علل تنبلي ، بي ارادگي ، عدم پشتكار
ارسال شده: یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۳۰ ق.ظ
تنبلي ، بي ارادگي ، عدم
نقش لذتبخش روانشناسی
شايد شما هم بارها تصميم جدي براي انجام كاري گرفته ايد ولي آن را نيمه كاره رها كرده ايد! و با خودتان گفته ايد من بي اراده هستم ، تنبل هستم يا ديگران شما را فردي مي دانند كه دركارتان پشتكار و ثبات لازم را نداريد.
دراين دراین مطلب و قسمتهای بعدی آن سعي مي شود به صورت اجمالي علل كاهلي ، سستي و عدم اراده جمع بندي شود بلکه با شناخت علل تنبلي ، بتوان در رفع آن كوشيد . متاسفانه شيوع گسترده اين مسئله خصوصا در بين جوانان و نوجوانان از علل مهم درج این مطلب است .
علل نداشتن اراده محكم :
1 - كمال گرايي :
كمال گرايي موجب ميشود كه بخواهيم كاري را بدون عيب و نقص انجام دهيم لذا با مشاهده كوچكترين نقطه ضعفي، از كارمان دست كشيده آنرا رها ميكنيم و به حساب بي ارادگي مي گذاريم .
همچنين ما از خودمان دو نوع تصور داريم:
يك :
آنچه كه در عالم واقع هستيم .( خود واقعي )
دو:
آنچه كه به صورت ايده ال و آرماني مي خواهيم باشيم. (خود ايده آل)
بيشترافراد اين دونوع خود را با هم خلط ميكنند و قادر به بازشناسي آن دواز هم نيستند. افراد كمال گرا خود ايده آلي يا آرماني را بسيار بالا مي گيرند و توجه كمي به خود واقعيشان دارند. لذا با تلاشهايشان قادرنيستند اين فاصله را پر كنند وبه آرزوهايشان جامه عمل بپوشانند، لذا كار را نيمه كاره تمام مي كنند و آنرا به حساب بي ارادگي و عدم پشتكار ميگذراند . اين افراد مي بايست با توجه به توانائي هاي واقعي و موجودشان ، اهدافي متناسب با توانشان را انتخاب كنند كه با تلاش متعارف بتوانند به آن دست يابند.
2 - هيجان مداري به جاي عقل مداري :
بيشترافراد عادت دارند در لحظات برانگيختگي هيجاني وعاطفي مثل خشم ، ترس ، شهوت، اضطراب، غم، شادي و... تصميم هاي افراطي بگيرند. لذا با پايان يافتن آن هيجان زودگذر، انرژي لازم براي ادامه كارنيزاز بين مي رود و فرد از ادامه كار باز مي ماند. در عوض اگر فرد تصميم گيري خود را به وقت مناسبي موكول كند كه با توجه و تمركزو بصورت مستدل و همه جانبه تصميمي را اتخاذ كند ، آنگاه با توجه به نقاط ضعف وقوت تصميم خود برنامه ای عملي را، در جهت رسيدن به آن اهداف پيش بيني خواهد كرد و اين به ثبات عمل وي كمك خواهد كرد.
3 - تاثير پذيري از مشوق هاي بيروني و ضعف انگيزه ( دروني )
شايد تجربه كرده باشيد كه تحت تاثير يك سخنران حرفه اي يا يك كتاب به انجام كاري برانگيخته شده ايد. ولي پس ازمدتي همه را كنار گذاشته ايد. و خود را بي اراده خوانده ايد. درحاليكه مشوقهاي بيروني وقتي ميتوانند تاثير پايدار بر فرد بگذارند كه فرد انگيزه لازم و كافي را جهت انجام كاري داشته باشد. همچنين ساير شرايط فراهم باشد.
فرض كنيد فردي كه سير است ( انگيزه گرسنگي ندارد) را با به به و چه چه به سوي يك غذاي لذيد و خوشمزه رانديم .ولي پس از خوردن چند لقمه آن را به كنار مي گذارد. در صورتيكه با برانگيختن انگيزه (ايجاد گرسنگي ) در فرد، با كمترين تشويقي فرد به سوي غذا ميرود و تا سير شدن كامل نيز، آن غذا را ميخورد.
بعنوان مثال شايد فردي را ديده باشيد كه براي يكساعت مطالعه هزار بهانه مي گيرد و خوابش مي برد ، همين فرد در همان زمان در يك پارتي شبانه حاضر ميشود و گاهي تا صبح بيدارميماند. اين به خاطر آن است كه فرد انگيزه هاي آني لذت طلب خود را سيراب مي كند. در حاليكه انگيزه هاي ديگر وي دوراز دسترس و نسيه ميباشند.
خلاصه اينكه: قبل ازاقدام به يك فعاليت، بايدازانگيزه واقعي خود آگاه باشيم و ببينم منظورما ازآن فعاليت، كسب چه هدفي و به چه منظوري است. (درمبحث انگيزه ها درآينده مشروحابه اين مهم مي پردازيم )
4 - رعايت نكردن علل زير بنائي اراده :
براي بوجود آمدن اراده نياز به علل زير بنائي آن است چونكه اراده معلول است نه علت.
اگر اراده تان سست وشكست پذيراست و از آن در رنجید پس به دنبال علل آن باشيد. مثل عدم انگيزه ، بي برنامگي ، اعتياد راحتي ، و سايرعلل كه در اين يادداشت و قسمتهای بعدي این مطلب شرح داده مي شود.
نقش لذتبخش روانشناسی
شايد شما هم بارها تصميم جدي براي انجام كاري گرفته ايد ولي آن را نيمه كاره رها كرده ايد! و با خودتان گفته ايد من بي اراده هستم ، تنبل هستم يا ديگران شما را فردي مي دانند كه دركارتان پشتكار و ثبات لازم را نداريد.
دراين دراین مطلب و قسمتهای بعدی آن سعي مي شود به صورت اجمالي علل كاهلي ، سستي و عدم اراده جمع بندي شود بلکه با شناخت علل تنبلي ، بتوان در رفع آن كوشيد . متاسفانه شيوع گسترده اين مسئله خصوصا در بين جوانان و نوجوانان از علل مهم درج این مطلب است .
علل نداشتن اراده محكم :
1 - كمال گرايي :
كمال گرايي موجب ميشود كه بخواهيم كاري را بدون عيب و نقص انجام دهيم لذا با مشاهده كوچكترين نقطه ضعفي، از كارمان دست كشيده آنرا رها ميكنيم و به حساب بي ارادگي مي گذاريم .
همچنين ما از خودمان دو نوع تصور داريم:
يك :
آنچه كه در عالم واقع هستيم .( خود واقعي )
دو:
آنچه كه به صورت ايده ال و آرماني مي خواهيم باشيم. (خود ايده آل)
بيشترافراد اين دونوع خود را با هم خلط ميكنند و قادر به بازشناسي آن دواز هم نيستند. افراد كمال گرا خود ايده آلي يا آرماني را بسيار بالا مي گيرند و توجه كمي به خود واقعيشان دارند. لذا با تلاشهايشان قادرنيستند اين فاصله را پر كنند وبه آرزوهايشان جامه عمل بپوشانند، لذا كار را نيمه كاره تمام مي كنند و آنرا به حساب بي ارادگي و عدم پشتكار ميگذراند . اين افراد مي بايست با توجه به توانائي هاي واقعي و موجودشان ، اهدافي متناسب با توانشان را انتخاب كنند كه با تلاش متعارف بتوانند به آن دست يابند.
2 - هيجان مداري به جاي عقل مداري :
بيشترافراد عادت دارند در لحظات برانگيختگي هيجاني وعاطفي مثل خشم ، ترس ، شهوت، اضطراب، غم، شادي و... تصميم هاي افراطي بگيرند. لذا با پايان يافتن آن هيجان زودگذر، انرژي لازم براي ادامه كارنيزاز بين مي رود و فرد از ادامه كار باز مي ماند. در عوض اگر فرد تصميم گيري خود را به وقت مناسبي موكول كند كه با توجه و تمركزو بصورت مستدل و همه جانبه تصميمي را اتخاذ كند ، آنگاه با توجه به نقاط ضعف وقوت تصميم خود برنامه ای عملي را، در جهت رسيدن به آن اهداف پيش بيني خواهد كرد و اين به ثبات عمل وي كمك خواهد كرد.
3 - تاثير پذيري از مشوق هاي بيروني و ضعف انگيزه ( دروني )
شايد تجربه كرده باشيد كه تحت تاثير يك سخنران حرفه اي يا يك كتاب به انجام كاري برانگيخته شده ايد. ولي پس ازمدتي همه را كنار گذاشته ايد. و خود را بي اراده خوانده ايد. درحاليكه مشوقهاي بيروني وقتي ميتوانند تاثير پايدار بر فرد بگذارند كه فرد انگيزه لازم و كافي را جهت انجام كاري داشته باشد. همچنين ساير شرايط فراهم باشد.
فرض كنيد فردي كه سير است ( انگيزه گرسنگي ندارد) را با به به و چه چه به سوي يك غذاي لذيد و خوشمزه رانديم .ولي پس از خوردن چند لقمه آن را به كنار مي گذارد. در صورتيكه با برانگيختن انگيزه (ايجاد گرسنگي ) در فرد، با كمترين تشويقي فرد به سوي غذا ميرود و تا سير شدن كامل نيز، آن غذا را ميخورد.
بعنوان مثال شايد فردي را ديده باشيد كه براي يكساعت مطالعه هزار بهانه مي گيرد و خوابش مي برد ، همين فرد در همان زمان در يك پارتي شبانه حاضر ميشود و گاهي تا صبح بيدارميماند. اين به خاطر آن است كه فرد انگيزه هاي آني لذت طلب خود را سيراب مي كند. در حاليكه انگيزه هاي ديگر وي دوراز دسترس و نسيه ميباشند.
خلاصه اينكه: قبل ازاقدام به يك فعاليت، بايدازانگيزه واقعي خود آگاه باشيم و ببينم منظورما ازآن فعاليت، كسب چه هدفي و به چه منظوري است. (درمبحث انگيزه ها درآينده مشروحابه اين مهم مي پردازيم )
4 - رعايت نكردن علل زير بنائي اراده :
براي بوجود آمدن اراده نياز به علل زير بنائي آن است چونكه اراده معلول است نه علت.
اگر اراده تان سست وشكست پذيراست و از آن در رنجید پس به دنبال علل آن باشيد. مثل عدم انگيزه ، بي برنامگي ، اعتياد راحتي ، و سايرعلل كه در اين يادداشت و قسمتهای بعدي این مطلب شرح داده مي شود.