نقد کوتاه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2891
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4561 بار
سپاس‌های دریافتی: 6714 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » پنج شنبه 15 اسفند 1398, 8:23 pm

تصویر
همه پول های دنیا :

⭐️ ⭐️ ⭐️

محصول 2017 آمریکا به کارگردانی ریدلی اسکات ، ماجرای واقعی ربوده شدن نوه میلیارد نفتی جان پل گتی در سال 1973 را روایت می کند با محوریت قرار دادن خساست و تنگ نظری پیرمرد پول پرست و در مقابل تلاش های مادر برای نجات فرزندش و یک مباشر هم در این میان کارها را راه می اندازد ، مباشری که انتظار داریم با حضور مارک والبرگ در این نقش ، نقشی کلیدی و محوری در داستان داشته باشد یا حداقل رابطه عمیقی بین او و مادر شکل گیرد ، اما در عمل این کاراکتر هیچ نقش کلیدیی در پیشبرد داستان ندارد و فقط می تواند حکم یک راوی یا شاهد سوم شخص را داشته باشد و همین تبدیل می شود به بزرگترین نقطه ضعف فیلم ؛ اینکه ما یک پیرمرد بد عنق و خسیس پولدار با بازی عالی کریستوفر پالمر (که فقط چند روز فرصت داشت تا جانشین کوین اسپیسی شود) و یک مادر نگران و فداکار باز با بازی عالی میشله ویلیامز داشته باشیم ، اما کاراکتری که قرار است نقش چسب بین قطعات پازل داستان فیلم را بازی کند با بازی خنثی و بی تفاوت مارک والبرگ ، همه چیز را خراب کند و آنچه در ذهن می ماند همان دو بازی عالی است .

***
تصویر
استن و اولی :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

فیلمی بی ادعا و بی زرق و برق و در عوض گرم و صمیمی درباره رابطه کاری-دوستی معروف ترین زوج کمدین تاریخ سینما . در این فیلم محصول 2018 ساخته جان اس برد ما با زوایای پنهان و کمتر گفته شده ایی از زندگی و رابطه این دو نفر آشنا می شویم ، اینکه برخلاف فیلم هایشان ، در پشت صحنه این استن لورل (با بازی استیو کوگان) بوده که مخش بهتر کار می کرده و اغلب ایده ها ساخته و پرداخته ذهن خلاق او بوده نه الیور هاردی (با بازی جان سی رایلی) . اینکه چطور یک تصمیم کاری بعد از سال ها هنوز روی روابطشان سایه انداخته و آن را دچار تلاطم می کند اما در نهایت تنها چیزی که بینشان می ماند دوستی و وفاداری است . شاید با همه این حرف ها فیلمنامه چند ایراد کوچک و بزرگ داشته باشد ، اما آنچه که فیلم را واقعاً تماشایی و دلپذیر کرده بازی های عالی استیو کوگان و جان سی رایلی است ؛ انگار که خود استن و اولی در حال بازی در این فیلم هستند و در طول تماشای آن حتی یک لحظه هم فکر نمی کنید که در حال تماشای کوگان و رایلی هستید ، و واقعاً حیف که این دو نفر برای چنین هنرنمایی فوق العاده ایی نامزد اسکار نشدند!

***
تصویر
علاالدین :

⭐️ ⭐️ ⭐️

بین انیمیشن های کلاسیک دیزنی علاالدین را با وجود شهرت و محبوبیت فراوانش چندان دوست ندارم (البته کمی بیشتر از " پری دریایی کوچولو ") . و با همین ذهنیت خیلی برای تماشای نسخه زنده اش رقبتی نداشتم . اما وقتی شروع به دیدنش کردم دست کم یک سوم ابتدایی اش به دلم نشست! و این دقیقاً اتفاقی است که در اغلب فیلم های ساخته گای ریچی هم تکرار شده یعنی بجز قاپ زنی (2000) که صفر تا صدش را دوست دارم ، در بقیه فیلم های ریچی همیشه این حس را داشته ام که بخش آغارین فیلم از فصل نهایی اش خیلی بهتر و دلپذیرتر و با حوصله تر ساخته شده است . علاالدین هم از این قاعده مستثنی نبوده و با رسیدن به یک سوم پایانی فیلم عملاً کنترل همه چیزهایی که باعث جذابیت فیلم برایم شده بود از دست کارگردان در رفته و فقط به دستورات تهیه کنندگان دیزنی عمل کرده است . بازی ویل اسمیت هم در این فیلم عالی است و با اینکه نمی توان آن را شاهکار نامید اما دست کم می توان گفت اسمیت از بازی در این فیلم لذت برده و بعد از حضور ناموفق و سنگین در چند فیلم اخیرش ، اسمیت علاالدین دوباره ما را یاد آن اسمیت شوخ و شنگ و موفق 20-15 سال پیش می اندازد!

***
تصویر
تالکین :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

باید یک خوره رمان های فانتزی اساطیری سرزمین میانه باشید تا بتوانید فیلم را درک کنید! برای همین تالکین را خیلی از منتقدان نپسندیدند و در گیشه هم چندان موفق نبود اما کسی مثل جورج آر آر مارتین (نویسنده مجموعه نغمه یخ و آتش) سفت و سخت پایش ایستاد و از آن حمایت کرد . خب ، بنده را هم که می دانید خوره اش هستم پس بله ، فیلم تالکین را دوست داشتم! فیلم داستان زندگی نوجوان رویاپردازی را روایت می کند که هرچند والدین خود را از دست داده اما با حمایت حامیان سخاوتمند و نچندان سختگیرش دنبال رویاهایش می رود ، دوستانی پیدا می کند ، عاشق می شود ، به جنگ می رود ، و در نهایت با تنی خسته و دلی شکسته (بخاطر از دست دادن دوستانش) پا در راه جان بخشیدن به رویایش می گذارد . فیلم شاید خیلی خوش ساخت نباشد و اگر بجای یک کارگردان گمنام فنلاندی (دام کروکسکی) یک کارگردان فانتزی شناس بریتانیایی آن را ساخته بود ، از نظر تکنیکی به درجه بالاتری می رسید ، اما دلنشین است و در ذهن می ماند ، از صحنه های مکالمات جسورانه و بی پروای نوجوانان رویاپرداز ، تا رابطه تالکین با دختری که عاشق می باشد ، از رابطه استاد و شاگردی که بین تالکین و یکی از اساتید دانشگاه شکل می گیرد تا همراهی وفادارانه سرباز سم در میدان جنگ که انگیزه تالکین خواهد شد برای خلق کاراکتر وفادار و دوست داشتنی سم وایز گمجی در ارباب حلقه ها .

***
تصویر
نابودگر : سرنوشت تاریک :

⭐️ ⭐️ ⭐️

خیزش ماشین ها (2003) خیلی به دل نمی چسبید چون تکرار همان فرمول روز داوری (1991) بود و هیچ حرف تازه ایی برای گفتن نداشت . رستگاری (2009) هرچند سعی کرد با بردن داستان به بعد از واقعه بزرگ تحولی ایجاد کند ، با یک سری بی منطقی ها در خط داستانی تماشاگران را ناامید کرد ، در جنسیس (2015) سازندگان رستگاری را نادیده گرفتند و باز داستان را به حال و هوای سه فیلم اول نزدیک کردند و سعی نمودند با بازی با مقوله زمان ، تنوعی ایجاد نمایند اما این یکی خیلی بدتر و ناامید کننده تر بود! این بار در سرنوشت تاریک ، خیزش ماشین ها ، رستگاری و جنسیس را یکجا دور ریخته اند و مستقیماً برگشته اند به دنباله سازی برای روز داوری . و انصافاً با اینکه فیلم گیشه خیلی موفقی نداشته ، خیلی منطقی تر و دوست داشتنی تر از آن سه فیلم کذایی از آب در آمده است . فیلم بر پایه چند ایده کلی شکل گرفته ؛ در کنار حضور نوستالژیک آرنولد ، سه قهرمان اصلی دیگر فیلم زن هستند و در مقابل نابودگری که قصد شکستش را دارند ربات مردی است که نسبت به همتای زنش در خیزش ماشین ها ، خلاق تر و شوخ طبع تر است! نوستالژی بازی و البته شوخی با برخی ایده های فیلم های قبلی هم در جای جای فیلم برای طرفداران قدیمی گنجانده شده که فقط برای کسانی کارکرد دارد که 5 فیلم قبلی را حفظ باشند (حتی اگر قرار باشد خط داستانی سه فیلم آخر نادیده گرفته شود!) و مهمتر از همه اینکه قهرمان اصلی باید یک دختر مکزیکی باشد که مجبور می شود برای نجات جانش به صورت غیر قانونی از مرز آمریکا عبور کند . و بعدش با این ایده ها ، فیلمنامه سرنوشت تاریک شکل گرفته . ایده هایی که تقریباً همه شان خوب کار کرده اند بجز ایده حضور آرنولد آن هم به عنوان مرد خانواده ایی که بعد بیست سال همسر و فرزند خوانده اش متوجه ماهیت واقعی او نشده اند! تازه فیلم هیچ توضیحی هم نمی دهد که چطور نابودگر تی-100 که در پایان روز داوری داخل کوره ذوب شده ، سالم و ریست شده سر رسیده و جان کانر را کشته و بعد هم یک دفعه متحول شده و رفته دنبال تشکیل خانواده و حمایت دورادور از سارا! تیم میلر با این فیلم نشان داده که می توان یک پروژه سه بار شکست خورده را نجات داد البته به شرط آنکه دستش به اندازه زمان ساخت ددپول باز می ماند!

***
تصویر
میدوی :

⭐️ ⭐️

میدوی فیلم ناامیدکننده ایی است! چرا؟ اولاً فیلم تا رسیدن به نبرد میدوی خیلی کش می آید! طوری شروع می شود که انگار تماشاگران هیچ چیزی راجب نبردهای دریایی و هوایی آمریکا و ژاپن در فاصله بمباران پرل هاربر (7 دسامبر 1941) تا نبرد میدوی (4 ژوئن 1942) نمی دانند و همه اش باید برایشان مفصلاً توضیح داده شود تا فیلم به اصل قضیه برسد! دوماً فیلم با تعدد بسیار زیاد و بی جای شخصیت ها مواجه است! شخصیت هایی که بعضی هایشان اصلاً ربطی به نبرد میدوی ندارند و در فاصله طولانی ابتدا تا پیش از نبرد میدوی می آیند و می روند! و آن هایی هم که در نبرد میدوی نقش دارند بجز دو-سه نفر بقیه شخصیت هایی پرداخت نشده ، تک بعدی و نمادین هستند . سوماً از فیلمی ساخته رولند امریش انتظار می رود که دست کم در جلوه های ویژه و صحنه های عظیم نبرد موفق عمل کند ، اما مصنوعی و کامپیوتری بودن صحنه های نبرد و انفجار بخصوص با آن رنگ های اغراق شده چنان توی ذوق می زند که به نظرتان می رسد جلوه های ویژه فیلم پرل هاربر (2001) مایکل بی و حتی تورا! تورا! تورا! (1970) ریچارد فلچر در زمان خودشان که هیچ ، حالا هم شاهکار هستند!

***
تصویر
دو پاپ :

  🌟 ⭐️ ⭐️ ⭐️

معمولاً فیلم هایی که درباره وقایعی ساخته می شوند که هنوز زمان زیادی از وقوعشان نگذشته ، فیلم های خوب و قابل قبولی می باشند چون تعداد اینطور فیلم ها خیلی کم است و با توجه به اینکه اصل واقعه هنوز از ذهن مخاطبان پاک نشده ، فقط کارگردانان شجاع و ماهری سراغ ساخت اینطور فیلم ها می روند که حرفی تازه برای گفتن و زاویه پنهانی برای آشکار کردن داشته باشند ، و فیلم دو پاپ ساخته فرماندو مریلس دقیقاً چنین فیلمی است ، فیلمی که بجای تمرکز روی چرایی وقوع رسوایی بزرگ در واتیکان و استعفای پاپ بندیکت شانزدهم ، روی رابطه ایی که بین پاپ مستعفی و جانشینش (پاپ فرانسیس) شکل می گیرد متمرکز می شود و اینکه چطور دو نفر با دو نقطه نظر مذهبی کاملاً متفاوت و متضاد در نهایت به چنان رفاقتی می رسند که فینال جام جهانی 2014 را در کنار هم تماشا می کنند! فرناندو مریلس در جایگاه یک مسیحی معتقد ، بجای به چالش کشیدن جایگاه و دیدگاه های این دو پاپ ، آنها را به عنوان دو انسان معتقد که به آنچه می گویند واقعاً ایمان دارند معرفی می نماید ، حتی اگر اولی جاه طلبانه به مقام پاپی رسیده باشد و دومی هیچ تمایلی برای رسیدن به این مقام نداشته باشد! بازی و گریم جاناتان پیرس در نقش پاپ فرانسیس عالی و برابر با اصل است ، اما آنتونی هاپکینز نتوانسته پاپ بندیکت شانزدهم باشد! او پاپ آنتونی هاپکینز است! و با اینکه تمام سعی اش را کرده تا صحنه ها را از پیرس برباید ، اما عملاً ما تمام مدت هاپکینز را می بینیم نه پاپ را ، با همان شیوه همیشگی حاضر-جوابی و تیک های رفتاری وسط مکالمه که در اغلب فیلم های اخیرش دیده ایم!

***
تصویر
داستان ازدواج :

🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

فیلم نامزد اسکار نوآ بومبک داستان زوجی است (با بازی آدام درایو و اسکارلت جوهانسن) که بعد از یک دهه زندگی مشترک ، بر سر یک مسئله شغلی دچار اختلاف می شوند و توافق می کنند طلاق بگیرند اما وقتی پای وکلا به میان کشیده می شود تازه می فهمند که بعد از ده سال هنوز بطور کامل همدیگر را نمی شناختند! فیلم داستان ساده و سر راستی دارد که می خواهد نشان دهد حتی یک زوج به ظاهر خوشبخت هم وقتی وارد چالشی جدی شوند ممکن است به نقطه بی بازگشت برسند . فیلم نه از مرد داستان هیولا می سازد و نه از زن داستان ، مرد جذاب و عاشق خانواده فیلم در این ده سال اصلاً حواسش نبوده که همیشه خواسته های شغلی خودش را به خواسته های شغلی همسرش اولویت داده ، و زن جذاب و احساساتی فیلم هم فکر می کند اگر کمک های او نبود شوهرش در شغلش به موفقیت نمی رسید در حالی که در واقع هر دو مکمل هم و باعث موفقیت هم بودند . حتی وکلای فرصت طلب و حسابگر فیلم هم آنقدری که به نظر می رسد هیولا نیستند فقط در مسائل شغلی جدی و غیر قابل انعطاف می شوند! نکاتی که درباره قوانین طلاق در آمریکا در فیلم مطرح می شود واقعاً جالب است و در کمتر فیلم داستانی شاهد بوده ایم که مسائل حقوقی با این جزییات و دقت برای تماشاگر عادی تشریح شوند . تنها نکته منفی فیلم که باعث می شود چهار ستاره درخشان را بطور کامل نگیرد نگاه سردرگم و مبهوت آدام درایو و اسکارلت جوهانسن در برخی صحنه های کلیدی فیلم است انگار که دارند با خودشان می گویند این دیالوگ هایی که من حفظ کرده ام و دارم با حرارت و هیجان بیان می کنم اصلاً چی هستند؟!!!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2891
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4561 بار
سپاس‌های دریافتی: 6714 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » یک شنبه 17 فروردین 1399, 8:41 pm

تصویر
پیانیست :

⭐️ ⭐️

محصول 2002 آمریکا به کارگردانی رومن پولانسکی برنده سه جایزه اسکار بهترین کارگردانی ، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلمنامه اقتباسی ، از آن فیلم هایی است که با هدف تبلیغ هولوکاست ساخته و با پروپاگاندای رسانه ایی محض در فصل جوایز 2002 به موفقیت رسید! و دقیقاً به همین دلیل است که این فیلم بعد از حدود دو دهه تقریباً فراموش شده و بازیگر نقش اولش سالهاست در هیچ فیلم تراز اول هالیوودی نه دیده شده و نه درخشیده است! و این را مقایسه کنید با همتایش یعنی " فهرست شیندلر " استیون اسپیلبرگ که دقیقاً با هدف تبلیغ هولوکاست ساخته شد و با پروپاگاندای رسانه ایی در فصل جوایز 1993 به موفقیت رسید و امروز جزو مهمترین و ماندگارترین فیلم های دهه نود هالیوود محسوب می شود! چرا؟ چون اسپیلبرگ با همه تلاشی که در این فیلم برای تایید و تبلیغ هولوکاست داشت ، اما هنر فیلمسازی اش را فدای این هدف نکرد و توانست سکانس هایی به یاد ماندنی در فیلم خلق کند که تا سال ها فراموش نخواهند شد! اما پولانسکی در پیانیستش چه کرده؟ چه سکانسی از آن در خاطر کسانی که آن را دیده اند به یاد مانده؟ پولانسکی و فیلمنامه نویسش اسکار گرفتند اما واقعاً چه کار خاصی در این فیلم کرده بودند که لایق اسکار باشند؟ تنها نکته واقعاً قابل توجه فیلم بازی آدرین برودی است که آن هم اسکار بردنش در برابر بازی فوق العاده دانیل دی لوئیس در " دار و دسته های نیویورکی " بی عدالتی محض را نشان می دهد! پیانیست از آن فیلم هایی است که اگر در ایران ساخته می شد با انگ هایی مثل " فیلم دولتی " و " فیلم نفتی " نواخته می گردید چون به راحتی می توان آن را با فیلمی مثل " یتیم خانه ایران " مقایسه کرد! فیلم ابوالقاسم طالبی فیلم تاریخی با محوریت نسل کشی ایرانیان در زمان جنگ جهانی اول است که در آن هنر سینما فدای پیام سیاسی و ایدئولوژیک فیلم شده و به همین دلیل از سوی رسانه های غربگرای مخالف این ایدئولوژی بشدت کوبیده شد! " پیانیست " هم فیلمی است که برخلاف ظاهر قضیه و همه جوایزی که برنده شده ، درست برخلاف فهرست شیندلر ، هنر سینما را فدای پیام سیاسی و ایدئولوژیک خود نموده است . صرف نظر از ضعف های متعدد فنی و هنری فیلم ، پیانیست از نظر تاریخی هم پر اشکال و تحریف گراست! فقط به چند نمونه کوتاه اشاره می کنم : 1) در فیلم شورش یهودیان در گتو ورشو پس از آن صورت می گیرد که بسیاری از آنها به اردوگاه های مرگ فرستاده شده اند ، اما در واقعیت و به گواهی مورخان مستقل انتقال یهودیان از گتو ورشو به اردوگاه های کار اجباری پس از شورش به شکل گسترده آغاز شد! 2) در فیلم ادعا می شود یهودیان را به صورت روزانه و فوج فوج با قطار به اردوگاه می برند در حالی که هیچ غذایی به اردوگاه برده نمی شود ، اما در واقعیت زمانی که متفقین اردوگاه های به اصطلاح مرگ را فتح کردند صدها هزار نفر از یهودیان و سایر اسرای اردوگاه ها زنده بودند و گرسنگی و کمبود غذا فقط در ماه های پایانی جنگ که شیرازه رایش از هم گسسته بود بر اردوگاه ها سایه افکند . 3) در پایان فیلم شخصیت اصلی و دوستش به محل کارخانه مانندی می روند که نمی دانند کاربردش چیست اما بیننده با توجه به تبلیغات گسترده رسانه های حامی هولوکاست می تواند ماهیت و کاربرد کارخانه را حدس بزند! هرچند واقعیت این است که صرف نظر از واقعی بودن چنین ماهیتی ، اغلب کوره های به اصطلاح آدم سوزی اردوگاه ها را بعد از ورود ، متفقین تخریب کردند و سال ها بعد با هزینه جریان های صهیونیستی دوباره سازی نمودند . شاید تنها نکته واقعگرایانه و خالی از ایراد فیلم جایی است که افسر عالی رتبه آلمانی در آستانه شکست ، وارد دفتر موقت محل کارش می شود و بعد از عبور از خیل منشیان و کارمندان دفتری ، سر میزش چند سند را بعد از مطالعه امضا می کند! و این واقعیت ارتش رایش آلمان است که دوست و دشمن آن را به عنوان منضبط ترین ارتش جهان می شناختند و متفقین پس از اشغال آلمان به صدها هزار سند رسمی ارتش دست یافتند که حتی می توانستند بگویند در فلان روز جنگ چه مقدار سیب زمینی برای غذای سربازان خط مقدم استفاده شده ، اما هیچ سندی با امضای هیتلر یا سایر مقامات عالی رتبه رایش پیدا نشد که نسل کشی سیستماتیک و با برنامه قبلی یهودیان در اردوگاه ها را تایید نماید!

***
تصویر
مسافرخانه یوکی :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

مسافر خانه یوکی محصول 2018 ژاپن که در واقع خلاصه سینمایی شده یک انیمه سریالی با همین نام می باشد ، از نظر گرافیکی شبیه کارهای هایائو میازاکی و شاگردانش است و از این حیث در بین کارهای استودیو سازنده اش (DLE) متمایز می باشد . اما فرق بزرگ این انیمه با کارهای میازاکی و پیروانش ، در ماهیت آن است! میازاکی و زیر دستانش (در استودیو گیبلی) داستان هایی را تعریف می کنند که جهان شمول هستند و مخاطبان سراسر دنیا می توانند با آنها ارتباط و با قهرمانانش همزاد پنداری نمایند . اما مسافر خانه یوکی منحصراً برای دخترهای نوجوان ژاپنی ساخته شده (هرچند آنقدر خوب است که در ایران هم دوبله و پخش شود!) و هدف از ساختش آموزش مسئولیت پذیری نسبت به خانواده و جامعه و احترام به فرهنگ ها و سنت ها به این قشر از جامعه ژاپن می باشد . شخصیت اصلی این انیمه دختری است به نام یوکی که در یک تصادف رانندگی پدر و مادرش را از دست می دهد اما خودش با کمک روح یک پسر بچه زنده می ماند و حالا که والدینش را از دست داده باید پیش مادربزرگش برود که صاحب یک مسافرخانه کوچک و سنتی در شهری محلی و توریست پذیر است و با کمک ارواح یاد بگیرد چطور در اداره مسافرخانه به مادربزرگش کمک کند و مسئولیت پذیر باشد چون آبروی مسافرخانه ، آبروی همه اهالی شهر است ... . همانطور که گفتم مسافرخانه یوکی با اینکه برای یک قشر خاص ساخته و هدفگذاری شده ، اما آنقدر خوب است که ارزش تماشا برای ما را هم داشته باشد هرچند خلاصه کردن یک سریال 24 قسمتی در یک فیلم 94 دقیقه ایی باعث شده تا بخصوص در نیمه دوم فیلم ، داستان کمی شتاب زده و زمخت شود!

***
تصویر
شجاعترین :

⭐️ ⭐️

محصول 2019 چین به کارگردانی تونی چان ، هرچند نتوانست موفقیت تجاری " زمین سرگردان " را تکرار نماید اما بخشی از حرف هایی که درباره آن فیلم گفتم ، درباره این یکی هم صادق است! هرچند شجاعترین یک فیلم فاجعه ایی غیر تخیلی است و الهام گرفته از انفجارهای صنعتی مرگبار 12 آگوست 2015 در تیانجین می باشد با این پیش فرض که اگر انفجارهای مشابهی در بندر نفتی ژینگانگ دالیان رخ دهد چه خواهد شد؟ ، اما پاسخش به این پیش فرض را با بسیج انبوه و فداکارانه آتش نشانان برای مهار فاجعه به نمایش می گذارد ، آتشنشانانی که اگر عضو حزب کمونیست باشند نباید در برابر درخواست فرمانده خود برای فداکاری و زدن به دل آتش چون و جرا کنند و نمی کنند! فیلم دو مشکل اساسی دارد که باعث شده به آن موفقیت تجاری مد نظر تهیه کنندگانش نرسد ؛ اولی همین پیوند زدن مهار آتش و جلوگیری از وقوع یک فاجعه انسانی بزرگ با ایدئولوژی کمونیستی است که باعث می شود برخی رفتارها و انتخاب های کاراکترهای متعدد فیلم قابل فهم و درک نباشد ، و دومی جلوه های ویژه نچندان استادانه و گاه حتی خام دستانه فیلم است که وقتی تماشاگران چینی آن را با جلوه های ویژه عالی " زمین سرگردان " مقایسه می کنند باعث سرخوردگی شان می شود .

***
تصویر
اسرار زندگی حیوانات خانگی 2 :

⭐️ ⭐️ ⭐️

قسمت اول انیمیشن اسرار زندگی حیوانات خانگی در سال 2016 را خیلی دوست نداشتم ، چون اولاً ایده تکراری داشت ، دوماً خط داستانی زیادی کودکانه بود و برای مخاطب بزرگسال خیلی جذابیت نداشت ، و سوماً با آن پایان بندی کذایی و تبلیغ حیوان داشتن بجای خانواده و فرزند داشتن ، بدجور ضد اخلاقی شده بود! قسمت دوم محصول 2019 به کارگردانی کریس رنود ، کماکان دو ایراد اول را دارد ، اما ایراد سوم تا حدود زیادی بر طرف شده است . در اینجا دیگر صاحب مکس و دوک همسر و فرزند دارد و از زندگی مجردی خبری نیست و جالب اینکه این مکس است که بیشتر از کیتی و شوهرش نگران حال لیان می باشد و دچار وسواس و استرس بیش از حد شده است! فیلم هرچند هنوز در نشان دادن حیوان دوستی و حیوان پروری زیاده روی می کند اما توانسته در مقابل با خانواده دوستی و فرزند دوستی ، تعادلی نسبی برقرار نماید و به همین دلیل خیلی بیشتر از قسمت اول به دل می نشیند .

***
تصویر
آن : بخش دوم :

⭐️ ⭐️ ⭐️

قسمت دوم فیلم آن (It) به اندازه قسمت اول جذاب نیست . چرا؟ چون شخصیت های اصلی داستان در فیلم اول همگی نوجوانان کم سن و سالی بودند که ترس ها و رازهایشان در مقایسه با سنشان قابل باور و پذیرش بود ، اما در فیلم دوم 27 سال گذشته و حالا تبدیل به زن و مردانی میانسال و با تجربه و عمدتاً موفق شده اند ، اما هنوز در مواجه با پنی وایز و ترس ها و رازهایشان ، مثل دوران کودکی رفتار می کنند و تجربه سال ها زندگی و موفقیت اجتماعی ، هیچ تاثیری در این مواجه برایشان ندارد! و این برای تماشاگران چندان قابل باور و پذیرش نیست حتی اگر یک استاد روانشناسی بخواهد دو ساعت در توجیه این رفتار سخنرانی کند! (مثال زدم نه اینکه در فیلم باشد!) بعلاوه این بزرگسالان بخشی از آن ترس و رازها را با وجود ناخوشایند بودنشان به بزرگسالی هم کشانده اند! بورلی که توسط پدر دیوانه و شکاکش شکنجه می شد گیر شوهری دیوانه و شکاک و شکنجه گر افتاده! ، ادی که مادری خطر ترس ، خود مریض پندارگر و وسواسی داشت گیر همسری خطر ترس ، خود مریض پندانگر و وسواسی افتاده! ، و استنلی که از همه ترسوتر بود ، بجای وفای به حد انتحار را انتخاب می کند!!! همه اینها باعث می شود که شخصیت های آن : بخش دوم ، نتوانند همذات پنداری واقعی تماشاگر را بر انگیزند! و مشخص نیست این ایراد از فیلمنامه است یا از کتاب ، که نویسنده نامدار آن استیون کینگ حضوری کوتاه هم در فیلم دارد! اما آن : بخش دوم چندان هم خالی از جذابیت نیست! در واقع اگر رفتارهای غیر منطقی و بچه گانه قهرمانان داستان را  در نظر نگیریم ، بقیه جزییات فیلم به همان جذابی قسمت اول است ، بخصوص جاهایی که خاطرات فراموش شده دوران کودکی شان را به یاد می آورند! و به نظر می رسد این بخش ها همزمان با ساخت فیلم اول فیلمبرداری شده اند و گرفتار معضل بزرگ شدن شخصیت های نوجوان بعد از گذشت دو سال ، نگردیده اند!

***
تصویر
ملفیسنت : سر دسته اهریمنان :

⭐️ ⭐️ ⭐️

قسمت دوم لایو اکشن زیبای خفته ، با نام ملفیسنت : سر دسته اهریمنان ، محصول 2019 آمریکا ، این امتیاز را دارد که دیگر نیازی به وفادار بودن کلی یا نسبی به منبع اصلی نداشته و بنابراین دست فیلمنامه نویسان و تیم سازنده در ایده پردازی کاملاً باز بوده ، ایده هایی که بعضی واقعاً عالی هستند و کارکردی مفید دارند ، اما برخی تا حد احمقانه بودن یا تحمیلی بودن (براساس سیاست های اخلاقی و ضد اخلاقی کلی اخیر کمپانی دیزنی) سطح پایین می باشند . مثلاً ایده مورد علاقه بنده آن غار بزرگ تبعیدگاه اهریمنان بود که مطمئناً الهام گرفته از طرح های دانشمندان ناسا از زیستگاه های مداری قرون آینده است! اما در مقابل ایده اینکه بعد از یک نبرد سخت و پر تلفات یک دفعه همه با هم دوست شوند و همه چیز بدون هیچ کینه و کدورتی ختم به خیر شود واقعاً بچه گانه و غیر عقلانی بود! از طرف دیگر ایده جذاب ملفیسنت در نقش مادر عروس بدبین و غرغرو در مراسم خواستگاری را بگذارید در برابر ایده نخ نمای ملکه بدجنس و توطئه گر در نقش مادر داماد!

***
تصویر
جنگ ستارگان : اپیزود نهم - خیزش اسکای واکر :

⭐️ ⭐️

به عنوان یک هوادار مجموعه جنگ ستارگان که بخصوص سه فیلم از چهار فیلم اخیر مجموعه را خیلی دوست داشتم ، از تماشای خیزش اسکای واکر حسابی ناامید شدم! فیلمنامه نویسان دقیقاً همان نقاط ضعف " سولو : یک داستان جنگ ستارگان " را به توان 2 کرده و با شدت تمام گند زده اند به این فیلم آخری!!! اولاً فیلم برخلاف " نیرو بر می خیزد " ، " یاغی اول " و " آخرین جدای " که خیلی هوشمندانه از المان های آشنای دو سه گانه قدیمی برای پیشبرد داستان استفاده و آنها را با عناصری جدید اما آشنا ترکیب می کردند ، سراغ ایده های جدید و بکر رفته تا تازگی و تنوع ایجاد کند اما در پرداخت آنها بطور کامل شکست خورده . دوماً و در مقابل اولاً دقیقاً جایی که باید ایده پردازی و نوگرایی به خرج می داده تا نشان دهد حالا که کایلو رن (بن سولو) صدراعظم را کشته و به قدرت رسیده چطور قرار است به آن رستگاری مورد نظر تماشاگران برسد ، ناگهان و بی مقدمه سر و کله پالپاتین پیدا می شود بدون اینکه در دو اپیزود قبلی هیچ رد و سرنخی به ما داده باشند! که اگر داده بودند این حضور ناگهانی پالپاتین در این حد احمقانه و غیر منطقی نمی شد! سوماً ارتقا ناگهانی نیروهای بن و ری و تبدیل تماس های ذهنی دو گانه آنها به انتقال فیزیکی اشیا ، فقط برای توسعه نیروهای جدای جهت استفاده در فیلم های دیگر ، وقتی هیچ پیش زمینه ندارد و حتی یودای بزرگ هم این کار را نمی کرده ، باز خیلی احمقانه و غیر منطقی شده است! در واقع فیلمنامه نویسان خیزش اسکای واکر ، فقط به بهانه ایجاد تنوع و نو آوری بسیاری از قوانین نانوشته ترسیم شده برای دنیای جنگ ستارگان را که هوادارانش سال ها با آنها مانوس بوده اند نقض و نابود کرده اند!

***
تصویر
سوپرمن : پسر سرخ :

⭐️ ⭐️

این ایده که اگر شخصیت های کامیک های ابرقهرمانی در شرایطی متفاوت از داستان اورژینال پرورش می یافتند سرنوشتشان چگونه رقم می خورد؟ ، تاکنون بارها در کامیک ها و انیمیشن های سریالی مارول و بخصوص دی سی مورد توجه و بهره برداری قرار گرفته است . سوپرمن : پسر سرخ محصول 2020 آمریکا هم که بدون اکران سینمایی مستقیماً روی DVD به بازار عرضه شده براساس همین ایده شکل گرفته است ، اینکه سوپرمن نوزاد بجای آمریکا در روسیه کمونیستی پرورش یافته و پس از آنکه پی به پشت صحنه کثیف حکومت استالین می برد او را می کشد و خودش دیکتاتور شوروی می شود تا آرمان شهر رویایی مارکس را بسازد و در مقابل آمریکا به رهبری رئیس جمهور لکس لوتر که همسر لوئیس لین است در برابر تمامیت خواهی سوپرمن از آزادی انسان دفاع می کند! تازه بتمن را هم داریم که در حد یک تروریست بی اخلاق پایین کشیده شده! فیلم از نظر سیاسی لحنی دو پهلو و متناقض دارد ، در نیمه نخست فیلم همه جا حق با سوپرمن و اتحاد جماهیر شوروی اوست و این آمریکایی ها هستند که وحشیانه و جنایتکارانه دست به خرابکاری می زنند ، اما درست زمانی که به نظر می رسد یک رسانه غربی توانسته جای حق و باطل تاریخی جنگ سرد را در محصولش عوض کند ، ورق بر می گردد و این سوپرمن است که متوجه می شود اشتباه می کرده و حق با لوتر و آمریکایی ها بوده است!!!

***
تصویر
زنان کوچک :

🌟 🌟 🌟 ⭐️

محصول 2019 آمریکا به کارگردانی گرتا گروینگ ، آخرین فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم سال 2019 بود که دیدم و حالا با اطمینان تمام می توانم بگویم سال 2019 تنها سالی است که همه فیلم های نامزد اسکار بهترین فیلم سالش را بطور کامل تماشا کرده و کم و بیش هم همه شان را دوست داشته ام! بزرگترین چالش خانم گروینگ برای ساخت زنان کوچک این بود که می خواست فیلمش در بر گیرنده همه فرازهای مهم هر دو کتاب زنان کوچک و همسران خوب (دنباله زنان کوچک که به اندازه اولی در ایران معروف نیست) باشد (تازه شانس آوردیم که نمی خواست سراغ دو کتاب بعدی لوییزا می الکات یعنی مردان کوچک و پسران جو برود!) و گنجاندن این فرازها در یک فیلم سینمایی حتی اگر 135 دقیقه هم باشد ، ممکن است به انسجام داستان و فیلمنامه لطمه وارد کند . خانم گروینگ برای حل این مشکل همان راه حلی را در پیش گرفت که آدام مک کی سال 2018 در فیلم معاون انجام داده بود یعنی در هم ریزی زمانی داستان ، و البته باید گفت خانم گروینگ خیلی بیشتر و بهتر از مک کی از عهده این کار بر آمده و توانسته این در هم ریزی زمانی را بی آنکه باعث پس زدن مخاطب شود در پیشبرد و نمایش فراز های مهم دو کتاب (که از نظر زمان وقوع داستان 7 سال با یکدیگر فاصله دارند) به کار گیرد . یک عامل موفقیت دیگر خانم گروینگ طنز ظریفی است که بخصوص در نیمه نخست فیلم جریان دارد و باعث جذب مخاطب و همراهی اش با داستان می شود تا به لحظات سوزناک و اشکی اواخر فیلم برسد! بازی های فیلم هم همگی عالی و سطح بالا هستند ، تنها ایراد کوچک فلورنس پگ است که خیلی عالی از پس نقش امی مارچ جوان در حال ازدواج بر آمده اما در نقش نوجوانی امی مارچ اصلاً قابل باور نیست!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2891
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4561 بار
سپاس‌های دریافتی: 6714 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » پنج شنبه 8 خرداد 1399, 9:09 pm

در این دوره و زمانه کرونایی که فیلم های سینمایی جدید کمی در  فضای مجازی منتشر می شوند و هنوز خیلی از تهیه کننده ها امیدوار به بازگشت دوران اکران روی پرده هستند ، سریال های تلوزیونی فرصت بیشتری برای عرض اندام و دیده شدن پیدا کرده اند ، پس در این قسمت از نقد کوتاه ، و احتمالاً در قسمت های بعدی ، بیشتر به آنها خواهیم پرداخت .

***

تصویر
سریال ویچر :

⭐️ ⭐️ ⭐️

سریال محصول نتفلیکس برگرفته از مجموعه رمانی به همین نام اثر آندژی ساپکوفسکی (که چند بازی کامپیوتری پرفروش هم براساس آن ساخته شده است) ، از نظر زمان وقوع رخدادها ، خط داستانی آشفته و چند پاره ایی دارد و تازه وقتی به اواسط سریال می رسید آنقدر اطلاعات بدست آورده اید که بتوانید قطعات این پازل زمانی را سر جای خودشان قرار دهید . وقتی این کار را انجام دادید تازه می فهمید که فیلمنامه چقدر لاغر و ضعیف است و تاکتیک به کار گرفته شده توسط سازندگان سریال برای پوشاندن همین ضعف بوده است . از سوی دیگر بزرگترین نقطه قوت و جذابیت سریال هنری کاویل (بازیگر نقش سوپرمن در فیلم های اخیر DC) است که در نقش شکارچی مزدور خوش قلب و بامرامی که در طول زندگی اش ضربه های روحی زیادی خورده و برای همین خیلی سعی می کند خودش را خونسرد و بی احساس نشان دهد ، اما باز هم دست سرنوشت او را به سمت احساسی دیگر و ضربه ایی دیگر هدایت می کند ، واقعاً عالی و باورپذیر ظاهر شده بطوری که بعد از تماشای سریال دیگر نمی توانید هنرپیشه دیگری را در نقش گرالت از ریویا مجسم نمایید . از نظر جلوه های ویژه هم ، سازندگان سریال تا حدودی خساست به خرج داده اند! نه اینکه جلوه های ویژه بد باشد ، اما با وجود معروف بودن نتفلیکس به ریخت و پاش و باز گذاشتن دست سازندگان محصولاتش از نظر تامین بودجه ، اما سریال ویچر باز تا آن حد که انتظارش می رود پر رنگ و لعاب و شلوغ نیست! میزان جلوه های ویژه سریال بازی تاج و تخت را در فصل اول و فصل آخر با هم مقایسه کنید تا دستگیرتان شود که چه می گویم؟! به هر حال ویچر طبق پیشبینی ها با استقبال گسترده مخاطبان مواجه شد و اگر کرونا بگذارد ، انتظار می رود فصل دوم آن برای پخش در سال 2021 آماده شود .

***
تصویر
سریال مندلورین :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

با وجود ناامیدکننده بودن آخرین فیلم سینمایی مجموعه جنگ ستارگان (خیزش اسکای واکر) ، پخش تقریباً همزمان فصل اول سریال مندلورین توسط شبکه اینترنتی دیزنی پلاس ، باعث شد تا شدت اعتراضات نسبت به آن فیلم هم اندکی کاهش یابد . هرچند مندلورین دست کم در فصل اول ارتباط مستقیمی با فیلم های مجموعه ندارد و ندیدنش ضرری به همراه ندارد ، تماشای جزییات بیشتر و متنوع تر و جدیدتر از دنیای پهناوری که داستان جنگ ستارگان در آن رخ می دهد ، برای تمامی هواداران مجموعه لذت بخش است . داستان سریال خیلی پیچیده و مفصل نیست و سازندگان هم بجای آب بستن به آن ، قسمت ها را با زمانی کمتر از معمول سریال های دیگر آماده پخش کرده اند تا ریتم و ضرباهنگ آن پایین نباشد . با این وجود به نظرم سریال یک چیزی کم دارد! فرض کنید هان سولو در سه گانه قدیمی تمام مدت یک کلاه فلزی سرش داشت که صورتش را پنهان می کرد . سازندگان تمام تلاش خودشان را کرده اند که شخصیت مندلورین با آن نقاب دائمی ، چند وجهی و پر احساس باشد ، اما باز آن تاثیر دیدن احساسات در چهره افراد را ندارد! برای همین سریال کمی خشک و بی روح به نظر می رسد ، بخصوص که مندلورین با وجود اینکه شخصیت جا افتاده و با تجربه ایی به نظر می رسد ، خیلی راحت خودش را درگیر حوادث و اشتباهاتی می کند که می توانست از آنها اجتناب نماید ، و ما نمی فهمیم دلیل این کارهای او از نترسی و ریسک پذیری است یا از حماقت و باهوش نبودن!

***
تصویر
سریال جنگ دنیاها :

⭐️ ⭐️

سریال پخش شده از شبکه اینترنتی کانال پلاس (از زیر مجموعه های کمپانی فوکس) برخلاف ویچر و مندلورین ، خیلی با استقبال زیادی مواجه نشده و هنوز مشخص و قطعی نیست که آیا فصل دوم آن هم تولید و پخش خواهد شد یا نه؟! چون صرف نظر از ضعف های ساختاری که به آن خواهم پرداخت ، سریال در اروپا (فرانسه و انگلیس) ساخته شده و هرچند برخی بازیگرانش در مقیاس اروپا چهره هایی شناخته شده هستند ، اما هیچ ستاره هالیوودی در آن حضور ندارد تا صرف مطرح شدن نامش مردم را به تماشا راغب کند . سریال جنگ دنیاها همانگونه که از نامش هم پیداست اقتباسی است از رمان معروف اچ.جی ولز ، اما تلاش سازندگان برای رسیدن به ایده های جدید و کمتر پرداخته شده در اقتباس های سینمایی و تلوزیونی قبلی باعث گردیده که عملاً سریال فقط سوژه اولیه رمان ولز را داشته باشد و در سایر اجزا کاملاً متفاوت باشد . سریال کاراکترهای اصلی نسبتاً زیادی دارد که بعضاً خوب پرداخت شده اند اما پیروی سازندگان از مد روز سریال های ماجرایی (حذف ناگهانی و شکه کننده شخصیت های به ظاهر اصلی و کلیدی) باعث می شود که تقریباً نیمی از آنها تا پایان فصل اول مرده باشند در حالی که در سریال هایی مثل بازی تاج و تخت که شروع کننده این مد بود ، حذف شخصیت های اصلی و کلیدی روندی منطقی پشتش داشت و اول به تماشاگران فرصت همدلی و همذات پنداری با کاراکتر را می داد ، بعد سر به نیستش می کرد! البته این نقطه ضعف سریال ارتباط کاملاً مستقیمی با نقطه ضعف اصلی آن دارد که فیمنامه بشدت ضعیف و پر حفره آن است! فقط به این نمونه توجه کنید که سربازان آموزش دیده فرانسوی مجهز به بهترین سلاح های انفرادی ، در جنگ با ربات های نچندان پیشرفته فضایی هیچ موفقیتی ندارند و اگر زن دانشمند همراهشان نبود همگی کشته می شدند ، اما یک زن غیر نظامی و معمولی مجهز به تفنگ شات گان خیلی راحت می تواند کلک یکی از همان ربات ها بکند!!! جلوه های ویژه سریال به پای سریال های هالیوودی نمی رسد اما در حد خودش قابل قبول است هرچند طراحی پیاده شده برای ربات های فضایی چنان خام دستانه است که سازندگان تا حد ممکن از نشان دادن دویدن یا پریدن ربات ها خودداری کرده و آنها را بیشتر در حال قدم رو رفتن به نمایش می گذارند و تازه هیچ سرنخی هم نمی دهند که این ربات ها چطور توانسته اند نوزادان را صحیح و سالم در مسافتی طولانی جابجا کنند!

***
تصویر
سریال وایکینگها :

🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

این یکی برخلاف سه سریال قبلی که تازه در ابتدای راه هستند ، به میانه فصل ششم رسیده و قبلا در جاهای دیگری هم به آن پرداخته بودم اما باز حیفم آمد در این بخش به آن اشاره نکنم . سریال وایکینگ ها به عنوان یک مجموعه ماجرایی و حماسی عظیم ، با کارکترهای بشدت عالی و خوب پرداخت شده ، توفیق فراوانی در جذب مخاطبان از سرتاسر جهان داشته و تولیدش می تواند حالا حالاها ادامه داشته باشد حتی بدون حضور راگنار ، لاگرتا ، لوکی و احتمالاً بیورن! (البته طبق اخبار تایید نشده سریال در پایان فصل ششم تمام می شود چون آخرین پسران راگنار تا پایان این فصل با سرنوشتشان روبرو خواهندشد!) اما سریال از نظر بنده یک نقطه ضعف بسیار بزرگ دارد ، نقطه ضعفی که احتمالاً برای 99% بینندگان و طرفداران این سریال اصلاً اهمیت ندارد! و این نقطه ضعف به عدم وفادارای سریال به واقعیات تاریخی باز می گردد . به فیلمنامه نویسان سریال فهرستی از شخصیت های واقعی و رویدادهای مهم عصر وایکینگ ها بعلاوه شرح حال یکی-دو خطی برای هرکدامشان ، داده شده و از آنها خواسته اند فیلمنامه ایی هیجان انگیز و جذاب برای مخاطب عام بر اساس این مصالح تهیه نمایند . این شده که بسیاری از شخصیت ها و رویدادهای سریال با اینکه مابه زای واقعی دارند ، عملاً با آنچه در تاریخ آمده تطابق ندارند ، به عنوان نمونه در سریال رولو و راگنار برادر هستند در حالی که در واقعیت رولو 50 تا 60 سال بعد از راگنار در تاریخ ظهور کرده است! احتمالاً برای خیلی از شما هم این ضعف سریال اهمیتی ندارد اما نکته اصلی اینجاست که سریال وایکینگ ها را نتفلیکس یا اچ بی او نساخته اند! این سریال از شبکه هیستوری پخش می شود!!! فصل ششم داستان مصائب بیورن پولادین است ؛ او مادرش ، پسرهایش و پادشاهی اش را از دست می دهد و چیزی نمانده که جانش را هم بر سر دفاع از آنچه باقی مانده از دست بدهد .

***
تصویر
زیر شن :

🌟 🌟 🌟 🌟

فیلم سینمایی زیر شن محصول 2015 دانمارک به کارگردانی مارتین زاندولیت (که در آمریکا با نام " سرزمین مین " شناخته می شود) از آن فیلم هایی است که نمونه اش را کمتر می توانید در تاریخ سینمای جهان مشاهده کنید! فیلمی که شاید با پنهان شدن پشت شعار " مذمت کودک سربازی " تا نامزدی جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان پیش رفته باشد ، اما چند تا فیلم را سراغ دارید که در آنها سربازان آلمانی (چه کودک و چه بزرگسال) مظلوم و زیر شکنجه و تحقیر از سوی سربازان و افسران دشمنانشان قرار داشته باشند؟! فیلم داستان چند سرباز نوجوان آلمانی است که برای پاکسازی یک ساحل مین گذاری شده در دانمارک پس از پایان جنگ جهانی دوم ، آن هم بدون داشتن حداقل امکانات ایمنی و غذا و بهداشت نامناسب ، تحویل یک افسر خشن دانمارکی می شوند ، افسری که پیش از روبرو شدن با نوجوانان آلمانی ، در ابتدای فیلم می بینیم چطور یک سرباز آلمانی را فقط بدلیل اینکه پرچم دانمارک را در دست دارد ، با بی رحمی و تا سر حد مرگ کتک می زند! و این فیلم داستان تحول روحی آن افسر است ؛ کسی که بخاطر کشته شدن سگش بچه ها را وسط میدان مین می فرستد تا با رژه رفتن در آن از پاکسازی اش مطمئن شوند ، و در آخر بخاطر قولی که داده آنها را (هرچند تعداد کمی باقی مانده اند) از دانمارک فراری می دهد! فیلم از نظر هنری بی نقص ، از نظر احساسی بشدت درگیر کننده ، و از نظر تاریخی همچون چشمه آب خنکی است وسط بیابان سوزان سانسور حقایق جنگ جهانی دوم توسط متفقین .

***
تصویر
هتل مومبای :

⭐️ ⭐️ ⭐️

این فیلم محصول مشترک هند ، آمریکا و استرالیا ، نمایشی است از حملات تروریستی مرگبار 26 تا 29 نوامبر 2008 شهر بمبئی (یا به قول هندی ها مومبای) که به کشته شدن دست کم 195 نفر انجامید ، با محور قرار دادن هتل پنج ستاره تاج محل که تروریست ها پس از انجام چند حمله در نقاط مختلف شهر ، در آن جمع شدند و به کشتار مهمانان و کارکنان هتل پرداختند . فیلم در نشان دادن جزییات کمتر دیده شده این رویداد دقت ویژه ایی دارد ، دنبال قهرمان پروری های کاذب (مثل فیلم های جان سخت) نمی رود ، پلیس هایش معمولی اند و قرار نیست از آنها ابر پلیس بسازد ، کارمندان هتل متعهدانه از امکاناتی که دارند برای کمک به مردم و مهمانان و نجات جانشان کوتاهی نمی کنند ، تروریست ها هم که جوانانی کم سن و سال هستند انگیزه های خودشان دارند ؛ یا آنقدر شسشتوی مغزی داده شده اند که به هیچ چیز غیر از کشتن فکر نمی کنند یا تنها هدفشان از همراهی با این کشتار قولی است که برای کمک به خانواده هایشان داده شده . با این وجود فیلم تکلیف خودش را با کسی که این بچه ها را تعلیم داده و به این ماموریت بی بازگشت فرستاده مشخص نمی کند! آیا او واقعاً یک اسلامگرای افراطی است یا دنبال پول و منافع مادی می باشد؟ از سوی دیگر نقش متناقض مذهب در نجات دو تن از شخصیت ها تعادل قابل قبولی ندارد! اولی کارگر سیک هتل است که تمام تلاشش را می نماید که سربندش را (به عنوان نماد دین و غرور و حیثیتش) حفظ نماید اما بعد از دست دادن آن هم هیچ تفاوتی در شخصیتش ایجاد نمی شود و بر نجات مردم مصمم تر می گردد . دومی زن ظاهراً مسلمان اما بی حجاب و بی بند و باری است (با بازی ضد انقلابی معروف نازنین بنیادی که تا چند سال پیش مسیحی بود و حالا تظاهر به اسلام (از نوع آمریکایی اش) می کند) که وقتی مادرش پشت تلفن از او می خواهد دعا کند پرخاش می نماید اما در آخرین لحظه قبل از اینکه یکی از تروریست ها به او تیر خلاص بزند آیه ایی را ناقص و دست و پا شکسته تلاوت می کند و باعث تردید و فروپاشی روحی تروریست می شود!

***
تصویر
انجماد 2 :

⭐️ ⭐️ ⭐️

قسمت دوم انیمیشن سینمایی انجماد ، اصلاً به خوبی قسمت اول نیست و مشکلش هم به فیلمنامه بر می گردد! در قسمت اول ما فیلمنامه سرراستی داشتیم از تلاش آنا برای بازگردادن السا پیش مردمش . اما در این فیلم مرتب از این شاخه به آن شاخه می پریم و با اینکه از ابتدا فیلمنامه نویسان دست خودشان را رو می کنند که قرار است السا و آنا دنبال چه باشند ، اما خود السا و آنا تا اواسط فیلم نمی دانند که واقعاً قرار است دنبال چه باشند؟! بعلاوه به علت محبوبیت بالای آهنگ های فیلم اول ، در این یکی سازندگان در گنجاندن آهنگ های مختلف در جای جای فیلم حسابی زیاده روی کرده اند اما آهنگ ها هیچکدام به خوبی آهنگ های فیلم اول نیستند! نکته دیگر که باید اشاره کنم تلاش های اخیر دیزنی برای تلقین این فکر به کودکان امروزی است که " سنت و مدرنیته باید در جای خودشان باشند تا مفید واقع شوند و تلفیق آنها خطر آفرین است " . در پایان " ملفیسنت : سر دسته اهریمنان " ، شهر و جنگل با اینکه به صلح و آشتی رسیده اند و پل های متعددی بر روی رودخانه احداث شده ، همچنان مجزا هستند و مرزهای قابل تشخیصی دارند ، ملفیسنت ملکه جنگل است و آرورا ملکه شهر . دقیقاً همین اتفاق در پایان انجماد 2 هم می افتد ؛ شهر و جنگل با یکدیگر صلح می کنند و در ارتباط هستند اما همچنان دو دنیای مجزا محسوب می شوند که آنا ملکه شهرش است و السا ملکه جنگلش .

***
تصویر
مرد ماه جوزا :

⭐️

نمی دانم ایده اینکه کلمه Gemini را " مرد ماه جوزا " ترجمه کند و جا بیاندازد ، مال چه کسی بوده؟! شاید فکر کرده با یک اثر شاعرانه دیگر در حد " ببر خیزان اژدهای غران " یا " زندگی پی " طرف خواهیم بود! اما فقط کافی است فیلم را ببینید تا باور کنید کسانی که شب را روز و روز را شب می نامند چه در سرشان دارند زیرا باور اینکه " مرد ماه جوزا " فیلمی از آنگ لی باشد حقیقتاً غیرممکن است . ما با یک اکشن نچندان پر رمق طرف هستیم که نه جلوه های ویژه اش قابل قبول است (هرچند چهره پردازی کامپیوتری ویل اسمیت جوانتر در مقایسه با چهره پردازی کامپیوتری رابرت دونیرو جوان تر در " مرد ایرلندی " اندکی بهتر است) نه داستان درست و حسابی دارد و نه شخصیت ها و انگیزه هایشان به خوبی پرداخت شده . چنین فیلمی را هر کارگردان درجه 2 دم دستی در هالیوود ممکن است ساخته باشد ، اما آنگ لی نه! حتی ویل اسمیت هم که اخیراً بازی هایش در فیلم های علاالدین و پسران بد به دل نشسته و انگار از حضور در آنها لذت می برده ، در این یکی کاملاً معذب است و به زور به ایفای نقش پرداخته ، انگار که موقع نوشتن قرارداد به او گفته اند فیلم آنگ لی هرچقدر هم بد باشد بعدها به حضور در فیلمی از آنگ لی افتخار خواهی کرد و او تازه سر صحنه فیلمبرداری فهمیده چه کلاهی سرش رفته است!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2891
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4561 بار
سپاس‌های دریافتی: 6714 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » شنبه 17 خرداد 1399, 12:29 pm

تصویر
سریال نیروی اهریمنی اش :

⭐️ ⭐️ ⭐️

بعضی فیلم ها و سریال ها هستند که دلتان نمی خواهد ساخته شوند ، اما وقتی ساخته شدند دیگر نمی توانید از خیر دیدنشان بگذرید! سریال " نیروی اهریمنی اش " از این قبیل است ؛ سریال محصول شبکه BBC انگلستان (و با مشارکت HBO آمریکا) ساخته شده بر اساس مجموعه رمانی به همین نام نوشته فیلیپ پولمن ، که پخش فصل اول آن (در 8 قسمت) طی زمستان 2019 با استقبال زیادی مواجه گردید و اگر کرونا اجازه بدهد فصل دوم آن هم به احتمال زیاد در زمستان 2020 منتشر خواهد شد .

می خواهم درباره این سریال و رمانی که از آن اقتباس شده کمی بیشتر بنویسم و بگویم که منظورم از جملات ابتدای متن چه بود؟

برخلاف فانتزی نویسان بزرگی مثل سی اس لوئیس و تالکین ، اغلب فانتزی نویسان معاصر آتئیست (ناخداباور یا ملحد) هستند و با اینکه برخی از آنها (مثل دارن شان یا جی کی رولینگ) برای افزایش طیف مخاطبان آثارشان سعی می کنند به مسائل مذهبی در آنها نپردازند ، اما برخی دیگر نظیر آرسولاک لوژوان ، کریستوفر پائولینی و همین فیلیپ پولمن به تبلیغ بی اعتقادی و ناخداباوری خود در آثارشان می پردازند و حتی آن را تبدیل به موتور محرک اصلی داستان می کنند . داستان هایی که نسخه های ترجمه فارسی آنها به راحتی در بازار نشر ایران قابل تهیه است و ممیزهای ارشاد فقط روی تلطیف جنبه های جنسی آنها تمرکز دارند و اصلاً برایشان مهم نیست آتئیست پروری متن این کتاب ها چه بلایی بر سر اعتقادات مخاطبان اغلب نوجوان آنها می آورد .

و در بین تمام آثار فانتزی که خوانده ام ، هیچکدام به اندازه " نیروی اهریمنی اش " ضد دین و آتئیست پرور نیستند!

کاراکتر اصلی این مجموعه دختر نوجوانی است به نام لایرا که حاصل یک عشق ممنوعه و بدفرجام است و به عنوان دختری یتیم تحت حمایت دانشگاه آکسفورد پرورش یافته . البته دنیایی که لایرا در آن زندگی می کند جهانی موازی با جهان ما است که در آن روح انسان ها به شکل حیواناتی همراهشان تجسم می یابد و این دنیا توسط یک تشکیلات شبه کلیسایی بشدت محافظه کار و سرکوبگر اداره می گردد . لایرا نه از گذشته اش خبر دارد و نه از آینده ایی که پیشگویی شده سرنوشت همه جهان ها به او وابسته است ، و توسط بزرگترهایی که درباره این پیشگویی چیزهایی می دانند یا حداقل می دانند لایرا دختر مهمی است ، به سمت سرنوشتش هدایت می شود . سرنوشتی که با سرنوشت پسر نوجوانی از جهان ما به نام ویل گره خورده است ...

کتاب اول مجموعه (که در انگلستان به نام " سپیده شمالی " و در آمریکا به نام " قطب نمای طلایی انتشار یافته) حال و هوایی ضد کلیسایی دارد و شاید برای مخاطبانی که بدانند کلیسای کاتولیک قرون وسطی با اعمال و رفتاری مشابه ، چه بر سر دینداری اروپایی ها آورد ، قابل توجیه باشد ، اما در کتاب های بعدی (خنجر ظریف و دوربین کهربائی) لحنی کاملاً ضد توحیدی پیدا می کند! خدایی که پولمن توصیف می کند (نعوذبالله) فرشته ایی پیر و ضعیف است که هزاران سال قبل علیه خدای دیگری کودتا و او را سرنگون کرده و حالا هم تبدیل به آلت دست فرشته های جاه طلب دیگری شده است!!! گفتم که بدانید قرار است در ادامه مجموعه با چه چیزی سر و کار داشته باشید!

در دنیای مخلوق پولمن ، تعادل بین جهان های موازی توسط ماده متافیزیکی به نام غبار برقرار می شود که از خود هوش و اراده دارد و می تواند بر سرنوشت موجودات اثر گذار باشد ، اما در عین حال خارج از فضای جهان های موازی دنیای تاریکی هست ناشناخته و مسکن سایه های اهریمنی که وقتی انسان ها پنجره هایی بین جهان ها باز می کنند شکاف های ریزی هم بین جهان های موازی و این دنیای تاریک گشوده می شود ، شکاف هایی که راه خروج و هدر رفتن غبار و راه ورود سایه های اهریمنی هستند و ماموریت نهایی لایرا و ویل بستن این شکاف ها برای برگرداندن تعادل به جهان های موازی خواهد بود هرچند در این بین نبردی بزرگ و مهیب بین طرفداران خدای دروغین! و مخالفانشان در خواهد گرفت و پدر و مادر لایرا در دو سوی این میدان خواهند بود! حالا خودتان تصور کنید اگر کارشناسان واقعی و آگاه حاضر شوند به مطالعه و تفسیر این مجموعه بپردازند به چه کشفیات هولناکی که نخواهند رسید!

سال 2007 فیلمی به نام " قطب نمای طلایی " براساس کتاب اول مجموعه ساخته شد که لحنی محافظه کارانه داشت و نقش کلیسا را در داستان بشدت کمرنگ نمود با این حال مورد حمله و تحریم کلیسا و مجامع مذهبی قرار گرفت و در گیشه بشدت شکست خورد تا تنها دستاوردش کسب اسکار بهترین جلوه های ویژه سینمایی باشد . این شکست به قدری سنگین بود که کمپانی سازنده اش (نیولاین) در معرض ورشکستگی قرار گرفت و مجبور به ادغام با برادران وارنر شد . و طبیعتاً ساخت دنباله های فیلم هم منتفی گردید .

اما حالا BBC و HBO با یک سرمایه گذاری قابل توجه و بشدت مشکوک که باعث شده سریال " نیروی اهریمنی اش " نسبت به فیلم سال 2007 از همه لحاظ کمی و کیفی و هنری کاملاً سرتر باشد ، گام در این مسیر گذاشته اند و حتی محافظه کاری نسبت به واکنش کلیسا و قشر مذهبی جامعه غربی را هم به هیچ انگاشته اند! و به نظر هم می رسد دنیا نسبت به 13 سال قبل خیلی عوض شده که هیچ واکنش آشکاری نسبت به ساخت و پخش این مجموعه در این چند ماه گذشته اتفاق نیافتاده است!

همانطور که گفتم سریال از نظر فاکتورهای هنری ، سرگرم سازی و جلوه های ویژه بشدت سطح بالاست و همین جنبه است که باعث می شود با وجود آگاهی نسبت به محتوای ملحدانه آن ، بخواهیم تماشایش کنیم! درست مثل کسانی که می دانند سیگار یا بستنی برای بدن ضرر دارد اما نمی توانند از خیرش بگذرند (از سیگار متنفرم اما عاشق بستنی هستم!)

فقط دو ایراد خیلی کوچک می توانم به محتوای هنری سریال بگریم! در قسمت اول بانو کولتر (روث ویلسون) در اولین ملاقاتش با لایرا چنان بی تفاوت و بی احساس ظاهر می شود که انگار سازندگان سریال یادشان رفته بوده قبل از آن صحنه به خانم ویلسون بگویند بانو کولتر در واقع مادر لایرا است! بانو کولتر در سکانس های بعدی است که کم کم شروع به واکنش های احساسی شک برانگیز نسبت به لایرا می نماید (در حالی که در فیلم سال 2007 نیکول کیدمن در همان نگاه اول چنان لایرا را می نگرد که همه دستگیرشان می شود بین آن دو ارتباطی وجود دارد) . و مورد دوم ؛ با وجود اینکه بازی های دافنه کین و امیر ویلسون در نقش لایرا و ویل عالی و قابل توجه است ، اما این دو اصلاً به هم نمی آیند و تصور اینکه قرار است در فصل های بعدی مجموعه رابطه و شیمی بین آنها شکل بگیرد بسیار سخت می باشد! حالا شاید طی این یکی-دو سال آینده با بزرگتر شدن آنها ، اوضاع تغییر کند . راستی مانده ام که سازندگان با مشکل راجر چکار خواهند کرد؟ بچه ها زود قد می کشند و بزرگ می شوند و اگر پروسه تولید سریال طولانی شود چطور می خواهند ترتیب ملاقات بعدی لایرا و راجر را بدهند در حالی که ارواح قرار نیست بزرگتر شوند؟
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2891
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4561 بار
سپاس‌های دریافتی: 6714 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » پنج شنبه 9 مرداد 1399, 8:52 pm

با سلام مجدد خدمت دوستان گرامی .

برنامه ریخته بودم تا آن روز بعد از تمام شدن صبحانه ، نوشتن بخش بعدی نقد کوتاه را شروع کنم که آن اتفاق افتاد و آن صبحانه هرگز خورده نشد . در این چند روز اخیر که دوباره آماده نوشتن می شدم ، دو-سه فیلم دیگر هم تماشا کردم که باعث می شود این مطلب کمی مفصل تر و شلوغ تر باشد ، با این وجود بیشتر فیلم و سریال هایی که درباره شان خواهم نوشت مربوط به قبل از آن روز هستند و با توجه به گذشت 5-6 هفته از زمان تماشایشان ، ممکن است آنطوری که آن روزها در ذهنم بودند ، نتوانم حق مطلب را ادا نمایم . پس همینجا اگر موردی از قلم افتاد یا اشتباه شد ، پیشاپیش از دوستان عذرخواهی می کنم .

***

:
تصویر
.
درباره سه فیلم بمب خبری (ساخته جی روچ با بازی شارلیز ترون ، نیکول کیدمن و مارگوت رابی) ، الماس های تراش نخورده (ساخته برادران سفدی و بازی آدام سندلر) و آب های تیره (ساخته تاد هینس و بازی مارک روفالو) ، چیزهای زیادی شنیده بودم و با اینکه در فصل جوایز توفیق چندانی نداشتند اما منتقدان آن ها را جزو فیلم های خوب 2019 دسته بندی می کردند ، همین شد که علاقه مند به تماشای آنها شدم ، اما هیچکدام از این سه فیلم نتوانستند بیشتر از 15 دقیقه ابتدایی بنده را پای تماشای خودشان نگه دارند . نه اینکه فیلم های بدی باشند ، نه ، اما با سلیقه ام جور نبودند و نتوانستند هیچگونه نکته جذابی برای متقاعد کردن بنده ارائه دهند تا به تماشایشان ادامه دهم ، بخصوص که خلاصه کلی داستان هر سه فیلم را هم می دانستم و قرار نبود در ادامه غافلگیرم کنند . پس توصیه می کنم اگر قصد تماشای یکی از این سه فیلم را دارید ، به هیچ عنوان خلاصه داستان آنها را از جایی مطالعه نکنید!

***
تصویر
زیر گنبد :

⭐️ ⭐️

این سریال محصول شبکه CBS آمریکا طی سه فصل در سال های 2013 تا 2015 پخش گردید . در این چند سال بارها خواستم آن را تماشا کنم اما فرصت نمی شد تا اینکه موفق شدم و البته خیلی زود هم پی بردم که واقعاً ارزش تماشا نداشت! چرا؟ نمی دانم سریال جریکو را دیده اید یا نه؟ زیر گنبد و جریکو شباهت های فراوانی با هم دارند ؛ هر دو در فضای محدود یک شهرک کوچک اتفاق می افتند ، در هر دو مردم شهرک ارتباطشان با جهان خارج را از دست داده و مجبورند برای بقا با تمام آنچه دارند مبارزه کنند ، در هر دو افراد فرصت طلب یا زورگویی هستند که قصد تصاحب قدرت و دیکتاتوری دارند ، و در هر دو سریال مسائل پشت پرده سیاسی و توطئه آمیزی وجود دارند که شخصیت های اصلی بتدریج آنها را کشف می کنند! تازه جریکو هم مثل زیر گنبد ، محصول CBS است و با توجه به اختلاف 7-8 ساله ایی که در پخش دارند ، در واقع جریکو برادر بزرگتر محسوب می شود! جریکو فقط دو فصل دوام آورد و ادامه اش هرگز ساخته نشد . زیر گنبد هم با اینکه در سه فصل ساخته شده داستانش ناقص مانده و به ادامه ایی موکول شده که دیگر قرار نیست تولید شود! با این وجود جریکو در سایت IMDB نمره خوب 7.9 را گرفته و زیر گنبد نمره متوسط 6.6 را ، که همین اختلاف می تواند بیانگر تفاوت واقعی دو سریال باشد . جریکو هم در شخصیت پردازی و هم در داستان و طرح توطئه های پشت پرده بسیار بهتر و پخته تر از زیر گنبد بود و با اینکه زیر گنبد اقتباسی از یکی از آثار استیون کینگ معروف است ، نه در شخصیت پردازی و نه در داستان به پای جریکو نمی رسد و بخصوص در طرح توطئه های پشت پرده بسیار ضعیف و خام دستانه عمل می نماید . کافی است بدانید که قسمت اول سریال جریکو در سایت IMDB نمره 7.9 گرفت و قسمت آخرش نمره 8.7 ، اما قسمت اول سریال زیر گنبد نمره 7.8 گرفته و قسمت آخرش نمره 6.2 . حالا شاید این سئوال برایتان پیش بیاید که چرا جریکو در عمل ناموفق تر از زیر گنبد بود؟ چون جریکو در فضای سیاسی پسا یازده سپتامبر ساخته شده بود و به حملات اتمی گسترده ایی اشاره داشت که توسط گروهی از سیاستمداران دست راستی داخل آمریکا ترتیب داده شده بود و به همین دلیل نمی توانست چندان به مذاق کاخ سفیدنشینان خوش بیاید!

***
تصویر
چیزهای عجیب :

🌟 🌟 🌟 ⭐️

یکی از محبوب ترین سریال های در حال پخش دنیا محصول نتفلیکس است که زمان پخش هر فصلش (هر فصل سریال به صورت یکجا در معرض تماشا قرار می گیرد) شدیداً سایر پلتفرم ها و انواع دیگر هنر و سرگرمی را تحت الشعاع قرار می دهد (آنهایی که در سن و سال بنده یا بزرگتر باشند ، نمونه های داخلی اش را به یاد دارند که چطور زمان پخش سریال های سال های دور از خانه (اوشین) ، در پناه تو ، آینه عبرت و ... خیابان ها خلوت و سینماها و رستوران ها سوت و کور بودند!) . قبلاً قسمت هایی از این سریال را دیده بودم ، اما تماشای هر سه فصل آن بطور یکجا و پشت سر هم حال و هوای دیگری داشت! مهمترین ویژگی سریال که سازندگان آن در پیاده کردنش کاملاً موفق بوده اند ، بازسازی حس و حال آمریکای دهه هشتاد از هر حیث ممکن است! حتی محتوا و سوژه سریال هم شباهت فراوانی به تم فیلم ها و سریال های نوجوان پسند دهه هشتاد دارد . و حتی جلوه های ویژه کامپیوتری هم عمداً به نحوی طراحی شده اند که تداعی گر جلوه های ویژه ابتدایی دهه هشتاد باشند! هنرنمایی بازیگران سریال هم از همه لحاظ عالی و سطح بالاست و بعضی از هنرپیشگان نوجوان سریال توانسته اند در این مدت در سینمای بدنه اصلی هالیوود هم اسم و رسمی برای خود دست و پا کنند . شاید تنها نکته منفی که بتوان در این سریال پیدا کرد روس هراسی بشدت جدی آن است! این درست که دهه هشتاد هنوز دوران جنگ سرد به پایان نرسیده بود و روابط شوروی و آمریکا بعد از دو دهه تنش زدایی نسبی ، در اوایل دهه هشتاد دوباره رو به سردی گذارده بود ، اما نتنها مردم آمریکا دیگر مثل دهه پنجاه در قید و بند روس هراسی و کمونیسم هراسی نبودند بلکه در هالیوود و سریال های تلوزیونی هم اغلب با این مسئله شوخی می شد و مورد هجو قرار می گرفت و حتی طرح ضد شوروی  " جنگ ستارگان " ریگان هم دستمایه تمسخر و لطیفه های فراوان بود! پس چرا چیزهای عجیب که در همه موارد شبیه سازی حس و حال و اتمسفر دهه هشتادی را به خوبی پیاده کرده ، هیچ جنبه هجو و تمسخری به لایه روس هراسی اش نداده است؟!

***
تصویر
پسران :

🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

اگر دنبال فیلم یا سریالی هستید که تمامی قواعد نوشته و نانوشته دنیای ابرقهرمانی را زیرپا له کرده و ریز ریز کند ، سریال پسران بهترین نمونه ایی است که می توانید پیدا کنید . سریال محصول آمازون که تاکنون یک فصل آن پخش شده و فصل دوم هم در شرایط کرونایی به سختی در حال تولید است ، درباره شرکتی تجاری با محوریت گروهی از ابرقهرمانان معروف می باشد که در واقع یک مشت احمق مغرور و خودبزرگ بین هستند و وظیفه اصلی شرکت ماست مالی و لاپوشانی خرابکاری های آنهاست! و در این بین گروهی آدم معمولی زخم خورده هستند که دنبال راهی برای به زیر کشیدن این به اصطلاح ابرقهرمانان می باشند! سریال از هر لحاظ غافلگیر کننده است و حتی در پرده پایانی قسمت آخر فصل اول هم که دیگر فکر می کنید همه پرده ها کنار رفته و امکان غافلگیری بیشتری وجود ندارد ، با شدت هرچه تمامتر غافلگیر خواهید شد! یکی از لایه های اصلی و جالب توجه سریال داستان دختر جوانی است که با هزار آرزو به گروه ابرقهرمانان می پیوندد اما خیلی زود پی به عمق تباهی و فساد حاکم بر این تشکیلات برده و بعد از تلاشی ناموفق برای همراهی با آن ، در برابرش قد علم می کند!

***
تصویر
جنگ های تابستانی :

🌟 🌟 🌟 ⭐️

طرح برخی شخصیت های فانتزی این انیمه را بارها در جاهای مختلف فضای مجازی دیده بودم و نمی دانستم مربوط به چه هستند تا اینکه این انیمه بشدت جذاب و درگیرکننده محصول 2009 ژاپن به کارگردانی مامورو هوسودا را اتفاقی دانلود و تماشا کردم . همینجا بگویم که شباهت های این انیمه سینمایی به فیلم سینمایی دیجیمون (سال 2000) اصلاً تصادفی نیست چون هر دو فیلم را هوسودا ساخته و این را هم اضافه کنم که هوسودا را خیلی بیشتر از اینها می شناسید چون سازنده دو انیمه پرطرفدار پسر و هیولا (2015) و میرایی (2018) هم هست! تازه جنگ های تابستانی یکی از منابع الهام استیون اسپیلبرگ برای ساخت بازیکن یک آماده (2018) هم بوده است . جنگ های تابستانی درباره پسر نوجوان خوره ریاضی است که به شکلی ناخواسته با یک خانواده بزرگ و سنتی آشنا می شود ، همزمان یک شبکه اجتماعی بشدت محبوب به نام OZ هک می شود و دنیا به هم می ریزد و همه هم انگشت اتهام را به سمت کنجی (همان پسر خوره ریاضی) می گیرند ... یکی از نکات بشدت مهم و کلیدی در این انیمه اهمیت خانواده است که تا چه حد می توانند در حل بزرگترین و پیچیده ترین مشکلات و معماها مفید واقع شوند و شاید هر کدام از اعضا خانواده به تنهایی کارایی چندانی نداشته و گاهی حتی دردسرساز باشند اما در کنار هم شکست ناپذیرند .

***
تصویر
جنگجوی مقاومت :

⭐️ ⭐️ ⭐️

فیلم لهستانی (Kurier) که با دو عنوان " جنگجوی مقاومت " و " پیغام رسان " در سایر کشورها معرفی شده است محصول سال 2019 به کارگردانی ولادیسلاو پاسیکوفسکی ، داستان یک افسر ارتش لهستان آزاد ساکن در لندن است که مامور می شود تا پیغام بسیار مهمی را برای رهبران مقاومت در ورشو تحت اشغال آلمان برساند در حالی که جاسوسان آلمانی هم وی را تحت نظر دارند و می خواهند پی به ماهیت پیام و مخفیگاه دریافت کنندگان آن ببرند ... تاکنون فیلم های زیادی درباره قیام مردم لهستان علیه اشغالگران آلمانی در تابستان 1944 ساخته شده است ، قیامی که لهستانی ها برپا کردند تا پیش از اینکه ارتش سرخ شوروی به ورشو برسد و آنها را تحت انقیاد خود درآورد ، خود به آزادی و استقلال برسند ، اما روسها که از انگیزه های ضد کمونیستی قیام خبر داشتند پیشروی را متوقف کردند تا آلمانی ها با خیال راحت به سرکوب شورشیان بپردازند و از سمت متفقین غربی هم هیچ کمکی به لهستانی ها نرسید چون پیشتر با استالین توافق کرده بودند که لهستان باید در حوزه نفوذ شوروی باشد! فیلم Kurier از این حیث دارای اهمیت است که نشان می دهد برخلاف نظر اغلب مورخان جنگ جهانی دوم ، رهبران شورش در لهستان پیش از آغاز قیام خبر داشتند که قرار نیست هیچ کمکی از کشورهای غربی دریافت کنند ، بعلاوه حتی فرماندهان رده بالای نازی هم در این فیلم از آنچه در پیش است اطلاع دارند و حتی در تلاش هستند با دست یافتن به رهبران مقاومت با آنها بر سر اتحاد علیه روسها به توافق برسند . بنابراین این فیلم هرچند از نظر هنری فیلم مطرح و قابل ذکری نیست و در آینده هیچگاه جزو بهترین فیلم های سینمای لهستان قرار نخواهد گرفت ، اما ثابت کننده این مطلب است که نگاه فیلمسازان مستقل اروپایی به وقایع جنگ جهانی دوم بتدریج در حال تغییر از مسیر تحریف شده ایی است که متفقین غربی برایشان مشخص کرده اند .

***
تصویر
پادشاهی :

⭐️ ⭐️

واقعاً عجیب است که ژاپنی ها با وجود همه اختلافات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که با چینی ها دارند ، فیلمی درباره تاریخ چین بسازند! و واقعاً هم پادشاهی یک آش شلم شوربای بشدت غیر قابل هضم است که هیچ شباهتی به فیلم های تاریخی ساخت خود چین ندارد و از شدت بی سر و ته بودن و غلو در شخصیت پردازی ، به هجو رسیده است! فیلم ساخته شنسوکو ساتو محصول 2019 استودیو فیلمسازی توهو ژاپن که به جرات می توان گفت در بین بازیگران و عوامل سازنده اش هیچ چینی واقعی دیده نمی شود! داستان دو برده نوجوان است که در آرزوی پیوستن به ارتش مخفیانه به تمرین شمشیرزنی می پردازند تا اینکه روزی یکی از آنها مورد توجه یک مقام عالی رتبه درباری قرار گرفته و از مزرعه محل کارش برده می شود اما مدتی بعد مجروح و در آستانه مرگ به مزرعه و پیش دوستش بر می گردد و از او درخواست کمک می کند ... پادشاهی فیلم سرگرم کننده ایی است اما نه از نظر هنری و نه از نظر تاریخی هیچ وجه قابل اعتنایی ندارد و البته فروش نسبتاً خوبی که در بازار جهانی داشته باعث شده که استودیو توهو در تدارک ساخت قسمت دومش باشد!

***
تصویر
هرگز می توانی مرا ببخشی؟

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

فیلم ساخته مارلی هیلر محصول 2018 آمریکا که باعث شد ملیسا مک کارتی از یک کمدین در آستانه شکست ، به بازیگر هنرمند محبوب جشنواره ها تبدیل شود ، داستان زندگی یک نویسنده زن ساکن نیویورک به نام لی ایزریل است که وجه عمومی موفقی ندارد و رمانش هایش هم آنقدر فروش نمی روند که زندگی خوبی داشته باشد پس او به فکر جعل نامه های نویسندگان و هنرمندان معروف درگذشته می افتد تا با فروش آنها کسب درآمد کند غافل از اینکه ... همانطور که در ابتدا اشاره کردم مهمترین دلیل اهمیت و دیده شدن این فیلم بازی بسیار خوب ملیسا مک کارتی است که باعث می شود در طول فیلم به هیچ عنوان به این نکته که پیشتر او را فقط در نقش های کمدی می دیدید توجه نکنید! البته تمرکز بالای فیلم روی شخصیت اصلی باعث می شود که شخصیت های فرعی فیلم (بجز کاراکتر عجیب و غیر عادی جک هاک با بازی ریچارد ای گرانت) فرصتی برای دیده شدن و پرداخت نداشته باشند ، با این وجود مارلی هیلر بازیگران فرعی را به خوبی راهنمایی کرده که در همان حضورهای کوتاهشان چگونه بتوانند برخی ویژگی های شخصیتی کاراکترشان را در رفتار و گفتار نشان دهند و از این حیث تماشاگر هنگام مواجه ایزریل با آنها بخوبی می فهمد که مخاطب شخصیت اصلی چگونه آدمی است .

***
تصویر
نام تو :

🌟 🌟 🌟 ⭐️

این روزها از ماکاتو شینکایی در ژاپن به عنوان میازاکی دوم یاد می شود . نام شینکایی که ساخت انیمه را از اواخر دهه نود آغاز کرده اولین بار در سال 2007 با انیمه پنج سانتیمتر از پنج ثانیه مورد توجه قرار گرفت ، اما معروف ترین و پرفروش ترین کار وی که توانست در گیشه ژاپن رکورد فروش شهر اشباح میازاکی را بشکند ، همین انیمه نام تو است که سال 2016 اکران گردید . انیمه های شینکایی چند ویژگی مشخص دارند که در نام تو همه آنها به بهترین و بالاترین وجه از تکامل رسیده اند ؛ عشق ، اهمیت سنت و خانواده ، زمان ، و توکیو! ویژگی دیگر آثار شینکایی به واقعیت نمایی آنها بر می گردد ، مثلاً در اغلب آثار میازاکی زمان و مکان وقوع داستان یا نامشخص است یا کلاً در جهانی رخ می دهد که میازاکی از صفر تا صدش را شبیه سازی کرده ، اما در انیمه های شینکایی معمولاً ژاپن معاصر بستر تعریف داستان ها است یا اگر هم داستان در آینده رخ می دهد آینده همین ژاپن معاصر است نه آینده یک جهان خیالی . اما مطمئناً در همه آثار شینکایی هیچ چیز به اندازه عشق اهمیت ندارد و پرداخت عالی شینکایی به این ویژگی اساسی آثارش است که باعث تمایز و محبوبیت آنها می گردد . از شینکایی در آینده بیشتر هم خواهیم شنید و دیر نیست که او هم مثل میازاکی اسکار بهترین انیمیشن سینمایی را به دست گیرد .

***
تصویر
نبرد جانگساری :

⭐️ ⭐️ ⭐️

فیلم محصول 2019 کره جنوبی به کارگردانی کیواک کیونگ تاکه ، به یکی از وقایع ناگفته جنگ کره می پردازد ؛ عملیاتی انحرافی همزمان با حمله نیروهای سازمان ملل به بندر اینچئون که در ساحلی دور افتاده در شرق کره به نام جانگساری ، و توسط یک گردان از نیروهای آموزشی ارتش کره جنوبی با موفقیت انجام شد اما فرمانده گردان بعد از عقب نشینی در دادگاه نظامی محکوم به اعدام گردید و ارتش های کره و آمریکا تا سال ها حاضر به ارائه اسناد و مدارک این نبرد به رسانه ها نبودند . پرداخت کارگردان به اصل نبرد جانگساری بخصوص در سکانس های آغازین پیشروی در ساحل فوق العاده و استادانه است و از این حیث به نجات سرباز رایان اسپیلبرگ پهلو می زند هرچند به اندازه آن بیگ پروداکشن نیست! اما فیلم یک جنبه دیگر هم دارد که شدیداً به کلیت آن ضربه می زند و آن حضور مگان فاکس هالیوودی در نقش یک خبرنگار سمج آمریکایی است! هرچند این خبرنگار یک شخصیت واقعی بوده و همان کسی است که درباره نبرد جانگساری در رسانه های غربی افشاگری نمود ، اما حضور او در فیلم عملاً زائد و غیر الزامی است و به نظر می رسد تنها هدف سازندگان از آوردن این بازیگر نیمه موفق به فیلمشان ، دادن شانسی برای دیده شدنش در گیشه های جهانی بوده است!

***
تصویر
هوانوردان :

🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

شاید تماشای کامل فیلم هوانوردان برای بنده ایی که در ابتدای مطلب گفته بودم " آب های تیره " ، " بمب خبری " و حتی " الماس های تراش نخورده " نتوانستند توجهم را جلب کنند ، عجیب به نظر برسد ، اما واقعیت این است که فیلم ساخته تام هوپر با وجود داستان بسیار ساده و تک خطی که دارد با چنان استادی و مهارتی تعریف می شود که بنده را تا انتها با خود همراه می سازد ؛ لندن سال 1862 ، دانشمند هواشناسی به نام جیمز گلشر با تلاش فراوان یک بانوی بیوه هوانورد را مجاب می کند که با یک بالن سفری عمودی را به بالاترین ارتفاع از آسمان که تا آن زمان برای بشر قابل دسترس بود انجام دهند و بیشتر زمان فیلم به این سفر دو نفره در آسمان بی انتها اختصاص دارد . داستانی که می تواند به راحتی تماشاگران عامی بلاک باسترها و فیلم های سرگرم کننده را پس بزند ، با این وجود یک اثر کامل و همه چیز تمام است که کاملاً استادانه و در عین حال براساس استانداردهای فیلمسازی کلاسیک ساخته شده ، دقیقاً همان کاری که هوپر با سخنرانی پادشاه انجام داد و توانست در برابر فیلم پر مدعای فینچر ، برنده جوایز اصلی اسکار سال 2010 باشد! اما هوانوردان نتوانست در سالی که اغلب فیلم های مطرح فصل جوایز حرف هایی نو در صنعت فیلمسازی داشتند ، توفیقی کسب نماید .

***
تصویر
جومانجی : مرحله بعدی :

⭐️ ⭐️ ⭐️

فیلم جدید جومانجی که همچون فیلم قبلی توسط جیک کاسدان ساخته شده می توانست تبدیل به یک شکست تمام عیار شود چون خیلی سخت به نظر می رسید که بتوان فیلمنامه ایی بر ادامه فیلمنامه قبلی نوشت که به همان نسبت خنده دار و سرگرم کننده باشد ، اما مرحله بعدی توانسته با موفقیت بر این چالش غلبه کند و حتی عیار سرگرم کننده بودن خود را نسبت به برادرش افزایش دهد و راز کسب این موفقیت هم به بازی با جابجایی شخصیت ها در کالبد بازیکن ها بر می گردد که در این خصوص باید به هنرپیشگان فیلم (بخصوص کوین هارت و آکوافینا) تبریک گفت . شاید در فیلم اول درآوردن ادای بازیگران نوجوان ناشناخته توسط هنرپیشگان بزرگسال چندان چالش برانگیز به نظر نمی رسید ، اما تقلید کامل حرکات و لحن گفتار شناخته شده دو هنرپیشه قدیمی (دنی دوویتو و دنی گلاور) که چندین دهه است مردم آنها را می شناسند مطمئناً کار هر کسی نیست!

***
تصویر
آرتمیس فاول :

❌

یک ناامیدی بزرگ برای طرفداران رمان های فانتزی (مثل بنده) . آرتمیس فاول یک شکست تمام عیار است نه بخاطر بازی بد فردیا شاو (در نقش آرتمیس فاول دوم) یا عدم تناسب نونسو آنوزی با کاراکتر باتلر کتاب ، نه حتی بخاطر اینکه کانر مک فرسون و همیش مک کال (دو فیلمنامه نویس فیلم که مطرح ترین کارهای قبلی شان فیلم های جانی انگلیش است!) کلاً داستان نوشته اوئن کالفر را داخل سطل زباله انداخته و آرتمیس فاول خودشان را نوشته اند! بلکه بزرگترین و اصلی ترین مشکلات این فیلم به کارگردانی بسیار ضعیف و تدوین بشدت ناشیانه آن بر می گردد آن هم در حالی که کارگردان بسیار ماهر و کار بلدی به نام کنت برانا سکان هدایت تولید فیلم را در دست داشته است . آرتمیس فاول قرار بود سال 2019 اکران شود و همان زمان تیزرهای تبلیغاتی جذابی از فیلم منتشر شده بود ، اما اکران فیلم یک سال به تعویق افتاد و با برخورد به بحران کرونا ، کمپانی دیزنی از خیر اکران سینمایی این فیلم 125 ملیون دلاری گذشت و آن را روی دیزنی پلاس منتشر نمود . نسخه منتشر شده عملاً نیمی از صحنه های موجود در تیزرهای تبلیغاتی سال 2019 را ندارد که نشان می دهد چرا تدوین فیلم این همه ضعیف و ناشیانه به نظر می رسد . اما برگردیم به فیلمنامه ، فیلمنامه ایی که همانگونه که گفتم شباهتی به نوشته کالفر ندارد . اشتباه نکنید ، اغلب وقایع مهم رمان اول آرتمیس فاول در فیلم هم وجود دارند ، اما همیشه این جزییات هستند که باعث جذابیت یک اثر می شوند ؛ آرتمیس فاول رمان یک نوجوان تبهکار نابغه لاغر و نحیف است که از حرکات بدنی نفرت دارد اما آرتمیس فاول فیلم یک نوجوان تبهکار نابغه لاغر و نحیف است که روزش را با موج سواری آغاز می کند! داماووی باتلر رمان یک محافظ سفیدپوست همه فن حریف عضلانی و روی فرم است که با وجود اینکه آرتمیس را از کودکی همراهی می کرده هیچوقت اسم کوچکش را به او نگفته چون گفتن اسم کوچک آخرین چیزی است که یک باتلر به کارفرمایش قبل از مرگ می گوید . اما داماووی باتلر فیلم یک محافظ سیاهپوست همه فن حریف چاق است که دکمه های کتش به زور بسته شده و اسم کوچکش را هم به همه گفته و اصلاً دوست ندارد کسی او را باتلر صدا کند (خیلی ها معادل فارسی کلمه باتلر را خدمتکار یا پیشخدمت قرار داده اند در حالی که عبارت بسیار متناسب و با معنی پیشکار را برای آن داریم!) . افسر هالی شورت کتاب اولین افسر زن پلیس زیر زمین است و برای همین خیلی ها از جمله مافوقش فرمانده جولیوس روث از او توقع ویژه برای انجام دقیق وظایفش دارند ، اما افسر هالی شورت فیلم نتنها اولین افسر زن پلیس زیر زمین نیست و کلی همکار زن دارد بلکه حتی مافوقش جولویوس روث هم یک زن است! و همین خط را بگیرید و در مورد تک تک شخصیت های دیگر ادامه دهید ...
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2891
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4561 بار
سپاس‌های دریافتی: 6714 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » سه شنبه 1 مهر 1399, 7:57 pm

تصویر
دفاع از جیکوب :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

مینی سریال 8 قسمتی محصول شبکه اپل تی وی پلاس ، که در ماه های آوریل و می 2020 پخش گردید ، یک ایراد اساسی دارد و آن زیادی کش آمدن است! این سریال که اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته ویلیام لندی (منتشر شده در سال 2012) می باشد اگر به عنوان یک فیلم سینمایی ساخته و عرضه می شد احتمالاً با اثری به مراتب قرص و محکم تر طرف می بودیم . با این وجود داستان سریال ساخته مورتن تیلدام (کارگردان فیلم نامزد اسکار بازی تقلید) آنقدر جذاب هست که بتوانید کمی حوصله به خرج داده و این کش آمدن و به قول معروف آب بستن به سریال را تحمل کنید! اندی باربر (با بازی عالی کریس اوانز که مطمئناً بهترین هنرنمایی وی تا امروز است) معاون بازرس قضایی منطقه ، هنگامی که پرونده جنجالی قتل یکی از نوجوانان دبیرستانی محلشان را پیگیری می کند کم کم متوجه می شود که شواهد و مدارک علیه پسر خودش جیکوب (با بازی جیدل مارتل - که هرچند خوب است اما بازی های بهتری هم از او دیده ایم) هستند ...

***
تصویر
شکارچیان اژدها :

⭐️ ⭐️ ⭐️

انیمه سریالی محصول شرکت نچندان معروف کودانشا ژاپن که بیشتر در زمینه تولید مانگا (کامیک های مصور ژاپنی) فعالیت دارد ، در واقع اولین تلاش جدی این کمپانی برای مطرح کردن نام خود در بازار بین المللی است که پس از پخش در شبکه های تلوزیونی ژاپن ، توسط نتفلیکس به انگلیسی دوبله و منتشر شد . به عنوان اولین اثر بین المللی یک شرکت ، شکارچیان اژدها اثری سرگرم کننده و قابل قبول است ، با این وجود اگر بدون در نظر گرفتن این جنبه به این انیمه نگاه کنیم با نقایص زیادی مواجه می شویم ؛ در درجه اول اغلب ایده های این انیمه از آثار کلاسیک استاد میازاکی سرقت شده و کمتر ایده اورژینال و نابی که به درستی هم پرداخت شده باشد می توان در آن یافت ، بعد از آن تاکید بیش از اندازه سریال روی  دستور پخت غذایی هایی است که می توان از گوشت اژدها پخت!!! این ایده شاید در ابتدا با مزه به نظر برسد اما زیادی جدی گرفته شدن آن توسط سازندگان خیلی زود آن را کسل کننده می کند! از طرف دیگر شاید ایده شکار کردن اژدهاها با هدف مصرف گوشت و چربی بدنشان ، پایه و اساس داستان سریال را تشکیل بدهد ، اما هیچ توضیح منطقی داده نمی شود که اصولاً چرا و از کی انسان ها تصمیم به شکار اژدهها و خوردن گوشتشان گرفته اند؟ ، و فقط آن را تبدیل به بستری تک بعدی کرده اند تا در عوض به شخصیت پردازی نسبتاً خوب کاراکترهای شکارچی اژدها بپردازند . در مجموع فصل اول و 12 قسمتی انیمه شکارچیان اژدها برای کسانی که عاشق تماشای انیمه های ژاپنی باشند جذابیت های خودش را دارد اما مطمئناً نخواهد توانست به اندازه آثاری همچون حمله تایتان ها ، آواتار یا ناروتو در سطح بین الملل مخاطب گسترده ایی بیابد .

***
تصویر
گاتهام :

🌟 🌟 🌟 🌟

با اینکه پخش سریال گاتهام از سال 2014 در شبکه تلوزیونی فاکس آغاز شد ، اما این سریال برخلاف سریال های مشابه و مقارن دیگر دی سی (اروو ، فلش و ...) ، داستانی کاملاً مستقل و مجزا از جهان سینمایی لیگ عدالت دارد که در این سال ها دی سی و برادران وارنر برای خودشان ساخته اند . در واقع سریال گاتهام تمامی ایده ها و شخصیت های کلیدی در مجموعه کامیک های مستقل بتمن را یکجا جمع کرده تا نشان دهد چطور از زمانی که بروس وین نوجوان با قتل فجیع پدر و مادرش مواجه شد و کم کم به سمت خلق شخصیت قهرمان بتمن سوق یافت ، دوستان و دشمنانش هم چه حوادث و تجاربی را پشت سر می گذارند تا در آینده در کنار یا در مقابل بتمن قرار بگیرند . از طرف دیگر فقط نیمی از تمرکز سریال روی بروس وین نوجوان است و نیمه دیگر توجه روی اقدامات کاراگاه گوردن برای پاکسازی اداره پلیس و شهر گاتهام متمرکز می شود . در نتیجه ما با سریال بشدت خوش ساخت و جذابی طرف هستیم که هم می تواند علاقه مندان و هواداران بتمن را به خود جلب کند و همه برای طرفداران داستان های پلیسی و جنایی جذاب و درگیر کننده است . متاسفانه با اینکه ماهها از اتمام پخش فصل پنجم (و احتمالاً آخر) سریال گذشته ، هنوز این فصل به طور کامل دوبله نشده و بنابراین نمی توانم راجب آن نظری بدهم ، اما اگر از یکی از دو طیف طرفداران شخصیت بتمن ، یا طرفداران داستان های پلیسی و جنایی هستید ، تماشای این سریال را نباید از دست بدهید .

***
تصویر
پایان سفر :

⭐️ ⭐️

فیلم ساخته سائول دیب محصول 2017 سینمای انگلستان اقتباسی است از رمان ضد جنگ معروفی به همین نام نوشته آر.سی شرییف (منتشر شده در سال 1928) که قبلاً چندین بار دستمایه ساخت فیلم های دیگری شده که همچکدام شهرت و ماندگاری نیافته اند . و فیلم سائول هم از این قاعده مستثنی نخواهد بود! با اینکه کتاب شرییف ، کتاب چندان حجیمی نیست ، اما سرعت وقوع حوادث و گذشت زمان در آن بالاست و عملاً هیچ بخش زائد و کش آمده ایی در داستان وجود ندارد . تیم سازنده اقتباس سینمایی جدید هم مثل گذشتگان تصمیم گرفته اند فقط روی بخش پایانی کتاب مترکز شوند یعنی جایی که ستوان دوم رلینگ (با بازی آشا بتلفیلد) تازه پا به جبهه گذاشته و از عموی ژنرالش می خواهد که او را به واحد کاپیتان استنهوپ (سم کلفلین) منتقل کند چون آنها دوستان قدیمی هستند و به هم قول داده اند که در جبهه در کنار هم باشند غافل از اینکه حوادث جبهه استنهوپ را به آدم متفاوتی تبدیل کرده و آنها در انتظار آغاز حمله بزرگ آلمانی ها هم هستند ... بنابراین برای کسانی که کتاب شرییف را نخوانده باشند ، انگیزه های رلینگ و استنهوپ چندان واضح و قابل باور نخواهد بود و سازندگان هم تلاش زیادی برای توضیح دادن این انگیزه ها نمی کنند . از طرف دیگر بیشتر زمان فیلم در سنگر فرماندهان خط مقدم می گذرد و عملاً تلاشی برای وارد کردن سربازان معمولی به این دایره محدود از شخصیت ها نمی شود در حالی که موفق ترین فیلم های جنگی فیلم هایی هستند که بجای تمرکز روی فرماندهان ، روی رابطه آنها با سربازان متمرکز می شوند .

***
تصویر
رویای ممنوعه :

⭐️ ⭐️ ⭐️

پادشاه سجونگ با برده با استعدادی به نام جانگ یئونگ سیل آشنا و دوست می شود و با کمک او تلاش می کند کشور جوسان را در علوم نوین همچون ریاضیات ، نجوم و الفبا پیشرفته کند ، اما درباریان حسود که چشم دیدن موفقیت های یک برده را ندارند بارها علیه او دست به توطئه می زنند تا اینکه با کمک فرستاده امپراتوری مینگ او را دستگیر می کنند ... فیلم محصول 2018 کره جنوبی ، تقریباً بطور کامل براساس حوادث واقعی رخ داده در زمان پادشاهی سجونگ کبیر ساخته شده و نشان می دهد با وجود اینکه طبقه اشراف و درباریان در کره صدها سال مردم عادی و رعیت و برده ها را تحقیر و نادان فرض می کردند ، چطور علم و دانش و فداکاری یک برده ، پادشاهی را تبدیل به یکی از بزرگترین فرمانروایان تاریخ کره می کند . رویای ممنوعه هرچند از نظر هنر فیلمسازی جزو آثار برجسته سینمای تاریخی کره نیست ، اما برخلاف اغلب آنها خالی از مبالغه های آنچنانی است و از این حیث ارزش تاریخی ویژه ایی دارد .

***
تصویر
شورش در اداره :

⭐️ ⭐️

هرچند لین اودینگ در ساخت فیلم های مهمی مثل تلقین ، خیزش شوالیه تاریکی ، لوگان ، یک راست از کمپتن و ... نقش و حضوری موثر داشته اما شورش در اداره عملاً اولین تجربه کارگردانی وی محسوب می شود ، تجربه ایی آنقدر ضعیف که تهیه کنندگان تصمیم گرفتند زحمت اکران سینمایی آن را به خودشان ندهند و مستقیماً در اختیار شبکه های پخش خانگی بگذارند . البته نباید از حق گذشت که شورش در اداره لحظات بامزه و مفرحی هم دارد ، بخصوص کاراکتر مسلمان مراد که برخلاف تصویر رایج در هالیوود اصلاً اهل خشونت و مبارزه نیست و تا آخر فیلم بخاطر کشتن همکاران نیمه زامبی اش معذب باقی می ماند! با همه این حرف ها شورش در اداره نه فیلمنامه درست و حسابی دارد و نه بازی هایش چنگی به دل می زنند! پس اگر از بین چند فیلم مختلف ، قصد انتخاب این یکی را داشته باشید ، توصیه می کنم یک بار دیگر گزینه هایتان را مرور کنید!

***
تصویر
تاریک ترین ذهن ها :

⭐️

در هالیوود با وجود تجربه های ناموفق فراوان در تولید فیلم های آخرالزمانی نوجوان پسند ، همچنان به امید تکرار موفقیت مجموعه بازی های گرسنگی ، و تا حدود کمتری واگرا و دونده هزارتو ، تولید این گونه فیلم ها ادامه می یابد و تاریک ترین ذهن ها محصول 2018 به کارگردانی جنیفر یو نلسون (کارگردان مجموعه پاندای کونگ فو کار) یکی از آن دهها نمونه ناموفق محسوب می شود! بزرگترین دلیل ناکامی این قبیل فیلم ها در فیلمنامه ضعیف ، کلیشه ایی و قابل پیشبینی آنها نهفته است و فیلم خانم نلسون هم دقیقاً همین نقطه ضعف بزرگ را دارد . ماجرای فیلم از جایی شروع می شود که بر اثر یک بیماری مرگبار بسیاری از کودکان و نوجوانان جان خود را از دست می دهند و آنهایی که زنده می مانند قدرت های فراانسانی به دست می آورند که چون معمولاً توانایی کنترل آنها را ندارند برای خانواده و جامعه خطرناک هستند پس دولت آنها را در کمپ های بشدت حفاظت شده ایی زندانی می کند و آنهایی که از همه خطرناک تر هستند را می کشد . رابی دیلی (با بازی آماندا استینبرگ - رو کوچولو بازی های گرسنگی) دختربچه سیاهپوستی است که توانایی کنترل ذهن دارد پس خطرناک است و باید بمیرد اما او موفق می شود با کمک توانایی اش در کمپ زنده بماند تا اینکه ... هرچند فیلم از هر لحاظ ضعیف و زیر خط استانداردهای فنی ساخته شده (که واقعاً از خانم نلسون بعید است) اما همانطور که گفتم بزرگترین مشکلش به فیلمنامه ضعیف و کلیشه ایی و قابل پیشبینی بودن باز می گردد تا جایی که عملاً پایان بندی فیلم (به امید موفقیت تجاری آن برای ساخت دنباله اش) هیچ تفاوتی با پایان بندی فیلم هایی مثل دونده هزارتو ، طلوع سرخ ، پنجمین موج و ... ندارد!

***
تصویر
تساوی بخش 2 :

⭐️ ⭐️ ⭐️

آنتوان فوکوآ از آن کارگردان هایی در هالیوود است که هیچوقت سراغ دنباله سازی و تکرار خودشان نمی روند . اما موفقیت تجاری قسمت اول تساوی بخش (البته شاید تساوی بخش معادل کاملاً دقیقی برای عبارت Equalizer نباشد اما اصلاً این عبارت در فارسی معادل دقیقی هم ندارد!) به قدری غیر منتظره بود که تهیه کنندگان توانستند فوکوآ را برای ساخت قسمت دوم قانع کنند! تساوی بخش 2 عملاً تکرار همان فرمول موفق قسمت اول است با کمی تغییرات جزیی ؛ این بار رابرت مک کال (دنزل واشنگتن) بجای کار در سوپرمارکت ، راننده تاکسی است و در نتیجه بیشتر با مشکلات و گرفتاری های مردم آشنا می شود و اخیراً دختربچه ایی را که توسط پدر تبهکارش دزدیده و به ترکیه برده شده بود را نجات داده و پیش مادر آمریکایی اش برگردانده است! اما یک روز خبر می رسد که دوست و همکار سابقش در جریان یک سرقت مشکوک به قتل رسیده و مک کال خیلی زود متوجه می شود توطئه ایی در جریان است ... . اگر از فیلم اول خوشتان آمده باشد مطمئناً از تماشای این یکی هم لذت خواهید برد اما برای کسانی که دنبال تازگی و غیر کلیشه ایی بودن هستند ، تساوی بخش 2 هیچ چیزی برای عرضه ندارد!

***
تصویر
نبرد : غرش پیروزی :

⭐️ ⭐️ ⭐️

سال 1920 ؛ ژاپن شبه جزیره کره را اشغال و در حال پیشروی در منچوری است . باقی مانده ارتش آزادی بخش کره در حال عقب نشینی به سمت مرزهای روسیه هستند و نیروهای ژاپنی می خواهند قبل از فرار آنها به روسیه نابودشان کنند ، در این بین جنگجوی شجاعی همراه با دار و دسته اش که قبلاً راهزن بوده اند مامور می شوند با دور کردن نیروهای ژاپنی از قوای اصلی کره ، برای فرار آنها زمان بخرند ... فیلم محصول 2019 سینمای کره به کارگردانی وون شین یو ، درباره نبرد فن وودونگ می باشد که هرچند ظاهراً در مقایسه با نبردهای بزرگ تاریخ کوچک و بی اهمیت به نظر می رسد اما به نیروهای اندک ارتش آزادی بخش کره امید داد که بمانند و به مقاومت ادامه دهند . و خب ، فیلم نبرد : غرش پیروزی ، به سبک سینمای پر مبالغه کره تمام تلاشش را کرده تا ابعاد نبرد فن وودونگ را تا حد ممکن گسترده و پر هیبت نشان دهد ، مثلاً در فیلم هزاران سرباز ژاپنی در تعقیب کره ایی ها هستند اما در اسناد تاریخی ارتش ژاپن شمار آنها فقط 500 نفر ذکر شده که بیش از 350 نفرشان در این نبرد کشته یا مجروح شدند . در عین حال فیلم قدرت سرگرم کنندگی بالایی دارد و اگر مبالغه آمیز بودن آن و شدت تنفر سازندگان از ژاپنی ها را در نظر نگیریم ، برای آشنایی با شرایط آن روزگار کره گزینه بدی نیست!

***
تصویر
دورا و شهر گمشده طلا :

⭐️

ایده تبدیل انیمیشن مخصوص خردسالان دورا به یک فیلم زنده نوجوان پسند به همان اندازه احمقانه بوده که خود فیلم احمقانه از کار در آمده است . البته فیلم لحظات بامزه ایی هم دارد مثل سکانس های گفتگوی دورا (با بازی ایزابلا مونر که زمان فیلمبرداری 17-18 ساله بوده و باید ادای دخترهای 12-13 ساله را در می آورده!) با والدینش یا شوخی با ایده روباه دزدی که برای شناخته نشدن ماسک زده! اما در مجموع فیلمنامه نیم بند آن پر از سوراخ های گشاد و ایده های احمقانه است که حتی برای بچه های کوچک هم جذابیتی ندارند! اما اشتباه نکنید! فیلم دورا و شهر گمشده طلا که توسط جیمز بوبین (سازنده فیلم های ماپت ها و آلیس آنسوی آینه را می نگرد) کارگردانی شده ، با همه احمقانه بودنش فروش خوبی در سینماهای دنیا داشته و هیچ بعید نیست در آینده شاهد ساخت فیلم های زنده دیگری با محوریت این کاراکتر باشیم! وقتی فیلم سوپر احمقانه ونوم در دنیا بیشتر از 800 ملیون دلار می فروشد ، می خواهید دورا فروش نکند؟!!!

***
تصویر
سرزمین زامبی : شلیک نهایی :

⭐️ ⭐️ ⭐️

روبن فلشر سال 2009 که زامبی لند را ساخت و اکران کرد یک کارگردان جوان و گمنام بود که ایده های بشدت بامزه ایی برای شوخی با زیر ژانر زامبی مووی داشت . یک دهه از آن زمان گذشته و فلشر با ساخت فیلم های سی دقیقه یا کمتر ، دار و دسته گانگستر و ونوم ، نشان داد با اینکه سعی دارد خودش را محدود به یک ژانر نکند ، اما دیگر نمی تواند ایده خلاقانه و منتقد پسندی رو کند ، پس برگشت سرجای اولش و دنباله سرزمین زامبی را ساخت آن هم با همان چهار بازیگر اصلی که آخر فیلم اول اصلاً معلوم نشد چه بلایی سرشان آمد! تالاهاسی (وودی هارلسون) ، کلمبوس (جس آیزنبرگ) ، ویچیتا (اما استون) و لیتل راک (ابیگیل برسلین) کاخ سفید را تصرف کرده و در آنجا زندگی راحتی دارند ، کلمبوس و ویچیتا با یکدیگر رابطه دارند در حالی که تالاهاسی احساس مالکیت پدرانه شدیدی نسبت به لیتل راک می کند که باعث رنجش او و خواهرش می شود و آنها از کاخ سفید می روند ، کمی بعد سر و کله دختر بی دست و پا و احمقی به نام مدیسون (زویی دویچ) پیدا می شود و ... چندین سال از آغاز فاجعه و تبدیل شدن بیشتر مردم به زامبی گذشته اما دختری که حتی بلد نیست چطور یک فریزر را خاموش کند ، این همه مدت زنده مانده! اغلب ایده های فیلم در همین حد غیر کلیشه ایی و بامزه هستند اما فقط تعداد کمی از آنها فرصت خودنمایی پیدا می کنند و روند وقوع حوادث بخصوص در نیمه دوم فیلم آنقدر سریع است که خیلی از شوخی ها و ایده ها قبل از اینکه فرصت به خاطر سپرده شدن را پیدا کنند محو می شوند! وودی هارلسون و جس آیزنبرگ مثل همیشه بامزه هستند اما اما استون و بخصوص ابیگیل برسلین درخشش قسمت اول را ندارند و در عوض زویی دویچ خیلی خوب توانسته از شدت حماقت و بلاهت روی اعصاب برود!

***
تصویر
آقایان :

🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

گای ریچی بعد از سه فیلم ناموفق (شرلوک هلمز : یک بازی از سایه ها ، مردی از آنکل و شاه آرتور : افسانه شمشیر) یک بار دیگر به اوج برگشته و پس از موفقیت تجاری علاالدین ، این بار فیلمی ساخته که شباهت فراوانی به آثار اولیه او (بخصوص قاپ زنی) دارد . البته تفاوت آقایان با قاپ زنی در این است که فیلم سال 2000 کارگردان درباره سر و کله زدن آدم های علاف و خلافکارهای خرده پا و کولی ها با هم بود ، اما در این یکی همانطور که از اسمش پیداست با تبهکاران کله گنده و باکلاس طرف هستیم! فلچر (هیو گرانت) خبرنگار طماعی است که از طرف سردبیرش مامور شده یک مقاله افشاگرانه راجب بزرگترین قاچاقچی ماری جوآنا در بریتانیا یعنی مایکل پیرسون (متیو مک کوناهی) بنویسد اما او به امید تیغ زدن میکی سراغ پیشکارش ریموند اسمیت (چارلی هونام) می رود تا نشان دهد چقدر درباره کار و کاسبی پیرسون اطلاعات دارد ؛ پیرسون به فکر بازنشستگی افتاده و خیال دارد دم و دستگاهش را به قیمتی عادلانه به یک تاجر آمریکایی بفروشد تا زندگی آرامی را با همسرش داشته باشد اما این وسط یک تبهکار چینی به دنبال تصاحب جایگاه میکی است و یکی از مراکز تولید او هم بخاطر شیطنت چند نوجوان لو رفته و مربی آنها سعی دارد به نحوی با پیرسون کنار بیاید که برای بچه ها بد نشود ... یک فیلم ناب گای ریچیی همینطوریی است! یعنی نمی شود یک داستان ساده و سر و راست یکی-دو خطی برایش تعریف کرد و در عین حال ریچی می تواند خیلی استادانه آن را طوری بسازد که بارها و بارها از تماشایش لذت ببرید! فیلم های موفق ریچی آنهایی بوده اند که او در تولیدشان کاملاً آزاد بوده و ناموفق ها آنهایی بوده اند که مدیران استودیوها برایش تعیین تکلیف می کرده اند .

***
تصویر
ایب :

⭐️ ⭐️

این فیلم داستان نوجوان نیویورکی است (با بازی نوآ اشنپ) که علاقه فراوانی به آشپزی دارد اما در واقع این اشتیاق و علاقه راهی است برای فرار از دو راهی انتخابی که در برابرش می بیند ؛ اینکه مثل خانواده پدری اش مسلمان شود و ابراهیم باشد یا با انتخاب یهودی بودن و نام آبراهام خانواده مادری اش را راضی کند ... ایب اولین فیلم بلند فرناندو گروستین آندراده کارگردان جوان برزیلی الاصل است که پیشتر جوایزی برای آثار کوتاه و مستندش دریافت نموده . فیلم درباره تقابل دو فرهنگ و دین متفاوت در یک خانواده است که باعث بروز بحرانی عاطفی می شود و در نهایت نتیجه اخلاقی اش این است که والدین نباید اجباری برای انتخاب راه پیش روی فرزندانشان قرار دهند و باید به انتخاب و علایق آنها احترام بگذارند! خب ، شاید در ظاهر چنین نتیجه گیری جذاب و انسانی به نظر برسد اما کارگردان با پیش داوری به سراغ چنین نتیجه گیری رفته و تمام تلاشش در طول فیلم فقط رسیدن به همین نتیجه است! مثلاً دو خانواده وقتی کنار هم جمع می شوند آنقدر از مذهب و سیاست صحبت می کنند و به مشاجره می پردازنند که اصلاً معلوم نیست چرا حاضر به شرکت در این دورهمی هستند؟! یا پدر مسلمان و مادر یهودی وقتی با بحران روحی که پسرشان در آن گرفتار شده مواجه می شوند بجای کمک و راهنمایی ، سر اینکه انتخاب پسرشان چه ممکن است باشد تا آستانه طلاق پیش می روند!!! (جایی از فیلم ایب به مادرش می گوید : اگر مسلمان بودن را انتخاب کنم ، خانواده مادرم را ناراحت کرده ام ، اگر یهودی بودن را انتخاب کنم ، خانواده پدرم را رنجانده ام ، اگر هر دو اعتقاد را داشته باشم پدرم ناراحت می شود و اگر هیچ اعتقادی نداشته باشم تو ناراحت می شوی!)

***
تصویر
وندی :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

هشت سال بعد از فیلم نامزد اسکار جانواران وحشی جنوبی ، بن زتلین جوان یک بار دیگر محصولی تفکر برانگیز را روانه پرده سینماها کرده است . وندی اقتباس جدیدی است از داستان معروف پیتر پن اما با حال و هوایی مشابه فیلم قبلی کارگردان و البته رگه هایی از دو اثر کلاسیک سالار مگس ها (نوشته ویلیام گلدینگ) و شاه دزد (نوشته کورنلیا فونکه) . وندی دختر بچه رویاپردازی است که همراه مادر و دو برادر دوقلویش در یک کافه کنار ایستگاه راه آهن زندگی می کند . او وقتی خیلی کوچک بود دید که چطور پسر بچه همسایه با کمک بچه دیگری سوار قطار شد و فرار کرد و همیشه درباره آن ماجرا رویا پردازی می کند تا اینکه یک شب ... . وندی هرچند یک فیلم فانتزی است اما لایه رویی شاد و سرخوشانه داستان پیتر پن را به کلی کنار زده و به لایه فلسفی زیرین می پردازد ، اینکه چطور معصومیت کودکی با بزرگ شدن از بین می رود و تبدیل به افسوسی اندوهگین می گردد . هرچند فیلم جدید زتلین به خوبی اثر قبلی اش نیست اما باز هم فیلمی تفکر برانگیز و پر احساس و اندوهناک است که تازه گرفتار نفرین پیتر پن هم شد! پسر خوانده های سر جیمز متیو پری که الهام بخش او در خلق نمایشنامه معروفش بودند عاقبت چندان خوشی نداشتند و خود پری هم در سال های پایانی عمر از نوشتن پیتر پن و درگیر کردن پسرها در آن سرنوشت اظهار پشیمانی کرده . از آن زمان تاکنون هم تقریباً هر باری که اقتباسی تازه از داستان در سینما و تلوزیون به نمایش در آمده اتفاق ناخوشایندی را به دنبال داشته است ؛ رابین ویلیامز که در فیلم هوک استیون اسپیلبرگ نقش پیتر پن را بازی می کرد گرفتار افسردگی شد و سال ها بعد خودکشی کرد ، بازیگران نسخه سال 2003 با وجود موفقیت نسبی فیلم هیچکدام بعد از آن کارنامه موفقی نداشتند ، نسخه جو رایت هم در گیشه به سختی شکست خورد و ... و کمی بعد از پایان فیلمبرداری فیلم زتلین ، مادر دوین فرانسی (دختربچه بازیگر نقش وندی) به شکلی ناگهانی درگذشت .

***
تصویر
پرندگان شکاری :

⭐️ ⭐️ ⭐️

والت دیزنی و مارول در حرکتی نمادین طی یکی از آخرین سکانس های پایان بازی ابرقهرمانان زن را در یک قاب به نمایش گذاشتند ، اما دی سی و برادران وارنر در هر چیزی از آنها عقب افتاده باشند ، در فمنیست بازی جلوتر هستند و بعد از فیلم موفق زن شگفت انگیز ، این بار تعدادی از کاراکترهای مونث کامیک های دی سی را با محوریت هارلی کویین گرد هم آورده اند تا یک قدم دیگر در این مسیر از رقیب جلوتر باشند! البته باید توجه داشت که دیزنی و مارول برای معرفی تک تک آن کاراکترهای مونث قاب نمادین در دل مجموعه فیلم هایشان وقت گذاشته و حوصله به خرج داده اند ، اما دی سی و برادران وارنر بجز زن شگفت انگیز هیچ ابرقهرمان مونث دیگری را هنوز وارد دنیای سینمایی شان نکرده اند و بنابراین مجبور به معرفی چند ضد قهرمان مونث در کنار هارلی کویین (که قبلاً در جوخه انتحاری حضور داشته) شده اند! با این تفاسیر فیلم ساخته کتی یانگ تا حدودی زیادی توانسته خواسته های مدیران استودیو را برآورده سازد . فیلم بخصوص در دو سوم ابتدایی به درستی و مهارت با شیوه در هم آمیزی زمانی بازی کرده و باعث افزایش جذابیت آن شده اما در یک سوم پایانی تبدیل به یک نمایش شعارزده و کلیشه ایی می شود که در آن زنهای قهرمان داستان لشکر مردهای تبهکار را مثل پشه تار و مار و مثل سوسک زیر پا له می کنند! و این وسط مارگوت رابی است که در نقش هارلی کویین خوش می درخشد و از بازی در این فیلم حسابی لذت می برد! و در مقابل اوان مک گرگور در نقش سردسته خبیث تبهکاران با آن مک گرگور ماهی بزرگ و روح نویسنده ، زمین تا آسمان فاصله دارد و کاملاً قابل تشخیص که اگر زمانه طور دیگری بود اصلاً حاضر به بازی در این فیلم نمی شد!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2891
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4561 بار
سپاس‌های دریافتی: 6714 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » چهار شنبه 23 مهر 1399, 10:28 pm

تصویر  تصویر
:
با سلام مجدد . ما جردن پیل و روزی زیبا در محله مارلی هیلر هم به سرنوشت فیلم های برادران سفدی و جی روچ و ... دچار شدند . یعنی با اینکه فیلم های قبلی هر دو کارگردان (برو بیرون پیل و می توانید مرا ببخشید هیلر) را دوست داشتم و تعریف این دو فیلم را هم زیاد شنیده بودم ، اما نتوانستند جذبم کنند و بیشتر از 20 دقیقه ابتدایی نمک گیرم نمایند! هم بازی هنکس در فیلم هیلر و هم بازی لوپیتا نیونگو در فیلم پیل عالی و ستودنی است ، اما فیلم هیلر یک فیلم خنثی و کاملاً ساده است که دست کم تا آنجایی که دیدم هیچ تلاشی برای نمایش نقاط تیره یا حتی خاکستری زندگی و شغلی فرد راجرز نمی کند و بیشتر او را به شکل یک پیر دانا و مرشد برای تام جونو نمایش می دهد! و فیلم پیل هم اگر قرار است فیلمی چند لایه و فلسفی و انتقادی-اجتماعی و از این جور حرف ها باشد دست کم در آغازش که فقط شبیه یک فیلم ترسناک خانوادگی از نوع امیتی ویلی است در حالی که برو بیرون از همان اول شروع می کرد در به چالش کشاندن تماشاگر برای کشف لایه های مختف فیلم . خلاصه که از خیر دیدن این دو فیلم فعلاً گذشتم .

***
تصویر
پاتومای وارونه :

🌟  🌟 ⭐️ ⭐️

ایده تقابل دو دنیا با جاذبه های معکوس تا به حال در چند فیلم مورد استفاده قرار گرفته که معروف ترینش فیلم فرانسوی وارونه (2012) به کارگردانی ژان دیگو سولانس و بازی کریستین دانست است . اما انیمه پاتومای وارونه محصول 2012 ژاپن به کارگردانی یوشی هیرو یوشییورا ، تولید استودیو ریککا ، خیلی از آن فیلم فرانسوی (که با شکست سختی هم در گیشه مواجه شد) جذاب تر و پیچیده تر است و با اینکه پختگی آثار میازاکی را ندارد اما تاثیر پذیری کارگردان از استاد بزرگ در آن کاملاً مشخص است! داستان انیمه با پرنسس پاتوما آغاز می شود که در یک شهر زیرزمینی در جهانی پساآخرالزمانی زندگی کسل کننده ایی دارد . ظاهراً مدتها پیش بر اثر یک آزمایش بزرگ و اشتباه جاذبه زمین دچار اختلال شد و بسیاری از مردم با صعود به فضا جان خود را از دست دادند و حالا بازماندگان در زیر زمین زندگی می کنند . اما یک روز پاتوما بر اثر حمله یک موجود عجیب داخل چاهی سقوط می کند که به دنیای دیگری راه دارد ... . داستان فیلم چند لایه و پر از کنایه های فلسفی و اجتماعی و مذهبی است اما چیزی که بیش از همه باعث جذابیتش می شود غافلگیری نهایی آن است که به بیشتر سئوالات بی پاسخ مانده در طول فیلم جواب می دهد . بعلاوه سازندگان موفق شده اند به شکلی واقعی و قابل لمس آن حس سرگیجه آور وارونگی و نگاه از ارتفاع را در اثرشان منتقل نمایند . اتفاقی که در فیلم فرانسوی وارونه نمی افتاد . عجیب است که بعد از 8 سال این انیمه مهیج تازه توسط ما ایرانی ها کشف و دوبله شده است . اما شاید تقصیر خود ژاپنی ها باشد که نخواسته اند آن را در بازار بین المللی معرفی کنند! البته باید متذکر شد که نسخه اولیه این انیمه در واقع یک مینی سریال بوده و در سال 2013 به صورت فیلم و در قالب بلوری به بازار عرضه شده است .

***
تصویر
شیشه :

⭐️ ⭐️

ام نایت شیامالان همیشه به غافلگیری های نهایی آخر فیلم هایش معروف است! نمی توانید حس ششم (1999) را دیده باشید و ادعا کنید از غافلگیری نهایی اش شوکه نشده اید! راستش را بخواهید غافلگیری آخر فیلم دهکده (2004) را هم با اینکه سئوالات زیادی ایجاد می کرد دوست داشتم . فیلم شیشه را هم شیامالان فقط برای همین ایده غافلگیرکننده ایی که داشته ساخته وگرنه مطمئن باشید موفقیت فیلم شکاف بعد از سال ها ناکامی و دریافت چندین تشمک طلایی ، خیلی برای شیامالان به اندازه این ایده انگیزه بخش نبوده است! ، و وقتی همه چیز فیلم را فقط فدای غافلگیری آخرش کنید ، نتیجه مطمئناً نمی تواند راضی کننده باشد . در فیلم شیشه با یک دکتر روانشناس آشنا می شویم که اصرار دارد سه بیمار جدیدش فاقد قدرت های ماورایی هستند و همه چیز فقط زائیده ذهنشان است! اما مادر الیجا (آقای شیشه) ، پسر دیوید (آقای نشکستنی یا نگهبان) و کیسی که اصلاً معلوم نیست چرا این همه نگران حال کوین (هورد یا جانور) است ، می ترسند که ماجرا به یک فاجعه ختم شود ...  همانطور که گفتم فیلم فقط با هدف رسیدن به آن پیچش نهایی ساخته شده و از همان اول شروع فیلم انتظار رسیدن به آن لحظه را داریم ، انتظاری که ثانیه به ثانیه بزرگتر و بزرگتر می شود و در نهایت مثل یک بادکنک می ترکد! چون شیامالان مرد این میدان نیست و نمی دانسته چطور باید آن پیچش نهایی را جمع و جور کند که به اندازه توقع بیننده باشد پس تنها چیزی که به ذهنش رسیده این بوده که سه شخصیت مکمل را در یک ایستگاه شلوغ جمع کند تا فقط واکنش مردم را تماشا کنند!

***
تصویر
دامبو :

⭐️ ⭐️

با اینکه مسئولان کمپانی دیزنی از کارگردانان سازنده لایو-اکشن های انیمیشن های کلاسیک خواسته بودند تا حداکثر وفاداری را به نسخه اصلی داشته باشند ، طبق معلوم تیم برتون خلاف جریان شنا کرده و دامبویی که ساخته تا حدود زیادی نسبت به انیمیشن قدیمی متفاوت است . در واقع در اینجا دامبو کوچولو قهرمان اصلی داستان نیست . فیلم درباره هولت فاریر و بچه هایش است ؛ هولت که با یک دست کمتر از جنگ جهانی اول برگشته و همسرش را در جریان همه گیری آنفلوآنزای اسپانیایی از دست داده ، قبلا مربی اسب های سیرک بوده اما حالا می فهمد که مدیر سیرک اسب ها را فروخته و بجایش یک فیل آبستن خریده تا پس از به دنیا آمدن بچه فیل آن را تبدیل به ستاره سیرک کند ... با اینکه برتون در داستان اصلی زیادی دست برده و تغییرات زیادی ایجاد کرده ، دامبو همچنان یک فیلم سرگرم کننده مختص کودکان است و چیز زیادی برای جذب مخاطبان بزرگسال یا حتی نوجوان ندارد . ایده های برتون کاملاً کلیشه ایی و قابل پیشبینی هستند و ردپای سیاست های تجدید نظر طلبانه کمپانی دیزنی را هم کاملاً در آنها می توان تشخیص داد . تنها دلیل اینکه می توانم تماشای این فیلم را توصیه کنم جلوه های ویژه قابل توجه و صحنه آرایی های چشم نواز مختص آثار برتون است .

***
تصویر
حیله گری :

⭐️ ⭐️ ⭐️

باز هم یک داستان پساآخرالزمانی دیگر و یک انیمه دیگر که البته این یکی از نظر گرافیک تفاوت زیادی با انیمه های کلاسیک ژاپنی دارد و تا حدود زیادی یادآور بازی های گرافیک سل شید است . داستان انیمه ساخته هیرویوکی ایمایشی در استودیو تریگگر ، از جایی شروع می شود که برخی انسان ها بر اثر اتفاقی ناشناخته توانایی کنترل خشم خود را از دست داده و همچون آتشفشانی ، آتش خشمشان فوران می کند و زمین را می سوزاند . چند سال بعد آتش نشانان و ماموران دولتی به دنبال دستگیری آخرین آتش افروزان (یا بارنیش ها) هستند اما به نظر می رسد فرماندار نقشه های دیگری در سر دارد ... فیلم گرافیک جذاب و کمتر دیده شده ایی دارد ، صحنه های اکشن هم که بیشتر از نیمی از زمان انیمه را به خود اختصاص می دهند به خوبی طراحی و پرداخت شده اند ، اما بزرگترین نقطه ضعف در فیلمنامه اثر است که چفت و بست درست و حسابی ندارد و بیشتر با هدف نمایش همان صحنه های اکشن نوشته شده . با این حساب نمی توان حیله گری را جزو انیمه های ماندگار و کلاسیک قرار داد چون بهترین انیمه ها آنهایی بوده اند که داستانی جذابی و فراموش نشدنی برای تعریف داشتند .

***
تصویر
جنگ جریان :

⭐️ ⭐️ ⭐️

فیلمی که قربانی هجوم علیه واینستاین شد . جنگ جریان ساخته آلفونسو گومز رخون (سازنده فیلم مستقل تحسین شده " من و ارل و دختر در حال مرگ " ) قرار بود در فصل جوایز سال 2017 به رقابت بپردازد اما بعد از افشاگری هایی که علیه هاروی واینستاین تهیه کننده فیلم انجام گرفت ، اکران آن حدود یک سال و نیم به تعویق افتاد و زمانی هم که روی پرده رفت با واکنش بشدت منفی منتقدان مواجه شد . واقعیت این است که جنگ جریان فیلم بدی نیست ، اما به عنوان فیلمی که قرار بود جزو مدعیان اصلی فصل جوایز باشد ، و بخصوص با لشکر بازیگران معروف و محبوبش ، ناامید کننده است! وقتی قرار است فیلمی به عنوان مدعی رقابت در فصل جوایز ساخته شود بازیگرانش باید با جان و دل کار کنند و چنان در نقش خودشان فرو بروند که بتوانند چشمان تماشاگر را فریب دهند و کاراکتری را که بازی می کنند در ذهن او جان ببخشند! اما بازیگران جنگ جریان هیچکدام چنین کاری نکرده اند! بندیکت کمبریج ، مایکل شنون ، نیکلاس هولت ، تام هالند و ... همگی خودشان هستند و تلاششان برای فرو رفتن در قالب کاراکترهای فیلم موفقیت چندانی نداشته است . فیلمبرداری هم در بسیاری از لحظات فیلم با زاویه های نامناسب و لرزش های نامنظم روی اعصاب است . در مجموع تنها نکته واقعاً مفید فیلم اطلاعاتی است که از نحوه اختراع و گسترش شبکه برق توسط دانشمندان 130 سال پیش به ما می دهد .

***
تصویر
آخرین پسر :

⭐️

و باز هم ؛ در یک دنیای پساآخرالزمانی ، انسان ها از دست موجوداتی باد مانند فراری هستند و هرکس به چنگ آنها بیافتد تبدیل به خاکستر می شود . سیرا پسر نوجوانی است که در ابتدای فیلم مادرش را از دست می دهد . مادر سیرا به او یک نقشه و یک دستگاه کوچک داده که به وسیله آن می تواند موجودات باد مانند را از خودش دور کند و نقشه هم به گفته مادرش او را به جایی می رساند که آرزوها برآورده می شوند . سیرا در طول مسیر با افرادی آشنا می شود و ... آخرین پسر ساخته پری بهاندال محصول 2019 انگلستان ، حتی در مقایسه با سینمای جزیره هم یک اثر ضعیف و کم خرج شده محسوب می شود که نه جلوه های ویژه درست و حسابی دارد (جلوه های ویژه اش در حد ملک سلیمان ما است!) و نه حتی داستان و فیلمنامه اش چنگی به دل می زند و تنها دلیلی که شاید بخواهید این فیلم را تا آخر دنبال کنید این است که واقعاً در آخر راه سیرا به جایی می رسد که آرزوها برآورده می شود؟!

***
تصویر
حاشیه دنیا :
⭐️ ⭐️ ⭐️
مادر الکس او را به یک اردوگاه تابستانی خارج شهر می فرستد تا دوست پیدا کند و کمی معاشرتی شود اما در همان زمان موجودات فضایی به زمین حمله می کنند و وسیله ایی که تنها راه نجات زمین است به دست الکس و دوستانش می افتد ... در مقایسه با آخرین پسر ، حاشیه دنیا یک شاهکار است! البته مشکل فیلمنامه ضعیف و پر از سوراخ همچنان به قوت خود باقیست اما دست کم سازندگان آن می دانستند که نباید خودشان را خیلی جدی بگیرند و در کنار سکانس های هیجانی و ترسناک ، سکانس های کمدی و احساسی هم در فیلم کم نیستند! بازی کودک بازیگران فیلم چنگی به دل نمی زند و با استانداردهای تعریف شده توسط کودک بازیگرانی مثل جیکوب ترامبلی و نوآ جوپی و ... زمین تا آسمان فاصله دارند . در عوض صحنه های اکشن و جلوه های ویژه خوب طراحی شده هستند و با اینکه حاشیه دنیا با هزینه ایی نسبتاً اندک ساخته شده حضور کارگردان کاربلدی به نام مک جی (سازنده فرشتگان چارلی نسخه اصلی سال 2000) باعث شده تا سنت به سنت بودجه درست خرج شود . حاشیه دنیا محصول نتفلیکس است و بدون اکران بر پرده سینماها مستقیماً در فضای مجازی منتشر شده پس نمی توان توقع داشت در حد بلاک باسترهای هالیوودی باشد ، اما در نوع خودش قابل قبول و سرگرم کننده است .

***
تصویر
سقوط فرشته :
⭐️ ⭐️
سومین فیلم از مجموعه فیلم های " سقوط ... " با محوریت مامور بنینگ محافظ روسای جمهور آمریکا ، عملاً از نظر داستانی هیچ ارتباطی با دو فیلم قبلی ندارد و کوچکترین اشاره ایی نمی شود که بنینگ قبلاً دو بار جان رئیس جمهور قبلی را در شرایطی غیرممکن نجات داده است! این بار هم بنینگ همچنان در دستگاه امنیت کاخ سفید یک محافظ است و رئیسی دارد که در آستانه بازنشستگی است و شاید بنینگ جایگزین او شود اما بنینگ هم مشکلات روحی و جسمی خودش را دارد و مطمئن نیست در صورت پیشنهاد این پست باید آن را بپذیرد یا نه؟ و بعد ناگهان در وسط معرکه سوقصد به جان رئیس جمهور قرار می گیرد و همه همراهانش کشته می شوند و رئیس جمهور هم بشدت زخمی و بیهوش می گردد و همه انگشت اتهام را به سمت بنینگ می گیرند که جان سالم به در برده است ... سقوط فرشته مطمئناً به پای سقوط الیمپوس (2013) نمی رسد اما در مقایسه با سقوط لندن (2016) یک سر و گردن بالاتر است و داستان قابل قبول تری دارد! با این همه نمی توان آن را حتی جزو اکشن های متوسط به بالا دانست و باید در رده اکشن های متوسط به پایین قرار داد ، چون برخلاف دو قسمت قبلی سکانس های اکشن کمتری دارد و اکشن اش هم کنترل شده تر است . مورگان فریمن سر صحنه فیلمبرداری 82 ساله بوده و در چند سکانسی که حضور دارد باید مراعات حالش را می کردند . تازه نیک نولتی هم که نقش پدر بنینگ را بازی می کند و چند سکانس اکشن هم دارد 78 سالی از سنش گذشته بوده! می ماند جرالد باتلر 50 ساله که بار اصلی اکشن فیلم روی دوش او است با این وجود شاید او هم مشکلات خودش را داشته که ترجیح داده برخلاف دو فیلم قبلی بیشتر شلیک کند تا مشت و لگد بزند!

***
تصویر
فرزند آب و هوا :

🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

جدیدترین انیمه ساخته ماکوتو شینکای هرچند به اندازه نام تو ، مورد توجه قرار نگرفت ، اما به عنوان یک انیمه خوش ساخت و تاثیر گذار ، نشان داد که لقب میازاکی دوم بیهوده به شینکای داده نشده است . در اینجا هم همان مولفه های آشنای آثار قبلی شینکای سنگ بنای اولیه داستان بوده اند ؛ عشق ، اهمیت سنت و خانواده ، زمان و توکیو! هداکا پسر نوجوانی است که از شهر کوچکشان فرار کرده و برای کار به توکیو آمده است . توکیو شرایط خوبی ندارد چون ماه هاست که بی وقفه باران می بارد و خطر زیر آب رفتن شهر روز به روز جدی تر می شود . در این شرایط هداکا که بخاطر زیر سن قانونی بودن نتوانسته شغل درست و حسابی پیدا کند با دختری به نام هینا آشنا می شود که می تواند با دعا کردن ، چند دقیقه ایی ریزش باران را متوقف کند ... شاید تنها ایرادی که به داستان فیلم وارد باشد رفتار بسیار خشن پلیس با هداکا است انگار که دارند یک جانی بسیار خطرناک را تعقیب می کند!

***
تصویر
شش زیر زمینی :

⭐️ ⭐️

وان (رایان رینولدز) زمانی یک بچه پولدار خودساخته در مایه های بیل گیتس و استیو جابز بوده تا اینکه روزی برای شرکت در یک برنامه کمک رسانی به منطقه ایی جنگ زده می رود و همان موقع منطقه توسط هواپیماهای حکومتی بمباران شیمیایی! می شود و افراد زیادی جان خود را از دست می دهند! با این اتفاق وان مصمم می شود تمام استعداد و منابعش را برای سرنگونی دیکتاتور آن کشور صرف کند و برای رسیدن به این هدف گروهی را گرد می آورد ... فیلم ساخته مایکل بی که با بودجه قابل توجه 150 ملیون دلاری نتفلیکس ساخته و عرضه شده شروعی طوفانی دارد و سکانسی طولانی از درگیری و تعقیب و گریز و کشتار تمام عیار که نمونه اش را در کمتر فیلمی دیده اید به نمایش می گذارد ، اما با پایان ناگهانی و غیر قابل پیشبینی این بخش آغازین ، فیلم از نفس می افتد و دیگر تا انتها موفق به خلق آن میزان از هیجان و شور و شوق آغازین نمی شود . فیلمنامه هم که تا دلتان بخواهد پر از سوراخ های گشاد است ، فقط در همین حد بدانید که کاراکتر وان را با اینکه قبلاً آدم خیلی معروف و مولتی میلیاردی بوده هیچکس نمی شناسد و دوستانش به زحمت می توانند از گذشته اش سر در بیاورند! کشور خیالی که در فیلم به عنوان یک کشور جنگ زده با حکومتی دیکتاتوری و سرکوبگر نمایش داده می شود تلفیقی است از سوریه و کشورهای آسیای میانه و در واقع سازندگان با وجود گنجاندن حمله شیمیایی که هر بیننده ایی را به یاد وقایع سوریه می اندازد با طراحی کشوری که عملاً شبیه کشورهای آسیای میانه یا حتی جمهوری آذربایجان است ، سعی کرده اند از زیر بار مسئولیت متهم کردن یک کشور خاص فرار کنند! بازی پیمان معادی هم که طبق معمول چنگی به دل نمی زند! معادی با اینکه در سینمای ایران بازیگر بزرگ و با استعدادی است اما تا به حال نتوانسته در فیلم های هالیوودی خود واقعی اش را به نمایش بگذارد و بیشتر حکم نخود سیاه معرکه را داشته است! نکته دیگر در مورد دیو فرانکو (برادر کوچکتر جیمز فرانکو) است! این چندمین باری است که دیو فیلمی بازی می کند که در همان فصل اولش کشته می شود! انگار او عاشق بازی کردن مردن است! و در آخر ، با اینکه شش زیر زمینی مورد استقبال منتقدان قرار نگرفت اما آمارهای فروش نتفلیکس نشان می دهد یکی از محبوب ترین آثار تاریخ این شرکت بوده و بنابراین باید خیلی زود منتظر ساخته شدن دنباله هایش باشیم . فراموش نکنید وان تابلویی داشت که عکس ده هدف روی آن قرار گرفته بود و ما فقط چهره هدف اول را که دیکتاتور تورگیستان بود دیدیم!

***
تصویر
خاموشی :

⭐️

محصول 2019 روسیه به کارگردانی بارانوف ، از آن فیلم هایی است که تکلیفش مشخص نیست! یعنی سازندگانش می خواسته اند حرف های بزرگ و پر مغز مختلفی را با این فیلم بزنند اما آنقدر ناشیانه این کار را کرده اند که بیشتر به هذیان یک بیمار تب دار شبیه است! داستان فیلم از این قرار است : یک شب ناگهان سرتاسر کره زمین در خاموشی و سکوت فرو می رود و فقط بخش کوچکی از اروپای شرقی که اغلب شامل مسکو و نواحی اطرافش است از این اتفاق مرموز در امان می مانند . تلاش ها برای کشف آنچه اتفاق افتاده راه به جایی نمی برد و گروه های اکتشافی که به مناطق اطراف فرستاده می شوند با اتفاقاتی عجیب و هولناک مواجه و اغلب از بین می روند . ارتش دور تا دور منطقه امن را محاصره کرده و در صدد پیشروی گام به گام است اما یک موجود مرموز به آنها هشدار می دهد که زمانشان رو به پایان است ... مطمئناً دلیل اصلی ساخته شدن این فیلم رقابت با بلاک باسترهای موفق سینمای چین در بازار بین المللی است ، اما خاموشی نشان می دهد سینمای روسیه هنوز راه زیادی برای پیروزی در این رقابت دارد .

***
تصویر
شخص درون من :

⭐️ ⭐️ ⭐️

اصلاً طرفدار فیلم و سریال های رمانس یا خانوادگی کره ایی نیستم! اما اعتراف می کنم کره ایی ها با اینکه در زندگی واقعی آدم های خیلی خشک و جدیی هستند ، در ساخت فیلم های کمدی تبحر دارند! شخص درون من ساخته کانگ هیو جین هم از جنبه کمدی اش اثری خوش ساخت و تماشایی است . سوژه جابجایی دو نفر در بدن های همدیگر تاکنون بارها حتی در سینما و تلوزیون خودمان ، مورد استفاده قرار گرفته و سوژه ایی کلیشه ایی و کهنه محسوب می شود ، با این وجود سازندگان شخص درون من باز هم توانسته اند فیلمی بسازند که تماشاگر را تا انتها پای خودش نگه می دارد حتی اگر پایانی سرخوشانه و به قول منتقدان دیزنی پسند داشته باشد! کیم دونگ هئون یکی از کله گنده های تبهکاران شهر است ، مرد میانسال فوق العاده خشن ، باهوش و وسواسی که برای رسیدن به قدرت عشق واقعی اش را رها کرده و با دختر رئیسش ازدواج نموده است . یک روز به یاد دوران خوش گذشته به غذاخوری محبوبش می رود اما بر اثر یک تصادف هولناک بدنش با بدن یک دانش آموز چاق و ترسوی دبیرستانی عوض می شود ...

***
تصویر
خانواده عجیب : زامبی برای فروش :

⭐️ ⭐️ ⭐️

موفقیت تجاری عظیم فیلم قطاری به بوسان در سال 2016 باعث محبوبیت ژانر زامبی در کره جنوبی شده و کره ها هم که خیلی زود نسخه کمدی هر سوژه ایی را می سازند ، در این چند سال اخیر چندین کمدی زامبی ساخته اند که بنده این سری دوتایشان را دیده ام و در اینجا معرفی می کنم . خانواده عجیب ... یکی از آنهاست ، فیلمی که می توان آن را تلفیقی از فیلم های زامبی لند (2009) ، اجساد گرم (2013) و تا حدود کمتری خود قطاری به بوسان دانست . داستان فیلم ساخته لی مین جائو به این شکل است : زامبی جوانی بعد از فرار از یک آزمایشگاه وارد روستایی دور افتاده شده و پیرمردی را گاز می گیرد . کمی بعد زامبی توسط خانواده پیرمرد اسیر و زندانی می شود و خیلی زود رابطه عاطفی بین او و دختر جوان خانواده شکل می گیرد! روز بعد پیرمرد احساس می کند بیست سال جوانتر شده و دوستانش می خواهند از راز این جوان شدن سر در بیاورند غافل از اینکه ... ایده سازندگان برای ساخت فیلم این بوده که نشان دهند شیوع بیماری زامبی که در فیلم قطاری به بوسان کره را در می نوردد از کجا آغاز شده ، اما نمی خواسته اند فیلمشان به آن اندازه هولناک و تراژیک باشد پس قالب کمدی را انتخاب کرده اند و آخرش را هم به پایانی خوش ختم می کنند!

***
تصویر
زنده :

⭐️ ⭐️

دومین فیلم کمدی زامبی کره ایی هم که گفتم این است! البته فیلم ساخته چو لی هیونگ نسبت به خانواده عجیب کمتر کمدی است و بیشتر به اصالت ترسناک بودن یک فیلم زامبی محور پایبند مانده! او جان وو جوان تنبل و علافی است که لنگ ظهر از خواب بیدار می شود و می فهمد خانواده اش برای خرید از آپارتمان خارج شده اند . اما بزودی اوضاع بیرون به هم می ریزد و محوطه مجتمع توسط زامبی ها اشغال می شود ... با اینکه معمولا انتظار یک فیلمنامه قوی و کم اشتباه از فیلم های ترسناک بخصوص زامبی محور انتظاری بی جاست ، اما بزرگترین نقطه ضعف فیلم زنده فیلمنامه اش است! با اینکه سازندگان تلاش زیادی کرده اند تا به استانداردهای تعریف شده برای زامبی های سینمایی پایبند بمانند اما اشتباهات فاحشی را هم مرتکب شده اند مثل بالا رفتن ارادی یک زامبی از طناب! یا حساسیت زامبی ها به سر و صدا که در برخی سکانس های فیلم بسیار زیاد است اما در برخی دیگر عمداً فراموش شده تا لحظه های کمدی و احساسی با ورود ناگهانی زامبی ها خراب نشوند! همین حساسیت بالای زامبی ها به سر و صدا را در نظر بگیرید! یک شب نقاطی از شهر توسط هواپیماهای ناشناس (شاید کره شمالی) بمباران می شود و سر و صدای زیادی ایجاد می گردد اما زامبی های مجتمع اصلاً عین خیالشان نیست که به سمت کانون صدا حرکت کنند! با همه این حرف ها همان میزان اندک کمدی که در زنده وجود دارد باعث می شود که فیلم دست کم یک بار ارزش تماشا را داشته باشد .

***
تصویر
شبه جزیره :

⭐️ ⭐️

حالا می رسیم به دنباله خود قطاری به بوسان . دنباله که چه عرض کنم! شبه جزیره شبیه هر چیزی هست بجز دنباله قطاری به بوسان! قطاری به بوسان یک تراژدی تمام عیار و جاه طلبانه بود با کلی اتفاق شوکه کننده و غیر قابل پیشبینی ، یعنی از آن فیلم هایی بود که اصلاً نمی شد حدس زد آخرش چه کسانی زنده خواهند ماند؟! اما شبه جزیره از نوع فیلم های اکشن جان سختی با کمی چاشنی زامبی است که با همان نگاه اول می شود گفت کدام کاراکتر زنده می ماند و کدام کاراکتر می میرد! در واقع با اینکه هر دو فیلم را یک کارگردان ساخته ، عملاً ساختار روایی شبه جزیره شباهتی به قطار بوسان ندارد و فقط کسانی که هر دو فیلم را دیده باشند می توانند منظور بنده را بفهمند . در آخر قطاری به بوسان به نظر می رسید در نهایت بازماندگان به محلی امن (یعنی بندر بوسان) رسیده اند! اما در آغاز فیلم شبه جزیره معلوم می شود که بوسان هم امن نبوده و در حال سقوط است . آخرین کشتی بازماندگان بندر را ترک می کند غافل از اینکه یکی از مسافران بیمار است و خیلی زود عده زیادی کشته می شوند . چهار سال بعد جونگ سئوک افسر سابق ارتش کره جنوبی به همراه شوهر خواهرش و چند نفر دیگر از سوی یک گانگستر هنگ کنگی اجیر می شوند تا به کره رفته و یک محموله بزرگ دلار را از آنجا خارج کنند ... حتی کاراکترهای دو فیلم هم یکسان نیستند و ما هیچ اطلاعی از سرنوشت بازماندگان فیلم اول در این یکی دریافت نمی کنیم همانطور که هیجکدام از کاراکترهای فیلم دوم را در فیلم اول ندیده بودیم . تنها وجه مشترک خود زامبی ها هستند . در مجموع شبه جزیره هیچ نکته مثبتی در برابر قطاری به بوسان برای موفقیت ندارد که عرضه کند!

***
تصویر
پسران بد تا ابد :

⭐️ ⭐️ ⭐️

بیست و پنج سال از فیلم اول پسران بد و هفده سال از فیلم دومش گذشته و کمتر کسی فکر می کرد ویل اسمیت 52 ساله و مارتین لارنس 55 ساله بتوانند یک بار دیگر در قالب یک زوج اکشن موفق ظاهر شوند . اما سازندگان فیلم با هوشمندی همین نکته را سنگ بنای ساخت فیلمشان قرار داده اند تا نشان دهند محدودیت های دهه پنجاه سالگی افراد تا چه حد می تواند بر زندگی و کار آنها تاثیرگذار باشد . مارکوس پدربزرگ شده و با وجود مخالفت مایک خودش را بازنشسته می کند . همزمان زن خطرناکی به نام ایزابل آرتاس با کمک پسرش آرماندو از زندانی در مکزیک می گریزد . سال ها قبل مایک باعث زندانی شدن ایزابل و همسرش شده و آرماندو در زندان به دنیا آمده . حالا ایزابل می خواهد با کمک آرماندو از مایک انتقام بگیرد اما او نمی داند که ... با همه حرف و حدیث ها راجب سن و سال اسمیت و لارنس ، پسران بد تا ابد یک اکشن خوش ساخت و سرپاست و همین برای موفقیت تجاری چنین فیلمی کفایت می کند . کما اینکه فروش فیلم نسبت به دو برادر بزرگترش کمی بیشتر بوده و از حالا تهیه کنندگان سرگرم ساخت فیلم چهارم هستند . پسران بد تا ابد را عادل العربی و بلال فلاح کارگردانی کرده اند که مستقیماً از فیلمسازی برای تلوزیون بلژیک پا به هالیوود گذاشته اند!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات

ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”