نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 292
تاریخ عضویت: شنبه 30 مرداد 1389, 12:44 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 263 بار
سپاس‌های دریافتی: 1209 بار
تماس:

نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح

پست توسط !MOS » شنبه 20 بهمن 1397, 12:20 am

اعوذبالله من الشیطان الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 
سلام علیکم 
در این موضوع  بنده ان شاء الله با عنایت امام عصر (عج) به توفیق الهی ، اقوالی از علمای گوناگون در نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح قرار می دهم ان شاء الله نافع واقع شود. 
ان شاء الله در نهایت تعدادی کتب هم برای تحقیق بیشتر در شاخه فقه العقائد معرفی می کنم.
_____________________
 در حوزه معرفت شناسي ، هيچ معرفتي به معناي تخصصيِ خودش پيدا نمی شود، مگر  اينکه تحت ولايت الله باشد؛ الوهيت خداي متعال، تخصيص بردار نيست؛ باید در حوزه اختیار خود، تسلیم الوهیت خداوند بود، چه در حوزه کار فردی و چه در حوزه کار مشاع و تولید دانش اجتماعی؛ در در همکاری مشاع برای تولید معرفت و دانش می توان از الوهیت خدای متعال خارج شده و تحت ولايت اولياء طاغوت قرار گرفت، و می توان تحت الوهيت الهي عمل کرده و تحت ولايت الله قرار گرفت؛ بنابراین، کارهایی مانند تولید دانش که در حوزه معرفت انجام می شود، (از دانشهای نظري محض مثل فلسفه و رياضيات تا دانش هاي کاربردي و تجربي و امثال آن) در تمامی این حوزه ها اعم از کار فردی و اجتماعی (که معمولا تولیدش اجتماعی است)، از دو حال خارج نيست، يا بر مدار توحيد است يا بر مدار شرک است، و حالت سومی ندارد؛ لذا علم گاهي ظلماني و گاهي نوراني است، و علم مدرن (که بعدِ رنسانس توليد شده) غالبا ظلماني و شيطاني به نظر می رسد و بسط ولايت شيطان در حوزه معرفت و بسط ولايت اولياء طاغوت است: «يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»(بقره/257) است؛ سیر داده شدن در وادی ظلماتِ عالم خيال و وهم و حس و حتي گاهي عقل است: «وَ لَا تَجْعَلْ‏ لِلشَّيْطَانِ‏ عَلَى‏ عَقْلِي‏ سَبِيلًا» ( مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 280)فلسفه، رياضيات، طبيعيات مي توانند ظلماني باشد؛ چه کسی گفته اينها صدق و حقند و معيار صحت شان هم به درون خودشان برمي گردد؟ ضرورت تجربي و رياضي و... از کجا آمده است؟ چنانکه انسان در حوزه فردی و اجتماعی، در حالات روحي اش، می تواند طغيان یا بندگي کند، در رفتارش مي تواند طغيان یا بندگي کند، صفاتش می تواند رذيله یا حميده باشد، أعمالش حلال یا حرام باشد، در فکر و دانش اندوزي و تفکر و توليد دانشش هم همين طور است و مي تواند شيطنت یا بندگي باشد؛ انسان حتي در حوزه فکر کردن و دانش ورزي و توليد دانش و تفکر هم بايد تحت ولايت الله قرار بگيرد؛ اینگونه نیست که شروع از بدیهیات و رفتن به سمت نظریات، مامون از صحت بوده و حق باشد، اصلا این حرفها نیست، بلکه چه بسا انسان از بديهيات شروع مي کند فکر کردن، و همين که وارد فکر مي شود، شيطان مي آيد و يک دستگاه فلسفي شيطاني توليد مي شود. دستگاه معرفت شناسي، خيلي پيچيده تر از اين است، ظلماني و نوراني دارد، حق و باطل دارد؛ لذا اگر انساني در حوزه معرفت (فرد و جامعه و تاريخ) تحت ولايت امام و معصوم و تحت ولايت انبياء قرار نگيرد، دانشش مي شود: دانش ظلماني، تمدنش هم مي شود ظلماني؛ علم و فناوري و همه چيزش ظلمانی خواهد بود؛ لذا به نظر می رسد، آنچه بعد از رنسانس، در غرب، اتفاق افتاده: (از مرحله ايجاد يک ايدئولوژي جديد اجتماعي و ايده هاي اجتماعي جديد، نهادينه سازي اش در جامعه تا توليد فلسفه تا توليد دانش و انقلاب علمي، بعد هم انقلاب و توليد فناوري ها و انقلاب صنعتي، بعد هم ساختارهاي اجتماعي) همه اش ظلماني است، همه بايد تغيير کند.

منبع: آقای محمد مهدی میرباقری

والعاقبه للمتقین 
التماس دعا
یا مهدی
hikmat313.blogfa.com

 

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 292
تاریخ عضویت: شنبه 30 مرداد 1389, 12:44 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 263 بار
سپاس‌های دریافتی: 1209 بار
تماس:

Re: نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح

پست توسط !MOS » شنبه 20 بهمن 1397, 12:22 am

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم 
سلام علیکم
یکی از راه های نفوذ شیطان در دل انسان وارد شدن افراد غیر مستعدّ ناآگاه از مبانی فنِّ و استدلال و قاصر از درک رموز کشف و شهود در وادی فلسفه و عرفان و سرگرم گشتن با آراء و اقوال حیرت زای فلاسفه و عارفان است .
گروهی خام فکرِ سطحی نگر چنین می پندارند که با خواندن کتاب هایی چند در رشته های مختلف علمی – مثلاً – و آموختن پاره ای از قواعد و اصطلاحات صاحبنظران در مسائل عقلی و عرفانی می توانند درباره مبدأ و منتهای جهان و حقیقت روح انسان و کیفیت پیدایش آن و شناخت راه سعادت و موجبات شقاوتش نظری بدهند و یا به تشریح و تخطئه و یا تصویب آراء صاحبنظران بپردازند و سپس آن را به افکار نااهلان دیگر نیر منتقل سازند .
آری ، این راه هم یکی از راه های بسیار خطرناک نفوذ شیطان در دل انسان است که تحت عنوان معرفت و شناخت حقایق دینی و تحصیل عقاید تحقیقی وارد حومه ی فکر انسان می شود و او را یک عمر در میان تراوشات مغزی انسان های غیر معصوم که هیچگونه مصونیت از خطا و کجروی ندارند گیج و گم می سازد ...و آخر الامر آن بینوا در حالی که معتقدات ساده خود را از دست داده و از این راه پر پیچ و خم نیز به نتیجه آرام بخشی نرسیده است ، با قلبی مُرتاب و جانی حیران از دنیا می رود و محروم از سعادت ابدی می گردد . چه بسا دیده می شوند مردمی که هنوز ضروریات اولیه زندگیشان در زمینه ی علم به ظواهر دین از واجبات و محرمات در امر عبادات و معاملات و آداب همسرداری و فرزند پروری و راه ورسم معاشرت با خویش و بیگانه و نظایر آن، مختل است و هنوز آن اندازه توانایی تسلط بر نفس خویش را نیافته اند که جلوی تاخت و تاز هوس های سرکش ذلت بار را در حومه ی وجود خود بگیرند و بر اثر اتّباع هوی، دچار انواع بیماری های جسمی و اخلاقی نگردند ...
آری ، همین مردم با همه این نقص و عیب های شرم آور و خفت بار دیده می شوند که به جای پرداختن به اصلاح مفاسد ظاهر و باطنشان به فکر یادگیری فلسفه و عرفان افتاده و ایامی چند، پای گفتار فلان مُتَفَلسِف می نشینند و احیاناً نوشته هایی پراکنده از بافته های وهم و خیال فلان "مدعی عرفان" به خورد مغز خود می دهند .و از این که با پاره ای از اصطلاحات پر باد و بروت آشنا شده اند ، دلخوش می شوند و به خود می بالند و هر جا که نشستند دم از فضل و کمال برتر می زنند .
آنگاه بدبختی دردناک این که از سویی خضوع اعتقادی را از دست داده و نسبت به عقاید ساده ی دینی خویش که در نظرشان عامیانه و قشری جلوه کرده است بی اعتنا می گردند، و از سوی دیگر بر اثر نداشتن استعداد لازم و لطافت روحی کامل به اصل مرادات و مقاصد قوم و اهل فن نمی رسند و در نتیجه یک سلسله اوهام و تخیلات واهی را به عنوان حقایق فلسفی یا لطایف عرفانی!! در جان می نشانند و سپس همانها را در پوشش ارشاد و هدایت افکار مردم به دیگران منتقل می سازند و سرانجام گناه اِضلال غیر را هم بر گناه ضَلال خویش می افزایند .
منبع :
کتاب شریف شبیه عرفان شریک شیطان ،آقای محمد ضیاء آبادی
والعاقبه للمتقین 
التماس دعا 
یا مهدی
hikmat313.blogfa.com

 

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 292
تاریخ عضویت: شنبه 30 مرداد 1389, 12:44 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 263 بار
سپاس‌های دریافتی: 1209 بار
تماس:

Re: نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح

پست توسط !MOS » شنبه 20 بهمن 1397, 10:59 pm

اعوذبالله من الشيطان الرجيم 
بسم الله الرحمن الرحيم 
سلام عليكم
برخى گفته‌اند «تأكيد آيات و روايات بر نهى از تفكر در چيستىِ‌ ذات و صفات خداوند متعال، مخصوصِ‌ مردم عامى و عقول ضعيفى است كه توانايىِ‌ عقلانىِ‌ كافى براى ورود به اين عرصۀ معرفتى را ندارند؛ اما اين نهى، شامل فيلسوفان و انديشمندان نمى‌شود و آنان مُجاز به تفكر در چگونگىِ‌ ذات و صفات الهى هستند». 
پاسخ 
اولاً: در هيچ يك از اين آيات و روايات، هيچ قيد و قرينه‌اى وجود ندارد كه نشان دهد خطاب آنها فقط‍‌ به مردم عامى است. مضمون اين متون وحيانى، چنان عام است كه همگان را (اعم از عامى و انديشمند) شامل مى‌شود. از اين رو مقيّد كردن اين متون به مردم عامى، خلاف نصّ‌ صريح آنها و نوعى تفسير به رأى است. 
ثانياً: از سويى، استدلالى كه در اين متون وحيانى براى اثبات مطلب به كار رفته است، استدلالى «عقلى» است و از اين رو براى عاقلان و انديشمندان هم معتبر و حجت است. از سوى ديگر، احاديث - كه نمونه‌هايى اندك از آنها پيش از اين ذكر شد - اساساً «قوّۀ عقل» را ناتوان از كسب معرفت به ذات خداوند متعال معرفى كرده‌اند و هيچ فرقى هم بين عقلاء و ديگران نگذاشته‌اند. همچنين، برخلاف ادعاى اشكال‌كنندگان، معصومان(ع) در برخى از روايات، صريحاً عاقلان و انديشمندان را مورد خطاب و نهى خود قرار داده‌اند.
امام باقر(علیه السلام): 
«کُلَّمَا مَيَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ في أَدَقِّ مَعَانيهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إِلَيْکُمْ وَلَعَلَّ النَّمْلَ الصِّغَارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ لِلهِ تَعَالَی زَبَانِيَتَيْنِ فَإنَّ ذَلِكَ کَمَالُـها وَأَنَّ عَدَمَهُما نُقْصَانٌ لِـمَنْ لَا يَتَّصِفُ بِهِمَا وَهَکَذَا حَالُ الْعُقَلَاءِ فيمَا يَصِفُونَ اللهَ تَعَالَی».
امام باقر(علیه السلام) :
« تمام چيزهايى را كه شما به دقيق‌ترين دقت‌هاى ذهنى از هم تمييز مى‌دهيد و تفكيك مى‌كنيد (و پس از تمييز و تفكيك ذهنى به خدا نسبت مى‌دهيد)، همه اين‌ها مخلوقى است همانند خود شما و به شما برمى‌گردد (و نسبت مى‌يابد نه به خدا)، و چه بسا مورچۀ ريز هم تصورمى‌كند كه خداى متعال هم (مانند خود او) دو شاخك دارد، چرا كه اين شاخك‌ها براى خود او كمال است و تصور مى‌كند كه نداشتنِ‌ آنها براى كسى كه فاقد آنها است، نقص است. وضعيت عقلاء هم در صفاتى كه به خدا نسبت مى‌دهند، همين گونه (يعنى همانند كار آن مورچه در نسبت دادن شاخك خود به خدا) است.»
منبع حدیث:
کتاب شریف بحار الانوار ،تالیف آقای محمدباقر مجلسی (ره)، جلد ۶۶ ، صفحه ۲۹۳
در واقع اين حديثِ‌ دقيق و عميق دلالت دارد بر اين كه حتى اگر آن ويژگى‌هاى خود را هم كه «كمال» محسوب مى‌كنيم به خداوند متعال نسبت دهيم، باز هم مستلزم تشبيه است، زيرا آن كيفيت و ويژگى، مخلوق خداوندمتعال است. همچنين به‌وضوح، روى سخن در اين حديث با عاقلان و انديشمندان است نه مردم عامى، زيرا تمييز و تفكيك ويژگى‌هاى مخلوقات با دقيق‌ترين دقت‌هاى ذهنى، كار متفكران است نه توده عامى، چرا كه آنان اصلاً نه توانايى چنين تحليل‌هاى عقلى و ذهنى را دارند و نه اساساً سر و كارى با اين گونه مباحث دقيق عقلى دارند. افزون بر اين عبارت پايانىِ‌ حديث، به‌روشنى، نه توصيف عوام الناس، بلكه توصيف عقلاء و انديشمندان از خداوند متعال - به معنايى كه در ابتداى حديث گفته شد، يعنى برگرفتنِ‌ ويژگىِ‌ خاصى از مخلوقات به عنوان كمال (مانند علم حضورى) و نسبت دادن آن را به خداوند متعال - را مردود مى‌داند.
منبع: کتاب توحید در قرآن کریم و احادیث اهل بیت علیهم السلام،تالیف آقای علی افضلی ،انتشارات الکترونیکی دانشگاه قرآن کریم و حدیث
والعاقبه للمتقین 
التماس دعا 
یا مهدی
hikmat313.blogfa.com

 

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 292
تاریخ عضویت: شنبه 30 مرداد 1389, 12:44 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 263 بار
سپاس‌های دریافتی: 1209 بار
تماس:

Re: نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح

پست توسط !MOS » سه شنبه 23 بهمن 1397, 9:07 am

اعوذبالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم

آشنایی با معارف اهل‌بیت(علیهم السلام) باید محور حوزه علمیه باشد؛ اگر از محور بودن در حوزه بیرون رفت، این حوزه از مدار خودش خارج شده است.
حوزه‌ای که مدار آن در فقه و اخلاق و عرفان، معارف اهل‌بیت(علیهم السلام) نباشد، شک نکنید که این حوزه، شیعی نیست. می‌شود: حوزه مدینه یا حوزه الازهر.
معنا ندارد [طلبه در] حوزه علمیه، شرح تجرید خوانده، شرح منظومه خوانده، بدایه خوانده، نهایه خوانده، اسفار خوانده، شفا خوانده، اشارات خوانده، حکمت الاشراق خوانده، اما یک دوره توحید صدوق [و کتب روایی دیگر را] نخوانده! این قابل دفاع نیست.
این به معنی انکار فلسفه نیست؛ من نمی‌خواهم فلسفه را انکار کنم؛ می‌گویم این‌طرفش چه شد؟اصول کافی و بحارالانوار چطور؟! [اگر نمی‌خوانیم] پس چرا اسم خودمان را می‌گذاریم طلبه؟

من نمی‌گویم آنها را نخوانید، می‌گویم این‌طرفش چه شد؟ آدم سی سال در حوزه علمیه باشد، اما یک دور کافی نخوانده، یک دور بحار نخوانده. پس چه خوانده‌ای؟! مگر قرار نبود علم نزد اهل‌بیت(علیهم السلام) باشد؟ مسامحه با این امور نمی‌شود کرد.

پس ببینید منبع معارف برای طلبه، قرآن و روایات است. قرآن اصل است و روایات تفسیر قرآن است. خدا رحمت کند استاد ما را، می‌فرمود قرآن فهم نمی‌شود الا بالروایه (لتبیّن للناس ما نزّل الیهم. مبیّن قرآن اهل‌بیت -علیهم السلام- هستند.) و روایت فهم نمی‌شود الا بالزیاره. منبع معرفتی ما باید قرآن و روایات باشد. همه سیر ما آخرش باید به اینها ختم شود. این سیر چقدر طول می‌کشد؟ از اول طلبگی تا آخر عمر! حد ندارد. کتب دیگر هم می‌خوانیم؟ بله. من همیشه به دوستانی که می‌گویند ما فلسفه بخوانیم یا نه؟ می‌گویم اگر روایات را خوانده‌اید، بروید بخوانید… اگر نخوانده‌اید، نروید. یعنی ذهن خودتان را در معارف، اول با کلام دیگران باز نکنید. اگر جزو “عباد” شده‌اید، بروید بخوانید. این آیه قرآن را ببینید: “فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ”.

شما جزو “عباد” بشو! همانی که فرمود: “فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِی‏ نَفْسِکَ‏ حَقِیقَهَ الْعُبُودِیَّه.” همانی که فرمود: “وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا”. (…قرآن کریم نوری است که ما عباد خود را با آن هدایت می‌کنیم). شما جزو عباد بشو! وقتی این شد، برو [به سمتِ] “یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ.” چنین فردی حرف که می‌شنود بهترینش را انتخاب می‌کند؛ عبد کسی است که وقتی می‌شنود، بهترین را انتخاب می‌کند. بهترین کدام است؟ چیزی که به درد بندگی می‌خورد و با توحید تناسب دارد.

اول معارف بخوانید و بعد اگر خواستید، فلسفه و دانش‌های دیگر. اگر جزو “عِبَادِ” (فَبَشِّرْ عِبَادِ…) نشده‌اید نباید هر چیزی را بخوانید… »

منبع : آقای سید محمد مهدی میرباقری

و العاقبه للمتقین
التماس دعا
یا مهدی

hikmat313.blogfa.com

 

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 292
تاریخ عضویت: شنبه 30 مرداد 1389, 12:44 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 263 بار
سپاس‌های دریافتی: 1209 بار
تماس:

Re: نقد کلام، فلسفه و عرفان مصطلح

پست توسط !MOS » چهار شنبه 24 بهمن 1397, 10:17 pm

اعوذبالله من الشیطان الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 
سلام علیکم 
در واکنش های موافقان و مدافعان فلسفه و عرفان نکته ای بسی چشمگیر می نماید و آن استناد به نام و گفته برخی از بزرگان و صاحب نامان و رجال مشهور  و اغلب محترم در اثبات حقانیت فلسفه و عرفان است و این در حالی است که اهالی فلسفه و عرفان هر گاه پای استناد به احادیث و روایات اهل بیت علیهم السلام در رد مبانی فلسفی و عرفانی به میان می آید، اغلب بی درنگ با طرح این مساله که مباحث فلسفی تعبدی نیست و مبتنی بر استدلال و تعقل است باب هر گونه استناد به روایات و احادیث را مسدود کرده و با قیافه ای کاملا حق به جانب خویش را نشسته بر مسند تحقیق و برهان می انگارند.
 این نحوه برخورد مدعیان تحقیق و تعقل و استدلالِ مدافع فلسفه و عرفان که عده ای از رجال را در مسند و مصدر حجیت نشانده و  بحث و گفتگو در باره آرای آنان را غیر مجاز و ذنبی لایغفر می دانند، جای بسی تامل دارد.   
از ابتدایی ترین و بدیهی ترین اصول مکتب تشیع و مذهب اهل بیت علیهم السلام این است که منابع و مصادر قابل استناد و دارای حجیت در اصول و فروع دین عبارت است از قرآن کریم، سنت، عقل (و بنا بر قولی هم اجماع که البته حجیت آن در ربط و اتصال با سنت معنا می یابد). افزون بر این مصادر، هیچ امر دیگری از جمله مکاشفه و شهود و آرا و اقوال و آثار بزرگان و عباد و زهاد ـ به هر مقدار که بزرگ و مشهور و صاحب نام ـ باشند، ذره ای حجیت نداشته است.
اصولا سیره همه علمای تشیع نیز از آغاز عصر غیبت تا کنون بر همین منوال بوده است که هیچ عالم بزرگ و محترم و صاحب نامی را از نقد مصون نمی دانسته اند و هیچ شاگردی حق بررسی نقادانه آرای استاد و اساتید خود را از خویش سلب نمی کرده است.
اساسا تفقه و اجتهاد در شیعه معنایی جز این ندارد که پیوسته آرا و انظار بزرگان و عالمان غیر معصوم در اصول و فروع  دین با محک و میزان مصادر حجیت ـ که نام بردیم ـ نقد و بررسی شود و فقیه و مجتهد، نظری را که در سیر تحقیقی و اجتهادی خود دارای استناد قوی تر و دقیق تر می داند، اتخاذ کند اما این که امروز شاهد هستیم  آرا و انظار و آثار فلسفی و فقهی و کلامی و تفسیری و اجتماعی و ... برخی از عالمان ـ هر چند بزرگ و محترم و مخلص و مشهور و صاحب نام ـ غیر قابل خدشه و نقد قلمداد می شود و شخصیت علمی آنان تالی تلو معصوم و بلکه به قول ظریفی  نظرات آنان گاه حاکم و بل وارد بر احادیث و روایات مستند و محکم معصومین قلمداد می شود، پدیده ای بس شگفت است که باید آن را زنگ خطری برای اجتهاد و فقاهت و آزاد اندیشی نهادینه شده در تشیع دانست.
مهمترین عنصر حقانیت شیعه در این است که خویش را مطیع عصمت اعم از قرآن کریم و عترت(س) و عقل برهانی می داند (هر چند این اطاعت در دوران غیبت معصوم علیه السلام با کاستی ها و مشکلاتی روبرو است که باید در جای خود بدان پرداخت) و ذره ای برای آرا و انظار و دریافت های شخصی بی استناد حتی اگر متعلق به صحابی رسول الله صلی الله علیه و آله و صحابی اهل بیت علیهم السلام باشد و یا متعلق به بزرگترین و نام آورترین عالمان خود باشد، ارزشی (به مفهوم سندیت و حجیت داشتن) قائل نیست، حال اگر کسانی در روزگار ما در صدد باشند که آرای برخی از عالمان صاحب نام را به مثابه نظراتی خدشه ناپذیر و غیر قابل بحث و گفتگو قلمداد کنند و هر کسی را که به این حریم نزدیک شود، در تنگناهای تبلیغی و سیاسی قرار دهند، بدون شک تحجری خطرناک و بدعتی تحقیق سوز است.
این تصور که فهم اسلام و تشیع با چند عالم صاحب نام معاصر به تمامیت خود رسیده است و نباید احیانا از آراء و انظار آنان عبور و یا آنها را نقد و رد کرد، هیچ نسبتی با عقلانیت و حقیقت تشیع ندارد. شیعه سرمایه و گنجینه ای به نام قرآن کریم و عترت (س) و عقل برهانی اشراب شده از تعالیم و ارشادات عقلانی اهل بیت علیهم السلام در اختیار دارد که اجازه نمی دهد در عرصه تفقه و دین شناسی تحت الشعاع هیچ امر دیگری قرار بگیرد.
در پایان این مقال به آیات و روایاتی اشاره می کنم که به صراحت ما را از تقلید غیر معصوم در عرصه های نظری و اعتقادی و نیز در عرصه های عملی ـ اگر مرجعیتی بدون اتصال به مصادر حجیت باشد ـ باز می دارند و ما را به سرچشمه های حجیت و استناد رهنمون می سازند:  
خداوند متعال در آیات شریفه ۶ و ۷ سوره مبارکه احزاب می فرماید:
« يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا» 
«روزی که صورتهايشان را در آتش بگردانند ، می گويند : ای کاش خدا و رسول را اطاعت کرده بوديم و گفتند : پروردگار ما! از سروران و بزرگان خود اطاعت کرديم و، آنان ما را گمراه کردند.»
آیات فوق بیانگر این موضوع است که نه تنها اطاعت بی دلیل و بدون حجت از بزرگان و صاحب نامان غیر معصوم ـ به صرف بزرگ و صاحب نام بودن ـ و رها کردن اطاعت از خداوند و رسول، ارزشی ندارد بلکه می تواند موجب جهنمی شدن انسان شود.
_____________________
‏ قال الامام علی علیه السلام: «مَنْ‌ أَخَذَ دِينَهُ‌ مِنْ‌ أَفْوَاهِ‌ الرِّجَالِ‌ أَزَالَتْهُ‌ الرِّجَالُ‌ وَ مَنْ‌ أَخَذَ دِينَهُ‌ مِنَ‌ اَلْكِتَابِ‌ وَ السُّنَّةِ‌ زَالَتِ‌ الْجِبَالُ‌ وَ لَمْ‌ يَزُلْ‌.»
امام علی علیه السلام فرمود: «هر کس دینش را از دهان رجال (آراء و نظرات بی سند و حجیت آنان) بگیرد، همان رجال یا رجالی دیگر او را از دینش زائل و خارج می کنند اما آن کس که دینش را از قرآن کریم و سنت معصوم (علیه السلام) بگیرد، کوهها از پا در می آیند اما او در دین و اعتقادش استوار خواهد ماند.»
منبع حدیث:
کتاب شریف وسائل الشیعه، تالیف آقای محمد بن حسن حر عاملی(ره)،جلد ۲۷، صفحه ۴۱۵ 
_____________________
امیر المؤمنین (علیه السلام):« إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآيَةِ الْحَقِّ وَ اعْرِفِ‏ الْحَقَ‏ تَعْرِفْ‏ أَهْلَه»
امیر مؤمنان علیه السلام : «دین خدا با رجال شناخته نمی شود بلکه با حجت و دلیل و نشانه حق شناخته می شود. پس حق را بشناس تا اهل حق را به درستی بشناسی.»
منبع حدیث:
کتاب شریف بحار الانوار،تالیف آقای محمد باقر مجلسی (ره)،جلد ۶۵، صفحه ۱۲۰
_____________________
قال الامام الصادق (علیه السلام):« إِيَّاكَ‌ أَنْ‌ تَنْصِبَ‌ رَجُلاً دُونَ‌ الْحُجَّةِ‌ فَتُصَدِّقَهُ‌ فِي كُلِّ‌ مَا قَالَ‌.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «بر حذر باش از این که فردی غیر معصوم را نصب العین خویش قرار دهی و هر آنچه را که گفت (بدون حجت و دلیل) مورد تایید و تصدیق قرار دهی.»
منبع حدیث:
کتاب شریف الکافی ، تالیف آقای محمد بن یعقوب کلینی (ره)، جلد ۲، صفحه ۲۹۷
منبع:آقای مهدی نصیری
والعاقبه للمتقین 
التماس دعا 
یا مهدی
hikmat313.blogfa.com

 

ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”