انواع صداها و خواص آن
ارسال شده: شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۱۲:۳۶ ب.ظ
من عاشق موسيقي هستم. البته نه به شكل طبيعي، به قول بعضي از اساتيد افرادي مثل من داراي يك استعداد براي رشد در موسيقي هستند و همچنين زمينه روحي انها از درون بسيار لطيف است.
من هر صدايي را به صورت مفهوم درك مي كنم. حتي آن صدا هايي كه ناخواسته ايجاد مي شود هم براي من مفاهيمي در بر دارد. از آلات موسيقي گرفته تا ماشين آلات صنعتي، صداهاي موجود در طبيعت و ... ، همگي مفاهيم روشني براي من دارند. البته اين تلقين نيست. مثلاً اگر در خانه ما زماني كه من منزل نباشم جارو برقي كشيده شود و قتي وارد منزل مي شوم احساس مي كنم كه اينجا چه نوع صدايي ايجاد شده و چه اثري گذاشته است، از همين رو در شناخت موسيقي به مطالعه پرداختم. اينجا برخي اطلاعات را به اشتراك مي گذارم و اميدوارم كه دوستان با ارائه دانسته هاي خود من را در راه رشد و پرورش اين استداد ياري نمائيد.
اينجا من بيشتر به سبك موسيقي ها اشاره مي كنم.
تمام صداها از ديد من داراي درصدي از 4 خاصيت هستند، البته درصد ها متفاوت است:
علت نام گذاري ها هم بعد خواهم گفت.
خُشك: اين خاصيت بيشتر در سبك راك(سافت، كلاسيك)، پاپ دانسينگ، يورو پاپ و ... است. محلي شرق دور و سرخ پوستي
زمان: اين موسيقي در سبك كشوري (مثلاً روسي، سنتي ايران، تركي سنتي و ...) يا محلي است. البته راك سافت و كلاسيك هم تا حدودي اين خصيصه را دارد.
رنگي: پاپ (انواع آن)، راك (غير از سافت و كلاسيك)، جاز (انواع آن)، اپراها، سرود ها و ...
جنبشي: اين حالت بسته ممكن است در يك ترانه از هر سبكي باشد يا نباشد. همان حالتي است كه يك آهنگ را ميان آهنگ هاي مشابه برتر مي كند.
در حقيقت هميشه آهنگ هايي كه خاصيت جنبشي آنها بيشتر است، پر طرفدارترين مي شوند و همه از آنها استقبال مي كنند. خواه آهنگي سنتي باشد خواه راك و خواه پاپ.
دوستان اهل رپ ناراحت نشوند كه در دسته بندي ها جايگاهي براي ايشان نگزاشتم. اين دسته از صداها تنها ممكن است داراي خاصيت جنبشي باشند.
اما حس و حال اين 4 خاصيت را بيان مي كنم تا خودتان ببينيد كه تا كنون چقدر اين موضوع را لمس نموده ايد:
خشك، اين حال در موزيك دقيقاً احساس خنك شدن به ما مي دهد. بيشتر وقت ها با گوش دادن آن حتي بدون فعاليت بدني تعريق در بدن ما رخ مي دهد. احساس فضا كمي خشك خواهد شد. اين خشك شدن باعث نمايش احساست عمق وجود ما مي شود. چرا كه ديگر براقي كه رطوبت به آن مي داد از بين مي رود.
براي همين ما اگر يك آهنگ خشك را يك بار هم گوش كنيم همواره خاطره آن در ذهن ما است، در هر حالتي اماده شنيدن مجدد آن هستيم در حالي كه هيچ گاه ر ليست ترانه هاي محبوب خود آن را يادداشت نخواهيم كرد. با چند مثال كاملاً متوجه خواهيد شد. مثل زدن انگشتان دست به يك جسم خشك به صورت ترتيب داري كاري كه ما اغلب از انجام آن لذت مي بريم ( روي ميز، روي دفتر) البته منظور من تنبك زدن نيست، منظورم ضرب انگشتان از كوچك به بزرگ است. مثل جا رفتن يك خشاب در تفنگ. مثل صداي زوم دوربين تفنگ در بازي هاي رايانه اي، مثل جا رفتن كليد در قفل. البته اين ها نمونه هاي طبيعي هستند.
زمان: اين نوع موسيقي در حقيقت همان چيزي است كه ما در ايران معتقديم موسيقي سنتي دارد. حس و حال. اما چرا زمان، اين موسيقي همواره بر اساس آسمان ها است. مثلا در موسيقي سنتي خود ما كه چند دستگاه دارد هم همين صادق است. از هر نوازنده سنتي بپرسيد كه چه وقت دستگاه ماهور مناسب است خواهد گفت صبح. يا در مورد شور به شما شب ها را پيشنهاد مي كند. ظهر براي شما 3 گاه يا مخالف 3 گاه را تجويز مي كند و ... . كلاً موسيقي هاي محلي به علت شكل گيريشان در محيط طبيعت همواره حالات آسمان و فلك را در خود دارند. غروب، طلوع خورشيد، شفق، فلق، شب، نيمه شب، سپيده، ظهور زهره، غروب زهره ، ظهر، صبح، سايه دراز عصر و ... و اين مختص موسيقي سنتي نيست. ممكن است يك آهنگ پاپ يا راك هم در ذهن شما يك فصل يا يك زمان خاص را تداعي كند. اما اين زمان نه يك روز خاص است بلكه وقتي است كه دائماً تكرار مي شود.
رنگ، اين موضوع نياز بيه داشتن استعداد خاصي براي ملموس بودن ندارد. بيشتر آهنگ ها داراي رنگ خاصي هستند كه اكثر شنوندگان آن را متوجه خواهندشد، البته در ضمير ناخودآگاه و در صورت يكي بودن با رنگ دلخواه ذهني خود از شنيدن آن آرامش و يا در صورت تضاد آن رنگ استرس پيدا مي كنند.
جنبش و حركت،
آن صدايي موفق است كه بتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند، اما ارتباط از سكون ايجاد نمي شود و بايد در اين مسير بين صدا و مخاطب چيزي در رفت و آمد باشد طوري كه مخاطب تقريباً حس كند پالس بعدي چه مي شنود البته براي بار اول كه صدا را مي شنود. شايد تعجب بكنيد اما آزمايشات علمي نشان داد كه روخواني ساده قرآن به زبان عربي چنين حالتي را دارد كه مخاطب از لحاظ عصبي متوجه صوت بعدي مي شود. اين حالت بيشتر در شاهكار هاي موسيقي پديدار مي شود.
اما مثال بسيار زيبا در اين مورد صداها در طبيعت است. مانند باد كه هر بار صداي جديد دارد اما باز براي ما آشنا است.
اين تنها درآمدي بود بر اين مبحث، در صورت استقبال دوستان، از ادامه صحبت در اين باره بسيار خشنود مي شوم.
من هر صدايي را به صورت مفهوم درك مي كنم. حتي آن صدا هايي كه ناخواسته ايجاد مي شود هم براي من مفاهيمي در بر دارد. از آلات موسيقي گرفته تا ماشين آلات صنعتي، صداهاي موجود در طبيعت و ... ، همگي مفاهيم روشني براي من دارند. البته اين تلقين نيست. مثلاً اگر در خانه ما زماني كه من منزل نباشم جارو برقي كشيده شود و قتي وارد منزل مي شوم احساس مي كنم كه اينجا چه نوع صدايي ايجاد شده و چه اثري گذاشته است، از همين رو در شناخت موسيقي به مطالعه پرداختم. اينجا برخي اطلاعات را به اشتراك مي گذارم و اميدوارم كه دوستان با ارائه دانسته هاي خود من را در راه رشد و پرورش اين استداد ياري نمائيد.
اينجا من بيشتر به سبك موسيقي ها اشاره مي كنم.
تمام صداها از ديد من داراي درصدي از 4 خاصيت هستند، البته درصد ها متفاوت است:
علت نام گذاري ها هم بعد خواهم گفت.
خُشك: اين خاصيت بيشتر در سبك راك(سافت، كلاسيك)، پاپ دانسينگ، يورو پاپ و ... است. محلي شرق دور و سرخ پوستي
زمان: اين موسيقي در سبك كشوري (مثلاً روسي، سنتي ايران، تركي سنتي و ...) يا محلي است. البته راك سافت و كلاسيك هم تا حدودي اين خصيصه را دارد.
رنگي: پاپ (انواع آن)، راك (غير از سافت و كلاسيك)، جاز (انواع آن)، اپراها، سرود ها و ...
جنبشي: اين حالت بسته ممكن است در يك ترانه از هر سبكي باشد يا نباشد. همان حالتي است كه يك آهنگ را ميان آهنگ هاي مشابه برتر مي كند.
در حقيقت هميشه آهنگ هايي كه خاصيت جنبشي آنها بيشتر است، پر طرفدارترين مي شوند و همه از آنها استقبال مي كنند. خواه آهنگي سنتي باشد خواه راك و خواه پاپ.
دوستان اهل رپ ناراحت نشوند كه در دسته بندي ها جايگاهي براي ايشان نگزاشتم. اين دسته از صداها تنها ممكن است داراي خاصيت جنبشي باشند.
اما حس و حال اين 4 خاصيت را بيان مي كنم تا خودتان ببينيد كه تا كنون چقدر اين موضوع را لمس نموده ايد:
خشك، اين حال در موزيك دقيقاً احساس خنك شدن به ما مي دهد. بيشتر وقت ها با گوش دادن آن حتي بدون فعاليت بدني تعريق در بدن ما رخ مي دهد. احساس فضا كمي خشك خواهد شد. اين خشك شدن باعث نمايش احساست عمق وجود ما مي شود. چرا كه ديگر براقي كه رطوبت به آن مي داد از بين مي رود.
براي همين ما اگر يك آهنگ خشك را يك بار هم گوش كنيم همواره خاطره آن در ذهن ما است، در هر حالتي اماده شنيدن مجدد آن هستيم در حالي كه هيچ گاه ر ليست ترانه هاي محبوب خود آن را يادداشت نخواهيم كرد. با چند مثال كاملاً متوجه خواهيد شد. مثل زدن انگشتان دست به يك جسم خشك به صورت ترتيب داري كاري كه ما اغلب از انجام آن لذت مي بريم ( روي ميز، روي دفتر) البته منظور من تنبك زدن نيست، منظورم ضرب انگشتان از كوچك به بزرگ است. مثل جا رفتن يك خشاب در تفنگ. مثل صداي زوم دوربين تفنگ در بازي هاي رايانه اي، مثل جا رفتن كليد در قفل. البته اين ها نمونه هاي طبيعي هستند.
زمان: اين نوع موسيقي در حقيقت همان چيزي است كه ما در ايران معتقديم موسيقي سنتي دارد. حس و حال. اما چرا زمان، اين موسيقي همواره بر اساس آسمان ها است. مثلا در موسيقي سنتي خود ما كه چند دستگاه دارد هم همين صادق است. از هر نوازنده سنتي بپرسيد كه چه وقت دستگاه ماهور مناسب است خواهد گفت صبح. يا در مورد شور به شما شب ها را پيشنهاد مي كند. ظهر براي شما 3 گاه يا مخالف 3 گاه را تجويز مي كند و ... . كلاً موسيقي هاي محلي به علت شكل گيريشان در محيط طبيعت همواره حالات آسمان و فلك را در خود دارند. غروب، طلوع خورشيد، شفق، فلق، شب، نيمه شب، سپيده، ظهور زهره، غروب زهره ، ظهر، صبح، سايه دراز عصر و ... و اين مختص موسيقي سنتي نيست. ممكن است يك آهنگ پاپ يا راك هم در ذهن شما يك فصل يا يك زمان خاص را تداعي كند. اما اين زمان نه يك روز خاص است بلكه وقتي است كه دائماً تكرار مي شود.
رنگ، اين موضوع نياز بيه داشتن استعداد خاصي براي ملموس بودن ندارد. بيشتر آهنگ ها داراي رنگ خاصي هستند كه اكثر شنوندگان آن را متوجه خواهندشد، البته در ضمير ناخودآگاه و در صورت يكي بودن با رنگ دلخواه ذهني خود از شنيدن آن آرامش و يا در صورت تضاد آن رنگ استرس پيدا مي كنند.
جنبش و حركت،
آن صدايي موفق است كه بتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند، اما ارتباط از سكون ايجاد نمي شود و بايد در اين مسير بين صدا و مخاطب چيزي در رفت و آمد باشد طوري كه مخاطب تقريباً حس كند پالس بعدي چه مي شنود البته براي بار اول كه صدا را مي شنود. شايد تعجب بكنيد اما آزمايشات علمي نشان داد كه روخواني ساده قرآن به زبان عربي چنين حالتي را دارد كه مخاطب از لحاظ عصبي متوجه صوت بعدي مي شود. اين حالت بيشتر در شاهكار هاي موسيقي پديدار مي شود.
اما مثال بسيار زيبا در اين مورد صداها در طبيعت است. مانند باد كه هر بار صداي جديد دارد اما باز براي ما آشنا است.
اين تنها درآمدي بود بر اين مبحث، در صورت استقبال دوستان، از ادامه صحبت در اين باره بسيار خشنود مي شوم.