نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: abdolmahdi, Java, Shahbaz, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1384
تاریخ عضویت: پنج شنبه 29 آذر 1386, 3:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 555 بار
سپاس‌های دریافتی: 10005 بار

نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

پست توسط abdolmahdi » چهار شنبه 22 آبان 1398, 8:46 am

نبرد تامکت و میراژ F-1 EQ-5 عراقی
خاطره‌ای از سرتیپ علیرضا جراح در کابین عقب سرتیپ غلامرضا نظام‌آبادی

۸ خرداد ۱۳۶۶ در خلیج فارس
 
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

نیروی هوایی ارتش عراق در سال های پایانی جنگ تحمیلی فوق العاده «تهاجمی» و به اصطلاح «AGGRESSIVE» ظاهر شد. ترکیب هواپیماهای پیشرفته، سلاح های پرتوان، آموزش با کیفیت و پاداش های کلان مادی، باعث ظهور خلبانانی در عرصه پروازهای برون مرزی نیروی هوائی عراق شد که تا زمانی که مرگ را با چشم خود نمی دیدند، بدون اغراق، «جلو می آمدند! » .


این موضوع که تا زمانی که مرگ را به چشم نمی دیدند و فقط به انهدام هدف فکر می کردند را خواهم گفت که بدانید ما در آن ماه های پایانی جنگ، با چه متجاوزان با انگیزه و جنگنده ای روبرو بودیم!
 
قدیمی ترها، برایمان گفته بودند که در سال های نخست جنگ، همین که نام F-14 می آمد، تمام شکاری های دسته پروازی مهاجم، بلافاصله مهمات خود را تخلیه نموده و منطقه را ترک می‌کردند اما در سال های پایانی جنگ، که ما جوان ترها افتخار صف آرائی در برابر این متجاوزان مصمم و با انگیزه را پیدا کردیم، داستان به گونه‌ای کاملاً متفاوت رقم خورد.


در این برهه، خلبانان دشمن، دیگر ترسی از نام پرطمطراق F-14  نداشتند و به امید کسب مدال، پول، اتومبیل و سفر اروپا، خودشان مثل موشک اگزوست شان، روی نفتکش قفل می شدند!
 
البته ناگفته نماند، این صحبت من، دال بر حماقت آنها که نبود؛ برعکس! آنها با بهره گیری از آموزش هایی که دیده بودند و سامانه های هشداردهنده و اخلالگری که در اختیار داشتند، کاملا می دانستند که چه می کنند!
 
در هشتم خرداد ماه ۱۳۶۶، طبق برنامه، جناب «غلامرضا نظام آبادی، و من، می بایست نگهبانی آلرت سی دقیقه» را در پایگاه ششم شکاری بوشهر انجام می دادیم. نگهبانی آلرت پانزده دقیقه آن روز برعهده قهرمان جنگ، جناب «جلیل زندی و جناب نعمت اله کریمی بود. من و جناب نظام آبادی، راس ساعت ۱۸ که ساعت تحویل شیفت آلرت سی دقیقه بود. وارد آلرت شده و با همرزمان خوش و بشی کردیم.
 
 
 طبق قانون آلرت، خلبانان آلرت پانزده دقیقه، تا ساعت ۱۲ شب که ساعت آخر آلرت پانزده دقیقه شان محسوب می شده، می بایست جی سوت و هارنس بسته و پوتین پوشیده، آمادگی کامل می داشتند تا هر لحظه که زنگ اسکرمبل به صدا در آمد، بلافاصله و بدون اتلاف وقت، به پرواز در آیند. در این ساعت، خلبانان پانزده دقیقه، جای خود را با ما خلبانان سی دقیقه عوض کرده و حالا وظیفه ما خلبانان پانزده دقیقه جدید بود که با پوشیدن جی سوت و هارنس، آماده‌ی مقابله با شکاری بمب افکن های دشمن شویم.
 
سلام و علیک با خلبانان پانزده دقیقه که تمام شد ، جناب زندی رو به جناب نظام آبادی گفتند: «غلام جان! اگر ممکنه، پانزده دقیقه رو تا ۱۲ شب، شما انجام بدین و ما سی دقیقه رو. من دیشب سحر نخوردم و خیلی گرسنه مه
 
روز ۸ خرداد، ماه رمضان بود و منظور جناب زندی این بود که با برعهده گرفتن پانزده دقیقه توسط ما، ایشان با خیال راحت به افطار بپردازند. جناب نظام آبادی قبول کردند و هر دو شروع به پوشیدن جی سوت و هارنس کردیم. باز هم طبق قانون، در لحظه تحویل نگهبانی آلرت تا زمانی که نگهبانان جديد جی سوت و هارنس خود را کامل نپوشیده اند، نگهبانان قبلی حق باز کردن جی سوت و هارنس خود را ندارند. همین اتفاق هم افتاد و پس از پوشیدن جیسوت و هارنس توسط ما، هردو خلبان شروع به باز نمودن تجهیزات خود نمودند.
 
 
جناب زندی، هنوز جیسوت را کامل باز نکرده بودند که زنگ اسکرمبل به صدا در آمد و من و جناب نظام آبادی، هلمت هایمان را برداشته و به سمت شکاری شماره یک آلرت دویدیم.
 
طبق توجيه، یک ابرنفتکش، ساعاتی قبل، اسکله بارگیری جزیره خارگ را ترک کرده، در موقعیتی بین جزیره «فارسی» و جزیره «عربی» در راه خروج از خلیج فارس بوده و شکاری یا شکاری های عراقی، بدون شک، برای انهدام این مخزن نفتی عظیم شناور، در حال حرکت به سمت آن بودند. با انجام سریع مقدمات پرواز ، از آشیانه به ابتدای باند خزش کرده و از باند ۳۱ راست پایگاه هوائی بوشهر، به پرواز در آمدیم.
 
در هواپیمای F-14 ، انجام مکالمه با ایستگاه های رادار، برج مراقبت و از این دسته، برعهده خلبان کابین عقب است. در نتیجه، بلافاصله، از افسر رادار، موقعیت و مختصات دسته پروازی دشمن را جویا شدم. افسر رادار جواب داد: «رادیال ۲۴۵ درجه: ۸۰ مایل
 
بدون فوت وقت، جناب نظام آبادی سمت را اصلاح کرده و با قدرت پس سوز هر دو پیشرانه، آماده رهگیری دسته پروازی دشمن شدیم. من کار با رادار را شروع کردم و بلافاصله ، یک دسته دو فروندی از جنگنده های عراقی را که در موقعیتی بین آب های ساحلی «قطر» و «بحرین» در حال گردش بیضی وار» بودند، کشف کردم. هر دو فروند، به احتمال نزدیک به یقین، برای انجام عملیات ایذایی و بمباران ابرنفتکش ما آمده بودند؛ بنابراین تمام حواسم را به نمایشگر رادار» دوخته و کوچکترین حرکت هر دو را زیر نظر گرفتم.
 
 
هر دو شکاری، با توجه به اندازه «بردار سرعت» و «بردار ارتفاع» که در کنار «علامت راداری» هر یک، توسط رادار AWG-9  پردازش شده و به نمایش در می آید، سرعتی در حدود ۴۰۰ نات و ارتفاع ۵۰۰۰ پا را در این گردش بیضی وار به خود گرفته بودند. با در جریان قراردادن جناب نظام آبادی، در این که هر دو پرنده در حال گردش هستند، ایشان ضمن نگه داشتن سمت پروازی، پیشرانه ها را از حالت پس سوز خارج نمودند. در همین ثانیه ها که ما سمت دسته پروازی عراقی را گرفته بودیم، از روی سر ابر نفتکش خودی نیز عبور کردیم.
 
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

حدود ساعت ۱۸:۱۰ دقیقه، افق روبرو، گرگ و میش و افق پشت سر کاملا تاریک شده بود! ثانیه به ثانیه، صحت عملکرد سامانه ها و موقعیت و وضعیت پرنده های متجاوز را بررسی میکردم که در یکی از همین گردش های بیضی شکل، یکی از شکاری ها به گردش ادامه داد و دیگری با گردش تندی، سمت ما و نفتکش را به خود گرفت! در کسری از ثانیه، طول بردار سرعتش، دو برابر شد و با اندکی کاهش ارتفاع، بر ما مسجل کرد که میراژ  F-1و حامل اگزوست است و تا لحظاتی قبل، در حال دریافت سوخت لازم، از میراژ F-1 سوخترسان بوده است.
 
با در نظر گرفتن اینکه میراژ عراقی، نهایت سرعت را به خود گرفته و بی شک، اگزوست را با خود به همراه آورده، ما باید هدف نهایی خود را بر اینکه اجازه و فرصت پرتاب این موشک دوربرد را به وی ندهیم، قرار می دادیم. در نتیجه، دوباره هردو پیشرانه را به حالت پس سوز بردیم و به اصطلاح، «شاخ به شاخ»، به استقبال میراژ F-1 عراقی رفتیم! تمام این اتفاقاتی که برای شما تشریح می کنم، هر گام آن، نهایتا ۵ تا ۱۰ ثانیه طول میکشید؛ ثانیه هایی که در بود یا نبود و سلامت یا غرق شدن ابر نفتکش ما، نقش مرگ و زندگی را بازی می کرد.
 
 
امتیازی که ما در اینجا در اختیار داشتیم، این بود که با انجام فوری اسکرمبل و واکنش سریع در گرفتن سمت دشمن و رهگیری وی، در صورتی که بدون بروز اتفاق غیرمترقبه ای، همین سرعت را حفظ می کردیم، پیش از رسیدن میراژ F-1 عراقی به لبه بیشینه برد پرتاب اگزوست، سروقت وی رسیده و تکلیفش را روشن می کردیم.
 
حدود دو دقیقه تا رویارویی با میراژ دشمن زمان داشتیم که صدایی در فرکانس «گارد» به گوشمان رسید به انگلیسی و لهجه امریکایی به این مضمون: «از ناوگروه نیروی دریایی ارتش ایالات متحده به هواپیمای F-14  که از بوشهر بلند شدی و مختصاتت فلان و سرعتت فلان است! هدفت از حرکت به این سمت چیه؟!»
 
 
خب! دستور این بود که در مواجهه با رزمناوهای آمریکایی، در صورتی که آنها هرگونه سوالی کردند یا اخطاری دادند، ما نمی بایست هیچ پاسخی به آنها می دادیم. چند ثانیه سکوت کرد و وقتی جوابی نشنید، این بار، روی همین فرکانس، به میراژ عراقی نیز اخطار داد که «میراژ F-1  که از پایگاه شعيبه بلند شده ای و مختصات و سرعتت فلان است! هدفت از حرکت به این سمت چیه؟!» خلبان عراقی هم جوابی نداد! با توجه به اینکه ما در ارتفاع ۱۵۰۰ پا از سطح دریا پرواز می کردیم، در آن گرگ و میش هوا، دید چشمی چندان واضحی نسبت به فواصل دور نداشتیم.
 
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
امیرخلبان علیرضا جراح
 
 
 در نتیجه، مشخص نبود که موقعیت حضور ناوگروه امریکایی نسبت به سمت حرکت ما چگونه است؟ به هرحال، آنچه از ظاهر امر مشخص بود، ما داشتیم با ورود به آب های بین المللی، به این ناوگروه نزدیک می شدیم. با دریافت اخطار رزمناو آمریکایی، من ضمن اینکه تمام حواسم همچنان به رصد هرگونه حرکت غیر عادی خلبان عراقی بود، گوشه چشمی هم به صفحه چراغ های هشداردهنده تهدیدات «سطح به هوا» که می توانست از جانب شناورهای امریکایی متوجه ما شود داشتم! تا ثانیه هایی دیگر، ما آب های سرزمینی ایران را پشت سر گذاشته و وارد آب های بین المللی می شدیم.
 
 
ضمن هماهنگی با جناب نظام آبادی، فعالیت راداری روی شکاری عراقی برای شلیک موشک «اسپرو» را آغاز کردم. در همین ثانیه ها، این بار داد و فریاد افسر رادار ناوگروه امریکایی در آمد و با لحن جدی و خشنی خطاب به ما گفت:
هواپیمای F-14 که در این مختصات و سرعت پرواز میکنی، در صورتی که از فاصله ۲۵ ناتیكال مایلی، نزدیک تر بیایید، مورد اصابت قرار خواهید گرفت!»
 
این را که گفت و دوباره جوابی از طرف ما نشنید، دیدم چراغ «SN-3  »  روشن شد! چراغ هشدار SN-3  مربوط به موشک دریا به هوای RIM-66  « استاندارد» بود که با شروع فعالیت رادار جستجوی هدف این موشک روی جنگنده ما، روی اسکوپ ما روشن شد! این موشک، دقیقا همان موشکی بود که رزمناو «وینسنز»، مدتی بعد، در دوازدهم تیرماه ۱۳۶۷، هواپیمای مسافربری ارباس A300 - 20 ما به شماره پرواز ۶۵۵ را ناجوانمردانه به وسیله آن، هدف قرار داد و جان ۲۹۰ سرنشین بیگناه آن را گرفت!
 
دوباره عین همین اخطاری که به ما داد، روی رادیوگارد به میراژ عراقی نیز ارسال نمود که باز هم خلبان عراقی سکوت کرد. لازم به یادآوری نیست که مدتی قبل از این رویارویی ما با میراژF-1  عراقی، همرزم وی در همین نوع هواپیما، در ۲۷ اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۶، رزمناو «یو.اس.اس. استارک» امریکا را مورد اصابت دو موشک اگزوست قرار داد و ۳۷ نفر کشته روی دست نیروی دریایی ایالات متحده گذاشته بود. با وجود اینکه امریکایی ها برای مقابله با ایران به خلیج فارس آمده بودند، اما با توجه به اتفاقی که برای استارک افتاده بود، طبیعی بود که هم نیروی هوایی ارتش عراق و هم نیروی دریایی ارتش آمریکا، در پروازهای ضدکشتی میراژ F-1 در خلیج فارس دست به عصا راه بروند و جانب احتیاط را از دست ندهند!
 
 
مطمئنا، بعد از این اخطار به شکاری عراقی، فعالیت رادار جستجوگر موشک « استاندارد» روی میراژ F-1 نیز شروع شد و خلبان عراقی، هشدار مربوط به این فعالیت را دریافت کرد؛ چون چند ثانیه بعد، روی رادار مشاهده کردم که خلبان میراژ دشمن در مسیر رسیدن به ابرنفتکش ما، با یک اصلاح مسیر، ۱۴ درجه به چپ گردش کرد. میراژهای ضدکشتی نیروی هوایی ارتش عراق، از گونه EQ-5 بودند و این گونه از میراژها، با تجهیز به رادار AGAVE که یک رادار تهاجمی هوا به سطح و هوا به هوا بود، توان حمل و پرتاب موشک اگزوست را پیدا کرده بودند.
 
دور از ذهن نیست که همین رادار پرقدرت و پیشرفته، موقعیت دقیق رزمناو امریکایی را در اختیار خلبان عراقی گذاشته و این اصلاح مسیر، به احتمال نزدیک به یقین، وی را از آسيب به استاندارد دور نگه می داشت. هم زمان، اگر ما هم به نیت رهگیری، به طرف شکاری عراقی گردش به راست می کردیم، که کردیم، طبیعتا از تیررس رزمناو امریکایی دور می شدیم و همین اتفاق هم افتاد و چراغ هشدار دهنده SN-3  بعد از چند ثانیه خاموش شد.
 
حالا دوباره، من و جناب نظام آبادی و F-14 و «اسپرو» ماندیم و میراژ F-1 و اگزوست و خلبان با انگیزه عراقی که بدون ترس از چراغ هشداردهنده استاندارد» و «اسپرو»، همچنان نترس و بی محابا، جلو می آمد!
 
در هواپیماهای رزمی حامل موشک که سامانه کنترل آتش» وظیفه آماده سازی، پرتاب ياشلیک و هدایت موشک در مسیر به سمت هدف را برعهده دارد، رایانه این سامانه، در ارتباط لحظه به لحظه با «سامانه اطلاعات پیرامونی» قرار دارد. چرا؟! چون برای برنامه ریزی مقدماتی سامانه هدایت درون موشک، به این اطلاعات نیاز مبرم دارد.
 
استفاده دیگری که رایانه سامانه کنترل آتش از اطلاعات پیرامونی می کند، دریافت «سرعت» و «ارتفاع هواپیما به منظور محاسبه و در ادامه، صدور مجوز پرتاب» یا مجوز شلیک» است. ناگفته پیداست که سرعت پرنده مادر در لحظه پرتاب یاشلیک موشک، تاثیر به سزایی در مسافت قابل پیمایش توسط موشک دارد. حالا رایانه مزبور با محاسباتی که بین دو متغیر «فاصله تا هدف» و «سرعت هواپیمای مادر» به صورت لحظه ای انجام می دهد، هرچه سرعت هواپیمای مادر بیشتر باشد، رایانه، زودتر «مجوز پرتاب را صادر کرده و خلبانی مثل خلبان میراژ F-1 حامل اگزوست در مدت زمان کوتاه تری، از شر موشک خود خلاص شده و خیلی کمتر در معرض تهدید رهگیرها قرار می گیرد.
 
با درنظرگرفتن این مورد بود که خلبان عراقی، در واپسین لحظات و ثانیه های پیش از پرتاب اگزوست، بیشترین سرعت لبه صوت را به خود گرفته بود و طول بردار سرعت جنگنده وی در نمایشگر رادار ما، به ۶ میلیمتر رسیده بود! ما هم، همانطور که قبلاً اشاره کردم، با بردن پیشرانه ها روی حالت پس سوز، بالاترین سرعت را برای ناکام گذاشتن خلبان دشمن در پرتاب اگزوست در دستور کار قرار دادیم. زمان به سرعت می گذشت و به علت نزدیک شدن سرسام آور هر دو پرنده به یکدیگر، کوچکترین غفلت، ممکن بود فرصت رهگیری و سرنگونی شکاری عراقی را از ما بگیرد.
 
اشاره کردم که از ثانیه هایی قبل، موشک «اسپرو» را انتخاب کرده و فعالیت راداری روی میراژ F-1 را شروع کرده بودم. لذا در فاصله ۲۰ مایلی، موفق به انجام «قفل» روی پرنده دشمن شده و با تمام تمرکز، فاصله لحظه به لحظه با هدف، دستورات صادره از رایانه سامانه کنترل آتش، تغییر سمت و ارتفاع هدف و اقدامات الکترونیک احتمالی خلبان عراقی در جهت شکستن قفل راداری فعال F-14 را زیر نظر داشتم.


آنجا که عرض کردم در سالهای آخر جنگ، دیگر نام پر افتخار و با ابهت F-14 در ترساندن خلبانان شکاری برون مرزی نیرو هوایی ارتش عراق، کفایت نمی کرد، اشاره ام به همین ثانیه ها بود!
 
خلبان عراقی می دید که ما قفل فعال راداری را روی جنگنده اش ثابت نگه داشته ایم و تا چند ثانیه دیگر، موشک اسپرو را به طرفش شلیک خواهیم کرد اما به اصطلاح عامیانه، عین خیالش نبود و همین طور به پیش میتاخت!
 
بدون شک، خلبان میراژ عراقی، از حضور ما در منطقه و وجود قفل فعال راداری روی پرنده اش آگاه بود اما من تصورم این است که وی با خود اینطور محاسبه کرده بود که ما مسلح به موشک فینکس نیستیم و او با سرعتی که دارد و فاصله ناچیزی که تا لبه برد پرتاب اگزوست باقی مانده، قبل از آنکه ما موفق به شلیک اسپرو و سرنگونی اش بشویم، وی اگزوست را پرتاب کرده و منطقه را ترک خواهد نمود.
 
 
اما چالشی که پیش روی ما بود، چالش زمان مناسب برای شلیک موشک اسپرو بود. موشک اسپرو، یک موشک میان برد راداری است و موشک های راداری، اصولاً در درگیری های فراتر از میدان دید (فامد) و در حالتی که اصولاً هر دو پرنده شکارچی و شکار، در حال نزدیک شدن به یکدیگر هستند، به طرف هدف شلیک می شوند. در مواقعی که هر دو پرنده به صورت شاخ به شاخ به سمت یکدیگر در حال حرکت هستند، برخلاف موشک فینکس که به خلبانان اجازه می دهد از فواصل بسیار بیشتر صبر کرده و تصمیم مناسب را اتخاذ کنند، موشک اسپرو، فرصت آنچنانی در اختیار خلبانان نمی گذارد!
 
اجازه بدهید این مسئله را به صورت مختصر تشریح کنم؛ رایانه سامانه کنترل آتش، با محاسباتی که بسته به نوع موشک، سرعت هواپیمای مادر ، سرعت هدف، تفاوت ارتفاع هواپیمای مادر و هواپیمای هدف و چندین متغیر دیگر انجام می گیرد، سه عدد را در فواصل زمانی مختلف، به خلبانان اعلام و اطلاع رسانی می کند. این سه عدد، «برد نهایی»، «برد بهینه» و «برد حداقل» است. قبلاً درباره «مجوز پرتاب» یا «مجوز شلیک» صحبت کردیم. جایی که رایانه مزبور، مجوز مورد اشاره را صادر می کند، دقیقا جایی است که رایانه، شروع نقطه «برد نهایی را نیز به خلبان اعلام می کند.
 
 
 باز هم بسته به همان متغیرهایی که عرض کردم، رایانه سامانه کنترل آتش، با نمودار ، علامت و یا عدد، پایان محدوده «برد نهایی» و ورود به محدوده «برد بهینه» را به خلبان اطلاع می دهد و به همین ترتیب، بعد از «برد بهینه»، رایانه مزبور، وارد گستره «برد حداقل می شود. نکته ای که در این جا، خلبانان، حسب تجربه می بایست به کار ببندند، این است که برای بالاتر رفتن احتمال اصابت موشک به هدف، بهتر است از پرتاب یا شلیک موشک در «برد نهایی خودداری کرده و منتظر ورود هواپیما به مرحله «برد بهینه» شوند.
 
 
 درباره «برد حداقل» هم لازم به یادآوری نیست که اگر خلبان تعلل کند و موشک در محدوده «برد حداقل» نیز شلیک نشود، رایانه ی سامانه کنترل آتش، از تغذیه درست اطلاعات موردنیاز موشک ناتوان می ماند و اسپرو مثل یک راکت هدایت ناپذیر، همینطور مسیر مستقیم را در پیش می گیرد تا پس از اتمام سوخت، سقوط نماید!
 
چالشی که عرض کردم در موشک اسپرو در رویارویی های شاخ به شاخ وجود داشت، این بود که رایانه سامانه کنترل آتش، بين «برد بهینه» و «برد حداقل»، فرصت زیادی در اختیار خلبان قرار نمی دهد و در صورتی که به هر علت، حواس خلبان پرت میشد یا مثلاً در همان گیرودار، با رزمناوهای امریکایی و اخطارهای مکرر آنها مواجه می شد، به راحتی این فرصت را نیز از دست داده و رایانه مزبور ، پایان محدوده «برد حداقل» را هم به خلبان اطلاع می داد و حالا بعد از آن، به قول خلبانان، تازه «بکش بکش» شروع می شد و خلبان رهگیر می بایست با کشیدن «جی» های سنگین، خود را برای شلیک موشک حرارتی و یا توپ، با حرکت به پشت حریف آماده می کرد.
 
 
مسئله مهمی که در این رویارویی بخصوص، بر نبرد هوا به هوای ما حاکم بود، این بود که اگر به هر علتی، ما «برد حداقل را از دست میدادیم، تا می خواستیم در آن تاریکی و گرگ و میش هوا، میراژ عراقی را در کف دریا پیدا کنیم و با آن درگیر شویم، خلبان عراقی اگزوست خود را پرتاب می کرد و تمام!
 
بنابراین، من به عنوان شلیک کننده اسپرو، می بایست نهایت تمرکز خود را به کار می گرفتم تا در معدود ثانیه های موجود بین «برد بهینه» و «برد حداقل»، در بهترین زمان، اسپرو را به طرف میراژ شلیک کنم. لحظات، لحظات فوق العاده پرتنشی بود، زیرا همه بار مسئولیت غرق شدن یا نشدن این ابر نفتکش به دوش ما دو نفر بود و بی تعارف، این بار عظيم، اصلاً مسئولیت کمی نبود!
 
قشنگ، حرکت قطرات عرق را روی پوست سرم، در درون هلمت حس میکردم! در چشم بر هم زدنی، دو هواپیما، به فاصله ۷/۵ مایلی هم رسیدند که رایانه سامانه کنترل آتش، اعلان «برد نهایی» را برای شلیک اسپرو، روی نمایشگر رادار به نمایش در آورد. یک دستم روی کنسول آلات دقیق بود، هر دو چشمم خیره به نمایشگر رادار و دست دیگرم روی اهرم شلیک موشک!
 
به جرات می توانم بگویم، پلک نمیزدم تا صدم ثانیه ای را در شکارِ لحظه پدیدار شدن کلمه ^برد بهینه^ از دست ندهم! این زل زدن به نمایشگر، شاید چیزی حدود ۴۰ ثانیه طول کشید که ثانیه موعود فرا رسید و کلمه زیبای «برد بهینه» در فاصله ۶/۵ مایلی، روی نمایشگر رادار، نقش بست! دیدن این کلمه و مشاهده این که بردار سرعت و ارتفاع در کنار «علامت راداری» شکاری عراقی، همچنان بدون تغییر باقی مانده بود نوید این خبر بود که میراژ F-1 دشمن، هنوز موشک اگزوست خود را پرتاب نکرده و در برد شکار ما قرار گرفته است.
 
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

به محض دیدن کلمه «برد بهینه» و دایره چشمک‌زن که نشانگر آمادگی همه سامانه ها برای شلیک موشک بود، معطل نکردم و دکمه قرمز رنگ «شلیک» را فشار دادم. موشک اسپرو، با روشن شدن پیشرانه راکتی اش، از زیر بال راست جدا شد و با شتاب بالایی از جنگنده جلو افتاد! شاید هنوز ۲۰۰ متر هم از ما فاصله نگرفته بود که به نظرم آمد انگار یک کیسه گچ در انتهای موشک منفجر کردند. یک دود فوق العاده غليظ سفید رنگ، برخلاف لحظات قبل که گازهای خروجی زرد رنگ، با شدت فوق العاده بالایی از انتهای موشک فوران می کرد، خیلی آرام و با طمانینه، شروع به بیرون آمدن از انتهای موشک کرد.
 
موشک که تا این لحظه، با قدرت به پیش می رفت، به یکباره از ادامه مسیر منصرف شد و با همان سرعتی که جلو رفته بود، با همان سرعت جا ماند و عقب افتاد!
من که با شور و شعف بی حدی، از لحظه جدا شدن اسپرو از زیر بال، آن را با چشم دنبال می کردم. با وجود از کار افتادن پیشرانه راکت اش، همچنان، چشم از آن برنداشتم و راستش را بخواهید، امید داشتم که غیرت به خرج دهد و راه بیافتد! واقعا انتظار نداشتم که در آن ثانیه های مرگ و زندگی، در حالی که واقعاً به عملکرد صحیح این موشک نیازمند بودیم، این گونه، به اصطلاح، دستمان را داخل حنا بگذارد!
 
همین طور که اسپرو را با چشم دنبال می کردم. در کمال ناباوری دیدم با عقب افتادن از جنگنده، در فاصله حدود ۳۰۰ متری، معلق زد و متلاشی شد!
تمام این اتفاقاتی که برای تان توصیف کردم، شاید نزدیک به ۱۰ ثانیه طول کشید تا تمام امید ما از سرنگون کردن شکاری دشمن، ناامید شود! مدت زمان ۱۰ ثانیه، در زندگی عادی، واقعا «هیچ» به حساب می آید اما همانطور که عرض کردم در شلیک موشک اسپرو، ۱۰ ثانیه، یعنی همه چیز!
 
با گذشت این ۱۰ ثانیه، شاید در کسری از ثانیه بعدی، به خود آمدم و ذره ای، شاید در حد همان صدم ثانیه، امید در دلم جوانه زد که احتمالاً بتوانم موشک دوم را شلیک کنم! من، ۱۰ ثانیه حیاتی و سرنوشت ساز را با امید واهی که روی آن اسپرو بسته بودم، به هدر داده بودم و می دانستم با این کارم، فرصت شلیک اسپروی دوم را هم از دست داده ام و بدون شک با سرعتی که هر دو جنگنده داشتند، در این صدم ثانیه که خیال من از بابت اسپرو اول راحت شده بود، رایانه سامانه کنترل آتش، با به انتها رسیدن «برد حداقل»، کلمه «خارج از برده را روی نمایشگر رادار حک کرده بود. در همان صدم ثانیه که در درونم مجادله عظیمی برپا بود که اگر این کار را می کردم بهتر بود و یا اگر آن کار را می کردم، اینطور نمی شد، تصمیمم را گرفتم و بدون نگاه کردن به نمایشگر رادار، دوباره دکمه «شلیک» را فشار دادم.
 
 
اینکه چرا اسپروی دوم را شلیک کردم، به این علت بود که واقعاً ما چیزی برای از دست دادن نداشتیم و میراژ F-1 عراقی، با از دست رفتن فرصت طلایی شلیک اسپرو، از ما رد می شد و ما، تا می خواستیم این متجاوز را پیدا کنیم. اگزوست اش را پرتاب کرده بود و در آن تاریکی سطح خليج فارس، ما می ماندیم و یک نفتکش در حال سوختن و میراژ پیروزی که در مسیر بازگشت اش، دست ما هم به آن نمی رسید! به همین علت، به نمایشگر رادار نگاه هم نکردم چون می دانستم و واقعاً امید نداشتم که کلمه «برد حداقل» را ببینم و ای بسا می ترسیدم با نگاه کردن به نمایشگر، کلمه و خارج از برد» را مشاهده کنم! ترس، نه از بابت تنبیه که اصلاً تنبیه‌ای در کار نبود ترس از این جهت که ما در آن منطقه دور افتاده و پرخطر، تنها نماینده ملت ایران بودیم برای حفظ دارایی هایشان از دستبرد متجاوزان و متاسفانه، در چه وضعیت بد و ناخوشایندی، داشتیم شرمسار و سرافکنده در نزد همین ملت می شدیم.
 
 
 به هر روی، اسپروی دوم هم مثل اسپروی اول، با قدرت و پرشتاب، با بجای گذاشتن دود و آتشی فراوان، خیلی سریع از ما فاصله گرفت و جلو افتاد. این آخرین تیر ترکش ما بود و بعد از آن، شرایط به نفع میراژ F-1 و به ضرر ما، فوق العاده پیچیده و بغرنج می شد. در نتیجه، باز هم تمام امیدم را به این اسپرو بستم و لحظه به لحظه، سوار بر آن، به جلو تاختم! شاید حدود ۳۰۰ متر که پیش افتاد، متوجه شدم که موشک، از هیچ دستور و فرمانی تبعیت نمی کند و همینطور بی هدف، در حال طی یک مسیر مستقیم و بی سرانجام است!
 
دیگر وقت ترسیدن یا احساسی عمل کردن نبود، چون در صورتی که بر من مسجل می شد موشک در وضعیت «خارج از برد» شلیک شده، می بایست وضعیت را بلافاصله به عرض جناب نظام آبادی می رساندم تا ایشان به عنوان فرمانده جنگنده آماده درگیری تن به تن با میراژ عراقی می شدند. ترس و یاس را کنار گذاشته و نگاه سریعی به نمایشگر رادار انداختم؛ حدسم درست بود؟ گویی یک سطل آب یخ روی سرم خالی کردند. کلمه «خارج از برد» روی نمایشگر ، جا خوش کرده بود و اسپروی دوم، می رفت که در خطی مستقیم، به ابدیت بپیوندد!
اگرچه شرایط پیش رو، اصلاً به نفع ما نبود اما به هرحال، هنوز فرصت باقی بود و باید به هر قیمت، جلوی این متجاوز را می گرفتیم. مثل ثانیه آخر زندگی اسپروی اول، برای آخرین بار ، نگاه ناامیدانه ای به اسپروی دوم انداختم! عزمم را جزم کردم تا ضمن ارائه اطلاعات لازم به جناب نظام آبادی، آماده نبرد تن به تن با شکاری متجاوز شویم.
 
گفتم: «جناب سرگرد!.... داشتم ادامه جمله را می گفتم و از دست رفتن موشک دوم را به اطلاع خلبان کابین جلو می رساندم که در همین لحظه، اسپرو نگذاشت حرفم را ادامه دهم در آن افق گرگ و میش سمت ۲۷۰ درجه، از ورای آن رد دود غلیظ زرد رنگی که از خود به جای گذاشته بود، در فاصله حدود ۶۰۰ متری از ما، یکه ای خورد و با یک اوجگیری فوق العاده سنگین و شدید، کشید بالا!
 
من که تصمیم گرفته بودم تا وضعیت جدید را به اطلاع جناب نظام آبادی برسانم، با این حرکت ناگهانی و غافلگیرکننده موشک دوم، اصلاً یادم رفت چه می خواستم بگویم! اسپرو، یک موشک میان برد است و من کیفیت برخورد و شکل انفجار سرجنگی این موشک را به علت فاصله نسبتاً زیادش با هدف، در شلیکها و درگیری های قبلی اصلاً ندیده بودم و باید اعتراف کنم، یک چنین مانورپذیری و چابکی را به هیچ وجه از این موشک انتظار نداشتم!
 
موشک دوم، هنوز یک ثانیه از آغاز صعودش نگذشته بود که دوباره با یک مانور کمرشکن دیگر، وارد گردش به راست شد! با توجه به ارتفاع پروازی پایین میراژ دشمن، ما نیز تا حد ممکن، ارتفاع پروازی مان را پایین آورده بودیم تا مقابله موثرتری با جنگنده دشمن صورت دهیم. در نتیجه، خط افق تاریک دریا، میدان دید ما را به دو قسمت تاریک در پایین و گرگ و میش در بالا تقسیم کرده بود. نکته جالبی هم که در این درگیری و درگیری های شبانه بعدی اتفاق افتاد این بود که برای ما سوال بود خلبانان میراژ F-1 تک کابین، بدون وجود خلبان کابین عقب، چطور جرات می کنند در آن تاریکی شب، تمام مسیر نفوذ به عمق آب های ما را در ارتفاع ۱۰۰۰ پا طی کنند که در پایان، به این سوال هم جواب خواهم داد!
 
اسپرو هنوز گردش به راستش را تکمیل نکرده بود که دیدم یک شیء سیاه، درست رو در روی ماه از خط تاریک افق بالا آمد!
 
میراژ F-1 عراقی در «غلت ۹۰ درجه و با یک گردش به چپ سنگین، همزمان با اوجگیری، آمد که اسپرو را شکست دهد اما خودش شکست خورد! همچنانی که سینه میراژ، روبروی ما بود و شکاری عراقی به جهت سرعت بسیار بالا، هنوز موفق به تکمیل گردش خود نشده بود، موشک به هر زحمتی بود، خود را به زیر شکم جنگنده دشمن رساند. برای ما که شاهدان این اتفاقات بودیم، از لحظه ای که اسپرو بالا کشید تا زمانی که هر دو، دقیقاً مقابل چشم ما یکدیگر را ملاقات کردند، این طور به نظر می آمد که انگار موشک، یک مسیر دلخواه و غیرقابل پیش بینی را در پیش گرفته و این میراژ عراقی بود که به دنبال اسپرو میگشت تا خود را به موشک بکوبد!
 
اسپرو، در گردش به راست، چنان خود را به سینه میراژِ در گردش به چپ کوبید که این مجموعه چند صد میلیون دلاری در آن واحد. به میلیون ها قطعه‌ی متلاشی سرگردان در آسمان تبدیل شد!
 
سر جنگی ۹۸ کیلوگرمی و «به شدت منفجر شونده» اسپرو، بلایی بر سر خلبان عراقی و میراژ فرانسوی آورد که با وجود فاصله زیاد ما با محل انفجار، جناب نظام آبادی به منظور عدم برخوردمان با تکه های لاشه، جنگنده را وارد گردش شدیدی به سمت چپ نمودند. گلوله آتش بزرگی که ناشی از سوختن انفجارگونه سوخت فراوان موجود در مخازن شکاری سرنگون شده بود، برای ثانیه ای، فضا و سطح آب را روشن کرد و به همان شدت که گر گرفت، به همان سرعت هم خاموش شد.
 
 به علت شدت فوق العاده بالای برخورد دو جسم با یکدیگر در سرعت بالا، لاشه پرنده در گستره وسیعی از سطح دریا پخش شد. این گستردگی را تکه های بزرگ و کوچک لاشه که در گوشه و کنار این محدوده، روی آب در حال سوختن بودند، به ما نشان می دادند. گردشی روی سر لاشه کرده و همزمان کل منطقه اطراف را به جهت حضور احتمالی دشمن، مورد بررسی راداری قرار دادیم که مورد خاصی مشاهده نشد. با توجه به اینکه فاصله زیادی از پایگاه گرفته بودیم و سوخت موجود نیز به علت استفاده مکرر از پس سوز ، تعریفی نداشت، با اطلاع به ایستگاه رادار در اینکه هواپیمای دشمن را سرنگون کرده و در حال بازگشت هستیم، سمت بوشهر را در پیش گرفتیم.
 
 
همزمان، از طریق ناوچه نیروی دریایی ایران حاضر در منطقه، خبر مورد اصابت قرارگرفتن یک هواپیما در نزدیکی جزیره عربی به ایستگاه رادار ارسال شد. اینجا تازه فریاد «الله اکبر» افسر رادار روی رادیو بلند شد و این موفقیت را به ما تبریک گفتند. افسران رادار، برحسب تجربه، می بایست علاوه بر خلبان، از طریق یک منبع زمینی هم خبر انهدام و سرنگونی پرنده دشمن را دریافت می کردند تا سپس، آن را به عنوان یک خبر تایید شده و موثق، به مراجع بالاتر و یا به رادیو و تلویزیون اعلام نمایند.
 
 من خاطرم هست مدتی قبل از آن، در رادیو سراسری، خبر سرنگونی یک فروند میگ ۲۵ را شنیدیم؛ هنوز از شادی و خوشحالی مان، دقیقه ای نگذشته بود که اطلاع دادند هواپیمای هدف قرارگرفته F-14 بوده و خلبان آن، شادروان «بهرام قانعی» و خلبان کابین عقب اش شهید «غلامرضا اصل داوطلب» خروج اضطراری کرده اند که جناب اصل داوطلب در همین سانحه به شهادت رسیدند.
 
به هر حال ما با ساقط کردن میراژ عراقی، موقتاً خطر را از سر ابر نفتکش، رفع کرده و در ساعت ۱۹:۳۵ در باند فرود پایگاه ششم شکاری بوشهر به زمین نشستیم و به همرزمان مان در ساختمان آلرت ملحق شدیم. همه بچه های فنی و خلبان F-14 که در پایگاه و یا منازل سازمانی حضور داشتند، با شنیدن این خبر، به آلرت آمده و تا ساعت ۱۲ شب، بین بچه ها، گفتگو بر سر این پیروزی هوایی بود.
 
ساعت ۱۲ شب اطلاع دادند یکی از درجه داران نیروی دریایی به مقابل درب پایگاه آمده و میگوید با خلبانانی که هواپیمای عراقی را سرنگون کرده اند، کار دارد! هماهنگ شد که این همرزم وارد پایگاه شود و وی را به سمت ساختمان آلرت راهنمایی کردند. وارد شد و سلام و علیکی کرد که دیدیم کیسه ای در دست دارد و گفت: «این را برای شما آوردم!» قضیه از این قرار بود که ناوچه نیروی دریایی ایران در حوالی محل درگیری ما با شکاری عراقی حضور داشت و نیروهای روی عرشه، منهدم شدن و سقوط میراژ را به چشم دیده بودند.
 
 
همزمان با مخابره خبر سرنگونی پرنده دشمن، تعدادی از نیروها، از جمله این همرزم عزیز، با قایق های بادی موسوم به «جمینی» به محوطه پخش شدن تکه پاره های هواپیما رفته و این محموله را برای ما به پایگاه هوایی بوشهر آورده بودند. گفتیم «این چیه؟!» که دستش را به درون کیسه برد و محموله را بیرون آورد؛ پای راست خلبان عراقی، از زانو به پایین.
 
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
از آن زاویه دیدی که ما به صحنه داشتیم، من به وضوح دیدم که موشک دقیقاً از زیر به جایی نزدیک ورودی های هوا به میراژ عراقی برخورد کرد و سرعت متلاشی شدن هدف به حدی بود که بدون شک، خلبان، مطلقاً فرصت خروج اضطراری را پیدا نکرده و مشخصاً به همراه هواپیما، تکه تکه شده بود. پوتین های خودمان که امریکایی بود و پوتین های خلبانان اسیر MIG-23  یا سوخوی SU-22  را هم دیده بودم. شکل این پوتین با پوتین های قبلی تفاوت داشت و بر خلاف آن دو که کلاً از چرم ساخته شده بودند، این پوتین، تلفیقی بود از چرم و پارچه های برزنتی! بعدها که خلبانان دیگری از میراژ F-1 به اسارت در آمدند، متوجه شدیم این پوتین های پوتین های سازمانی خلبانان ارتش فرانسه است. پوتین خلبان عراقی از ناحیه چرم، کاملاً نو و تمیز و در نواحی غیر چرمی، برزنت‌ها پاره پاره و ریش ریش شده بود که نشان از شدت موج انفجار و اثر مهلک آن بر کابین خلبان داشت.
 
در ابتدا اشاره داشتم به انگیزه فوق العاده بالای خلبانان میراژهای ضدکشتی نیروی هوایی ارتش عراق در نفوذ به عمق آب های ایران و اینکه آنها تا مرگ را جلوی چشم خودشان نمی دیدند. پا پس نمی کشیدند. این خاطره دقیقاً دال بر این دو نکته است؛ چرا؟!
 
شما دقت کنید ما ثانیه های متمادی، قفل اسپرو را روی میراژ عراقی نگه داشتیم و خلبان دشمن هم می دید که F-14 لحظه به لحظه در حال نزدیک شدن به پرنده اش است اما مطلقاً کوچکترین خللی در مسیر و اراده اش وارد نشد و تا زمانی که درخشش ممتد موشک را ندید و مطمئن نشد که رهگیری شده، همچنان جلو آمد!  اگرچه بزرگترین قهرمانان آنها، به حق، قابل مقایسه با بزرگترین قهرمانان ما نبودند و نیستند اما همانطور که عرض کردم. در سالهای آخر جنگ، این خلبانان بسیار با انگیزه و جنگنده ظاهر شدند.
 
درباره اینکه چطور خلبانان میراژ F-1 ضدکشتی، در پروازهای شبانه، در ارتفاع هزار پا، تا فواصل دور ، روی سطح آب، به عمق آب های سرزمینی ما نفوذ کرده و موشک خود را پرتاب می کردند، در ادامه متوجه شدیم، F-1 های گونه EQ-5 مخصوصاً، برای نیروی هوایی ارتش عراق طراحی شده و در زمان خود، تهاجمی ترین گونه موجود از F-1 ، حتی تهاجمی تر از F-1 های ارتش فرانسه بودند، سامانه ای در اختیار داشتند که خلبان با تنظیم کردن آن، این سامانه، پرنده را در هر ارتفاعی از سطح آب، به صورت دقیق و ثابت نگه می داشت تا خلبان با فراغ بال، تمام حواس خود را معطوف کار پرمشغله ای به نام پرتاب موشک ضدکشتی نماید، وگرنه به هیچ وجه امکان ندارد که خلبان یک هواپیمای شکاری تک کابین، هم پرواز ارتفاع پست به این دقت و ظرافت انجام دهد و هم مبادرت به پرتاب موشک ضدکشتی کند.
 
 
اگر هواپیمایی با سرعت ۴۰۰ نات در ارتفاع مثلاً ۱۰۰۰ پا در شب پرواز کند، در صورتی که کمی غفلت کند و مشغول کار دیگری شود، اگر این پرنده با زاویه دماغه بسیار ناچیز یک درجه به پایین ادامه حرکت دهد، ظرف مدت کمتر از یک دقیقه به سطح آب می رسد و منهدم می شود.
 
توضیح دیگر اینکه، این پیروزی هوایی از نظر ما، شما و دیگر همرزمانی که «پا»ی خلبان عراقی را از نزدیک دیده بودند، تایید شده به حساب می آید اما از نظر قوانین جنگی، خیر!
 
خلبانانی که در محدوده زمینی قلمرو ایران، هواپیمایی از ارتش عراق را سرنگون می کردند، وجود لاشه یا خلبان اسیر که همیشه، حداقل یکی از آنها و یا هر دو موجود بود، پیروزی هوایی شان بلافاصله تایید شده و پاداش که شامل ۵ سکه طلا بود، به هرکدام از خلبانان کابین جلو و عقب، تعلق می گرفت. اما قضیه برای پیروزی های هوایی کسب شده روی آب های خلیج فارس، کاملاً فرق می کرد. خلبانانی که مدعی می شدند در یک یا چند درگیری، وسط دریا و نه ساحل، هواپیمایی از دشمن را ساقط کرده اند و خلبانی از آن پرنده با خروج اضطراری سلامت، به اسارت درنمی آمد، طبق قانون می بایست منتظر می ماندند تا یک خلبان دیگر از دشمن، به صورت زنده به اسارت در می آمد .
 
 
 اگر این خلبان در بازجویی ها، اعتراف می کرد که در فلان تاریخ، فلان خلبان با فلان هواپیما، با هدف انهدام فلان مرکز به پرواز در آمده و بازنگشته، اعتراف این اسیر به منزله تاییدیه پیروزی هوایی او بود! حالا این دیگر شانس شما بود که خلبان اسیر، هم گردانی خلبان سرنگون شده باشد و ذهن روشنی درباره تاريخها و وقایع داشته باشد و اصلاً مهمتر از همه، بخواهد صحبت کند و از تلفات گردان خودش که آماری محرمانه محسوب شده و اکثر خلبانان اسیر، از ارائه آن خودداری می کردند، سخنی به میان بیاورد.
 
صرف ناپدید شدن علائم راداری هواپیمای عراقی از روی صفحه رادار، شهادت دادن نیروهای مستقر در ناوچه و یا کارکنان نفتکش و یا حتی وجود پای قطع شده خلبان نیز از نظر قوانین جنگی دلیل قابل قبولی برای تایید یک پیروزی هوایی نبود. به هرحال، قوانین بر همه ما روشن بود و از نظر من به شخصه، همین که ما توانسته بودیم نه تنها از ایراد خسارت به یک ابرنفتکش چند میلیارد دلاری جلوگیری کنیم، بلکه دست دشمن را از یک پرنده بسیار گرانقیمت میراژ F-1 مدل EQ-5 و خلبانش کوتاه کرده بودیم، هزاران سکه طلا ارزش مادی و معنوی داشت.
 
به هر حال، پروازها به همین شکل ادامه پیدا کرد که حدود دو ماه بعد، جناب «جلیل زندی» که سمت فرمانده تیپ شکاری پایگاه هشتم شکاری اصفهان را برعهده داشتند، من و جناب نظام آبادی را احضار کرده و به هرکدام، ۵ سکه طلا هدیه دادند.



داستان از این قرار بود که چند روز قبل از آن، یک فروند میراژ F-1 که به قصد بمباران پالایشگاه شیراز وارد خاک ایران شده بود، توسط قهرمان جنگ و استاد همه اساتید، جناب «کاظم حیدرزاده» در پشت سد «درودزن» غافلگیر گردیده و نرسیده به پالایشگاه، سرنگون شد و خلبانش به اسارت در آمد.
 
 
 این خلبان اسیر در بازجویی ها اعتراف کرد که دو ماه قبل، در شب هشتم خرداد ۱۳۶۶ خلبان فلانی برای مورد اصابت قراردادن نفتکش به پرواز در آمده و ما از آن شب تا امروز، از کشته یا اسیر بودنش اطلاعی نداریم. حتی این اسیر گفت که میراژ از دست رفته آن شب، از گونه EQ-5 دارای قابلیت شلیک موشک اگزوست بوده است.
 
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
امیر خلبان نظام آبادی
 
باسپاس از زحمات دوست عزیزم مهدی محمودی در مصاحبه با تیمسار جراح در صنایع هوائی
 
 
اگر ديدار با مرگ حق است ، چه بهتر كه اين ديدار در ميدان جنگ باشد.

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 47
تاریخ عضویت: شنبه 23 بهمن 1395, 1:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 158 بار
سپاس‌های دریافتی: 166 بار

Re: نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

پست توسط h.irani » چهار شنبه 22 آبان 1398, 10:03 am

با سلام
چه خاطره زيبايي و بهتر از آن توضيحات كامل تيمسار جراح در خصوص نحوه شليك موشك اسپرو . در اين خاطره هم مشكل موشكهاي ايراد دار يا تاريخ گذشته بيان شد كه ظاهرا مشكل فراگيري در سالهاي آخر جنگ بوده و گريبان خلباني نظير جناب زارع نژاد را هم در شكار معروف ميگ 25 گرفت.
به نظرم اشاره به مورد اصابت قرار گرفتن ناو استارك بوسيله ميراژ اف يك نياز به تصحيح دارد چون نظريه غالب مويد شليك اگزوست از فالكن بهينه شده عراقي (سوزانا) مي باشد.
تصویر
مرگ بر روی پاها بهتر از زندگی بر روی زانوان است

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1384
تاریخ عضویت: پنج شنبه 29 آذر 1386, 3:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 555 بار
سپاس‌های دریافتی: 10005 بار

Re: نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

پست توسط abdolmahdi » چهار شنبه 22 آبان 1398, 12:55 pm

سلام علیکم
تا آنجا که من می دانم و حتی برخی اساتید مثل جناب کیوان هم کاملا در جریان هستند ، موشک اسپارو بر خلاف جنگنده F-4 ، بر روی جنگنده F-14 اصلا خوب عمل نکرد و آمار سرنگونی جنگنده های عراقی توسط اسپاروی شلیک شده از تامکت های ایرانی بسیار اندک بوده است . 
اگر ديدار با مرگ حق است ، چه بهتر كه اين ديدار در ميدان جنگ باشد.

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1384
تاریخ عضویت: پنج شنبه 29 آذر 1386, 3:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 555 بار
سپاس‌های دریافتی: 10005 بار

Re: نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

پست توسط abdolmahdi » دو شنبه 4 آذر 1398, 8:23 am

h.irani نوشته شده:
چهار شنبه 22 آبان 1398, 10:03 am
با سلام
چه خاطره زيبايي و بهتر از آن توضيحات كامل تيمسار جراح در خصوص نحوه شليك موشك اسپرو . در اين خاطره هم مشكل موشكهاي ايراد دار يا تاريخ گذشته بيان شد كه ظاهرا مشكل فراگيري در سالهاي آخر جنگ بوده و گريبان خلباني نظير جناب زارع نژاد را هم در شكار معروف ميگ 25 گرفت.
به نظرم اشاره به مورد اصابت قرار گرفتن ناو استارك بوسيله ميراژ اف يك نياز به تصحيح دارد چون نظريه غالب مويد شليك اگزوست از فالكن بهينه شده عراقي (سوزانا) مي باشد.
تصویر

سلام علیکم و رحمه ا...

جناب ایرانی ، به نظرم گفته جناب امیر خلبان جراح در مورد میراژ عراقی چندان هم بی ربط نبوده . چرا که طبق تصویر فوق هواپیمای فالکن مجهز به دماغه و رادار جنگنده میراژ F-1 بوده تا بتواند موشک اگزوست را قفل و پرتاب نماید. خلبان هم خلبان جنگنده میراژ بوده است .  :razz:
اگر ديدار با مرگ حق است ، چه بهتر كه اين ديدار در ميدان جنگ باشد.

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 47
تاریخ عضویت: شنبه 23 بهمن 1395, 1:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 158 بار
سپاس‌های دریافتی: 166 بار

Re: نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

پست توسط h.irani » شنبه 9 آذر 1398, 1:50 pm

با سلام
جالب است كه در مراجع متعددي هواپيماي مهاجم به ناو استارك ميراژ نام برده شده است اما اگر اشتباه نكنم ميراژهاي عراقي توان حمل تنها يك عدد موشك اگزوست را داشتند كه در اين صورت بايد تعداد هواپيماهاي مهاجم را دو عدد نام برد. توضيحات جنابعالي هم صحيح مي باشد.
موفق باشيد
تصویر
مرگ بر روی پاها بهتر از زندگی بر روی زانوان است

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1384
تاریخ عضویت: پنج شنبه 29 آذر 1386, 3:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 555 بار
سپاس‌های دریافتی: 10005 بار

Re: نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

پست توسط abdolmahdi » یک شنبه 10 آذر 1398, 8:18 am

h.irani نوشته شده:
شنبه 9 آذر 1398, 1:50 pm
با سلام
جالب است كه در مراجع متعددي هواپيماي مهاجم به ناو استارك ميراژ نام برده شده است اما اگر اشتباه نكنم ميراژهاي عراقي توان حمل تنها يك عدد موشك اگزوست را داشتند كه در اين صورت بايد تعداد هواپيماهاي مهاجم را دو عدد نام برد. توضيحات جنابعالي هم صحيح مي باشد.
موفق باشيد
تصویر

این همون هواپیمای عراقیه جناب ایرانی ؟ عراقی ها بهش می گفتن یرموک   

خیلی سالم مونده !! عجیبه  که هوز دماغه میراژ رو هم داره . 

دست شما درد نکنه با این عکس  :razz:    :razz:
اگر ديدار با مرگ حق است ، چه بهتر كه اين ديدار در ميدان جنگ باشد.

Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 23
تاریخ عضویت: شنبه 18 خرداد 1392, 7:34 pm
سپاس‌های دریافتی: 13 بار

Re: نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

پست توسط arteash » یک شنبه 10 آذر 1398, 4:51 pm

فتوشاپ نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1384
تاریخ عضویت: پنج شنبه 29 آذر 1386, 3:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 555 بار
سپاس‌های دریافتی: 10005 بار

Re: نبرد تامکت با میراژ عراقی - خاطره ای از امیر علیرضا جراح

پست توسط abdolmahdi » دو شنبه 11 آذر 1398, 8:36 am

arteash نوشته شده:
یک شنبه 10 آذر 1398, 4:51 pm
فتوشاپ نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بله ... هست . 
اگر ديدار با مرگ حق است ، چه بهتر كه اين ديدار در ميدان جنگ باشد.

ارسال پست

بازگشت به “اخبار نظامي”