سال شوپن، شاعر پیانو
ارسال شده: سهشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸, ۱۱:۳۲ ق.ظ
در قرن نوزدهم که روحیۀ رومانتیک در اوج بود، فردریکشوپن الگوی هنرمند حساس و رنجور است که زندگی خود را در راه آفرینش هنری،خلق احساسات متعالی، فدا میکند. بنا به اسطورهای کهن، هنرمند چون شمعیمیسوزد، تا به قلمرو هنر روشنی بخشد.
شوپندر سراسر زندگی از بیماریهای جسمی و روحی رنج میبرد. او ضعیف و افسردهبود، و سخت لاغر. گفتهاند که در پایان زندگی کوتاهش (تنها ۳۹ سال) با ۱۷۰سانتیمتر قد، تنها حدود ۴۵ کیلوگرم وزن داشت.
ژرژساند، خانم نویسندهای که چند سالی با شوپن "روابط عاشقانه" داشت، بابیانی بیرحمانه گفته است: "من هشت سال با یک جسد زندگی کردم!" دربارهرابطه شوپن با این زن، که در آن زمان لباس مردانه میپوشید و یک بند سیگارمیکشید، حرف و حدیث زیاد است، اما واقعیت این است که شوپن یک بار گفتهبود: "شک دارم که او زن باشد!"
موسیقی حس و عاطفه
موسیقی شوپن سرشاراز زندگی است. شور و هیجانی که از کار این هنرمند خسته و درمانده بیرونمیریزد، نفس را بند میآورد. نوای موسیقی گرم و پرتپش شوپن، یکراست ازقلب او روی شاسههای پیانو منتقل میشود.
هنرمندانبزرگ قرن: اوژن دولاکروا، نقاش معروف فرانسوی، هاینریش هاینه، شاعر بزرگآلمانی، روبرت شومان و فرانتس لیست، همکاران شوپن که با او دوستی داشتند،از شور نیرومندی که از موسیقی این هنرمند رنجور و آرام برمیتراوید، مبهوتبودند.
این دوگانگی، ناتوانی تن و قدرتاحساس، را شاید بتوان در موسیقی شوپن نیز لمس کرد. در ریتمهای روبرو،نواهای چندصدایی متضاد، با برخوردها، تقابلها و آمیزشهای رنگارنگ. نوایینرم و ملایم که از اعماق ملودی میجوشد و بالا میآید، و با سماجت هارمونیمحوری را به چالش میگیرد. در اتودها، پرلودها و نوکتورن (شبانه)ها این"دیالکتیک" را بارها تجربه میکنیم.
استاد بیرقیب پیانو
لودویک وان بتهوونسردار بزرگ موسیقی رومانتیک بود. او از موسیقی "کاخی بلند" ساخت، که همخلق و درک هنری را فرسنگها به جلو برد، و هم مرز انتظارات را گسترش داد،و در نتیجه کار را برای آهنگسازان بس دشوار کرد.
بتهووندر زندگی کامیاب نبود، اما توانست خیل آهنگسازان پس از خود را منقاد یامرعوب کند. همه آهنگسازان قرن زیر سایۀ این "غول زیبا" قرار داشتند؛ تاآنجا که نابغهای مانند شوبرت از نزدیک شدن به او وحشت داشت، هم به هنرش وهم به خودش!
بخت شوپن از این جهت بلند بودکه به عرصهای کمابیش خالی قدم گذاشت. بتهوون البته با سوناتها وکنسرتوهای پیانو، در اینجا نیز میداندار بود؛ اما زوایایی هم بود،گوشههایی کوچک و "محقر" که آهنگساز بزرگ به آنها نپرداخته بود.
شوپنهرگز گرد قالبهای بزرگ، سمفونی و اپرا، نگشت. شاید درست به همین خاطر، ازبتهوون زیاد خوشش نمیآمد. او به موتسارت و بیش از او به باخ ارادت داشت.
فردریکشوپن، در کارنامهای با ۶۵ شمارهبندی (اپوس) و کمابیش ۴۰ ساعت اجرا، صدهاقطعۀ گرانبهای ظریف، باذوق و خوشساخت عرضه کرده است. غیر از چند ترانۀآوازی، در قالب ارکستری نیز دو کار دارد، دو کنسرتو، که اینجا هم نقشپیانو چشمگیر است.
گفتهاند که شوپن پیانورا از نو کشف کرد و بالاترین تواناییهای آن را نشان داد. او استاد ایجازاست: بیان بالاترین عواطف با کمترین نتها.
شوپندر تصنیف کارهای خود بینهایت دقیق و سختگیر بود. با انضباط و وسواسیبیمارگون کار میکرد. هرگز از تصحیح و بازنگری خسته نمیشد، تا به ساختنهایی برسد. یک اثر را بارها مینوشت، و پیش از انتشار مدتی کنارمیگذاشت. در این باره گفته است: «زمان بهترین راهنماست و صبر بهتریناستاد.»
با وجود این دستکاریهای مداوم، آثار شوپن به بدیههسازی میماند، که تازگی و طراوت آن هرگز از بین نمیرود.
استیل نوازندگی شوپن دشوار است. در عین تکنیک بالا، حداکثر دینامیسم و"همحسی" را از نوازنده میطلبد. قدرت و فشاری که نتها را ساییده و لهکند، برای شوپن گناهی بزرگ است. هر نتی، هرچند ضعیف و کوچک، باید با دقت وحساسیت کافی شنیده شود. در ترکیب استادانه و کامل شوپن، حتی یک نت، هرقدرریز و کوچک، قابل حذف نیست.
شوپن نرم و ملایم و ظریف است، اما "لش" نیست. هم نوازندگان و هم دوستداران موسیقی این نکته را حس کردهاند.
شوپنامروزه تا حدی "بازاری" شده، اما ذرهای از اصالت آن کاسته نشده است. هرنوازندهی تازهکاری شوپن مینوازد، اما هر پیانیست آگاه و ماهری میداندکه شوپن را میتوان باز هم کاملتر نواخت.
هزاراننوازنده قطعۀ "مارش عزا" (موومان سوم از سونات پیانویی شماره دو، اپوس ۳۵)را اجرا کردهاند. اما تنها اجراهای انگشتشماری هست که بتوان گفت حسشاعرانۀ نیرومند و اندوه باوقار این قطعه را منتقل میکنند.
شوپنخود پیانیست ماهری بود، و کار با این ساز را به کمال رساند. او از کارنواختن و آموزش پیانو زندگی میکرد. فرم "اتود" که شوپن آن را به قالبیمستقل تکامل داد، در اصل برای تربیت و آموزش شاگردان است.
موسیقیدان خاموش
شوپنبه موسیقی ناب، به زبان برهنه موسیقی اعتقاد داشت. نه تنها در آفرینش،بلکه در زندگی عادی نیز آدمی کمحرف بود. درباره افکار و نظریات هنری خودچیزی نمیگفت. از "تفسیر" بیزار بود و حتی نامگذاری روی قطعات خود رادوست نداشت.
در حوالی ۳۰ سالگی، در جستجوی سلامت و آرامش، چند ماهی با ژرژ ساند به جزیره مایورکا رفت. زوج عجیب و غریب در صومعهای اقامت گزیدند.
شوپندر روزی تیره و بارانی قطعهای سرود (پرلود شماره ۱۵ از مجموعه پرلودهایاپوس ۲۸) که ژرژ ساند به آن "قطرههای باران" نام داد. به راستی هم ایننام برای قطعه مناسب است، و به همین خاطر به همین نام شهرت یافت، اما شوپنسخت به ژرژ ساند اعتراض کرد.
قلبی در لهستان
شوپناول مارس ۱۸۱۰ از پدری فرانسوی و مادری لهستانی در نزدیکی ورشو به دنیاآمد. او تنها نیمی از زندگی خود را در لهستان سپری کرده بود که در سال۱۸۳۱ برای همیشه به پایتخت فرانسه کوچ کرد.
شوپنهمیشه به یاد سرزمین مادری بود و شاید بیشتر برای آن دل میسوزاند. اولهستان را دوست داشت و آزادی آن را از یوغ روسیه آرزو میکرد.
شوپندر قالب رقصهای لهستانی، مازورکا و پولونز، یاد میهن مادری را زنده داشتهاست. باید تأکید کرد که در کارهای شوپن روی الحان و ملودیهای قومی چناناستادانه کار شده، که رنگ و بوی محلی آنها به چشم نمیآید.
برخی عقیده دارند که مهاجرت شوپن به فرانسه، به خاطر عقاید آزادیخواهانه و گریز از سرکوب روسها بوده است.
درسال ۱۸۳۰ شوپن در راه وین به پاریس بود، که با خواندن روزنامهها از سرکوبخونین قیام هم میهنانش باخبر شد. او در دفترچه یادداشت خود نوشت:«پروردگارا، آیا واقعا وجود داری؟ این همه ظلم و جنایت روسها هنوز کافینیست؟»
معروف است که قطعۀ شورانگیز اتودشماره ۱۲ (اوپوس ۱۰) معروف به "اتود انقلابی" را شوپن به یاد قیامآزادیخواهان میهن خود تصنیف کرده است.
درسال ۱۹۳۹ و پس از سرازیر شدن ارتش آلمان نازی به لهستان، رادیو ورشو کهزیر حملات شدید توپخانه قرار داشت، با پخش این اثر شوپن، کار خود را تعطیلکرد.
این روزها به مناسبت ۲۰۰ سالگی تولدشوپن، مرکز جلب سیاحان در پایتخت لهستان در مسیری مشخص، مسافران را ازمرکز ورشو به سوی "قلب شوپن" راهنمایی میکند، و این ادعایی توخالی نیست.
شوپندر ۱۷ اکتبر سال ۱۸۴۹ در پاریس درگذشت. پیکر نحیف او در گورستان پرلاشز بهخاک سپرده شد، اما به وصیت او و به ابتکار خواهرش، قلب او به میهن اصلی اولهستان برده شد و امروز در کلیسایی در ورشو نگهداری میشود.
[External Link Removed for Guests]
شوپندر سراسر زندگی از بیماریهای جسمی و روحی رنج میبرد. او ضعیف و افسردهبود، و سخت لاغر. گفتهاند که در پایان زندگی کوتاهش (تنها ۳۹ سال) با ۱۷۰سانتیمتر قد، تنها حدود ۴۵ کیلوگرم وزن داشت.
ژرژساند، خانم نویسندهای که چند سالی با شوپن "روابط عاشقانه" داشت، بابیانی بیرحمانه گفته است: "من هشت سال با یک جسد زندگی کردم!" دربارهرابطه شوپن با این زن، که در آن زمان لباس مردانه میپوشید و یک بند سیگارمیکشید، حرف و حدیث زیاد است، اما واقعیت این است که شوپن یک بار گفتهبود: "شک دارم که او زن باشد!"
موسیقی حس و عاطفه
موسیقی شوپن سرشاراز زندگی است. شور و هیجانی که از کار این هنرمند خسته و درمانده بیرونمیریزد، نفس را بند میآورد. نوای موسیقی گرم و پرتپش شوپن، یکراست ازقلب او روی شاسههای پیانو منتقل میشود.
هنرمندانبزرگ قرن: اوژن دولاکروا، نقاش معروف فرانسوی، هاینریش هاینه، شاعر بزرگآلمانی، روبرت شومان و فرانتس لیست، همکاران شوپن که با او دوستی داشتند،از شور نیرومندی که از موسیقی این هنرمند رنجور و آرام برمیتراوید، مبهوتبودند.
این دوگانگی، ناتوانی تن و قدرتاحساس، را شاید بتوان در موسیقی شوپن نیز لمس کرد. در ریتمهای روبرو،نواهای چندصدایی متضاد، با برخوردها، تقابلها و آمیزشهای رنگارنگ. نوایینرم و ملایم که از اعماق ملودی میجوشد و بالا میآید، و با سماجت هارمونیمحوری را به چالش میگیرد. در اتودها، پرلودها و نوکتورن (شبانه)ها این"دیالکتیک" را بارها تجربه میکنیم.
استاد بیرقیب پیانو
لودویک وان بتهوونسردار بزرگ موسیقی رومانتیک بود. او از موسیقی "کاخی بلند" ساخت، که همخلق و درک هنری را فرسنگها به جلو برد، و هم مرز انتظارات را گسترش داد،و در نتیجه کار را برای آهنگسازان بس دشوار کرد.
بتهووندر زندگی کامیاب نبود، اما توانست خیل آهنگسازان پس از خود را منقاد یامرعوب کند. همه آهنگسازان قرن زیر سایۀ این "غول زیبا" قرار داشتند؛ تاآنجا که نابغهای مانند شوبرت از نزدیک شدن به او وحشت داشت، هم به هنرش وهم به خودش!
بخت شوپن از این جهت بلند بودکه به عرصهای کمابیش خالی قدم گذاشت. بتهوون البته با سوناتها وکنسرتوهای پیانو، در اینجا نیز میداندار بود؛ اما زوایایی هم بود،گوشههایی کوچک و "محقر" که آهنگساز بزرگ به آنها نپرداخته بود.
شوپنهرگز گرد قالبهای بزرگ، سمفونی و اپرا، نگشت. شاید درست به همین خاطر، ازبتهوون زیاد خوشش نمیآمد. او به موتسارت و بیش از او به باخ ارادت داشت.
فردریکشوپن، در کارنامهای با ۶۵ شمارهبندی (اپوس) و کمابیش ۴۰ ساعت اجرا، صدهاقطعۀ گرانبهای ظریف، باذوق و خوشساخت عرضه کرده است. غیر از چند ترانۀآوازی، در قالب ارکستری نیز دو کار دارد، دو کنسرتو، که اینجا هم نقشپیانو چشمگیر است.
گفتهاند که شوپن پیانورا از نو کشف کرد و بالاترین تواناییهای آن را نشان داد. او استاد ایجازاست: بیان بالاترین عواطف با کمترین نتها.
شوپندر تصنیف کارهای خود بینهایت دقیق و سختگیر بود. با انضباط و وسواسیبیمارگون کار میکرد. هرگز از تصحیح و بازنگری خسته نمیشد، تا به ساختنهایی برسد. یک اثر را بارها مینوشت، و پیش از انتشار مدتی کنارمیگذاشت. در این باره گفته است: «زمان بهترین راهنماست و صبر بهتریناستاد.»
با وجود این دستکاریهای مداوم، آثار شوپن به بدیههسازی میماند، که تازگی و طراوت آن هرگز از بین نمیرود.
استیل نوازندگی شوپن دشوار است. در عین تکنیک بالا، حداکثر دینامیسم و"همحسی" را از نوازنده میطلبد. قدرت و فشاری که نتها را ساییده و لهکند، برای شوپن گناهی بزرگ است. هر نتی، هرچند ضعیف و کوچک، باید با دقت وحساسیت کافی شنیده شود. در ترکیب استادانه و کامل شوپن، حتی یک نت، هرقدرریز و کوچک، قابل حذف نیست.
شوپن نرم و ملایم و ظریف است، اما "لش" نیست. هم نوازندگان و هم دوستداران موسیقی این نکته را حس کردهاند.
شوپنامروزه تا حدی "بازاری" شده، اما ذرهای از اصالت آن کاسته نشده است. هرنوازندهی تازهکاری شوپن مینوازد، اما هر پیانیست آگاه و ماهری میداندکه شوپن را میتوان باز هم کاملتر نواخت.
هزاراننوازنده قطعۀ "مارش عزا" (موومان سوم از سونات پیانویی شماره دو، اپوس ۳۵)را اجرا کردهاند. اما تنها اجراهای انگشتشماری هست که بتوان گفت حسشاعرانۀ نیرومند و اندوه باوقار این قطعه را منتقل میکنند.
شوپنخود پیانیست ماهری بود، و کار با این ساز را به کمال رساند. او از کارنواختن و آموزش پیانو زندگی میکرد. فرم "اتود" که شوپن آن را به قالبیمستقل تکامل داد، در اصل برای تربیت و آموزش شاگردان است.
موسیقیدان خاموش
شوپنبه موسیقی ناب، به زبان برهنه موسیقی اعتقاد داشت. نه تنها در آفرینش،بلکه در زندگی عادی نیز آدمی کمحرف بود. درباره افکار و نظریات هنری خودچیزی نمیگفت. از "تفسیر" بیزار بود و حتی نامگذاری روی قطعات خود رادوست نداشت.
در حوالی ۳۰ سالگی، در جستجوی سلامت و آرامش، چند ماهی با ژرژ ساند به جزیره مایورکا رفت. زوج عجیب و غریب در صومعهای اقامت گزیدند.
شوپندر روزی تیره و بارانی قطعهای سرود (پرلود شماره ۱۵ از مجموعه پرلودهایاپوس ۲۸) که ژرژ ساند به آن "قطرههای باران" نام داد. به راستی هم ایننام برای قطعه مناسب است، و به همین خاطر به همین نام شهرت یافت، اما شوپنسخت به ژرژ ساند اعتراض کرد.
قلبی در لهستان
شوپناول مارس ۱۸۱۰ از پدری فرانسوی و مادری لهستانی در نزدیکی ورشو به دنیاآمد. او تنها نیمی از زندگی خود را در لهستان سپری کرده بود که در سال۱۸۳۱ برای همیشه به پایتخت فرانسه کوچ کرد.
شوپنهمیشه به یاد سرزمین مادری بود و شاید بیشتر برای آن دل میسوزاند. اولهستان را دوست داشت و آزادی آن را از یوغ روسیه آرزو میکرد.
شوپندر قالب رقصهای لهستانی، مازورکا و پولونز، یاد میهن مادری را زنده داشتهاست. باید تأکید کرد که در کارهای شوپن روی الحان و ملودیهای قومی چناناستادانه کار شده، که رنگ و بوی محلی آنها به چشم نمیآید.
برخی عقیده دارند که مهاجرت شوپن به فرانسه، به خاطر عقاید آزادیخواهانه و گریز از سرکوب روسها بوده است.
درسال ۱۸۳۰ شوپن در راه وین به پاریس بود، که با خواندن روزنامهها از سرکوبخونین قیام هم میهنانش باخبر شد. او در دفترچه یادداشت خود نوشت:«پروردگارا، آیا واقعا وجود داری؟ این همه ظلم و جنایت روسها هنوز کافینیست؟»
معروف است که قطعۀ شورانگیز اتودشماره ۱۲ (اوپوس ۱۰) معروف به "اتود انقلابی" را شوپن به یاد قیامآزادیخواهان میهن خود تصنیف کرده است.
درسال ۱۹۳۹ و پس از سرازیر شدن ارتش آلمان نازی به لهستان، رادیو ورشو کهزیر حملات شدید توپخانه قرار داشت، با پخش این اثر شوپن، کار خود را تعطیلکرد.
این روزها به مناسبت ۲۰۰ سالگی تولدشوپن، مرکز جلب سیاحان در پایتخت لهستان در مسیری مشخص، مسافران را ازمرکز ورشو به سوی "قلب شوپن" راهنمایی میکند، و این ادعایی توخالی نیست.
شوپندر ۱۷ اکتبر سال ۱۸۴۹ در پاریس درگذشت. پیکر نحیف او در گورستان پرلاشز بهخاک سپرده شد، اما به وصیت او و به ابتکار خواهرش، قلب او به میهن اصلی اولهستان برده شد و امروز در کلیسایی در ورشو نگهداری میشود.
[External Link Removed for Guests]