مقاله های دبا جلد یک

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با کتاب و فرهنگ مطالعه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

پست توسط ganjineh » سه شنبه 6 آذر 1386, 8:05 pm

آشْتیانی، میرزااحمد (1300-1395ق/1882-1975م)، فقیه و فیلسوف شیعی امامی، چهارمین و کوچکترین فرزند میرزاحسن مجتهدآشتیانی، فقیه سرشناس روزگار ناصرالدین‎شاه و مظفرالدین‎شاه قاجار و شارح آثار شیخ‎مرتضی انصاری. پس از پایان تحصیل مقدمات عربی و ادبیات فارسی، به خواندن سطوح فقه و اصول در خدمت پدر خود پرداخت و بعد از درگذشت وی (1319ق/1901م)، تحصیلات خویش را نزد علمای دیگر مانند سیدمحمد یزدی، میرزاهاشم رشتی، حکیم کرمانشاهی و حکیم اشْکوَری دنبال کرد و آنگاه در مدرسة سپهسالار به تدریس معقول و منقول مشغول شد. در 1340ق/1921م رهسپار نجف اشرف گشت و افزون بر کسب فیض از محضر استادانی چون علامة نائینی و اقاضیاء عراقی، خود نیز مجلس درس فلسفه دایر ساخت. در 1350ق/1931م به ایران برگشت و بقیة عمر را در تهران به تدریس فقه و اصول و علوم عقلی، تألیف کتاب و ارشاد مردم گذراند. وی هنگام وفات متصدی مدرسة علمیة مروی، بزرگترین حوزة علمیة تهران، بود. میرزامحمد افزون بر احاطه بر علوم عقلی و نقلی، در پزشکی قدیم و دانشهای قدیم و دانشهای ریاضی نیز دستی داشت. خط را بسیار زیبا می‎نوشت و با تخلص «واله» شعر می‎سرود. وی عارفی خلیق، متواضع، سلیم‎النفس، متعبد و مثل اعلای پارسایی بود (مطهری، 619). میرزااحمد از 5 تن از مراجع زمان یعنی میرزاحسین نائینی، حایری یزدی، آقاضیاء عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی و حاج‎آقاحسن بروجردی گواهی اجتهاد داشت. وی در تهران درگذشت و در صحن حضرت عبدالعظیم در ری به خاک سپرده شد. فرزند ارشد میرزااحمد به نام میرزامحمدباقر (1323-1404ق/1905-1984م) یکی از علمای طراز اول عصر حاضر ایران بود. براساس گزارش رضا استادی، جمعاً 62 کتاب و رساله و حاشیه از میرزااحمد باقی‎مانده که بیش از 27 کتاب و رسالة آن به چاپ نرسیده است (آشتیانی، چهارده رسالة فارسی، مقدمه، 23-25). از تألیفات چاپ نشدة وی 32 حاشیه است که میرزااحمد آنها را بر کتابهای معتبر فقه، اصول، حکمت، معانی و بیان، عرفان، صرف و نحو عربی، هیأت و منطق نوشته است. از آثار چاپ شدة میرزا، کتابها و رسالات زیر را می‎توان نام برد: 1. رسالة قول ثابت به فارسی، به کوشش کوشان‎پور شامل 5 اصل، در اثبات خداوند، اثبات علم خداوندی، اثبات لزوم بعثت نبی، اثبات امامت و برزخ و معاد. این رساله اولین‎بار در 1335ق/1917م چاپ سنگی شده است؛ 2. نامة رهبران، آموزش کتاب تکوین به فارسی، تهران، دارالکتب‎الاسلامیه، 1374ق/1954م (چ 1، 1360ق)، مشتمل بر فلسفه و اصول عقاید شیعه؛ 3. مقالات احمدیه به فارسی، تهران، دارالکتب‎الاسلامیه، 1377ق/1957م، شامل 3 مقاله در بیان فواید خودشناسی (مقالة اول) و اصول اخلاق (مقالات دوم و سوم)؛ 4. طرائف‎الحکم به عربی. تهران، صدوق، 1340ش، در 2 جلد، همراه با ترجمة فارسی زیر عنوان اندرزهای ممتاز؛ 5. مناسک حج به فارسی، تهران، 1386ق/1966م؛ 6. لوامع‎الحقایق‎ فی ‎‎‎‎اصول‎‎‎‎العقاید به عربی، تهران، 1353ش، جزء اول این کتاب شامل مبحث توحید و نبوت و جزء دوم آن مشتمل بر مبحث امامت و معاد است. 7. چهارده رسالة فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون مسجد‎‎‎‎جامع، 1403ق/1982م. این مجموعه شامل 14 رساله است: پرسشنامه، آداب دعا، اخلاق و توحید، میزان‎‎‎‎القرائه، توحید و معاد، عیدیه، دلائل‎‎‎‎التوحید، بیان، نافع، یادآور در توحید، تفسیر آیه قُلِ‎‎‎‎الروُح، سرمایة سعادت، کلمة طیبه، قول ثابت و هدیة احمدیه قبلاً به‎‎‎‎طور مستقل چاپ شده است: 8. صدوبیست حدیث و چهار رسالة عرفانی و فلسفی به عربی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، 1406ق/1985م، شامل: الاحادیث‎‎‎‎المنتخبه، تبیان‎‎‎‎المسالک‎ ‎‎‎فی ‎‎‎‎باب‎‎‎‎الوجود‎‎‎ ‎والموجود، الولایه، هدیة احمدیه، علم‎‎‎‎الباری و قصد‎‎‎‎السبیل فی‎‎‎‎ ردالجبر‎‎‎‎ والتفویض، به ضمیمة کتاب نورالهدایه ‎‎‎‎فی‎‎‎‎الامامه، تألیف جلال‎‎‎‎الدین دوانی. رسالة قصدالسبیل قبلاً همراه رسالة تبیان‎‎‎‎المسالک، و هدیة احمدیه با چاپ سنگی منتشر شده است. رسالة الولایه نیز یک‎‎‎‎بار در 1368ق/1949م با چاپ سنگی منتشر شده است.

مآخذ: آشتیانی، احمد، چهارده رسالة فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، 1403ق، صص 18-27؛ همو؛ صدوبیست حدیث و چهار رسالة عرفانی و فلسفی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهل‎‎‎‎ستون، 1406ق، صص 8-8؛ آشتیانی، جلال‎‎‎‎الدین، شرح مقدمة قیصری برفصوص‎‎‎‎الحکم، مشهد، باستان، 1385ق، مقدمه، ص 48؛ آقابزرگ، الذریعه، 4/42، 17/99، 209، 24/23؛ ابن‎‎‎‎ترکه، صاین‎‎‎‎الدین، تمهیدالقواعد، به کوشش جلال‎‎‎‎الدین آشتیانی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه، 1360ش، مقدمه، ص 3؛ غفوری، حسن، مختصری از شرح زندگانی آقامیرزااحمد آشتیانی، (چاپ نشده)، 1354ش؛ همو، یادنامه‎‎‎‎ای از گلهای معرفت، تألیف 1363ش (چاپ نشده)؛ «مختصری از شرح احوال و آثار استادمیرزااحمد آشتیانی»، معارف اسلامی، تهران، س 1، شمـ 1، (شهریور 1345ش)؛ مشار،خانبایا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، 1/325؛ مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدر، 1362ش.
مجدالدین کیوانی
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

پست توسط ganjineh » سه شنبه 6 آذر 1386, 8:06 pm

آشتیانی، میرزامهدی (1306-1372ق/1888-1952م)، حکیم، عارف و دانشمند شیعی ایرانی، در تهران زاده شد. پدر او میرزاجعفر برادرزاده و داماد حاج‎‎‎‎میرزا محمدحسن آشتیانی (د 1319ق/1901م) ملقب به «میرزاکوچک»، از عالمان بزرگ تهران بود. میرزامهدی دوران کودکی و نوجوانی را در تهران گذراند. پس از فراگیری قرآن و مقدمات علوم، برای آموختن علوم رایج زمان، در درس استادان مشهور تهران شرکت کرد. ادبیات، اصول و فقه را در حد سطح، نزد پدر و سپس در حوزة درس آقا‎شیخ‎حسن طالقانی و آخوندملا عبدالرسول فرا گرفت. خارج فقه و اصول را نزد شیخ‎فضل‎الله نوری (مقـ 1327ق/1909م) و آقاسیدعبدالکریم مدرّس مدرسة مروی تهران و دیگر عالمان بنام تهران، آموخت. مبانی ریاضیات را در مکتب شیخ‎عبدالحسین سیبویه، میرزاغفّاریان نجم‎الدّوله، میرزا‎جهانبخش بروجردی منجّم و آقاشیخ‎محمدحسین ریاضی تعلیم دید. فلسفة مشّاء را نزد میرزاحسن کرمانشاهی و حکمت اشراق و عرفان را نزد آقامیرزا‎هاشم اشکوری و حکمت متعالی را نزد سیدالحکما‎آقامیر شیرازی، فرا گرفت. طب قدیم را نزد میرزامحمد‎حسین و میرزاابوالقاسم نائینی و طبّ جدید را به وسیلة میرزاعلی‎اکبرخان‎ناظم‎الاطبّاء و میرزاابوالحسن‎خان‎ رئیس‎الاطباء آموزش دید (مدرس، 5/273).
آشتیانی در 1327ق/1909م برای ادامة تحصیلات عالی عازم عتبات شد و در نجف در درس آخوندملامحمدکاظم خراسانی (1255-1329ق/1839-1911م) شرکت کرد، ولی به علت بیماری پس از یک سال اقامت به ایران بازگشت. در سال 1329ق/1911م بار دیگر به عتبات سفر کرد و در درس سیدمحمدکاظم یزدی (1247-1337ق/1831-1918م) شرکت جست. پس از اقامت کوتاهی باز به ایران برگشت و برای سومین‎بار عازم عتبات گردید و در این سفر در درس مشایخ دیگر مانند سیدمحمدفیروزآبادی (د 1345ق/1927م)، نائینی (1277-1355ق/1860-1936م)، آقا‎ضیاءالدین‎ عراقی (1287-1361ق،1870-1942م) و اصفهانی حاضر شد (خیابانی، 258). با اینکه وی در مجموع، مدت کوتاهی در درس عالمان نجف حضور یافت، اما به دلیل مهارت علمی و دانشی که طی سالها اندوخته بود، به گفتة خودش، از همة استادان یاد شده به دریافت اجازة روایت و اجتهاد نایل آمد (همانجا). آشتیانی در مدت کوتاهی در درس عالمان نجف حضور یافت، اما به دلیل مهارت علمی و دانشی که طی سالها اندوخته بود، به گفتة خودش، از همة استادان یاد شده به دریافت اجازة روایت و اجتهاد نایل آمد (همانجا). آشتیانی در مدت اقامت در عتبات، در کنار تعلّم، به تعلیم و تدریس علوم عقلی و نقلی پرداخت. وی بازگشت به ایران را برماندن در عتبات ترجیح داد. مدتی در قم و اصفهان و مشهد ساکن شد و به تدریس پرداخت و سرانجام به زادگاهش تهران برگشت و برای همیشه در این شهر ماندگار گشت و به تدریس پرداخت و حوزة درسیِ وسیعی را به‎ویژه در حکمت و عرفان، پدید آورد.
حاج‎ميرزامهدی، با بسیاری از دانشهای روزگارش آشنا بود و در اکثر این علوم تبحّر داشت. در ادب، فقه، اصول، کلام، تفسیر و ریاضی استاد بود. بیشترین مهارت او در فلسفه و عرفان بود و تأثیر تربیتی و علمی وی بر شاگردانش از طریق این دو دانش بود. از این‎رو، او را می‎توان از پیروان فلسفة متعالیِ صدرایی در دوران معاصر دانست. وی نه تنها یک عالم دینی متبحّر و فیلسوفی بلندپایه و عارفی آشنا به عوالم نظری بود، بلکه انسانی معتقد و عالمی عامل و اهل سیر و سلوک بود و این بر قدر علمی و مرتبت اجتماعی و تأثیرگذاری وی بر شاگردانش می‎افزود.
از ویژگیهای او این بود که در محدودة جغرافیایی ایران و عراق و نیز در دایرة کتاب و مدرسه ماندگار نشد و به سیر و سیاحت نیز پرداخت و از این رهگذر تجربه‎های فراوان به دست آورد. وی پیش از سفر اول به نجف به بخارا رفت و یک سال در آنجا ماند و ضمن آشنایی با مردم و عالمان آن دیار، به تدریس پرداخت و دوبار به مصر سفر کرد. هندوستان و نیز بسیاری از کشورهای اروپایی مانند فرانسه، ایتالیا، بلژیک و انگلستان را دید و در این جهانگردی با متفکران و فیلسوفان آن کشورها آشنا شد و بحثها و برخوردهای علمی وفکری داشت (همانجا). در حوزة تعلیم و تربیت او شاگردان بسیاری پرورش یافته‎اند.
آشتیانی دارای تألیفات چندی است که عمدتاً دربارة عرفان و فلسفه نوشته شده است. برخی از آثار وی عبارتند از: 1. اساس‎التوحید، فارسی، تهران، 1330ش. 2. تعلیقه ‎رشیقه ‎علی ‎شرح ‎منظومه‎السبزواری، عربی. 3. حاشیه بر اسفار، عربی. 4. حاشیه بر شفاء. 5. حاشیه بر کفایه‎الاصول آخوند خراسانی. 6. حاشیه بر مکاسب شیخ‎انصاری. 7. حاشیه بر رسائل شیخ‎انصاری. 8. رساله‎ای در جبر و تفویض و علم اجمالی و طلب و اراده و وحدت وجود و قاعدة صدور. 9. حاشیه بر فصوص محیی‎الدین عربی. 10. حاشیه بر فصوص فارابی. 11. حاشیه بر مصباح‎الانس (مدرس، 5/273؛ صدوقی، 64).
او پس از یک عمر تلاش علمی در سن 64 سالگی درگذشت و در قم در رواق بالاسر حضرت‎معصومه(ع) به خاک سپرده شد.

مآخذ: استادی، رضا، مقدمه چهارده رسالة فارسی، تهران، چهل‎ستون مسجد‎جامع، 1403ق، صص 11-12؛ خیابانی تبریزی، ملاعلی، علماء‎معاصرین، تهران، مطبعة اسلامیه، 1366ق، صص 257-258؛ شریف رازی، محمد، آثارالحجه، قم، برقعی، 1332ش، ص 230؛ صدوقی سها، منوچهر، تاریخ حکماء و عرفاء متأخّر بر صدر‎المتألّهین، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، 1359ش، صص 64-66؛ مدرّس، محمدعلی، ریحانه‎الادب، تبریز، 1346ش، 5/272-274؛ مشار،خانبابا، فهرست چاپی فارسی، 1/259؛ مطهری، مرتضی، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1354ش، 2/665-666.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

پست توسط ganjineh » سه شنبه 6 آذر 1386, 8:08 pm

آشُفْتة ایرَوانی، کلب‎حسین‎بیگ (نیمة دوم سدة 13ق/19م)، شاعر ایرانی. وی اصلاً از ایروان و عمّش حاج‎ملّامحمد، شیخ‎الاسلام آن شهر بود. در جوانی به تهران آمد و از ملازمان خدمت ظلّ‎السّلطان علیشاه پسرفتحعلی‎شاه گردید. آشفته از اهل دانش و به تاریخ سلاطین آشنا بود. شاملوی خراسانی که از معاصران اوست، او را نیک‎سرشت و دارای کمالات انسانی می‎داند و دربارة او می‎گوید: «صاحب مضامین بلند و ابیات دلپسند است و از دفتر ارباب سیر با خبر و از حالات سلاطین سلف مستحضر» (ص 2319).
دیوان یا مجموعة اشعار او به دست نیامده است. نمونة اندکی از شعر او را در تذکره‎ها می‎توان دید و از همین مقدار اندک چنین برمی‎آید که اشعار او بیشتر غزل بوده است. شیوة او در غزلسرایی به سبک معروف به «هندی» نزدیک است و مضامین نو در اشعارش دیده می‎شود.

مآخذ: بسمل، میرزاعلی‎اکبر نوّاب، تذکرة دلگشا، نسخة خطّی ملّی ملک (تهران)، شمـ 3840؛ ص 213؛ تربیت، محمدعلی، دانشمندان آذربایجان، تهران، 1314ش، صص 12-13؛ شاملوی خراسانی، محمّدصالح، محک‎شعراء، نسخة خطّی ملّی (تهران)، شمـ 4096؛ فرهنگ سخنوران؛ محمود قاجار، سفینه‎المحمود، به کوشش عبدالرّسول خیّام‎پور، تبریز، مؤسّسة تاریخ و فرهنگ ایران، 1346ش، صص 656-657.
جعفرشعار
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

پست توسط ganjineh » سه شنبه 6 آذر 1386, 8:08 pm

آشُفْتة تِهْرانی (عصْار)، محمدبن‎محمود‎ حسینی‎لواسانی‎تهرانی معروف به «عصار» (1264-1356ق/1848-1937م)، حکیم، متکلم، فقیه، اصولی، شاعر و مفسر شیعی ایرانی که در تهران و مشهد می‎زیسته است. وی نخست «ناظم» تخلص داشته و سپس آن را به «آشفتة تهرانی» و در اواخر به «عصار» تغییر داده است (آقابزرگ، 9/724، 24/5). خانوادة آشفته در اصل مازندرانی بوده‎اند. پدر وی حاج‎سیدمحمود لواسانی ابتدا در لواسان می‎زیسته، سپس به تهران مهاجرت کرده است (بلاغی، 261؛ مشاور، 5/595-596). او خود در کتاب تاریخ عصار و مقدمة تفسیر ناسخ‎التفاسیر، زادگاه و تاریخ تولد خود را بدین شرح بیان کرده است: «در سال جلوس ناصرالدین‎شاه قاجار بر تخت سلطنت یا سال بعد از آن ]1264-1265ق/1848-1849م[ در تهران زاده شدم» (عصار، 1-2). آشفتة تهرانی مقدمات علوم را در تهران فرا گرفت، و در 13 سالگی همراه استاد خود به طالقان رفت و پس از مدتی به تهران بازگشت و در مدرسة مروی نزد شیخ‎محمدحسن چاله‎میدانی برادر حاج‎ملاجعفر چاله‎میدانی و ملااسماعیل قره‎باغی به فراگیری معالم‎الاصول و شرح‎لمعه پرداخت. در 1289ق/1872م پس از گذراندن دوره‎های سطح و خارج از تهران به کربلا عزیمت کرد و در حوزه‎های درس عالمان و فقیهان آن زمان ازجمله زین‎العابدین مازندرانی (د 1309ق/1892م) مرجع تقلید شیعیان هند و مازندران شرکت کرد و در مدینه با خالد‎پاشا حاکم وقت مدینه ماند و کتاب‎التحفه‎المدینه‎فی‎العروض را در 1290ق/1873م نوشت (عصار، 3 الف). وی به بیروت و دمشق نیز مسافرت کرد سپس به نجف بازگشت و در 1296ق/1879م برای استفاده از درس میرزای شیرازی به سامرا رفت. در 1301ق/1884م پس از چند سال شهر سامرا را به قصد تهران ترک کرد و سالها در تهران ماند. به گفتة خود وی پس از 12 سال انزوا و گوشه گیری، از تهران ماند. به گفتة خود وی پس از 12 سال انزوا و گوشه‎گیری، از تهران مهاجرت نمود و در دم ذی‎الحجه‎الحرام 1340ق/ژوئیة 1922م به شهر مشهد وارد شد و تا پایان عمر در آن شهر، در جوار امام‎هشتم(ع) زیست (عصار، 4 ب، 9 الف). آشفتة تهرانی در حوزه‎های درس عالمانی بزرگ مانند میرزای شیرازی (د 1312ق/1894م) و آخوند‎ملامحمدکاظم خراسانی (د 1329ق/1911م) شرکت نموده و استفاده کرده است و از فقهایی چون حاج‎میرزاحسین نوری (د 1320ق/1902م)، میرزای آشتیانی، حاج‎میرزاحسین خلیلی (د 1326ق/1908م)، شریعت اصفهانی (د 1339ق/1921م)، سیدمهدی قزوینی (د 1300ق/1883م) سیدمحمد بحرالعلوم، شیخ‎محمدحسن مامقانی (د 1323ق/1905م) و شیخ‎عباس کاشف‎الغطاء از علمای شیعه و شیخ‎محمد بسیونی مکی‎شافعی از علماء اهل سنت و جز آنها اجازة روایت داشته است (بلاغی، 262؛ مدرس، 289). وی در مدت حیات علمی خود شاگردان زیادی تربیت کرده که آقابزرگ (11/79، 17/198) به یکی از آنها به نام میرزااحمدبن‎صالح بادکوبه‎ای (ز 1300ق/1883م) اشاره کرده است. آشفته در زندگی دراز خویش فعالیت علمی بسیار داشته و آثار فراوان به وجود آورده که به گفتة خود او بسیاری از آنها یا به سرقت رفته و یا در نقل و انتقال از جایی به جای دیگر از میان رفته است (برای آگاهی از فهرست کامل آثار وی نکـ عصار، 29-32). آشفته در 9 محرم 1356ق/22 مارس 1937م در مشهد درگذشت و در ایوان طلای رضوی به خاک سپرده شد.

مآخذ: آستان‎قدس، فهرست، 4/37، 92، 93، 128، 261، 262، 5/196، 7(1)/35، 169؛ آقابزرگ، الذریعه، 1/20، 6/173، 185، 264، 13/240، 14/17، 33، 18/309، 20/105، 22/14، 23/239؛ بلاغی، عبدالحسین، مقالات‎الحنفا، تهران، 1369ق، صص 261-262؛ عصار، محمد، تاریخ، نسخة خطّی آستان‎قدس، شمـ 132، جمـ ؛ مدرس، میرزاعبدالرحمن، تاریخ علماء خراسان، به کوشش محمدباقر ساعدی، مشهد، دیانت، 1341ش، صص 289-290؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپی فارسی، 1/21، 965، 2/1700-1701، 3182، 3183، 3335، 3336؛ همو، مؤلفین چاپی فارسی و عربی، ج 5؛ منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی، 2(1) 905، 932، 947، 999، 1142، 2(2) 1577، 3/2443، 2444، 4/3097.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

پست توسط ganjineh » سه شنبه 6 آذر 1386, 8:09 pm

آشُفْتة شیرازی، محمدکاظم (1200-1288ق/1785-1871م)، شاعر و صاحب منصب دیوانی عصر قاجار. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکّن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگیها و نیز اعتبار خانوادگی او سبب شد که وی در کارهای دیوانی ترقّی کند. در 1270ق/1853م پس از انتقال حسام‎السّلطنه مرادمیرزا از فرمانروایی فارس به ولایت خراسان، با او به آن دیار رفت و به کلانتری مشهد و امارت دیوان خانة عدلیّة خراسان منصوب شد. 4 سال در این مقام بود و سپس به شیراز بازگشت و به کشاورزی روی آورد و در این راه کارهای سودمند انجام داد که از آن جمله آوردن آب از رودخانة کردستان به شهر بهبهان بود. وی به خاندان رسول‎اکرم(ص) ارادت و اعتقادی خاص داشت و در تعزیه‎داری و برپاداشتن مجالس یادبود بزرگان دین کوشا بود. شعر او بیشتر غزل، قصیده و مرثیه است. چکامة او به مدح امیرالمؤمنین علی(ع) که در 1277ق/1860م به هنگام ولایت مؤیّدالدّوله‎ابوالفتح‎میرزا در شیراز سروده و در پایان آن به مدح ناصرالدین‎شاه، امین‎السلطان و مؤیدالدوله پرداخته و نیز ملمّع او در وصف جوانی که شاعر در سفر حج او را دیده، از آثار برجستة اوست. از لحاظ اشاره به وقایع تاریخی، برخی اشعار وی، چون قصیده‎ای در وصف زلزلة غزل‎سرایی سعدی و حافظ پیروی کرده و رباعی نیز می‎سروده است. احمد دیوان بیگی‎دوست و تذکره‎نویس معاصر آشفته، اشعار او را بالغ بر 000‘30 بیت، غزلیاتش گزارش کرده است. دست‎نوشته‎های دیوان او در 000‘15 بیت تا سال 1337ق/1918م در شیراز موجود بوده است. آقابزرگ تهرانی می‎گوید که نسخة ناقصی از دیوان او را که اول و آخر آن افتاده بود و نزدیک 750 بیت شعر داشت، نزد سیدمحمد موسوی‎جزایری در نجف دیده است. نمونه‎هایی از اشعار او را دیوان بیگی و رکن‎زادة آدمیت نقل کرده‎اند.

مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، 9(1)/7؛ دیوان بیگی، احمد، حدیقه‎الشعراء، به کوشش عبدالحسین نوایی، زرین، 1364ش، 1/39-50؛ رکن‎زادة آدمیت، محمدحسین، دانشمندان و سخن‎سرایان فارس، تهران، اسلامیه، 1338س، 1/30-34؛ فرصت شیرازی، محمدنصیر، آثار عجم، بمبئی، 1314ق، ص 433؛ فسایی، حسن، فارسنامة ناصری، تهران، 1313ق، ص 53.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

پست توسط ganjineh » سه شنبه 6 آذر 1386, 8:11 pm

آشوبِ اخِرُالزَّمان، رسانة تاریخی مختصری پیرامون حوادث دوران مشروطیت در خراسان، نوشتة شیخ‎حسین‎اولیای‎بافقی (زنده در 1330ق/1912م). نویسنده در این رساله که آن را در همین سال خطاب به یکی از بزرگان معاصرش نگاشته، به شرح رویدادهای روزگار استبداد صغیر و جنگ رشیدالسلطان و ارشدالدوله پرداخته است. وی پس از مقدمه‎ای کوتاه اوضاع شهر مشهد را بررسی کرده و از کشمکش میان مشروطه‎خواهان و استبداد‎جویان آن شهر سخن رانده است. او هرچند به تصریح از مشروطه‎خواهان انتقاد نکرده و جانب مستبدان را نیز نگرفته است، لیکن از محمدعلی‎شاه با احترامی بسیار یاد کرده و از اینکه این آشوبها مایة برهم خوردن اوضاع اجتماعی کشور گردیده، تلویحاً به انتقاد پرداخته است.
حادثة بمباران حرم مطهر حضرت‎رضا(ع) توسط نیروهای روسی در این رساله به تفصیل شرح داده شده است. نویسنده که خود ناظر این جریان بوده، پس از ختم غایله به درون حرم راه یافته و از خسارات و کشتارهایی که در آن جا به بار آمده به گونه‎ای مفصل سخن رانده و اقوال گوناگونی را که در آن روزها از تعداد کشته‎ها و میزان دزدیها از موزه و کتابخانة آستان‎قدس در میان مردم پراکنده بوده، برشمرده است. چنین می‎نماید که او در نقل این مسائل جانب احتیاط را نگه داشته است.
در صفحة پایانی اشاره کرده که این رساله را در مدت 12 روز نوشته است و از اینکه به جای گردآوری احادیث مذهبی و پرداختن به دانشهای دینی، به تاریخ‎نویسی و روزنامه‎نگاری روی آورده، همکارانش او را نکوهش کرده‎اند. روی هم، این رساله در روشن ساختن گوشه‎هایی از تاریخ ولایات ایران در دوران مشروطیت و آشوبهای پس از آن، اثری سودمند است و برای تکمیل این قسمت از تاریخ، منبعی ارزنده به شمار می‎آید. این رساله یک‎بار در مجلة وحید (شمـ 256-257، خرداد 1358ش) به چاپ رسیده و نسخة خطی آن که به خط نویسنده است و آن را در تاریخ 17 جمادی‎الاول 1330ق/4 مة 1912م تحریر کرده در کتابخانة آستان‎قدس رضوی موجود است.

مآخذ: آستان‎قدس، فهرست، 7/3، اولیای بافقی، شیخ‎حسین، «آشوب آخرالزمان»، وحید، س 17، شمـ 4، 5 (خرداد 1358ش)، شمارة مسلسل 256-257، صص 51-63؛ منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی، 6/421.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

ارسال پست

بازگشت به “کتاب و فرهنگ مطالعه”