واقعیت یا یک سیاست بازی جدید بین امریکا و اروپا و کشورهای وابسته؟
ارسال شده: یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴, ۱۲:۰۷ ق.ظ
قبل از پرداختن به اصل موضوع، باید گفت این بار ترامپ بعنوان ریاست جمهوری امریکا بر خلاف دور اول ریاست جمهوری اش که با نوعی حرکات و حرف های عجیب، غیر معمول و ظاهرا کمدی آمیخته بود، این بار با چهره ای مثل پدر خوانده های مافیا به میدان آمده که زبان به تهدید های علنی علیه جهان مخالف گشوده و به نمایش رفت و آمدهای آرتشی پرداخته تا مخالفان کاخ سفید را حسابی مرعوب سازد! حالا اینکه نمایش چنین وجهه ای در این طرف دنیا تاثیری در عزم و آمادگی ملت ها و دولت های مستقل در مقابل تهدیدات امریکا ندارد و اینکه چنین کشورهایی قدرت مقابله لازم را برای هر تهدیدی دارند بماند.
اما چیز عجیبی که اینبار از ترامپ و دولت وی مشاهده می شود براه انداختن یک جنجال و تنش اقتصادی حتی با دولت های غربی در اروپا و کانادا و استرالیا و بعضا کشورهای رده سوم دیگریست که دوست و شریک و یا گماشته امریکا محسوب می شوند و چنین طناب کشی سیاسی بین انها عجیب بنظر میرسد.
امریکا قبلا این شگرد تنش آمیز اقتصادی - سیاسی را فقط علیه کشور چین بکار می برد تا به صنایع و تجارت خارجی چین ضربه وارد کرده و از سرعت پیشرفت و توسعه سریع ان در مقابل غرب بکاهد که عمده ان اعمال تعرفه های سنگین بر کالاهای چینی در امریکا و تبعا مناطق تابعه بود.
اگرچه چنان اقدامی برای دولت و تشکیلات اقتصادی و صنعتی چین مایه ضررهایی می شد اما اینکه بتواند اخلال عمده ای در پیشرفت های تکنولوژی و صنعتی و همچنین تجارت خارجی چین ایجاد کند ممکن نمی بود. بهر حال ان وقایع در ارشیوهای خبری و انتشاراتی وجود دارند که قابل رجوع است و استناد به انها باعث تطویل گفتار و دور شدن از اصل مطلب می گردد.
اما این بار واقعه جنبه عجیب و مشکوکی پیدا کرده که با قبل تفاوت هایی دارد که شاید خبراز نقشه هایی مرحله ای در پشت پرده میدهد. ترامپ بعنوان رییس دولت امریکا در این دوره اروپا و کانادا را که نزدیک ترین شرکاء و همپیمانان کاخ سفید هستند، مورد همان هجمه اقتصادی که علیه چین بکار برد قرار داده است و ان اعمال تعرفه های بالای 20% بر صادرات اروپا و کانادا می باشد که ظاهرا یک جنگ و اختلاف لفظی را هم بین انها بوجود اورده است. البته کشورهای دیگری هم هستند که برای شاخص ماندن قضیه به یافتن و نام بردن انها پرداخته نمی شود.
سوال مهم ان است که، چرا؟
چرا امریکا خصوصا در صحنه تبلیغات سعی می کند با این پلان اقتصادی اختلاف بین امریکا و اروپا و امریکا و کانادا را مطرح و یزرگنمایی کرده و ایجاد فاصله از انها را بنمایش بگذارد در حالی که انها نزدیک ترین دوستان و تابعین سیاست های کاخ سفید هستند؟
حتی گاهی ترامپ بعنوان نماینده دولت امریکا پا را از این مرحله انسوتر گذاشته و مدعی مالکیت خاک و اب کشورهای همجوار می شود که مثلا کانادا جزء خاک امریکاست یا خلیج مکزیک در اصل خلیج امریکاست و یا (اگر اشتباه نام نبرم) ایسلند هم متعلق به امریکا می باشد! این ادعاهای بسیار نا معمول حاکی از ان است که امریکا سعی دارد تنش و فاصله گرفتن با و از ان کشورها و مناطق را تعمدا بزرگتر و بزرگتر جلوه دهد تا حقیقت در اذهان و باورها بیشتر بگنجاند و امریکا را از جنبه یک حالت گرایش اینترناسیونالیستی به یک حالت ناسیونالیستی به نمایش درآورد. البته خلیج مکزیک و ایسلند دو پلان انحرافی برای بیشتر حقیقی نشان دادن داستان و ایجاد باور بیشتر در تغییر نگرش و تصمیمات امریکا و جدایی نسبی از دوستان سابق اش می باشد.
حالا باید دید در پشت غدرهایی که امریکا دیروز فقط علیه چین بکار می برد و امروز مضافا علیه اروپا و کانادا و امثالهم بکار می برد چه نقشه و امکاری وجود دارد اینکه دنیا فرض کند امریکا در حال جدا سازی خود از اروپا و اروپا در حال جدا کردن راه خود از امریکا می باشد؟
بنظر میرسد نقشه اب زیر کاه مفصلی باشد و کاسه ای زیر نیم کاسه است که کشف ان چندان ساده نباشد. اول باید دید این سیاست چه اهداف دور منظری دارد و غرب میخواهد بدینوسیله چه دسیسه های پنهانی را علیه جهان غیر غرب و فریب افکار عمومی دنیا بکار ببرد.
اما چیز عجیبی که اینبار از ترامپ و دولت وی مشاهده می شود براه انداختن یک جنجال و تنش اقتصادی حتی با دولت های غربی در اروپا و کانادا و استرالیا و بعضا کشورهای رده سوم دیگریست که دوست و شریک و یا گماشته امریکا محسوب می شوند و چنین طناب کشی سیاسی بین انها عجیب بنظر میرسد.
امریکا قبلا این شگرد تنش آمیز اقتصادی - سیاسی را فقط علیه کشور چین بکار می برد تا به صنایع و تجارت خارجی چین ضربه وارد کرده و از سرعت پیشرفت و توسعه سریع ان در مقابل غرب بکاهد که عمده ان اعمال تعرفه های سنگین بر کالاهای چینی در امریکا و تبعا مناطق تابعه بود.
اگرچه چنان اقدامی برای دولت و تشکیلات اقتصادی و صنعتی چین مایه ضررهایی می شد اما اینکه بتواند اخلال عمده ای در پیشرفت های تکنولوژی و صنعتی و همچنین تجارت خارجی چین ایجاد کند ممکن نمی بود. بهر حال ان وقایع در ارشیوهای خبری و انتشاراتی وجود دارند که قابل رجوع است و استناد به انها باعث تطویل گفتار و دور شدن از اصل مطلب می گردد.
اما این بار واقعه جنبه عجیب و مشکوکی پیدا کرده که با قبل تفاوت هایی دارد که شاید خبراز نقشه هایی مرحله ای در پشت پرده میدهد. ترامپ بعنوان رییس دولت امریکا در این دوره اروپا و کانادا را که نزدیک ترین شرکاء و همپیمانان کاخ سفید هستند، مورد همان هجمه اقتصادی که علیه چین بکار برد قرار داده است و ان اعمال تعرفه های بالای 20% بر صادرات اروپا و کانادا می باشد که ظاهرا یک جنگ و اختلاف لفظی را هم بین انها بوجود اورده است. البته کشورهای دیگری هم هستند که برای شاخص ماندن قضیه به یافتن و نام بردن انها پرداخته نمی شود.
سوال مهم ان است که، چرا؟
چرا امریکا خصوصا در صحنه تبلیغات سعی می کند با این پلان اقتصادی اختلاف بین امریکا و اروپا و امریکا و کانادا را مطرح و یزرگنمایی کرده و ایجاد فاصله از انها را بنمایش بگذارد در حالی که انها نزدیک ترین دوستان و تابعین سیاست های کاخ سفید هستند؟
حتی گاهی ترامپ بعنوان نماینده دولت امریکا پا را از این مرحله انسوتر گذاشته و مدعی مالکیت خاک و اب کشورهای همجوار می شود که مثلا کانادا جزء خاک امریکاست یا خلیج مکزیک در اصل خلیج امریکاست و یا (اگر اشتباه نام نبرم) ایسلند هم متعلق به امریکا می باشد! این ادعاهای بسیار نا معمول حاکی از ان است که امریکا سعی دارد تنش و فاصله گرفتن با و از ان کشورها و مناطق را تعمدا بزرگتر و بزرگتر جلوه دهد تا حقیقت در اذهان و باورها بیشتر بگنجاند و امریکا را از جنبه یک حالت گرایش اینترناسیونالیستی به یک حالت ناسیونالیستی به نمایش درآورد. البته خلیج مکزیک و ایسلند دو پلان انحرافی برای بیشتر حقیقی نشان دادن داستان و ایجاد باور بیشتر در تغییر نگرش و تصمیمات امریکا و جدایی نسبی از دوستان سابق اش می باشد.
حالا باید دید در پشت غدرهایی که امریکا دیروز فقط علیه چین بکار می برد و امروز مضافا علیه اروپا و کانادا و امثالهم بکار می برد چه نقشه و امکاری وجود دارد اینکه دنیا فرض کند امریکا در حال جدا سازی خود از اروپا و اروپا در حال جدا کردن راه خود از امریکا می باشد؟
بنظر میرسد نقشه اب زیر کاه مفصلی باشد و کاسه ای زیر نیم کاسه است که کشف ان چندان ساده نباشد. اول باید دید این سیاست چه اهداف دور منظری دارد و غرب میخواهد بدینوسیله چه دسیسه های پنهانی را علیه جهان غیر غرب و فریب افکار عمومی دنیا بکار ببرد.