خاطراتي از اون ور آب
ارسال شده: شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۵, ۸:۱۳ ب.ظ
توی این تایپیک قراره خاطرات دوستانی که تو ایران نیستند نوشته بشه. هر کی خاطره از خارج کشور داره بنویسه.
کیارش شما شروع کن
کیارش شما شروع کن


چيزي كه قابل باشه نيست
اها يادم اومد اگه بي مزه س ببخشيد
)
پاكستاني با هندي بودن ته اتوبوس هم منو يه هندي ديگه نشسته بوديم وسط دختراي خارجي
با 2 تا دونه پسر بودم سر اتوبوس هم چند تا دختر عرب و... بودن طبيعتا ما مي ديديم عقبو ديگه اقا زديم زير خنده
همه برگشتن عقب منم واسه اينكه كم نيارن اونا هم خنديدن
اون بچه ها هم كيفشون جا موند معلومم نيست بليط داشتن يا نه راهم طولاني بود
اين بود خاطره ي ما شرمنده اگه بد بود 
بايد به راننده ميگفتي نگه ميداشت. 

بنده خدا به زبون خودش دوباره تکرار کرد من هم گفتم:

واسه منم پيش مي ياد ولي نه تو اين مقياس
ضد حال نبود جون شما حوصلم سر رفته بود گفتيم ديگه بازي بازي
( كم اوردي
حالا كي نژادپرست تره ؟
دوم: سريع اتفاق اوفتاد
( سريع خواستم اتفاق بيفته
) سوما اين ........ روز قبل يه بليط از من گرفت (تو رو درواسي ) چهارما : نخواستم اين جمله بي مثما بشه : باد اورده را باد مي برد
پنجما : داشتيم كيف مي كرديم
