آسيبشناسي يك رفتار شخصيتي
ارسال شده: جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷, ۲:۵۸ ق.ظ
آسيبشناسي يك رفتار شخصيتي
مردم كم و بيش احساس تنهايي ميكنند. يكي ازجنبههاي تنهايي اين است كه فرد ميپندارد خانواده يا دوستانش او را دركنميكنند و پذيراي او نيستند. بيم و نگراني ناشي از تنهايي ممكن استريزهكاريهاي ساده زندگي را نيز تحت تأثير قرار دهد.
انسانها از احساس تلخ تنهايي و جدايي و طردشدگي و بيگانگي با ديگران شكايت دارند ، بعضي نيز ميخواهند تنها باشند واز قيد و بندهايي كه احساس ميكنند اجتناب ناپذيرند بگريزند ، برخي ديگرنيز به دنبال حس عروج و تعالي در تنهايي هستند و برخي ديگر از اينكه گاهيتنها باشند ، لذت ميبرند.
از جمله ويژگيهاي آدمياين باشد كه گاهي در طولحياتش تنهايي را تجربه ميكند و كمتر اشخاصي را ميتوان يافت كه از هميشهتنها ماندن لذت ببرند. معمولاً روان شناسان به 3 نوع تنهايي اشارهميكنند:
1. تنهايي اجتماعي: زماني است كه شخص از شبكهاي از دوستان و آشنايان كه با ايشان شريك زندگي شود، محروم است.
2. تنهايي موقعيتي: وقتي اتفاق ميافتد كه برخي از اوضاع و احوال زندگي فرد، سبب ميشود او خود را تنها احساس كند.
3. تنهايي عاطفي: معمولا از نارساييها در برقراري روابط صميمي ناشي ميشود. اين شكل تنهايي نه موقعيتي است و نه معلول فقدان روابط اجتماعي.
تنهايي چيست؟
بدون رابطهاي نزديك و توام با اين احساس كهمقدار و كيفيت روابط مورد آرزوي شخص بالاتر از مقدار و كيفيت روابط فعليباشد ، تنهايي نام دارد. اما بايد توجه داشته باشيم افرادي كه ترجيحميدهند در انزوا به سر برند تا به كار خود ادامه دهند ، مانند بسياري ازنويسندگان و هنرمندان، تنها هستند ولي تنهايي برآنان لزوما صادق نيست.تنها بودن صرفا به معناي آن است كه كسي از ديگر مردم جدا باشد اما تنهاييبيشتر به احساس فرد اشاره دارد. بنابراين، تنها بودن ممكن است همراهتنهايي باشد يا نباشد.
تنها احساس ميكند مورد بيمهري كامل قرار گرفته واجازه ندارد در فعاليتهاي مشترك با ديگران شركت كند. تمايل عمومي بر اينباور است كه ديگران نگرشها و باورهاي مشتركي با ما دارند اما افرادي كهاحساس تنهايي ميكنند چنين خصلتي ندارند.
گونه افراد علاوه بر احساس نداشتن مشابهت باديگران، كمتر به كسي اعتماد ميكنند. شخصي كه احساس تنهايي ميكند ، غالبااوقات فراغتش را نيز با فعاليت منفردانه ميگذراند ، ملاقات كمي بادوستان دارد ، دوستان آشناي وي نيز موقتي است و دوستان نزديك ندارد.تنهايي با عواطف منفي از قبيل افسردگي، اضطراب، غم، نارضايتي و خجالتملازم است كساني كه افراد تنها را ميشناسند، معمولا آنان را سازش نايافتهارزيابي ميكنند.
اشخاصي كه از تنهايي عاطفيرنج ميبرند ، غالبا عزت نفس يا خودپنداري مثبت پاييني دارند و دربرخوردهاي اجتماعي، مضطرب ميشوند زيرا نگران هستند كه از سوي ديگران طردشوند يا مورد آزار ايشان قرار گيرند.
تنها با توجه به ادراك منفي از موقعيت آنان،راهبرد اجتماعي آرام و محافظه كارانهاي را در پيش ميگيرند زيرا از خطرمطرود شدن اجتناب ميورزند. اين تمايل براي خويشتنداري و سالم ماندن درروابط بين فردي، برداشتي منفي بر ديگران به جاي ميگذارد. بعكس، افرادموفق در روابط اجتماعي بيشتر مايلند كه يك موقعيت جديد اجتماعي را بهعنوان چالش جالب توجه و فرصتي براي به دست آوردن دوستان جديد محسوب كنند.نتيجه اين راهبرد آن است كه گشادهرو و غيررسميباشند و در نتيجه ديگرانهم واكنش مثبت خواهند داشت.
راههاي كاهش تنهايي
آنجا كه تنهايي صرفا با گذشت زمان شدت نمييابد ،بيشتر پژوهشگران برخي از انواع مداخله فعال را براي كمك به افراد تنهاموفق ميدانند. بدون اين مداخلهها، تنهايي ميتواند عقب نشيني به سمتكامروايي تخيلي، فرو رفتن بيش از حد در كار، اعتياد به الكل و مواد مخدررا براي تقليل درد برانگيزاند. در ضمن فنون مداخله موفقيتآميز، شناختدرماني و آموزش مهارت اجتماعي (به طور همزمان) بيشتر اهميت دارد.
شناختهاي افراد تنها و غير تنها متفاوت است.براي شخص تنها طرحواره از خود معمولا كاملا منفي است پس در شناخت درماني،شيوههايي براي تغيير و اصلاح اين شناختهاي منفي درباره موقعيتهاياجتماعي طرحريزي ميشود.
بر تغيير شناختهاي سازش نايافته ، تغييراترفتاري نيز لازم است. چنان كه ميدانيم، تنهايي بنابر خصلتش با مهارتهاياجتماعي نامناسب و نيز نگرانيها درباره فقدان مهارت اجتماعي پيوند دارد.يك راهبرد عملي اين است كه فرد تنها الگوهاي موفقيتآميز ميان فردي را درنوار ويدئو مشاهده كند، سپس مهارتهاي اجتماعي را در يك موقعيت بدونتهديد در حالي كه ضبط ميشود تمرين و نتايج آن را مشاهده كند. گاهي لازماست افرادِ فاقد مهارت اجتماعي درباره فعاليتهاي ويژه (از قبيل آغاز سخنگفتن، نشان دادن علاقه و نشاط هنگام تعامل با ديگري، احترام گذاشتن وتحسين كردن) آموزش ببينند، كه شخص قبل از مواجه شدن با موقعيت واقعيميتواند آنها را تمرين و امتحان كند.
: جام جم - با
مردم كم و بيش احساس تنهايي ميكنند. يكي ازجنبههاي تنهايي اين است كه فرد ميپندارد خانواده يا دوستانش او را دركنميكنند و پذيراي او نيستند. بيم و نگراني ناشي از تنهايي ممكن استريزهكاريهاي ساده زندگي را نيز تحت تأثير قرار دهد.
انسانها از احساس تلخ تنهايي و جدايي و طردشدگي و بيگانگي با ديگران شكايت دارند ، بعضي نيز ميخواهند تنها باشند واز قيد و بندهايي كه احساس ميكنند اجتناب ناپذيرند بگريزند ، برخي ديگرنيز به دنبال حس عروج و تعالي در تنهايي هستند و برخي ديگر از اينكه گاهيتنها باشند ، لذت ميبرند.
از جمله ويژگيهاي آدمياين باشد كه گاهي در طولحياتش تنهايي را تجربه ميكند و كمتر اشخاصي را ميتوان يافت كه از هميشهتنها ماندن لذت ببرند. معمولاً روان شناسان به 3 نوع تنهايي اشارهميكنند:
1. تنهايي اجتماعي: زماني است كه شخص از شبكهاي از دوستان و آشنايان كه با ايشان شريك زندگي شود، محروم است.
2. تنهايي موقعيتي: وقتي اتفاق ميافتد كه برخي از اوضاع و احوال زندگي فرد، سبب ميشود او خود را تنها احساس كند.
3. تنهايي عاطفي: معمولا از نارساييها در برقراري روابط صميمي ناشي ميشود. اين شكل تنهايي نه موقعيتي است و نه معلول فقدان روابط اجتماعي.
تنهايي چيست؟
بدون رابطهاي نزديك و توام با اين احساس كهمقدار و كيفيت روابط مورد آرزوي شخص بالاتر از مقدار و كيفيت روابط فعليباشد ، تنهايي نام دارد. اما بايد توجه داشته باشيم افرادي كه ترجيحميدهند در انزوا به سر برند تا به كار خود ادامه دهند ، مانند بسياري ازنويسندگان و هنرمندان، تنها هستند ولي تنهايي برآنان لزوما صادق نيست.تنها بودن صرفا به معناي آن است كه كسي از ديگر مردم جدا باشد اما تنهاييبيشتر به احساس فرد اشاره دارد. بنابراين، تنها بودن ممكن است همراهتنهايي باشد يا نباشد.
تنها احساس ميكند مورد بيمهري كامل قرار گرفته واجازه ندارد در فعاليتهاي مشترك با ديگران شركت كند. تمايل عمومي بر اينباور است كه ديگران نگرشها و باورهاي مشتركي با ما دارند اما افرادي كهاحساس تنهايي ميكنند چنين خصلتي ندارند.
گونه افراد علاوه بر احساس نداشتن مشابهت باديگران، كمتر به كسي اعتماد ميكنند. شخصي كه احساس تنهايي ميكند ، غالبااوقات فراغتش را نيز با فعاليت منفردانه ميگذراند ، ملاقات كمي بادوستان دارد ، دوستان آشناي وي نيز موقتي است و دوستان نزديك ندارد.تنهايي با عواطف منفي از قبيل افسردگي، اضطراب، غم، نارضايتي و خجالتملازم است كساني كه افراد تنها را ميشناسند، معمولا آنان را سازش نايافتهارزيابي ميكنند.
اشخاصي كه از تنهايي عاطفيرنج ميبرند ، غالبا عزت نفس يا خودپنداري مثبت پاييني دارند و دربرخوردهاي اجتماعي، مضطرب ميشوند زيرا نگران هستند كه از سوي ديگران طردشوند يا مورد آزار ايشان قرار گيرند.
تنها با توجه به ادراك منفي از موقعيت آنان،راهبرد اجتماعي آرام و محافظه كارانهاي را در پيش ميگيرند زيرا از خطرمطرود شدن اجتناب ميورزند. اين تمايل براي خويشتنداري و سالم ماندن درروابط بين فردي، برداشتي منفي بر ديگران به جاي ميگذارد. بعكس، افرادموفق در روابط اجتماعي بيشتر مايلند كه يك موقعيت جديد اجتماعي را بهعنوان چالش جالب توجه و فرصتي براي به دست آوردن دوستان جديد محسوب كنند.نتيجه اين راهبرد آن است كه گشادهرو و غيررسميباشند و در نتيجه ديگرانهم واكنش مثبت خواهند داشت.
راههاي كاهش تنهايي
آنجا كه تنهايي صرفا با گذشت زمان شدت نمييابد ،بيشتر پژوهشگران برخي از انواع مداخله فعال را براي كمك به افراد تنهاموفق ميدانند. بدون اين مداخلهها، تنهايي ميتواند عقب نشيني به سمتكامروايي تخيلي، فرو رفتن بيش از حد در كار، اعتياد به الكل و مواد مخدررا براي تقليل درد برانگيزاند. در ضمن فنون مداخله موفقيتآميز، شناختدرماني و آموزش مهارت اجتماعي (به طور همزمان) بيشتر اهميت دارد.
شناختهاي افراد تنها و غير تنها متفاوت است.براي شخص تنها طرحواره از خود معمولا كاملا منفي است پس در شناخت درماني،شيوههايي براي تغيير و اصلاح اين شناختهاي منفي درباره موقعيتهاياجتماعي طرحريزي ميشود.
بر تغيير شناختهاي سازش نايافته ، تغييراترفتاري نيز لازم است. چنان كه ميدانيم، تنهايي بنابر خصلتش با مهارتهاياجتماعي نامناسب و نيز نگرانيها درباره فقدان مهارت اجتماعي پيوند دارد.يك راهبرد عملي اين است كه فرد تنها الگوهاي موفقيتآميز ميان فردي را درنوار ويدئو مشاهده كند، سپس مهارتهاي اجتماعي را در يك موقعيت بدونتهديد در حالي كه ضبط ميشود تمرين و نتايج آن را مشاهده كند. گاهي لازماست افرادِ فاقد مهارت اجتماعي درباره فعاليتهاي ويژه (از قبيل آغاز سخنگفتن، نشان دادن علاقه و نشاط هنگام تعامل با ديگري، احترام گذاشتن وتحسين كردن) آموزش ببينند، كه شخص قبل از مواجه شدن با موقعيت واقعيميتواند آنها را تمرين و امتحان كند.
: جام جم - با