درخواست راهنمایی از دوستان کلوب در مورد یک رابطه پیچیده
ارسال شده: شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۴:۰۸ ب.ظ
با عرض سلام خدمت همه دوستان گرامی
من محمد هستم و به تازگی عضو سنترال کلابز شدم. تقریبا اکثر پست هایی رو گذاشتین مطالعه کردم. واقعا باید اقرار کنم برای تبادل افکار، گروه خوبی جمع کردین و موضوعات متنوع و جالبی رو به بحث میگذارید.
من رشته ام روانشناسی نیست ولی به علت ماجراهایی که تو این چند ماه اخیر برام پیش اومده به روانشناسی و شناخت انسان بسیار علاقه مند شدم. امیدوارم من رو هم به عنوان عضو کوچکی از گروه خوبتون بپذیرید.
اما ماجرایی که میخواستم دوستان کلوب در موردش نظر بدهند:
عرضم به خدمتتون که من فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته کامپیوتر دانشگاه شریف هستم و الان در یه شرکت خصوصی مشغول به کار هستم. اگه خدا بخواد از سال دیگه هم تو همین دانشگاه شریف دکترا رو میخوام ادامه بدم. درآمدم هم بد نیست خدا رو شکر ولی الان مال و منالی ندارم. در شرکت حس کردم به دختر خانمی که در بخش حسابداری شرکت کار میکنه علاقه مند هستم بنابراین رسما ازش خواستم که با هم آشنا بشیم و به موضوع ازدواج فکر کنیم. این دختر خانم لیسانس حسابداری داره از دانشگاه پیام نور.
از اون زمان 2 ماه میگذره و من و این دختر خانم 10 باری هست که با هم مفصل صحبت کردیم. از لحاظ عقیده و فرهنگی و ... مشکلی با هم نداریم. اما ... اما ...
وقتی با هم صحبت میکنیم این دختر خانم مرتبا در حال عیب و ایراد گرفتن از منه. با کوچکترین موردی که از من می بینه سریع میگه شما این جوری هستین اون جوری هستین. به سرعت قضاوت میکنه و دیگه براتون بگم مرتبا از من ایراد میگیره. واقعا چیزایی به من نسبت میده که در مخیله من هم نمی گنجه.
از طرف دیگه یه روز میگه ما با هم تفاهم نداریم بهتره از هم جدا شیم و فردا انگار نه انگار. خلاصه منو واقعا گیج کرده. از این شل کن سفت کن واقعا حیرانم.
خلاصه دوستان عزیز سر همین موضوعات رابطه ما به هم خورد ولی قرار شد یک ماه از هم دور باشیم و دوباره بعد از این یکماه فکرهامون رو بکنیم و بعد تصمیم بگیریم که ادامه بدیم یا نه...
راستش من واقعا به این خانم علاقه دارم ولی به این حرف قدیمیا خیلی معتقدم "واسه کسی بمیر که برات تب کنه". من حس میکنم که این دختر خانم هیچ گونه علاقه ای نسبت به من نداره و فقط به خاطر موقعیت تحصیلی و اجتماعی منه که به رابطه اش به من ادامه میده. (البته من به هیچ وجه انسان مغروری نیستم) میپرسید این مطلب رو از کجا میگم؟ این مطلب رو به جهت تردیدش در ادامه رابطه و عدم بروز هیچ گونه احساسی به خودم بیان می کنم. یک مقدار از تردید به علت ترس از یک ازدواج ناموفق طبیعیه ولی به نظرم ابراز تردید زیاد از حد، بیانگر یه سری نشونه است. نشونه هایی مثل عدم آمادگی برای ازدواج، عدم علاقه به طرف مقابل، تجربه خانوادگی نامطلوب پیشین و... .
از حقیقت که نگذریم، هممون اطلاع داریم دخترها در جامعه ما به علت بافت فرهنگی برای ازدواج تعداد کیس های محدودی دارند که اکثرا در بین خواستگاراشون به یک نفر رضایت می دهند و این رضایت ممکنه با رضایت قلبی نباشه و مطمئنا این افراد در زندگیشون اونطور که باید احساس شادی نمی کنند.
و من هم مطمئنا دوست ندارم در همچنین رابطه یکطرفه ای درگیر باشم. البته این مواردی بیان کردم فقط در حد حدسه اگه مطمئن بودم اینقدر واقع بین هستم که به این رابطه ادامه ندم ولی الان راه حلی به ذهنم نمیرسه.
از دوستان عزیز کلوب، مخصوصا روانشناسان عزیز و خانم ها درخواست دارم در مورد ماجرای من و این حسی که دارم نظر بدن. به نظر شما آیا حدس من درسته؟
با تشکر از همه


من محمد هستم و به تازگی عضو سنترال کلابز شدم. تقریبا اکثر پست هایی رو گذاشتین مطالعه کردم. واقعا باید اقرار کنم برای تبادل افکار، گروه خوبی جمع کردین و موضوعات متنوع و جالبی رو به بحث میگذارید.
من رشته ام روانشناسی نیست ولی به علت ماجراهایی که تو این چند ماه اخیر برام پیش اومده به روانشناسی و شناخت انسان بسیار علاقه مند شدم. امیدوارم من رو هم به عنوان عضو کوچکی از گروه خوبتون بپذیرید.
اما ماجرایی که میخواستم دوستان کلوب در موردش نظر بدهند:
عرضم به خدمتتون که من فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته کامپیوتر دانشگاه شریف هستم و الان در یه شرکت خصوصی مشغول به کار هستم. اگه خدا بخواد از سال دیگه هم تو همین دانشگاه شریف دکترا رو میخوام ادامه بدم. درآمدم هم بد نیست خدا رو شکر ولی الان مال و منالی ندارم. در شرکت حس کردم به دختر خانمی که در بخش حسابداری شرکت کار میکنه علاقه مند هستم بنابراین رسما ازش خواستم که با هم آشنا بشیم و به موضوع ازدواج فکر کنیم. این دختر خانم لیسانس حسابداری داره از دانشگاه پیام نور.
از اون زمان 2 ماه میگذره و من و این دختر خانم 10 باری هست که با هم مفصل صحبت کردیم. از لحاظ عقیده و فرهنگی و ... مشکلی با هم نداریم. اما ... اما ...
وقتی با هم صحبت میکنیم این دختر خانم مرتبا در حال عیب و ایراد گرفتن از منه. با کوچکترین موردی که از من می بینه سریع میگه شما این جوری هستین اون جوری هستین. به سرعت قضاوت میکنه و دیگه براتون بگم مرتبا از من ایراد میگیره. واقعا چیزایی به من نسبت میده که در مخیله من هم نمی گنجه.
از طرف دیگه یه روز میگه ما با هم تفاهم نداریم بهتره از هم جدا شیم و فردا انگار نه انگار. خلاصه منو واقعا گیج کرده. از این شل کن سفت کن واقعا حیرانم.
خلاصه دوستان عزیز سر همین موضوعات رابطه ما به هم خورد ولی قرار شد یک ماه از هم دور باشیم و دوباره بعد از این یکماه فکرهامون رو بکنیم و بعد تصمیم بگیریم که ادامه بدیم یا نه...
راستش من واقعا به این خانم علاقه دارم ولی به این حرف قدیمیا خیلی معتقدم "واسه کسی بمیر که برات تب کنه". من حس میکنم که این دختر خانم هیچ گونه علاقه ای نسبت به من نداره و فقط به خاطر موقعیت تحصیلی و اجتماعی منه که به رابطه اش به من ادامه میده. (البته من به هیچ وجه انسان مغروری نیستم) میپرسید این مطلب رو از کجا میگم؟ این مطلب رو به جهت تردیدش در ادامه رابطه و عدم بروز هیچ گونه احساسی به خودم بیان می کنم. یک مقدار از تردید به علت ترس از یک ازدواج ناموفق طبیعیه ولی به نظرم ابراز تردید زیاد از حد، بیانگر یه سری نشونه است. نشونه هایی مثل عدم آمادگی برای ازدواج، عدم علاقه به طرف مقابل، تجربه خانوادگی نامطلوب پیشین و... .
از حقیقت که نگذریم، هممون اطلاع داریم دخترها در جامعه ما به علت بافت فرهنگی برای ازدواج تعداد کیس های محدودی دارند که اکثرا در بین خواستگاراشون به یک نفر رضایت می دهند و این رضایت ممکنه با رضایت قلبی نباشه و مطمئنا این افراد در زندگیشون اونطور که باید احساس شادی نمی کنند.
و من هم مطمئنا دوست ندارم در همچنین رابطه یکطرفه ای درگیر باشم. البته این مواردی بیان کردم فقط در حد حدسه اگه مطمئن بودم اینقدر واقع بین هستم که به این رابطه ادامه ندم ولی الان راه حلی به ذهنم نمیرسه.
از دوستان عزیز کلوب، مخصوصا روانشناسان عزیز و خانم ها درخواست دارم در مورد ماجرای من و این حسی که دارم نظر بدن. به نظر شما آیا حدس من درسته؟
با تشکر از همه



