صفحه 1 از 1

مي‌توان سنگ را هم خندان

ارسال شده: دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۵۸ ب.ظ
توسط gigi64
سلامتی - اگر ازشان بپرسي بهترين داروي ضدسرطان چيست،‌ جواب مي‌دهند «عشق و محبت»!
شايد هنوز بررسي‌هاي پزشكي نتواند اين موضوع را به همين صراحت تاييد يا رد كند، اما نمي‌تواني چيزي را كه مي‌بيني نديده بگيري.خانم فاطمه داوودآبادي و همسرش، آقاي كبيري، در خانه‌اي كه به نظر فقط يك حسينيه مي‌رسد، از تجربه‌هاي‌شان در به خاك ماليدن پشت غولي به ‌نام سرطان مي‌گويند. خانم داوودآبادي مي‌گويد: «سرطان كه داشتم....» و آقاي كبيري مي‌گويد «اين زن استثنايي است!»

تصویر

اما من كه يك روز پرباد- پرآفتاب زمستاني مهمان خانواده گرمشان بودم، حس مي‌كنم كه خيلي سخت نيست زيبا نگاه كردن به هر چيز، حتي اگر يك تكه سنگ باشد يا بيماري سخت و ترسناكي مثل سرطان سينه!

البته سوءتفاهم نشود، سرطان بيماري ساده‌اي نيست. بايد باشي و ببيني افرادي را كه در مرحله پيشرفته آن مراجعه مي‌كنند و ديگر كاري براي‌شان نمي‌شود كرد. بايد باشي و ببيني وقتي كه اولين بار اين كلمه «سرطان»، «بدخيمي» يا غده را مي‌شنوند.
بايد باشي و ببيني عوارض شيمي‌درماني، كه آدم را از زندگي سير مي‌كند، حتي باعث مي‌شود بعضي‌ها بگويند: «تشخيص نمي‌دادند بهتر بود، عمر خودش را مي‌كرد، به اين همه استفراغ و ضعف و بي‌حالي هم نمي‌افتاد.» بايد باشي و ببيني كساني را كه وقتي مي‌شنوند همسرشان سرطان دارد، ‌او را به امان خدا رها مي‌كنند و يادشان مي‌رود كه همين زن تنها و وحشت‌زده مادر بچه‌هايشان است و عمري را، با تن سالم، در همين خانه با تو سر كرده است.
بايد باشي و ببيني... و حالا مهمان اين زوج گرم و پرمحبتيم؛ زوجي كه انگار برخوردشان با اين مشكل، پيوندشان را محكم‌تر و عميق‌تر كرده‌است. باعث شده‌است همديگر را بهتر بشناسند و بيشتر قدر همديگر را بدانند و هواي همديگر را داشته ‌باشند. باور كردنش مشكل است كه اين قدر راحت با اين موضوع برخورد مي‌كنند. خانم داوودآبادي مي‌گويد: «البته هر 6 ماه يك‌بار يك سري آزمايش مي‌دهم، ماموگرافي و...، اما كلا زندگي‌ام عادي است، مثل بقيه مردم.»


خودم پيدايش كردم
«اول خودم متوجه يك غده كوچك بي‌درد توي سينه راستم شدم، با خودم گفتم چيز مهمي نيست، اما همسرم اصرار كرد كه بروم پي‌گيري‌اش كنم. اگر اصرارهاي او نبود، شايد نمي‌توانستم اين‌طور ريشه‌اش را در بدنم بخشكانم.»

اينها را خانم داوودآبادي مي‌گويد. تحقيقات نشان مي‌دهد بيش از 90 درصد موارد سرطان سينه، با معاينه خود زنان پيدا مي‌شود. يعني اگر هر زن هر ماه سينه‌هايش را معاينه كند و علامت‌هاي سرطان را بشناسد، مي‌تواند تا 90 درصد خيالش راحت باشد كه آن را به موقع تشخيص خواهد داد. تشخيص به‌موقعي كه براي درمان به‌موقع اهميت زيادي دارد.


شناسنامه‌ات را فراموش كن
«دكتر خانوادگي‌مان واقعا در مورد من جديت به خرج داد. گفتم بگذار آخر هفته، گفت اصلا امكان ندارد، همين امشب بايد بستري شوي تا فردا جراحي شوي، اين سرطان است. فرداي عمل آمد به ديدنم، گفت تاريخ تولد شناسنامه‌ات را فراموش كن، امروز روز تولد توست.»

بعدها بيماري را ديدم كه غده را در سينه‌اش تشخيص داده‌بود، اما براي اينكه شوهرش مشكل داشت و نمي‌خواست او را ناراحت كند، چيزي نگفته بود. وقتي رفته بود دكتر كه هر دو سينه‌اش گرفتار شده‌بود و شيمي‌درماني هم برايش كار نكرد. الان كه نگاه مي‌كنم، مي‌بينم همين كه الان من با يك جلسه شيمي‌درماني و چند نوبت داروهاي ديگر، خوب خوب هستم و هيچ مشكلي ندارم، تازه مي‌فهمم كه جديت آن موقع او چه خيري به من رسانده.»


بعد از نماز لاك مي‌زدم
«شيمي‌درماني خيلي عوارض دارد، اما من چندان جدي‌اش نمي‌گرفتم. ناخن‌هايم كبود و بدرنگ شده‌بود، لاك ناخن كنار جانمازم مي‌گذاشتم، تا نمازم را مي‌خواندم، لاك مي‌زدم.»
آقاي كبيري هم درباره آن روزهاي سخت شيمي‌درماني مي‌گويد: «موهاي خيلي قشنگي داشت. با شيمي‌درماني شروع كرد به ريختن، آن هم چه ريختني! دسته دسته مي‌ريخت. تازه درد هم داشت، چون از ريشه كنده مي‌شد.

پسرم سرش را ماشين كرد و از ته تراشيد. ما هم اصلا كوتاه نيامديم، با يك سبيل چخماقي و ابروهاي پرپشت، گريمش كرديم. شده بود عين داش‌مشدي‌هاي اساسي! نگذاشتيم يك لحظه خودش را ببازد. عكس‌هايش هست.» البته به دليل رعايت شئونات اسلامي از چاپ عكس‌ها معذوريم، اما از ما قبول كنيد كه خيلي جالب بود.


تو هنوز هم براي من عزيزي
حمايت خانواده در روحيه بيمار و حتي جلوگيري از پيشرفت بيشتر بيماري خيلي تاثير دارد. آقاي كبيري مي‌گويد: «گفت پروتز بگذارم، جاي سينه‌اي كه جراحي شده، گفتم اصلا هم لازم نيست.

تو وقتي آمدي خانه من كه اين مريضي را نداشتي. اينجا گرفتي. تو هنوز براي من همان زن عزيزي هستي كه بودي. موقع جراحي هم دكتر گفت ممكن است بتوانيم يك قسمت سينه را نگه داريم، گفتم سلامتش از همه اين چيزها مهم‌تر است. هر چقدر لازم است برداريد.»

در جراحي سينه،‌ يا اصطلاحا ماستكتومي، معمولا يك‌چهارم سينه در منطقه‌اي كه درگير است،‌ برداشته مي‌شود. نمونه تهيه شده از بافت پستان به آزمايشگاه فرستاده‌ مي‌شود. اگر بررسي نمونه نشان داد كه يك سانتي‌متر اطراف بافت توموري بافت سالم وجود دارد، يعني برداشت غده به اندازه كافي بوده‌است.


بيماري مكافات نيست
«خيلي‌ها مي‌گفتند «آخر تو چرا، چرا اين بلا سر تو آمد؟ تو كه اين‌همه با ديگران خوب بودي، به كسي بدي نكرده‌بودي...» جواب من اين بود كه بيماري مكافات بدي‌هايي كه كرده‌اي نيست،‌ اين سرنوشت و قسمتي است كه نمي‌تواني به اين راحتي‌ها تفسيرش كني.

من هم راضي بودم به رضاي خدا، فقط نگران اين بچه‌اي بودم كه پيش ماست. (اشاره مي‌كند به نوه‌اش كه با آنها زندگي مي‌كند.) الان هم مي‌گويم هرچه مي‌شود، بشود، آن‌قدر عمر كنم كه اين بچه سر و سامان بگيرد.»


آقاي كبيري مي‌گويد: «هركسي لياقت اين آزمايش بزرگ را نداشت. فاطمه آن‌قدر خوب و بزرگ بود كه چنين آزمايشي براي او در نظر گرفته شود. تكليف كسي كه بد است، ‌براي همه روشن است. اما براي كسي كه بزرگ است و مي‌خواهد بزرگ‌تر هم شود،‌ از اين امتحان‌ها مي‌گذارند.»


با خودت اين كار را نكن
روحيه خانم داوودآبادي واقعا مثال‌زدني است، او مي‌گويد: «نمي‌توانم درك كنم بيماراني كه تشخيص بيماري‌شان را از همه پنهان مي‌كنند. يكي از آنها مي‌گفت «موقع شيمي‌درماني، رفتم توي اتاقم و در را روي خودم قفل كردم. دلم نمي‌خواست هيچ‌كس، حتي نزديك‌ترين اطرافيانم، مرا در آن حال ببينند.

دوست نداشتم ببينندم كه موهايم مي‌ريزد، دائم بالا مي‌آورم و اين همه بي‌حال و ضعيف شده‌ام.» به او گفتم اين كار را با خودت نكن، اين‌طوري هيچ چيز درست نمي‌شود. تازه بدتر هم مي‌شوي.»

[External Link Removed for Guests]