صفحه 1 از 6
روانشناسي عشق
ارسال شده: سهشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۳۹ ب.ظ
توسط renger
سلام به همه دوستان.
از همینجا از همه دوستان خوبم mahshid-banoo ،naghme، و ... که دستی در روانشناسی دارن خواهش میشه هر مطلبی در مورد عاشقی و اینکه چگونه میشه این دوران ملتهب رو به سلامت گذروند را در این تاپیک قرار بدن.
خواهش میکنم

ارسال شده: چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۵۱ ق.ظ
توسط renger
بله خيلي ممنونم از راهنماييهاتون خيلي بهم کمک کرد چقدر توي اين تاپيک کمکم کرديد واي خداااااااااااااااا

ارسال شده: چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۰۳ ب.ظ
توسط renger
هيچ کي نميخواد به من کمک کنه؟ من چيکار کنم؟ هيچ کدومتون تا حالا مرض عشق نداشتين؟
بايد تو اين دوران چيکار کنم؟ معمولا چقدر طول ميکشه؟ چطور ميتونم به معشوق برسم؟
چيکار کنم ديوونه نشم صحرا نيفتم؟ ها؟
ارسال شده: چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۴۹ ب.ظ
توسط gorbemalos
دوست نازنين ميشه شراطتتون
سنتون
تحصيلاتتون رو بنويسيد
وهمه اين موارد رو در مورد طرف مقابلتون هم بنويسيد تا بتونيم كمكتون كنيم
ارسال شده: چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۵۸ ب.ظ
توسط renger
بله البته
خودم
سن:18
تحصيلات: ترم 2 رشته معماري
طرف مقابلم
سن: فکر کنم هم سن خودم حالا 1 سال بالا سا پايين مهم نيست مهم تفاهم
تحصيلات: نميدونم
اسم: نميدونم
پس چي ميدونم؟ خودم هم نميدونم

ارسال شده: پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶, ۴:۰۱ ب.ظ
توسط mahshid-banoo
نظریههایی درباره عشق
در مطالعهای که درباره «نگرش به ازدواج» به عمل آمده است، مردم عشق را پدیدهای مرموز، اسرارآمیز، عرفانی و بادوام توصیف کردهاند. در طول تاریخ، شاعران، نویسندگان، هنرمندان، فیلسوفان و دانشمندان تلاش کردهاند که مفهوم واقعی عشق را دریابند. البته روانشناسان هم به نوبه خود نظریههایی برای تشریح طبیعت عشق ارائه نمودهاند، امّا باید توجه داشت که هر فرد، تفسیر و تعبیر خاص خودش را در این زمینه دارد.
در این مقاله با چهار نظریه معروف که برای توضیح و توصیف دوست داشتن، عشق و دلبستگی عاطفی ارائه شده آشنا میشویم.
1- دوست داشتن در مقابل عشق (نظریه رابین)
زیک رابین، روانشناس، عشق را متشکل از سه عنصر میداند:
دلبستگی- شرط محبت کردن و بودن با فردی دیگر.
محبت- ارزشگذاری نیازها و خوشیهای دیگران به قدر نیازها و خوشیهای خود.
تعلّق- به اشتراک گذاشتن افکار، احساسات و تمایلات خصوصی خود با فردی دیگر.
رابین در کنار مطرح ساختن دیدگاه فوق، دو پرسشنامه نیز برای اندازهگیری این متغیرها به وجود آورده است. او درابتدا در حدود 80 پرسش برای به دست آوردن نگرشی که یک فرد درباره عشق دارد طراحی کرد. این پرسشها بر حسب این که منعکسکننده احساس دوست داشتن یا احساس عشق بودند، مرتب شده بودند. این دو مجموعه پرسش بین 198 دانشجوی دوره کارشناسی توزیع شد و تحلیلهای آماری بر روی پاسخها به عمل آمد.
نتیجه به دست آمده به رابین اجازه داد تا 13 پرسش برای «دوست داشتن» و 13 پرسش برای «عشق» را که معیارهای قابل اطمینانی برای این دو متغیر بودند، تعیین کند.
نمونههای زیر، مشابه برخی از پرسشهایی است که در «مقیاس دوست داشتن و عشق» رابین وجود دارد:
اندازهگیری «دوست داشتن»
1- من احساس میکنم که ........... آدم محکم و استواری است.
2- من به نظرات و عقاید ........... اطمینان دارم.
اندازهگیری «عشق»
1- در من یک حس قوّی انحصارگری نسبت به ........... وجود دارد.
2- خیلی دوست دارم که ........... با من محرمانه صحبت کند.
3- من برای ........... تقریباً هر کاری خواهم کرد.
مقیاسهایی که رابین برای اندازهگیری دوست داشتن و عشق ارائه کرد، مؤید نظریه او درباره عشق بودند. رابین در مطالعه دیگری برای تعیین این که آیا این مقیاسها واقعاً دوست داشتن را از عشق متمایز میسازد یا نه، به این نتیجه رسید که دوستان خوب، امتیاز بالایی در مقیاس «دوست داشتن» به دست میآورند امّا فقط افراد خاصی میتوانند در مقیاس «عشق»، امتیاز بالا کسب کنند.
عشق یک مفهوم عینی نیست و بدین خاطر اندازهگیری آن دشوار است. «مقیاس دوست داشتن و عشق» رابین، روشی را برای اندازهگیری احساس پیچیده عشق پیشنهاد می کند.
2- عشق دلسوزانه در مقابل عشق شهوانی (نظریه هاتفیلد)
به عقیده الین هاتفیلد، روانشناس، عشق دو نوع اصلی بیشتر ندارد: عشق دلسوزانه و عشق شهوانی. عشق دلسوزانه، مشخصهاش احترام متقابل، دلبستگی، عاطفه و اعتماد است. عشق دلسوزانه معمولاً در فضایی از احساس درک متقابل و احترام مشترک برای یکدیگر، رشد مییابد.
مشخصه عشق شهوانی، هیجان شدید، جاذبه جنسی، اضطراب و عاطفه است. هنگامی که به این هیجانات شدید از سوی مقابل نیز پاسخ داده شود، فرد احساس خوشحالی و ارضاء میکند. امّا عشق یک سویه به احساس یأس و نومیدی و افسردگی میانجامد. به عقیده هاتفیلد، عشق شهوانی، عشقی گذرا است و معمولاً بین 6 تا 30 ماه بیشتر دوام نمیآورد.
به گفته هاتفیلد، عشق شهوانی هنگامی که انتظارات فرهنگی مشوّق عاشق شدن باشد، یا هنگامی که فردی با ایدههای پیش پنداشته شما در مورد معشوق ایدهآل مطابقت داشته باشد و یا هنگامی که حضور فرد دیگری باعث افزایش تحریک فیزیولوژیکی شما گردد، برانگیخته میشود.
عشق شهوانی ایدهآل، سپس به عشق دلسوزانه که بسیار بادوامتر است منجر میگردد. با وجودی که اغلب مردم در جستجوی رابطهای هستند که امنیت و پایداری عشق دلسوزانه و شدّت و حدّت عشق شهوانی را یکجا در خود داشته باشد، امّا به عقیده هاتفیلد چنین رابطهای بسیار نادر است.
3- مدل رنگهای اصلی (نظریه جانلی)
جان لی در کتاب خود به نام «رنگهای عشق» که در سال 1973 منتشر شد، انواع عشق را با رنگهای اصلی مقایسه کرده است. درست همان گونه که سه رنگ اصلی وجود دارد، جان لی سه سبک اصلی هم برای عشق قائل شده است. این سه سبک عبارتند از: 1) عشق به یک فرد ایدهآل، 2) عشق به عنوان یک بازی و 3) عشق به عنوان دوستی.
جان لی درادامه تشبیه خود میگوید که همان گونه که سه رنگ اصلی با یکدیگر ترکیب شده و رنگهای مکمل را به وجود میآورند، این سه سبک اصلی عشق نیز میتوانند با یکدیگر ترکیب شده و 9 سبک متفاوت و ثانویه عشق را به وجود آورند. برای مثال، ترکیبی از سبکهای اول و دوم به عشق شیدایی یا عشق وسواسی میانجامد.
6 سبک عشق از دید جان لی
سه سبک اصلی
1- عشق به یک فرد ایدهآل
2- عشق به عنوان یک بازی
3- عشق به عنوان دوستی
سه سبک ثانویه
1- عشق شیدایی- وسواسی (ترکیب 1 و 2 اصلی)
2- عشق واقعگرایانه و عملی (ترکیب 2 و 3 اصلی)
3- عشق فداکارانه (ترکیب 1 و 3 اصلی)
4- نظریه مثلثی عشق (نظریه اشترنبرگ)
رابرت اشترنبرگ، روانشناس، نظریه مثلثی عشق را ارائه کرده است. او سه مؤلفه را برای عشق در نظر گرفته است: صمیمیت (رابطه نزدیک)، میل جنسی و تعهد. ترکیبات مختلف از این سه مؤلفه به انواع مختلفی از عشق میانجامد. برای مثال، ترکیب صمیمیت (رابطه نزدیک) و تعهد به عشق دلسوزانه و ترکیب میل جنسی و رابطه نزدیک به عشق شهوانی میانجامد.
به گفته اشترنبرگ، رابطهای که بر مبنای دو یا بیشتر از این عناصر بنا شده باشد، بادوامتر از عشقی است که تنها بر اساس یکی از این مؤلفهها باشد. اشترنبرگ از واژه «عشق کامل» برای توصیف عشقی که از ترکیب هر سه مؤلفه، یعنی رابطه نزدیک، میل جنسی و تعهد به وجود آمده باشد، استفاده کرده است. به عقیده اشترنبرگ، هر چند این نوع عشق، قویترین و بادوامترین نوع عشق است ولی بسیار نادر میباشد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان یار
[External Link Removed for Guests]
ارسال شده: پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶, ۴:۰۸ ب.ظ
توسط mahshid-banoo
اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد
1-اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود ، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد. ( تنبلي و بي مسئوليتي)
2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)
3 – اگر در زندگي ، مرتب شغل خود را عوض كرده ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده يا ترك تحصيل كرده ايد، علائق خود را نيمه كاره رها كرده ايد و ثبات فكري ، احساسي و رفتاري نداريد.( عدم ثبات فكري، احساسي و رفتاري)
4 – اگر تصور مي كنيد ؛ افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي دهيد. (خطاي شناختي)
5 – اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)
6 – اگر در پي كسب لذت و علائق خود ، كارها و مسئوليت هايتان بر دوش ديگران قرار مي گيرد. (اصالت لذت، و عدم مسئوليت پذيري)
7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي گيريد و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان بيني)
8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي بينيد. (عدم خودآگاهي)
9 – اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتار هاي شما ايجاد نشده است. (عدم مديريت خود يا خود مديريتي)
10 – اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده ( خانواده پدري) مي شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه هاي زندگيتان تاثير مي گذارد و در هم تنيده مي گردد. (مشكل در تقسيم وظايف و تعارض نقش ها)
11 – اگر به هيچ وجه قادر به تغيير برنامه هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد( حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب ، خشك و غير قابل انعطاف هستيد. (عدم انعطاف پذيري لازم)
12 – اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل مي كنند)، نمي باشيد. (عدم اگاهي اجتماعي)
13 – اگر بيشتر به جاي گوش كردن ، صحبت مي كنيد و بيشتر از آنكه سعي كنيد ديگران را بفهميد ، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)
14 – اگر بسيار هيجان طلب هستيد و صرفاً ، هيجانات شما را به سويي مي كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته هايتان نيستيد. (خود يا اگو ضعيف ، هوش هيجاني پائين)
15 – اگر براي رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه اي نداريد و منفعلانه و واكنشي نسبت به ديگران عكس العمل نشان مي دهيد.( رفتار بي تعقل يا انعكاسي، مشكل در شيوه حل مسئله)
16 – اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما به مسائل بي تفاوتي هست. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)
17- اگر در آينه نگاه ديگران، شما فردي غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه گير، پرخاشگر، دمدمي مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگين يا تكانشي ( كسي كه يكباره بدون مقدمه و از روي احساس دست به عملي مي زند و پيامدهاي آن را نمي سنجد) به نظر مي آئيد. (اختلال شخصيت)
18 – اگر فكر مي كنيد، از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين ، فقط و فقط يك شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي معنا شده و بايد بميريد يا تا آخر عمر مجرد بمانيد.( خطاي شناختي ، عدم كنترل احساس ، هوش هيجاني ضعيف)
19 – اگر بدون اينكه خود را دقيقاً ارزيابي كنيد و بشناسيد ،دنبال همسر مناسب مي گرديد. (عدم شناخت خود)
20 – اگر وضعيت فعلي اتان راضي كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت ، اقدام به ازدواج مي كنيد. (مشكل در شيوه حل مسئله)
منبع:همدردی
ارسال شده: جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶, ۹:۴۱ ق.ظ
توسط renger
عشق دلسوزانه، مشخصهاش احترام متقابل، دلبستگی، عاطفه و اعتماد است. عشق دلسوزانه معمولاً در فضایی از احساس درک متقابل و احترام مشترک برای یکدیگر، رشد مییابد.
دقيقا عشق من از همين نوع مهشيد خانم. به خدا من هيچ احساسي جز دوست داشتن به اين دختر ندارم .
در مورد: اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد
يه دفعه بگو تا آخر عمر عزب بمونيم ديگه. نه تعارف که نداريم اينطور که شما ميگي من بايد فکر ازدواج رو با اين دختر رو از سرم شوت کنم بيرون چون:
2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران
5 – اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)
چون من اين خصايص رو دارم پس نميتونم ازدواج کنم؟
خواهشا جوابم رو بدين بايد چيکار کنم؟
ارسال شده: جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶, ۱۲:۲۵ ب.ظ
توسط renger
با شکست عشقی چه جور کنار بیاییم؟
پناهگاه روانی قدغن
شکست عشقی می تواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمام عیار تبدیل کند . خیلی ها اولین سیگار شان را بعد از شنیدن یک نه کشیده اند اما لطفا به خاطر خودتات هم که شده گریه ها و افسردگی بعد از شکست عشقی را به گیجی بعد از سیگار و الکل ترجیح دهید. لا اقل به خاطر انتقام از طرقتان هم که شده خودتان را تلف نکنید.
رسوایی قدغن
اصلا از همان اولش که عاشق شدید لازم نیست همه هم اتاقی ها و همکارها و همکلاسی هایتان بفهمند . اعتماد به نفس تان زیاد است که هست. برون گرا هستید که هستید. عوارض این رسوایی وقتی که نه شنیدید معلوم می شود وقتی که حتی اگر دیگران هم در موردتان حرف نزنند خودتان فکر می کنید که همه جا قصه عشق شما نقل مجالس است
یک سنگ صبور درست وحسابی و رازدار پیدا کنید و خوذتان را پیش او خالی کن کنید
از بالا به قضیه نگاه کنید
کمی از خودتان و زاویه دیدتان به قضیه فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بالاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چقدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. حالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دور و بری های خودتان فکر کنید تا بفهمید دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید
به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید
خیلی ها بعد از شکست عشقی ، آدم مثبت تری میشوند. برای این آدم ها دیگر نظر معشوق مهم نیست. آنها به خودشان برگشته اند و جدا از رویدادهای عاشقانه شروع کرده اندبه اصطلاح خودشان. شکست عشقی آدم را تمام عیار با خودش ، عواطفش و فکرهایش رو به رو میکند. شکست عشقی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی را بیاورد جلوی چشم آدم. این هم می تواند هم افسرده کننده باشد هم سازنده، یعنی اینکه آدم میتواند این مشکل های وجودی را لااقل با خودش حل کند و خود خواهی همیشگی اش را کنار بگذارد. در سطحی ترین حالتش آدم می تواند برود مهارت های بر قرار کردن رابطه را از این ور آن ور بیاموزد و در عمیق ترین حالتش هدف زندگی اش را عوض کند.
حرف بزنید
2 راه قبلی راه حل هایی بود که میشد به تنهایی هم انجامش داد ام آدمیزاد بعد از شکست عشقی ، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه میشود. مشاور و روان شناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. به جای اینکه بگذارید موقع خود کشی ناموفق ببندنتان به داروی ضد اقسردگی و شوک الکتریکی ، وقتی داغتان تازه است با یک متخصص حرف بزنید.
خب دیدم جز مهشید خانم بقیه هیچ کاری نکردن گفتم رنجر خودت به داد خودت برس که بقیه خوابن. این هم برای تمام کسانی که مثل من عاشق هستن یا خدای نکرده شکست عشقی خوردن(بد چیزیه)

ارسال شده: جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶, ۵:۱۹ ب.ظ
توسط mahshid-banoo
چون من اين خصايص رو دارم پس نميتونم ازدواج کنم؟
خواهشا جوابم رو بدين بايد چيکار کنم؟
renger, جان
به تيتر دقت کن
نوشته صبر کن نه اينکه اصلا ازدواج نکن
اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)
ببينيد اين موقعيت سني شماست که چنين شرايطي رو ايجاد کرده .اگر شما با اين شرايط تشکيل خانواده دهيد ممکنه در زندگي جديد هم نتوانيد ارتباط درستي بر قرار کنيد که به عبارت عاميانه ميشه قوز بالا قوز.وهمينطور نميتوانيد پيوند سالمي بين خانواده خود و خانواده اي که تشکيل داديد بر قرار کنيد.
به طور واضح تر اين ميشه که جوانان در اين سن به خود ميان بيني دچار ميشن که باعث اختلاف انها در خانواده ميشه اما اين خود ميان بيني به مرور زمان به ميان واگرايي تبديل ميشه و با افزايش سن اين اختلافات هم کمرنگ ميشه.
اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)
خوب،رنجر جان
به کلمه "هيچ گونه" توجه کردي؟
بنظرت اين عاقلانه ست که در زندگي هيچ مشکلي وجود نداشته باشه؟
اگر با اين ديد که "هيچگونه مشکلي قرار نيست در زندگي ما پيش بياد" بريم جلو ، با پديدار شدن يه مشکل دستپاچه نميشيم؟نميخوره تو ذوقمون که قرار نبوده مشکلي پيش بياد؟ و اصلا چنين زندگي خيلي رمانتيک و خيالي نيست؟
اينجاست که ميرسيم به خطاي شناختي

چون شناخت و درک درستي از زندگي واقعي پيدا نکرديم.
اميدوارم تونسته باشم به سوالات ،جواب مناسبي داده باشم

ارسال شده: جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶, ۵:۳۳ ب.ظ
توسط renger
خب من بايد چيکار کنم به نظر شما؟
چه جوري ميتونم با اين مشکلات کنار بيام؟ به هر حال من اون دخترو دوست دارم و نميخوام تا آخر عمرم فقط تو خيالم باهاش باشم که. دوست دارم باهاش ازدواج کنم و ميخوام هر جور شده اين مشکلات رو از سر راه بر دارم. هر جور که شده

ارسال شده: جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶, ۱۱:۰۱ ب.ظ
توسط mahshid-banoo
درود
به نظر من که فقط صبر
تا پخته تر بشي
دوستان ديگر هم نظرشون رو بدن
