خواب طنز
ارسال شده: چهارشنبه ۱ دی ۱۴۰۰, ۲:۰۵ ب.ظ
دو روز قبل حدود ساعت 9 تا 10 صبح که خواب بودم داشتم خواب میدیدم در یک صفی بودم. بنظرم صفی شبیه صف جلو باجه های های بانک بود یک اقای میانسال با کت و شلوار خاکستری نقطه دار تمیز و مرتب و موهای جو گندمی اصلاح کرده و مرتب در جلو من بود و یک اقای دیگر هم کنارم و داشتم با ایشان در مورد اینکه ادم باید درست و درستکار زندگی کند و مرتکب خلاف های اجتماعی و اقتصادی نشود صحبت می کردم و ایشان هم به خوبی گوش میداد. در حین صحبتم این شعر را مثال اوردم که " از مکافات عمل غافل نشو..." اما مصرع دومش را عمدا نگفتم نا خود ان اقا بگوید چون میدانستم شعر معروفی است و حتما ایشان مصرع دوم را میداند و می گوید. یکدفعه ان اقای اراسته و مرتب رو به من بر گشت و با کمی لبخند و طعنه امیزگفت :" داری مخ میزنی؟!" من اولش خشکم زد ولی بعد بلافاصله گفتم :" نه دارم حرف میزنم" و خوب نمی دانم چه مدت بعد از خواب بیدار شدم