فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ش

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت, MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ش

پست توسط The Passenger » سه شنبه 8 بهمن 1387, 10:39 pm

شال پوش،
اصطلاحي براي بازيگر تقليد كه نقش شاه يا سردار يا خليفه و مانند اينها را بازي ميكند.
(ر.ك به تقليد)

شال كش،: (ر.ك به صندوق كش)

شاه سليم،
1) يكي از داستانهاي نمايش عروسكي ايراني است.
2) اين داستان بعلت عموميت داشتن نام خود را به كل نمايش عروسكي هم داد و اصطلاحي براي خيمه شب بازي شد.
(ر.ك به خيمه شب بازي)

شب باز،: (ر.ك به سايه بازي)

شبيه،
بطور كلي اصطلاحي براي شخص بازي در تعزيه. اگر اين شخص در نقش ويژه اي تسلط داشته باشد به نام خاص شبيه خوانده ميشود؛ مانند شبيه حر، شبيه شمر، شبيه ابوالفضل و جز اينها، به بطور معمول به آنها حر خوان، شمر خوان، ابوالفضل خوان و... ميگويند. در تعزيه اي كه بازيگرانش محدود باشد، يك نفر بجاي چند شخصيت بازي ميكند. گاهي آدمهاي خارج از دسته را هم براي اجراي نقشهاي فرشته، شير و مانند اينها بكار ميگيرند. نقش زنها بطور معمول بعهدۀ مرد هاست و جواناني كه صداي نازك دارند اين نقشها را بازي ميكنند. گاهي مردان با همان صداي طبيعي، بازيگر نقش زنها هستند.
(نيز ر.ك به تعزيه)

شبيه خوان،
اصطلاحي براي تعزيه خوان يا بازيگر تعزيه.
(ر.ك به تعزيه؛ شبيه)

شبيه سازي،
تغيير با چهره آرايي در تعزيه براي اجراي نقش يا نقشهايي كه مورد نظر است، شبيه ها بطور معمول خودشان چهرۀ خود را آرايش ميكنند يا تغيير ميدهند.
(ر.ك به تعزيه؛ شبيه)

شبيه گردان،
اصطلاحي براي كارگردان تعزيه. تعزيه گردان و معين البكا اصطلاحهاي ديگري بهمين معني است.
(ر.ك به تعزيه گردان)

شبيه گرداني،: (ر.ك به تعزيه)

شخصيت (Character)،
بگفتۀ ارسطو (384 پ.م – 322 پ.م ، Aristotle) در بخش ششم فن شعر (حدود 335 پ.م ، Poetics) شخصيت يا به يوناني «اته» (Éthe) يكي از عنصرهاي شش گانۀ تراژدي است. ديگر عنصرها «طرح»، «انديشه»، «بيان»، «موسيقي» و «صحنه پردازي» ميباشند. مقصود ارسطو از شخصيت، خلق و خو، ويژگي يا خصلتهاي رفتاري است كه نمايشنامه نويس بعنوان سبب هاي عمل مطرح ميكند. ارسطو از نظر رواشناختي به چگونگي ويژگيهاي شخصيت، آن چنان كه ما امروز مي بينيم، نميپردازد. شخصيت در حالت ارسويي اش بمفهوم «شخصيت نوعي» (Type Character) معاصر بسيار نزديك است. ارسطو براي شخصيت چهار ويژگي برمي شمرد: 1- نيك بودن (كه معناي آن نيك بودن بطور ذاتي و يا نيك بودن بنابر وظيفه است)، 2- در خور بودن (يعني وجود خصلتهايي كه بر عمل شخصيت منطبق باشد)، 3- همانند بودن (به احتمال بمعني همانند شخصيت زندگي واقعي بودن است) و سرانجام 4- استوار بودن.
تأكيد ارسطو بر شخصيت نمايشي بيش از اندازه نيست، زيرا او احساس ميكند كه اگر طرح بخوبي بنا شده باشد، شخصيت بطور خودكار خود را بيان خواهد كرد. يعني شخصيت عنصري است كه در طرح معني مي يابد و شكل ميگيرد.
(نير ر.ك به انديشه؛ بيان؛ صحنه پردازي؛ طرح؛ موسيقي)

شخصيت اصلي (Protagonist)،
شخصيت اصلي يا پروتاگونيست در اصل نخستين بازيگر يا بازيگر اصلي در نمايشهاي يوناني بود. در آغاز تكامل تراژدي، شخصيت اصلي به تنهايي با همسرايان (Chorus) بازي ميكرد هنگامي كه آشيلوس (525 پ.م – 456 پ.م ، Aechylus) بازيگر دومي (Deuteragonist) را هم بروي صحنه برد، انگيزۀ عمل نمايشي به شدت افزوده شد. سوفوكلس (حدود 496 پ.م – 406 پ.م ، Sophocles) با اضافه كردن سومين بازيگر (Tritagonist) امكاني ديگر براي عمل نمايشي فراهم كرد. از آن پس همۀ نمايشنامه هاي يوناني با سه بازيگر بازي شد كه نقش هاي گوناگون را ميان خود بخش ميكردند. اين نقشها گاه ممكن بود به بيش از سه نفر نياز داشته باشد. بنابراين هر بازيگر بجاي چند نفر بازي ميكرد. گهگاهي كه هر سه بازيگر به ضرورت در صحنه بودند و وجود بازيگر جهارمي هم مورد نياز بود از جانشينهاي گُنگي بجاي شخصيتهاي بزرگ در صحنه استفاده ميشد. گاهي هم يك جانشين ممكن بود يك يا دو جمله بزبان بياورد. سرانجام اصطلاح بازيگر اصلي با مفهوم شخصيت اصلي نمايشي آميخت و امروز اين اصطلاح بمعني چهرۀ محوري يا قهرمان يك نمايشنامه است. شخصيتي كه در برابر اين شخصيت در كشمكش است رقيب (Antagonist) خوانده ميشود. براي نمونه شخصيت رقيب در نمايشنامۀ «اتللو» (5/1604 ميلادي، Othello) نوشتۀ ويليام شكسپير (1564م – 1616م ، William Shakespeare)، «ياگو» (Iago) و شخصيت اصلي اتللو است. در هر حال، نمايشهايي كه شخصيت رقيب در آنها به روشني قابل شناسايي باشد پرشمار نيستند.
(نيز ر.ك به رقيب)

شخصيت پردازي (Characterization)،
نمايش عملها، رويدادها و گفتگو چنان كه تماشاگر بتواند شخصيتهاي نمايشي را مانند تك چهره هاي موجودهايي زنده و واقعي درك كند، همانند موجودهاي زنده اي كه در خارج از نمايش زندگي ميكنند. چه بسيار شخصيتهاي نمايشي كه در طي سالها تجزيه و تحليل شده اند؛ اگر چه منتقد بياد دارد كه شخصيتهاي نمايشي انسانهايي واقعي نيستند و در آن سوي عمل نمايشي وجود ندارند.
شخصيت پردازي با شگردهاي گوناگوني به انجام ميرسد. يكي از اين شگردها استفاده از بيان است. بياني كه يك نمايشنامه نويس براي گفتار يك شخصيت بكار ميگيرد سبب ميشود كه تماشاگر درباره اش گمانهايي حتمي ببرد. اگر او پي در پي نفرين ميكند و با بي پردگي دُر مي افشاند، تماشاگر به ارزشهاي اخلاقي اين شخصيت كه بر مبناي دانش او از انسانهاي واقعي است، پي ميبرد. بسياري از نكته هاي ديگر هم با شخصيت پردازي هويدا ميشوند. در نمايشنامۀ «تارتوف» (1664 ميلادي، Tartuffe) نوشتۀ مولير (1622م – 1673م، Molière) تا پردۀ سوم شخصيت تارتوف روشن نيست. اما در پردۀ سوم چيزهاي بسياري از كردارهاي گذشته اش آشكار ميشود. روش ديگر شخصيت پردازي نشان دادن جنبه هاي برخورد يك شخصيت با شخصيتهاي ديگر است. اگر آنها از شخصيتي بِرَمَند و با نزديك شدنش بيآشوبند، اثرش بر تماشاگر بسيار متفاوت خواهد بود،‌ تا آنكه با نزديك شدن شخصيتي به شور و هيجان دچار شوند. سرانجام كردارهاي يك شخصيت ميتواند گوياي بسياري از ويژگيهايش باشد. پيروي از پيشامد و بي پروايي هميشگي در عمل «اديپ» (Oedipus) گوياي شخصيت پردازي پرتوان شاه افسانه اي بدست سوفوكلس (حدود 496 پ.م – 406 پ.م، Sophocles) است.
(نيز ر.ك به شخصيت)

تصویر
اين بخش در حال تكميل است...
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”