صفحه 1 از 1

چگونه به آرامش نزديکتر شويم

ارسال شده: شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۶, ۶:۰۰ ق.ظ
توسط Dr.Akhavan
  به آرامش نزديکتر  



شما تا چه اندازه می توانید خودتان را در موقعیت های مختلف کنترل کنید؟
اگر شما در موقعیت شهوت انگیز سکسی قرار بگیرید چگونه به تبعات رفتاری که از شما سر می زند می اندیشید؟

آیا می توانید با توجه به ضررها و خطرات احتمالی رفتارتان ، آن را متوقف یا کنترل نمایئد؟

آیا می توانید بر شکم پرستی ، غضب ، خنده ، گریه ، خواب و لذت هایتان کنتزل داشته باشید و آنها را تنظیم نمائید؟

جواب شما به این سئوالات نشان دهنده مقدار خودکنترلی شما بر عواطف و تکانشهاست . اگر شما با پیش بینی عواقب غرایز و احساسات خود ، بتوانید به کمک منطق تان بر آن حاکم شوید ( نه ضرورتا دفع کنید ) نشان دهنده این است که فانکشن اگو شما مختل نشده است ( شناخت شما در کنترل شماست )

بسیاری از افراد به علل بالا دچار شکست در زندگی می شوند و به همین سبب آرامش خود را از دست می دهند.



چند نمونه :

1 - پسری که تحت تحریکات یک خانم متاهل ، در غیاب همسر وی به منزل آنها رفت و آمد پیدا کرده بود دو هفته قبل از کنکور ، وقتی شنید که یکی از همسایگان در این مورد اطلاع یافته و قصد پرده دری دارد ، دچار نا آرامی شدیدی شد که به کلی زحمات یک ساله خود را ( مخصوصا کلاسهای متراکم کنکور و برنامه ریزی سخت آموزشی ) را فراموش کرد و حتی در آزمون سراسری شرکت هم نکرد.


2 - دانش آموزانی که چنان به وب گردی و چت کردن معتاد شده اند که حتی شب امتحان هم نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند و دچار افت تحصیلی می شوند نمونه دیگری از ضعف این فانکشن است. ( در حالیکه در کشورهای غربی که خود پدیدآورنده اینترنت هستند روز به روز به خاطر این تکنولوژی و بهره وری از آن در حال پیشرفت هستند. متاسفانه به خاطر امیال سرکوب شده جوانان از یک سو و نداشتن فرهنگ استفاده از تکنولوژی از سوی دیگر ، وقت های زیادی در رابطه با اینترنت از جوانان به هدر می رود. چت های طولانی مدت بدون روشن بودن موضوع و هدف ، رقابت های فخرفروشانه (کاذب ) در وبلاگ نویسی ، ساعتهای طولانی پرسه زدن در سایت های مستهجن ، جک ، صوت ، و .... نمونه هایی از کنترل نداشتن افراد روی کشاننده ها ، غرایز و عواطف خود می باشد.


البته حساب دوستان بسیاری که با تقویت ، تنظیم و خود کنترلی خود توانسته اند روز به روز از این وسیله استفاده مفید نمایند و در رشد خود و دیگران پیشقدم باشند از آنها جداست و جا دارد که قدردانی شایسته ای از چنین افراد داشته باشیم

 
ارزیابی صحت  



پس ازآگاهی نسبت به نقش ) تفسیر وادراک واقعیتها (بیائید ببینیم چگونه می توانیم تفسیرهای آرامبخش داشته باشیم.

1 – در صدد پاسخگویی به همه محرکات بیرونی نباشیم.

سیستم رتیکولر سلسله اعصاب مرکزی این وظیفه عمده را نسبت به محرکات کم اهمیت مثل سر و صدا ، رنگها ، بوها و دیگر حسها به عهده دارد. یعنی ما بطور گزینشی به بعضی محرکات جواب می دهیم ( در غیر این صورت دچار آشفتگی های روانی مثل اسکیزوفرنیا ) می شویم .

اما نسبت به محرکات مهم باید آگاهانه خودمان تصمیم بگیریم. هر حرکتی را از دیگران مهم نشماریم و درصدد پاسخگویی به هر سخنی نباشیم. خلاصه اینکه : حداقل انرژی را جهت واکنش به دیگران خرج کنیم و حداکثر انرژی خود را جهت فعالیتهای اصولی خود ذخیره کنیم.

2 – ریشه تفسیر ها و تعبیر های خود را بیابیم.

اگرپیوسته رفتارهای دیگران را به ضرر خود تفسیر می کنید مطمئن شوید زیرساخت های شخصیت شما بوی پارانویا ( بد بینی ) می دهد. که نیاز است ابتدا به کمک یک روان درمانگر به بررسی و اصلاح ساختار شخصیت خود بپردازید.

اگر دائما رفتارهای دیگران را جذابتر و سخنان همه را پرمحتوا تر در نظر می گیرید اگر درتفسیر خودتان مدام از لفظ < نمی توانم > استفاده می کنید . باید به کمک یک مشاور روی) Complex Inferiority ( عقده حقارت خودتان کار کنید.

همچنین اگرنظر دیگران خیلی برایتان مهم باشد به حدی که مرتب خودتان را فقط در آینه نظرات آنها ببینید بازممکن است ازعقده حقارت رنج ببرید چرا که خود را فی نفسه دارای ارزش نمیدانید بلکه تصویرذهنی دیگران است که به شماهویت می بخشد.

فراموش نکنید که موارد مذکورفقط یکی ازاحتمالات است.همانطوری که آدلر(مبتکر روانشناس فردی) ریشه عقده حقارت را نیز به( need to security) نیاز به امنیت نسبت می دهد.( که توضیح آن در این مقال نمی گنجد)

بطورکلی تفسیرهای غیر منعطف و متعصبانه که مرتب تکرار می شوند جای بررسی دارد.

3 - سهم هیجانات خود را از واقعیات جدا کنیم.

همواره در مورد اصل واقعیات تدبر کنیم واگر نمیتوانیم هیجانات و تفسیرات خود را به صفر برسانیم ، حداقل بدانیم چه مقدار آن واقعیت بوده است و چه مقدار برداشت های ذهنی ، عاطفی و عقلانی ما بوده است. به این ترتیب بارهای هیجانی ناشی از رویداها را تحت کنترل خواهیم گرفت.

4 – همه تفسیرها صحیح و درست لزوما مفید نیستند.

گاهی درشرایطی که واقعیتها حقیقتا درد زا هستند و هر گونه تفسیری از آنها رنج آور هستند،میبایست تفسیرهای خود را به نحو مطلوبی تحریف کنیم تا در گذرازاین مسیر کمتر دچار فشارو استرس شویم . در نظر بگیرید واقعا معلم سخت گیر و بد اخلاقی دارید و در دادن نمره هم بسیار خسیس است . دانستن این مسئله و تفسیر درست آن هیچ کمکی به شما نمی کند ، شاید شما را نیز نسبت به آن درس دلزده و خسته کند. حالا بیائید تفسیر خود را تحریف کنید مثلا به این صورت :(این معلم میخواهد با این شیوه ما را مقید به درس خواندن کند و عادت های صحیح را در ما شکل دهد و در نهایت مجبور خواهیم شد که در درس او ممتاز شویم تا آسوده گردیم. ) ، بدین ترتیب برنامه ای مبتی بر این تفسیر خواهید ریخت که به پیشرفت تحصیلی شما کمک خواهد کرد.

نکته مهم : این بدان معنا نسیت که از واقعیت دور شویم ، بلکه با توجه به بند سه ، پس از جدا کردن تفسیر هایمان از واقعیتهایی که بدانها وقوف داریم ، بیشتر تفسیرهایمان را دنبال می کنیم.