نقد کوتاه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2842
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4533 بار
سپاس‌های دریافتی: 6637 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » پنج شنبه 15 اسفند 1398, 8:23 pm

تصویر
همه پول های دنیا :

⭐️ ⭐️ ⭐️

محصول 2017 آمریکا به کارگردانی ریدلی اسکات ، ماجرای واقعی ربوده شدن نوه میلیارد نفتی جان پل گتی در سال 1973 را روایت می کند با محوریت قرار دادن خساست و تنگ نظری پیرمرد پول پرست و در مقابل تلاش های مادر برای نجات فرزندش و یک مباشر هم در این میان کارها را راه می اندازد ، مباشری که انتظار داریم با حضور مارک والبرگ در این نقش ، نقشی کلیدی و محوری در داستان داشته باشد یا حداقل رابطه عمیقی بین او و مادر شکل گیرد ، اما در عمل این کاراکتر هیچ نقش کلیدیی در پیشبرد داستان ندارد و فقط می تواند حکم یک راوی یا شاهد سوم شخص را داشته باشد و همین تبدیل می شود به بزرگترین نقطه ضعف فیلم ؛ اینکه ما یک پیرمرد بد عنق و خسیس پولدار با بازی عالی کریستوفر پالمر (که فقط چند روز فرصت داشت تا جانشین کوین اسپیسی شود) و یک مادر نگران و فداکار باز با بازی عالی میشله ویلیامز داشته باشیم ، اما کاراکتری که قرار است نقش چسب بین قطعات پازل داستان فیلم را بازی کند با بازی خنثی و بی تفاوت مارک والبرگ ، همه چیز را خراب کند و آنچه در ذهن می ماند همان دو بازی عالی است .

***
تصویر
استن و اولی :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

فیلمی بی ادعا و بی زرق و برق و در عوض گرم و صمیمی درباره رابطه کاری-دوستی معروف ترین زوج کمدین تاریخ سینما . در این فیلم محصول 2018 ساخته جان اس برد ما با زوایای پنهان و کمتر گفته شده ایی از زندگی و رابطه این دو نفر آشنا می شویم ، اینکه برخلاف فیلم هایشان ، در پشت صحنه این استن لورل (با بازی استیو کوگان) بوده که مخش بهتر کار می کرده و اغلب ایده ها ساخته و پرداخته ذهن خلاق او بوده نه الیور هاردی (با بازی جان سی رایلی) . اینکه چطور یک تصمیم کاری بعد از سال ها هنوز روی روابطشان سایه انداخته و آن را دچار تلاطم می کند اما در نهایت تنها چیزی که بینشان می ماند دوستی و وفاداری است . شاید با همه این حرف ها فیلمنامه چند ایراد کوچک و بزرگ داشته باشد ، اما آنچه که فیلم را واقعاً تماشایی و دلپذیر کرده بازی های عالی استیو کوگان و جان سی رایلی است ؛ انگار که خود استن و اولی در حال بازی در این فیلم هستند و در طول تماشای آن حتی یک لحظه هم فکر نمی کنید که در حال تماشای کوگان و رایلی هستید ، و واقعاً حیف که این دو نفر برای چنین هنرنمایی فوق العاده ایی نامزد اسکار نشدند!

***
تصویر
علاالدین :

⭐️ ⭐️ ⭐️

بین انیمیشن های کلاسیک دیزنی علاالدین را با وجود شهرت و محبوبیت فراوانش چندان دوست ندارم (البته کمی بیشتر از " پری دریایی کوچولو ") . و با همین ذهنیت خیلی برای تماشای نسخه زنده اش رقبتی نداشتم . اما وقتی شروع به دیدنش کردم دست کم یک سوم ابتدایی اش به دلم نشست! و این دقیقاً اتفاقی است که در اغلب فیلم های ساخته گای ریچی هم تکرار شده یعنی بجز قاپ زنی (2000) که صفر تا صدش را دوست دارم ، در بقیه فیلم های ریچی همیشه این حس را داشته ام که بخش آغارین فیلم از فصل نهایی اش خیلی بهتر و دلپذیرتر و با حوصله تر ساخته شده است . علاالدین هم از این قاعده مستثنی نبوده و با رسیدن به یک سوم پایانی فیلم عملاً کنترل همه چیزهایی که باعث جذابیت فیلم برایم شده بود از دست کارگردان در رفته و فقط به دستورات تهیه کنندگان دیزنی عمل کرده است . بازی ویل اسمیت هم در این فیلم عالی است و با اینکه نمی توان آن را شاهکار نامید اما دست کم می توان گفت اسمیت از بازی در این فیلم لذت برده و بعد از حضور ناموفق و سنگین در چند فیلم اخیرش ، اسمیت علاالدین دوباره ما را یاد آن اسمیت شوخ و شنگ و موفق 20-15 سال پیش می اندازد!

***
تصویر
تالکین :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

باید یک خوره رمان های فانتزی اساطیری سرزمین میانه باشید تا بتوانید فیلم را درک کنید! برای همین تالکین را خیلی از منتقدان نپسندیدند و در گیشه هم چندان موفق نبود اما کسی مثل جورج آر آر مارتین (نویسنده مجموعه نغمه یخ و آتش) سفت و سخت پایش ایستاد و از آن حمایت کرد . خب ، بنده را هم که می دانید خوره اش هستم پس بله ، فیلم تالکین را دوست داشتم! فیلم داستان زندگی نوجوان رویاپردازی را روایت می کند که هرچند والدین خود را از دست داده اما با حمایت حامیان سخاوتمند و نچندان سختگیرش دنبال رویاهایش می رود ، دوستانی پیدا می کند ، عاشق می شود ، به جنگ می رود ، و در نهایت با تنی خسته و دلی شکسته (بخاطر از دست دادن دوستانش) پا در راه جان بخشیدن به رویایش می گذارد . فیلم شاید خیلی خوش ساخت نباشد و اگر بجای یک کارگردان گمنام فنلاندی (دام کروکسکی) یک کارگردان فانتزی شناس بریتانیایی آن را ساخته بود ، از نظر تکنیکی به درجه بالاتری می رسید ، اما دلنشین است و در ذهن می ماند ، از صحنه های مکالمات جسورانه و بی پروای نوجوانان رویاپرداز ، تا رابطه تالکین با دختری که عاشق می باشد ، از رابطه استاد و شاگردی که بین تالکین و یکی از اساتید دانشگاه شکل می گیرد تا همراهی وفادارانه سرباز سم در میدان جنگ که انگیزه تالکین خواهد شد برای خلق کاراکتر وفادار و دوست داشتنی سم وایز گمجی در ارباب حلقه ها .

***
تصویر
نابودگر : سرنوشت تاریک :

⭐️ ⭐️ ⭐️

خیزش ماشین ها (2003) خیلی به دل نمی چسبید چون تکرار همان فرمول روز داوری (1991) بود و هیچ حرف تازه ایی برای گفتن نداشت . رستگاری (2009) هرچند سعی کرد با بردن داستان به بعد از واقعه بزرگ تحولی ایجاد کند ، با یک سری بی منطقی ها در خط داستانی تماشاگران را ناامید کرد ، در جنسیس (2015) سازندگان رستگاری را نادیده گرفتند و باز داستان را به حال و هوای سه فیلم اول نزدیک کردند و سعی نمودند با بازی با مقوله زمان ، تنوعی ایجاد نمایند اما این یکی خیلی بدتر و ناامید کننده تر بود! این بار در سرنوشت تاریک ، خیزش ماشین ها ، رستگاری و جنسیس را یکجا دور ریخته اند و مستقیماً برگشته اند به دنباله سازی برای روز داوری . و انصافاً با اینکه فیلم گیشه خیلی موفقی نداشته ، خیلی منطقی تر و دوست داشتنی تر از آن سه فیلم کذایی از آب در آمده است . فیلم بر پایه چند ایده کلی شکل گرفته ؛ در کنار حضور نوستالژیک آرنولد ، سه قهرمان اصلی دیگر فیلم زن هستند و در مقابل نابودگری که قصد شکستش را دارند ربات مردی است که نسبت به همتای زنش در خیزش ماشین ها ، خلاق تر و شوخ طبع تر است! نوستالژی بازی و البته شوخی با برخی ایده های فیلم های قبلی هم در جای جای فیلم برای طرفداران قدیمی گنجانده شده که فقط برای کسانی کارکرد دارد که 5 فیلم قبلی را حفظ باشند (حتی اگر قرار باشد خط داستانی سه فیلم آخر نادیده گرفته شود!) و مهمتر از همه اینکه قهرمان اصلی باید یک دختر مکزیکی باشد که مجبور می شود برای نجات جانش به صورت غیر قانونی از مرز آمریکا عبور کند . و بعدش با این ایده ها ، فیلمنامه سرنوشت تاریک شکل گرفته . ایده هایی که تقریباً همه شان خوب کار کرده اند بجز ایده حضور آرنولد آن هم به عنوان مرد خانواده ایی که بعد بیست سال همسر و فرزند خوانده اش متوجه ماهیت واقعی او نشده اند! تازه فیلم هیچ توضیحی هم نمی دهد که چطور نابودگر تی-100 که در پایان روز داوری داخل کوره ذوب شده ، سالم و ریست شده سر رسیده و جان کانر را کشته و بعد هم یک دفعه متحول شده و رفته دنبال تشکیل خانواده و حمایت دورادور از سارا! تیم میلر با این فیلم نشان داده که می توان یک پروژه سه بار شکست خورده را نجات داد البته به شرط آنکه دستش به اندازه زمان ساخت ددپول باز می ماند!

***
تصویر
میدوی :

⭐️ ⭐️

میدوی فیلم ناامیدکننده ایی است! چرا؟ اولاً فیلم تا رسیدن به نبرد میدوی خیلی کش می آید! طوری شروع می شود که انگار تماشاگران هیچ چیزی راجب نبردهای دریایی و هوایی آمریکا و ژاپن در فاصله بمباران پرل هاربر (7 دسامبر 1941) تا نبرد میدوی (4 ژوئن 1942) نمی دانند و همه اش باید برایشان مفصلاً توضیح داده شود تا فیلم به اصل قضیه برسد! دوماً فیلم با تعدد بسیار زیاد و بی جای شخصیت ها مواجه است! شخصیت هایی که بعضی هایشان اصلاً ربطی به نبرد میدوی ندارند و در فاصله طولانی ابتدا تا پیش از نبرد میدوی می آیند و می روند! و آن هایی هم که در نبرد میدوی نقش دارند بجز دو-سه نفر بقیه شخصیت هایی پرداخت نشده ، تک بعدی و نمادین هستند . سوماً از فیلمی ساخته رولند امریش انتظار می رود که دست کم در جلوه های ویژه و صحنه های عظیم نبرد موفق عمل کند ، اما مصنوعی و کامپیوتری بودن صحنه های نبرد و انفجار بخصوص با آن رنگ های اغراق شده چنان توی ذوق می زند که به نظرتان می رسد جلوه های ویژه فیلم پرل هاربر (2001) مایکل بی و حتی تورا! تورا! تورا! (1970) ریچارد فلچر در زمان خودشان که هیچ ، حالا هم شاهکار هستند!

***
تصویر
دو پاپ :

  🌟 ⭐️ ⭐️ ⭐️

معمولاً فیلم هایی که درباره وقایعی ساخته می شوند که هنوز زمان زیادی از وقوعشان نگذشته ، فیلم های خوب و قابل قبولی می باشند چون تعداد اینطور فیلم ها خیلی کم است و با توجه به اینکه اصل واقعه هنوز از ذهن مخاطبان پاک نشده ، فقط کارگردانان شجاع و ماهری سراغ ساخت اینطور فیلم ها می روند که حرفی تازه برای گفتن و زاویه پنهانی برای آشکار کردن داشته باشند ، و فیلم دو پاپ ساخته فرماندو مریلس دقیقاً چنین فیلمی است ، فیلمی که بجای تمرکز روی چرایی وقوع رسوایی بزرگ در واتیکان و استعفای پاپ بندیکت شانزدهم ، روی رابطه ایی که بین پاپ مستعفی و جانشینش (پاپ فرانسیس) شکل می گیرد متمرکز می شود و اینکه چطور دو نفر با دو نقطه نظر مذهبی کاملاً متفاوت و متضاد در نهایت به چنان رفاقتی می رسند که فینال جام جهانی 2014 را در کنار هم تماشا می کنند! فرناندو مریلس در جایگاه یک مسیحی معتقد ، بجای به چالش کشیدن جایگاه و دیدگاه های این دو پاپ ، آنها را به عنوان دو انسان معتقد که به آنچه می گویند واقعاً ایمان دارند معرفی می نماید ، حتی اگر اولی جاه طلبانه به مقام پاپی رسیده باشد و دومی هیچ تمایلی برای رسیدن به این مقام نداشته باشد! بازی و گریم جاناتان پیرس در نقش پاپ فرانسیس عالی و برابر با اصل است ، اما آنتونی هاپکینز نتوانسته پاپ بندیکت شانزدهم باشد! او پاپ آنتونی هاپکینز است! و با اینکه تمام سعی اش را کرده تا صحنه ها را از پیرس برباید ، اما عملاً ما تمام مدت هاپکینز را می بینیم نه پاپ را ، با همان شیوه همیشگی حاضر-جوابی و تیک های رفتاری وسط مکالمه که در اغلب فیلم های اخیرش دیده ایم!

***
تصویر
داستان ازدواج :

🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

فیلم نامزد اسکار نوآ بومبک داستان زوجی است (با بازی آدام درایو و اسکارلت جوهانسن) که بعد از یک دهه زندگی مشترک ، بر سر یک مسئله شغلی دچار اختلاف می شوند و توافق می کنند طلاق بگیرند اما وقتی پای وکلا به میان کشیده می شود تازه می فهمند که بعد از ده سال هنوز بطور کامل همدیگر را نمی شناختند! فیلم داستان ساده و سر راستی دارد که می خواهد نشان دهد حتی یک زوج به ظاهر خوشبخت هم وقتی وارد چالشی جدی شوند ممکن است به نقطه بی بازگشت برسند . فیلم نه از مرد داستان هیولا می سازد و نه از زن داستان ، مرد جذاب و عاشق خانواده فیلم در این ده سال اصلاً حواسش نبوده که همیشه خواسته های شغلی خودش را به خواسته های شغلی همسرش اولویت داده ، و زن جذاب و احساساتی فیلم هم فکر می کند اگر کمک های او نبود شوهرش در شغلش به موفقیت نمی رسید در حالی که در واقع هر دو مکمل هم و باعث موفقیت هم بودند . حتی وکلای فرصت طلب و حسابگر فیلم هم آنقدری که به نظر می رسد هیولا نیستند فقط در مسائل شغلی جدی و غیر قابل انعطاف می شوند! نکاتی که درباره قوانین طلاق در آمریکا در فیلم مطرح می شود واقعاً جالب است و در کمتر فیلم داستانی شاهد بوده ایم که مسائل حقوقی با این جزییات و دقت برای تماشاگر عادی تشریح شوند . تنها نکته منفی فیلم که باعث می شود چهار ستاره درخشان را بطور کامل نگیرد نگاه سردرگم و مبهوت آدام درایو و اسکارلت جوهانسن در برخی صحنه های کلیدی فیلم است انگار که دارند با خودشان می گویند این دیالوگ هایی که من حفظ کرده ام و دارم با حرارت و هیجان بیان می کنم اصلاً چی هستند؟!!!
دوستان عزیز ، تا اطلاع ثانوی قادر به نوشتن نیستم

⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2842
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4533 بار
سپاس‌های دریافتی: 6637 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » یک شنبه 17 فروردین 1399, 8:41 pm

تصویر
پیانیست :

⭐️ ⭐️

محصول 2002 آمریکا به کارگردانی رومن پولانسکی برنده سه جایزه اسکار بهترین کارگردانی ، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلمنامه اقتباسی ، از آن فیلم هایی است که با هدف تبلیغ هولوکاست ساخته و با پروپاگاندای رسانه ایی محض در فصل جوایز 2002 به موفقیت رسید! و دقیقاً به همین دلیل است که این فیلم بعد از حدود دو دهه تقریباً فراموش شده و بازیگر نقش اولش سالهاست در هیچ فیلم تراز اول هالیوودی نه دیده شده و نه درخشیده است! و این را مقایسه کنید با همتایش یعنی " فهرست شیندلر " استیون اسپیلبرگ که دقیقاً با هدف تبلیغ هولوکاست ساخته شد و با پروپاگاندای رسانه ایی در فصل جوایز 1993 به موفقیت رسید و امروز جزو مهمترین و ماندگارترین فیلم های دهه نود هالیوود محسوب می شود! چرا؟ چون اسپیلبرگ با همه تلاشی که در این فیلم برای تایید و تبلیغ هولوکاست داشت ، اما هنر فیلمسازی اش را فدای این هدف نکرد و توانست سکانس هایی به یاد ماندنی در فیلم خلق کند که تا سال ها فراموش نخواهند شد! اما پولانسکی در پیانیستش چه کرده؟ چه سکانسی از آن در خاطر کسانی که آن را دیده اند به یاد مانده؟ پولانسکی و فیلمنامه نویسش اسکار گرفتند اما واقعاً چه کار خاصی در این فیلم کرده بودند که لایق اسکار باشند؟ تنها نکته واقعاً قابل توجه فیلم بازی آدرین برودی است که آن هم اسکار بردنش در برابر بازی فوق العاده دانیل دی لوئیس در " دار و دسته های نیویورکی " بی عدالتی محض را نشان می دهد! پیانیست از آن فیلم هایی است که اگر در ایران ساخته می شد با انگ هایی مثل " فیلم دولتی " و " فیلم نفتی " نواخته می گردید چون به راحتی می توان آن را با فیلمی مثل " یتیم خانه ایران " مقایسه کرد! فیلم ابوالقاسم طالبی فیلم تاریخی با محوریت نسل کشی ایرانیان در زمان جنگ جهانی اول است که در آن هنر سینما فدای پیام سیاسی و ایدئولوژیک فیلم شده و به همین دلیل از سوی رسانه های غربگرای مخالف این ایدئولوژی بشدت کوبیده شد! " پیانیست " هم فیلمی است که برخلاف ظاهر قضیه و همه جوایزی که برنده شده ، درست برخلاف فهرست شیندلر ، هنر سینما را فدای پیام سیاسی و ایدئولوژیک خود نموده است . صرف نظر از ضعف های متعدد فنی و هنری فیلم ، پیانیست از نظر تاریخی هم پر اشکال و تحریف گراست! فقط به چند نمونه کوتاه اشاره می کنم : 1) در فیلم شورش یهودیان در گتو ورشو پس از آن صورت می گیرد که بسیاری از آنها به اردوگاه های مرگ فرستاده شده اند ، اما در واقعیت و به گواهی مورخان مستقل انتقال یهودیان از گتو ورشو به اردوگاه های کار اجباری پس از شورش به شکل گسترده آغاز شد! 2) در فیلم ادعا می شود یهودیان را به صورت روزانه و فوج فوج با قطار به اردوگاه می برند در حالی که هیچ غذایی به اردوگاه برده نمی شود ، اما در واقعیت زمانی که متفقین اردوگاه های به اصطلاح مرگ را فتح کردند صدها هزار نفر از یهودیان و سایر اسرای اردوگاه ها زنده بودند و گرسنگی و کمبود غذا فقط در ماه های پایانی جنگ که شیرازه رایش از هم گسسته بود بر اردوگاه ها سایه افکند . 3) در پایان فیلم شخصیت اصلی و دوستش به محل کارخانه مانندی می روند که نمی دانند کاربردش چیست اما بیننده با توجه به تبلیغات گسترده رسانه های حامی هولوکاست می تواند ماهیت و کاربرد کارخانه را حدس بزند! هرچند واقعیت این است که صرف نظر از واقعی بودن چنین ماهیتی ، اغلب کوره های به اصطلاح آدم سوزی اردوگاه ها را بعد از ورود ، متفقین تخریب کردند و سال ها بعد با هزینه جریان های صهیونیستی دوباره سازی نمودند . شاید تنها نکته واقعگرایانه و خالی از ایراد فیلم جایی است که افسر عالی رتبه آلمانی در آستانه شکست ، وارد دفتر موقت محل کارش می شود و بعد از عبور از خیل منشیان و کارمندان دفتری ، سر میزش چند سند را بعد از مطالعه امضا می کند! و این واقعیت ارتش رایش آلمان است که دوست و دشمن آن را به عنوان منضبط ترین ارتش جهان می شناختند و متفقین پس از اشغال آلمان به صدها هزار سند رسمی ارتش دست یافتند که حتی می توانستند بگویند در فلان روز جنگ چه مقدار سیب زمینی برای غذای سربازان خط مقدم استفاده شده ، اما هیچ سندی با امضای هیتلر یا سایر مقامات عالی رتبه رایش پیدا نشد که نسل کشی سیستماتیک و با برنامه قبلی یهودیان در اردوگاه ها را تایید نماید!

***
تصویر
مسافرخانه یوکی :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

مسافر خانه یوکی محصول 2018 ژاپن که در واقع خلاصه سینمایی شده یک انیمه سریالی با همین نام می باشد ، از نظر گرافیکی شبیه کارهای هایائو میازاکی و شاگردانش است و از این حیث در بین کارهای استودیو سازنده اش (DLE) متمایز می باشد . اما فرق بزرگ این انیمه با کارهای میازاکی و پیروانش ، در ماهیت آن است! میازاکی و زیر دستانش (در استودیو گیبلی) داستان هایی را تعریف می کنند که جهان شمول هستند و مخاطبان سراسر دنیا می توانند با آنها ارتباط و با قهرمانانش همزاد پنداری نمایند . اما مسافر خانه یوکی منحصراً برای دخترهای نوجوان ژاپنی ساخته شده (هرچند آنقدر خوب است که در ایران هم دوبله و پخش شود!) و هدف از ساختش آموزش مسئولیت پذیری نسبت به خانواده و جامعه و احترام به فرهنگ ها و سنت ها به این قشر از جامعه ژاپن می باشد . شخصیت اصلی این انیمه دختری است به نام یوکی که در یک تصادف رانندگی پدر و مادرش را از دست می دهد اما خودش با کمک روح یک پسر بچه زنده می ماند و حالا که والدینش را از دست داده باید پیش مادربزرگش برود که صاحب یک مسافرخانه کوچک و سنتی در شهری محلی و توریست پذیر است و با کمک ارواح یاد بگیرد چطور در اداره مسافرخانه به مادربزرگش کمک کند و مسئولیت پذیر باشد چون آبروی مسافرخانه ، آبروی همه اهالی شهر است ... . همانطور که گفتم مسافرخانه یوکی با اینکه برای یک قشر خاص ساخته و هدفگذاری شده ، اما آنقدر خوب است که ارزش تماشا برای ما را هم داشته باشد هرچند خلاصه کردن یک سریال 24 قسمتی در یک فیلم 94 دقیقه ایی باعث شده تا بخصوص در نیمه دوم فیلم ، داستان کمی شتاب زده و زمخت شود!

***
تصویر
شجاعترین :

⭐️ ⭐️

محصول 2019 چین به کارگردانی تونی چان ، هرچند نتوانست موفقیت تجاری " زمین سرگردان " را تکرار نماید اما بخشی از حرف هایی که درباره آن فیلم گفتم ، درباره این یکی هم صادق است! هرچند شجاعترین یک فیلم فاجعه ایی غیر تخیلی است و الهام گرفته از انفجارهای صنعتی مرگبار 12 آگوست 2015 در تیانجین می باشد با این پیش فرض که اگر انفجارهای مشابهی در بندر نفتی ژینگانگ دالیان رخ دهد چه خواهد شد؟ ، اما پاسخش به این پیش فرض را با بسیج انبوه و فداکارانه آتش نشانان برای مهار فاجعه به نمایش می گذارد ، آتشنشانانی که اگر عضو حزب کمونیست باشند نباید در برابر درخواست فرمانده خود برای فداکاری و زدن به دل آتش چون و جرا کنند و نمی کنند! فیلم دو مشکل اساسی دارد که باعث شده به آن موفقیت تجاری مد نظر تهیه کنندگانش نرسد ؛ اولی همین پیوند زدن مهار آتش و جلوگیری از وقوع یک فاجعه انسانی بزرگ با ایدئولوژی کمونیستی است که باعث می شود برخی رفتارها و انتخاب های کاراکترهای متعدد فیلم قابل فهم و درک نباشد ، و دومی جلوه های ویژه نچندان استادانه و گاه حتی خام دستانه فیلم است که وقتی تماشاگران چینی آن را با جلوه های ویژه عالی " زمین سرگردان " مقایسه می کنند باعث سرخوردگی شان می شود .

***
تصویر
اسرار زندگی حیوانات خانگی 2 :

⭐️ ⭐️ ⭐️

قسمت اول انیمیشن اسرار زندگی حیوانات خانگی در سال 2016 را خیلی دوست نداشتم ، چون اولاً ایده تکراری داشت ، دوماً خط داستانی زیادی کودکانه بود و برای مخاطب بزرگسال خیلی جذابیت نداشت ، و سوماً با آن پایان بندی کذایی و تبلیغ حیوان داشتن بجای خانواده و فرزند داشتن ، بدجور ضد اخلاقی شده بود! قسمت دوم محصول 2019 به کارگردانی کریس رنود ، کماکان دو ایراد اول را دارد ، اما ایراد سوم تا حدود زیادی بر طرف شده است . در اینجا دیگر صاحب مکس و دوک همسر و فرزند دارد و از زندگی مجردی خبری نیست و جالب اینکه این مکس است که بیشتر از کیتی و شوهرش نگران حال لیان می باشد و دچار وسواس و استرس بیش از حد شده است! فیلم هرچند هنوز در نشان دادن حیوان دوستی و حیوان پروری زیاده روی می کند اما توانسته در مقابل با خانواده دوستی و فرزند دوستی ، تعادلی نسبی برقرار نماید و به همین دلیل خیلی بیشتر از قسمت اول به دل می نشیند .

***
تصویر
آن : بخش دوم :

⭐️ ⭐️ ⭐️

قسمت دوم فیلم آن (It) به اندازه قسمت اول جذاب نیست . چرا؟ چون شخصیت های اصلی داستان در فیلم اول همگی نوجوانان کم سن و سالی بودند که ترس ها و رازهایشان در مقایسه با سنشان قابل باور و پذیرش بود ، اما در فیلم دوم 27 سال گذشته و حالا تبدیل به زن و مردانی میانسال و با تجربه و عمدتاً موفق شده اند ، اما هنوز در مواجه با پنی وایز و ترس ها و رازهایشان ، مثل دوران کودکی رفتار می کنند و تجربه سال ها زندگی و موفقیت اجتماعی ، هیچ تاثیری در این مواجه برایشان ندارد! و این برای تماشاگران چندان قابل باور و پذیرش نیست حتی اگر یک استاد روانشناسی بخواهد دو ساعت در توجیه این رفتار سخنرانی کند! (مثال زدم نه اینکه در فیلم باشد!) بعلاوه این بزرگسالان بخشی از آن ترس و رازها را با وجود ناخوشایند بودنشان به بزرگسالی هم کشانده اند! بورلی که توسط پدر دیوانه و شکاکش شکنجه می شد گیر شوهری دیوانه و شکاک و شکنجه گر افتاده! ، ادی که مادری خطر ترس ، خود مریض پندارگر و وسواسی داشت گیر همسری خطر ترس ، خود مریض پندانگر و وسواسی افتاده! ، و استنلی که از همه ترسوتر بود ، بجای وفای به حد انتحار را انتخاب می کند!!! همه اینها باعث می شود که شخصیت های آن : بخش دوم ، نتوانند همذات پنداری واقعی تماشاگر را بر انگیزند! و مشخص نیست این ایراد از فیلمنامه است یا از کتاب ، که نویسنده نامدار آن استیون کینگ حضوری کوتاه هم در فیلم دارد! اما آن : بخش دوم چندان هم خالی از جذابیت نیست! در واقع اگر رفتارهای غیر منطقی و بچه گانه قهرمانان داستان را  در نظر نگیریم ، بقیه جزییات فیلم به همان جذابی قسمت اول است ، بخصوص جاهایی که خاطرات فراموش شده دوران کودکی شان را به یاد می آورند! و به نظر می رسد این بخش ها همزمان با ساخت فیلم اول فیلمبرداری شده اند و گرفتار معضل بزرگ شدن شخصیت های نوجوان بعد از گذشت دو سال ، نگردیده اند!

***
تصویر
ملفیسنت : سر دسته اهریمنان :

⭐️ ⭐️ ⭐️

قسمت دوم لایو اکشن زیبای خفته ، با نام ملفیسنت : سر دسته اهریمنان ، محصول 2019 آمریکا ، این امتیاز را دارد که دیگر نیازی به وفادار بودن کلی یا نسبی به منبع اصلی نداشته و بنابراین دست فیلمنامه نویسان و تیم سازنده در ایده پردازی کاملاً باز بوده ، ایده هایی که بعضی واقعاً عالی هستند و کارکردی مفید دارند ، اما برخی تا حد احمقانه بودن یا تحمیلی بودن (براساس سیاست های اخلاقی و ضد اخلاقی کلی اخیر کمپانی دیزنی) سطح پایین می باشند . مثلاً ایده مورد علاقه بنده آن غار بزرگ تبعیدگاه اهریمنان بود که مطمئناً الهام گرفته از طرح های دانشمندان ناسا از زیستگاه های مداری قرون آینده است! اما در مقابل ایده اینکه بعد از یک نبرد سخت و پر تلفات یک دفعه همه با هم دوست شوند و همه چیز بدون هیچ کینه و کدورتی ختم به خیر شود واقعاً بچه گانه و غیر عقلانی بود! از طرف دیگر ایده جذاب ملفیسنت در نقش مادر عروس بدبین و غرغرو در مراسم خواستگاری را بگذارید در برابر ایده نخ نمای ملکه بدجنس و توطئه گر در نقش مادر داماد!

***
تصویر
جنگ ستارگان : اپیزود نهم - خیزش اسکای واکر :

⭐️ ⭐️

به عنوان یک هوادار مجموعه جنگ ستارگان که بخصوص سه فیلم از چهار فیلم اخیر مجموعه را خیلی دوست داشتم ، از تماشای خیزش اسکای واکر حسابی ناامید شدم! فیلمنامه نویسان دقیقاً همان نقاط ضعف " سولو : یک داستان جنگ ستارگان " را به توان 2 کرده و با شدت تمام گند زده اند به این فیلم آخری!!! اولاً فیلم برخلاف " نیرو بر می خیزد " ، " یاغی اول " و " آخرین جدای " که خیلی هوشمندانه از المان های آشنای دو سه گانه قدیمی برای پیشبرد داستان استفاده و آنها را با عناصری جدید اما آشنا ترکیب می کردند ، سراغ ایده های جدید و بکر رفته تا تازگی و تنوع ایجاد کند اما در پرداخت آنها بطور کامل شکست خورده . دوماً و در مقابل اولاً دقیقاً جایی که باید ایده پردازی و نوگرایی به خرج می داده تا نشان دهد حالا که کایلو رن (بن سولو) صدراعظم را کشته و به قدرت رسیده چطور قرار است به آن رستگاری مورد نظر تماشاگران برسد ، ناگهان و بی مقدمه سر و کله پالپاتین پیدا می شود بدون اینکه در دو اپیزود قبلی هیچ رد و سرنخی به ما داده باشند! که اگر داده بودند این حضور ناگهانی پالپاتین در این حد احمقانه و غیر منطقی نمی شد! سوماً ارتقا ناگهانی نیروهای بن و ری و تبدیل تماس های ذهنی دو گانه آنها به انتقال فیزیکی اشیا ، فقط برای توسعه نیروهای جدای جهت استفاده در فیلم های دیگر ، وقتی هیچ پیش زمینه ندارد و حتی یودای بزرگ هم این کار را نمی کرده ، باز خیلی احمقانه و غیر منطقی شده است! در واقع فیلمنامه نویسان خیزش اسکای واکر ، فقط به بهانه ایجاد تنوع و نو آوری بسیاری از قوانین نانوشته ترسیم شده برای دنیای جنگ ستارگان را که هوادارانش سال ها با آنها مانوس بوده اند نقض و نابود کرده اند!

***
تصویر
سوپرمن : پسر سرخ :

⭐️ ⭐️

این ایده که اگر شخصیت های کامیک های ابرقهرمانی در شرایطی متفاوت از داستان اورژینال پرورش می یافتند سرنوشتشان چگونه رقم می خورد؟ ، تاکنون بارها در کامیک ها و انیمیشن های سریالی مارول و بخصوص دی سی مورد توجه و بهره برداری قرار گرفته است . سوپرمن : پسر سرخ محصول 2020 آمریکا هم که بدون اکران سینمایی مستقیماً روی DVD به بازار عرضه شده براساس همین ایده شکل گرفته است ، اینکه سوپرمن نوزاد بجای آمریکا در روسیه کمونیستی پرورش یافته و پس از آنکه پی به پشت صحنه کثیف حکومت استالین می برد او را می کشد و خودش دیکتاتور شوروی می شود تا آرمان شهر رویایی مارکس را بسازد و در مقابل آمریکا به رهبری رئیس جمهور لکس لوتر که همسر لوئیس لین است در برابر تمامیت خواهی سوپرمن از آزادی انسان دفاع می کند! تازه بتمن را هم داریم که در حد یک تروریست بی اخلاق پایین کشیده شده! فیلم از نظر سیاسی لحنی دو پهلو و متناقض دارد ، در نیمه نخست فیلم همه جا حق با سوپرمن و اتحاد جماهیر شوروی اوست و این آمریکایی ها هستند که وحشیانه و جنایتکارانه دست به خرابکاری می زنند ، اما درست زمانی که به نظر می رسد یک رسانه غربی توانسته جای حق و باطل تاریخی جنگ سرد را در محصولش عوض کند ، ورق بر می گردد و این سوپرمن است که متوجه می شود اشتباه می کرده و حق با لوتر و آمریکایی ها بوده است!!!

***
تصویر
زنان کوچک :

🌟 🌟 🌟 ⭐️

محصول 2019 آمریکا به کارگردانی گرتا گروینگ ، آخرین فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم سال 2019 بود که دیدم و حالا با اطمینان تمام می توانم بگویم سال 2019 تنها سالی است که همه فیلم های نامزد اسکار بهترین فیلم سالش را بطور کامل تماشا کرده و کم و بیش هم همه شان را دوست داشته ام! بزرگترین چالش خانم گروینگ برای ساخت زنان کوچک این بود که می خواست فیلمش در بر گیرنده همه فرازهای مهم هر دو کتاب زنان کوچک و همسران خوب (دنباله زنان کوچک که به اندازه اولی در ایران معروف نیست) باشد (تازه شانس آوردیم که نمی خواست سراغ دو کتاب بعدی لوییزا می الکات یعنی مردان کوچک و پسران جو برود!) و گنجاندن این فرازها در یک فیلم سینمایی حتی اگر 135 دقیقه هم باشد ، ممکن است به انسجام داستان و فیلمنامه لطمه وارد کند . خانم گروینگ برای حل این مشکل همان راه حلی را در پیش گرفت که آدام مک کی سال 2018 در فیلم معاون انجام داده بود یعنی در هم ریزی زمانی داستان ، و البته باید گفت خانم گروینگ خیلی بیشتر و بهتر از مک کی از عهده این کار بر آمده و توانسته این در هم ریزی زمانی را بی آنکه باعث پس زدن مخاطب شود در پیشبرد و نمایش فراز های مهم دو کتاب (که از نظر زمان وقوع داستان 7 سال با یکدیگر فاصله دارند) به کار گیرد . یک عامل موفقیت دیگر خانم گروینگ طنز ظریفی است که بخصوص در نیمه نخست فیلم جریان دارد و باعث جذب مخاطب و همراهی اش با داستان می شود تا به لحظات سوزناک و اشکی اواخر فیلم برسد! بازی های فیلم هم همگی عالی و سطح بالا هستند ، تنها ایراد کوچک فلورنس پگ است که خیلی عالی از پس نقش امی مارچ جوان در حال ازدواج بر آمده اما در نقش نوجوانی امی مارچ اصلاً قابل باور نیست!
دوستان عزیز ، تا اطلاع ثانوی قادر به نوشتن نیستم

⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2842
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4533 بار
سپاس‌های دریافتی: 6637 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » پنج شنبه 8 خرداد 1399, 9:09 pm

در این دوره و زمانه کرونایی که فیلم های سینمایی جدید کمی در  فضای مجازی منتشر می شوند و هنوز خیلی از تهیه کننده ها امیدوار به بازگشت دوران اکران روی پرده هستند ، سریال های تلوزیونی فرصت بیشتری برای عرض اندام و دیده شدن پیدا کرده اند ، پس در این قسمت از نقد کوتاه ، و احتمالاً در قسمت های بعدی ، بیشتر به آنها خواهیم پرداخت .

***

تصویر
سریال ویچر :

⭐️ ⭐️ ⭐️

سریال محصول نتفلیکس برگرفته از مجموعه رمانی به همین نام اثر آندژی ساپکوفسکی (که چند بازی کامپیوتری پرفروش هم براساس آن ساخته شده است) ، از نظر زمان وقوع رخدادها ، خط داستانی آشفته و چند پاره ایی دارد و تازه وقتی به اواسط سریال می رسید آنقدر اطلاعات بدست آورده اید که بتوانید قطعات این پازل زمانی را سر جای خودشان قرار دهید . وقتی این کار را انجام دادید تازه می فهمید که فیلمنامه چقدر لاغر و ضعیف است و تاکتیک به کار گرفته شده توسط سازندگان سریال برای پوشاندن همین ضعف بوده است . از سوی دیگر بزرگترین نقطه قوت و جذابیت سریال هنری کاویل (بازیگر نقش سوپرمن در فیلم های اخیر DC) است که در نقش شکارچی مزدور خوش قلب و بامرامی که در طول زندگی اش ضربه های روحی زیادی خورده و برای همین خیلی سعی می کند خودش را خونسرد و بی احساس نشان دهد ، اما باز هم دست سرنوشت او را به سمت احساسی دیگر و ضربه ایی دیگر هدایت می کند ، واقعاً عالی و باورپذیر ظاهر شده بطوری که بعد از تماشای سریال دیگر نمی توانید هنرپیشه دیگری را در نقش گرالت از ریویا مجسم نمایید . از نظر جلوه های ویژه هم ، سازندگان سریال تا حدودی خساست به خرج داده اند! نه اینکه جلوه های ویژه بد باشد ، اما با وجود معروف بودن نتفلیکس به ریخت و پاش و باز گذاشتن دست سازندگان محصولاتش از نظر تامین بودجه ، اما سریال ویچر باز تا آن حد که انتظارش می رود پر رنگ و لعاب و شلوغ نیست! میزان جلوه های ویژه سریال بازی تاج و تخت را در فصل اول و فصل آخر با هم مقایسه کنید تا دستگیرتان شود که چه می گویم؟! به هر حال ویچر طبق پیشبینی ها با استقبال گسترده مخاطبان مواجه شد و اگر کرونا بگذارد ، انتظار می رود فصل دوم آن برای پخش در سال 2021 آماده شود .

***
تصویر
سریال مندلورین :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

با وجود ناامیدکننده بودن آخرین فیلم سینمایی مجموعه جنگ ستارگان (خیزش اسکای واکر) ، پخش تقریباً همزمان فصل اول سریال مندلورین توسط شبکه اینترنتی دیزنی پلاس ، باعث شد تا شدت اعتراضات نسبت به آن فیلم هم اندکی کاهش یابد . هرچند مندلورین دست کم در فصل اول ارتباط مستقیمی با فیلم های مجموعه ندارد و ندیدنش ضرری به همراه ندارد ، تماشای جزییات بیشتر و متنوع تر و جدیدتر از دنیای پهناوری که داستان جنگ ستارگان در آن رخ می دهد ، برای تمامی هواداران مجموعه لذت بخش است . داستان سریال خیلی پیچیده و مفصل نیست و سازندگان هم بجای آب بستن به آن ، قسمت ها را با زمانی کمتر از معمول سریال های دیگر آماده پخش کرده اند تا ریتم و ضرباهنگ آن پایین نباشد . با این وجود به نظرم سریال یک چیزی کم دارد! فرض کنید هان سولو در سه گانه قدیمی تمام مدت یک کلاه فلزی سرش داشت که صورتش را پنهان می کرد . سازندگان تمام تلاش خودشان را کرده اند که شخصیت مندلورین با آن نقاب دائمی ، چند وجهی و پر احساس باشد ، اما باز آن تاثیر دیدن احساسات در چهره افراد را ندارد! برای همین سریال کمی خشک و بی روح به نظر می رسد ، بخصوص که مندلورین با وجود اینکه شخصیت جا افتاده و با تجربه ایی به نظر می رسد ، خیلی راحت خودش را درگیر حوادث و اشتباهاتی می کند که می توانست از آنها اجتناب نماید ، و ما نمی فهمیم دلیل این کارهای او از نترسی و ریسک پذیری است یا از حماقت و باهوش نبودن!

***
تصویر
سریال جنگ دنیاها :

⭐️ ⭐️

سریال پخش شده از شبکه اینترنتی کانال پلاس (از زیر مجموعه های کمپانی فوکس) برخلاف ویچر و مندلورین ، خیلی با استقبال زیادی مواجه نشده و هنوز مشخص و قطعی نیست که آیا فصل دوم آن هم تولید و پخش خواهد شد یا نه؟! چون صرف نظر از ضعف های ساختاری که به آن خواهم پرداخت ، سریال در اروپا (فرانسه و انگلیس) ساخته شده و هرچند برخی بازیگرانش در مقیاس اروپا چهره هایی شناخته شده هستند ، اما هیچ ستاره هالیوودی در آن حضور ندارد تا صرف مطرح شدن نامش مردم را به تماشا راغب کند . سریال جنگ دنیاها همانگونه که از نامش هم پیداست اقتباسی است از رمان معروف اچ.جی ولز ، اما تلاش سازندگان برای رسیدن به ایده های جدید و کمتر پرداخته شده در اقتباس های سینمایی و تلوزیونی قبلی باعث گردیده که عملاً سریال فقط سوژه اولیه رمان ولز را داشته باشد و در سایر اجزا کاملاً متفاوت باشد . سریال کاراکترهای اصلی نسبتاً زیادی دارد که بعضاً خوب پرداخت شده اند اما پیروی سازندگان از مد روز سریال های ماجرایی (حذف ناگهانی و شکه کننده شخصیت های به ظاهر اصلی و کلیدی) باعث می شود که تقریباً نیمی از آنها تا پایان فصل اول مرده باشند در حالی که در سریال هایی مثل بازی تاج و تخت که شروع کننده این مد بود ، حذف شخصیت های اصلی و کلیدی روندی منطقی پشتش داشت و اول به تماشاگران فرصت همدلی و همذات پنداری با کاراکتر را می داد ، بعد سر به نیستش می کرد! البته این نقطه ضعف سریال ارتباط کاملاً مستقیمی با نقطه ضعف اصلی آن دارد که فیمنامه بشدت ضعیف و پر حفره آن است! فقط به این نمونه توجه کنید که سربازان آموزش دیده فرانسوی مجهز به بهترین سلاح های انفرادی ، در جنگ با ربات های نچندان پیشرفته فضایی هیچ موفقیتی ندارند و اگر زن دانشمند همراهشان نبود همگی کشته می شدند ، اما یک زن غیر نظامی و معمولی مجهز به تفنگ شات گان خیلی راحت می تواند کلک یکی از همان ربات ها بکند!!! جلوه های ویژه سریال به پای سریال های هالیوودی نمی رسد اما در حد خودش قابل قبول است هرچند طراحی پیاده شده برای ربات های فضایی چنان خام دستانه است که سازندگان تا حد ممکن از نشان دادن دویدن یا پریدن ربات ها خودداری کرده و آنها را بیشتر در حال قدم رو رفتن به نمایش می گذارند و تازه هیچ سرنخی هم نمی دهند که این ربات ها چطور توانسته اند نوزادان را صحیح و سالم در مسافتی طولانی جابجا کنند!

***
تصویر
سریال وایکینگها :

🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

این یکی برخلاف سه سریال قبلی که تازه در ابتدای راه هستند ، به میانه فصل ششم رسیده و قبلا در جاهای دیگری هم به آن پرداخته بودم اما باز حیفم آمد در این بخش به آن اشاره نکنم . سریال وایکینگ ها به عنوان یک مجموعه ماجرایی و حماسی عظیم ، با کارکترهای بشدت عالی و خوب پرداخت شده ، توفیق فراوانی در جذب مخاطبان از سرتاسر جهان داشته و تولیدش می تواند حالا حالاها ادامه داشته باشد حتی بدون حضور راگنار ، لاگرتا ، لوکی و احتمالاً بیورن! (البته طبق اخبار تایید نشده سریال در پایان فصل ششم تمام می شود چون آخرین پسران راگنار تا پایان این فصل با سرنوشتشان روبرو خواهندشد!) اما سریال از نظر بنده یک نقطه ضعف بسیار بزرگ دارد ، نقطه ضعفی که احتمالاً برای 99% بینندگان و طرفداران این سریال اصلاً اهمیت ندارد! و این نقطه ضعف به عدم وفادارای سریال به واقعیات تاریخی باز می گردد . به فیلمنامه نویسان سریال فهرستی از شخصیت های واقعی و رویدادهای مهم عصر وایکینگ ها بعلاوه شرح حال یکی-دو خطی برای هرکدامشان ، داده شده و از آنها خواسته اند فیلمنامه ایی هیجان انگیز و جذاب برای مخاطب عام بر اساس این مصالح تهیه نمایند . این شده که بسیاری از شخصیت ها و رویدادهای سریال با اینکه مابه زای واقعی دارند ، عملاً با آنچه در تاریخ آمده تطابق ندارند ، به عنوان نمونه در سریال رولو و راگنار برادر هستند در حالی که در واقعیت رولو 50 تا 60 سال بعد از راگنار در تاریخ ظهور کرده است! احتمالاً برای خیلی از شما هم این ضعف سریال اهمیتی ندارد اما نکته اصلی اینجاست که سریال وایکینگ ها را نتفلیکس یا اچ بی او نساخته اند! این سریال از شبکه هیستوری پخش می شود!!! فصل ششم داستان مصائب بیورن پولادین است ؛ او مادرش ، پسرهایش و پادشاهی اش را از دست می دهد و چیزی نمانده که جانش را هم بر سر دفاع از آنچه باقی مانده از دست بدهد .

***
تصویر
زیر شن :

🌟 🌟 🌟 🌟

فیلم سینمایی زیر شن محصول 2015 دانمارک به کارگردانی مارتین زاندولیت (که در آمریکا با نام " سرزمین مین " شناخته می شود) از آن فیلم هایی است که نمونه اش را کمتر می توانید در تاریخ سینمای جهان مشاهده کنید! فیلمی که شاید با پنهان شدن پشت شعار " مذمت کودک سربازی " تا نامزدی جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان پیش رفته باشد ، اما چند تا فیلم را سراغ دارید که در آنها سربازان آلمانی (چه کودک و چه بزرگسال) مظلوم و زیر شکنجه و تحقیر از سوی سربازان و افسران دشمنانشان قرار داشته باشند؟! فیلم داستان چند سرباز نوجوان آلمانی است که برای پاکسازی یک ساحل مین گذاری شده در دانمارک پس از پایان جنگ جهانی دوم ، آن هم بدون داشتن حداقل امکانات ایمنی و غذا و بهداشت نامناسب ، تحویل یک افسر خشن دانمارکی می شوند ، افسری که پیش از روبرو شدن با نوجوانان آلمانی ، در ابتدای فیلم می بینیم چطور یک سرباز آلمانی را فقط بدلیل اینکه پرچم دانمارک را در دست دارد ، با بی رحمی و تا سر حد مرگ کتک می زند! و این فیلم داستان تحول روحی آن افسر است ؛ کسی که بخاطر کشته شدن سگش بچه ها را وسط میدان مین می فرستد تا با رژه رفتن در آن از پاکسازی اش مطمئن شوند ، و در آخر بخاطر قولی که داده آنها را (هرچند تعداد کمی باقی مانده اند) از دانمارک فراری می دهد! فیلم از نظر هنری بی نقص ، از نظر احساسی بشدت درگیر کننده ، و از نظر تاریخی همچون چشمه آب خنکی است وسط بیابان سوزان سانسور حقایق جنگ جهانی دوم توسط متفقین .

***
تصویر
هتل مومبای :

⭐️ ⭐️ ⭐️

این فیلم محصول مشترک هند ، آمریکا و استرالیا ، نمایشی است از حملات تروریستی مرگبار 26 تا 29 نوامبر 2008 شهر بمبئی (یا به قول هندی ها مومبای) که به کشته شدن دست کم 195 نفر انجامید ، با محور قرار دادن هتل پنج ستاره تاج محل که تروریست ها پس از انجام چند حمله در نقاط مختلف شهر ، در آن جمع شدند و به کشتار مهمانان و کارکنان هتل پرداختند . فیلم در نشان دادن جزییات کمتر دیده شده این رویداد دقت ویژه ایی دارد ، دنبال قهرمان پروری های کاذب (مثل فیلم های جان سخت) نمی رود ، پلیس هایش معمولی اند و قرار نیست از آنها ابر پلیس بسازد ، کارمندان هتل متعهدانه از امکاناتی که دارند برای کمک به مردم و مهمانان و نجات جانشان کوتاهی نمی کنند ، تروریست ها هم که جوانانی کم سن و سال هستند انگیزه های خودشان دارند ؛ یا آنقدر شسشتوی مغزی داده شده اند که به هیچ چیز غیر از کشتن فکر نمی کنند یا تنها هدفشان از همراهی با این کشتار قولی است که برای کمک به خانواده هایشان داده شده . با این وجود فیلم تکلیف خودش را با کسی که این بچه ها را تعلیم داده و به این ماموریت بی بازگشت فرستاده مشخص نمی کند! آیا او واقعاً یک اسلامگرای افراطی است یا دنبال پول و منافع مادی می باشد؟ از سوی دیگر نقش متناقض مذهب در نجات دو تن از شخصیت ها تعادل قابل قبولی ندارد! اولی کارگر سیک هتل است که تمام تلاشش را می نماید که سربندش را (به عنوان نماد دین و غرور و حیثیتش) حفظ نماید اما بعد از دست دادن آن هم هیچ تفاوتی در شخصیتش ایجاد نمی شود و بر نجات مردم مصمم تر می گردد . دومی زن ظاهراً مسلمان اما بی حجاب و بی بند و باری است (با بازی ضد انقلابی معروف نازنین بنیادی که تا چند سال پیش مسیحی بود و حالا تظاهر به اسلام (از نوع آمریکایی اش) می کند) که وقتی مادرش پشت تلفن از او می خواهد دعا کند پرخاش می نماید اما در آخرین لحظه قبل از اینکه یکی از تروریست ها به او تیر خلاص بزند آیه ایی را ناقص و دست و پا شکسته تلاوت می کند و باعث تردید و فروپاشی روحی تروریست می شود!

***
تصویر
انجماد 2 :

⭐️ ⭐️ ⭐️

قسمت دوم انیمیشن سینمایی انجماد ، اصلاً به خوبی قسمت اول نیست و مشکلش هم به فیلمنامه بر می گردد! در قسمت اول ما فیلمنامه سرراستی داشتیم از تلاش آنا برای بازگردادن السا پیش مردمش . اما در این فیلم مرتب از این شاخه به آن شاخه می پریم و با اینکه از ابتدا فیلمنامه نویسان دست خودشان را رو می کنند که قرار است السا و آنا دنبال چه باشند ، اما خود السا و آنا تا اواسط فیلم نمی دانند که واقعاً قرار است دنبال چه باشند؟! بعلاوه به علت محبوبیت بالای آهنگ های فیلم اول ، در این یکی سازندگان در گنجاندن آهنگ های مختلف در جای جای فیلم حسابی زیاده روی کرده اند اما آهنگ ها هیچکدام به خوبی آهنگ های فیلم اول نیستند! نکته دیگر که باید اشاره کنم تلاش های اخیر دیزنی برای تلقین این فکر به کودکان امروزی است که " سنت و مدرنیته باید در جای خودشان باشند تا مفید واقع شوند و تلفیق آنها خطر آفرین است " . در پایان " ملفیسنت : سر دسته اهریمنان " ، شهر و جنگل با اینکه به صلح و آشتی رسیده اند و پل های متعددی بر روی رودخانه احداث شده ، همچنان مجزا هستند و مرزهای قابل تشخیصی دارند ، ملفیسنت ملکه جنگل است و آرورا ملکه شهر . دقیقاً همین اتفاق در پایان انجماد 2 هم می افتد ؛ شهر و جنگل با یکدیگر صلح می کنند و در ارتباط هستند اما همچنان دو دنیای مجزا محسوب می شوند که آنا ملکه شهرش است و السا ملکه جنگلش .

***
تصویر
مرد ماه جوزا :

⭐️

نمی دانم ایده اینکه کلمه Gemini را " مرد ماه جوزا " ترجمه کند و جا بیاندازد ، مال چه کسی بوده؟! شاید فکر کرده با یک اثر شاعرانه دیگر در حد " ببر خیزان اژدهای غران " یا " زندگی پی " طرف خواهیم بود! اما فقط کافی است فیلم را ببینید تا باور کنید کسانی که شب را روز و روز را شب می نامند چه در سرشان دارند زیرا باور اینکه " مرد ماه جوزا " فیلمی از آنگ لی باشد حقیقتاً غیرممکن است . ما با یک اکشن نچندان پر رمق طرف هستیم که نه جلوه های ویژه اش قابل قبول است (هرچند چهره پردازی کامپیوتری ویل اسمیت جوانتر در مقایسه با چهره پردازی کامپیوتری رابرت دونیرو جوان تر در " مرد ایرلندی " اندکی بهتر است) نه داستان درست و حسابی دارد و نه شخصیت ها و انگیزه هایشان به خوبی پرداخت شده . چنین فیلمی را هر کارگردان درجه 2 دم دستی در هالیوود ممکن است ساخته باشد ، اما آنگ لی نه! حتی ویل اسمیت هم که اخیراً بازی هایش در فیلم های علاالدین و پسران بد به دل نشسته و انگار از حضور در آنها لذت می برده ، در این یکی کاملاً معذب است و به زور به ایفای نقش پرداخته ، انگار که موقع نوشتن قرارداد به او گفته اند فیلم آنگ لی هرچقدر هم بد باشد بعدها به حضور در فیلمی از آنگ لی افتخار خواهی کرد و او تازه سر صحنه فیلمبرداری فهمیده چه کلاهی سرش رفته است!
دوستان عزیز ، تا اطلاع ثانوی قادر به نوشتن نیستم

⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2842
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4533 بار
سپاس‌های دریافتی: 6637 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » شنبه 17 خرداد 1399, 12:29 pm

تصویر
سریال نیروی اهریمنی اش :

⭐️ ⭐️ ⭐️

بعضی فیلم ها و سریال ها هستند که دلتان نمی خواهد ساخته شوند ، اما وقتی ساخته شدند دیگر نمی توانید از خیر دیدنشان بگذرید! سریال " نیروی اهریمنی اش " از این قبیل است ؛ سریال محصول شبکه BBC انگلستان (و با مشارکت HBO آمریکا) ساخته شده بر اساس مجموعه رمانی به همین نام نوشته فیلیپ پولمن ، که پخش فصل اول آن (در 8 قسمت) طی زمستان 2019 با استقبال زیادی مواجه گردید و اگر کرونا اجازه بدهد فصل دوم آن هم به احتمال زیاد در زمستان 2020 منتشر خواهد شد .

می خواهم درباره این سریال و رمانی که از آن اقتباس شده کمی بیشتر بنویسم و بگویم که منظورم از جملات ابتدای متن چه بود؟

برخلاف فانتزی نویسان بزرگی مثل سی اس لوئیس و تالکین ، اغلب فانتزی نویسان معاصر آتئیست (ناخداباور یا ملحد) هستند و با اینکه برخی از آنها (مثل دارن شان یا جی کی رولینگ) برای افزایش طیف مخاطبان آثارشان سعی می کنند به مسائل مذهبی در آنها نپردازند ، اما برخی دیگر نظیر آرسولاک لوژوان ، کریستوفر پائولینی و همین فیلیپ پولمن به تبلیغ بی اعتقادی و ناخداباوری خود در آثارشان می پردازند و حتی آن را تبدیل به موتور محرک اصلی داستان می کنند . داستان هایی که نسخه های ترجمه فارسی آنها به راحتی در بازار نشر ایران قابل تهیه است و ممیزهای ارشاد فقط روی تلطیف جنبه های جنسی آنها تمرکز دارند و اصلاً برایشان مهم نیست آتئیست پروری متن این کتاب ها چه بلایی بر سر اعتقادات مخاطبان اغلب نوجوان آنها می آورد .

و در بین تمام آثار فانتزی که خوانده ام ، هیچکدام به اندازه " نیروی اهریمنی اش " ضد دین و آتئیست پرور نیستند!

کاراکتر اصلی این مجموعه دختر نوجوانی است به نام لایرا که حاصل یک عشق ممنوعه و بدفرجام است و به عنوان دختری یتیم تحت حمایت دانشگاه آکسفورد پرورش یافته . البته دنیایی که لایرا در آن زندگی می کند جهانی موازی با جهان ما است که در آن روح انسان ها به شکل حیواناتی همراهشان تجسم می یابد و این دنیا توسط یک تشکیلات شبه کلیسایی بشدت محافظه کار و سرکوبگر اداره می گردد . لایرا نه از گذشته اش خبر دارد و نه از آینده ایی که پیشگویی شده سرنوشت همه جهان ها به او وابسته است ، و توسط بزرگترهایی که درباره این پیشگویی چیزهایی می دانند یا حداقل می دانند لایرا دختر مهمی است ، به سمت سرنوشتش هدایت می شود . سرنوشتی که با سرنوشت پسر نوجوانی از جهان ما به نام ویل گره خورده است ...

کتاب اول مجموعه (که در انگلستان به نام " سپیده شمالی " و در آمریکا به نام " قطب نمای طلایی انتشار یافته) حال و هوایی ضد کلیسایی دارد و شاید برای مخاطبانی که بدانند کلیسای کاتولیک قرون وسطی با اعمال و رفتاری مشابه ، چه بر سر دینداری اروپایی ها آورد ، قابل توجیه باشد ، اما در کتاب های بعدی (خنجر ظریف و دوربین کهربائی) لحنی کاملاً ضد توحیدی پیدا می کند! خدایی که پولمن توصیف می کند (نعوذبالله) فرشته ایی پیر و ضعیف است که هزاران سال قبل علیه خدای دیگری کودتا و او را سرنگون کرده و حالا هم تبدیل به آلت دست فرشته های جاه طلب دیگری شده است!!! گفتم که بدانید قرار است در ادامه مجموعه با چه چیزی سر و کار داشته باشید!

در دنیای مخلوق پولمن ، تعادل بین جهان های موازی توسط ماده متافیزیکی به نام غبار برقرار می شود که از خود هوش و اراده دارد و می تواند بر سرنوشت موجودات اثر گذار باشد ، اما در عین حال خارج از فضای جهان های موازی دنیای تاریکی هست ناشناخته و مسکن سایه های اهریمنی که وقتی انسان ها پنجره هایی بین جهان ها باز می کنند شکاف های ریزی هم بین جهان های موازی و این دنیای تاریک گشوده می شود ، شکاف هایی که راه خروج و هدر رفتن غبار و راه ورود سایه های اهریمنی هستند و ماموریت نهایی لایرا و ویل بستن این شکاف ها برای برگرداندن تعادل به جهان های موازی خواهد بود هرچند در این بین نبردی بزرگ و مهیب بین طرفداران خدای دروغین! و مخالفانشان در خواهد گرفت و پدر و مادر لایرا در دو سوی این میدان خواهند بود! حالا خودتان تصور کنید اگر کارشناسان واقعی و آگاه حاضر شوند به مطالعه و تفسیر این مجموعه بپردازند به چه کشفیات هولناکی که نخواهند رسید!

سال 2007 فیلمی به نام " قطب نمای طلایی " براساس کتاب اول مجموعه ساخته شد که لحنی محافظه کارانه داشت و نقش کلیسا را در داستان بشدت کمرنگ نمود با این حال مورد حمله و تحریم کلیسا و مجامع مذهبی قرار گرفت و در گیشه بشدت شکست خورد تا تنها دستاوردش کسب اسکار بهترین جلوه های ویژه سینمایی باشد . این شکست به قدری سنگین بود که کمپانی سازنده اش (نیولاین) در معرض ورشکستگی قرار گرفت و مجبور به ادغام با برادران وارنر شد . و طبیعتاً ساخت دنباله های فیلم هم منتفی گردید .

اما حالا BBC و HBO با یک سرمایه گذاری قابل توجه و بشدت مشکوک که باعث شده سریال " نیروی اهریمنی اش " نسبت به فیلم سال 2007 از همه لحاظ کمی و کیفی و هنری کاملاً سرتر باشد ، گام در این مسیر گذاشته اند و حتی محافظه کاری نسبت به واکنش کلیسا و قشر مذهبی جامعه غربی را هم به هیچ انگاشته اند! و به نظر هم می رسد دنیا نسبت به 13 سال قبل خیلی عوض شده که هیچ واکنش آشکاری نسبت به ساخت و پخش این مجموعه در این چند ماه گذشته اتفاق نیافتاده است!

همانطور که گفتم سریال از نظر فاکتورهای هنری ، سرگرم سازی و جلوه های ویژه بشدت سطح بالاست و همین جنبه است که باعث می شود با وجود آگاهی نسبت به محتوای ملحدانه آن ، بخواهیم تماشایش کنیم! درست مثل کسانی که می دانند سیگار یا بستنی برای بدن ضرر دارد اما نمی توانند از خیرش بگذرند (از سیگار متنفرم اما عاشق بستنی هستم!)

فقط دو ایراد خیلی کوچک می توانم به محتوای هنری سریال بگریم! در قسمت اول بانو کولتر (روث ویلسون) در اولین ملاقاتش با لایرا چنان بی تفاوت و بی احساس ظاهر می شود که انگار سازندگان سریال یادشان رفته بوده قبل از آن صحنه به خانم ویلسون بگویند بانو کولتر در واقع مادر لایرا است! بانو کولتر در سکانس های بعدی است که کم کم شروع به واکنش های احساسی شک برانگیز نسبت به لایرا می نماید (در حالی که در فیلم سال 2007 نیکول کیدمن در همان نگاه اول چنان لایرا را می نگرد که همه دستگیرشان می شود بین آن دو ارتباطی وجود دارد) . و مورد دوم ؛ با وجود اینکه بازی های دافنه کین و امیر ویلسون در نقش لایرا و ویل عالی و قابل توجه است ، اما این دو اصلاً به هم نمی آیند و تصور اینکه قرار است در فصل های بعدی مجموعه رابطه و شیمی بین آنها شکل بگیرد بسیار سخت می باشد! حالا شاید طی این یکی-دو سال آینده با بزرگتر شدن آنها ، اوضاع تغییر کند . راستی مانده ام که سازندگان با مشکل راجر چکار خواهند کرد؟ بچه ها زود قد می کشند و بزرگ می شوند و اگر پروسه تولید سریال طولانی شود چطور می خواهند ترتیب ملاقات بعدی لایرا و راجر را بدهند در حالی که ارواح قرار نیست بزرگتر شوند؟
دوستان عزیز ، تا اطلاع ثانوی قادر به نوشتن نیستم

⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️ ⚫️

ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”