صفحه 1 از 1

متن غزليات اجرا شده توسط استاد شجرياان

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۰۹ ب.ظ
توسط sir.mohammad
مرغ سحر


مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار ، این قفس را

بر شکن و زیر زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درا

نغمه آزادی نوع بشر سرا

وزنفسی عرصه این خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم ، جور صیّاد

آشیانم ، داده بر باد

ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت

شام تاریک ما را سحر کن !

نو بهار است ، گل به بار است

ابر چشمم ، ژاله بار است

این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است .

شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین !

جانب عاشق نگه ای تازه گل ، از این

بیشتر کن ! بیشتر کن ! بیشتر کن !

مرغ بیدل ، شرح هجران ،

مختصر ، مختصر کن !

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۱۹ ب.ظ
توسط sir.mohammad
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست **** هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ **** دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست **** حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان **** گونه زردش دلیل ناله زارش گواست
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل **** عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشده پای بند گردن جان در کمند**** زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول**** هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام**** کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر**** حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب **** عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست**** گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۰۴ ب.ظ
توسط sir.mohammad
به شب وصلت جانا دیوانه شدم
به شمع رویت جانا پروانه شدم
جانا پروانه شدم

به ماه روی تومن جانا حیران و ماتم
ز غـم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم

به حـــــال مـــن نگر دلبر دلبر
زار و نزارم جانا زار و نزارم

شــــــــــــیدای توام ...... تاج سرم بیا به برم
رسوای توام ...... چـــــشم ترم
بنشین به برم

عاشقم کردی جانا ...... دلـــــــم را بردی
به زلـــــــف سرکـــــجت ...... دلبر دلبر گم شده دلم جانا
خون شد جگرم

به ماه عارضت دلبر دلبر ...... حـــــــــل کـــــــن مشکلم
جانا حل کن مشکلم

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۰۹ ب.ظ
توسط sir.mohammad
گر به تو افتدم نظر
چهره به چهره روبه رو
شرح دهم غم تو را
نكته به نكته مو به مو
از پي ديدن رخت
همچو صبا فتاده‌ام
خانه به خانه در به در



كوچه به كوچه كوبه كو
مهر تو را دل حزين
بافته با قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ
تار به تار و پودبه پود

ميرود خون دل از دو ديده‌ام
دجله به دجله يم به يم
چشمه به چشمه جو به جو
از پي ديدن رخت


همچو صبا فتاده‌ام
خانه به خانه در به در
كوچه به كوچه كو به كو

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۱۱ ب.ظ
توسط sir.mohammad
از غم عشق تو ای صنم
روز و شب ناله ها می کنم من
وز قد و قامتت هر زمان
صد قیامت به پا می کنم من
صبر و بر جور تو می کنم ای جانم
روز خود را سیه می کنم من
عمر خود را تبه می کنم من
دست و بر زلف تو می کشم ای جانم
روز خود را سیه می کنم من
عمر خود را تبه می کنم من
گر به فلک می رسد آه من از غمت
چشم تو دل می برد دلربایار
با من شیدا نشین
حال نزارم ببین
بیش از این بد نکن شکوه به کارم نکن
بیوفا یار
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد حبیبم
سر کوی تو تا چند آیم و شم
ز وصلت بی وفا چند آیم و شم
سر کویت برای دیدن تو
نترسم از خدا چند آیم و شم
صبر و بر جور تو می کنم ای جانم
روز خود را سیه می کنم من
عمر خود را تبه می کنم من

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۱۴ ب.ظ
توسط sir.mohammad
از غم عشقت دل شیدا شکست *********** شیشه می در شب یلدا شکست
از بس که زدم ریگ بیابان به کف ************ خار مغیلان همه در پا شکست
از غم عشقت دل شیدا شکست ************ شیشه ی می در شب یلدا شکست
از بس که زدم ریگ بیابان به کف ************* خار مغیلان همه در پا شکست

ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶, ۱۱:۱۹ ب.ظ
توسط sir.mohammad
خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من
وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم
بدشواری در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من بهر سو می دوم گریان
از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که میداند
که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریــــــــــــــاد ، فریــــــــــــــــــــاد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۰۶ ق.ظ
توسط majidjon13
دروود

با تشکر فراوان از زحمات شما

استاد اين غزل اخري را در کنسرت هم نوا با بم اجرا کردند.