صفحه 1 از 2
--<< در دنياي روان شناسي >>--
ارسال شده: یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷, ۷:۵۰ ق.ظ
توسط naghme
روانشناسی و رشتههای آن
[align=justify]
1- روانشناسی چیست؟
بسیاری از مردم تصوّر درستی از این که روانشناسی چیست و چه زمینههایی را دربر میگیرد ندارند.
اطلاعات بعضاً نادقیق و نادرست رسانهها نیز بر این ابهام میافزاید. در این مقاله، سعی بر این است که به زبان ساده، اطلاعات دقیقی در مورد روانشناسی و رشتههای مختلف آن به خواننده ارائه گردد.
روزهای اولیه
علم روانشناسی برآمده از فلسفه و زیستشناسی است که مباحثات مربوط به آنها به دوره متفکران یونان قدیم نظیر ارسطو و سقراط باز میگردد. امّا رشته روانشناسی به عنوان یک رشته مستقل، هنگامی متولد شد که ویلهلم ووندت، نخستین آزمایشگاه روانشناسی را در شهر لایپزیک آلمان تأسیس کرد. پژوهشهای ووندت، مکتب فکری «ساختگرایی» را پایهریزی کرد که به تشریح ساختارهای تشکیل دهنده ذهن انسان میپردازد. این دیدگاه کاملاً بر تحلیل احساسات از طریق استفاده از دروننگری متکی است. ووندت اعتقاد داشت که هر فردی که آموزش مناسبی دیده باشد قادر خواهد بود که به طور دقیق فرایندهای ذهنی خود به هنگام تفکر و احساسات را تعریف کند.
روانشناسی امروز
امروز روانشناسان بیشتر ترجیح میدهند که از روشهای علمی عینیتری برای درک، تشریح و پیشبینی رفتارهای انسانی استفاده کنند.
روانشناسی بر دو حوزه عمده تمرکز دارد: روانشناسی علمی و روانشناسی کاربردی. روانشناسی علمی به نوبه خود بر روی مطالعه موضوعات مختلف روانشناسی از جمله روانشناسی شخصیت، روانشناسی اجتماعی و روانشناسی رشد تمرکز دارد. روانشناسانی که در این حوزه فعالیت میکنند به پژوهشهای پایهای به منظور توسعه دانش نظری میپردازند.
تمرکز روانشناسی کاربردی بر روی استفاده از اصول مختلف روانشناختی برای حل مسائل دنیای واقعی است. روانشناسی قانونی، روانشناسی محیط کار و روانشناسی صنعتی- سازمانی، نمونههایی از مباحث روانشناسی کاربردی هستند. پژوهشگران این حوزه، به انجام پژوهشهای کاربردی با هدف حل مشکلات روزمره میپردازند. بسیاری دیگر از روانشناسان نیز به عنوان درمانگر به مردم در غلبه بر اختلالات ذهنی، رفتاری و عاطفیشان کمک میکنند.
2- رشتههای مختلف روانشناسی
روانشناسی رشته نسبتاً جدیدی است که هنوز مراحل تکاملی را میگذراند. با وجودی که انجمن روانشناسی امریکا تا کنون 53 زمینه مختلف روانشناسی را شناسایی کرده است امّا به دلیل تنوع رفتارهای انسانی، زمینههای تازه به طور مستمر در حال پدید آمدن هستند.
همانگونه که پیشتر گفته شد، روانشناسی را میتوان به طور کلّی به دو بخش پژوهشی (جهت افزایش دانشپایه) و کاربردی (جهت به کار بستن دانش در حل مسائل دنیای واقعی ) تقسیم کرد.
به دلیل آن که روانشناسی با موضوعات دیگری از قبیل زیستشناسی، فلسفه، انسانشناسی و جامعهشناسی نیز ارتباط دارد، شاخههای جدید پژوهشی و کاربردی به طور مستمر در حال شکلگیری است.
برخی از رشتههای روانشناسی هم اکنون کاملاً جا افتادهاند و بسیاری از دانشگاهها به ارائه دورههای آموزشی و مدرک دانشگاهی در آنها میپردازند. از جمله این رشتهها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
* زیستروانشناسی (Biopsychology)
این شاخه روانشناسی با عناوینی از قبیل روانشناسی اعصاب و روانشناسی زیستشناختی، شناخته میشود.
زیستروانشناسان به مطالعه رابطه بین مغز و رفتار، مانند این که چگونه مغز و سیستم اعصاب بر روی تفکرات، حالتها و احساسات تأثیر میگذارد، میپردازند.
این شاخه را میتوان به صورت ترکیبی از روانشناسی پایه و علم اعصاب در نظر گرفت.
* روانشناسی بالینی (Clinical Psychology)
روانشناسی بالینی، بزرگترین بخش تخصصی در رشته روانشناسی است.
روانشناسان بالینی، اصول و پژوهشهای روانشناختی را برای تشخیص و درمان بیمارانی که دچار اختلالات ذهنی و عاطفی هستند به کار میگیرند.
روانشناسان بالینی معمولاً در مطبهای خصوصی فعالیت میکنند امّا برخی از آنها نیز در بیمارستانهای عمومی و دانشگاهها به فعالیت میپردازند.
* روانشناسی رشد (Developmental Psychology)
روانشناسانی که در این حوزه فعالیت میکنند به مطالعه رشد فیزیکی و شناختی در طول دوره زندگی میپردازند.
این روانشناسان معمولاً در زمینههایی مانند رشد نوزادان، کودکان، بالغین، یا سالخوردگان تخصص دارند.
برخی از روانشناسانی که در این حوزه فعالیت میکنند به مطالعه تأثیرات تأخیر رشد میپردازند.
* روانشناسی قانونی (Forensic Psychology)
روانشناسانی که در این حوزه فعالیت میکنند، اصول روانشناختی را در جنبههای قانونی به کار میبندند. از جمله این فعالیتها میتوان به مطالعه رفتارهای مجرمانه و درمان آنها و یا کار در دستگاه قضایی اشاره کرد.
این روانشناسان معمولاً به عنوان شاهد در دادگاهها حضور مییابند.
* روانشناسی صنعتی – سازمانی (Industrial-Organizational Psychology)
روانشناسان این رشته، اصول روانشناختی را در جنبههای مختلف محیط کار مثل بهرهوری و رفتار به کار میبندند.
برخی از این روانشناسان در زمینههایی مانند عوامل انسانی، ارگونومی (شرایط محیط کار)، و تعامل بین انسان و کامپیوتر کار میکنند.
پژوهشهای این شاخته به عنوان پژوهشهای کاربردی شناخته میشود زیرا در پی حل مسائل و مشکلات دنیای واقعی است.
* روانشناسی شخصیت (Personality Psychology)
روانشناسان این رشته به مطالعه الگوهای خاص تفکر، احساسات و رفتار که هر فرد را از دیگری متمایز میکند، میپردازند.
این روانشناسان معمولاً در محیط علمی به عنوان مدّرس یا پژوهشگر فعالیت میکنند.
* روانشناسی اجتماعی (Social Psychology)
روانشناسان اجتماعی به مطالعه رفتارهای اجتماعی، از جمله چگونگی تاثیرات تعامل با دیگران در رفتار و نگرش فرد میپردازند.
این روانشناسان معمولاً در محیطهای علمی فعالیت میکنند ولی برخی از آنها نیز به عنوان مشاور در سازمانهای تبلیغاتی و ادارات دولتی کار میکنند.
* روانشناسی مدرسه (School Psychology)
روانشناسان این رشته در قالب سیستم آموزشی فعالیت میکنند و به کودکان در زمینههای اجتماعی، عاطفی و درسی کمک مینمایند.
این روانشناسان با معلّمان، اولیاء و دانشآموزان برای یافتن راهحلهای مسائل درسی، اجتماعی و عاطفی همکاری میکنند.
اغلب روانشناسان مدرسه در مدارس ابتدایی و راهنمایی فعالیت میکنند ولی بعضی از آنها نیز در کلینیکهای خصوصی، بیمارستانها و دانشگاهها کار میکنند. برخی دیگر از آنها، خصوصاً آنهایی که درجه دکتری در روانشناسی مدرسه دارند، به عنوان مشاور به فعالیت خصوصی میپردازند.
منابع: 1) [External Link Removed for Guests]
2) ravanyar.com
شاخه هاي روان شناسي
ارسال شده: یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷, ۷:۵۵ ق.ظ
توسط naghme
شاخه هاي روان شناسي
Branches of Psychology
[align=justify]روانشناسی دارای تعدادی شاخه یگانه و متمایز از یکدیگر است. هر شاخه از دیدگاه متفاوتی به مسائل و پرسشها مینگرد. با وجودی که هر شاخه، تمرکز خاص خود را بر روی مسائل و یا ملاحظات روانشناسی دارد امّا تمام آنها دارای یک هدف مشترک هستند که آن عبارت است از مطالعه و تفسیر افکار و رفتار انسان. آنچه در زیر آمده است برخی از شاخههای عمده روانشناسی امروز است:
1-روانشناسی انحراف (Abnormal Psychology)
روانشناسی انحراف شاخهای از روانشناسی است که به آسیبشناسی روانی و رفتارهای غیرعادی و نابهنجار میپردازد. این شاخه محدوده وسیعی از اختلالات، از افسردگی گرفته تا وسواس و انحراف جنسی را در بر میگیرد. غالباً مشاوران، روانشناسان بالینی و روان درمانگران مستقیماً در این شاخه کار میکنند.
2- روانشناسی رفتاری (Behavioral Psychology)
روانشناسی رفتاری که رفتارگرایی نیز خوانده میشود، یک نظریه یادگیری بر پایه این ایده است که تمام رفتارها از طریق شرطیسازی، فرا گرفته میشوند. در حالی که این شاخه روانشناسی در خلال نیمه نخست قرن بیستم بر کلّ این حوزه غالب بود امّا در دهه 1950 رفته رفته از اعتبارش کاسته شد. با وجوداین، روشها و تکنیکهای رفتاری جایگاه خود را در درمان، آموزش و بسیاری حوزههای دیگر حفظ کردهاند.
3- روانشناسی زیستشناختی (Biopsychology)
این شاخه از روانشناسی بر مطالعه چگونگی تأثیرات مغز بر رفتار تمرکز دارد و به نامهای روانشناسی فیزیولوژیک، علم اعصاب رفتاری و زیست روانشناسی نیز خوانده میشود.
4- روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology)
این شاخه از روانشناسی بر حالتهای درونی نظیر انگیزه، حل مسأله، تصمیمگیری، تفکر و توجه، تمرکز دارد. این شاخه از روانشناسی در دهه 1960 آغاز شد و رشد و گسترش آن همچنان ادامه یافته است.
5- روانشناسی تطبیقی (Comparative Psychology)
روانشناسی تطبیقی شاخهای از روانشناسی است که به مطالعه رفتار حیوانات میپردازد. این مطالعه میتواند به درک وسیعتر و عمیقتری از روانشناسی انسان بیانجامد.
6- روانشناسی رشد (Developmental Psychology)
این شاخه از روانشناسی به رشد انسان در طول دوره حیاتش، از کودکی تا بزرگسالی، میپردازد. مطالعه علمی رشد انسان در صدد درک و توضیح چگونگی و چرایی تغییر انسانها در طول دوره عمرشان است. این مطالعه شامل تمام جنبههای رشد انسان، شامل فیزیکی، هیجانی، ذهنی، اجتماعی، ادراکی و شخصیتی میگردد. موضوعات مورد مطالعه در این حوزه، تقریباً شامل همه چیز، از رشد پیش از تولد تا بیماری آلزایمر میشود.
7- روانشناسی آموزشی (Educational Psychology)
روانشناسی آموزشی شاخهای از روانشناسی است که به مطالعه مدارس، روانشناسی تدریس، جنبههای آموزشی و ملاحظات دانشآموزان میپردازد. روانشناسان آموزشی غالباً به مطالعه چگونگی یادگیری دانشآموزان میپردازند و به منظور بهبود کارآیی آنان، مستقیماً با خود دانشآموزان، اولیاء، معلمان و مسئولان مدارس کار میکنند.
8- روانشناسی تجربی (Experimental Psychology)
روانشناسی تجربی شاخهای از روانشناسی است که از روشهای علمی برای تحقیق در مورد مغز و رفتار استفاده میکند. بسیاری از این روشها در سایر حوزههای روانشناسی نیز به منظور تحقیق به کار برده میشود.
9- روانشناسی شخصیت (Personality Psychology)
این شاخه از روانشناسی بر الگوهای تفکر، احساسات و رفتار که هر فرد را از دیگران متمایز میسازد، تمرکز دارد. برخی از معروفترین نظریهها در روانشناسی از این حوزه برخاسته است. از آن جمله میتوان به نظریه فروید در مورد رشد روانی- جنسی و نظریه اریکسون درباره رشد روانی- اجتماعی اشاره کرد.
10- روانشناسی اجتماعی (Social Psychology)
روانشناسی اجتماعی در صدد درک و تفسیر رفتارهای اجتماعی است و موضوعات مختلفی از جمله رفتار گروهی، تعاملات اجتماعی، رهبری، ارتباطات غیرکلامی و تأثیرات اجتماعی بر تصمیمگیری را مورد مطالعه قرار میدهد.
منابع:
1) "Branches of Psychology", Kendra Van Wagner, 2007.
[External Link Removed for Guests]
2) ravanyar.com
مهمترین مکاتب فکری در روانشناسی
ارسال شده: یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷, ۸:۰۶ ق.ظ
توسط naghme
مهمترین مکاتب فکری در روانشناسی
Major Schools of Thought in Psychology
پس از آن که روانشناسی به عنوان یک علم جداگانه از دل فلسفه و زیستشناسی بیرون آمد، بحث درباره چگونگی تشریح و توصیف ذهن و رفتار انسان نیز آغاز شد. نخستین مکتب فکری در روانشناسی، «ساختارگرایی» بود که توسط ویلهلم ووندت، بنیانگذار نخستین آزمایشگاه روانشناسی، ارائه گردید. تقریباً بلافاصله پس از آن، سایر نظریهها نیز مطرح شدند و هر کدام موافقان و مخالفانی یافتند.
در زیر، به برخی از مهمترین مکاتب فکری در روانشناسی که بر دانش و درک ما از این رشته تاثیرگذار بودهاند اشاره شده است:
ساختارگرایی در برابر کارکرد گرایی
ساختار گرایی نخستین مکتب فکری روانشناسی است و بر شکستن فرایندهای ذهنی به پایهایترین مؤلفهها تمرکز دارد. مهمترین متفکران ساختارگرا، ویلهلم ووندت و ادوارد تیچنر بودهاند.
کارکردگرایی در واکنش به نظریه ساختارگرایی شکل گرفت و به شدّت تحت تاثیر کارهای ویلیام جیمز است. مهمترین متفکران کارکردگرا، جان دیوئی و هارویکَر بودهاند.
رفتارگرایی
رفتارگرایی در طول دهه 1950، مکتب فکری مسلّط بود. رفتارگرایی که بر پایه کارهای متفکرانی چون جان واتسون، ایوان پاولوف و اسکینر قرار دارد، کلیه رفتارهای انسان را توسط علل و عوامل محیطی، به جای نیروها و عوامل درونی، قابل توضیح و تشریح میداند. رفتارگرایی بر رفتار مشاهدهپذیر تمرکز دارد. نظریههای یادگیری از جمله شرطیشدن کلاسیک و شرطیسازی عامل، مورد پژوهشهای گستردهای قرار گرفتهاند.
روانکاوی
زیگموند فروید بنیانگذار رویکرد روانکاوانه بود. این مکتب فکری بر تاثیر ذهن ناهشیار یا ناخودآگاه بر رفتار انسان تاکید دارد. فروید عقیده داشت که ذهن انسان از سه عنصر نهاد، خود و فراخود تشکیل شده است. از دیگر متفکران معروف این مکتب فکری میتوان آنا فروید، کارل یونگ و اریک اریکسون را نام برد.
روانشناسی انسانگرایانه
این مکتب فکری در پاسخ به روانکاوی و رفتارگرایی به وجود آمده است. روانشناسی انسانگرایانه بر خلاف آن دو، بر اراده آزاد انسان، رشد شخصی و خودشکوفایی تمرکز دارد. مهمترین متفکران انسانگرا آبراهام مزلو و کارل راجرز هستند.
روانشناسی گشتالت
روانشناسی گشتالت بر پایه این ایده است که ما چیزها را به صورت یک کلّ یکنواخت تجربه میکنیم. این رویکرد به روانشناسی ابتدا در آلمان و اتریش و در خلال قرن نوزدهم در پاسخ به رویکرد جزئینگر ساختارگرایی پدید آمد. این متفکران به جای شکستن افکار و رفتار به کوچکترین عناصر، عقیده دارند که باید کلّ تجربه را مورد نظر قرار داد. به عقیده آنها، کلّ بزرگتر از مجموع اجزا است.
* گشتالت یک اصطلاح آلمانی است که معادلهای متعدد از جمله فرم، شکلبندی، هیئت و کلّ برای آن پیشنهاد شده است.
روانشناسی شناخت
روانشناسی شناخت، شاخهای از روانشناسی است که به مطالعه فرایندهای ذهنی شامل چگونگی تفکر، ادراک، به یادآوردن و یادگیری میپردازد. این شاخه از روانشناسی، به عنوان بخشی از حوزه بزرگتر علوم شناختی، با سایر رشتهها مانند علم اعصاب، فلسفه و زبانشناسی ارتباط دارد.
یکی از تأثیرگذارترین نظریههای این مکتب فکری، نظریه مراحل رشد شناختی است که توسط ژان پیاژه ارائه شده است.
منابع:
1) "Major Schools of Thought in Psychology", Kendra Van Wagner.
http:// Psychology.about.com
2) ravanyar.com
طبیعت کارهای روانشناسی
ارسال شده: یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷, ۸:۴۲ ق.ظ
توسط naghme
طبیعت کارهای روانشناسی
کار روانشناسان چیست؟
[align=justify]روانشناسان به مطالعه ذهن و رفتار انسان میپردازند. روانشناسانی که در امر پژوهش فعالیت دارند به بررسی جنبههای جسمی، شناختی، هیجانی یا اجتماعی رفتار انسانها میپردازند. روانشناسانی که در حوزه خدمات بهداشتی فعالیت دارند به ارائه خدمات بهداشت روانی در بیمارستانها، کلینیکها، مدارس یا مطبهای شخصی میپردازند. روانشناسانی که در صنایع، شرکتهای بزرگ، سازمانهای دولتی یا غیرانتفاعی به استخدام در آمدهاند به انجام تحقیقات، آموزش و مشاوره میپردازند.
روانشناسان نیز مانند سایر دانشمندان علوم اجتماعی، فرضیاتی را در نظر میگیرند و به جمعآوری دادهها برای اعتبارسنجی آنها میپردازند. روشهای پژوهشی بسته به موضوع مطالعه، فرق میکنند. روانشناسان گاهی به جمعآوری اطلاعات از طریق تجربیات آزمایشگاهی و یا انجام آزمونهای شخصیت، کارآیی، استعداد و هوش میپردازند. روشهای دیگر شامل مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه، مطالعات بالینی و زمینهیابی است.
روانشناسان دانش خود را در طیف وسیعی از زمینهها، از جمله خدمات بهداشتی و انسانی، مدیریت، آموزش، حقوق و ورزش به کار میبندند. با وجود این، هر روانشناسی معمولاً در یکی از این حوزهها تخصص دارد.
منابع:
1) “Bureau of Labor Statistics, U.S. Department of Labor, Occupational Outlook Handbook, 2006 -07 Edition, Psychologists”,
[External Link Removed for Guests]
2) ravanyar.com
خاستگاه روانشناسی
ارسال شده: یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷, ۸:۵۵ ق.ظ
توسط naghme
خاستگاه روانشناسی
The Origins of Psychology
[align=justify]آشنایی با تاریخچه و خاستگاه روانشناسی، برای به دست آوردن درک کاملتری از این رشته ضرورت دارد. روانشناسی از کجا پدید آمد؟ از کی آغاز شد؟ چه کسانی پایهگذار آن به عنوان یک علم جداگانه بودند؟ در این مقاله به این پرسشها پاسخ داده شده است.
چرا مطالعه تاریخچه روانشناسی ضرورت دارد؟
روانشناسی امروز به محدوده وسیعی از موضوعات توجه نشان میدهد و رفتار و فرایندهای ذهن انسان را از سطح اعصاب تا سطح فرهنگ جامعه مورد نظر میگیرد. روانشناسان نیز مسائل انسان را از قبل از تولد تا زمان مرگ مورد مطالعه قرار میدهند. با درک تاریخچه روانشناسی، میتوان درک بهتری نسبت به این که این موضوعات چگونه مورد مطالعه قرار میگیرند و تا کنون این مطالعات چه دستاوردهایی به همراه داشته است، پیدا کرد.
پرسشها در روانشناسی
از نخستین روزها، روانشناسی با پرسشهای گوناگونی روبرو بوده است. پرسش اولیه درباره چگونگی تعریف روانشناسی، به استقرار این رشته به عنوان یک رشته علمی مجزا از فیزیولوژی و فلسفه کمک کرد. پرسشهای دیگری که روانشناسان از ابتدا تا کنون با آن روبرو بودهاند عبارتند از:
چه موضوعات و عناوینی به روانشناسی مربوط است؟
از چه روشهای پژوهشی باید برای مطالعه روانشناسی استفاده کرد؟
آیا روانشناسان باید از پژوهشهای خود برای تحت تأثیر قرار دادن سیاستهای اجتماعی، آموزش و سایر جنبههای رفتاری انسان استفاده کنند؟
آیا روانشناسی واقعاً یک علم است؟
آیا روانشناسی باید بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز کند یا فرایندهای درونی ذهن؟
آغاز روانشناسی: فلسفه و فیزیولوژی
با وجودی که روانشناسی تا اواخر قرن نوزدهم هنوز به عنوان یک رشته علمی جداگانه پدید نیامده بود، امّا تاریخچه، اولیه آن را میتوان تا زمان تمدّن یونانیها ردگیری کرد. در خلال قرن هفدهم میلادی، رنه دکارت فیلسوف فرانسوی، ایده دوگانگی یا ثنویت را مطرح کرد. او ادعا کرد که ذهن و بدن، دو موجودیت جداگانه هستند که با هم تعامل دارند و تجربیات انسانی را شکل میدهند. بسیاری از جنبههای دیگری که هنوز مورد بحث روانشناسان معاصر است، مانند نقش نسبی طبیعت در مقابل تربیت، ریشه در همین بحثهای فلسفی اولیه دارد.
پس چه چیزی روانشناسی را از فلسفه جدا میکند؟ با وجودی که فیلسوفان اولیه نیز بر روشهایی نظیر مشاهده و منطق اتکاء میکردند، امّا روانشناسان امروزی از متدولوژیهای علمی برای مطالعه و نتیجهگیری درباره افکار و رفتار انسان بهره میگیرند. فیزیولوژی نیز در سر بر آوردن روانشناسی به عنوان یک نظام علمی نقش داشته است. نخستین پژوهشهای فیزیولوژی بر روی مغز و رفتار انسان، تأثیر عمیقی بر روی روانشناسی داشته و نهایتاً در کاربرد متدولوژیهای علمی در مطالعه افکار و رفتار انسان سهیم بوده است.
ظهور روانشناسی به عنوان یک علم جداگانه
در میانههای قرن نوزدهم، یک فیزیولوژیست آلمانی به نام ویلهلم ووندت از روشهای پژوهش علمی برای بررسی زمانهای واکنش استفاده میکرد. کتاب او به نام «اصول روانشناسی فیزیولوژیک» که در سال 1874 منتشر شد، در بردارنده بسیاری از ارتباطات عمده بین علم فیزیولوژی و مطالعه افکار و رفتار انسان بود. او سپس نخستین آزمایشگاه روانشناسی جهان را در سال 1879 در دانشگاه لایپزیک گشود. این رویداد عمدتاً به عنوان آغاز رسمی رشته روانشناسی به صورت یک نظام علمی مجزا و جداگانه شناخته میشود.
ووندت چه دیدی از روانشناسی داشت؟ درک او از این موضوع به صورت مطالعه هشیاری و آگاهی انسان و کاربست روشهای تجربی برای مطالعه فرایندهای درونی ذهن بود. هر چند استفاده او از فرایندی به نام «درون نگری»، امروزه غیرقابل اطمینان و غیر علمی در نظر گرفته میشود امّا کارهای اولیه او در روانشناسی به زمینهسازی برای روشهای تجربی بعدی کمک شایانی کرد. تخمین زده میشود که 17000 دانشجو در سخنرانیهای ووندت در زمینه روانشناسی شرکت کرده و صدها نفر در آزمایشگاه روانشناسی او به کار و مطالعه پرداخته و در رشته روانشناسی مدرک گرفته باشند. با وجودی که نفوذ او در سالهای بعد به تدریج کمرنگتر شد امّا تأثیر او بر روانشناسی غبرقابل انکار است.
ساختارگرایی: نخستین مکتب فکری روانشناسی
ادوارد تیچنر، یکی از معروفترین شاگردان ووندت، نخستین مکتب فکری عمده در روانشناسی را پایهگذاری کرد. طبق نظریه ساختارگرایی، تمام فرایندهای هشیارانه از ترکیب عناصر منفردی ساخته شدهاند که از طریق فرایندی به نام دروننگری باید شناسایی گردند.
با وجودی که ساختارگرایی به خاطر تأکید بر پژوهشهای علمی، در خور توجه است امّا روشهایش غیرقابل اطمینان، محدود کننده و ذهنی بود. هنگامی که تیچنر در سال 1927 درگذشت، ساختارگرایی هم اساساً همراه او از بین رفت.
کارکردگرایی ویلیام جیمز
روانشناسی در اواسط تا اواخر قرن نوزدهم در آمریکا شکوفا شد. ویلیام جیمز یکی از مهمترین روانشناسان آمریکایی در این دوره بود که با انتشار کتاب درسی معروف خود به نام «اصول روانشناسی» به عنوان پدر روانشناسی آمریکا شناخته شده است. کتاب او به سرعت به صورت کتاب درسی استاندارد در رشته روانشناسی درآمد و ایدههای او سرانجام، مکتب فکری تازهای را به نام کارکردگرایی پایهگذاری نمود. تمرکز کارکردگرایی بر این بود که رفتار چگونه به افراد کمک میکند تا در محیطشان زندگی کنند. کارکردگراها از روشهایی چون مشاهده مستقیم استفاده میکردند. با وجودی که این هر دو مکتب فکری اولیه بر هشیاری و آگاهی انسان تأکید داشتند امّا مفاهیم آنها با هم به طور عمدهای تفاوت داشت. ساختارگراها به دنبال شکستن و تجزیه فرایندهای ذهنی به اجزاء کوچکتر بودند، در حالی که کارکردگراها عقیده داشتند که هشیاری به صورت یک فرایند مداوم و تغییر یابنده وجود دارد. هر چند کارکردگرایی دیگر یک مکتب فکری جداگانه به حساب نمیآید امّا بر روی روانشناسان بعدی و نظریههای مربوط به افکار و رفتار انسان تاثیرگذار بوده است.
روانشناسی زیگموند فروید
تا این جا، روانشناسی اولیه زیر نفوذ بررسی رفتارهای آگاهانه و هشیارانه افراد بود. امّا ناگهان یک پزشک اتریشی به نام زیگموند فروید چهره روانشناسی را با ارائه نظریه شخصیت با تأکید بر اهمیت ذهن ناخودآگاه به نحو چشمگیری تغییر داد. کارهای بالینی فروید بر روی بیمارانی که از هیستری و سایر بیماریها رنج میبردند او را بر این اعتقاد واداشت که تجربیات دوران اولیه کودکی و امیال ناخودآگاه در رشد شخصیت و رفتار فرد بالغ نقش دارد.
فروید در کتاب خود به نام «آسیبشناسی روانی زندگی روزمره» به تفصیل به چگونگی نمود این افکار و امیال ناخودآگاه، غالباً از طریق لغزشهای زبانی و رویاها، پرداخته است. به گفته فروید، اختلالات روانی نتیجه شدت گرفتن یا نامتعادل شدن این تعارضات ناخودآگاه است. نظریه روانکاوی که توسط زیگموند فروید ارائه شد، تأثیر فوقالعادهای بر افکار قرن بیستم گذاشت و نه تنها رشته سلامت روانی بلکه حوزههای دیگری نظیر هنر، ادبیات و فرهنگ عامه را نیز تحت نفوذ خود قرار داد. با وجودی که امروزه به بسیاری از ایدههای فروید به دیده شک و تردید نگریسته میشود امّا تأثیر او بر علم روانشناسی غیرقابل انکار است.
پیدایش رفتارگرایی : روانشناسی پاولوف، واتسون و اسکینر
روانشناسی دراوایل قرن بیستم، با پیدایش مکتب فکری دیگری به نام رفتارگرایی، تغییرات چشمگیری یافت. رفتارگرایی با مردود دانستن تأکید بر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه، به نسبت دیدگاههای نظری پیشین، تغییر عمدهای به حساب میآمد. رفتارگرایی با تأکید محض بر رفتار قابل مشاهده، جنبه علمیتری به روانشناسی بخشید.
نقطه شروع رفتارگرایی با کارهای ایوان پاولوف، فیزیولوژیست روسی، آغاز شد. پژوهشهای پاولوف بر روی سیستم گوارش سگها به کشف فرایند «شرطیسازی کلاسیک» انجامید. پاولوف نشان داد که رفتارها از طریق تداعی مشروط، قابل یادگیری هستند. او همچنین نشان داد که این فرایند یادگیری برای ایجاد تداعی بین محرکهای محیطی و محرکهای طبیعی نیز قابل استفاده است.
یک روانشناس آمریکایی به نام جان واتسون، به سرعت به عنوان یکی از قویترین مبلّغان و طرفداران رفتارگرایی درآمد. او در مقاله «روانشناسی، آنگونه که یک رفتارگرا به آن مینگرد» که در سال 1913 منتشر کرد به تشریح اصول بنیادی این مکتب فکری جدید پرداخت و سپس در کتاب درسی خود به نام «رفتارگرایی»، تعریف زیر را برای آن ارائه کرد:
«رفتارگرایی، موضوع اصلی روانشناسی انسان را رفتار قابل مشاهده و قابل سنجش فرد میداند. رفتارگرایی ادعا می کند که ناخودآگاه نه مفهومی قابل تعریف است و نه قابل استفاده.»
تأثیر رفتارگرایی، بسیار چشمگیر بود و این مکتب فکری برای 50 سال تسلط خود را حفظ کرد. اسکینر با ارائه مفهوم «شرطیسازی عامل»، دیدگاه رفتارگرایی را توسعه بخشید. او در نظریه خود، تأثیرات تنبیه و تقویت بر رفتار انسان را نشان داد.
با وجودی که رفتارگرایی سرانجام جایگاه خود را در روانشناسی از دست داد امّا اصول اولیه روانشناسی رفتارگرا هنوز نیز به طور گستردهای مورد استفاده است. روشهای درمانی مانند «اصلاح رفتاری» و «اقتصاد پتهای»
( token economy ) برای کمک به کودکان در یادگیری مهارتهای تازه و غلبه بر رفتارهای ناسازگارانه به کار گرفته میشود و شرطیسازی نیز در بسیاری وضعیتها و شرایط، از آموزش گرفته تا تربیت اولاد، کاربرد دارد.
روانشناسی بشردوستانه: نیروی سوم
با وجودی که نیمه اول قرن بیستم زیر نفوذ روانکاوی و رفتارگرایی بود، مکتب فکری تازهای به نام روانشناسی بشر دوستانه یا انسان گرایانه در نیمه دوم این قرن سربرآورد. این نظریه که غالباً از آن به عنوان «نیروی سوم» در روانشناسی یاد میشود، بر تجربیات آگاهانه تأکید دارد.
کارل راجرز، روانشناس آمریکایی، غالباً به عنوان پدر این مکتب فکری در نظر گرفته میشود. در حالی که روانکاوان بر ذهن ناخودآگاه و رفتارگرایان فقط بر علل محیطی تمرکز دارند، راجرز قویاً به قدرت اراده آزاد و خودمختاری انسان اعتقاد داشت. روانشناس دیگری به نام آبراهام مزلو نیز با نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» در انگیزههای رفتاری انسانها، در پیشبرد این مکتب فکری سهیم بوده است.
روانشناسی امروز
همان گونه که در این مرور کوتاه بر تاریخچه روانشناسی مشاهده کردید، این رشته علمی از زمان تأسیس آزمایشگاه ووندت تا کنون رشد و تغییرات چشمگیری داشته است. امّا مطمئناً داستان در اینجا خاتمه نمییابد. تکامل روانشناسی از 1960 تا کنون همچنان ادامه داشته و ایدهها و دیدگاههای تازهای ارائه گشتهاند. پژوهشهای اخیر در روانشناسی به جنبههای گوناگونی از تجربیات انسانی، از تأثیرات بیولوژیک بر رفتار انسان تا تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی، مینگرد.
امروزه، اکثریت روانشناسان خود را متعلق به یک مکتب فکری خاص نمیدانند. بلکه غالباً بر روی یک محدوده تخصصی خاص تمرکز میکنند و به کشف ایدههای تازه از زمینههای نظری مختلف میپردازند. این رویکرد آزادانه به ایدهها و نظریههای جدیدی منجر گشته که به شکل دهی روانشناسی برای سالهای آینده ادامه خواهد داد.
منابع:
1)"The Origins of Psychology", Kendra Van Wagner, Dec. 2006.
[External Link Removed for Guests]
2) ravanyar.com
محدودیتهای روانشناسی
ارسال شده: یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۰۲ ق.ظ
توسط naghme
محدودیتهای روانشناسی
The Limits of Psychology
[align=justify]هر چند ممکن است بعضیها خلاف این را به شما بگویند امّا واقعیت این است که علم روانشناسی و کاربردهای بالینی آن در رواندرمانی، دارای محدویتهای خاصی است که در زیر به برخی از آنها اشاره شده است:
1- میل
روان درمانی میتواند امیال ناخودآگاه یا ناهشیار شما را برایتان آشکار سازد امّا حق ندارد به شما بگوید که به چه چیز باید تمایل داشته باشید.
2- سیاست
سیاست یک سیستم خصمانه است که در آن، افراد مانع برآورده شدن اهداف رقیبان خود میشوند و آرزوی از میان برداشتن و حذف همه رقیبان را دارند. امّا روانشناسی باید بر پایه امید برقراری صلح و آرامش با «دشمنان» درونی به منظور شفایابی باشد. به این جهت، هیچ چیز در روانشناسی نیازی به بیان کردن با عبارتهای سیاستمدارانه ندارد زیرا روانشناسی میخواهد به شما کمک کند که «دریابید» چکار میخواهید بکنید، نه این که به شما «بگوید» چکار کنید. یا به عبارت دیگر، در حالی که سیاست تلاش می کند که رفتار «دیگران» را دیکته کند، روانشناسی به شما کمک میکند که با میل و رغبت به تغییر رفتار «خودتان» بپردازید. بنابراین به یاد داشته باشید که با استفاده از سرزنش، نفرت و پرخاشگری نمیتوان کس دیگری را وادار به رفتار مهربانانه کرد. و به همین دلیل، رفتارهایی که ممکن است از نظر سیاسی درست باشند در مطب رواندرمانگر جایی ندارند. در این اتاق فقط برای سه نفر جا هست: شما، رواندرمانگر شما و ذهن ناخودآگاه یا ناهشیار شما.
3- مشاوره
باید بین «مشاوره» و «رواندرمانی» فرق قائل شد زیرا این دو فرایند، جنبههای مختلف روانشناسی را در بر میگیرند و دارای فلسفههای متفاوتی هستند. هیچکدام «بهتر» از آن دیگری نیست امّا باید تفاوت آنها را درک کرد. مشاور، چه مشاور مدرسه و چه مشاور ترک اعتیاد و چه هر نوع مشاور دیگر، فردی است که تلاش میکند شما را به انجام کاری وادارد. مثلاً اگر اعتیاد دارید، مشاور سعی میکند که شما را وا دارد تا آن را ترک کنید. اگر در محل کارتان اخلال میکنید، مشاور سعی میکند که شما را وادارد تا قوانین و مقررات را رعایت کنید. بنابراین، «لصول اخلاقی و حرفهای» مشاور درباره واداشتن شما به سازگاری و عمل مناسب در نقشهای اجتماعی خاص است.
هر چند روان درمانگری که آموزش کافی ندیده باشد از نظر «اصول اخلاقی و حرفهای» تفاوت چندانی با مشاور ندارد، امّا یک روان درمانگر ورزیده و خوب آموزش دیده باید به شما کمک کند تا به جای آن که پایبند و دنبالهروی تمایلات روان درمانگر باشید، خود را از تمایلات دنیای پیرامونتان رها سازید.
بدنیست مثالی را در این مورد در نظر بگیریم. فرض کنید فردی در کنار آمدن با مرگ یکی از نزدیکانش با مشکل روبروست. رویکرد مشاور، سعی در کاهش عوارض این حادثه به منظور برگشت هر چه سریعتر فرد به محیط کار است. در حالی که رویکرد روان درمانگر ممکن است در ابتدا بر روی استوارسازی فرد متمرکز باشد. امّا میتواند به کار بر روی جنبههای نهفته (و غالباً ناخودآگاه) مانند احساس گناه یا مشکلات ارتباطی نیز بیانجامد. در این رویکرد، فرد ممکن است جنبههایی را کشف کند که در تمام این سالها برای او مخفی مانده بود و اکنون مشکل ساز شدهاند و همچنین فرد با آموزش چگونگی قبول آنها و پذیرش صادقانه محدودیتهای خود و با اعتماد به تواناییهای خود ممکن است در انتها به کشف یک شیوه جدید برای زندگی کردن نائل شود.
البته از این مثال نباید چنین نتیجهگیری کرد که روان درمانی میتواند رازهای درونی و عمیق یک «زندگی واقعی» را برای شما آشکار سازد. بلکه روان درمانی میتواند به شما نشان دهد چگونه به عنوان یک انسان، با شخصیتی یکپارچه و سازگار و با صداقت زندگی کنید. آنچه از آن بعد میکنید دیگر کاملاً به خودتان مربوط است.
4- تمایل روان درمانگر
روانشناسی یک حرفه است و روان درمانگر باید تنها یک خواسته داشته باشد: کمک به شما برای نزدیک شدن به انگیزههای ناخودآگاهتان و تغییر آنها در صورتی که برایتان مشکل ساز شده باشند. روان درمانگر نباید از شما بجز حقالزحمه عادلانه برای کار شایستهای که انجام داده است، چیز دیگری بخواهد. گاهی اوقات روان درمانگر برای یک سازمان یا نهاد دولتی کار میکند و بیشتر نگران نیازهای خود است تا شما. توصیه میشود شرایط را تشخیص دهید و دقیقاً درک کنید که درمان شما، تمایلات چه کسی را ارضاء میکند.
این حق شماست که بدانید روان درمانگر یا مشاور درباره این نکات چگونه فکر میکنند. شاید کسی نخواهد برای راهنمایی زندگی خود به کسی که درباره طبیعت و محدودیتهای کارش دید روشنی ندارد، اعتماد کند.
یک نکته را فراموش نکنید: دنیای ما دنیای تبعیضآمیز و ناعادلانهای است و روان درمانگر یا مشاور شما باید به شما کمک کنند که با این دنیا کنار بیائید، نه این که ادعا کنند که میتوانند دنیا را «عادلانهتر» سازند.
منابع:
1) "The Limits of Psychology"
[External Link Removed for Guests]
2) ravanyar.com
چگونه از مطالب روانشناسی استفاده کنیم؟
ارسال شده: یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۱۹ ق.ظ
توسط naghme
چگونه از مطالب روانشناسی استفاده کنیم؟
Becoming a Consumer of Psychology
ما چه بخواهیم چه نخواهیم، تا حدودی مصرفکننده مطالب روانشناسی هستیم. تقریباً هر روز گزارشهای تازهای درباره یافتههای جدید روانشناسی در تلویزیون، رادیو و روزنامهها منتشر میشود و هر مجله خانوادگی را که ورق بزنید حاوی آزمونهای روانشناسی یا مقالاتی درباره راههای مقابله با افسردگی، اضطراب، استرس و هراس ... براساس آخرین پژوهشهای روانشناسی است.
چگونه تشخیص دهیم که این مطالب از اعتبار علمی برخوردارند یا نه؟ برای استفاده هوشمندانه از مطالب روانشناسی باید چگونگی ارزیابی گزارشهایی را که از پژوهشهای روانشناسی منتشر میشود، یاد بگیریم. با درک چگونگی تشخیص اطلاعات قابل اعتماد و با ارزش، ما به صورت مصرف کننده آگاه مطالب روانشناسی در میآئیم. این مقاله به شما راههای ارزیابی را نشان میدهد و کمک میکند که بتوانید مطالب معتبر را از نامعتبر تشخیص دهید.
1. منبع مقاله را در نظر بگیرید
هرگاه در رسانههای عمومی، مطلبی درباره یافتههای پژوهشهای روانشناسی خواندید یا شنیدید، همیشه باید منبع اصلی اطلاعات را در نظر بگیرید. مطالعات منتشر شده در مجلات علمی و حرفهای روانشناسی، فرایند بررسی دقیقی را طی کردهاند. این مطالعات معمولاً توسط یک یا چند پژوهشگر صاحب صلاحیت علمی صورت گرفتهاند و معمولاً از سوی یک مرکز، بیمارستان یا سازمان آموزشی و پژوهشی پشتیبانی شدهاند. ویراستاران علمی مجله نیز آنها را خوانده و تأیید کردهاند. یعنی روانشناسان دیگری که در روشهای پژوهشی و آماری مهارت دارند، قبل از چاپ شدن مطلب، آن را بررسی کردهاند.
دلیل دیگری که برای در نظر گرفتن منبع وجود دارد این است که در بسیاری از گزارشهایی که در مجلاّت معمولی چاپ میشوند، عناصر کلیدی یافتههای پژوهشی یا غلط تعبیر میشوند و یا به دقت توضیح داده نمیشوند. نویسندگان و گزارشگرانی که فاقد تجربه در روشهای پژوهشی هستند ممکن است به طور دقیق متوجه نشوند که مطالعه چگونه صورت گرفته و تأثیرات احتمالی نتایج پژوهشی چیست. بنابراین بامطالعه اصل مقاله، درک کاملتر و بهتری از معنی یافتههای پژوهشی کسب خواهید کرد.
2. به ادعاهای عجیب و غریب و کاملاً غیرمنتظره شک کنید
به هنگام ارزیابی و بررسی هر نوع اطلاعات علمی, هیچگاه «شک کردن» را فراموش نکنید. خصوصاً به ادعاها یا یافتههایی که احساسی یا غیرواقعی به نظر میرسند شک کنید. یادتان نرود که هدف رسانههای عمومی، جلب توجه، فروش بیشتر و بالا بردن تیراژ است. گزارشگران ممکن است روی عناصر خاصی از مطالعه تمرکز کنند و از اطلاعات مهمی که برای درک نتایج پژوهش ضرورت دارند غافل بمانند. خطر دیگری که وجود دارد این است که ادعاها واظهارات پژوهشگران ممکن است خارج از بافت و متن مورد نظر مورد استفاده قرار گیرد به نحوی که کاملاً مغایر با نتایج اصلی مطالعه باشد.
3. روشهای پژوهش را ارزیابی کنید
برای آن که مصرفکننده هوشمند مطالب روانشناسی باشید، درک برخی از پایههای یک پژوهش روانشناسی ضرورت دارد. عناصری نظیر تعاریف عملیاتی، نمونهگیری تصادفی و طراحی پژوهش، برای درک نتایج نهایی یک مطالعه، اهمیت دارند. برای مثال، یک مطالعه خاص ممکن است فقط افراد خاصی از یک جمعیت را در نظر گیرد و یا تعریف خاصی از یک موضوع بخصوص را مورد نظر قرار دهد. هر دوی این عوامل میتوانند در این که یافتههای پژوهشی برای کلّ جامعه چه معنی میدهند و چگونه نتایج را میتوان برای درک بهتر یک پدیده روانشناسانه به کار بست، اهمیت داشته باشند.
4. داستانها را از واقعیتها تشخیص دهید
به داستانها یا گزارشهایی که برای پشتیبانی از یک ادعا ارائه میشوند زیاد بها ندهید. این که گروه کوچکی از افراد به نتیجهگیری مشابهی دست یافتهاند بدین معنی نیست که کلّ جامعه دیدگاه مشترکی با آنان داشته باشد. پژوهشهای علمی از نمونهگیری تصادفی و سایر روشهای پژوهشی استفاده میکنند تا بتوانند نتایج مطالعه را به کل جمعیت تعمیم دهند. هر گزارشی با این توجیه که «این در مورد من صدق میکند پس برای بقیه هم باید صادق باشد»، باید با دیده شک و تردید نگریسته شود.
5. ببینید سرمایهگذاری برای این پژوهش از سوی چه کسی یا سازمانی صورت گرفته است
برای ارزیابی پژوهشهای روانشناسی، در نظر گرفتن این که پشتیبان مالی انجام مطالعه چه کسی یا سازمانی بوده است نیز اهمیت دارد. سرمایهگذاری ممکن است از منابع مختلف نظیر بنگاههای دولتی، گروههای غیرانتفاعی و یا سازمانهای بزرگ صورت گرفته باشد.
هنگامی که نتایج یک مطالعه کاملاً در جهت منافع و برنامههای سازمانی باشد که هدفش فروش محصولات یا متقاعد کردن مردم به داشتن یک دیدگاه مشترک است، برخورد محتاطانهای با آن داشته باشید. هر چند اینگونه سرمایهگذاری لزوماً به معنی بیاعتبار بودن نتایج مطالعه نیست امّا شما باید همواره مطمئن باشید که مطالعه، جهتگیری خاصی نداشته و به طور علمی و بیطرفانه صورت گرفته باشد.
6. توجه داشته باشید که ارتباط داشتن به معنی رابطه علت و معلولی نیست
در بسیاری از گزارشهای پژوهشهای علمی که در مجلات معمولی به چاپ میرسند، یک راست به سراغ نتیجهگیریها رفته و رابطه علت و معلولی بین متغیرها برقرار میسازند. در صورتی که رابطه بین دو متغیر، لزوماً بدین معنی نیست که تغییر در یکی، باعث تغییر در دیگری میشود. در اغلب موارد رابطه علّت و معلولی بین متغیرها وجود ندارد. معمولاً در پژوهشهای علمی عباراتی وجود دارد نظیر «پژوهشگران موفق به کشف ارتباطی بین ...»، «پژوهشها نشانگر ارتباطی بین ...» یا «به نظر میرسد ارتباطی وجود داشته باشد بین ...»
روزنامهها، مجلات، کتابها و منابع اینترنتی پر از اطلاعاتی درباره آخرین یافتههای پژوهشی در زمینه روانشناسی هستند. به منظور تعیین میزان قابل اعتماد بودن این گزارشها، دانستن چگونگی ارزیابی آنها اهیمت دارد. بهترین راه برای کسب اطلاعات صحیح، مراجعه به نسخه اصلی مطالعه است امّا چنانچه این کار امکانپذیر نباشد باید عقل سلیم علمی خود را به کار گیرید. مواظب ادعاهای احساساتی و غیرمنطقی، نتیجهگیریهای اشتباه از ارتباط بین متغیرها و ... باشید و هیچگاه فراموش نکنید که به هنگام ارزیابی هر گزارش علمی، شک داشتن جزء قواعد کار است.
منابع:
1) “Becoming a Consumer of Psychology”, Kendra Van Wagner,
[External Link Removed for Guests]
2) ravanyar.com
پژوهشهای روانشناسی بامطالعات همبستگی
ارسال شده: یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۷ ق.ظ
توسط naghme
پژوهشهای روانشناسی بامطالعات همبستگی
Psychology Research with Correlational Studies
[align=justify]هدف از مطالعات همبستگی
مطالعات همبستگی برای یافتن ارتباط بین متغیرها انجام میشود. یک مطالعه همبستگی سه نتیجه محتمل میتواند داشته باشد: همبستگی مثبت، همبستگی منفی و نبود همبستگی. ضریب همبستگی معیاری برای شدّت و ضعف همبستگی و از 1- تا 1+ متغیر است.
همبستگی مثبت: هر دو متغیر در یک زمان کاهش یا افزایش مییابند. ضریب همبستگی نزدیک به 1+ نشانگر یک همبستگی مثبت قوی است.
همبستگی منفی: نشان میدهد که با افزایش مقدار یک متغیر، دیگری کاهش مییابد (و برعکس). ضریب همبستگی نزدیک به 1- نشانگر یک همبستگی منفی قوی است.
نبود همبستگی: نشانگر این است که ارتباطی بین دو متغیر وجود ندارد. ضریب همبستگی صفر نشانگر نبود همبستگی است.
محدودیتهای مطالعات همبستگی
هر چند مطالعات همبستگی میتواند وجود ارتباط بین دو متغیر را نشان دهد، امّا نمیتواند ثابت کند که یک متغیر باعث تغییر در متغیر دیگر میشود. به عبارت دیگر، همبستگی معادل رابطه علت و معلولی نیست. برای مثال، یک مطالعه همبستگی ممکن است نشان دهد که بین موفقیت تحصیلی و اعتماد به نفس ارتباط وجود دارد. امّا نمیتواند نشان دهد که موفقیت تحصیلی، اعتماد به نفس را کاهش یا افزایش میدهد. متغیرهای دیگری نظیر ارتباطات اجتماعی، توانائیهای شناختی، شخصیت، وضعیت اقتصادی- اجتماعی و بسیاری از عوامل دیگر هم نقش دارند.
انواع مطالعات همبستگی
1- مشاهده طبیعی
مشاهده طبیعی مستلزم مشاهده و ثبت متغیرهای مورد نظر در محیط طبیعی و بدون مداخله یا دستکاری آزمونگر است.
مزایای مشاهده طبیعی :
به آزمونگر فرصت میدهد که متغیرهای مورد نظر را در وضعیت طبیعی بنگرد.
میتواند ایدههای جدیدی برای پژوهشهای بعدی فراهم سازد.
ممکن است در صورتی که تجربه آزمایشگاهی امکانپذیر نباشد، تنها گزینه باشد.
معایب مشاهده طبیعی :
ممکن است زمانگیر و پرهزینه باشد.
کنترل علمی متغیرها را مجاز نمیدارد.
آزمونگر نمیتواند متغیرهای نامربوط و اضافی را کنترل کند.
ممکن است موضوع مورد مطالعه از حضور آزمونگر آگاه گردد و به شیوه متفاوتی عمل کند.
2- روش ارزیابی
ارزیابی و پرسشنامه یکی از متداولترین روشهای مورد استفاده در پژوهشهای روانشناختی است. در این روش، یک نمونه تصادفی از شرکتکنندگان انتخاب میشود که با توجه به متغیرهای مورد نظر، مورد ارزیابی یا آزمون قرار میگیرند و یا به تکمیل پرسشنامه میپردازند. انتخاب نمونه تصادفی، بخش اساسی در این روش است و امکان تعمیم دادن نتایج ارزیابی را فراهم میسازد.
مزایای روش ارزیابی :
سریع، ارزان و آسان است. پژوهشگران میتوانند به جمعآوری مقدار زیادی از دادهها در زمان نسبتاً کوتاهی بپردازند.
انعطافپذیرتر از سایر روشهاست.
معایب روش ارزیابی :
میتواند تحت تاثیر نمونه انتخابی نامناسب یاپرسشهای ضعیف قرار گیرد.
شرکتکنندگان میتوانند نتیجه ارزیابی را تحت تاثیر قرار دهند. برخی از آنها سعی میکنند موافق میل پژوهشگر عمل کنند، برای بهتر نشان دادن خود دروغ میگویند و یا ممکن است حافظه ضعیفی داشته باشند.
3- پژوهش آرشیوی
پژوهش آرشیوی از طریق تحلیل مطالعات صورت گرفته توسط پژوهشگران دیگر و یا بررسی پروندههای بیماران سابق انجام میگیرد. برای مثال، پژوهشگران به تازگی پروندههای سربازانی که در جنگهای داخلی آمریکاشرکت داشتند را بررسی کردند تا اطلاعات بیشتری درباره اختلال استرس پس از سانحه ( PTSD ) به دست آورند.
مزایای پژوهش آرشیوی :
آزمونگر نمیتواند باعث تغییر در رفتار شرکتکنندگان گردد.
حجم زیاد دادهها باعث نگاه جامعتری به روندها، ارتباطات و نتایج میشود.
غالباً کم هزینهتر از سایر روشهای مطالعه است. معمولاً دسترسی به پروندهها و دادهها برای پژوهشگران رایگان است.
معایب پژوهش آرشیوی :
پژوهشگر کنترلی بر نحوه و چگونگی جمعآوری دادهها ندارد.
ممکن است دادههای مهم از پروندهها جا افتاده باشد.
پژوهشهای قبلی ممکن است از اطمینان پذیری بالایی برخوردار نباشد.
منابع:
1) "Psychology Research with Correlational Studies", Kendra Van Wagner
[External Link Removed for Guests]
2) ravanyar.com
کاربرد روانشناسی در زندگی روزمره
ارسال شده: سهشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷, ۲:۰۸ ق.ظ
توسط naghme
روانشناسی در زندگی
Applying Psychology in Everyday Life
[align=justify]آیا فکر میکنید که روانشناسی فقط به درد دانشجویان، استادان و درمانگران میخورد؟ اگر این گونه فکر میکنید بهتر است در آن تجدید نظر کنید زیرا روانشناسی، هم موضوعی نظری و هم کاربردی است و به شیوههای گوناگون میتواند مورد استفاده قرار گیرد. هر چند خواندن مطالب پژوهشی برای افراد عادی نسبتاً سنگین است امّا نتایج این پژوهشها و آزمایشها میتواند کاربرد مهمی در زندگی روزمره داشته باشد. آنچه در زیر آمده است، 10 کاربرد عملی روانشناسی در زندگی روزمره است.
[External Link Removed for Guests]
1- پیدا کردن انگیزه بیشتر
هدف شما چه ترک سیگار باشد، چه کاهش وزن و چه یادگیری یک زبان جدید، درسهایی از روانشناسی میتواند راهنمای شما در پیدا کردن انگیزه قویتر و بیشتر باشد. برای افزایش سطح انگیزشی خود برای انجام دادن یک کار، میتوانید برخی از راهنمائیها و توصیههای زیر را که برگرفته از پژوهشهایی در روانشناسی شناختی و آموزشی هستند، به کار بندید:
معرفی عناصر بدیع و تازه برای بالا نگاه داشتن میزان علاقهمندی خود.
تغییر مسیر به منظور جلوگیری از خستگی و یکنواختی.
یادگیری چیزی تازه بر پایه دانستههای موجود خود.
قرار دادن هدفهای روشن که مستقیماً مربوط به آن کار باشند.
پاداش دادن به خود برای خوب انجام دادن کار.
[External Link Removed for Guests]
2- بهبود مهارتهای رهبری
فرقی نمیکند که شما مدیر یک اداره باشید یا عضو داوطلب یک گروه، دارا بودن مهارتهای رهبری، به احتمال زیاد در مقطعی از زندگی به دردتان خواهد خورد. همه افراد به طور فطری چنین مهارتی را ندارند امّا چند راهنمایی ساده که از پژوهشهای روانشناسی به دست آمده میتواند مهارتهای رهبری را در شما بهبود بخشد. یکی از معروفترین مطالعات در این زمینه به ارائه نظریههای رهبری انجامیده است که 3 سبک مختلف رهبری را مطرح میسازد. بر پایه یافتههای این مطالعه و پژوهشهای بعدی، یکی از روشهای زیر را میتوانید هنگامی که در موقعیت رهبری یک گروه قرارگرفتید به کار بندید:
مسیر کلّی را مشخص کنید امّا به اعضای گروه اجازه دهید که عقایدشان را بیان کنند.
درباره راهحلهای ممکن برای مساله با اعضای گروه صحبت کنید.
تمرکز خود را بر انگیزش ایدهها قرار دهید و به نوآوری و خلاقیت افراد پاداش دهید.
[External Link Removed for Guests]
3- بهبود ارتباطات فردی
ارتباطات چیزی بسیار فراتر از چگونگی صحبتکردن یا نوشتن است. پژوهشها نشان دادهاند که علائم غیرشفاهی، بخش اعظمی از ارتباطات میان فردی ما را تشکیل میدهند. شما به منظور بهتر و موثرتر رساندن پیام خود، باید یاد بگیرید که چگونه از ارتباطات غیرشفاهی برای بیان مقصود خود استفاده کنید و نیز این گونه پیامهای غیرشفاهی را از کسانی که در پیرامونتان قرار دارند بگیرید. برخی راهبردهای کلیدی در زیر آورده شده است:
استفاده از برخورد چشمی مناسب.
توجه کردن به علائم غیرشفاهی در دیگران.
یادگیری استفاده از لحن صدا برای تقویت پیام خود.
برای اطلاعات بیشتر در این زمینه میتوانید مقاله راهنمای ارتباطات غیرشفاهی را بخوانید.
4- درک بهتر دیگران
همانند ارتباطات غیرشفاهی، توانایی شما در درک هیجانات خود و دیگرانی که پیرامونتان قرار دارند، نقش مهمی در روابط و زندگی حرفهای شما بازی میکند. عبارت هوش هیجانی بیانگر قابلیت درک هیجانات خود و دیگران است. آزمون هوش هیجانی میتواند به شما در ارزیابی این توانایی خود کمک کند. به گفته دانیل گولمن، روانشناس، ضریب هوش هیجانی درواقع میتواند مهمتر از ضریب هوشی باشد (1995).
برای بالا بردن هوش هیجانی چکار باید کرد؟ برخی از راهبردهای زیر را میتوانید در نظر بگیرید:
ارزیابی و برآورد دقیق واکنشهای هیجانی خود.
ثبت تجربیات و هیجانات خود در دفتر خاطرات روزانه.
سعی در دیدن وضعیتها و شرایط از دیدگاه یک فرد دیگر.
[External Link Removed for Guests]
5- تصمیمگیری دقیقتر
پژوهشها در روانشناسی شناختی، اطلاعات با ارزشی درباره تصمیمگیری فراهم آورده است. شما با به کاربستن این راهبردها در زندگی خود میتوانید یاد بگیرید که تصمیمهای عاقلانهتری اتخاذ کنید. دفعه بعد که با تصمیمگیری مهمی روبرو شدید سعی کنید از روشهای زیر استفاده کنید:
از رویکرد «شش کلاه تفکّر» استفاده کنید. یعنی به وضعیت از شش نقطه نظر مختلف نگاه کنید: منطقی، هیجانی، شهودی، خلاقانه، مثبت و منفی.
هزینهها و مزایای بالقوه یک تصمیم را در نظر بگیرید.
به میزانِ برآورده شده نیازتان بر اثر یک تصمیم خاص امتیاز بدهید (روش تحلیل شبکهای)
[External Link Removed for Guests]
6- تقویت حافظه
آیا تا کنون این سوال برایتان پیش آمده است که چرا جزئیات دقیق حادثهای که در دوران کودکی برایتان پیش آمده را به یاد میآورید امّا نام کسی که همین دیروز ملاقاتش کردید را فراموش کردهاید؟ پژوهشهایی که در زمینه چگونگی شکلگیری خاطرههای جدید در ذهن صورت گرفته و نیز پژوهشهایی درباره این که چرا فراموش میکنیم، یافتههایی را در پی داشته که مستقیماً قابل اعمال در زندگی روزمره است. برخی از روشهای افزایش قدرت حافظه عبارتند از:
تمرکز بر روی اطلاعات.
مرور آموختهها.
کنار گذاشتن آنچه موجب حواسپرتی میشود.
برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه، مقاله 10 راهنمایی موثر برای تقویت حافظه را بخوانید.
[External Link Removed for Guests]
7- تصمیمگیریهای مالی عاقلانهتر
دانیل کانهمن، روانشناس و برنده جایزه نوبل، و آموس تِورسکی یک رشته مطالعات در مورد این که مردم به هنگام تصمیمگیری، چگونه عدم قطعیتها و ریسکها را مدیریت میکنند انجام دادهاند. پژوهشهای بعدی در این زمینه که «اقتصادِ رفتاری» نام گرفته به یافتههای مهمی منجر شده که قابل استفاده در تصمیمگیریهای مالی عاقلانهتر است. در یک مطالعه (2004) کشف شد که کارگران با به کار بستن برخی از راهبردهای زیر میتوانند پسانداز خود را تا سه برابر افزایش دهند:
تعلّل نکنید! از همین امروز پسانداز کردن را شروع کنید.
متعهد شوید که بخشی از درآمدهایی که از این به بعد به دست میآورید را برای دوران بازنشستگی خود پسانداز کنید.
از تعصبات شخصی که میتواند به تصمیمگیریهای نامناسب مالی منجر شود آگاه باشید.
[External Link Removed for Guests]
8- گرفتن نمره بهتر
دفعه بعد که خواستید از نمره امتحانتان شکایت کنید، این مطلب را در نظر بگیرید: پژوهشها نشان دادهاند که امتحان گرفتن به شما کمک میکند که آنچه آموختهاید را بهتر به خاطر بسپارید، حتی اگر در سوالات امتحان نیامده باشد (2006).
مطالعه دیگری نشان داده است که امتحان گرفتن مکرّر بهتر از مطالعه به شما در به خاطر سپردن مطالب کمک میکند (2006). دانش آموزانی که به طور مکرّر از آنها امتحان گرفته شده بود قادر بودند 61 درصد از مطالب را به یاد آورند
در حالی که آنهایی که فقط مطالعه کرده بودند 40 درصد مطالب را به یاد داشتند. چطور میتوانید از این یافتهها در زندگی خود استفاده کنید؟ به هنگام یادگیری اطلاعات تازه، از خود مرتباً امتحان بگیرید (خودآزمایی) تا آنچه فراگرفتهاید در حافظهتان حک گردد.
9- بهبود کارآیی
صدها کتاب و مقاله به ما روشهایی برای انجام کار بیشتر و موثرتر در یک روز را آموزش میدهند امّا پایه علمی و پژوهشی این توصیهها چیست؟ برای مثال، تا کنون چند بار شنیدهاید که انجام چند کار همزمان، میتواند کارایی و راندمان شما را افزایش دهد؟ در حالی که پژوهشها نشان دادهاند که سعی در انجام بیش از یک کار در یک زمان، به طور جدّی باعث کاهش سرعت، دقت و کارایی خواهد شد. بنابراین درسهایی که از روانشناسی برای بهبود کارایی خود میتوانید بگیرید عبارتند از:
پرهیز از انجام چند کار به طور همزمان، به ویژه به هنگام انجام کارهای پیچیده یا خطرناک.
تمرکز بر روی کاری که در دست دارید.
کنار گذاشتن عواملی که موجب حواس پرتی میشود.
[External Link Removed for Guests]
10- رعایت سلامتی
روانشناسی میتواند به عنوان ابزار مفیدی برای بهبود سلامت کلّی نیز در نظر گرفته شود. روانشناسی از طریق تشویق به ورزش کردن و تغذیه بهتر و نیز درمان افسردگی واضطراب، راهبردهای موثری را برای سلامتی و شادی بیشتر در اختیار میگذارد. چند نمونه که میتوانید مستقیماً در زندگی خود به کار بندید عبارتند از:
مطالعات نشان دادهاند که هم نورخورشید و هم نور غیرطبیعی، نشانههای اختلال عاطفی فصلی را کاهش میدهند.
پژوهشها نشان دادهاند که ورزش میتواند درمان موثری برای افسردگی و سایر اختلالات ذهنی باشد.
مطالعات نشان دادهاند که کمک به مردم در درک خطرات رفتارهای ناسالم میتواند به انتخابهای سالمتری منجر گردد.
منابع:
1) "Applying Psychology in Everyday Life", Kendra Van Wagner,
[External Link Removed for Guests]
2) ravanyar.com
روانشناسی دروغگویی
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷, ۶:۳۱ ب.ظ
توسط naghme
روانشناسی دروغگویی
مقاله جالبی در روزنامه نیویورک تایمز مورخ 6 می 2008 در مورد تفاوتهای روانشناختی بین دروغگویی و گزافهگویی (اغراق) به چاپ رسیده است که توجه شما را به ترجمه آن جلب میکنیم:
«مطالعات متعددی که اخیراً بر روی دانشجویانی که در مورد میانگین نمراتشان گزافهگویی میکنند به عمل آمده نشان میدهد که این نوع گزافهگویی از نظر روانشناختی با شکلهای دیگر کتمان حقیقت تفاوت دارد. براساس نتایج این مطالعات، این گزافهگویان به هیچوجه مانند کسانی که دروغ میگویند یا حقیقتی را کتمان میکنند دچار اضطراب نمیشوند. یافتهها نشان میدهد که برخی از انواع فریبکاری، هدفش بیشتر بر روی خود شخص فریبکار است تا شنونده. به عنوان مثال، انگیزهای که در پشت گزافهگویی در مورد نمرات درسی وجود دارد ظاهراً بیشتر شخصی و درون روانی است تا عمومی یا بین فردی. در اینجا، گزافهگویی اساساً بازتاب هدفهای مثبت برای آینده است و یافتهها نشان میدهند که این هدفها قابل تحقق میباشند.
روانشناسان سالهاست که فریبکاری را از جنبههای مختلف مورد مطالعه قرار دادهاند و دریافتهاند که این کار معمولاً فشار روانی یا جسمی بر روی شخص فریبکار به جا میگذارد. به عنوان مثال، کسانی که شاهد صحنه جرمی بودهاند، چنانچه درباره آن مورد پرسش قرار گیرند، نشانههای استرس را بر حسگرهای پوستی یا قلبی که به آنها متصل شده باشد، نشان میدهند. سعی در مخفی نگاه داشتن اطلاعات، از نظر ذهنی فرساینده است و نگاه و لحن صدای کسی که دروغ میگوید، عصبیتر و پرتنشتر از حالت عادی است. این مساله در مواردی که دروغگویی فرد درباره نقض قانون باشد بیشتر نمود دارد.
امّا مطالعه اخیر نشان داد که درست عکس این قضیه در مورد دانشجویانی که درباره نمراتشان گزافهگویی میکنند صادق است. پژوهشگران پرسشنامهای را بین 62 دانشجوی دانشگاه نورتایسترن پخش کردند که در بین سایر چیزها، از آنها خواسته شده بود میانگین کل نمراتشان را نیز بنویسند. سپس از دانشجویان مصاحبه به عمل آمد، در حالی که الکترودهای حساس برای اندازهگیری فعالیت سیستم عصبی به بدن آنها وصل شده بود. موضوع مصاحبه درباره سابقه تحصیلی، نمرات و اهداف آینده بود.
[External Link Removed for Guests]
پژوهشگران بعداً با مراجعه به کارنامه دانشجویان دریافتند که تقریباً نیمی از آنان درباره میانگین نمراتشان گزافهگویی کردهاند. این در حالی بود که بررسی خروجی الکترودها نشان داد که گزافهگویان در حالی که داشتند درباره نمراتشان صحبت میکردند بسیار آرام (ریلکس) بودهاند.
پژوهشگران همچنین از مصاحبهها فیلمبرداری کردند و آنها را به ناظران مستقل نشان دادند و از آنها خواستند که با توجه به نگاه و رفتار مصاحبه شوندگان تشخیص دهند که آنها گزافهگویی میکنند یا نه. با کمال تعجب، کسانی که بیش از سایرین گزافهگویی کرده بودند، آرامتر و مطمئنتر از بقیه به نظر آمدند.»
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
منابع:
"The Psychology of Lying", Benedict Carey, the New York Times, May 6. 2008
ravanyar.com
مقدمهای بر روانشناسی رشد
ارسال شده: پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۷, ۵:۵۴ ب.ظ
توسط naghme
مقدمهای بر روانشناسی رشد
1- روانشناسی رشد چیست؟
روانشناسی رشد، شاخهای از روانشناسی است که به مطالعه چگونگی رشد و تغییر افراد در طول زندگیشان میپردازد. روانشناسان رشد نه تنها به مطالعه تغییرات جسمی و فیزیکی در فرایند رشد افراد میپردازند بلکه رشد اجتماعی، هیجانی و شناختی افراد در طول زندگیشان را نیز در نظر میگیرند. قبل از بحث بیشتر در این مورد، بهتر است به تعریف دقیق «رشد» بپردازیم.
2- رشد چیست؟
این واژه، رشد انسان در طول زندگی، از شکلگیری نطفه تا مرگ، را توصیف میکند. مطالعه علمی رشد انسان، به دنبال درک و تشریح چگونگی و چرائی تغییراتی است که افراد در طول زندگیشان میکنند. این مطالعه، تمام جنبههای رشد انسان، شامل رشد جسمی، هیجانی، ذهنی، اجتماعی، ادراکی و شخصیتی را در برمیگیرد.
مطالعه علمی رشد، نه تنها برای روانشناسی بلکه برای جامعهشناسی، آموزش و بهداشت نیز اهمیت دارد. منظور از رشد، تنها جنبههای جسمی و فیزیولوژیکی آن نیست بلکه جنبههای شناختی و اجتماعی مرتبط با آن نیز میباشد.
مطالعه رشد انسان برای تعدادی از رشتهها از جمله زیستشناسی، انسانشناسی، آموزش، تاریخ و روانشناسی اهمیت دارد. البته ازهمه مهمتر، کاربردهای عملی مطالعه رشد انسان است. با درک بهتر این که افراد چرا و چگونه رشد و تغییر میکنند، میتوان این دانش را برای کمک به آنها در زمینه به کارگیری تمام توانائیهای بالقوهشان در زندگی، به کار بست.
3- مطالعه رشد چگونه صورت میگیرد؟
روانشناسان رشد، روشها و فنون متفاوتی را برای مطالعه رشد انسان به کار میگیرند. پژوهشگران از روشهای علمی برای جمعآوری و تحلیل سامانمند اطلاعاتی که قابل نتیجهگیری باشند، بهره میگیرند. روش علمی،فرایندی است که از رویهها و اصول مشخصی برای یافتن پاسخ سوالات استفاده میکند.
چهار مرحله اصلی در یک روش علمی وجود دارد:
پاسخگویی به یک سوال
ایجاد یک فرضیه
آزمودن فرضیه
نتیجهگیری
پژوهشهای روانشناسی در زمینه رشد نیز از روشهای مختلفی از جمله آزمایش، مطالعات طولی (پژوهشی که با پیگیری آزمودنی برای دورههای طولانی انجام میگیرد)، مطالعات مقطعی(پژوهشی که در آن گروهی را در زمانی خاص تحت بررسی قرار میدهد)، مطالعات همبستگی و مطالعات موردی، استفاده میکنند.
پس از آن که نوع پژوهش تعیین گردید، مرحله بعد تعیین چگونگی جمعآوری اطلاعات است. در روانشناسی رشد از روشهای مختلفی استفاده میشود که هر یک نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند. برخی از رویکردهای متداول عبارتند از:
مشاهده. دو نوع متفاوت از مشاهده وجود دارد. نخست، مشاهده موضوع مورد نظر در محیط آزمایشگاهی و دیگر، مشاهده در محیط طبیعی. فایده مشاهده در محیط آزمایشگاهی این است که شرایط توسط آزمایش قابل کنترل هستند امّا عیبش این است که شرایط ممکن است غیرطبیعی باشند و فرد از تحت مطالعه بودن آگاه است. مشاهده طبیعی به پژوهشگر امکان میدهد تابه مطالعه در شرایط طبیعی و واقعی بپردازد. فایده این روش این است که پژوهشگر میتواند رفتارها را آن گونه که واقعاً در شرایط طبیعی اتفاق میافتند مشاهده کند امّا عیبش این است که پژوهشگر ممکن است نتواند متغیرهای خارجی موثر بر رفتار را کنترل کند.
مطالعه موردی. یک مطالعه موردی، تحلیل عمیق یک فرد خاص است. با وجودی که این روش پژوهشی اطلاعات جامعی درباره یک فرد خاص فراهم میسازد، امّا تعمیم نتایج به دست آمده بر روی گروههای بزرگتر غالباً مشکل است. به این دلیل، از مطالعات موردی غالباً در پژوهشهای بالینی یا در مواردی که جنبههای خاص زندگی فرد مورد مطالعه قابل تکثیر یا بازتولید نباشد، استفاده میشود.
پرسشنامه. این روش راه ساده و سریعی را برای جمعآوری حجم زیادی از اطلاعات در اختیار پژوهشگر قرار میدهد. یکی از نقاط ضعف این روش این است که تنوع، خلاقیت و فردیت پاسخها را کاهش میدهد. در مواردی که فرد مورد مطالعه قادر به پر کردن پرسشنامه نباشد، مثلاً کودک خردسال، سوالات از طریق مصاحبه پرسیده میشود.
آزمایش. آزمایش مستلزم دستکاری و اندازهگیری متغیرهاست. این روش پژوهشی، علمیترین روش است اما در صورتی که متغیرهای مورد نظر، مفاهیم انتزاعی یا درونی باشند، به کارگیری آن دشوار است. مشکل دیگر این است که برخی متغیرهای مورد نظر به دلایل اخلاقی، قابل مطالعه در خلال آزمایش نیستند. به عنوان مثال، میتوان به پژوهش بر روی اثرات تنبیه شدید کودکان در رشد آنها اشاره کرد.
4- پرسشهای اصلی در روانشناسی رشد چیست؟
چند بحث و موضوع مهم در طول تاریخچه روانشناسی رشد وجود داشته است. بعضی از پرسشهای اصلی که از سوی روانشناسان و پژوهشگران مطرح گردیده، حول محور اهمیت نسبی وراثت در مقابل محیط، فرایندی که رشد از طریق آن صورت میگیرد و اهمیت کلّی آزمایشهای اولیه در مقابل رویدادهای بعدی، بوده است.
یک موضوع کلاسیک در پژوهشهای رشد کودکان، «طبیعت در برابر وراثت» است. آیا وراثت نقش عمدهتری در رشد کودک دارد یا محیط؟ امروزه، اغلب روانشناسان تشخیص دادهاند که هر دو عنصر، نقشی اساسی دارند امّا بحث همچنان بر سر موضوعات دیگری چون استعداد تحصیلی یا گرایشهای جنسی ادامه دارد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
منابع:
"Introduction to Developmental Psychology", Kendra Van Wagner,
[External Link Removed for Guests]
ravanyar.com
ارسال شده: پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۵۲ ب.ظ
توسط kahani
naghme, از مطلب نوشته شده توسط شما تشکر مي نمايم