صفحه 1 از 1

شناخت شخصيت، راهي براي كشف استعدادها؛خودشناسي در كمتر از 10 دقيقه

ارسال شده: جمعه ۴ اسفند ۱۳۸۵, ۵:۰۵ ق.ظ
توسط Dr.Akhavan
شناخت شخصيت، راهي براي كشف استعدادها؛خودشناسي در كمتر از 10 دقيقه




نويسنده :اعظم طيراني


در زندگي واقعي هيچ فرمولي وجود ندارد كه مسير خوشبختي و موفقيت را به طور كامل به ما نشان دهد و همه ما در زندگي اهدافي داريم كه رسيدن به آنها موجب رضايت خاطرمان خواهد شد، اما در كنار اين اهداف، نقطه ضعفهايي نيز داريم كه جزيي از شخصيتمان محسوب مي شود.


از همين رو هر كس با توجه به خصوصيات خودش تعريفي از موفقيت دارد. رسيدن به موفقيت هم هدفي مشترك ميان همه انسانهاست. ولي هر كس نظر مخصوص به خودش را دارد، چون هر كس به نداي درونش گوش مي دهد و با توجه به شخصيتي كه دارد اهدافي نيز در زندگي دارد. از همين رو شناخت هدف تناسب با شخصيت گام بزرگي به سوي موفقيت است. بنابراين هنگامي كه شخصيت خود و ديگران را بشناسيم، به رفتارهاي متفاوت خودمان و حتي ديگران پي مي بريم، اما اين شناخت دليل نمي شود كه ما تفاوتهاي شخصيتي خود با ديگران را به عنوان بهانه براي رفتارهاي نامناسب خود كنيم.

شناخت شخصيت همانند الگويي است كه به درك ما از خودمان كمك مي كند، چون اگر افراد بتوانند رفتارهاي خودآگاهانه را در خود تقويت كنند راحت تر زندگي مي كنند، زيرا يكي از دلايلي كه موجب مي شود انسان در زندگي احساس رضايت نداشته باشد، توقعات غير منطقي است و گاهي، افراد به مسايلي فكر مي كنند كه ساز و كار رسيدن به آنان وجود ندارد وهمين توقعات بي جا ممكن است مشكلات فراواني براي آنان به وجود آورد.
از همين رو شناخت شخصيت خود و اطرافيان به ما كمك مي كند تا بهتر بتوانيم با يكديگر ارتباطي سالم و مؤثر داشته باشيم و بتوانيم براي رسيدن به زندگي خوب و كسب آرامش رفتارها و انتظاراتي منصفانه توأم با صداقت و صميميت نسبت به يكديگر داشته باشيم.
كارل يونگ، روانشناس مشهور معتقد است: شخصيت همه انسانها تحت عنوان هشت تيپ روانشناختي كه براساس دو نگرش و كاركردهاي مربوط به آن طبقه بندي شده است كه به تيپهاي شخصيتي درونگرا و برونگرا موسومند.


شخصيت هاي برونگرا

برونگراي متفكر: افرادي هستند منطقي، عيني و متعصب.

برونگراي احساسي: اين گروه افراد عاطفي، حساس و معاشرتي هستند كه بيشتر شخصيت زنان را شامل مي شود تا مردان.

برون گراي حسي: اين افراد در برقراري روابط اجتماعي بسيار موفقند، چون اين قبيل افراد هميشه آغازگر هستند، ضمن اين كه لذت جو و انعطاف پذير محسوب مي شوند.

برونگراي شهودي: يكي از خصوصيات اين افراد، خلاق بودن است. آنها در برانگيختن احساسات ديگران ماهرند. ضمن اين كه قدر فرصتها را خوب مي دانند.


شخصيت هاي درون گرا

درونگراي متفكر: اين قبيل افراد بيشتر به تعامل با انديشه ها علاقه مندند تا ارتباط با مردم. آنها در واقع به مردم به خاطر انديشه هايشان اهميت مي دهند.

درون گراي احساسي: افرادي هستند خوددار، آرام و قادر به داشتن عواطفي عميق.

درون گراي حسي: اين قبيل افراد به ظاهر بي اعتنا و خشك به نظر مي رسند و سعي مي كنند احساسات خود را در فعاليتهاي هنري ابراز كنند.

درونگراي شهودي: افراد داراي اين شخصيت، بيشتر خيالپردازي مي كنند تا با واقعيتهاي روزمره در ارتباط باشند. به همين دليل افرادي منزوي و گوشه گير به نظر مي رسند.
از نظر اجتماعي نيز افراد را مي توان در چند گروه كلي از نظر اجتماعي طبقه بندي كرد كه شامل گروههاي ذيل مي شوند.

گروه دوست داشتني: آناني كه در اين گروه قرار مي گيرند كمتر مستقل هستند، به همين دليل چندان ابراز نظر نمي كنند، و علاقه بسيار زياد به پوشيدن لباسهاي شيك، تميز و اتوكشيده دارند و معمولاً اكثر افراد اين گروه را خانمها تشكيل مي دهند.

گروه هنري: افراد اين گروه به ديگران اهميت مي دهند. آنان از بودن و صحبت كردن با ديگران لذت مي برند و به راحتي اعتماد ديگران را به خود جلب مي كنند و با افراد شبيه به خود به راحتي كنار مي آيند.

گروه جذاب و مهربان: افراد اين گروه تنها كساني هستند كه بين اين چهار گروه از زيبايي خاصي برخوردارند و همين مسأله توجه ديگران را به آنان جلب مي كند و شايد هم موجب شود ديگر توانمنديهاي آنها كمرنگ تر به نظر برسد و ديگران اكثر موفقيتهاي آنان را به حساب جذاب بودنشان بگذارند. در هر صورت به اين افراد توصيه مي كنيم عبارتهاي زيبا و صحبتهاي قشنگ ديگران را در اين باره خيلي زود باور نكرده و تحت تأثير قرار نگيرند.

گروه اجتماعي: افرادي كه در اين گروه قرار مي گيرند، آدمهاي شاد و بشاشي هستند. البته در برخي مواقع هم دست پاچه و عصباني مي شوند، اما پس از پشت سر گذاردن آن مسأله دوباره همان روحيه شاد را حفظ مي كنند. صميميت و صداقت اين افراد به شهرتشان كمك مي كند، ضمن اين كه همين ويژگيهاي شخصيتي اين افراد موجب مي شود در انجام مشاغل آزاد موفق باشند.



شخصيت ناسازگار
به طور حتم شخصيت هر فرد مجموعه اي است از رفتارها و شيوه هاي تفكر كه در زندگي روزمره با ويژگيهاي منحصر به فرد خود و ثبات و قابليت پيش بيني مشخص مي شود. شخصيت ممكن است سازگار و يا ناسازگار باشد. «ناسازگاري» زماني مطرح مي شود كه افراد قادر نباشند خود را با محيط و تغييرات آن وفق دهند. پس سازگاري يا ناسازگاري ارتباطي مستقيم با انعطاف پذيري افراد دارد، چون شخصيت سالم با وجود ثبات و پايداري رفتار از انعطاف پذيري بيشتري برخوردار است، اما فرد ناسازگار در برخورد با موقعيتهايي كه واكنش به آنها مستلزم پذيرش ديگران و تغييرات و تصميم گيريهاي جديد و مناسب است، تفكر و رفتاري ناسازگارانه از خود بروز مي دهند.
در اين جا به تعدادي از اين شخصيتها اشاره مي كنيم.


شخصيت سازگار
اين شخص هميشه خوش مشرب، بشاش و موافق است. او دوستان و آشنايان زيادي دارد، چون از همان دوران كودكي آموخته كه براي جلب رضايت ديگران با آنها سازگار باشد و هرگز عصباني نشود، در عوض همواره بكوشد با همه چيز و همه كس موافق باشد. بزرگترين مشكل اين افراد، اين است كه «نه» گفتن را نياموخته اند. به همين دليل از خواسته هاي حقيقي خود فاصله مي گيرند و در واقع فقط براي ديگران زندگي مي كنند در نتيجه نمي توانند از درون به رضايت خاطر برسند.


شخصيت فداكار
افرادي كه اين شخصيت را دارند، فكر مي كنند كه مهر و محبت يعني فداكاري براي ديگران است. او ياد گرفته هميشه ديگران را به خودش ترجيح دهد و اگر براي رسيدن به خواسته هايش تلاش كند، فردي خودخواه محسوب مي شود. همچنين انتظار دارد كسي كه از محبت او برخوردار مي شود، متقابلاً از خودگذشتگي بي چون و چرا داشته باشد. در نتيجه شخصيت فداكار نياموخته بدون چشمداشت متقابل، آزادانه مهر بورزد و محبت كند، در ضمن نبايد هميشه از خواسته ها و اميال خود به خاطر ديگران صرف نظر كند.


شخصيت پير
واين گونه اشخاص به اندازه اي ديگران را قبول دارند كه به آنان وابسته مي شوند و از واقعيت غافل مي مانند. آنان ياد گرفته اند براي اينكه مورد مهر و محبت ديگران واقع شوند، بايد از آنان تبعيت كنند. چنين افرادي هنگامي كه باور مشتركي با كسي داشته باشند او را دوست خود مي دانند، اما اگر نظري مخالف با وي داشته باشند، او را دشمن خود تلقي مي كنند. افراد متعلق به اين گروه شخصيتي ياد نگرفته اند كه مسؤوليت زندگي خود را بپذيرند، يعني به استقلال فكري و عملي نرسيده اند.
به همين دليل از اعتماد به نفس بسيار پاييني برخوردارند، پس نمي توانند به اعتقادها و انتخابهاي خود بها بدهند و نمي دانند كه مجري اصلي زندگي هر كس، خودش است.


شخصيت لاف زن
لاف زنها هميشه براي جبران عزت نفس خود درباره واقعيتها مبالغه مي كنند تا از اين طريق جلب توجه نمايند. چنين افرادي تصور مي كنند صلاحيت آن را ندارند كه مهر و محبت خود را به ديگران ارزاني كنند، به همين دليل با دروغگويي و يا به عبارتي لاف زدن، محبت ديگران را نسبت به خود جلب مي كنند زيرا آنان ياد نگرفتند كه دقيق و صادقانه صحبت كنند و واقعيتها را بگويند، چرا كه نمي دانند ديگران او را همان گونه كه هست (بدون لاف و گزاف) دوست دارند.


شخصيت متظاهر
افرادي در اين گروه شخصيتي قرار مي گيرند كه اگر بخواهيم شخصيت آنان را بررسي كنيم، بايد بگوييم در پشت هر نقاب، نقابي ديگر دارد، چون هميشه با توجه به رفتار ديگران واكنش نشان مي دهد.
اين افراد همواره در نقشهايي ظاهر مي شوند كه فكر مي كنند ديگران دوست دارند، غافل از اينكه به مرور به فردي متقلب تبديل خواهند شد چرا كه در زندگي به اينكه خودشان باشند تشويق نشده اند.
به همين دليل مي كوشند براي دريافت مهر و محبت از سوي ديگران به شخصي ديگر تبديل شوند، اما هيچ گاه از درون احساس رضايت نمي كنند، چون مطمئن هستند كه ديگران مي دانند او چگونه شخصيتي است.


شخصيت نمايشي
اين فرد هميشه به خاطر كمبودهايي كه دارد اموال و داراييهايش را مطرح مي كند، چون احساس ارزشمندي نمي كند، به همين دليل خودش را با پول سرگرم مي كند، در نتيجه براي او پول در حكم همه چيز است و گمان مي كند از اين طريق مهر و محبت و توجه ديگران را خريداري كند. اين فرد نمي تواند احساساتش را به راحتي ابراز كند، چون خود را سزاوار مهر و محبتي كه از سوي ديگران دريافت مي كند، نمي داند و فكر مي كند او را نه به خاطر خودش بلكه به خاطر موفقيتهاي شغلي و يا ماديش دوست دارند. چنين افرادي بايد بكوشند احساساتشان را با ديگران مطرح كنند و به آنان فرصت بدهند كه درون او را بشناسند. آن گاه ديگران مي توانند او را به خاطر آنچه كه هست نه به خاطر آنچه كه دارد، دوست بدارند.


شخصيت انتقادگر
شخصيت منتقد هميشه به دنبال اين است كه اشكالاتي در ديگران بيابد تا آن را به رخشان بكشد زيرا او از اينكه از ديگران انتقاد كند، لذت مي برد. مهمترين مكانيزمي كه اين افراد براي دفاع از خود ياد گرفته اند، مكانيزم دفاعي فرافكني است.
به همين دليل آنچه را در خود نمي پسندند به ديگران نسبت مي دهند و از آنان نيز انتقاد مي كنند.


شخصيت حق به جانب
اين گونه افراد ياد گرفته اند كه در هر شرايطي درست كردار باشند، چون فكر مي كنند اگر اشتباه كنند، ديگران آنان را دوست ندارند و آدم بدي محسوب مي شوند. به همين دليل وقتي اشتباه مي كنند درصدد توجيه كردن ديگران برآمده ولي هرگز به اشتباهشان اعتراف نمي كنند، زيرا اعتراف به اشتباه براي آنان حكم از دست دادن مهر و محبت ديگران را دارد. اين گونه افراد هرگز از كارهاي نادرستي كه انجام مي دهند ابراز تأسف نمي كنند، البته شايد نمي دانند كه هيچ انساني كامل نيست و همه ما داراي كاستيهايي هستيم، ولي در عين حال يكديگر را دوست داريم.


شخصيت خشمگين
خشم براي اين افراد وسيله اي براي غلبه بر ديگران است. اين افراد هميشه احساس مي كنند در حقشان اجهاف شده و از همه چيز و همه كس ناراضي هستند.
به همين دليل درصدد حراست از خويشتن مي باشند، پس به راحتي عصباني مي شوند.
شايد اين افراد نمي دانند كه با بخشودن و دوست داشتن ديگران مي توانند خود را دوست بدارند و اشتباهات خود و ديگران را فراموش كنند.


شخصيت خجالتي
شخص خجالتي به نوعي از ديگران مي ترسد. به هيچ وجه تحمل انتقاد ندارد. چون فاقد اعتماد به نفس است، به همين دليل هميشه از مورد پسند واقع نشدن در هراس است.
پس از اقدام به كارهاي تازه پرهيز مي كند. احتمالاً چنين افرادي رو به رو شدن با خطر را ياد نگرفته اند، زيرا اعتماد به نفس ندارند. پس بايد به خطر بينديشند و آن را در ذهن خود به تصوير بكشند تا به تدريج بتوانند با آن مواجه شده و اعتماد به نفس كافي كسب كنند، به طور حتم با تمرين مستمر اين افراد مي توانند به راحتي احساسات خود را ابراز و با ديگران در ميان بگذارند و نتيجه مثبت آن را دريافت كنند.


شخصيت قرباني
چنين فردي هنگامي كه در زندگي آسيبي جدي ديده و مورد حمايت و همدردي واقع شده، از درون ابراز رضايت كرده چون به نظر خودش مورد مهر و محبت ديگران واقع شده است. به همين دليل هميشه مشكلات گذشته خود را براي ديگران مي گويد. چنين فردي براي جلب توجه ديگران، علاوه بر اينكه همواره حوادث غم انگيز زندگي خود را تداعي و بازگو مي كند، در برخي مواقع نيز خود را به بيماري زده تا بيشتر مورد مهر و محبت ديگران قرار گيرد. متأسفانه اين قبيل افراد بلد نيستند در برابر مسايل ناخوشايند زندگي واكنش مناسب نشان دهند، به همين دليل قادر نيستند ديگران را ببخشند.


كلام آخر
به طور حتم ما مي توانيم با شناخت خود و اطرافيانمان بياموزيم كه مشكلات زندگيمان را حتي المقدور خودمان حل كنيم، چون در اين صورت مي توانيم ناكاميها و بحرانها را فرصتي براي يادگيري، كسب تجربه و رشد و تكامل خود و اطرافيانمان تلقي كنيم. آن گاه مي توانيم با توكل به خدا به اعتماد به نفس و اميد به آينده دست يابيم تا در بحرانها غرق نشويم و انرژي خود را بيهوده هدر ندهيم و از خود و ديگران انتظاري متناسب با تواناييها و استعدادهايمان داشته باشيم. پس در اين صورت مي توانيم به داشته هايمان افتخار كنيم و زندگي به كاممان شيرين تر از قبل خواهد بود.