
یکی از مهارتهایی که به ما کمک می کند ،زندگی توام با آرامش و سلامت جسمی و روانی داشته باشیم ،مدیریت صحیح هیجانات ما است. در این تاپیک سعی بر آن دارم که شما را با چگونگی مدیریت بهتر اضطراب، خشم، افسردگی و سایر احساسات ناخوشایند آشنا سازم و راهکارهایی که در این زمینه موثر هستند را جمع آوری و خدمت شما ارائه کنم ،امیدوارم که خواندن این تاپیک برای یکایک شما دوستان مفید واقع شود.

****************************************************************
چگونه می توانم هیجانات خود را به شیوه ای صحیح ابراز کنم؟
همه ما، خواهان شادی و رسیدن به اهداف خود هستیم . با این وجود اضطراب، خشم ، افسردگی و سایر هیجانات نا خوشایند موجب ناراحتی شده و در رضایت و سلامت روابط و سایر اهداف زندگی ما تداخل ایجاد می کند.
هیجانات نامطلوب و خارج از کنترل نه تنها لذت بردن ما را از زندگی روزمره کاهش می دهند، بلکه ما را از رسیدن به اهدافمان باز می دارند. همیجانات خارج از کنترل، همچنین می توانند به سلامت ما لطمه بزنند. خشم مداوم و نا شکیبایی، می توانند ما را را در مقابل گستره متنوعی از مشکلات قلبی – عروقی ، آسیب پذبر سازند. به عنوان مثال، افزایش ناگهانی خشم می تواند فشار خون ما را افزایش دهد، موجب پاره شدن رگ های خونی و در نتیجه منجر به سکته گردد. هیجانات ناخوشایند شدید، از طرق مختلف دیگری به جسم ما صدمه زده و زندگی ما را به شکلی نام مساعد تغییر می دهند.
افراد، به لحاظ آسیب پذیری و پاسخ به استرس، تفاوت های بسیاری با هم دارند. برخی از افراد با تجربه رویدادهای استرس زا ی ملایم، بسیار بیشتر از افرادی که رویدادهای استرس زای شدید را تجربه می کنند، دچار ناراحتی می گردند. ما به طور مختصر به بررسی این موضوع می پردازیم که چرا افراد، از نظر پاسخ هیجانی به استرس، با یگدیگر تفاوت دارند.
پاسخ ستیز یا گریز ما و هیجاناتی مانند ترس، نیاکان ماقبل تاریخ ما را قادر ساختند در دنیایی پر خطر، به بقای خود ادامه دهند. به هنگام مواجه شدن با یک ببر تیز دندان ، معمولا گریز بهترین پاسخ بود.
داستان مبارزه با مار:

شب هنگام بود و من به قصد انتقال یک کابل تلویزیون از اتاقی به اتاق دیگر در طبقه پایین خانه ام با چراغ قوه ای که در دست داشتم آهسته و کورمال حرکت می کردم. من که در میان انبوهی از لوله ها، کابل ها و خرتو پرت های دیگر کلافه شده بودم، به یکباره خود را بالای سر یک مار یافتم با دیدن چشمان این مار در جای خودم خشکم زد. وحشت زده بودم. به خودم گفتم این یک مار است! ضربان قلبم سریع شده وقلبم به تپش افتاده بود. در حالیکه چراغ قوه را بالا آورده بودم تا آن را بر سر مار بکوبم ، با خودم گفتم اگر نتوانم ما را بزنم احتمالا چراغ قوه ام را نیز از دست می دهم و آنوقت من خواهم بود وتاریکی ومار، از این فکر به خود لرزیدم. لوله ای را پیدا کردم و با آن به مار یورش بردم . همسر و پسرم که در طبقه بالای خانه بودند، سر و صدا را شنیده واز آنجا پرسیدند: چه کاری می کنی ؟ من گفتم چیزی نیست تمام شد. یک مار اینجا بود که آن را کشتم. پسرم بلافاصله گفت مواظب باش پدر جایی که یک مار باشد حتما مارهای دیگری هم هستند. با شنیدن این کلمات بار دیگر لرزه بر اندامم افتاد. با احتیاط اطراف را پاییدم. پس از اطمینان ار اینکه مار دیگری در نزدیکی من وجود ندارد، کار جابجایی سیم کابل تلویزیون را به پایان رساندم.
هنگامی که به محیط امن خانه برگشتم، به هیجان ترس و واکنش ستیز یا گریز خودم، فکر می کردم. پاسخ هیجانی من نسبت به مار اساسا مشابه پاسخی بود که قرن ها قبل نیاکان ما در برابر موقعیت های خطرناک تجربه می کردند. هنگامی که به مار فکر می کردم تا اندازه ای احساس پشیمانی هم داشتم، زیرا مار در این مواجهه تقصیری نداشت. من یک پاسخ ستیز یا گریز را تجربه کرده بودم. اما چیزی که مهم بود، این بود که اکنون احساس امنیت می کردم.
هیجانات چه هستند؟

هیجانات احساساتی پیچیده با مولفه ای روانی، جسمی و رفتاری هستند. ما به لحاظ روانی، هیجانات خود را به عنوان مطلوب یا نا مطلوب تجربه می کنیم. از نظر جسمی آن ها را به عنوان آگاهی قوی یا تنش، تجربه می نماییم. به لحاظ رفتاری، احساسات و هیجانات ما به عنوان تکانه هایی برای اقدام، تجربه می شوند.هنگاهی که با مار مواجه شدم، من به لحاظ روانی، این رویداد را نامطلوب و تهدید کننده ارزیابی نمودم و به لحاظ جسمی، تنش و ضربان قلب من افزایش یافت. از نظر رفتاری هم تکانه نیرومندی برای دست زدن به اقدام ستیز یا گریز احساس نمودم.
چهار هیجان اساسی ما عبارتند از ترس، خشم، اندوه، لذت یا رضایت. ترس مداوم که در موقعیت های مختلفی تجربه می شود، تبدیل به اضطراب می گردد. خشم یک احساس قوی از نا خوشایندی و خصومت است. اندوه طولانی و با دوام، تبدیل به افسردگی می شود.رضایت هم حالت سلامتی واحساسات خوشایند و فراغت از تجربه ی اضطراب، خشم و افسردگی زیاد است.
ادامه دارد.......
منبع: بخش هایی از کتاب کمک در مورد هیجانات ،نوشته لین کلارک.

