صفحه 1 از 1

روانشناسی شخصیت

ارسال شده: شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۶, ۱۱:۵۸ ب.ظ
توسط mahshid-banoo
روانشناسی شخصیت

تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».




شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.


نگاه اجمالی
«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم
واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی
دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان
یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.



اراده آزاد یا جبرگرایی؟ آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟
وراثت یا محیط؟ آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟
گذشته یا حال؟ آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟
بی‌همتایی یا جهان شمولی؟ آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟
تعادل جویی یا رشد؟ آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟
خوش بینی یا بد بینی؟ آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟


نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت
وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت
محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت
بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد
کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت
چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.

رویکردها در روان شناسی شخصیت

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶, ۲:۵۷ ب.ظ
توسط naghme
رویکردها در روان شناسی شخصیت

تفاوت میان نظریه های شخصیت را می توان به پیچیدگی موضوع مورد مطالعه، زمینه های متفاوت تاریخی و شخصی که نظریه ها در بستر آن گسترش یافته اند و تازگی نسبی روان شناسی به عنوان یک علم نسبت داد. آگاهی از نظریه های شخصیت کنجکاوی مارا نسبت به رفتار خود، دوستان و آشنایان برآورده و در انتخاب خط مشی شغلی به ما کمک می کند.

  1) رویکرد روان کاوی 
زیگموند فروید
خصومت فروید به پدرش و دلبستگی به مادرش جریانی را به راه انداخت که به تدوین مفهوم عقدة ادیپ انجامید. تأکید او بر اهمیت عامل جنسی، نشانگر نگرش منفی و مشکلات شخصی وی پیرامون عامل جنسی در زندگی خود اوست. فروید در خلال بحران روان رنجوری میانسالی اش دست به خود کاوی زد و هستة نظریة شخصیت خود را پدید آورد.
"غرایز" بازنمایی ذهنی محرک هایی هستند که از درون بدن سر به در می آورند. غریزه" نیاز" را بر می انگیزاند و این انرژی فیزیولوژیکی را پدید می آورد که در ذهن به" میل" تبدیل می شود. نیاز باعث تنشی می شود که باید کاهش یابد. "غرایز زندگی " در خدمت بقاء هستند و به شکلی از انرژی روانی که "زیست مایه (لیبیدو)"
خوانده می شود، نمود می یابند. "غرایز مرگ" و اجزای سایق پرخاشگری آنها مارا به ویرانی، تسخیر و کشتار وا می دارند.
فروید از آغاز، شخصیت را به سه سطح تفکیک کرد: 1) هشیار 2) نیمه هشیار 3) ناهشیار.
وی بعداً سه ساختار شخصیت را بدین شکل مطرح نمود: 1) نهاد 2) خود 3) فراخود.
"نهاد" مؤلفة زیستی شخصیت است و مخزن غرایز و زیست مایه محسوب می شود. نهاد همساز با اصل لذت عمل می کند. "خود" مؤلفة خرد گرایی شخصیت است و نیروهای ادراک، داوری و حافظه را در بردارد و همساز با اصل واقعیت عمل می کند. "فراخود"وجه اخلاقی شخصیت است و وجدان ( رفتارهایی که کودک به خاطر آن تنبیه می شود ) و خودِ آرمانی ( رفتارهایی که کودک به خاطر آن تحسین می شود) را در بر می گیرد. خود پیوسته میان خواسته های نهاد، فشار های واقعیت و دستورات فراخود پا در میانی می کند.
هر گاه خود پیش از حد تحت فشار قرار گیرد، "اضطراب" پدید می آید. "اضطراب واقعی" ترسی است از خطرهای واقعی در دنیای واقعی "اضطراب روان رنجوری" تعارضی است میان ارضای غریزی و واقعیت. "اضطراب اخلاقی" تعارضی است میان خود و فراخود.
"مکانیسم های دفاعی" ما را در برابر تهدید های وارده علیه خود حفظ می کنند. آنها واقعیت را تحریف می نمایند و به شکل نا هشیار عمل می کنند.

مکانیسم های دفاعی عبارتند از:
1) "واپس رانی"، حذف غیر ارادی اندیشه های پریشان کننده از آگاهی هشیار
2) "واکنش وارونه"، تجلی تکانه ای مخالف با آنچه ما را پریشان می سازد
3) "انکار" نفی وجود تهدیدی خارجی با رویدادی آسیب زا
4) "فرافکنی" اسناد تکانه های پریشان کننده به شخص دیگر
5)"واپس روی" (بازگشت )، عقب نشینی به یک دورة پیشین زندگی که خوشایند تر بوده است ،
6) "دلیل تراشی" تفسیر دوبارة که آت را به نظر خردمندانه تر و پذیرفتنی تر می سازد
7) "جابجایی" جا به جا کردن تکانه از شیئی به شیئی دیگر
8) "والایش" تغییر تکانة دردسر آفرین نهاد

همة آدمیان در اثر تکانه های یکسان نهاد به پیش رانده می شوند، اما محتوای خود و فراخود بدان سبب که در اثر تجربه شکل می گیرند از فردی به فرد دیگر متفاوت هستند. سنخ منشی فرد در کودکی بر اساس ماهیت تعامل والدین با کودک شکل می گیرد. کودکان "مراحل رشد روانی-جنسی" را پشت سر می گذارند، هر یک از این مراحل با یک ناحیة شهوت زای متفاوت بدن مشخص می شود. "مرحلة دهانی" شامل دو شکل فعالیت است: رفتار جذب کنندة دهانی و رفتار پرخاشگر دهانی. بزرگسالان تثبیت شده در مرحلة جذب کننده با فعالیت دهانی پیوند دارند و افرادی وابسته و خوش بین هستند. بزرگسالان تثبیت شده در مرحلة پرخاشگر دهانی، افرادی بدبین و اهل خصومت هستند و سعی در زیر نفوذ قرار دادن دیگران دارند.

"مرحلة معقدی" شامل نخستین مداخله در ارضای یک تکانة غریزی است. شخصیت های پرخاشگر معقدی گرایش به خصومت، ویرانگری و آزار گری دارند. شخصیت های نگهدارندة معقدی گرایش به خساست، انعطاف پذیری و تمیزی وسواس گونه دارند.
"مرحلة آلتی" شامل میل جنسی ناهشیار کودک به والد یا والدة غیر همجنس و احساس رقابت و ترس به والد همجنس است . این حالت در جنس نر به صورت "عقدة ادیپ" و در جنس ماده به شکل "عقدة الکترا" نمود می یابد. در پسرها "اضطراب اختگی " و در دخترها "غبطة آلتی" شکل می گیرد. پسرها عقدة ادیپ را بدین شکل حل می کنند که با پدرانشان همانند سازی می نمایند. معیارهای فراخود آنها را اخذ می کنند. و میل جنسی به مادرشان را واپس می رانند. دخترها در حل عقدة الکترا کمتر موفق هستند، و این جریان – به زعم فروید – به شکل گیری ضعیف فراخود آنها ختم می شود. مردهایی که شخصیت آلتی دارند گستاخ، خودبین و متکی به نفس هستند. زنهایی که شخصیت آلتی دارند، به منظور تسخیر مردها در زنانگی خود اغراق می کنند.
"دورة نهفتگی" یکی از مراحل رشد روانی – جنسی قلمداد نمی شود. در طول این دوره غریزه جنسی به شکل فعالیت های درسی ، ورزشی و دوستی با افراد همجنس والایش می یابد.
"مرحلة تناسلی" در هنگام بلوغ ، نشان از آعاز رابطه های دگر جنس خواهانه دارد.
تصویری که فروید از سرشت انسان تنظیم می کند، بد بینانه است. آدمیان محکوم به اظطراب، عقیم گذاری تکانه ها و تنش و تعارض هستند. هدف زندگی کاهش تنش است. بخش عمدة سرشت آدمی جنبة ذاتی دارد، اما بخشی از آن از طریق تعامل والدین / کودک فراگرفته می شود. فروید جنبه های جهان شمولی را در سرشت انسان شناسایی کرد، اما این اعتقاد را نیز داشت که بخشی از شخصیت هر فرد کاملاً یکتاست. او دیدگاهی جبری داشت ، مبنی بر اینکه شخصیت به شکل گریز ناپذیری در اثر نیروهای زیستی و تجربه های کودکی شکل می گیرد.

"تداعی آزاد" و "تحلیل رویا" دو روش ارزیابی شخصیت هستند که فروید ته کار می برد. در "تداعی آزاد" مقاومتهایی پدید می آیند که در آنها بیمار از صحبت در مورد خاطرات و تجربه هایی که به طور خاصی پریشان کننده هستند، اجتناب می ورزد و مقاومت می کند. "رویاها" هم محتوای آشکار (رویداد های واقعی در رویا ) و هم محتوای نهفته (معنای نمادین آن رویدادها) دارند. این روش ها با روان شناسی عمیق - یعنی ناهشیار- سرو کار دارند و شاخصهای غیر مستقیم شخصیت هستند.
روش پژوهشی فروید "مطالعة موردی" است که بر مشاهدة عینی تکیه ندارد. این روش کنترل پذیر و منظم نیست ، و قابلیت تکرار و اثبات را ندارد. داده های فروید به شکل کمی نیستند، ممکن است ناقص و نادرست باشند و در عین حال ، بر پایة نمونه کوچک و نامعرفی از افراد شکل گرفته اند. تحلیل او از داده ها به دلیل ذهنی بودن مورد انتقاد قرار گرفته است.
برخی از مفهوم های فروید، از طریق پژوهش پشتیبانی شده اند جملة این موارد عبارتند از : مفهوم ناهشیار، واپس رانی، لغزش های بیانی، برخی از ویژگی های سنخهای شخصیت دهانی و مقعدی، این اندیشه که رؤیا بع عنوان مفرب برای تنش عمل می کند و نمایانگر موضوعهای هیجانی است و برخی از جریانهای عقدة ادیپ. بخش عمده ای از این نظریه (مانند نهاد، خود، فراخود، میل به مرگ، زیست مایه و اضطراب) کماکان قابل اعتبار یابی عملی نیستند.
فروید اثر بسیار فراگیری بر اندیشة قرن بیستم داشته است ویکی از با نفوذ ترین چهره ها در روانشناسی آمریکا پس از جنگ دوم جهانی است. برخی از نظریه پردازان شخصیت، فروید را به خاطر تاکید بسیار زیاد بر نیروهای زیستی، عامل جنسی، پرخاشگری، اختلال هیجانی، و دوران ک.دکی مورد انتقاد قرار داده اند. علاوه بر این، تصویر جبری فروید از سرشت انسان، نگاه منفی او به زن و و تعریف های مبهم او از مفاهیم نیز آماج انتقاد انتقاد این نظریه پردازان قرار گرفته اند. شکل گیری نظریه های رقیب نیز تا حدی به عنوان واکنشی در برلبر این مسایل شکل گرفته است.

منبع: نظریه های شخصیت
نوشتة : دوان شولتز

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶, ۳:۰۸ ب.ظ
توسط naghme
 ) رویکرد روان کاوی جدید 
کارل یونگ
یونگ با گسترش تعریف فروید از زیست مایه ، و اصلاح آن به عنوان یک نیروی پویای کلی تر، از فروید فاصله گرفت. او معتقد بود که شخصیت ، علاوه بر گذشته به وسیلة آینده نیز شکل می گیرید و تأکید بیشتری را بر ناهشیار به عمل آورد. دوران کودکی یونگ تحت تأثیر رؤیاها و خیال پردازی های وی قرار داشت که باعث شد او به ناهشیار توجه کند. او در میانسالی دچار یک حملة دوره های روان رنجوری شد که در طی آن به تحلیل خود و گسترش نظریة خویش از شخصیت پرداخت.
یونگ اصطلاح زیست مایه را در دو معنا به کار گرفت: اول به عنوان یک انرژی زندگی کلی و پراکنده و دوم به عنوان یک انرژی محدود تر که باعث فعالیت روان می شود. آن مقدار انرژی که در یک فکر یا احساس سرمایه گذاری می شود، ارزش نام دارد. انرژی روانی بر طبق اصول تضاد، هم ارزی و افت عمل عمل می کند. اصل تضاد بدان معناست که هر جنبه از روان دارای تضاد است، این تضاد نیروی محرکة انرژی روانی است. اصل هم ارزی، به معنای آن است که انرژی در شخصیت هرگز از بین نمی رود، بلکه از یک بخش شخصیت به بخش دیگر منتقل می شود. اصل افت به این معنا اشاره می کند که در شخصیت، یک گرایش به سوی تعادل جویی وجود دارد.
خود و یا ذهن هشیار به دریافت ، ادراک ، تفکر ، احساس ، و یادآوری مربوط است . بخشی از ادراک هشیار ما به وسیلة نگرش های درون گرایی و برون گرایی تعیین می شود که در آن زیست مایه چه به طور درونی و چه به طور بیرونی جریان می یابد. کارکرد های روان شناختی مستلزم تفکر ، احساس ، حس شهود هستند. نفکر و احساس کارکردهای منطقی و حس و شهود، کارکردهای غیر منطقی هستند. در هر فرد، تنها یک نگرش و کارکرد، مسلط است . سنخهای روان شناختی در اثر ترکیب این دو نگرش و چهار کارکرد به وجود می آیند.
ناهشیار شخصی ، مخزنی از مواد و مطالبی است که زمانی هشیار بوده ، ولی بعداً فراموش و منع شده اند. عقده ها که بخشی از ناهشیار شخصی را تشکیل می دهند ، الگوهایی از هیجان ها ، خاطره ها ، ادراک ها آرزوهایی هستند که پیرامون موضوع های مشترک تمرکز یافته اند .
ناهشیار جمعی، انبار ای از تمام تجربه های نوع انسان محسوب می شود که به هر فرد منتقل شده است. ناهشیار جمعی اساس عمدة روان فرد را تشکیل می دهد، رفتار را هدایت می کند و بر آن تأثیر می گذارد. کهن الگو ها، تصاویری هستند که تجربه های باستانی موجود در ناهشیار جمعی را نشان می دهند. قوی ترین الگوها عبارتند از : نقاب ، یک چهره یا نقش اجتماعی که فرد ایفا می کند، مادینه روان ، جنبه های زنانة روان یک مرد، نرینة روان ، جنبه های مردانة روان یک زن ، سایه ، مخزن غرایز حیوانی ابتدایی و اساسی ، خود انگیختگی و خلاقیت، وخویشتن، وحدت ، کلیت و یکپارچگی کل شخصیت .
دیدگاه یونگ در بارة رشد شخصیت ، از این لحاظ که به آینده توجه دارد، غایت نگر و از این لحاظ که به گذشته توجه دارد، علیت گراست.

اصل همزمانی به رویداد هایی اشاره می کند که بدون هیچ گونه رابطة علت و معلولی ، در یک زمان اتفاق افتاده اند
رشد شخصیت هرگز متوقف نمی شود.خود یا ایگو زمانی به وجود می آید که کودک بتواند بین خویش و اشیای دیگر تمیز قایل شود، تولد روانی یک فرد در هنگام بلوغ صورت می گیرد، زمانی که روان ، شکل ومحتوای معینی پیدا می کند . فعالیت های آماده سازی ، دورة نوجوانی تا جوانی را مشخص می کند. در میانسالی ، هنگامی که موقعیت حاصل می شود ، در شخصیت تغییراتی چند پدید می آید؛ انرژی روانی باید دوباره به دنیای درونی ناهشیار جریان یابد و نگرش باید از برون گرایی به درون گرایی تغییر کند. فردیت یافتگی و تحقق قابلیت های فرد، تنها در میانسالی رخ می دهد؛ هنگامی که افراد باید رفتارها و ارزشهایی را که در نیمة اول زندگی، آنها را هدایت کرده بودند کنار بگذارند و با ناهشیار روبرو شوند. هر گاه که فردیت یافتگی ظاهر شود، کهن الگوها، تغییرات بارزی پیدا می کنند و تمام نظام های شخصیت باید در یک تعادل هماهنگ قرار گیرند. تعالی مستلزم اتحاد و وحدت شخصیت است. در سالمندی همانند دوران کودکی، ناهشیار، مسلط است.
بخشهای روان از طریق مکانیسم های تضاد، وحدت و جبران با یکدیگر تعامل می کنند . تضاد در شخصیت می تواند ترکیبی را به وجود آورد که در آن بخشهای مختلف یکدیگر را تکمیل می کنند. از تعادل یا وحدت تضادها، خویشتن به وجود می آید. جبران به این معنی است که بخشی از روان می تواند برای ضعف بخش دیگر فعالیت کند.
برداشت یونگ دربارة ماهیت انسان در مقایسه با فروید، خوش بینانه و کمتر جبر گراست. بخشی از شخصیت فطری و بخشی اکتسابی است. هدف غایی زندگی، فردیت یافتگی است. تجربه های کودکی مهم هستند ، ولی شخصیت بیشتر تحت تأثیر تجربه های میانسالی و امید ها و آرزوهای ما نسبت به آینده شکل می گیرد. شخصیت نه در نیمة دوم ، بلکه در نیمة اول زندگی منحصر به فرد است .
روش های ارزیابی یونگ عبارتند از : بررسی نمادها ، اسطوره ها و آداب و رسوم فرهنگهای باستانی ، آزمون تداعی کلمه که برای شناسایی عقده ها به کار می گیرد ، تحلیل نشانه که در آن بیماران دربارة نشانه های خود از تداعی آزاد استفاده می کنند و تحلیل رؤیا . رؤیاها معطوف به آینده هستند و به فرد کمک می کنند تا خود را برای آینده آماده سازد و علاوه بر آن ، جبران کننده هستند ، یعنی ، بین تضادها به وسیلة جبران که به وسیلة رشد بیشتر یکی از ساختارها به وجود می آید، تعادل برقرار می کنند.
سه روش ارزیابی که از رویکرد یونگ ناشی شده اند عباذت اند از :
1) سنخ نمای مایرز- بریگز ، 2) پرسشنامة شخصیت مادزلی 3) پرسشنامة شخصیت آیزنک
روش مطالعة موردی یونگ که بازسازی تاریخچة زندگی معرفی می شود، مبتنی بر مشاهدة عینی نظامدار و کنترل شده و نیز قابل تکرار و تأیید نیست . تحلیل های یونگ از داده های خود، ذهنیف نامعتبر و غیر قابل اندازه گیری بودند .

پژوهش هایی که با استفاده از سنخ نمای مایرز- بریگز ف پرسشنامة شخصیت مادزلی و پرسشنامة شانزده عاملی شخصیت انجام شده اند ، مؤید اندیشه های یونگ در بارة نگرش ها و کارکردهای روان شناختی بوده اند. جنبه های زیادی از نظریة یونگ نسبت به کوشش های علمی مربوط به اعتبار یابی ، مقاومت می کنند .
کارهای یونگ ف تأثیر قابل ملاحظه ای را بر جامع] علمی ودر حوزة روان شناسی داشته است . مفاهیمی که بخوبی مورد پذیرش قرار گرفته اند ، عبارتند از: آزمون تداعی کلمه ، عقده ها ، درون گرایی- برون گرایی ،خود شکوفایی و این عقیده که میانسالی ، زمان تغییر بحرانی شخصیت است . بخش عمدة نظریة یونگ به علت دشواری در درک مفاهیم و فقدان نظم دهی و استفادة وی از منابع مرموز ، فوق طبیعی و اسطوره ای مورد پذیرش روان شناسان قرار نگرفته است .

منبع: نظریه های شخصیت
نوشتة : دوان شولتز

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶, ۳:۲۹ ب.ظ
توسط naghme
 ) رویکرد صفت 
گوردون الپورت
آلپورت کوشید تا مطالعة شخصیت در جریان اصلی روان شناس علمی قرار گیرد . او با فروید در چند نکته اختلاف نظر داشت . آلپورت به جای ناهشیار بر هشیار تأکید داشت ؛ او معتقد بود که شخصیت بیشتر به جای گذشته به وسیلة حال و آینده هدایت می شود ؛ واو افراد بهنجار را به جای افراد نابهنجار مورد مطالعه قرار داد. مهمترین ویژگی متمایز کنندة رویکرد آلپورت، تأکید او بر یگانگی شخصیت فرد است .
یک ملاقات ناراحت کننده با فروید ، آلپورت را تحت تأثیر قرار داد و ممکن است همین ملاقات او را به حداقل رساندن اهمیت ناهشیار کشانده باشد . مفهوم خود مختاری کارکردی او و باور او به اینکه انگیزش ها و علایق بزرگسالی از منشأ دوران کودکی خود مستقل هستند ممکن است از نیاز او به نفی همانند سازی وی با برادر بزرگتر خود ناشی شده باشد .
آلپورت شخصیت را به عنوان سازمان پویایی در درون فرد و متشکل از نظام های جسمی – روانی که رفتارها و افکار شاخص فرد را تعیین می کنند، تعریف کرد. این بدان معناست که شخصیت همواره در حال تغییر و مرکب از جسم و ذهن است و تمامی رفتارها و افکار ما را تعیین می کند . شخصیت محصول وراثت و محیط هر دو است و از تجربه های دوران کودکی جداست . رویکرد آلپورت فردنگر است ( یعنی، با مورد های فردی سوکار دارد ) به جای اینکه قانون نگر باشد ( یعنی ، با تعداد زیادی آزمونی سروکار داشته باشد ).

صفتها ، گرایشهایی برای پاسخدهی به شیوه ای یکسان و مشابه به محرک های مختلف هستند. صفت ها راه های پایدار و با ثباتی برای واکنش کردن هستند. صفت ها واقعی هستند، آنها موجب رفتار می شوند ، می توان آنها را به طور تجربی به نمایش گذاشت . آنها به طور کامل از یکدیگر جدا نیستند . صفتهای فردی مختص هر شخص هستند ، صفت های مشترک در بین شماری از مردم دیده می شوند. آلپورت بعداً صفت های فردی را گرایش های شخصی ، یعنی ، ساختارهای عصبی – روانی نامید که رفتار را ایجاد و هدایت می کنند .
عادتها محدود تر از صفت ها هستند و انعطاف ناپذیرند و شامل پاسخ های اختصاصی به محرک های اختصاصی هستند. نگرش ها از این لحاظ که موضوع های خاصی دارند و له یا علیه موضوع خاصی هستند ، با صفت ها تفاوت دارند.
صفتهای اصلی همه نیرومند و نافذ هستند. صفت های مرکزی کمتر عمومی و نافذند. صفت های ثانوی کمتر به وضوح ظاهر می شوند و از دو نوع دیگر دارای ثبات کمتری هستند.

یک نظریة انگیزش باید چهار شرط لازم را برآورده کند :
1) تمرکز بر معاصر بودن انگیزش
2) یک رویکرد کثرت گرایانه
3) در نظر گرفتن اهمیت فرایند های شناختی
4) تأیید یگانگی ملموس نیروهای انگیزشی
سه اصل خود مختاری کارکردی نفسانی عبارت اند از :
1) سازمان دهی سطح انرژی که در آن انرژی اضافی به داخل علایق و و انگیزه های تازه هدایت می شود
2) تسلط و شایستگی که طی آن فرد بزرگسال بر انگیخته شده است تا به نحو بختر وکارآمدتری عمل کند
3) الگوی نفسانی که طبق آن شخص برای ثبات و یکپارچگی شخصیت تلاش می کند.

رفتارهایی که تحت کنترل انگیزه های خود مختاری کارکردی قرار ندارند، عبارتند از:
رفتار های ناشی از سایقهای زیست شناختی ، اعمال بازتابی تجهیزات سرشتی مانند هوش ، خلق و خو ، عائتها ، رفتار های وابسته به تقویت اولیه ؛ رفتار های کودکانه ، تثبیت ها ، بعضی از روان رنجوریها و تصعید ها .
نفس عبارت است از خویشتن یا خود که طی هفت مرحله از کودکی تا بلوغ تکامل پیدا می کند. این مراحل عبارت اند از:
1) خود بینی 2) هویت خود 3) عزت نفس 4) بسط خود 5) خود انگاره 6) خود به عنوان عامل کنار آمدن منطقی 7) تلاش نفسانی .
یک نوزاد طبق سایق ها و بازتاب ها عمل می کند و شخصیتی ندارد و یا شخصیت او بسیار ناچیز است. اگر نوزاد علاقه و امنیت کافی را دریافت کند، آن گاه، رشد روانی مثبت در پی خواهد داشت و انگیزش های بزرگسالی او از انگیزش های دوران کودکی او مستقل خواهند شد. و اگر نوزادی در دریافت علاقه و امنیت توفیق نیابد ، رشد روان شناختی او متوقف شده و شخص به عمل در سطح سایقها و تعارض های دوران نوزادی ادامه خواهد داد .
شخصیت کمال یافته و سالم به وسیلة بسط خود به افراد دیگر و سایر فعالیت های ماورای خود، روابط گرم خود با دیگران ، امنیت عاطفی، ادراک واقع بینانه ، رشد مهارتها ، تعهد نسبت به کار، خود عینیت بخشی ، و یک فلسفة وحدت بخش برای زندگی مشخص می شود.
آلپورت تصویری خوش بینانه از ماهیت انسان عرضه می کند که در آن مردم به وسیلة رویدادهای دوران کودکی هدایت نمی شوند، کنترل آگاهانه زندگی خود را در دست دارند، به صورتی خلاق یک سبک زندگی رضایت بخش برای خود آغاز می کنند ، و از طریق یک نیاز فطری به خود مختاری ، فردیت و خویشتن یافتگی رشد می کند.
شخصیت تا اندازة زیادی به وسیلة صفتها ، زمینه ژنتیکی و تجربه های دوران کودکی تعیین می شود، اما این عوامل می توانند به وسیلة تجربه ها و یادگیری های بعدی نیز تحت تأثیر قرار گیرند. هدف غایی در زندگی نیاز مداوم برای افزایش تنش است که ما را وادار به جستجوی چالشها و احساسهای تازه می کند.
رویکرد مدارک شخصی به ارزیابی شخصیت شامل مطالعة یادداشتها ، نامه ها و سایر مدارک شخصی است تا بدین وسیله شواهدی از صفت های شخصیت کشف شود.

مطالعة ارزشها یک آزمون روان شناختی است که شش نوع ارزش را ارزیابی می کند :
1) نظری 2) اقتصادی 3) زیبا شناسی 4) اجتماعی 5) سیاسی 6) مذهبی.
آلپورت روان شناسانی را که تنها روشهای سنتی علمی را به کار می بردند و کسانی را که فنون طراحی شده برای بیماران روانی را برای مطالعة اشخاص بهنجار به کار می بردند، مورد انتقاد قرار داد. روش فرد نگر که به وسیلة پاولف، اسکینر، و تعداد دیگری از نظریه پردازان شخصیت به کار می رفت، ظاهراً طرفدارانی پیدا کرده است.
پژوهشهای آلپورت درمورد رفتار بیانگر ثباتی را در حرکت بیانگر آشکار کرد و نشان داد که شخصیت را می توان بر مبنای چنین حرکتهایی مورد قضاوت قرار داد. بررسیهای جدید تر، کارهای او را تأیید کرده و توسعه داده است.
نظریة آلپورت به خاطر تأکید بر پژوهشهای فرد نگر و مطالعة افراد صرفاً بهنجار مورد انتقاد قرار گرفته است. در آزمون تجربی مفاهیمی مانند خود مختاری کارکردی، مشکلاتی وجود دارد. تأکید آلپورت بر یگانگی شخصیت، در مورد ثبات و همسانی صفت ها در همة موقعیت ها بر نا پیوستگی بین کودک و بزرگسال مورد سوال قرار گرفته است. همچنین به رسمیت نشناختن عوامل مؤثر اجتماعی بر شخصیت از سوی اومورد چالش واقع شده است.


منبع: نظریه های شخصیت
نوشتة : دوان شولتز

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶, ۳:۴۸ ب.ظ
توسط naghme
 4. رویکرد گسترةزندگی 
اریک اریکسون
اریکسون با بسط و گسترش مراحل رشد ، با تأکید بیشتر بر خود به جای نهاد و با به رسمیت شناختن تأثیر فرهنگ ، جامعه و تاریخ بر شخصیت ، نظریة فروید را از سه جهت گسترش داد. اریکسون در جوانی چندین بحران هویت را تجربه کرد که نمونة دیگری از ماهیت ذهنی نظریة های شخصیت را به دست می دهد.
رشد شخصیت به هشت مرحله تقسیم می شود. چهار مرحلة اول به مراحل دهانی ، معقدی ، آلتی و نهفتگی فروید شباهت دارند. اریکسون بیشتر به مؤلفه های روانی – اجتماعی این مراحل توجه کرد، تا به مؤلفه های زیست شناختی آنها. در هر مرحله ، یک تعارض وجود دارد که در خلال آن شخص به دو شیوة سازگارانه و یا ناسازگارانة کنار آمدن مواجه است . خود ، عمدتاً باید در هر مرحله شامل شیوة سازگارانة کنار آمدن باشد، ولی همچنین باید تا اندازه ای شیوة ناسازگارانه را نیز شامل شود.
رشد به وسیلة اصل اپی ژنتیک کنترل می شود؛ یعنی ، هر مرحله به وسیلة عوامل ژنتیکی تعیین می شود، ولی محیط بر این امر تأثیر می گذارد که آیا این مراحل معین زیستی تحقق می پذیرند یا خیر .
مرحلة دهانی – حسی که از تولد تا 1 سلگی است ، به اعتماد یا عدم اعتماد منجر می شود و نتیجة حاصل، به این امر بستگی دارد که مادر تا چه اندازه ای به نیاز های جسمی نوزاد خود پاسخ می دهد. مرحلة عضلانی – معقدی که از 1 تا 3 سالگی است ، به خود مختاری یا شک و جرم منجر می شود. نتیجة حاصل نیز به این بستگی دارد که والدین تا چه اندازه ای به طور مناسبی به کودک اجازه می دهند که ارادة خود مختار خود را به آزمایش بگذارد.
مرحلة حرکتی _ تناسلی که از 3 تا 5 سالگی است وبه ابتکار یا گناه می انجامد، به این موضوع بستگی دارد که چگونه والدین به ابتکارهای کودک ، از جمله خیال پردازی های وی درمورد عقدة ادیپ واکنش نشان می دهند. مرحلة نهفتگی که از 6 تا 11 سالگی است ، بسته به اینکه والدین ومعلمان چگونه نسبت به کوشش های کودک که برای یادگیری نحوة عمل واصلاح مهارت های خود صورت می گیرد واکنش می کنند ، به کارایی یا حقارت منجر می شود.

مرحلة نوجوانی که از 12 تا 18 سالگی است به وحدت هویت یا ابهام نقش می انجامد. مرحلة نوجوانی مستلزم یک خود یابی روان شناختی است که برای امتحان نقش و تصویر ذهنی، ضروری است. مرحلة جوانی که از 18 تا 35 سالگی است، به صمیمیت یا انزوا منجر می شود. صمیمیت به معنای احساس توجه و تعهد ، بدون ترس از دست دادن هویت خود فرد است. مرحله بزرگسالی که از 35 تا 55 سالگی است ، به زایندگی یا رکود می انجامد. زایندگی به نیاز مربوط به شرکت فعالانه در آموزش و راهنمایی نسل بعدی اشاره دارد. مرحلة پختگی از 55 سالگی تا هنگام مرگ است ، به یکپارچگی خود مستلزم پذیرش موقعیت و گذشته فرد، نگریستن به زندگی با یک احساس کمال و رضامندی و حفظ شرکت مؤثر در فعالیتهای مداوم است .
هر کدام از این هشت مرحله از چرخة زندگی، فرصتهایی را برای گسترش قابلیت های اساسی به وجود می آورند. این قابلیتها از شیوه های سازگارانة کنار آمدن با هر مرحلة رشد به وجود می آیند. امید که از اعتماد ناشی می شود، اعتقاد پایدار به این مطلب است که می توان نیاز ها را ارضا کرد. اراذه که از خود مختاری مشتق می شود، تصمیم به امتحان کردن آزادی انتخاب و خودداری است. هدف که از ابتکار ناشی می شود، مستلزم شجاعت در پیش بینی و دنبال کردن هدفهای مهم است. شایستگی که از کارایی مشتق می شود ، مستلزم اِعمال مهارت و هوش در پی گیری و انجام تکالیف است. وفاداری که از وحدت هویت پدید می آید، حفظ وفاداری های اساسی و احساس وظیفه و صداقت را در روابط دیگران در بر می گیرد. عشق که از صمیمیت به وجود می آید، از خود گذشتگی متقابل در یک هویت مشترک است. توجه که از زایندگی ناشی می شود. یک علاقة گسترده به دیگران است . خرد که از یکپارچگی خود به وجود می آید، در یک توجه مستقل نسبت به کل زندگی آشکار می شود. هر گاه خود، تنها تمایل سازگارانه یا ناسازگارانه را در بر بگیرد، ممکن است در هر مرحله ، رشد نابهنجار ظاهر شود.
اریکسون تصویر مثبت و خوش بینانه ای از ماهیت انسان ارایه می دهد که در آن، هر فرد، این توانایی را دارد که به قابلیتهای اساسی برسد، هر بحران را با یک شیوة سازگارنه حل کند و آگاهانه رشد خویش را هدایت نماید. انسانها، قربانیان حتمی نیروهای زیست شناختی یا تجربه های دوران کودکی نیستند. آنها بیشتر تحت تأثیر یادگیری قرار می گیرند تا وراثت .
روشهای عمدة ارزیابی اریکسون، بازی درمانی، بررسیهای مردم شناسی و تاریخچة روانی هستند. روش اساسی پژهش او، مطالعه موردی است. پژوهش او، با استفاده از ساختمان بازی، وی را متعاقد کرد که شخصیت مردان و زنان ، تا اندازة زیادی با وجود یا عدم وجود یک آلت تناسلی شکل می گیرد.
ادبیات پژوهشی، شواهدی را در جهت تأیید شش مرحلة اول رشد و مفهوم هویت خود به دست داده است. تحلیلی از مرحلة نوجوانی رشد، پنج ملاک روانی – اجتماعی از این دوره را مشخص کرده است: رسیدن به هویت ، خود یابی، هویت پیش رس، ابهام هویت و رسیدگی به بیگانگی .

بررسی ها نشان می دهند که بحران هویت دیرتر از زمانی که اریکسون باور دارد، به وجود می آید و اینکه ورود به دانشگاه ممکن است حل این بحران را به تأخیر اندازد. پژوهش های دیگر، نظر اریکسون را دربارة اهمیت گسترش احساس اولیة اعتماد تأیید کردند .
اندیشه های اریکسون ، تأثیر زیادی را بر کار کودکان ، روان شناسی رشد چرخة زندگی و شناخت میانسالی و پیری داشته است.
انتقاد های به عمل آمده به نظام اریکسون ، بر تعاریف ضعیف اصطلاحها ، اظهار نظرهای تعصب آمیز، عدم دقت در نوشته های وی ، توصیف نا تمام مرحلة پختگی، ادعاهایی دربارة تفاوت های شخصیت بر مبنای نداشتن آلت تناسلی که شواهد اندکی آن را تأیید می کنند و ذهنی بودن روش تحلیل تاریخچة روانی متمرکز هست.

منبع: نظریه های شخصیت
نوشتة : دوان شولتز

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶, ۳:۵۴ ب.ظ
توسط naghme
 5. رویکرد انسان گرایی 
ابرآهام مزلو
مزلو معتقد است که روان شناسی باید خلاقترین و سالم ترین افراد را برای تعیین بالاترین توانانی های بالقوة انسان مورد مطالعه قراردهد. هر فرد انسان با نیاز های غریزی که باعث نمو، رشد و شکوفایی می شوند، به دنیا می آید.
سلسله مراتب نیازهای مزلو بازتاب تجربه های دوران کودکی او از فقر ، انزوا و تنهایی است . این سلسله مراتب نیازها شامل نیازهای فیزیولو ژیکی و نیازهای ایمنی، تعلق داشتن و ععشق ، احترام ، و خود شکوفایی است .
نیازهای سطح پایین تر باید پیش ظهور نیازهای سطح بالاتر ارضا شده باشند، هر چند یک نیاز نباید به طور کامل و قطعی ارضا شود تا در نتیجه نیاز دیگر ظاهر شود.در هر زمان تنها یک نیاز غلبه دارد، بسته به اینکه کدام یک از نیاز های دیگر ارضا شده باشند. هرچه نیازی در ردة پایین تری از سلسله مراتب قرار گرفته باشد، قوی تر و هرچه در ردة بالاتری قرار گرفته باشد، ضعیف تر است. نیازهای سطح بالاتر بعد از رشد تکاملی گونة انسان و رشد فرد ظاهر می شود. نیازهای رده پایین نیازهای نقص یا کمبود نامیده می شوند.زیرا شکست در ارضای آنها کمبودی را در فرد ایجاد می کنند. نیازهای ردة بالاتر برای بقاء کمتر مورد نیازند ، اما سلامت هیجانی وجسمی را افزایش می دهند. نیازهای ردة بالا، نیازهای رشد یا نیازهای شدن نام دارد. ارضای نیازهای ردة بالاتر مستلزم پیش شرط های بیشتر، پیچیدگی زیادتر و شرایط اجتماعی، اقتصادی ، و سیاسی بهتری هستند.

نیازهای فیزیولوژیکی شانل نیازهای غذا، آب ، هوا ، خواب و رابطة جنسی هستند. نیازهای ایمنی شامل امنیت ، ثبات ، نظم ، رهایی از ترس و اضطراب در نوزادان و بزرگسالان روان رنجور، بیشترین اهمیت را دارد. نیازهای تعلق داشتن و عشق از طریق روابط عاطفی با شخص یا مردمان دیگر به طور کلی برآورده می شود. نیازهای احترام شامل عزت نفس و احترام از سوی دیگران است. نیازهای خود شکوفایی شامل تحقق تواناییهای بالقوه و قابلیتهای شخص است و مستلزم دانش واقع بینانه نسبت به ضعف و قوت خود است .
نیازهای دانستن و فهمیدن، یک سلسله مراتب نیازهای شناختی را تشکیل می دهند که در دوره آخر نوزادی . اوایل کودکی ظاهر می شوند. نیاز به دانستن باید پیش از ظهور نیاز به فهمیدن برآورده شود و هر دو باید پیش از اینکه خود شکوفایی امکان پذیر شود.ارضا شوند.استثناهایی بر سلسله مراتب نیازها وارد است، چنانکه از سوی بعضی از رهبران مذهبی که موهبتهای دنیوی را نادیده می گیرند، مردمانی که به دلایلی تا سر حد مرگ اعتصاب غذا میکنند و هنرمندانی که زندگی خود را به خاطر کار خود به خطر می اندازند، به نمایش گذارده می شود.
انگیزش در افراد خود شکوفا فراانگیزش یا انگیزش B خوانده می شود. این به معنی حالتی است که در آن افراد خود شکوفا به جای کوشیدن، رشد می کنند. هدف در فرا انگیزش جبران کمبودها یا کاهش دادن تنش نیست، بلکه هدف غنی سازی و وسعت بخشیدن زندگی و افزایش تنش است. افراد خود شکوفا دیگر در حال شدن، به معنی ارضای نیازهای رده های پایین تر نیستند، بلکه در حالتی از بودن هستند که آنان به طور خود انگیخته و طبیعی انسانیت کامل خود را ابراز می کنند. فرانیازها یا ارزشهای B هدف ها یا حالتهایی از رشد در جهتی هستند که افراد خود شکوفا در آن جهت حرکت می کنند. ناکامی فرانیازها فرا آسیب ایجاد می کند، یک بیماری مبهم که برای آن علتی مشخصی وجود ندارد. فرا آسیبها نمایندة باطل سازی رشد ونمو کامل انسان هستند.
افراد خود شکوفا کمتر از 1 در صد کل جمعیت را تشکیل می دهند. آنان ویژگی های زیر را از خود نشان می دهند:
درک بسیار کارآمد از واقعیت ( شناخت بودن یا شناخت از نوع B ) پذیرش خود و دیگران و طبیعت، یک حالت خود انگیختگی، سادگی و طبیعی بودن؛ تمرکز روی مسایل به جای تمرکز روی خود که در آن فرانیازها از طریق دل سپردن ارضا می شوند؛ نیاز به خلوت و استقلال، احساس برخورداری مداوم نسبت به داشتن درک جدید، تجربه های اوج یا عرفانی که در افرادی برخوردار از تجربة اوج بیشتر دیده می شود، تا آنهایی که به تجربة اوج نمی رسند، هر چند که هر دو دسته به خود شکوفایی دست یافته اند، علایق اجتماعی ، روابط بین فردی بیشتر ؛ خلاق بودن ؛ ساختار منشی دمکراتیک، و مقاومت در برابر فرهنگ پذیری .
هر کسی به خود شکوفایی نمی رسد ، زیرا خود شکوفیی ضعیف ترین نیاز در سلسله مراتب است و بنابراین ، به آسانی مورد تداخل سایر نیازها واقع می شود؛ بعضی از مردم از بالاترین قابلیتهای خود واهمه دارند، خود شکوفایی مستلزم داشتن جرأت ، انضباط وسخت کوشی است ، و آزادی بیش ازحد یا فقدان امنیت در دوران کودکی خود شکوفایی را بازداری می کند.
دو سلسله مراتب دیگر نیازها ، یعنی نظریة ارگ برای انگیزش شغلی ، و نظریة انگیزة بهداشت در مورد انگیزش و رضایت شغلی ، هر دو از کارهای مزلو مشتق شده اند . در نظریة ارگ سه سطح نیاز ودر نطریة انگیزندة بهداشت دو سطح نیاز مطرح می شوند. هردو نظریه شامل ارضای نیاز در محیط در جهان کار هستند.
برداشت مزلو از ماهیت انسان خوش بینانه، بر اراده آزاد تأکید دارد، از انتخاب آگاهانه برخوردار است ، انسان را یگانه تصور می کند، توانایی غلبه بر تجربه های دوران کودکی را دارد و بر خیر فطری تأکید می ورزد. شخصیت به وسیلة وراثت و محیط تحت تأثیر قرار می گیرد. هدف غایی ما خود شکوفایی است.

مزلو برای ارزیابی شخصیت از مصاحبه ها ، تداعی آزاد، فنون فرافکن ، و اطلاعات تاریخچة زندگی ( شرح حالها ) استفاده کرد. پرسشنامة جهت گیری شخصی ، یک آزمون خود سنجی است برای اندازه گیری خود شکوفایی. دو مقیاس اصلی آن شایستگی زمان و رهنمود درونی است. نمره های بالا در POI همبستگی مثبتی با سلامت و سازگاری هیجانی ، خلاقیت ، بهبودی بعد از درمان ، پیشرفت تحصیلی ، و خودمختاری دارد.
نمره های بالای این پرسش نامه همبستگی منفی با الکلیسم ، بستری شدن ، روان رنجور خوبی، افسردگی و خود بیمار انگاری دارد. آزمون های دیگری برای اندازه گیری خود شکوفایی، عزت نفس و تجربه های اوج ساخته شده است.
بعضی از پژوهشها مفاهیم خاصی از نظریة مزلو را تأیید می کنند ، از جمله ویژگی های افراد خود شکوفا، روابط بین عزت نفس و شایستگی ، نیازهای نظم ، توجه بیشتر به نیازهای سطح بالا به جای نیازهای سطح پایین هستند. پژوهش در روانشناسی سازمانی – صنعتی نشان داده است که مدیران اجرایی سطح بالا بیشتر به احترام و خود شکوفایی توجه دارند تا مدیران سطوح پایین تر .
مزلو به خاطر استفاده از گروه نمونة بسیار کوچکی که نظریة خود را بر آن بنا کرده بود و مشخص نکردن معیار های خویش برای گزینش آزمودنیهای خود شکوفا مورد انتقاد قرار گرفته است . توصیف های او از ویژگی های آنها ممکن است تحت تأثیر ارزشهای اخلاخی خود او قرار گرفته باشد. به علاوه ، روش های پژوهش او ضعیف و تعریف های او از اصطلاحات کلیدی بی ثبات و مبهم هستند . اما نظریة او در گسترة وسیعس از فعالیتها به کار برده شده است .

منبع: نظریه های شخصیت
نوشتة : دوان شولتز