صفحه 1 از 1

هوش

ارسال شده: دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸, ۶:۰۰ ب.ظ
توسط noora
هوش

بطور کلی تعاریف متعددی را که توسط روان شناسان برای هوش ارائه شده است، می‌توان به سه گروه 1- تربیتی (تحصیلی) 2- تحلیلی 3- کاربردی تفسیم کرد.
تعریف تربیتی هوش : به اعتقاد روانشناسان تربیتی ، هوش کیفیتی است که منجر به موفقیت تحصیلی می‌شود و از این رو یک نوع استعداد تحصیلی به شمار می‌رود. آنها برای توجیه این اعتقاد اشاره می‌کنند که کودکان باهوش نمره‌های بهتری در دروس خود می‌گیرند و پیشرفت تحصیلی چشم گیری نسبت به کودکان کم هوش دارند. مخالفان این دیدگاه معتقدند کیفیت هوش را نمی‌توان به نمره‌ها و پیشرفت تحصیلی محدود کرد، زیرا موفقیت در مشاغل و نوع کاری که فرد قادر به انجام آن است و به گونه کلی پیشرفت در بیشتر موقعیتهای زندگی بستگی به میزان هوش دارد.
تعریف تحلیلی هوش :بنابه اعتقاد نظریه پردازان تحلیلی ، هوش توانایی استفاده از پدیده‌های رمزی و یا قدرت و رفتار موثر و یا سازگاری با موقعیتهای جدید و تازه و یا تشخیص حالات و کیفیات محیط است. شاید بهترین تعریف تحلیلی هوش به وسیله « دیوید وکسلر » ، روان شناس امریکایی ، پیشنهاد شده باشد که بیان می‌کند: هوش یعنی تفکر عاقلانه ، عمل منطقی و رفتار موثر در محیط .
تعریف کاربردی هوش: در تعاریف کاربردی ، هوش پدیده‌ای است که از طریق تستهای هوش سنجیده می‌شود و شاید عملی‌ترین تعریف برای هوش نیز همین باشد.


تاریخچه مطالعات مربوط به هوش :

مساله هوش به عنوان یک ویژگی اساسی که تفاوت فردی را بین انسانها موجب می‌شود، از دیرباز مورد توجه بوده است. زمینه توجه به عامل هوش را در علوم مختلف می‌توان مشاهده کرد. برای مثال زیست شناسان ، هوش را به عنوان عامل سازش و بقا مورد توجه قرار داده‌اند. فلاسفه بر اندیشه‌های مجرد به عنوان معنای هوش و متخصصان تعلیم و تربیت ، بر توانایی یادگیری تاکید داشته‌اند .در مقاله‌ای معتبر که در سال 1904 منتشر شد، ) چارلز اسپیرمن ( ، روان شناس بریتانیایی نخستین کوشش برای تحقیق در ساختمان هوش را با روشهای تجربی و کمی تشریح کرد. پیدایش مقیاس هوشی بینه سیمون ، در سال 1905 و به دنبال آن تهیه و استاندارد شدن مقیاس استنفرد - بینه ، در سال 1916 در امریکا ، از فعالیتهای اولیه به منظور تهیه ابزار اندازه گیری هوش بوده است. البته در سال 1838 اسکیرول به منظور تهیه ضوابطی برای تشخیص و طبقه بندی افراد عقب مانده ذهنی ، روشهای مختلفی را آزمود و به این نتیجه رسید که مهارت کلامی فرد بهترین توانش ذهنی اوست. جالب آن که بعدها نیز مهارت کلامی از عوامل اساسی توانش ذهنی شناخته شد و امروز نیز محتوای اکثر تستهای هوش را مواد کلامی تشکیل می‌دهد.
ترستون ، ثرندایک ، سیریل برت ، گیلفورد ، فیلیپ ورنون ، از دیگر افرادی بودند که در زمینه هوش به تحقیق و بررسی پرداختند.

انواع هوش از دیدگاه اسپیرمن :

اسپیرمن معتقد است که در همه کارکردهای روانی یک حامل کلی هوشی (g) و شماری از عوامل اختصاصی هوشی (s) وجود دارد. به عبارتی او هوش را به یک نوع هوش کلی و تعدادی هوش اختصاصی تقسیم می‌کند.

انواع هوش از دیدگاه ترستون:

ترستون برخلاف اسپیرمن معتقد است که نوعی از هوش به نام هوش کلی وجود ندارد و بلکه هوش از انواعی از استعدادهای نخستین روانی تشکیل یافته است. که شامل هوش کلامی ، استعداد عددی ، درک روابط فضایی ، درک معنای کلامی ، حافظه ، استدلال و ادراک را شامل می‌شود. هوش کلامی روابط واژگان ارتباط کلامی و استعداد عددی سرعت و دقت در عملیات حساب را شامل می‌شود. درک روابط فضایی به استعداد پی بردن به بازشناسی و همگونی شکلها به یاری بینایی اطلاق می‌شود و منظور از درک معنای کلامی عبارت از به خاطر سپردن واژه‌های منحصر به فرد است.
منظور از حافظه ، حفظ کردن هر گونه طرح و نقشه ، شعر و قطعه یا اعداد و ارقامی ، به صورت طولی‌وار است و استدلال به استنتاج قاعده و اصول از موارد مختلف و همچنین توانایی در حل مسائل اطلاق می‌شود. ادراک عبارت است از تمییز دادن اختلافهای اندازه ، شکل ، طول و عرض یا جای خالی واژه‌ها و اندامها در شکلها.

انواع هوش از دیدگاه ثرندایک :

ثرندایک رفتار هوشمندانه را متشکل از توناییهای خاص گوناگون می‌داند. او از سه نوع صحبت می‌کند که افراد مختلف در هر یک از این انواع می‌توانند متفاوت باشند.
هوش انتزاعی: این نوع از هوش، با اندیشه و نهادها سروکار دارد. درک روابط اجزا و پدیده‌ها با این نوع از هوش ارتباط دارد. توان درک نظریه‌ها ، ریاضیات و ... به این نوع هوش مرتبط است.
هوش مکانیکی : به ویژگیهایی ارتباط دارد که به بهره‌گیری موثر از ابزارها و انجام اعمال و فعالیتها مربوط می‌شود. افرادی که از نظر انجام فعالیتها و مهارتهای عملی بازده خوبی دارند، از هوش مکانیکی بالایی برخورداند.
هوش اجتماعی : به توناییهای فرد که ایجاد روابط اجتماعی مناسب را میسر می‌سازد اطلاق می‌شود.

تقسیم بندی هوش به انواع کلامی و عملی (غیر کلامی):

این نوع تقسیم بندی در آزمونهایی چون استنفر و پیته و آزمون هوشی و کسر دیده می‌شود. در سال 1937 ترمن با همکاری مریل تجدید نظری در آزمون هوش استنفرد - بینه به عمل آوردند و آنرا به دو دسته( M و C ،کلامی و عملی) تقسیم نمودند. هر چند این دسته بندی در تجدید نظر سال 1960 چهار گستره عمده استدلال کلامی ، استدلال انتزاعی ، استدلال کمی و حافظه کوتاه مدت را در انواع هوش که مورد سنجش قرار می‌داد شامل شد.
آزمون وکسلر نیز دو نوع هوش کلامی و عملی را اندازه گیری می‌کنند. نوع آزمون که هوش کلامی را در این آزمون می‌سنجند، عبارتند از: اطلاعات عمومی ، درک مطلب محاسبه عددی ، تشابهات ، فراخوانی ارقام یا حافظه عددی و اجزا آزمونهای مربوط به هوش شعاعی عبارتند از: تکمیل تصویرها ، تنظیم تصویرها ، طراحی با مکعبها ، الحاق قطعات رمزگردانی یا رمزنویس.
انواع هوش از دیدگاه اشترن برگ
اشترن برگ که نظریه خود را در دهه 80 میلادی مطرح کرده به اجزای عالیه ، عملیاتی و اجزا کسب معلومات در هوش اشاره می‌کند و بر این اساس وی نیز هوش را به انواع هوش کلامی ، هوش کاربردی و هوش اجتماعی تقسیم می‌کند:

• هوش کلامی : در این نوع هوش فرد مطالب را به سرعت می‌خواند و می‌فهمد و در سخن گویی واژگان بیشتر و دقیقتری بکار می‌برد.
• هوش کاربردی: با استفاده از این نوع هوش فرد هوشمند همواره موقعیتها را خوب بررسی می‌کند و مسائل خود را به نحو مطلوب و موفقیت آمیز حل می‌کند.
• هوش اجتماعی: فرد هوشمند با این نوع از هوش را آن گونه که هستند می‌پذیرد، پیش از سخن گفتن می‌اندیشد و رفتار وکردارش با سنجیدگی و ژرف نگری همراه است.

انواع هوش از دیدگاه گاردنر :

هاوردگاردنر هوش را در هفت نوع جداگانه مشخص کرده است: هوش زبانی یا کلامی ، هوش هنر موسیقی ، هوش منطق ریاضی ، هوش فضایی ، هوش حرکات بدنی ، هوش اجتماعی و هوش درون فردی یا مهار نفس. گاردنر معتقد است که افراد آدمی برای هر مساله خاصی ، هوش مربوط به آن مساله را بکار می‌برند.

عوامل موثر بر هوش :

از عوامل مهم موثر بر هوش ، تغذیه و دیگر شرایط دوران بارداری است. تغذیه مناسب در این دوران و رعایت بهداشت جسمی و روحی مادر ، تاثیر مهمی در هوش نوزاد خواهد داشت. سطح هوشی والدین ، تغذیه دوران کودکی و نوزادی ، شرایط و امکانات محیطی ، نوع ارتباط والدین با کودک از دیگر عوامل موثر در رشد و شکوفایی هوش به شمار می‌روند. عوامل محیطی مثل وجود محرکات مناسب در محیط پرورش کودک که او را به کنجکاوی و کنکاش وا می‌دارد، در بروز و ظهور و شکوفایی هوش وی نقش اساسی دارد.

انواع آزمونهای هوش:

تست بینه به عنوان قدیمی‌ترین آزمون برای سنجش هوش شناخته می‌شود که آزمون استنفرد _ بینه شکل تجدید نظر شده است که به فارسی نیز برگردانده شده است. تست ریون از دیگر آزمونهای هوش است که به لحاظ سهولت اجرا معروف است. آزمون وکسلر که آزمونی پیشرفته برای سنجش ابعاد مختلف هوش است، آزمون دقیقی است که برای گروههای سنی خردسالان و کودکان و بزرگسالان فرمهای مجزایی دارد.

آزمون هوش استنفورد- بینه آلفرد بینه:

در اوایل دهه 1900 میلادی، دولت فرانسه از آلفرد بینه، روان‌شناس، درخواست کرد تا تعیین کند کدام دانش‌آموزان احتمال بیشتری دارد که در امر تحصیل خود به مشکل بربخورند. دولت، قانونی را گذرانده بود که به موجب آن تمام کودکان باید به مدرسه می‌رفتند و بنابراین، یافتن راهی برای تعیین این که کدامیک از آن‌ها به کمک ویژه نیاز دارند اهمیت داشت. بینه و همکارش تئودور سایمون برای انجام این کار تعدادی سوال تهیه کردند که تمرکز آن‌ها بر روی مسایلی بود که مستقیماً در مدرسه آموزش داده نمی‌شد، مانند توجه، حافظه و مهارت‌های حل مساله. بینه با استفاده از این پرسش‌ها تشخیص داد که کدام دانش‌آموزان شانس بهتری برای موفقیت در امر تحصیل دارند. او دریافت که برخی از بچه‌ها قادرند به پرسش‌هایی پاسخ دهند که در سطح دانش‌آموزان سال بالاتر است و برعکس، برخی از بچه‌ها تنها می‌توانند به پرسش‌های پاسخ دهند که دانش‌آموزان سال پائین‌تر هم معمولاً جواب می‌دهند. بینه براساس این مشاهدات، مفهوم «سن عقلی» یا معیاری برای هوش بر پایه میانگین توانائی‌های بچه‌های یک گروه سنی خاصی را مطرح کرد.
این نخستین آزمون هوش، که امروزه به نام مقیاس بینه-سایمون خوانده می‌شود، پایه‌ای شد برای آزمون‌های هوش که هنوز هم هر روزه مورد استفاده قرار می‌گیرند. البته بینه خود اعتقاد نداشت که ابزارهای روان‌سنجی‌اش می‌تواند برای اندازه‌گیری درجه هوش مادرزاد و ثابت یک فرد مورد استفاده قرار گیرد (کامین، 1995). بینه محدودیت‌های آزمون را مورد تاکید قرار داد و عقیده داشت که هوش، مفهومی بسیار وسیع‌تر از آن است که بتوان با یک عدد آن را به صورت کمّی در آورد. در عوض، او اصرار داشت که هوش تحت تاثیر چند عامل قرار دارد و در طول زمان تغییر می‌یابد و تنها در بین کودکانی با سابقه رشد یکسان، قابل مقایسه است (سیگلر، 1992).
پس از آماده شدن مقیاس بینه- سایمون، این آزمون در فاصله کوتاهی به آمریکا آورده شد و علاقه‌مندی قابل ملاحظه‌ای را برانگیخت. لوئیس ترمن، روان‌شناس دانشگاه استنفورد، آزمون اولیه بینه را گرفت و آن را با استفاده از نمونه‌ای از مشارکت کنندگان آمریکایی استاندارد کرد. این آزمون اصلاحی که برای نخستین بار در سال 1916 عرضه شد به نام مقیاس هوشی استنفورد- بینه خوانده شد و به زودی به صورت آزمون هوش استاندارد در آمریکا درآمد.
آزمون هوش استنفورد-بینه، از یک عدد منفرد، به نام هوشبهر (یا ضریب هوشی)، برای نشان دادن امتیاز فرد در آزمون استفاده می‌کند. این امتیاز از تقسیم سن عقلی فردی که در آزمون شرکت کرده بر سن واقعی او ضرب در عدد 100 به دست می‌آید. برای مثال، کودکی با سن عقلی 12 و سن واقعی 10 دارای هوشبهر 120 خواهد بود. آزمون استنفورد- بینه با وجودی که تاکنون چندبار دچار تجدید نظر شده است امّا هنوز به عنوان یک ابزار ارزیابی متداول باقی مانده است.


آزمون هوش در خلال جنگ جهانی اول :

در آغاز جنگ جهانی اول، مقامات ارتش امریکا با وظیفه خطیر ارزیابی تعداد بسیار زیادی سربازان جدید ارتش مواجه بودند. در سال 1917، رابرت یرکس، روان‌شناس و رئیس انجمن روان‌شناسی آمریکا، دو آزمون جدید به نام آزمون‌های آلفا و بتای ارتش ساخت. آزمون آلفا، آزمونی کتبی بود و آزمون بتا، آزمونی شفاهی و برای کسانی طراحی شده بود که قادر به خواندن نبودند. این آزمون‌ها بر روی بیش از دو میلیون سرباز انجام شد تا به تشخیص این که کدام فرد برای نقش‌های رهبری و سمت‌های خاص مناسب است به ارتش کمک کند(مک گوایر، 1994).
در پایان جنگ جهانی اول، این آزمون‌ها در خارج از محیط ارتش، مورد استفاده گسترده‌ای برای افراد از هر سن، ملیت و سابقه باقی ماند. برای نمونه، آزمون‌های هوشبهر (ضریب هوشی) برای ارزیابی مهاجران جدیدی که وارد آمریکا می‌شدند مورد استفاده قرار می‌گرفت. از نتایج این آزمون‌ها به نحو نامناسبی برای رد کردن متقاضیان و تعمیم دادن‌های نادقیق به کلّ جمعیت استفاده می‌شد و کار به آنجا رسید که برخی «متخصصان» هوش، کنگره آمریکا را تشویق کردند تا قانونی را برای محدودیت‌های مهاجرت به تصویب برساند (کامین، 1995).

مقیاس هوشی وکسلر :

توسعه بعدی در تاریخ آزمون‌های هوش، ایجاد معیار جدیدی توسط روان‌شناس آمریکایی دیوید وکسلر بود. وکسلر نیز همانند بینه اعتقاد داشت که هوش، در برگیرنده تعدادی توانایی ذهنی مختلف است. او هوش را چنین توصیف می‌کرد: «ظرفیت کلّی یک شخص برای مصمّمانه عمل کردن، منطقی فکر کردن و برخورد موثر با محیط» (1939). وکسلر که با محدودیت‌های آزمون استنفورد- بینه موافق نبود، آزمون هوش تازه‌ای را به نام «مقیاس هوشی وکسلر برای بزرگسالان» (WAIS) در سال 1955 عرضه کرد.
وکسلر همچنین دو نوع متفاوت از آزمون خود را ویژه کودکان توسعه داد: مقیاس هوشی وکسلر برای کودکان (WISC) و مقایس هوشی وکسلر برای کودکان پیش دبستانی و دبستانی (WPPSI). نسخه آزمون وکسلر برای بزرگسالان تاکنون چند بار مورد تجدید نظر قرار گرفته و هم اکنون به نام WAIS - III خوانده می‌شود.
WAIS - III دارای 14 آزمون فرعی در دو مقیاس است و سه نمره را به دست می‌دهد: یک نمره هوشبهر مرکّب، یک نمره هوشبهر کلامی و یک نمره هوشبهر عملکردی. نمرات آزمون‌های فرعی در WAIS - III می‌تواند در تعیین ناتوانایی‌های یادگیری کمک کند. مثلاً مواردی که نمره پائین در برخی زمینه‌ها به همراه نمره بالا در زمینه‌های دیگر، نشانگر این باشد که فرد مشکل خاصی در یادگیری دارد (کافمن، 1990).
آزمون WAIS به جای امتیاز دهی براساس سن واقعی و سن عقلی، مانند آنچه در آزمون اصلی استنفورد-بینه بود، امتیاز را بر حسب مقایسه امتیاز فرد با امتیاز دیگران در همان گروه سنی، به دست می‌آورد. نمره میانگین 100 است و دو سوم نمرات در محدوده نرمال بین 85 تا 115 قرار می‌گیرند. این روش امتیازدهی به صورت شیوه استاندارد در آزمون‌های هوش درآمده و در نسخه‌های جدید آزمون استنفورد-بینه نیز مورد استفاده قرار گرفته است.

طبقات هوش :


با توجه به نمرات حاصل از اجزای آزمونهای هوشی و تعیین بهره هوشی ، افراد در طبقات مختلفی قرار می‌گیرند. در طبقه بندیهای گذشته افراد دارای هوش پایین در طبقات کودن ، کانا و کامیو قرار می‌گرفتند. امروزه دیگر این طبقه بندی رایج نیست و از طبقه بندی عقب مانده ذهنی ، بهره هوشی پایین ، متوسط و بالا استفاده می‌شود.
با وجودی که «هوش» یکی از آن موضوعاتی است که در حوزه روان‌شناسی، بسیار مورد بحث قرار گرفته است امّا تعریف استانداردی از این که چه چیزی دقیقاً تشکیل دهنده «هوش» است وجود ندارد. برخی پژوهشگران هوش را یک قابلیت منفرد و عمومی می‌دانند در حالی که برخی دیگر اعقتاد دارند که هوش دربرگیرنده دامنه‌ای از مهارت‌ها و استعدادهاست. برخی از نظریه‌های عمده درباره هوش است که ظرف 100 سال اخیر ارائه گشته‌اند عبارت اند از:

چارلز اسپیرمن – هوش عمومی :

چارلز اسپیرمن (1945-1863)، روان‌شناسی انگلیسی، به تشریح مفهومی پرداخته است که آن را هوش عمومی یا «عامل g » نامیده است. او پس از استفاده از روشی به نام «تحلیل عوامل» برای بررسی تعدادی از آزمون‌های استعداد روانی، متوجه شد که امتیاز این آزمون‌ها به نحو قابل ملاحظه‌ای به یکدیگر شبیه هستند. کسانی که نتایج خوبی در یک آزمون شناختی کسب کرده بودند، در سایر آزمون‌ها نیز نتایج خوبی به دست آورده بودند و برعکس. اسپیرمن نتیجه‌گیری کرد که هوش یک قابلیتِ شناختی عمومی است که قابل ارزیابی و کمّی‌شدن می‌باشد (اسپیرمن، 1904).

لوئیس تورستون – قابلیت‌های اولیه ذهن:

لوئیس تورستون (1955-1887)، روان‌شناس، نظریه متفاوتی را درباره هوش ارائه کرده است. نظریه او به جای در نظر گرفتن هوش به عنوان یک قابلیت منفرد و عمومی، بر 7 قابلیت اولیه ذهنی تمرکز دارد (تورستون 1938). قابلیت‌هایی که او تشریح کرده عبارتند از:
• درک کلامی
• استدلال
• سرعت ادراک
• توانایی عددی
• سیالی واژگانی (بیان سلیس)
• حافظه تداعی
• تجسّم فضایی


هاوارد گاردنر – هوش چندگانه:

یکی از جدیدترین ایده‌ها، نظریه هوش چندگانه هاوارد گاردنر است. گاردنر به جای تمرکز بر تحلیل امتیاز آزمون‌ها، عقیده دارد که مقدار عددی هوش انسان، بیانگر دقیق و کامل توانائی‌های او نیست. نظریه او 8 هوش مختلف را بر پایه مهارت‌ها و توانائی‌هایی که در فرهنگ‌های مختلف ارزش گذاری شده‌اند، توصیف می‌کند. این 8 هوش عبارتند از:
• هوش تصویری – فضایی
• هوش کلامی - زبانی
• هوش اندامی – جنبشی
• هوش منطقی – ریاضی
• هوش میان فردی
• هوش موسیقیائی
• هوش درون فردی
• هوش طبیعت‌گرا

هوش چندگانه چیست؟

هنگامی که واژه «هوش» به گوش ما می‌خورد معمولاً مفهوم ضریب‌هوشی ( IQ ) به ذهنمان می‌آید. هوش معمولاً به عنوان توانائی‌های بالقوه عقلانی تعریف می‌شود. چیزی که ما با آن زاده می‌شویم، چیزی که قابل اندازه‌گیری است و ظرفیتی که تغییر دادن آن دشوار است. امّا در سال‌های اخیر دیدگاه‌های دیگری نسبت به هوش پدید آمده است. یکی از این دیدگاه‌ها، نظریه هوش چندگانه است که توسط هاوارد گاردنر، روان‌شناس دانشگاه هاوارد، ارائه گشته است.
بر طبق این نظریه، دیدگاه‌های روان‌سنجی سنتی نسبت به هوش، بسیار محدود و ضعیف است. گاردنر نظریه‌اش را نخستین بار در کتاب «قاب‌های ذهنی: نظریه هوش چندگانه»، در سال 1983 ارائه کرد. به عقیده او همه انسان‌ها دارای انواع مختلفی از هوش هستند. او در کتاب خود، هشت نوع مختلف هوش را معرفی نموده و احتمال داده است که نوع نهمی نیز به عنوان «هوش هستی‌گرا» وجود داشته باشد.
طبق نظریه گاردنر، برای به دست آوردن تمام قابلیت‌ها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه انواع هوش‌های دیگر او مثل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود.
نظریه گاردنر با انتقاداتی از سوی روان‌شناسان و مربیان روبرو گشته است. منتقدان می‌گویند تعریف گاردنر از هوش بسیار وسیع و گسترده است و هشت نوع هوشی که او تعریف کرده فقط نشانگر استعدادها، خصوصیات شخصیتی و توانائی‌هاست. از دیگر نقاط ضعف نظریه گاردنر می‌توان به کمبود پژوهش‌های عملی پشتیبان آن اشاره کرد.
اما با وجود این، نظریه هوش چندگانه محبوبیت زیادی در بین مربیان و آموزشگران پیدا کرده است و بسیاری از معلمان از این نظریه در انتخاب شیوه تدریس خود استفاده می‌کنند.

هشت نوع هوش مختلفی که گاردنر تعریف کرده است :

1-هوش تصویری – فضایی
نقاط قوت: قدرت تشخیص تصویری و فضایی
کسانی که هوش تصویری-فضایی بالایی دارند در تجسّم چیزها قوی هستند. این افراد معمولاً جهت‌یابی خوبی دارند و با نقشه‌ها، نمودارها، عکس‌ها و تصاویر ویدیویی مشکلی ندارند.
ویژگی‌های هوش تصویری-فضایی:
• لذت بردن از خواندن و نوشتن
• مهارت در درست کردن پازل
• مهارت در تفسیر عکس، گراف و نمودار
• لذت بردن از رسم، نقاشی و هنرهای تجسمی
• تشخیص راحت الگوها
انتخاب‌های شغلی :
• معمار
• هنرمند
• مهندس
2- هوش کلامی – زبانی
نقاط قوت- کلمات، زبان و نویسندگی
کسانی که هوش کلامی- زبانی بالایی دارند به خوبی می‌توانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. این افراد غالباً در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات و خواندن مهارت دارند.
ویژگی‌های هوش کلامی- زبانی :
• مهارت در به یادآوردن اطلاعات نوشته یا گفته شده
• لذت بردن از خواندن و نوشتن
• مهارت در مباحثه یا صحبت‌های متقاعد کننده
• توانائی در توضیح دادن مسائل
• استفاده از شوخ‌طبعی به هنگام بیان داستان‌ها
انتخاب‌های شغلی :
• نویسنده/ روزنامه‌نگار
• وکیل
• معلم
3- هوش منطقی – ریاضی
نقاط قوت- تحلیل مسائل و عملیات ریاضی
کسانی که هوش منطقی- ریاضی بالایی دارند در استدلال، شناسایی الگوها و تحلیل منطقی مسائل قوی هستند. این افراد به تفکر درباره مفهوم اعداد، روابط والگوها علاقه‌مندند.
ویژگی‌های هوش منطقی- ریاضی :
• مهارت زیاد در حل مساله
• لذت بردن از تفکر درباره ایده‌های انتزاعی
• علاقه‌مندی به انجام آزمایش‌های علمی
• مهارت در انجام محاسبات پیچیده
انتخاب‌های شغلی :
• دانشمند
• ریاضیدان
• برنامه‌نویس رایانه
• مهندس
• حسابدار
4- هوش اندامی- جنبشی
نقاط قوت: تحرک فیزیکی، کنترل حرکات
کسانی که هوش اندامی- جنبشی بالایی دارند در حرکت‌های بدنی، انجام عملیات و کنترل فیزیکی قوی هستند. این افراد در هماهنگ سازی چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک وتردستی هستند.
ویژگی‌های هوش اندامی- جنبشی :
• مهارت در ورزش و رقص
• لذت بردن از ساختن چیزها با دست
• هماهنگی فیزیکی عالی
• به خاطر سپردن چیزها از طریق انجام دادن آن‌ها، به جای گوش کردن یا دیدن.
انتخاب‌های شغلی :
• رقصنده
• هنرپیشه
• مجسمه‌ساز
• پیمانکار
5- هوش موسیقیایی
نقاط قوت: ریتم و موسیقی
کسانی که هوش موسیقیایی بالایی دارند در فکر کردن به الگوها، ریتم‌ها و صداها قوی هستند. این افراد از موسیقی لذت می‌برند و معمولاً در نواختن سازهای موسیقی و آهنگسازی مهارت دارند.

ویژگی‌های هوش موسیقیایی :
• لذت بردن از آوارخوانی و نواختن سازهای موسیقی
• تشخیص آسان الگوها و نت‌های موسیقی
• توانایی به خاطرسپردن آهنگ‌ها و ملودی‌ها
• درک عمیق از ساختار، ریتم و نت‌های موسیقی
انتخاب‌های شغلی :
• موسیقیدان
• آهنگساز
• خواننده
• معلم موسیقی
• رهبر ارکستر
6- هوش میان فردی
نقاط قوت: ارتباط برقرار کردن و درک دیگران
کسانی که هوش میان فردی بالایی دارند در تعامل با دیگران و درک آن‌ها قوی هستند.این افراد در سنجش هیجانات، انگیزه‌ها، تمایلات و منظور کسانی که دور و برشان هستند مهارت دارند.

ویژگی‌های هوش میان فردی :
• مهارت در برقراری ارتباط کلامی
• مهارت در ارتباط غیرکلامی
• نگاه کردن به موقعیت‌ها از زوایای مختلف
• ایجاد روابط مثبت با دیگران
• مهارت در فرو نشاندن اختلافات در داخل گروه‌ها
انتخاب‌های شغلی :
• روان‌شناسی
• فیلسوف
• مشاور
• فروشنده
• سیاستمدار
7- هوش درون فردی
نقاط قوت: درون نگری و خودآزمایی
کسانی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی از وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزه‌های خود دارند. این افراد از خودآزمایی، تخیل روزانه، کند و کاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد توانائی‌های فردی خود لذت می‌برند.
ویژگی‌های هوش درون فردی :
• مهارت در تحلیل نقاط قوت و ضعف خود
• لذت بردن از تجزیه و تحلیل نظریه‌ها وایده‌ها
• خودآگاهی زیاد
• داشتن درک روشن از ریشه انگیزه‌ها و احساسات خود
انتخاب‌های شغلی :
• فیلسوف
• نویسنده
• نظریه‌پرداز
• دانشمند
8- هوش طبیعت‌گرا
نقاط قوت: یافتن الگوها و روابطی که با طبیعت وجود دارد
هوش طبیعت‌گرا آخرین نوع هوشی است که گاردنر درنظریه خود به هفت نوع قبلی افزوده و با مقاومت و مخالفت بیشتری نسبت به بقیه روبرو گردیده است. به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعت‌گرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری با طبیعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محیط و یادگیری درباره موجودات علاقه‌مندند. این افراد به سرعت از جزئی‌ترین تغییرات در محیط‌شان آگاه می‌شوند.
ویژگی‌های هوش طبیعت‌گرا :
• علاقه‌مند به موضوعاتی از قبیل گیاه‌شناسی، زیست‌شناسی و جانورشناسی
• مهارت در رده‌بندی و فهرست بندی اطلاعات
• لذت بردن از باغبانی، کشف طبیعت، پیاده‌روی و چادر زدن در طبیعت
• بی‌علاقگی به یادگیری موضوعات بی‌ارتباط با طبیعت
انتخاب‌های شغلی :
• زیست‌شناس
• حفاظت از محیط زیست
• باغبان
• مزرعه‌دار


رابرت استرن برگ- نظریه سه وجهی هوش :

رابرت استرن برگ، روان‌شناس، هوش را بدین صورت تعریف می‌کند: «فعالیت ذهنی، در جهت انطباق هدفمند با محیط واقعی مربوط به زندگی شخص یا انتخاب و شکل دهی آن» (استرن برگ، 1985). با وجودی که او با گاردنر موافق است که هوش، بسیار فراتر از یک قابلیت منفرد و عمومی است، امّا عقیده دارد که برخی از انواع هوش‌های گاردنر، بهتراست به عنوان استعدادهای فردی در نظر گرفته شوند. آنچه استرن برگ «هوش موفق» نامیده از سه عامل متفاوت تشکیل شده است:
• هوش تحلیلی: این مؤلفه به قابلیت‌های حل مسأله اشاره می‌کند.
• هوش مولّد: این جنبه از هوش شامل قابلیت برخورد با شرایط جدید با استفاده از تجربیات گذشته و مهارت‌های فعلی است.
• هوش عملی: این عنصر به قابلیت انطباق و وفق‌پذیری با یک محیط در حال تغییر اشاره می‌کند.
امروزه تقریباً تمام روان‌شناسان هم عقیده هستند که عوامل ژنتیکی و محیطی، هر دو در تعیین هوش افراد نقش دارند. بنابراین، پرسشی که اکنون وجود دارد در مورد تعیین دقیق میزان تاثیر هر کدام از این عوامل است. نخست، ذکر این نکته اهمیت دارد که عوامل ژنتیکی و عوامل محیطی برای تعیین دقیق چگونگی ظهور ژن‌های به ارث رسیده، با هم تعامل دارند. برای مثال، اگر فردی دارای پدر و مادر بلند قد باشد، احتمالاً خود او هم بلند قد می‌شود. امّا این که قد او دقیقاً به چه حدّی می‌رسد می‌تواند متاثر از عوامل محیطی مثل تغذیه و بیماری باشد.

شواهد تاثیرات ژنتیکی :

• مطالعه دو قلوها نشان می‌دهد که دو قلوهای یک تخمکی به نسبت دو قلوهای دو تخمکی دارای هوشبهر (IQ) نزدیک‌تری هستند (پرومین و اسپینات، 2004).
• خواهر و برادرهایی که با هم در یک خانه بزرگ شده باشند به نسبت دو فرزند خوانده‌ای که در یک محیط با هم پرورش یافته باشند دارای هوشبهر (IQ) نزدیک‌تری هستند (مک‌گی، 1993).
شواهد تاثیرات محیطی
• دو قلوهای یک تخمکی که جدا از هم بزرگ شده باشند به نسبت دو قلوهای یک تخمکی که در یک محیط پرورش یافته باشند دارای تشابه کمتری از نظر هوشبهر (IQ) می‌باشند.
• مدرسه رفتن بر روی هوشبهر (IQ) موثر است (چچی، 2001).
• کودکانی که در سه ماه تا پنج ماه اول تولدشان از شیر مادر تغذیه کرده باشند در آزمون‌های هوش در 6 سالگی، امتیاز بیشتری از کودکان همسال خود که از شیر مادر تغذیه نکرده‌اند، به دست می‌آورند (راینبرگ، 2008).



منابع:
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]