آشنایی اجمالی با نظریه تحولی و روانشناسی ژان پیاژه
ارسال شده: شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۸, ۹:۵۶ ب.ظ
[FONT=Times New Roman]آشنایی اجمالی با نظریه تحولی و روانشناسی ژان پیاژه
[External Link Removed for Guests]
نظریه روانشناختی پیاژه یک نظریه تحولی درباره رشد روانی ذهنی انسان است.
[FONT=Times New Roman]چکیده و طرح واژه هاي اصلي نظام تحولي
“پیاژه” (1986-1896) شناخت شناس بزرگی است که مطالعه خود را در زمینه سازش آغازکرد و در گستره روان شناسی و زیست شناسی آن را ادامه داد. موضوع شناخت سازش، عامل پیوند این دو گستره در نظر او بود که مبتنی بر شناخت شناسی ژنتیک به بررسی تغییر شکل های شناخت پرداخت و پایه روان شناسی ژنتیک را فراهم آورد و فرآیندهای روانی در طول تحول را مطالعه نمود.
پیاژه برای شناخت، وارسی و انتقال پذیری را مهم و آنرا مستلزم محدود ساختن مسایل می داند. درنظر وي، شناخت از مبـادلـه دائـمی بین موجود و محیط از نـظر زیست شناسـی ، و بیـن فـکر و شـی از نظر روان شناسـی حاصل می شود و چگونگی بازسازی واقعیت را تعیین می کند. شناخت ها از تعامل سرچشمه می گیرند و در این ره گذر ، کودک با تغییر شکل ها و عمل بر روی اشیاء آنها را دگرگون می کند ومی شناسد.
در روان شناسی ژنتیک، کودک ابزار مطالعه است. با مطالعه کودک به فهم طرز تشکیل طرازهای روانی و ذهنی دست می یابیم. در نظر پیاژه، مقدمات روان پدیدآیی ، در کودکی پدید می آید و ظرفیت های خلاق آن تا بزرگ سالی ادامه می یابد. روش او نوعی مطالعه آزاد است که به روش بالینی معروف است. روش او بر این مبناست که فـکر کــودک سـاخته مـی شود و مـرحـله بـه مـرحلـه دگـرگـون مـی گردد. با این روش می توان ارتجالی ترین پاسخ های کودک را بدست آورد و ظرفیت های سازشی وی وکنش وری ذهنی کودک را کشف نمود. توجه به ارتجالی ترین پاسخ هاي کودک مبنای بنا شدنی نگری ژنتیک را بوجود آورد که در آن ساخت ها به صورت جزمی از پیش تعیین شده نیستند، بلکه ساخت ها یکي پس از دیگری در اثر گشایش امکانات وراثتی و تعامل با محیط در یک برنامه ریزی ژنتیک بنا می شوند.
با تشکیل ساخت ، پدیدآیی بوجود می آید که نمادی از تحول است. هر ساخت دارای یک پدیدآیی است که مستلزم بنا شدن است. در کنار تشکیل ساخت، کنش وری آن مرتبه ای از تعادل در پدیدآیی است، کنش وری که متوقف نمی شود و به بنا شدن ساخت های دیگر منتهی می شود. الزام ، نشانه اتمام ساخت است و نشانه روان شناختی آن وجود نامتغیرهاست . در بنا شدن ساخت ها، جنبه عاطفی هم از لحاظ نیروی محرک بسیار اساسی است.
از نظر پیاژه، فرد در ابتدا معدودی از بازتاب های جسمی را به ارث می برد که در آغاز تولد تاثیر عمیقی بر او مـی گـذارنـد. ایـن بـازتـاب هـا بـه سـرعت جــای خـود را بـه سـاختـارهـایـی مـی دهنـد که محصول تعامل با محیط اند. حاصل این کنش ها یک ردیف ساختارهای روانی است. سازش به عنوان یک اصل کنش وری حاصل تعادل تدریجی درون سازی و برون سازی است. در درون سازی محرک با ساخت های قبلی توحید می یابد و در برون سازی روان بنه را با موقعیت خاص، هم ساز می کند.
در روند سازش ذهنی، گرایش کودک به سمت تعادل است. تعادل جویی یک تعادل پویاست که عامل و موجد تحول به شمار می رود و عامل تنظیم کننده رفتار است. تعادل جویی بین عوامل تحول روانی، عامل همگن کننده عوامل دیگر تحول همانند : رشد داخلی، تفویض های اجتماعی ، تجربه و تمرین می باشد.
در نظر پیاژه، مجموعه ای از ساخت ها در هر مرحله تحولی بنا می شوند. هوش از مراحلی می گذرد که از نظر توالی ثابت اما از نظر سن اکتساب، متغیر است. ساخته شدن هوش، انعکاس ساده و برگردان جهان جسمانی و اجتماعی بیرونی نیست، بلکه از نخستین ماه ها، حکایت از یک فعالیت سازنده و خلاق در فرد می نماید.
تکوین هوش حسی- حرکتی قبل از زبان، سپس ظهور کنش نشانه ای ، زبان ، رمز، تصویر ذهنی تا نزدیک هفت سالگی است که توان تجسم فکر، امکان یک فکر پیش عملیاتی را می دهد. اما هنوز عملیات به استقرار نرسیده است. در حدود 7 سالگی، عملیاتی که منطقي و عینی است آغاز می گردد. این عملیات در حضور شیء انجام می پذیرد و اعمال درونی شده ای هستند که بازگشت پذیرند . نگه داری های ذهنی هم در این دوره بروز می کنند. سپس عملیات صوری ظاهر می شود و تا سن 15-14 سالگی مجموعه ساخت های روانی ذهنی به استقرار و تعادل می رسند.
پیاژه به هم گامی تحول شناختی و انفعالی معتقد است . او مي گويد : حتی مجردترین هوش یعنی تفکر ریاضی با یک نیاز انفعالی در رابطه است. کودک در جنبه اخلاقی از سه مرحله ناپیروی ، دیگر پیروی و خود پیروی می گذرد.
و بالاخره پیاژه، هدف اصلی آموزش و پرورش را آفرینش کودکان خلاق می داند. او با توجه به سطح ساختارهای شناختی، آموزش غیر گروهی و فرصت عملی تعامل فعال با محیط، سرعت بیش از حد را در آموزش سفارش نمی کند، زیرا امکان باروری درون سازی بعدی را کاهش می دهد. هر کس ضرب آهنگ تحولی ویژه ای دارد که بایستی به آن توجه نمود.
[FONT=Times New Roman]زندگی علمی
"ژان پـیـاژه" در سـال 1896 در شهر «نـوشـاتـل» سوئـیس بـدنـیـا آمـد. وی پسر ارشد آرتور پیاژه استاد ادبیات قرون وسطی و ربکا ژاکسون بود. در سن یازده سالگی، زمانی که دانش آموز دبیرستان بود گزارش کوتاهی درباره یک گنجشک زال که در یک پارک مشاهده کرده بود، به رشتۀ تحریر درآورد. این مقالۀ کوتاه به عنوان نقطۀ شروع زندگی علمی درخشانی بود که بر اساس تدوین بیش از شصت اثر و صدها مقاله متبلور شد.
او در سـن 11 سالگی به مطالعه نرم تنان پرداخت و در سن 15 سالگی یادداشت های خود را منتشر نمود. رغبت وی نسبت به نرم تنان پس از نوجوانی گسترش یافت و پیش از پایان تحصیلات متوسطه به عنوان یک متخصص مشهور نرم تنان شناخته شد. پیاژه چندین مقاله در این قلمرو منتشر ساخت و انگیزۀ خود را نسبت به بررسی آنها در سراسر زندگی حفظ کرد.
پیاژه در سن نوجوانی به توصیه پدرش به فلسفه روی آورد و موجب شد تا جوانه های شناخت شناسی خود را از نو سامان دهد. او نظریه شناخت دو گانه نگری حیات و ماده را به اتحاد ممکن بین اشکال ارگانیک و ساخت های هوش تبدیل کرد. پس از اخذ دیپلم در دانشکدۀ علوم دانشگاه نوشاتل به تحصیل ادامه داد و به دریافت درجۀ دکتری علوم طبیعی نایل شد. در این دوره به انتشار دو اثر با محتوای فلسفی پرداخت که بعدها آنهارا به عنوان نوشته های نوجوانانه خويش توصیف کرد؛ آثاری که در تحول فکری وی تعیین کننده بوده اند.
پـیاژه بـا روی آوردن بـه کاربـرد آمـار و شـروع یـک ریـاضی نـگری در جـهت تـحول شناخت شناسی به سوی شناخت شناسی اثبات روابط شکل های منطقی و ریاضی، روی نهاد. او در اثبات روابط ، به روابط اشکال و هنجارها و انسجام و پیوستگی آنها همت گمارد.
پیاژه از فلسفه "برگسن" جدا شد و برای وارسی شناختی که به عینیت منتهی می شود به فلسفه کانت پیوست.
پس از کسب درجه دکتری به آزمایشگاه بلولر روی آورد و با روش بالینی پزشکی آشنا شد. پس از مدتی به آزمایشگاه آلفرد بینه رفت و درباره تست های هوش به پژوهش پرداخت. پیاژه با کار در آزمـایشگاه بینه بـه این نـتیجه رسیـد کـه ممکـن است بـتـوان از روان شنـاسـی بــه عنـوان حـلقـه ارتـبـاط بـیـن زیـست شنـاسـی و شناخت شناسی، بهره برد. همین پژوهش ها بود که پایه های روان شناسی ژنتیک را بوجود آورد.
پیاژه پس از مدتی به درخواست کلاپارد به بررسی نظام دار ساخت هوش پرداخت. در این دوره پس از تحقیقات فراوان، آثاري چون زبان و فکر در کودک، حکم و استدلال در کودک، جهان به تصور کودک، علیت جسمانی را منتشر کرد . وي در سال 1921 به درخواست کلاپارد و بووه ، ریاست تحقیقات مؤسسه ژان ژاک روسو را در دانشگاه ژنو بر عهده گرفت. در سال 1923 با والانتین شاتنه ازدواج کرد و ثمرۀ این ازدواج سه فرزند بود که تحّول هوش از تولد تا شروع زبان را در مورد آنها بررسی نمود.
پياژه بین سالهای 1925 تا1929، سمت استادی روان شناسی، جامعه شناسی و فلسفۀ علوم را در دانشگاه نوشاتل بر عهده گرفت. سپس از سال 1929 تا 1939 به تدریس تاریخ فکر علمی در دانشگاه ژنو پرداخت. از سال 1929 تا 1967 مدیریت دفتر بین المللی تربیت را پذیرفت. بین سالهای 1938 تا 1951 استاد جامعه شناسی و روان شناسی دانشگاه لوزان بود . از 1939 تا 1925 به تدریس جامعه شناسی در دانشگاه ژنو پرداخت و از 1940 تا 1971 نیز استاد روان شناسی تجربی این دانشگاه بود. پیاژه به منزلۀ نخستین و تنها استاد سوئیسی است که بین سالهای 1952 تا 1963 به استادی دانشگاه سوربن منسوب شد. در سال 1955 مرکز بین المللی شناخت شناسی ژنتیک را تأسیس کرد و تا پایان عمر مديريت آن را به صورت فعال بر عهده داشت.
پژوهش های پیاژه در قلمرو روان شناسی ژنتیک و شناخت شناسی با هدف پاسخ گویی به مسألۀ بنیادی بنا شدن شناخت ها به انجام رسیده اند. بر اساس تحقیقات متعددی که به بررسی منطق کودک اختصاص یافته اند، وی توانسته است از سویی این نکته را برجسته سازد که منطق ، بر اساس قوانین خاص خود ، به تدریج بنا می شود و از سوی دیگر، در خلال زندگی با گذار از مراحل مشخصی متحّول می گردد ، قبل از آنکه به سطح منطق بزرگ سال برسد. مشارکت اصلی پیاژه در قلمرو شناخت ، اثبات این امر است که کودک دارای ویژگی های فکری خاصی است که وی را کاملاً از بزرگ سال متمایز می سازند.
اثر پیاژه در سراسر جهان شناخته شده است و هنوز هم الهام بخش تحقیقات متعدد در قلمروهای متنوعی مانند روان شناسی، جامعه شناسی، آموزش و پرورش ، شناخت شناسی، اقتصاد و حقوق است و شاهد این امر فهرست های سالانه ای است که «بنیاد ژان پیاژه» منتشر می کند. پیاژه از بیش از سی دانشگاه بزرگ و معتبر جهان دکترای افتخاری دریافت کرده است و جوایز متعدد دیگری نیز به وی اهداء شده است .
پیاژه در خلال پژوهش ها، شرایط کاربردی روش بالینی را وضع کرد. در دهه 40 تا 50 آثاری مربوط به نـگه داری ذهنی خصوصیـات فیزیـک و هنـدسی اشیـاء،بـازگشت پـذیـری ذهنی، عدد و عملیات را مورد بررسی قرار داد. وي برای وارسی پیوستگی جنبه عقلی و زیستی به منطق روی آورد. مطالعه تحول مکانیزم های عملیاتی تا نقطه نهایی، محصول این دوره است.
او پس از 40 سال پژوهش، شرایط تاسیس مرکز شناخت شناسی ژنتیک را فراهم آورد و در سال 1980 چشم از جهان فرو بست.
[FONT=Times New Roman]روانشناسی، روان شناسی ژنتیک
در نظر پیاژه، روان شناسی علم رفتار ، به طور کلی است. روان شناسی فقط علم هشیاری نیست ، بلکه رفتار وجوه ناهشيار نيز دارد .
در نظروي ارگانیزم قادر به پیشاپیش گری است. اومي گويد در جهان همه نوع پیشاپیش گری وجود دارد ، مثل غنچه ای که یک شکل قبلی از گل است. این پیشاپیش گری ها ناهشیارند. ما هیچ چیز درباره هشیاری احتمالی گیاهان و حیوانات نمی دانیم اما به آن اعتقاد داریم ، همان طور که نمی دانیم هشیاری از چه موقعی در نوزاد یا در جنین آغاز می شود اما می دانیم که وجود دارد.
هـم اکنـون مـوج نـگاری الکتـریـکی نـشان مـی دهـد کـه چـه مـوقع دقت یـا مـراقبت و چه موقع حالت فعل پذیری کامل وجود دارد. در این صورت ممکن است از طریق وسایل الکتریکي بتوان حالت هشیاری را در مقایسه با حالت ناهشیار، آشکار ساخت.
در نظر پیاژه هیچ نوع مرزی بین زیست شناسی و روان شناسی وجود ندارد. به محض آنکه یک ارگانیزم، یک تجربه قبلی را به حساب می آورد و با یک نوع موقعیت جدید خود را سازش می دهد، این بسیار شبیه به آن چیزی است که در روان شناسی مطرح کرديده است. به عبارت دیگر موضوع اصلی در روان شناسی، فهم مساله سازش است ، همان که در زیست شناسی هم پیاژه بدنبال او بود. در نظر او، مسایل روانشناسی به معنای دقیق کلمه عبارت از تبیین ماهیت کنش های بزرگ ذهنی چون ادراک، حافظه و هوش مي باشد .
روان شنــاسـی ژنـتیـک، مـطـالـعـه و بـررسـی فـرآیـندهـای روانــی در طـول تـحـول اسـت. درروان شناسي ژنتيک ما به دنبال اهدافي هستيم که آن اهداف ، قوانيني را درگستره تحول رواني انسان حاصل مي کنند . اين قوانين که به پاس بکارگيري روش هاي علمي مطالعه انسان بدست مي آيند ، برحيات رواني انسان ها حاکم هستند . با توجه به اين قوانين مي توان به سوي تسهيل تحول مطلوب گام برداشت . اين اهداف درروان شناسي ژنتيک عبارتنداز :
1. توصيف وتبيين پديدآيي ساختها وتواناييهاي رواني
2. تبيين چگونگي تحول آنها طي زندگي
3. شناخت سرانجام تحول تواناييها وساختها
پــایـه ایــن روان شناسی، شناخت شناسی ژنتیک است. شناخت شناسی ژنتیک، بررسی تغییر شکل های شناخت و تطابق تدریجی دانش است. پیاژه می گوید، می توان به خوبی شناخت شناسی و روان شناسی را از هم تفکیک کرد ، اما بهم وابسته اند. او می گوید: اگر شما شکل گیری شناخت ها را مورد بررسی قرار دهید ، در هر لحظه مجبورید عواملی را که در این مساله مداخله دارند، از هم متمایز سازید، عواملی که به تجربه بیرونی، به زندگی اجتماعی یا به زبان مربوط اند. هم چنين عواملی که به ساخت درونی فکر انسان که به تدریج در جریان تحول وی ساخته می شوند، ارتباط دارند. می بینید که این ها همه مسایل شناخت شناسی هستند که به یکدیگر و به پژوهش های روان شناختی وابسته اند.
[FONT=Times New Roman]شناخت
پیاژه معتقداست که شناخت مستلزم وارسی است و وارسی همواره مستلزم محدود ساختن مسایل می باشد. او مي گويد : " برای من مشکل است که شناخت یک گروه انسانی را وقتی دیگران با آن سهیم نباشند، شناخت بنامم. شناخت از لحظه ای آغاز می شود که موضوع انتقال پذیر و قابل وارسی است.
شناخت نه نسخه ای از شی است و نه یک هشیاری پیشاپیش نسبت به شکل ها که در آزمونی از پیش تعیین شده باشد، بلکه یک ساختن دائم از راه مبادلات بین ارگانیزم و محیط از نظر زیست شناختی ، و بین فکر و شیء از نظر شناختی است . شناخت ، طریقه بازسازی واقعیت است. این شناخت هم چنان ادامه دارد. انسان با یافتن چیز تازه، چیز تازه ای که با آن سازش یافته، شناخت ها را نسبت به شناخت های محدودی که از آن ها آغاز کرده است، اصلاح می کند. از آغاز، شناخت نه از اشیاء سرچشمه می گیرد نه از آزمودنی ، بلکه از تعاملها و اعمال متقابلی که نمی توان اشیاء و آزمودنی را از هم جدا کرد، بوجود می آید. بهمین دلیل شناخت ازاشیاء آغاز می شود و مربوط به تغییر شکل هاست. کودک برای شناخت اشیاء باید روی آنها عمل کند و آنها را دگرگون سازد. شناخت به عمل یا اعمال و تغییر شکل ها وابسته است. در شناخت، به طریقه ساخته شدن پی نمی بریم بلکه به نتيجه ها دست می یابیم".
پیاژه با این تعبیر از شناخت، به شناخت فلسفی ایراد وارد می کند و می گوید: " تفکر فلسفی برای دانشمند ضروری است، برای هر پژوهش ضروری است اما تفکر تنها وسیله ای برای طرح مسایل است و نه وسیله ای برای حل آنها . من فلسفه را از این لحاظ سرزنش می کنم که می پندارد به شناخت هایی دست یافته است ، در حالیکه شناخت، به زعم من، مستلزم وارسی است و وارسی همواره مستلزم محدود ساخت مسایل می باشد."
[FONT=Times New Roman]کودک، ابزار مطالعه
در روان شناسی تحولي، کودک ابزار مطالعه است. روان شناسی ژنتیک فرآیندهای تحول را از آغاز تا پایان زندگي بررسی می کند ، اما روان شناسی کودک با مطالعه مقطع کودکی، گستره محدودی را دارد، ضمن آنکه مسايلي غير ازمسايل تحولي را نيز مطرح مي سازد .
در علومی مثل فیزیک و زیست شناسی، تبیین یک پدیده قبل از هر چیزی با بررسی چگونگی تشکیل آن و شناخت شرایط قبلی و پی در پی بودن طراز تشکیل ، در ارتباط است. با پرداختن به روان شناسی بزرگسال فقط مـی تــوان بـه نـتیـجه نـهایی دست یافت در حالی که بایستی طرز تشکیل و عوامل تحول آنها را بررسی نمود. در ایــن راه بـرای فـهم طـرز تـشکیل طرازهای رواني و ذهنی کــودکـان ، آنهاتـنـها ابــزارمـحسـوب مـی شــونـد . در نـظر پـیـاژه، کـودک تـصویری از بـزرگـسال نـیست، چـه هـر بـزرگسالـی نـخست یـک کـودکـ است، کــودکـی کـه ســازمـان دهنـده فـکر خــویشتن است و سرچشمه های فکر علمی نیز در همین مقدمات روان پدیدآیی قرار دارند. در نظر او، بزرگسال موفق، ظرفیت های خلاق دوره کودکی را علیرغم فشارهای اجتماعی در خود زنده نگه می دارد.
[FONT=Times New Roman]روش بالینی
پیاژه برای تبیین فرآیند تحول ، از روش بالینی سود می جوید. روش بالینی پیاژه روش مطالـعه آزاد است. فـرض اینکه در روش مـطالـعه آزاد، ازسوال های متحدالشکل و استاندارد شده استفاده نمی کند این است که فکر کودک ساخته می شود و مرحله به مرحله دگرگون می شود. ما از پیش نمی دانیم که با پرسش از کودکان سنین مختلف به چه چیز دست خواهیم یافت. در این شرایط، بارورترین روش، به دست آوردن ارتجالی ترین پاسخ هاست. مساله مهم به هنگام سوال، دانستن این نکته نیست که کودک چه می داند و چه نمی داند، بلکه مهم سعی در کشف ظرفیت های سازشی وی و کنش وری ذهنی کودک است. ما به دنبال چرايي پاسخ ها واستدلال هاي کودک هستيم .
روش بالینی ظرفیت کاوندگی دارد و صرفن مجموعه ای از سوالات استاندارد شده توسط بزرگسالان نیست. این روش پی آمد شناخت شناسی خوبی دارد. توجه به ارتجالی ترین پاسخ های کودک، مبنای بناشدنی نگری ژنتیک را به وجود می آورد.
[FONT=Times New Roman]بنا شدنی نگری ژنتیک ، پدید آیی و ساخت
پیاژه در پدید آیی و تشکیل ساخت های روانی و ذهنی به پیش تعیین شدگی معتقد است ، اما این موضوع با دترمینرم متفاوت است. او یک ساختي نگر است اما با تفاوت هایی . وي در این زمینه می گوید: ساختي نگری من تفاوت عمیقی با بسیاری از ساختي نگرهای رایج دارد که در آنها ساخت ها از پیش تشکیل یافته اند یا از پیش تعیین شده اند.....من فکر می کنم که تمام ساخت ها بنا می شوند و امر اساسی، همین گسترش ساختمان است و در آغاز هیچ چیز وجود ندارد مگر چند نقطه محدود که تعبیه بر آنها استوار می گردد. این ساخت ها بر اساس تعامل بین فعالیت های آزمودنی و واکنش های شی بنا می شوند.
همه چیزها از پیش تعیین نشده اند، پس نظام پدیدآیی چنین، مستلزم تعامل هایی با محیط است. این امر به معنای از پیش تعیین شدگی کامل نیست. البته یک برنامه ریزی ژنتیک وجود دارد اما کیفیات بسیار متنوعی هم درکارند. با تطبیق برنامه ریزی با یک موقعیت، حریمی برای برون سازی فردی وجود دارد که از مرز وراثت محض تجاوز می کند، و امکاناتی را می گشاید.
در مورد پدیدآیی ، پیاژه می گوید: یک پدیدآیی بمنزله تشکیل یک ساخت است، اما این یک ظرفیت بالقوه خود ساخت است. پدیدآیی گذشتن از یک ساخت به ساخت دیگر، بلکه یک نوع تغییر شکل از حالت A به حـالت B وپــایـدارتـر از حـالت A است. پــدیـدآیـی یک تحول است. هر پدید آیی از یک ساخت ، سرچشمه می گیرد و به یک ساخت منتهی می شود. هر ساخت دارای یک پدیدآیی است. ساخت ذاتي وجود ندارد بلکه هر ساخت مستلزم بنا شدن است. این بنا شدن ها به اندک فاصله ای با ساختهای قبلی در ارتباطند. خلاصه آنکه پدیدآیی و ساخت تفکیک ناپذیرند.
موقعي که از تغییر شکل ها سخن می گوید منظورش امکان بنا شدن ساخت های جدید است، توسعه ساخت مقدماتی که همچون یک موضوع خاص در چارچوب ساخت های وسیع تر گنجانده می شود. ساخت های بعدی به پاس یک پدیدآیی که نظام تغییر شکل هاست،گنجانده می شود و پدیدآیی مستلزم ساخت است. چه ، هرگزیک آغاز مطلق نیست بلکه هم واره از یک ساخت ساده تر سرچشمه می گیرد.
ساخت در نظر پیاژه معرف یک نظام است، نظامی که معرف قوانین یا خواص کلیت است. وقتی یک ساخت تشکیل می شود، کنش وری ساخت، یک مرتبه تعادل در پدیدآیی است. کنش وری که متوقف نمی شود و به بنا شدن ساخت های دیگر منتهی می شود. الزام، ضابطه بسته شدن یک ساخت و نشانه به اتمام رسیدن یک ساخت است. نشانه روان شناختی آن وجود نامتغیرهایی است که ریاضی دان ها آنها را نامتغیرهای گروه می نامند.
در بنا شدن ساخت ها، جنبه عاطفی از لحاظ نیروی محرک بسیار اساسی است، اما به منزله تبیین ساخت ها نیست. عواطف جنبه نیرو دهندگی رفتار اند. یعنی در رفتار، محرک و مکانیزم وجود دارد. جنبه عاطفی عامل حرکت است و منبع ساخت های شناختی نیست.
از:جستجوی حقیقت