درخواست کمک عاجزانه
ارسال شده: دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶, ۵:۰۰ ق.ظ
سلام.من ماریا هستم.
خانمی هستم۳۲ساله با مشكلات و اختلالات رواني بسيار زياد نميخوام اون ها رو اسم ببرم چون واقعا ديگه شمردنشون و دونستن اينكه وجود دارند ازاردهنده ست (فوق تحمل- جزو اون دسته افراديم كه اصلا زندگي نميكنند) و الان بعد از كلي سال كه با اين مسائل زندگي كردم (اگه واقعا بشه اسمش رو زندگي گذاشت بعضي وقت ها كه عين يه خاطره تكه تكه شده عين يه تصوير مياد تو ذهنم كه چي كشيدم موهام رو تنم سيخ ميشه) ميخوام براي درمان اقدام كنم و انگيزه هم دارم امامتاسفانه مشکلات روزمره سختی که سرراهم قرارمیگیرن نمیزارن پیگیرخودم شم.واسه همین دیگه واقعابریدم،اززمانی که یادمه ازوقتی که پدرم فوت کرد منم باهاش مردم و نابودشدم وهمیشه از اجتماع فراری بودمومیترسیدم.ترس از روبرویی با افرادی که ازنظرمن باهوش ترن ومحبوب تر.من حتی یه دونه دوست هم ندارم.نه اینکه ادم بدرفتاری باشم،نه.اماهیچوقت نتونستم واسه خودم دوست پیداکنم چون هم شهامتشوندارم هم پولی که بخاطرش بامن دوست بشن.همیشه وهردقیقه فقط خودمو آزارمیدمو سرکوفت میزنم که چرااینقدربدشانس و بی عرضه ای که بدردهیچ کاری نمیخوری.من میترسم وهمیشه نگرانم.نگران آینده،نگران حال،نگران اینکه تنهابمیرم،نگران اینکه هیچکسی دوستم نداره و مهمترنگران اینکه چراهیچ کس بامن نمیمونه،باوجودی که از جونم مایه میزارم واسه حفظ یه رابطه...تورو خدا یه راه حل بدید دیگه دارم روانی میشم.من نوزده سال زندگیم الکی الکی وباپوچی نابودشد.فقط کارمیکنم و کاروکار...همیشه ضربه خوردم.حتی از کوچکترین صداها هم میترسم،حتی صدای خنده،حتی صحبت،حتی خوابیدن.
ز دوستان خواهشمندم لطفي كنند و مركز مشاوره ي خوبي سراغ دارند يا روانشناس توانايي (در تهران) ميشناسند معرفي كنند
مسئله اينه كه وضعيت مالي خودم خيلي جالب نيست اگه ممكنه اين معيار رو در نظر بگيريد
من قوانين سايتو نخوندم پس اگه چنين درخواست كمكي به مثابه تبليغ انگاشته ميشه لطفا از طريق پيام شخصي بهم اطلاع بديد
باور كنيد اگر به اينجام (گلو و بالاتر!) نرسيده بود هيچ وقت نميومدم پست بزنم
بازم ممنون
خانمی هستم۳۲ساله با مشكلات و اختلالات رواني بسيار زياد نميخوام اون ها رو اسم ببرم چون واقعا ديگه شمردنشون و دونستن اينكه وجود دارند ازاردهنده ست (فوق تحمل- جزو اون دسته افراديم كه اصلا زندگي نميكنند) و الان بعد از كلي سال كه با اين مسائل زندگي كردم (اگه واقعا بشه اسمش رو زندگي گذاشت بعضي وقت ها كه عين يه خاطره تكه تكه شده عين يه تصوير مياد تو ذهنم كه چي كشيدم موهام رو تنم سيخ ميشه) ميخوام براي درمان اقدام كنم و انگيزه هم دارم امامتاسفانه مشکلات روزمره سختی که سرراهم قرارمیگیرن نمیزارن پیگیرخودم شم.واسه همین دیگه واقعابریدم،اززمانی که یادمه ازوقتی که پدرم فوت کرد منم باهاش مردم و نابودشدم وهمیشه از اجتماع فراری بودمومیترسیدم.ترس از روبرویی با افرادی که ازنظرمن باهوش ترن ومحبوب تر.من حتی یه دونه دوست هم ندارم.نه اینکه ادم بدرفتاری باشم،نه.اماهیچوقت نتونستم واسه خودم دوست پیداکنم چون هم شهامتشوندارم هم پولی که بخاطرش بامن دوست بشن.همیشه وهردقیقه فقط خودمو آزارمیدمو سرکوفت میزنم که چرااینقدربدشانس و بی عرضه ای که بدردهیچ کاری نمیخوری.من میترسم وهمیشه نگرانم.نگران آینده،نگران حال،نگران اینکه تنهابمیرم،نگران اینکه هیچکسی دوستم نداره و مهمترنگران اینکه چراهیچ کس بامن نمیمونه،باوجودی که از جونم مایه میزارم واسه حفظ یه رابطه...تورو خدا یه راه حل بدید دیگه دارم روانی میشم.من نوزده سال زندگیم الکی الکی وباپوچی نابودشد.فقط کارمیکنم و کاروکار...همیشه ضربه خوردم.حتی از کوچکترین صداها هم میترسم،حتی صدای خنده،حتی صحبت،حتی خوابیدن.
ز دوستان خواهشمندم لطفي كنند و مركز مشاوره ي خوبي سراغ دارند يا روانشناس توانايي (در تهران) ميشناسند معرفي كنند
مسئله اينه كه وضعيت مالي خودم خيلي جالب نيست اگه ممكنه اين معيار رو در نظر بگيريد
من قوانين سايتو نخوندم پس اگه چنين درخواست كمكي به مثابه تبليغ انگاشته ميشه لطفا از طريق پيام شخصي بهم اطلاع بديد
باور كنيد اگر به اينجام (گلو و بالاتر!) نرسيده بود هيچ وقت نميومدم پست بزنم
بازم ممنون


