تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل

در اين بخش مي‌توانيد جديدترين اخبار بازي‌هاي رايانه‌اي را مطالعه بفرماييد

مدیران انجمن: Thunderclap, شوراي نظارت, Thunderclap, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 209
تاریخ عضویت: پنج شنبه 14 شهریور 1392, 3:34 pm
محل اقامت: Shiraz
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 489 بار
تماس:

تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل

پست توسط Atlas » شنبه 16 شهریور 1392, 1:48 am

[HIGHLIGHT=#ddd9c3] [FONT=Tahoma, Verdana, Arial, Calibri, Geneva, sans-serif] <<بسم الله الرحمن الرحیم>>   
این مقاله بسیار طولانی اما تامل برانگیز و زیباست

این نوشته ترجمه ایی از زبان انگلیسی به زبان فارسی هستش ....این رو به تمامی سایلنت هیل بازان فارسی زبان که تعدادشون خیلی کمه (به خاطر سخت بودن درک بازی به ویژه برای ایرانیهای محترم که بیشترشون هیچ وقت مغزشون رو در یک بازی به کار نمیاندازن !) تقدیم میکنم....

همینجا هم میخوام یه شکایتی بکنم....بیشتر ایرانیا به این بازی خرده میگیرن که بی سروته هستش...من مشت محکمی به دهان این افراد میکوبم و بهشون ثابت میکنم که عقل و فهم خودشون بی سروته هستش...بعد از خوندن این ترجمه هیچ کسی نخواهد توانست که دربرابر بزرگی این بازی حرف ردی بزنه....

***تمامی نوشته هایی که در داخل دو علامت " .... " قرار میگیرن دارای منبع معتبری هستن که نمیشه بهش ایراد گرفت....یکی از منبعهای مهم برای این مقاله کتاب Lost Memories هست که سازندگان خود بازی منتشر کردن تا بتونن تا حد زیادی به ابهامات بازی ها جواب بدن و باید بگم که واقعا خوب عمل کردن...منبع مهم دیگری که بهش اشاره های زیادی خواهد شد خود متن اصلی بازی هست که روایت میشه و برای راحتی کارتون اونها هم به زبان فارسی برگردونده شدن ولی اگه مشکلی باهاشون و احساس میکنین که چنین گفته هایی توی متن بازی وجود نداره این دیگه به عمق گوش دادن به متن بازی و خوندن زیرنویسها بستگی داره و نه به صحت این مقاله....***

***در این مقاله اشاره های زیادی به چیزی ! به نام "خدا" یا همون "The God" میشه....این موجود (بله دقیقا بهش میشه گفت موجود ! نه یک خدا !) ربطی به خدای واحدی که تقریبا همه بهش اعتقاد دارن نداره و همونطوری که میدونین چه در فارسی و چه در زبانهای دیگر "خدا" و "God" به غیر از خدای واحد برای لقب فرد حاکم بر یک مکان یا ارباب یک چیز مورد استفاده قرار میگیرد....در این تحلیل منظور از "خدا" همان معنای دومی است که به آن اشاره شد....***

***راستی ! بعضی از چیزهایی که نوشته میشه تماما نوشته های Silent Pyramid نیستن و بعضیهاشون برای خودم هستن که بهش اضافه میکنم....ابتدا و انتهای این نوشته ها رو با علامت @ از هم جدا میکنم...***

***حتما یادتون باشه که قسمت اول این تحلیل خیلی مهمه...در واقع قسمت "توضیحات اصلی" هست که پایه همه چیز این تحلیل به حساب میاد...باید گفت که کلمات و جملاتش یه کمی قلنبه سلمبه هستن ولی اگه وقتی دیدین که متوجه یک جمله نشدین حتما دوباره اونو بخونین تا کاملا به موضوع تسلط پیدا کنین وگرنه بعدها که به توضیح وقایع بازی میپردازیم ممکنه متوجهشون نشین !***


تحلیل داستان بازی سایلنت هیل (تپه خاموش)

+++++++++++++
تحلیلی برای داستان بازی تپه خاموش (Silent Hill)
نویسنده اصلی : Silent Pyramid
مترجمان به انگلیسی : Darth_Blade, kl3r1k, MadRushn and 401st Stalker
مترجم به زبان فارسی (Persian) : محمد مهدی حاجی اسمعیلی (ملقب به Nemesis و Osiris : اسایرس)
نسخه 3 (این تحلیل هنوز به طور کامل تکمیل نشده است و نسخه حاضر آخرین نسخه آن است)
بیستم اکتبر سال 2006 میلادی
+++++++++++++

این تحلیل شامل اطلاعات بسیار کاملی در مورد قسمتهای زیر است :
1. بازیهای منتشر شده از کونامی (Konami)
* Silent Hill 1
* Silent Hill Play Novel
*Silent Hill 2
*Silent Hill 2 Restless Dreams
* Silent Hill 3
*ُ Silent Hill 4 The Room

2. بقیه موارد منتشر شده تحت عنوان "Silent Hill"
* Silent Hill The Movie
* Silent Hill Dying Inside
*Silent Hill Among The Damned
* Silent Hill Paint It Black
* Silent Hill OST
* Silent Hill 2 OST
* Silent Hill 3 OST
* Silent Hill 4 OST
* Lost Memories
* Victims List
*Another Crimson Tome


• راستی ! حواستون باشه که این تحلیل شامل موارد نامحدودی Spoiler برای بازی خواهد بود پس اگه هنوز بازیها رو بازی نکردین و نمیخواین که مزش از بین بره این تحلیل رو نخونین !

فهرست

***قسمت اول : توضیحات اصلی
1. چکیده
1-1 : قدرت ذهن
1-2 : تراکم
1-3 :دنیای درون ( ضمیر ناخودآگاه)
1-4 : قوانین و محدودیات دنیای درون
1-5 : تفاوت بین دنیای درون و دنیای بیرون (واقعیت)
1-6 : چرخه ناپایان (تئوری نامیرایی)
1-7 : مخلوط شدن دو دنیا (درون و بیرون)
1-8 : تاثیرات
1-9 : چه کسی تحت تاثیر نیروهای دنیای درون قرار میگیره ؟!
1-10 : واقعیت و غیر واقعیت
1-11 : درک درونی (ذهنی )
1-12 : نزول
1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!
1-14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)
1-15 : روحها
1-16 : تسخیر شده ها
1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
1-19 : خدای (God) دنیای درون
1-20 : حقیقت دنیای دیگر (Other World)

2. قدرت سایلنت هیل
2-1 : ندای خاموش (The Silent Call)
2-2 : دگرگونی
2-3 : "دنیای دیگر" خارج از شهر سایلنت هیل

*** قسمت دوم : مذهب سایلنت هیل
1. تحلیل افسانه شناسی
1-1 : مبداء (Origin)
1-2 : تولد
1-3 : رستگاری
1-4 : خلق
1-5 : انتظار و عهد
1-6 : ایمان
1-7 : معنویات یک اسطوره
1-8 : تاریخ اولین ظهور که در یک افسانه درباره آن توضیح داده شده است
1-9 : تحلیل افسانه شناسی از نظر عقلی

2. خدا (The God)
2-1 : اسم اصلی خدا

3. خدایان و موجودات دیگر
3-1 : مادر مقدس (Holy Mother)
3-2 : والتیل (Valtiel)

4. انسانهای پرهیزگار فرقه سایلنت هیل (سن = سینت = Saint)
4-1 : سن نیکولاس
4-2 : سن جنیفر
4-3 : آلسای مقدس (Holy Alessa)
4-4 : سن استفان

5.مبداء مذهبی کله هرمی (Pyramid Head که از این به بعد به اختصار PH خوانده خواهد شد(

6. فرقه (The Order)
6-1 : تاریخچه کلت (Cult) از قرن نوزدهم تا قرن بیستم
6-2 : پیشرفت و شکل گیری فرقه
6-3 : نابود شدن آرمانهای Claudia , شروع جدیدی در کلت
6-4 : کلیسای کلت
6-5 : خانه آرزو (Wish House)

7. بهشت (Paradise)
7-1 : ایده های تئوری و عملی بهشت واقعی
7-2 : انعکاسی در مورد درد و فداییان خدا
7-3 : رستگاری افراد برگزیده
7-4 : " همه از درد و رنج رها خواهند شد ! "
7-5 : " رستگاری نسل بشر ! "
7-6 : "مامان ! بذار بیام تو !" (تصویر ذهنی والتر سولیوان از "بهشت")

8. حزبهای مختلف
8-1 : حزب زنان پرهیزگار
8-2 : حزب "مادر مقدس"
8-3 : موارد معمول در احزاب
8-4 : حزب "خدا"
8-5 : هرج و مرج مذهبی
8-6 : حزب Valtiel
8-7 : اتحاد احزاب

12. کلودیای سفید (White Claudia) و مذهب سایلنت هیل
12-1 : کلودیای سفید چیه ؟!
12-2 : PTV , ماده توهم زا
12-3 : توزیع
12-4 : کلودیای سفید در Silent Hill 2
12-5 : نقش کلودیای سفید در اتفاقات اصلی سایلنت هیل....کلودیای سفید و مه سایلنت هیل
12-6 : معنای اسم گیاهان رستنی در شهر سایلنت هیل

14. مراسم مذهبی (Rituals)
14-1 : مبداء مراسم مذهبی سایلنت هیل
14-2 : " 21Sacraments for the Descent of the Holy Mother\Holy Assumption"
14-3 : مراسم مذهبی سوزاندن
14-4 : اعدامهای مذهبی در زندان تولوکا (Toluca Prison)

***قسمت سوم : شهر سایلنت هیل
* به زودی ترجمه خواهد شد !

***قسمت چهارم : تحلیل شخصیتها
1. شخصیتهای Silent Hill 1
1-1. Harry (Harold) Mason
1-2. Cheryl Mason
1-3. Cybil Bennet
1-4. Michael Kaufmann
1-5. Lisa Garland
1-6. Dahlia Gillespie
1-7. Alessa Gillespie
1-8. Andy

2. SH2 Characters
2-1. James Sunderland
2-2. Angela Orosco
2-3. Eddie Dombrowski
2-4. Laura
2-5. Mary Sunderland
2-6. Maria. Part 1.
2-7. Maria. Part 2.
2-8. Ernest Baldwin
2-9. Amy Baldwin
2-10. والتر سالیوان در Silent Hill 2
2-11. Joseph Barkin
2-12. Jack Davis
2-13. Joshua Lewis
2-14. Director of Brookhaven Hospital
2-15. Jennifer Carroll
2-16. The Orosco family
2-17. The DOG
2-18. Other SH2 characters

3. SH3 Characters
3-1. Harry Mason
3-2. Heather (cheryl) Mason
3-3. Douglas Cartland
3-4. Claudia Wolf
3-5. Vincent
3-6. Leonard Wolf
3-7. Stanley Coleman
3-8. Tattooed Guy
3-9. The subway incident victim
3-10. Joe, Jaime and their friend
3-11. Christie
3-12. Woman in the confession booth
3-13. The UFO guys
3-14. James Sunderland
3-15. Other characters

4. SH4 Characters
4-1. Walter Sullivan. The way of Walter
4-2. Henry Townshend. The way of Henry
4-3. Eileen Galvin. The way of Eileen
4-4. Frank Sunderland. The way of Frank
4-5. Joseph Schreiber. The way of Joseph
4-6. Cynthia Velasquez
4-7. Jasper Gein
4-8. Andrew DeSalvo
4-9. Richard Braintree
4-10. South Ashfield Heights apartments residents

5.Silent Hill Dying Inside Characters
به زودی ترجمه خواهد شد

6.Silent Hill Among The Damned Characters
6-1 : Jason
6-2 : Aron
6-3 : Dahlia
6-4 :The Soldiers

7.Silent Hill Paint It Black Characters
به زودی ترجمه خواهد شد

8.Characters Silent Hill Grinning Man
به زودی ترجمه خواهد شد

9.Silent Hill Dead Or Alive Characters
به زودی ترجمه خواهد شد

***قسمت پنجم : تحلیل موجودات سایلنت هیل
*به زودی ترجمه خواهد شد

***قسمت ششم : تحلیل فیلم سینمایی سایلنت هیل
1. شرح وقایع به ترتیب زمانی
2. کاراکترها
3. موجودات
4. نماد گرایی و منابع


قسمت اول : توضیحات اصلی
سایلنت هیل....شهری که اتفاقات عجیب بیشتر از هرجای دیگری در دنیا رخ میده...جهانها و دنیاهای دیگر...خاطرات جاودان...تولد خدایان متعدد و غیب شدن های افراد بطور غیر معمول...آیا یک منطق درست و حسابی برای اثبات این اتفاقات عجیب هست ؟ً!
هدف اصلی قسمت اول دادن یک توضیح اصلی و منطقی برای اثبات تمامی اتفاقاتی که در سایلنت هیل روی میدهد است...این اثبات براساس تمامی بحثها و منابع کاملا مورد اطمینان بازی صورت گرفته...ولی به یاد داشته باشین که تمامی این نوشته ها فقط تئوری هستن پس نباید این تحلیل رو تنهاترین و درستترین منبع برای بازی در نظر بگیرین...امیدوارم که این تحلیل کمکی باشد برای شما برای درک هرچه بیشتر داستان بازی...

1 || چکیده

1-1 : قدرت ذهن

ایده اصلی سری سایلنت هیل براساس قدرت ذهن و بحثهای فلسفی دنیای واقعی شکل گرفته...همه میدونیم (و اثبات شده) که ذهن و احساسات هر انسانی دارای مقداری نیرو هست که میشه به کمک نیوتن کمیت اونرو نشون داد...به این نیرو در دنیای واقعی "نیروی ذهن" گفته میشه و هرچه که این نیرو قویتر باشه تاثیرات ذهنی که روی افراد دیگه میگذاره بیشتر خواهد بود...به طور کل این نیرو باعث تاثیر گذاری فرد بر دنیای بیرونش میشه که از مکانها و انسانها تشکیل شده اند...پس میشه نتیجه گرفت که تولیدات ذهنی یک فرد نه تنها بر خودش بلکه بر دیگران و دنیای ماورای خود فرد نیز تاثیر میگذارد...این دقیقا همون چیزی هست که کتابی که در کتابخانه مدرسه سایلنت هیل در قسمت اول بازی پیدا کردید میخواست بهتون بگه : "Poltergeists are among these…Negative emotions like Fear , Worry Or Stress manifest into external energy with physical effects…"
این یک مثال عالی برای قدرت ذهنی هست...با توجه به کتاب ذکر شده احساسات منفی مثل "ترس , نگرانی یا استرس" که توسط دختران نوجوان (کمتر از 19 سال) تجربه میشن بیشترین تاثیر رو دارن...هر چند که ما نیروهای بسیار قوی ایی رو در طول سری بازیهای سایلنت هیل در افراد بسیاری مشاهده کرده ایم (Heather , James...) میتونه یه کارمند میانسال باشه که از مرگ وفقدان همسرش داره رنج میبره (Harry Mason) , یا یه دختره پریشان و بدبخت که به خاطر کشتن پدرش زندگیش رو نابود کرده ) Angela Orosco) یا یک بچه یتیم که هیچ چیزی رو بغیر از پیدا کردن مادرش توی دنیا ترجیح نمیده (Walter Sullivan)...
یک مثال دیگه میتونه یک دختر استثتائی باشه ( Alessa ) که دارای چنان قدرت ذهنی بود که تمامی یک شهر به نام Silent Hill را در ظلمات خودش فرو برد...("بخاطر قدرت ذهنی و تفکرات Alessa شهر در تاریکی فرو رفت"-LM...به نقش "ذهن و تفکرات" که در Lost Memories بهش اشاره شده بود توجه کنین")...ما حتی میتونیم تاثیرات منفی ذهنی زندانیان Toluca رو به یاد بیاریم یا حتی بیماران مبتلا به Plague...("به خاطر مرگ های بسیار و نادیدنی مردم شهر و همچنین به خاطر تفکرات ذهنی زندانیان Toluca Prison قدرت اصلی شهر که درش حفظ شده بود تغییر کرد" – LM) ما کمی جلوتر به این موضوع خواهیم پرداخت...

1-2 : تراکم

قدرت ذهنی افکار و احساسات این توانایی رو دارن که بتونن در یک مکان خاص که معمولا به طرزی به منبع انرژی نزدیک و یا متصل هست جمع بشن...معمولا این اماکن جاهایی هستن که احساساتی بسیار قوی در اونجا تجربه شدن و به احتمال زیاد این اتفاق بیشتر از یک بار در اونجا رخ داده...ما میتونیم نتیجه بگیریم که این گفته دلیلی بر ادعای محلی ها درباره این بوده که "روحها" در درختان , آب و زمین حلول کرده اند...
و اگر یک مکان بتونه که نیروها و انرژی های ذهنی افرادی رو در خودش هضم کنه بطور صریح این مکان میتونه که نیرویی رو از خودش به وجود بیاره...با توجه به Lost Memories شهر سایلنت هیل میتونه به عنوان یک "اسفنج روح جذب کن" در نظر گرفته بشه که قابلیت جذب نیروها و انرژیهای ذهنی افراد مختلف رو در خودش داره...بذارین یه نگاه به اتفاقاتی که در طی سریهای سایلنت هیل افتاده بندازیم :

الف) SH 3 : افکار منفی یک دختر زجر دیده (Alessa) با یک Merry-Go-Round در Lakeside Amusment Park مرتبط هست و به زندگی در آن حتی بعد از مرگ دختر هم ادامه میده...("در مری گو راند داخل شهر بازی سایلنت هیل "خاطره آلسا" به عنوان یک هیولا که Heather باید با آن مبارزه کند ظاهر میشود...با توجه به اسم این هیولا این موجود خود آلسا نیست بلکه احساس تاریک آلسا است که هنوز هم در این مکان حضور دارد"-LM)

ب) SH 3 : افکار دختری که به عنوان یک قربانی در پیشگاه خدا توسط مادرش سوزانده شده بود (Alessa) هنوز هم در کلیسای فرقه وجود دارد...("افکار دوران کودکی آلسا هنوز هم در داخل کلیسا به زندگی خود ادامه میدهد"-LM)

ج) نوشته های به رنگ خون که در داخل تونلی که شهربازی را به کلیسا متصل میکند دیده میشوند....با توجه به LM اینها "ندای یک فرد معتقد است که پیشنهاد به خودکشی در راه خدا میکند" هستند...افکار کسانی که در راه خدای سایلنت هیل خود را فدا کردند و خودکشی کردن ! هنوز هم در این تونل بصورت نوشته هایی خون آلود بر روی دیواره های تونل دیده میشوند...

د) SH 2 : نوشته های مدیر بیمارستان Brookhaven (Director Of Brookhaven Hospital) و نوشته های Stanely Coleman در SH 3 , نامه ها و نوشته ها و خاطرات Joseph Schreiber در SH 4 تماما نوشته های افرادی هستند که مرده اند و بازیکن آنها را بصورت یک جسم فیزیکی در بازی مشاهده میکند که بخاطر تاثیر گرفتن مکان مورد نظر از قدرت ذهنی افراد یاد شده است...

ه)SH 4 : قدرت ذهنی افکار و احساسات یک مذهبی تندرو (Walter Sullivan) که خود را فدا کرده بود به یک ساختمان در آپارتمان South Ashfield Heights مرتبط شده بود و حتی پس از مرگ صاحب خانه نیز به بودنش در آنجا ادامه داد که موجب تاثیر گذاری بر تمامی اجزاء درون ساختمان و حتی افراد درون آن شده بود...

این موضوع که ذهن تاثیر بسیار زیادی بر دنیای بیرون فرد دارد از افکار و اعتقادات سنتی ژاپنی ها سرچشمه میگیرد که آنها را به آسانی در انواع فیلمهای روز ژاپنی میتوان مشاهده کرد مثل عناوین معروف زیر :

الف) فیلم حلقه : نیروی ذهنی ساداکو یامامورا حتی بعد از مرگ وی نیز به زندگی در چاه ادامه داد و حتی فیلم ویدئویی را نیز تحت تاثیر قرار داد...توجه کنید که اولین فیلم ویدئویی که تحت تاثیر قدرت ذهنی ساداکو قرار گرفته بود درست در کلبه ایی بود که بر روی چاه (محل کشته شدن ساداکو) درست شده بود...

ب) Dark Water : درست مثل قبل...حتی نویسنده فیلمنامه این فیلم همان نویسنده فیلم پیشین (حلقه) است و به همین خاطر دو فیلم در بسیاری از جهات شبیه همدیگرند...احساسات منفی یک دختر غرق شده در ساختمانی که در آن بوده ماندگار شده و به دنبال مادر خود میگردد...

1-3 : دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه)

بعضی از فیلسوفها میگن : "یک انسان یک دنیای کامله"...که تاکید بر عمق و تفاوت بین دنیاهای روحی هر انسانی با انسانی دیگر داره...با توجه به سری بازیهای سایلنت هیل یک دنیا در درون هرکدام از ما وجود داره...این دنیا از خاطرات و مفاهیمی از دنیای واقعی که با افکار ما مخلوط شده اند شکل گرفته است...دنیای درون به زیبایی هر چه تمامتر بازتابی از "ترس" , "امید" و "اعتقادات" یک فرد است.بطور کلی بعضی افراد (که دارای ذهنی عمیقتر و بزرگتر هستند) دنیاهای درونی بسیار بزرگتر و عمیقتری نسبت به افراد دیگه دارن و بقیه دنیاهای کوچکتری دارن (ولی نمیشه گفت که بقیه دنیایی ندارن)...اگه مشکلی با درک این موضوع دارین تصور کنین که توی دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) یک انسان دیگه گیر افتادین...توی اونجا ما یه سری خاطرات گذرا و فراموش شده میبینیم...مواردی غیر واقعی میبینیم که بازتابی از بزرگترین ترسهای ما هستن (ریشه در روح و روان فرد دارن) , توی اون دنیا میتونین به راحتی (و حتی سختی) گردش کنین و از مناظرش لذت ببرین !!!
به نظر شما بزرگ و فرمانروای این دنیا چه کسی میتونه باشه ؟! در واقع "خدا" ی این دنیا چه موجودی هستش ؟! آیا غیر از اینه که فرمانروای این دنیا کسی جز سازنده این دنیا (در اینجا منظور فردی است که در ضمیر ناخودآگاهش این دنیا را بوجود آورده است) نیست ؟!؟!

@@@محتویات و آرایش این دنیا تماما به فرد سازنده اون بستگی داره...این دنیا میتونه تبدیل به یک بهشت بشه ولی پتانسیل این رو هم داره که به یک جهنم فلاکت بار تبدیل بشه...تمام اینها به هوی و هوسها و تخیلات شخص به همراه افکارش بستگی داره چونکه اینها هستن که این دنیا رو تشکیل دادن....
همچنین میتوان گفت که اگر افکار مختلف دارای "قدرت ذهنی" هستن در اینصورت "دنیای درون" هم میتونه این قدرت رو داشته باشه (چونکه مشتقی از دنیای بیرون فرد و نیروهای مختلف آن هست) و بالطبع میتونه برروی دنیای بیرون فرد تاثیر بگذاره و اونو تحت اراده خودش در بیاره....تا حالا شده وقتی کسی از دست شما عصبانی هست (مثل مادر یا پدرتان) بعد از مدتی احساس کنین که عصبانیت فرد مورد نظر داره روی شما تاثیر منفی میگذاره ؟! حواستون پرت میشه , تمرکزتون بهم میخوره و در بعضی اوقات تا منبع این استرس (که همون نیروی ذهنی فرد مورد نظر هست) رفع نشه نمیتونین به هیچ کاری دست بزنین...ممکنه بعضیهاتون به این حالت بگین " فلانی داره پالس منفی میفرسته" , این پالس منفی دقیقا همون نیروی ذهنی فرد مقابل هستش که داره روی شما تاثیر میگذاره....
معمولا نیروهای ذهنی افراد و دنیای درونشان قدرت کمی برای تاثیر گذاری بر افراد دیگر دارن و از این جهت فرد تحت تاثیر حداکثر تحت تاثیر این نیرو احساس استرس خواهد کرد...ولی افراد شناخته شده ایی هم در این دنیا هستند که قدرت ذهنیشان بطور غریزی و استعدادی از حالت عادی فراتر است و در نتیجه میتوانند وارد دنیای دیگران شده و بر آنها تاثیرات شگرفی بگذارد....دیوید بلین (David Blain) یکی از این افراد شناخته شده است که در حوزه "بکارگیری نیروی ذهنی دیگران برای استفاده خود" مهارت شگرف و قابل توجهی دارد...@@@

با توجه به گفته های یاد شده و تحقیقات مختلف نتایج دیگه ایی هم میتونیم بگیریم که یکی از اونها مورد زیر است :
پس از مرگ یک شخص دنیای درون وی بصورت یک انرژی جداگانه در اون محیط میمونه و یکی از ساکنان همیشگی اون محیط خواهد بود (و از اونجاییکه یک انرژی بیشتر نیست تا ابد همانجا خواهد ماند)...یکی از محیطهایی که به "اسفنج روح جذب کن" معروف بود و بسیاری از انرژیهای افراد مختلف بعد از مرگشون اونجا باقی مونده بود شهر مه آلود Silent Hill هستش....چنین مکانهایی مثل یک دنیای موازی هستن (میدونم که توصیف دقیقی نیست ولی بهترینشون هست) که بعنوان مرزی بین دنیای ما و دنیای درون افراد دیگه حساب میشن....(" هرچی باشه دیواری بین اینجا و اونجا وجود نداره....این دنیا بر روی مرزهایی بنا شده....جاییکه واقعیت و غیرواقعیت به تقاطع هم میرسن...این دنیا هم بسیار دور و هم بسیار نزدیک است" – LM)....
این حقیقت که چنین دنیایی میتونه واقعیتی دیگر(بر اساس افکار شخص ) بنا کنه ما رو به این نتیجه میرسونه که برای این دنیا نام "دنیای درون" رو در نظر بگیریم....
برای درک بهتر این موضوع یک مثال از Silent Hill 4 براتون میارم تا روشن شین !

الف ) SH 4 : دنیای درون یک قاتل سریالی (Walter Sullivan) که از خاطراتش تشکیل شده به زندگی درون یک آپارتمان (South Ashfield Heights Apartments = SAHapt) ادامه میدهد که موجب تاثیر گذاری بر دنیایی که ما به آن واقعی میگوییم میشود و در آپارتمان هرج و مرج و بی نظمی بیداد میکند...حالت ناپایدار ذهنی "خدا" ی این دنیا (Walter Sullivan) موجب بوجود آمدن دنیایی ناپایدار در درون این فرد میشود که فقط خودش میتواند در آن حکومت کند...
("اگر ذهن شخص دارای پریشانی و غوغای درونی باشد , دنیای فرد نیز بالطبع آن دنیایی پرهرج و مرج و پریشان خواهد بود" – LM)

1-4 : قوانین و محدودیات دنیای درون

حتی دنیای درون هم تحت تاثیر قوانین و محدودیات مشخصی هست. خب ! این محدودیتها از کجا میان ؟!
("دنیای اون (Walter Sullivan) با دنیای ما تفاوت داره...دنیای اون محدودیتهایی داره و به کمک این محدودیتها مثل یک شاه حکومت میکنه...این دنیا , دنیایی با بینهایت تغییرات و گردشها است.دیوارها و درهای غیر منتظره , جانوران عجیب....دنیایی که فقط خودش میتونه کنترلش کنه...." – Crimson Tome)
Crimson Tome در مورد دنیای درون یک فرد (Walter Sullivan) صحبت میکنه و به ما میگه که فقط این فرد میتونه این دنیا رو کنترل کنه و قوانین اونرو به وجود بیاره...این عمل یک عمل آگاهانه نیست...تمام قوانین این دنیا تحت ضمیر ناخودآگاه اون فرد شکل میگیره....

@@@تا حالا شده از خودتون بپرسین که چرا هیولاهای Silent Hill به نظر مسخره میان ؟! مثلا توی Silent Hill 4 ما هیولاهایی به شکل میمون یا کرم داریم....هیچکدوم از اینها هم ترسناک نیستن و بیشتر مسخره به نظرمیان...ما با یک مقایسه کوچک بین هیولاهای این بازی و بازی Resident Evil به راحتی میتونیم بگیم که هیولاهای Resident Evil ترسناکتر هستن....خب ! به نظر شما چرا تمامی هیولاهای سری بازی های Silent Hill یه طورایی مسخره هستن ؟! چرا در Silent Hill 2 یک هیولا مثل یک چارچوب در هست که چهار تا پا داره ؟! چرا در Silent Hill 3 هیولاهایی داریم که بیشتر به جای اینکه ترسناک باشن "از نظر ما" خنده دارن ؟! چرا توی Silent Hill 4 هیولاهایی مثل میمون یا کرم داریم که بازی رو بعضی وقتها به یک کمدی تبدیل میکنن ؟!
من بهتون میگم چرا ؟! دنیاهای بازی های Silent Hill همگی بر اساس ضمیر ناخودآگاه یک فرد شکل گرفتن...در Silent Hill 1 دنیای بازی دنیایی بود که از تلفیق دنیاهای Harry و Alessa بوجود آمده بود...در قسمت دوم دنیا مخصوص جیمز بود...در قسمت سوم برای Heather و در قسمت چهارم برای والتر سولیوان....
این هم بدونین که Silent Hill 4 تنها سری از این بازی بود که دنیای درونش بر اساس فرد بازیکن و شخصیت اصلی بازی (Henry Townshend) شکل نمیگرفت و حتی شخصیت اصلی هم درون دنیای فرد دیگری غوطه ور شده بود...دنیای شخصی به نام والتر سولیوان....
خب ! داشتیم در مورد مسخرگی هیولاها بحث میکردیم....در واقع هیولاهای مسخره ایی که ما میبینیم و برامون عادی هستن , ترسناکترین چیز برای سازنده اون دنیا هستن...بذارین روشنتون کنم...والتر وقتی بچه بود سری به مغازه حیوانات درAshfield میزنه و ما هم در طی بازی چهارم به اینجا کشیده میشیم...توی اینجا همیشه صدای ترسناک حیوونها و مخصوصا میمونها میاد...بر اساس Lost Memories وقتی که والتر برای اولین بار در بچگیش به این مغازه میاد اشتباهی یکی از قفسها رو زمین میاندازه....علاوه بر اینکه صاحب مغازه حسابی سرش داد میکشه والتر از موجود درون اون قفس ( یک میمون!) هم که یک دفعه شروع به جیغ کشیدن کرده بود خیلی میترسه...این ترس در ضمیر ناخودآگاه والتر کوچک رخنه میکنه و تا بزرگسالی هم دنبالش میکنه تا جاییکه وقتی شما در درون دنیای والتر به این مغازه میرسین یکی از هیولاهایی که در اونجا میبینین همین میمونها هستن...در واقع این هیولاها برای ترساندن شما درست نشده اند بلکه تماما ترسهای ریشه کن نشده ایی هستن که درون شخصیتهای اصلی بازی های اول تا سوم (برای بازی چهارم این ترس برای شخصیت اول بازی نیست بلکه برای والتر هستش) رخنه کردن و بدین ترتیب در دنیای درون اونها هم بازتابی از ترسشون خواهند بود....پس وقتی که در Silent Hill 2 میبینین که جیمز هیولایی مثل چارچوب در میبینه باید وجود این هیولا رو در ضمیر ناخودآگاه جیمز جستجو کنین تا ببینین چرا جیمز از همچین چیزی میترسه...پس از این به بعد نبینم کسی بگه "هیولاهای Silent Hill مسخره هستن !" بله ! ممکنه مسخره باشن...ولی فقط برای شما اینطوری هستن و برای شخصیت اصلی بازی که دارین باهاش بازی میکنین این هیولاها نشون دهنده عمیقترین احساسات درونی اونهاست...@@@

بگذارین یه نگاهی به بازیها در این مورد بندازیم :

الف) SH 1 : یه دختر کوچولو (Alessa) باور داشت که مایع خاصی بنام "Algaophtis" (آلگاافتیس) میتونه شیاطین رو نابود و ناپدید کنه (در حالیکه این مایع چیزی جز مخلوطی از چند آب معدنی گیاهی نبود !!!) و جالب توجه هست که این مایع در دنیای آلسا که دنیای تشکیل دهنده Silent Hill 1 بود به خوبی عمل میکرد ولی در دنیای واقعی هیچ استفاده ایی نداشت...

ب) همون دختر (Alessa) اعتقاد داشت که یک علامت جادویی بنام "The Seal Of Metatron" قدرت بسیار زیادی برای نابود کردن جادو و دنیاهای دیگر داشت در حالی که این علامت در دنیای واقعی هیچ استفاده ایی نداشت و فقط در دنیای درون آلسا قدرت پیدا میکرد که از اعتقاد قوی آلسا به این علامت سرچشمه میگیره...

ج) SH 3 : علامت The Seal Of Metatron قدرتشو توی این قسمت از دست میده...برای اینکه بوجود آورنده قدرت این علامت (Alessa) دیگه اعتقادی به قدرتش نداره...در واقع باورش به اینکه این علامت چیزی جز "یه تیکه آشغال - Claudia" نیست قدرتشو از بین برد....

د) SH 4 : باورها و اعتقادات یک فرد مذهبی تندرو (Walter Sullivan) به شمشیرها و شمعهای مقدس و گلوله های نقره ایی که میتونن روحها رو بکشن باعث شد که این "باورهای غلط و بدرد نخور" توی دنیای درون والتر (که Henry Townshend درش سرگردان شده( به واقعیت تبدیل بشه تا جاییکه اگر از شمعهای مقدس در اتاق 312 استفاده نکنین روحها باعث مرگتان خواهند شد....

1-5 : تفاوت بین دنیای درون و دنیای بیرون (واقعیت)

بعد از خوندن موارد بالا ما میتونیم دو نوع دنیا رو بوجود بیاریم و از هم جدا کنیم :

الف ) واقعیت : دنیای بیرون که تحت تاثیرات دنیای درون فرد قرار نمیگیره و همگی ما روزانه باهاش سروکار داریم...در واقع بیشتر ما در دنیای بیرون هستیم تا دنیای درون...این دنیا ظالمه و هرکسی رو که بخواد جلوش وایسته از هم میشکنه و نابود میکنه...میشه گفت که ظلم و نامردی این دنیا نشئت گرفته از مردمی هست که اشغالش کردن...مردمی غرق در گناه , بدون دلرحمی و خودخواه....ولی چی میشه اگه کسی نتونه توی این دنیا به زندگی ادامه بده ؟! چی میشه اگه این دنیا لهش کنه ؟!

ب ) دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) : چه کاری میشه کرد اگه کسی نتونه ظلم عظیم این دنیا رو بپذیره ؟! در این حالت Heather جواب بسیار خوبی به ما میده : (" زجر کشیدن یک واقعیت زندگیه...یا میتونی باهاش کنار بیای یا اینکه درش غرق میشی....تو میتونی توی همون دنیای رویاییت فرو بری – Silent Hill 3) و این دقیقا همون چیزه : " تو میتونی توی همون دنیای رویاییت فرو بری..."
و وقتی که واقعیت چیزی بجز درد و رنج برات به ارمغان نمیاره , وقتی که تاریکی فرد رو احاطه میکنه اونوقت ذهن و مغز تلاش میکنن تا یک واقعیت جدید رو ایجاد کنن تا بتونن توش زندگی کنن...جاییکه شاید بشه توش خوشحالی و شادی رو پیدا کرد...
(" برای اون هیچ واقعیت دیگه ایی بغیر از مال خودش وجود نداره....هر چند که خودش توی دنیاش خوشحاله....Silent Hill 3 Brookhaven Hospital) این نوشته توضیح یک دکتر بیمارستان Brookhaven در مورد یکی از بیماران این همین بیمارستانه که بخاطر "بیماریهای روانی" اونجا فرستاده شده....این بیمار کسی هست که شادی و خوشحالی رو در این پیدا کرده که دنیای واقعی رو نفی کنه و به دنیای غیرواقعیتها و لذتهای خودش پناه ببره...
ولی دنیای درون چی ؟!؟! این دنیا توسط ضمیر ناخودآگاه بوجود اومده و میتونه هر آرزویی رو به حقیقت تبدیل کنه...یا میشه گفت که این دنیا "خود" ضمیر ناخودآگاهه...یک مخلوط از خاطرات , خواسته ها و امیدهای فرد است... یک بازتاب از حقیقت طبیعی یک انسان...دقیقا مثل یک آینه عمل میکنه یا حتی مثل سطح یک دریاچه که کسی رو که داره بهش نگاه میکنه رو بازتاب میده....چیزی که بازتاب داده میشه تصویر شخص به همراه افکار اون خواهد بود...
ولی چطوری یه کسی میتونه به اون دنیا نفوذ کنه ؟! چطوری کسی میتونه خودشو توی دنیای درون غرق کنه ؟!
فرد اول از همه باید تمام ارتباطاتش رو با دنیای بیرون قطع کنه...باید از این دنیا خسته بشه...باید این دنیا به نظرش جهنم بیاد....باید از این جهان دل بکنه.........


1-6 : چرخه ناپایان (تئوری نامیرایی)

این موضوع روشنه که ضمیر آگاه یک فرد قابل جدا شدن از اون فرد نیست ( در واقع قابل جدا شدن از "مغز" نیست ) , ولی آیا مرگ بدن به معنی مرگ ضمیر آگاه فرد خواهد بود ؟! آیا فرد با مرگ جسمی برای همیشه از این دنیا پاک خواهد شد ؟!
این سوالی هستش که خیلی از فیلسوفها در طی سالیان دراز سعی در جواب دادن بهش داشتن...البته همه میدونیم که ضمیر آگاه به واقعیت متصل هستش و نمیتونه بدون اون به حیاتش ادامه بده...
ولی ما گفتیم که ضمیرآگاه میتونه واقعیات رو اونطوری که دوست داره در ضمیر ناخودآگاه ذخیره کنه که باعث میشه ضمیرآگاه بتونه بازتابی از دنیای بیرون رو در دنیای درون یک فرد بوجود بیاره...ولی اگه ضمیرآگاه به طریقی بتونه پاشو به دنیای درون فرد باز کنه اونوقت این دنیا یک واقعیت "جدید" برای اون خواهد بود...اونوقت چی میشه ؟!؟!!
اونوقت ضمیرآگاه فرد و هوش و حواسش در یک حیات ابدی (در دنیای درون) گیر میفته...و بدین صورت این ضمیر خودمختار خواهد شد...این موضوع در قسمت اول هم با نام "چرخه اوروبروس" مطرح شده بود و دلیلی بر اثبات این نظریه است.
وجود و حیات این ضمیر دیگه فقط به دنیای درون فرد بستگی داره و چونکه نابود کردن دنیای درون کاری بسیار مشکل و تقریبا غیرممکن هستش ( در صورتیکه نابودی دنیای بیرون فرد فقط با کشتن وی قابل انجام هست !) پس ضمیر فرد در این دنیا گیر خواهد افتاد و در یک چرخه ناپایان به زندگی درون این دنیا ادامه خواهد داد. در چنین مواقعی مرگ جسمی بدن تاثیر بسیار کمی بر ضمیر گیر افتاده فرد در دنیای درونش دارد. این نظریه توسط Crimson Tome هم قابل اثبات هست که میگه :
("هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه تا ابد در اونجا ماندگار خواهد بود...بدون مرگ" -Crimson Tome) , تابلوترین مثال برای این نظریه بازی Silent Hill 4 : The Room هستش :

الف ) SH 4 : ضمیر آگاه والتر سولیوان قبل از مرگ جسمش به دنیای درونش منتقل شده بود و به همین دلیل والتر که متوجه مرگ خودش نشده بود تونست به کمک ضمیرش در "دنیای خودش" ( و نه دنیای واقعی) به مدت 10 سال به زندگی ادامه بده تا اینکه Henry Townshend تونست اونرو با از بین بردن امیدش ( مادر) نابود کنه...

1-7 : مخلوط شدن دو دنیا (درون و بیرون)

ما میدونیم که یک مکان توانایی "جذب" انرژی افکار و احساسات مردم مختلف رو داره...این مکان میتونه قدرت و انرژی دنیاهای درون افراد مختلف رو جذب کنه...خب ! توی چنین مواقعی چه اتفاقی خواهد افتاد ؟!
در این مواقع دنیاهای درون افراد مختلف بر حسب نیروی ذهنی این افراد شروع به تسخیر همدیگر میکنن و این حالت تا جایی پیش میره که محصول نهایی مخلوطی از دنیاهای چند فرد هست و نه فقط و فقط یک فرد.
("دنیاهای دیگر شروع به تسخیر کردن دنیای اون (Walter Sullivan) کردن و دنیای اون به طرز عجیبی شروع به کسترش کرد" – Crimson Tome)
برای مثال شهر سایلنت هیل متشکل از دنیاهای افراد مختلفی هستش که اونجا بودن و یا هستن...هر کدوم از این دنیاها شروع به تسخیر همدیگر میکنن و در نهایت دنیای درون شهر سایلنت هیل (که در قسمت دوم بازی تا حدی تجربش کردیم) مخلوطی از دنیاهای افراد مختلف خواهد بود و قوانینش هم بر اساس اختلاط این دنیاهای درون مختلف شکل خواهد گرفت...

1-8 : تاثیرات
من قبلا هم اشاره کردم که افکار و احساسات افراد دارای یک نیروی معین هستن...حالا بگذارین ببینیم که این نیرو چه تاثراتی از ضعیف تا قوی میتونه بر یک فرد بگذاره...با توجه به وقایع بازی ما میتونیم قدرت تاثیر نیروی ذهنی رو بر روی افراد بررسی کنیم :

الف ) قدرت دنیای درون میتونه افراد دیگه رو به درون خودش بکشه که باعث میشه اونا واقعیتی رو که افراد معمولی میبینن رو نتونن تشخیص بدن و دنیای درون فرد رو دنیای واقعی در نظر بگیرن...در واقع نه تنها فرد سازنده این دنیا بلکه افراد دیگه هم میتونن به درونش وارد بشن...خواسته و یا ناخواسته

ب ) قدرت دنیای درون میتونه روی شخصیت فرد تاثیر بگذاره و در نتیجه فرد رو تسخیر بکنه...
ج ) و در آخر....قدرت ذهن میتونه برای گرفتن جان یک فرد مورد استفاده قرار بگیره و یا حتی بصورت غیر ارادی میتونه یک انسان دیگر رو بکشه....

1-9 : چه کسی تحت تاثیر نیروهای دنیای درون قرار میگیره ؟!

این موضوع واضحه که راحتترین مثال برای تحت تاثیر قرار گرفتن , افرادی هستن که دارای "حس ششم" فوق العاده ایی هستن. این به اونا اجازه میده تا بتونن انرژیهای ذهنی یک فرد رو به طریقی مشاهده کنن و یا درش غرق بشن.
ولی ذهن باید تحت چه "شرایطی" قرار بگیره تا بتونه درون دنیای فردی دیگر غوطه ور بشه ؟!
خود بازی این موضوع رو برای ما روشن کرده...بر اساس حالتهای زیر (که در بازی بهش اشاره میشه و من جلوتر بهش میپردازم) ذهن بیشتر در معرض قرار گرفتن در دنیای درون فردی دیگر هستش :

الف ) در مواقعی که شخص خواب است (Richard Braintree , Frank Sunderland)

ب ) در مواقعی که شخص مست است (Cynthia Velasquez) مخصوصا هنگامی که مستی همراه با استفاده از مواد مخدر باشد (Peter Walsh)

ج ) در محیطی که محدوده دید بسیار کم است مثل مه و یا تاریکی...با توجه به LM : (" مه و تاریکی مرز بین واقعیت و غیرواقعیت رو به کمک ایجاد محدودیت در دید یک فرد از بین میبرن" – LM)
به عبارتی دیگر زمین مادی و دنیای خیال توسط مه و یا تاریکی به هم نزدیکتر از همیشه میشن...

د) ما میدونیم که شخصی که از زندگی ناراضی هستش کم کم شروع به دور شدن از واقعیت میکنه...همچنین ذهن افرادی که در طول زندگیشان خیلی سختی کشیده اند به طور بسیار شگرفی تحت بیشترین تاثیر دنیای درون قرار میگیرن...این نظریه توسط LM قابل اثبات هست : ("افرادی که ذهنی پریشان دارن به راحتی توسط دنیای دیگر (Other World) بلعیده میشن" – LM)
و بهمین دلیله که شهر سایلنت هیل وقتی که توسط دنیاهای درون بسیاری از افراد احاطه شده ( و این افراد کسانی هستن که نتونستن خوشحالی و شادی رو در دنیای بیرون پیدا کنن و در نتیجه دنیای درونی خودشون رو ساختن) قابلیت این رو داره که اشخاصی رو که تاریکی در قلبشون و بدبختی در زندگیشون موج میزنه (James Sunderland) رو به طرف خودشون بکشونن....
1-10 : واقعیت , خیال , توهم

برای اینکه بتونم به طور کامل داستان بازی Silent Hill رو تحلیل کنم مجبور شدم که سراغ چند تا کتاب روانشناسی در مورد توهمات برم....اینجا یک خلاصه ایی قرار میدم که برای هر کسی که میخواد داستان این بازی رو درک کنه , لازمه که بدونه :

الف ) واقعیت : اون چیزی که انسانهای "معمولی" از این دنیا میبینن یا بعبارتی شکل اصلی و خاص یک جسم اونطوری که در ضمیر هر فرد "معمولی" شکل گرفته....
این خیلی مهمه که بدونین : جسم حقیقی = درک درونی هر فرد از اون جسم
من در ادامه در مورد "درک درونی" که در بازی سایلنت هیل بسیار بسیار بسیار مهم هستش در قسمت 1-11 صحبت خواهم کرد...
خب ! هنوز نگرفتین که "درک درونی" از هر جسم یعنی چی ؟! شانس منه دیگه !!!
بگذارین یک مثال از زندگیتون براتون بزنم :
* روی یک میز یک بطری نوشیدنی سلامتی آور (Health Drink) قرار داره...شما بعد از یک خواب طولانی از تخت خواب بلند میشین و میبینین (درک میکنین) که روی میز فقط یک نوشیدنی سلامت آور هستش ! دقیقا همون چیزی که همه میبینن....

ب) توهمات : این اتفاق برای انسانهای "معمولی" نمیفته یا بعبارتی "درک درونی دروغین" از دنیای بیرونی ما توهمات رو بوجود میاره...خب ! چه چیزی قراره "دروغین" باشه ؟! چیزی که فقط توسط افراد "دیوانه" دیده میشه و دیگران نمیتونن اونرو ببینن...توهمات یک فرد هیچوقت توسط فرد دیگری نمیتونن دیده بشن...این هم یک مثال زیبا از بازیهای Silent Hill :

الف) SH 4 : والتر سولیوان معتقد بود که شیطان قرمز (Red Devil) رو دیده...اون واقعا چی دیده ؟! هیچکسی غیر از خود والتر نمیتونه بگه که "شیطان قرمز" واقعا کی بوده ؟! هیچکدوم از ما هم نمیتونیم بگیم که شیطان قرمز همون Pyramid Head خودمون هستش ! برای اینکه ما والتر سولیوان نیستیم !

یک مثال دیگه از زندگی برای شما دارم :

*خواننده عزیز من در شب کریسمس بعد از شکمی از عزا در آوردن با اتیلیک الکل (الکل سفید) (راستی ! از این کارا نکنید ها !!!) داره دور درخت کریسمس میدود و یک دفعه در "خیال" خودش میبینه که بابا نوئل پشت سرش چاقو بدست گرفته و میخواد بکشتش ! اگه خواننده عزیز من مواد مخدر هم مصرف کرده باشه دیگه خفن تر ! احتمالا به جای بابا نوئل یک هیولا میبینه که داره دنبالش میکنه تا بخوردش...درست در لحظه ایی که هیولا میگیردش ناگهان به خودش میاد و میبینه که مامانش که چاقوی کیک بریدن دستشه اومده که بهش بگه بیاد پیش جمع ! به این میگن "توهمات" یک شخص....

ج) خیال : بعضی وقتها برای افراد "معمولی" هم پیش میاد...موضوع اینجا اینه که یک فرد شیئی رو بصورتی متفاوت (ولی نه کاملا متفاوت) مشاهده میکنه...این حالت معمولا برای کسانی پیش میاد که دارای احساسی نسبت به چیزی که دارن میبینن هستن و در عین حال دارای محدوده دید کمی هم هستند(مثلا توی مه گیر افتادن یا اینکه ساعت 12 نیمه شبه و همه جا تاریکه)...
در واقع فرد داره این شیئ رو کمی متفاوت میبینه ( و نه کاملا متفاوت) و در نتیجه خود ذهن انسان به پر کردن قسمتهای خالی شیئی که دیده نمیشن میپردازه...
تصویر شیئ نهایی که توسط ذهن و دید شخص ایجاد میشه به حالت روحی و روانی اون بستگی داره.خب ! بگذارین یک مثال توپ از زندگیتون براتون بزنم :

* ساعت 1 نیمه شب هستش...خواننده عزیز من داره بعد از ولگردی با دوستاش از یک کوچه رد میشه تا به خونش برگرده...هوا هم به خاطر توده ابرهایی که دارن به شهرش نزدیک میشن کمی مه آلود شده...چراغهای کوچه کم نور به نظر میان و خواننده عزیز من هم از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر داشته بازیهای Silent Hill رو تا آخرشون میرفته....پس به طور منطقی این خواننده عزیز باید کمی احساس ترس هم بکنه...اون سعی میکنه که از جاهایی که سایه دارن دورتر باشه و نسبت به کوچکترین صداها حساس شده...هیچکسی توی کوچه نیست و همین باعث شده که نسبت به صدای پاهاش موقع راه رفتن هم مشکوک بشه...
کمی پایینتر در کوچه یک انسان دیگر هم داره به طرف خواننده گرامی ترسوی ما میاد ولی خواننده ما نمیتونه اونو به طور کامل ببینه...پس تنها چیزی که خواننده ما میبینه یک شبح ترسناک هستش که داره در برابرش پدیدار میشه...خواننده عزیز همونطور که قبلا هم گفتم داشته نصف روز رو سایلنت هیل بازی میکرده و الان هم (با تشکر از تاثیرات بازی) آماده است تا یک هیولا رو جلوی خودش ببینه...خواننده ما یک کمی چشمهاش رو تنگ میکنه تا بتونه کسی رو که "فکر" میکنه هیولا هستش ببینه و........
خواننده ما واقعا یک هیولا میبینه !!!!!
و البته لازم به ذکره که خواننده بسیار عزیز من اسلحه UZI ش رو در میاره و 2 تا خشاب کامل رو روی هیولای بد طینت خالی میکنه !!!!

* فردی بعد از بیرون اومدن از کلیسا و بعد از گوش کردن به حرفهای پدر که در مورد آمدن مسیح و فرشته ها همراش صحبت میکرده توی هوای گرگ و میش یک دفعه یک چیزی رو میبینه و به نظر میرسه که از پشتش چیزی مثل بال بیرون زده...خب ! این فرد مطمئنا داره به یک "فرشته" نگاه میکنه که از آسمان اومده !!!
1-11 : درک درونی (ذهنی)

"هیرویوکی اواکو" نویسنده قسمتهای دوم و سوم بازی (که واقعا محشر کار کرده) چند بار در چند مصاحبه گفته که بازی بر اساس بحث فیلسوفی "درک درونی" از دنیای بیرونی فرد شکل گرفته...
لپ کلام اینه که "هر فردی دنیا رو به شکلی مختلف نسبت به دیگران میبینه که بخاطر طرز دیدشون نسبت به دنیا هستش"...
اینجاش خیلی مهمه و سعی کنین که حتما بفهمین چی دارین میخونین :

@@@ ما واقعا نمیتونیم دنیای "واقعی" رو ببینیم و درک کنیم....اون چیزی که ما میبینیم , میشنویم , میچشیم , لمس میکنیم و میبوییم نشان دهنده واقعیات دنیا نیستن بلکه اینها تنها حسهایی هستند که مغز ما به کمک تحلیل 5 حس اصلی به ما میگه...در واقع اون چیزی که ما بهش میگیم "واقعی" چیزی نیست جز سیگنالهایی که به مغز ما فرستاده میشن و مغز ما اونها رو به شکلی که میخواد در میاره و به ما نشون میده...
فکر کنین که یک دکتر خیلی خفن مغز هستین....شما میاین یک مغز مصتوعی تولید میکنین و اونرو درون یک مایع شناور میکنین...بعدش سیمهایی رو بهش وصل میکنین و سیمها رو به یک ابر کامپیوتر وصل میکنین...ابر کامپیوتری که قابلیت بوجود آوردن یک دنیای مجازی (Virtual Reality) رو داره و این کامپیوتر این واقعیت رو به مغز منتقل میکنه و مغز هم "مجبور" میشه بر اساس اطلاعاتی که بهش داده شده واقعیتی رو که میتونه رو بسازه...ممکنه این کامپیوتر دنیایی مثل دنیای ما رو به مغز الهام کنه و در نتیجه مغز این دنیا رو بصورت تنها واقعیت خواهد دید !
در صورتیکه این واقعیت برای مغز چیزی جز سیگنالهایی الکتریکی نیستن و واقعیت دیگری در پس آن قرار دارد که مغز نه میتواند آنرا ببیند و نه میتواند آنرا درک کند ! حتی دنیایی که ابر کامپیوتر درون آن قرار دارد هم میتواند واقعیت نداشته باشد و تشکیل شده از دنیایی باشد که یک ابر کامپیوتر دیگر برای این دنیا بوجود آورده است...
این حالت برای ما دقیقا حقیقت میتواند داشته باشد...در واقع ما هم ممکن است چیزی جز مغزی که در یک مایع در دنیایی دیگر شناور است نباشیم و تمام چیزهایی که میبینیم در واقع "واقعیت مجازی" باشد که یک ابر کامپیوتر به مغز ما تزریق میکند !
تنها اشکال این نظریه این است که هیچوقت قابل اثبات نخواهد بود چونکه ما نمیتوانیم دسترسی به دنیای قبل از خود داشته باشیم !
حتی شما هم میتوانید چنین دنیایی ایجاد کنید...اگر یک متخصص "هوش مصنوعی" حرفه ایی باشید میتوانید دنیایی دیجیتالی بسازید که در آن تمام انسانها هوش مصنوعی ایی به قدرت هوش فعلی ما داشته باشند...حتی میتوانید این دنیا را دقیقا مانند دنیای خودتان درست کنید...
حالا به من بگین ! اون انسانهای مصنوعی چطور میتونن بفهمن که چیزی جز اطلاعات کامپیوتری نیستند...خودتون رو بجای یکی از شخصیتهای بازی The Sims بگذارین...شما از کجا میتونین بفهمین که چیزی جز یک شخصیت مجازی نیستین و هوش شما از پیش تعریف شده و قابل تکامل هست و همچنین دنیای اطرافتان هم چیزی جز دنیایی نیست که توسط یک ابر کامپیوتر خلق شده است....
در دنیای ماتریس هم شخصیت اصلی شما (Neo) فکر میکرد در "دنیای واقعی" و بین "مردم واقعی" زندگی میکرد در حالیکه فهمید خودش و تمام کسانی که میشناخته و تمام مکانهایی که میرفته چیزی جز یک برنامه کامپیوتری به نام "ماتریس" نبوده اند که اولین بار برای اهداف آزمایشات نظامی در "دنیای مجازی" یا همان Virtual Reality برنامه نویسی شده بود و بعدها چنان تکامل پیدا کرده بود که دنیایی به واقعیت دنیای واقعی بوجود آورده بود...
من افراد بسیار کمی را دیده ام که به این موضوع پرداخته اند چونکه موضوعی بسیار بزرگ است و بیشتر فیلسوفها هم حتی طرف آن نمیروند...یکی از این افراد "غلامرضا لایقی" است که در ابتدای مجله های بازیرایانه همیشه اولین مقاله برای وی هست و داره سعی میکنه این موضوع رو برای ایرانیهای عزیز (و تا حدی کند ذهن) یواش یواش تفهیم کنه...اگه موضوعات رو دنبال کرده باشین متوجه حرف من خواهید شد...
خب ! حالا چرا اینها رو گفتیم ؟!؟!

موضوع بالا رو جدا از تحلیل اصلی برای این مطرح کردم تا بتونم این نتیجه گیری رو بکنم که در دنیای ما چیزی به نام "واقعیت" میتونه اصلا وجود خارجی نداشته باشه و همه چیز مجازی باشه و به قول "غلامرضا لایقی" ما ممکنه که سایه ایی از دنیای فردی دیگه باشیم...اون همیشه نتیجه گیزی کرده که ما سایه ها رو بوجود میاریم ولی من این نظریه رو بوجود آوردم که ما هم ممکنه که سایه ایی از دنیای افراد دیگه ایی ( و نه خدا) باشیم و در نتیجه وجودیتمان زیر سوال میرود...
حالا به من بگین....ما واقعی هستیم یا مجازی یا هیچکدوم ؟!؟! @@@

بنابراین ما نباید با تکیه بر احساسات 5 گانه مان چیزی به نام "واقعیت" را جستجو کنیم برای اینکه این حسها ما رو گول میزنن !
برای مثال یک فرد عادی رنگ سبز رو همونطوری که هست میبینه در حالیکه یک فرد کوررنگ همین رنگ رو خاکستری میبینه...
همچنین میشه گفت که یک جسم یا موضوع برای یک فرد شیطانی و برای فردی دیگر عادی و حتی ممکن است برای کسی مقدس جلوه کند...یک فرد عادی دنیا رو همونطوری که همه میبینن درک میکنه در حالیکه کسی که از نظر روانی ناپایدار هستش ممکنه که این دنیا رو دنیایی با یک عالمه هیولا و دگرگونی ببینه...و این موضوع یک مکانیزم بسیار جالب رو برای ما روشن میکنه :

* ذهن انسان سعی میکنه در برابر عواملی که بدبختی و پریشانی همراهشون هست مقاوت کنه و در صورت لزوم اونها رو کنار بزنه...این اصل (مثل اصل لوشاتلیه در شیمی هستش) بیانگر اینه که ذهن میتونه کاری کنه که فرد فقط اون چیزی از دنیا رو ببینه که دوست داره...

و به این ترتیب هست که انواع مکتبهای مختلف در مورد دنیا بوجود میاد...اون چیزی که من در بالا نوشتم خودش میتونه یک مکتب باشه و نشون دهنده اینه که طرز نگرش من به دنیا (که با دنیای دیجیتال رابطه نزدیکی داره) این مکتب رو در من بوجود آورده است...
در قسمتهای مختلف سایلنت هیل این حالت با در نظر گرفتن یک تعادل بین واقعیت و غیرواقعیت بوجود اومده...در واقع فردی که در سری بازیهای سایلنت هیل در دنیای درون فردی دیگر غوطه ور میشه همواره در تعادل بین دنیای درون اون فرد و واقعیتی که خودش میشناسه در جریان هستش...و همین موضوع باعث میشه که فرد مثل Heather در بعضی اوقات در دنیای واقعی که میشناسه و در دنیای درون یک فرد دیگر (Alessa) سرگردان بشه...ممکنه که در ودیوار در دنیای درون (Alessa) پوشیده از خون و گوشت فاسد باشه ولی این موضوع به این معنی نیست که این چیزها "واقعی" هستند...ممکنه که دیگران این در و دیوارها رو فقط مثل در و دیوار معمولی ببینن...
(" در دنیای دیگر (Other World) هر فردی هر چیزی رو نسبت به دیگری متفاوت میبینه" – LM)
مثل همیشه چند مثال توی آستینم دارم تا موضوع سخت بالا رو برای شما تفهیم کنم :

الف ) SH 2 : مکالمه بین جیز و لارا :

* یه دختر کوچولو مثل تو توی این شهر چیکار میکنه ؟!
*هان ؟! مگه تو کوری ؟!

** عجیبه ! حتی یه خراش هم توی این بیمارستان بر نداشتی !
** چرا باید زخمی شده باشم ؟!

این جملات نشون میدن که هر دو شخصیت دنیا رو متفاوت نسبت به دیگری میبینن...جیمز شهری رو پر از هیولا میبینه که میخوان بکشنش در صورتیکه لارا فقط یک شهر توریستی ساده رو میبینه !
(" شهر در نظر لارا عادی هستش...لارا نه هیولاها رو میتونه ببینه و نه شخصیت ماریا رو " - LM)
ولی مهم اینه که کدومشون "واقعیت" رو میبینن ؟! ممکنه که هرکدومشون اون چیزی رو که میخوان ببین...

ب) SH 2 : آنجلا در دنیایی پر از شعله های آتش زندگی میکنه که دردی همیشگی رو به همراه داره...("برای من دنیا همیشه اینجوری بوده " – Angela Orosco)...اون وقتی این حرف رو میزنه که دنیای جیمز تا حدی به دنیای آنجلا رخنه کرده و در نتیجه جیمز میتونه دنیای پر از آتش اونرو ببینه...
همچنین ادی دنیایی پر از انسانهای قصی القلب میبینه که همشون دارن مسخرش میکنن...دنیای ادی تشکیل شده از یک کارخونه گوشت !

ج ) SH 2 : صحنه حمله به آنجلا...جیمز یک هیولا مثل چارچوب در میبینه که داره به آنجلا حمله میکنه...در صورتیکه آنجلا به این "هیولا" بابا میگه و بهش میگه (" نه ! بابا خواهش میکنم...نکن...")...کاملا واضحه که دو ضخصیت ما دو چیز کاملا متفاوت میبینن...اولی یک هیولا میبینه و دومی تصویری از پدرش که در خاطرات فراموش شده اش به جا مونده....

د ) SH 2 :نزدیک آخرای بازی آنجلا جیمز رو "مادرش" میبینه و حتی جیمز رو "مامان" هم خطاب میکنه ("مامان ! مامان ! من داشتم دنبالت میگشتم...حالا تو تنها کسی هستی که برام مونده...شاید حالا...شاید حالا دیگه بتونم آرامش رو بدست بیارم....مامان ؟! چرا داری میری عقب ؟! تو !!! تو که مامان نیستی ! من...من متاسفم...") آنجلا اونقدر میخواسته که مادرش رو ببینه که ذهنش آماده بود هر کسی رو که میبینه رو مادر انجلا نشون بده....

ه) SH 3 : با توجه به Lost Memories شخصیتی که پدر Heather یعنی Harry Mason رو کشت یکی از افراد فرقه بوده و در نتیجه یک انسان بوده...در صورتیکه Heather این فرد رو بصورت یک هیولا میبینه...
-12 : نزول

من قبلا هم گفتم که "دنیای دیگر" بصورت یک انرژی سیال هستش و میتونه بعنوان یک "واقعیت" دیگر شناخته بشه...و این "واقعیت" میتونه روی دیگران اثر بگذاره و اونا رو به درون خودش بکشونه...
به طور کلی هر انسان "عادی" تحت تاثیر یک دنیا (همون دنیای خودمون) قرار داره و وقتی که به درون یک دنیای دیگه (Other World) نزول میکنه اونوقت مخلوطی رو از این دو دنیا خواهد دید...در واقع میشه گفت که در اینحالت قسمتی از ضمیر فرد در دنیای واقعی گیر کرده و قسمت دیگر ضمیرش در "دنیای دیگر" محبوس شده...
ما این موضوع رو در سریهای مختلف بازی دیده ایم و بارزترین مثال آن بازی Silent Hill 3 هستش که در مواقعی Heather ناگهان دچار سردرد بدی میشه و دنیای اطرافش رو در حال دگرگونی میبینه...بعد از مدتی دوباره دنیای Heather به وضع عادی برمیگرده ولی یه اشکالی هستش ! این دنیای "عادی" هنوز هم درش هیولا هستش !
وجود هیولاها رو در این دنیا همونطوری که در بالا ذکر کردم اثبات میکنیم...در واقع Heather در تمام مدت بازی بین دو دنیا شناور هستش و به همین دلیله که هیچوقت هیولاها از دنیای "عادی" بازی پاک نمیشن...
همچنین وقتی که قدرت "دنیای دیگر" به طور غیر منتظره ایی فراتر از حد معمولی بشه اونوقت چنان تاثیری روی ذهن میگذاره که میتونه فرد رو کاملا به درون خودش بکشه...

این هم چند تا مثال دیگه برای تفهیم مطالب :

الف ) SH 1 : بخاطر قدرت "دنیای دیگر"(Other World) شخصیت اصلی بازی (Harry Mason) و افراد دیگر (Cybil , Kaufmann) کم کم به درون این دنیا که ساخته و پرداخته ذهن یک دختر کوچولو هستش (Alessa) کشیده میشن...هر چقدر که دنیا قدرت بیشتری پیدا میکنه همونقدر هم به نظر شخصیتهای بازی "ترسناکتر" میاد....

ب) SH 4 : تحت تاثیر قدرت ذهنی یک دیوونه روانی (Walter Sullivan) مردم مختلف شروع به غرق شدن درون دنیای این فرد میشن....

1-13 : چه اتفاقی (در واقعیت) بر سر کسی میاد که در دنیای درون سرگردان میشه ؟!

چه بلایی سر بدن فیزیکی فرد میاد وقتی که در "دنیای دیگر" سرگردان شده ؟!؟!؟!؟!
در کل 3 نظریه برای این موضوع هستش که هرکدومش چندین بار در طی بازیهای سایلنت هیل نشون داده میشن...ولی هیچکدوم به تنهایی درست نیستند بلکه هر 3 تای اینها تکمیل کننده همدیگر هستند...

الف) شخصیتهای خواب هستند

* SH 4 : در اولین سفرتون به دنیای ساختمانها (Building World) به اتاق 302 برگردین و از پنجره به بیرون نگاه کنین...شما قبل از این اتفاق Richard Braintree رو در دنیای والتر ملاقات میکنین در حالی که یک اسلحه هم داره در حالیکه وقتی از پنجره اتاق 302 به خونه ریچارد نگاه میکنین میبینین که ریچارد داره توی تختش خواب هفت پادشاه رو میبینه !

*SH 4 : درست مثل قبل ! وقتی که با آیلین گالوین دارین توی "دنیای دیگر" گردش میکنین در واقع بدن آیلین در بیمارستان St Jerome خواب هستش...

*SH 1 : وقتی که Harry Mason بعد از تغییر دنیا توی "Green Lion" گیر میفته به خودش میگه : (" من دیگه نمیدونم چی واقعیه....ممکنه که بعد از تصادفم الان توی یک بیمارستان بیهوش روی تخت افتاده باشم...شاید تمام این اتفاقها داره در ذهنم روی میده و هیچکدوم واقعیت نداره....")
و اگر تا آخر بازی رفته باشین و یکی از Ending های بد رو گرفته باشین میبینین که در تمام مدت بازی که هری داشت توی دنیای بازی میگشت , بدنش از همون اول توی ماشین گیر کرده بوده و داشته خونریزی میکرده...در واقع این پایان بد نشون دهنده این هست که تمام اتفاقات بازی فقط مجازی بودن و در واقعیت هری بیهوش بوده....

ب) شخصیتها توی شهر به گردش مشغولن ولی مشکل اینه که شهر رو دارن اشتباهی میبینن !

هر چند که نظریه "خواب" بودن خوب بود ولی نمیتونه تمامی اتفاقات بازی رو تحت پوشش قرار بده...
مثلا اگه Heather تمام مدت مرحله اول بازی رو داشته توی یک مغازه خواب میدیده پس چطور تونست خودش رو به خونه برسونه ؟!
همچنین ما نمیتونیم بگیم که جیمز در تمام مدت بازی توی همون توالت اول بازی خوابش برده بوده ! این حرف یه کمی مسخره میاد !
این منطقی هستش اگه بخوایم بگیم که "رابطه" بین ضمیرآگاه فرد و بدن فیزیکیش مرتبط به تغییر دنیای فرد هست...هر چقدر که ذهن عمیقتر به دنیای درون (ضمیر ناخودآگاه) نفوذ کنه , "رابطه" گفته شده ضعیفتر خواهد شد ( و در صورتیکه رابطه گفته شده به طور کامل قطع بشه این اتفاق به مرگ فرد میانجامد)...وقتی که ضمیر فرد هنوز در این دنیا هستش , فرد به راحتی توی شهر قدم میزنه و تقریبا تمامی اعمالی که انجام میدن توی این دنیا تاثیر خودش رو میگذاره ولی هر چقدر که قدرت "دنیای دیگر" بیشتر میشه , "رابطه" فرد و دنیای واقعی کمتر و کمتر میشه تا جاییکه فرد از این دنیا جدا خواهد شد...
این هم یک مثال خوب از بازی برای تفهیم این مطلب خیلی سخت ! :

* SH 3 : شخصیت اصلی بازی (Heather) در طبقه دوم بیمارستان Brookhaven تغییر دنیا میدهد...در این دنیای جدید (ترسناک) Heather به طبقه اول میره و داخل اتاق C4 میشه...توی این دنیا و توی این اتاق Heather نردبانی رو میبینه که توی دنیای واقعی نبوده...Heather از طریق این نردبون پایین میره و داخل یک فاضلاب میشه و اونجا Leonard Wolf رو میبینه که Seal of Metatron رو پیش خودش نگه میداشته...بعد از کشتن لئونارد Heather بهوش میاد و میبینه که توی اتاق C4 در دنیای واقعی قرار داره و اونجا هیچ نردبون دیگه ایی نیست !
ما با توجه به این اتفاق میتونیم بگیم که : Heather در طبقه دوم بیمارستان تغییر دنیا میده و از اونجا میاد طبقه اول و به اتاق C4 میره و درست در همونجا بیهوش میشه (نردبون و فاضلاب فقط توهم بودن) و بعد از مدتی دوباره در همون اتاق به هوش میاد...

ج) شخصیتها از دنیای واقعی محو میشن ؟!

در بعضی اوقات در بازیهای سایلنت هیل میبنیم افرادی که به "دنیای دیگر" کشیده میشن , در دنیای واقعی به طور ناگهانی غیب شدن...

*SH 4 : وقتی که ضمیرآگاه Cynthia ناگهان هشیار میشه برای چند دقیقه ایی از دنیای درون والتر خارج میشه و هنری که بیرون از توالت منتظر Cynthia بوده , بعد از اینکه توالت رو چک میکنه میبینه که هیچ کسی اونجا نیست...بله ! بعد از اینکه ضمیر Cynthia به واقعیت برگشت بدن اون هم به واقعیت برمیگرده و در نتیجه از دنیای والتر غیب میشه...
*SH 4 : این اتفاق برای هنری هم میفته...جاییکه در بیمارستان هنری سعی میکنه آیلین رو با خودش به درون حفره بکشونه...بعد از اینکه هنری به اتاق 302 برمیگرده میبینه که آیلین همراهش نیست !
و وقتی که دوباره از طریق حفره به "دنیای دیگر" وارد میشه میبینه که آیلین هنوز همونجا هستش...آیلین به هنری میگه : ("تو یه دفعه غیبت زد !")

*SH 4 Memo : Peter Walsh مهمه...توی یک نوشته در مورد پیتر میخونیم که پیتر بعد از بالا رفتن از یک سری پله جلوی دوستاش ناگهان غیب شده و دیگه دیده نشده !
در واقع پیتر در اون لحظه ناگهان وارد دنیای والتر میشه و در نتیجه از این دنیا به طور ناگهانی غیب میشه...اینم بدونین که پیتر یکی از قربانیان والتر بود...
-14 : مرگ در واقعیت و در "دنیای دیگر" (Other World)

بگذارین ببینیم که چطور مرگ بدن فیزیکی روی حضور ذهن در "دنیای دیگر" تاثیر میگذاره و ببینیم که چطور مرگ ذهنی فرد در "دنیای دیگر" روی بدن فیزیکی تاثیر میگذاره....

الف) تاثیر یک دنیای درون میتونه باعث مرگ فرد در دنیای بیرون بشه...

هر چقدر که ذهن بیشتر به "دنیای دیگر" نزول کنه , ارتباطش با دنیای واقعی کمتر میشه...ولی چه اتفاقی میفته هنگامی که این ارتباط بین ذهن و بدن به طور کامل قطع بشه ؟!
شما میتونید جواب رو در نوشته های به جا مونده از Joseph Schreiber پیدا کنین :

*(" تو هم اون دنیا رو دیدی....ولی اگه توش گیر بیفتی دیگه فقط یه کابوس نخواهد بود...اونجا هیچوقت گم نشو....اگه توسط این دنیا بلعیده بشی , میمیری...")

اگر ضمیر فرد از بدن فیزیکیش به طور کامل جدا بشه , اونوقت مرگ جسمی روی خواهد داد...ولی این مرگ چه طوری هستش ؟!

*SH 4 : تحت تاثیر دنیای والتر سولیوان , جوزف شرایبر کم کم میمیره...(" سرم درد میکنه...چشمام دیگه نمیتونن جایی رو ببینن...درد داره....میتونم احساس کنم که بدنم داره میمیره....")

ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که همچین دردی با یک سردرد خیلی شدید و درد آور همراه خواهد بود...

* SH 1 : با توجه به داستان قسمت اول میفهمیم که کسی به نام "افسر گوچی"(Officer Gucci) که در حال تحقیق در مورد عملیات قاچاقی توزیع مواد مخدر فرقه بوده به خاطر قدرتهای ذهنی آلسا میمیره...
(" احتمال قتل خیلی کمه...اون به احتمال زیاد به طور طبیعی مرده...ولی اسناد پزشکی ما نشون میدن که افسر گوچی هیچ عارضه قلبی , قبل از فوتش نداشته است...")

پس ما میتونیم نتیجه گیری کنیم که مرگ از طریق "دنیای دیگر" علاوه بر سردرد میتونه همراه با یک حمله قلبی هم باشه...

*SH 4 : اگه شما پایان 21 Sacrements رو در انتهای بازی بگیرین میبینین که قدرت ذهنی والتر چنان نیرویی پیدا میکنه که تمامی افراد درون ساختمان رو تحت سیطره خودش در میاره و توی خبرها میخونین که : (" تمامی افراد آپارتمان اشفیلد جنوبی به بیمارستان "سن جروم" منتقل شدن...تمامی این افراد از درد شدید سینه شکایت داشتن...")

درد سینه هم به موارد قبلی اضافه کنین...به احتمال زیاد درد سینه همون درد قلب هستش...
اسم فیلم آشنایی به ذهنتون نرسید ؟! فیلم "حلقه" چیزی رو یادتون نمیندازه ؟! تمام افرادی که تحت نیروی ذهنی "ساداکو یامامورا" کشته شده بودن , علت مرگشون حمله قلبی ذکر شده بود...

ب) قدرت ذهن میتونه انسانها رو بکشه...

بله ! در دنیای سایلنت هیل این مورد حقیقت داره...(" اون (Alessa) میتونه کارهایی رو با ذهنش انجام بده...اون میتونه آدمها رو فقط با آرزوی مرگشون بکشه..."- LM)
پس اگه وقتی آرزو کردین که کسی بمیره , مواظب باشین ! خدا رو چه دیدی ؟! شاید اتفاق افتاد !

ج) مرگ در "دنیای دیگر" چگونه بر بدن فیزیکی تاثیر میگذاره ؟!

چند احتمال در سری سایلنت هیل هست که به بررسی اونها میپردازیم :

*SH 1 : هری در ابتدای بازی بخاطر خونریزی بعد از تصادف میمیره ولی در کافه به هوش میاد...در صورتیکه پایان خوب رو بگیرین میفهمین که این مرگ باعث مرگ جسمی هری نشده...درست مثل وقتی که دارین خواب میبینین و توی خواب میمیرین ! بعد از اینکه از خواب بلند میشین میدونین که این فقط یه خواب بوده...

*SH 3 : مواقعی در بازی هست که Heather میتونه در "دنیای دیگر" بمیره ولی باز هم در دنیای واقعی زنده میمونه ( مثل خوابی که در ابتدای بازی میبینه)...ولی مواقعی هم هست که اگه Heather با درک درونی در "دنیای دیگر" از یک بالا پشت بام "واقعی" بپرد یا اینکه زیر یک ترن "واقعی" برود , در دنیای واقعی هم میمیرد...

د) آیا زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن وارد میشوند در دنیای واقعی هم قابل مشاهده هستند ؟!

با توجه به این چیزهایی که تا حالا دیدم میتونیم بگیم : نه !
ولی Silent Hill 4 توضیح میده که این زخمها ممکنه که بر روی بدن دیده بشن , فقط در صورتیکه فرد در "دنیای دیگر" بمیرد...

*SH 1&3 : هیچ چیزی نیست که بتونه نشون بده , زخمهایی که در "دنیای دیگر" به بدن فرد وارد میشن , در دنیای واقعی قابل دیدن هستند...

*SH 4 : آیلین در "دنیای دیگر" زخمی شده بود ( والتر دستشو شکسته بود , به چشمش صدمه زده بود و یه کتک درست و حسابی بهش زده بود !)...ولی در پایانی که این شخصیت نمیمیره ما میتونیم در "دنیای واقعی" ببینیمش...چشم و دستش سالم هستن و حتی یه خراش کوچولو هم بر نداشته...
ولی در صورتیکه پایانی رو بگیریم که درش آیلین در "دنیای دیگر" میمیره اونوقت ما صدای رادیو رو میشنویم که میگه : (" زنه رو به سرعت به بیمارستان رسوندن ولی مدتی کوتاه پس از رسیدنش به بیمارستان به خاطر "جراحات و زخمهای زیادی" که برداشته بود , مرد...")
همچنین با توجه به گزارشات پلیس ما میفهمیم که اجساد مقتولین والتر که در "دنیای دیگر" مرده بودند , در دنیای واقعی هم دقیقا همون زخمها و جراحاتی رو داشتن که در "دنیای دیگر" برداشته بودن...
به عنوام مثال بدن Jasper Gein بعد از مرگش در "دنیای دیگر" دقیقا مثل دنیای واقعی سوخته بود...
پس میتونیم نتیجه بگیریم که جراحات وقتی بر بدن فیزیکی فرد تاثیر میگذارین که فرد در "دنیای دیگر" بمیره...

و) مرگ در "دنیای دیگر" اتمام همه چیز نیست...

در "دنیای دیگر" ضمیر فرد نمیتونه بمیره...ضمیر فرد محکوم به اینه که تا ابد به زندگی در این دنیا ادامه بده ( مگر اینکه خود این دنیا یک جوری نابود بشه...) برای اطلاعات بیشتر دوباره قسمت 1-6 رو بخونین...

*SH 4 : (" مهم نیست که چند دفعه مردی که کت آبی پوشیده (Walter Sullivan) رو بکشی....برای اینکه اون همیشه برمیگرده...قوانین دنیای درون اون , باعث میشن که هیچوقت کشته نشه..." – Joseph Schreiber)

* SH 4 : با اینکه مرگ در دنیای والتر به معنی مرگ در دنیای واقعی هستش ولی تمام مقتولین والتر به زندگی در این دنیا به عنوان یک روح ادامه میدن....

1-15 : روحها

خب ! چه اتفاقی برای اونهایی میفته که توسط "دنیای دیگر" بلعیده میشن ؟!
کتاب Crimson Tome برای این موضوع چیزی برای گفتن داره :

(" هر کسی که توسط اون دنیا بلعیده بشه , تا ابد محکوم به زندگی در اون دنیا خواهد بود...اونها در این دنیای جدید بعنوان یک "روح" مجبور به زندگی خواهند بود" – CT)

این روحها در این دنیا گیر میفتن , و فقط با توجه به قوانین این دنیا (که فرد سازندش به وجودشون میاره) باید اونجا باشن و هیچکاری رو نمیتونن بر خلاف قوانین انجام بدن...
قوانینی که گفته شد مختلف هستند و برای مثال ممکنه یکی از این قوانین این باشه که "روحها در دنیای من باید تبدیل به هیولاهای زشت و بد ترکیب بشن" و همونطور هم که در دنیای والتر دیدیم , یکی از قوانین دنیای اون همین مورد ذکر شده بود که بصورت غیر ارادی و نه دل بخواهی در درون ضمیر ناخوآگاه والتر بوجود اومده بود...

* SH 1,3 : پرستاری که قبلا در بیمارستان آلکمیلا (Alchemilla) کار میکرد (Lisa Garland) , به "دنیای دیگر" منتقل شد و حتی بعد از مرگش هم به زندگی در این دنیا به طور زجر آوری ادامه داد...قوانین این دنیا (که توسط ضمیر ناخودآگاه آلسا بوجود اومده بود) باعث تغییر شکل این پرستار از یک انسان به یک هیولا شدند...

* SH 4 : مقتولان والتر سولیوان بعد از کشته شدنشان توسط وی , محکوم به زندگی ابدی و زجر آوری بعنوان روحهای ضد ضربه و نامیرا در دنیای اون (Walter Sullivan) شده بودند...
1-16 : تسخیر شده ها

یک فرم از تاثیرات ذهنی در مجله ایی بنام "مجله مخفی" (Occult Magazine) که در قسمت سوم بازی پیدا میکنیم شرح داده شده است :

(" روح کسانی که بطور ناگهانی بر اثر یک تصادف یا خودکشی مرده اند , حتی نمیفهمند که مرده اند...بعضی وقتها این روحها در همانجا میمونن و در تمام مدت به گشت و گذار در همان محل خاص میپردازن...این روحها احساسات پنجگانه و خاطراتشون رو از دست دادن و فقط میتونن به تکرار غم انگیز و ناخوشایند زمان مرگشون بپردازند...
این درد و غم میتونه اونقدر زیاد و طاقت فرسا بشه که این روحها از انسانها طلب کمک کنند یا حتی از انسانها طلب جانشان را بکنند... در چنین اوقاتی اونها میتونن انسانها رو "تسخیر" کنند...
معمولا مکانهایی که مرگ افراد زیادی درش رخ داده (Toluca Prison) و یا اتفاقات بدی درش روی داده (The Film : The Sixth Sense) همیشه ممکنه که این روحهای سرگردان رو داشته باشند..." – Occult Magazine)

این نوشته به ما طرز تسخیر شدن افراد توسط روحها رو (در طی سری بازیهای سایلنت هیل) به ما نشون میده...حالا بیاین یه نگاهی به بازیها بندازیم :

**SH 1 : تحت تاثیر نیروی ذهنی بسیار قوی Alessa Gillespie شخصیت پلیس زن بازی Cybil Bennet شروع به تسخیر شدن توسط آلسا میکند و در پایان بازی میبینیم که تمام قدرت و اراده خود را از دست داده تا جایکه حتی به Harry هم حمله میکند...

**SH 3 : هر چقدر که Heather خاطرات فراموش شده خودش رو بیشتر به دست میاره , بیشتر تحت تسخیر یک فرد دیگر که در داخل بدنش در حال بیدار شدن است (Alessa) , قرار میگیرد.

**SH 4 : افرادی که صاحبخانه اتاق 302 میشوند (Joseph & Henry) شروع به یادآوری خاطرات صاحبخانه قبلی این اتاق میکنند و کم کم تحت تاثیر قدرت این فرد در می آیند...

**SH 4 : آیلین گالوین کم کم تحت تاثیر خاطرات کودکی والتر سولیوان شروع به تسخیر شدن توسط این خاطرات میکند تا جاییکه در پایان بازی کنترل خود را از دست میدهد...

1-17 : زنده شدن دوباره (Reincarnation)

بعد از مرگ ناگهانی یک شخص ( قسمت 1-16 رو ببینین) روح این فرد در "دنیای دیگر" گیر میفته...این روح میتونه افرادی رو که در قسمت 1-9 بهشون اشاره شد تحت تسخیر خودش در بیاره و به طوری در بدن این فرد حلول کنه...اگر این روح بتونه به طور کامل قدرت ذهنی ایی رو بر شخصیت این فرد اعمال کنه , اونوقت میتونه کنترل این شخص رو بدست بگیره....ولی بازیهای سایلنت هیل به ما نشون دادن که حتی اگر یک روح کنترل شخص رو در دست بگیره , در یک حالت نیمه خوابیده قرار خواهد گرفت و خودش رو به طور علنی نشان نخواهد داد...

@@@ سرخپوستان آمریکای شمالی به چنین روح مرده ایی که در بدن یک فرد زنده حلول میکرد Zombie میگفتند...حالا فهمیدین ریشه کلمه Zombie از کجا اومده ؟!@@@

**SH 3 : روح یک دختر مرده (Alessa) که درون شخصیت اصلی بازی قسمت سوم (Heather) زمانی طولانی غیرفعال بود , کم کم شروع به بیدار شدن میکند و با این کار شخصیت Heather را دچار دگرگونی میکند تا جاییکه در بعضی اوقات شخصیت اصلی Heather و در بعضی اوقات خود Alessa است...

1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
میگن جنگ مثه جهنمه....ولی چیزهای بدتری هم هستن...
جنگ تو رو تغییر میده...و وقتی که برمیگردی هیچکس تو رو درک نمیکنه...اونا هیچوقت منو درک نکردن...
اونا بهت میگن که میتونی دوباره برگردی خونه...ولی اونا اشتباه میکنن...حقیقتش اینه که...من نمیخوام...من نمیخوام برگردم به خونه...نمیخوام

=============================

خب ! این هم اولین Opening از قسمت پنجم...امیدوارم ایندفعه روی گیم پلی بیشتر کار کنن البته همراه با گرافیک...
در مورد داستان هم...همونطوری که توی این تاپیک تا حالا خوندین , داستان Silent Hill بسیار کامل و پیچیده هست...
امیدوارم که همونطوری بمونه...
1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!
خب ! بالاخره اونروزی که این قسمت باید Update میشد رسید...نمیدونم که یادتون هست ولی گفته بودم که ادامه میدم و الان هم ادامه دادم...
توی این چند وقت میخواستم از ساپورت گرم همتون تشکر کنم و خواهشمندم که قدردانی من رو قبول کنین...
میرسیم به خود تحلیل...تصمیم گرفتم که توی هر پست یک بخش از تحلیل رو قرار بدم که راحتتر بتونین بخونینش و دیگه چند تا موضوع را با هم در یک پست قرار نمیدم...

شروع میکنیم :

1-18 : هیولاها....آیا اونها میتونن کسانی باشن که.....؟!

یک Otherworld تشکیل شده از موجوداتی که ساخته و پرداخته ی ضمیر ناخودآگاه فرد هستند...ولی این هیولاها از کجا میان ؟ آیا واقعیند , خیالند یا توهم هستند ؟

الف ) آیا هیولاها واقعیند ؟
درست مانند دنیای درون , به هیولاها هم نمیتوان گفت "واقعی" (اونها زامبی هایی نیستند که در اطراف شهر ولو باشند!)...اونها فقط برای کسانی واقعی هستند که میتونن ببیننشون...بقیه ممکنه که اصلا این هیولاها رو نبینن یا اینکه اونها رو متفاوت ببینن...

** SH 2 : نوشته ایی رو که نزدیک جسد یک هیولا پیدا میکنید : ("من اون هیولاها رو دیدم...اونا اونجا بودن...ولی دوستم میگه که هیچ چیزی رو ندیده...اگه حرف دوستم درست باشه , به این معنیه که چیزی که من دیدم یک توهم بود ؟ - SH 2 Dead Corpse)

** SH 2 : Eddie میگه که هیچ " چیز هرمی قرمز" (Red Pyramid Thing) رو ندیده...
جیمز : تو که با اون چیز هرمی قرمز رفیق نیستی ؟
ادی : "چیز هرمی قرمز" ؟ من واقعا نمیدونم داری درباره ی چی صحبت میکنی...
به نظر میرسه که ادی هیولاهای جیمز رو نمیبینه...

** SH 2 : Laura هیچ هیولایی رو نمیبینه که دوباره نشون دهنده ی اینه که این هیولاها فقط برای بعضی افراد واقعی هستند...اون دنیای جیمز رو نمیبینه و در نتیجه هیولاهای جیمز رو هم نمیبینه...

** SH 3 : بعد از مرحله ی فروشگاه , Douglas میگه : "اون هیولا هه ! اون دیگه چه کوفتی بود ؟ "
پس اگر دو یا چند نفر تحت تاثیر دنیای مشابهی قرار بگیرند , این افراد هیولاهای درون اون رو هم میتونن ببینن...

** SH 1 : وقتی که Kaufmann برای اولین بار Harry رو میبینه میگه : " همه چیز بهم ریخته...تو اون هیولاها رو دیدی ؟ "
از اونجاییکه هر دوی این کاراکترها در یک دنیا هستند , پس هر دوشون هیولاهای مشابهی میبینند...

ب) "هیولا ؟ اونا به نظر تو هیولا هستن ؟ - Vincent "

در یکی از مصاحبه های "هیریوکی اوواکو" , وی درباره ی هیولا ها میگه :
" شاید اونها انسانهایی مثل شما باشند...شاید حتی همسایه هاتون باشند...چیزی که شما میبینین میتونه راست یا دروغ باشه "
خب ! پس این هیولاها انسان هستن ؟ انسانهای معمولی که توی یک شهر زندگی میکنن ؟ اثبات این مدعی رو میتونیم در مرحله های بازی پیدا کنیم :

**SH 2 : کلید Woodside Apt در دست یک هیولا هستش و در ضمن کنار هیولا یک نقشه هست که مکان ورودی به Woodside Apt روش مشخص شده...پس هیولا نقشه رو کشیده , کلید رو بدست آورده و قبل از رسیدن به WSA کشته شده...این دیگه از اون هیولاهاست !

**SH 2 : یک موجود کشته شده ی دیگه رو میتونین توی خیابونها پیدا کنین که چند تا نوشته در کنارش روی زمین افتاده : "من میخوام تمام چیزهایی رو که تا الان دیدم بنویسم...شاید یه طوری به دردت بخوره...اگه دارای اینو میخونی به احتمال زیاد به این معنی هست که من تا الان مردم..."
آیا این نوشته توسط یک هیولا نوشته شده ؟ خیر توسط یک انسان نوشته شده و فقط جیمز هستش که این انسان مرده رو مثل یک هیولا میبینه...

** SH 2 : همون نوشته درباره ی هیولاها توضیح میده : " به نظر میرسه که به صدا حساس هستند...همچنین به طور شدیدی به نور حساسیت نشون میدن...این هیولاها رو میتونی بکشی "
این موجوداتی که مثال زده شده بودن میتونن ببینن , میتونن بشنون و در قسمت سوم حتی میتونستن بو هم بکنن...درست مثل انسانهای معمولی و صد البته حیوانات...

**SH 2 : در جنوب شرقی نقشه جایی که یک پل خراب شده در بازی هست یک هیولای دیگه روی زمین افتاده و یک نقشه در کنارشه...توی نقشه یک پارکینگ و یک محل بازی بولینگ علامتگذاری شده...پس هیولاها میدونن پارکینگ چیه و بولینگ بازی کردنو دوست دارن !!!

**SH 2 : جاییکه اولین هیولای بازی رو کشتین رو یادتونه ؟ بعد از بیرون اومدن از Brookhaven Hospital به اونجا برید و یه نگاهی بهش بندازین...میبینید که جلوی همون دروازه ایی که اون هیولا رو کشتین رو با نوارهای زردرنگ بستن و یک خط "بررسی پلیس" دور تا دور محل قتل کشیده شده...
پس اگه یک هیولا رو بکشی پلیسها میان و اونجا رو به عنوان یک محل قتل انسان بررسی میکنن ؟! نه عزیزانم...کسی که کشته بودین از اول هم یک انسان بوده که شما متفاوت از بقیه میدیدینش ! در واقع تا اینجا هیولاهایی که کشته بودین همه انسان بودن فقط شما اونها رو اشتباه میدیدین !

**SH 2 : در آخرین دیدارتون با آنجلا , اون شما رو مادرش میبینه...اگه آنجلا میتونه شما رو مثل مادر مرده اش ببینه پس چرا شما نتونین بقیه ی مردم رو مثل هیولاها ببینین ؟

** SH 3 : با توجه به LM شما متوجه میشین که کسی که پدر Heather رو کشت و به "Missionary" معروف هست یکی از اعضای فرقه بوده که تحت قدرت کلودیا تغییر پیدا کرده بود...به نظر Heather کسی که پدرش رو کشته بود یه هیولا بوده در حالیکه این هیولا کسی جز یکی از اعضای فرقه نبوده...پس طبق یک منبع کاملا قابل اطمینان (LM) شخصیت Heather کسی رو بعنوان هیولا میدیده که فقط یک انسان معمولی بوده...

** SH 3 : بخاطر دلایلی فقط Heather شخصیت Leonard یعنی پدر کلودیا رو یک هیولا میبینه...هیچکدوم از شخصیتهای دیگر این فرد رو یک هیولا نمیبینن...

** SH 3 : Lost Memories تاکید میکنه که حرفی که Vincent به Heather زده درست بوده...بذارین یکبار دیگه اون حرف رو یادتون بندازم :

Vincent : " تو بدترین فردی هستی که توی این اتاقه...تو اینجا اومدی و از کشتن اونها و شنیدن صداها و فریادهاشون از درد لذت میبری...تو وقتی که پاتو روشون میکوبونی حال میکنی که زندگیشون رو از اونها گرفتی..."
Heather : "داری درباره ی هیولاها صحبت میکنی ؟ "
Vincent : " هیولاها ؟!؟!؟!؟! اونا به نظر تو مثل هیولا هستن ؟!؟!؟!؟ "
یک لحظه به نظر میرسه که Heather با فهمیدن اینکه تمام کسانی که کشته فقط انسانهای معمولی بودن میخواد بالا بیاره...Heather با گفتن "وای نه !" حالتی بهش دست میده که انگار میخواد بالا بیاره...
Vincent : "نگران نشو ! فقط یه شوخی بود ! "

ولی طبق LM متوجه میشیم حرفی که Vincent زد شوخی نبوده و Heather در تمام مراحل داشته انسانهای معمولی رو به خیال اینکه هیولا هستن میکشته...

همونطوری که Cybil هم به Harry گفت : "قبل از اینکه ماشه رو بکشی , بدون که داری به کی شلیک میکنی..." ولی آیا یک آدم فریب خورده میتونه بگه هیولایی که جلوی روش میبینه واقعیه یا نه ؟! نه نمیتونه بگه ! برای همینه که همیشه گفتن " هیچوقت یک روانی رو مسلح نکنین..."
بیشتر انسانها با کشتن همنوعانشون یک نوع حس خبط و خطا در خود حس میکنن...صحبت جیمز رو که در قسمت کارخانه ی گوشت یادتون هست؟ همون حرفی که بعد از کشتن ادی زد : " من...من یه انسان رو کشتم...یه انسان رو کشتم..."
ولی همونطوری که قبلا هم نوشتم , ذهن مثل اصل لوشاتلیه سعی میکنه که علت ناراحتی انسان رو از بین ببره برای همین کشتن هیولاها تاثیری به اندازه ی کشتن یک انسان بر فرد نمیگذاره...Heather در قسمتی از بازی با لبخند به یک هیولا میگه : " خب ! فکر کنم که تو یک انسان نیستی !" و سپس هیولا رو میکشه...

***در اینجا ما میتونیم به نظریه های خلافکاران رجوع کنیم که اشاره میکنه که بعضی از خلافکاران روانی بخاطر اختلافهای شخصی به افراد حمله نمیکنن بلکه بخاطر این به بقیه حمله میکنن چونکه اونها رو نمادی از ترسها و یا خاطراتشون میبینن...
به عنوان مثال حمله به بچه های کوچیک توسط روانی ها بیشتر به این خاطر بوده که این بچه ها نمادی از گذشته ی دردآور این افراد روانی بوده اند و به همین دلیل احساس ترس رو در این افراد به وجود میاوردند که باعث حمله ی این افراد روانی به بچه های کوچک و بی گناه میشده...

ج) آیا تمام هیولاها واقعیند ؟

من هنوز هم شک دارم که *تمام* هیولاها انسان باشن...مواردی هست که در اونها هیولاها نمیتونن انسان باشن...اینها یا کسانی هستند که مرده اند و در Otherworld گیر افتاده اند و یا تخیلات و توهمات شخصیت بازی هستند...

** SH 1 : این موضوع برای همه روشنه که هیولاهای حشره مانند بازی همه ساخته و پرداخته ی ذهن Alessa هستند نه مردم پرنده ی شهر Silent Hill...

** SH 4 : سگهایی که از توالت اول بازی میپرن بیرون ارتباطی با انسانها ندارن !
اگر از این مقاله خوشتون اومد و تا اینجا رو خوندید ادامه رو میتونید در پست بعدی بخونید (Atlas) ‍‍‍‍
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 209
تاریخ عضویت: پنج شنبه 14 شهریور 1392, 3:34 pm
محل اقامت: Shiraz
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 489 بار
تماس:

Re: تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل

پست توسط Atlas » شنبه 16 شهریور 1392, 1:54 am

-19 : خدای (God) دنیای درون

موجودی که در تمامی قسمتهای بازی Silent Hill بوده چیزی است که در ذهن تمامی شخصیتهای بازی و در تاریکترین قسمت آنها نهفته شده بود : موجودی به نام God...
این موجود بیشترین قدرت این دنیا رو به خودش اختصاص میده و نقشش نباید فراموش بشه و یا دست کم گرفته شه...جایی که این موجود ازش میاد درست مثل تمامی موجودات تخیلی این سری هست : افکار و ترسها و نگرانیهای شخصیتهای بازی...
(" God مثل بقیه ی موجودات درون Silent Hill از توهم فرد بوجود میاد " – LM)

**SH 1 : خدای Alessa به نام Samael
این خدا ساخته و پرداخته ی نفرت آلسا و دیدگاهای دینی این دختر بود.دردش , نفرتش و خواسته اش برای مردن این موجود رو بعنوان خدای دنیای درونش بوجود آورد که کار اون کشتن تمام کسانی بود که آلسا ازشون تنفر داشت و آزاد کردن آلسا از درد زندگیش بود.

**SH 2 : چیزی به نام خدا به طور رسمی در این بازی وجود نداره (که علت اون میتونه دیدگاه غیردینی شخصیت James در بازی باشه) ولی عملکرد God در این بازی میتونه مرتبط با Pyramid Head باشه...همونطوری که هممون میدونیم جیمز از گناهی بزرگ رنج میبره و آرزو داره که بخاطر این گناه تنبیه بشه ("به همین خاطر بهت احتیاج داشتم...به کسی احتیاج داشتم که منو برای گناهانم تنبیه کنه..." – James Sunderland) و PH بهترین موجود برای تنبیه جیمز بود.PH به جیمز حمله میکنه , ماریا رو چندین بار میکشه و این حقیقت رو به جیمز حالی میکنه که "تو قاتل بودی و به خاطر گناهی که انجام دادی باید مجازات بشی..."
در واقع God دنیای جیمز همون خود وی هستش...البته قسمت مخرب شخصیتش...

**SH 3 : خدای Alessa یا Claudia
به خاطر عقاید Alessa در قسمت اول , طبیعت God در این قسمت درست مثل قبل هستش ولی شکل این هیولا در این قسمت فرق میکنه که بخاطر قاطی شدن عقاید آلسا همراه با اعتقادات کلودیا هستش...این هیولا در قسمت سوم چیزی بین هیولای قسمت اول و خود آلسا هست.صورت این هیولا مثل آلسا هست ( چونکه کلودیا اعتقاد داشت که God باید مثل آلسا باشه) ولی اگه نگاه دقیقتری به هیولا بندازین متوجه میشین که بدن این هیولا همون بدنی هست که Samael در قسمت اول داشت.

**SH 4 : جنین
یک پسر یتیم به نام Walter Sullivan نمیتونست با واقعیتهای اطرافش کنار بیاد.اون به پشتیبانی , دلگرمی و عشق احتیاج داشت : چیزهایی که در بچگیش به وی داده نشده بود.
اون به کسی احتیاج داشت که دوستش داشته باشه و اونرو از دنیای ظالم بیرون مخفی کنه...پس والتر *اونرو* بوجود آورد : مادر
ضمیر ناخودآگاه والتر دنیای بیرون رو (Subway World , Water Prison , …) دنیای وحشتناک و نا امن تصور میکرد که اینرو با گذراندن مراحل قسمت چهارم بازی ( که در دنیای والتر اتفاق میفتن) میتونین درک کنین...تنهاترین مکان امن این دنیا برای والتر ارتفاعات اشفیلد جنوبی بود که درش ساختمان SHAapt و در این ساختمان اتاق 302 بود , اتاقی که برای والتر مادر وی محسوب میشد.
این مکان نشان دهنده ی خواسته ی وجودی والتر برای بودن در امنترین جا یعنی رحم مادر هست.

همونطوری که دیدید God دربردارنده ی شدیدترین خواسته های هر فرد هست و قویترین قدرت موجود در دنیای اون فرد محسوب میشه که تنها با قویتر شدن احساسات شخص مورد نظر میتونه به قدرت بیشتری دست پیدا کنه و هر چقدر که این موجود قویتر بشه , دنیایی که تحت تاثیر قرار میده قدرت بیشتری پیدا میکنه تا جاییکه میتونه اشخاس دیگری رو هم به درون خودش بکشه...کامیک Dying Inside به موضوع جالبی اشاره میکنه که درش میگه : " خدا خوبه...تو بدی !"
شاید افراد بتونن یک بهشت درست کنن که برخلاف بهشت Dahlia یا Claudia بهشتی دردآور و زشت نباشه ولی این موضوع فقط زمانی امکانپذیر هست که ضمیرناخودآگاه فرد تمیز و پاک باشه و بهمین خاطر این موضوع هیچوقت امکانپذیر نیست چونکه هیچکسی کامل نیست.
وقتی که Heather از Vincent میپرسه که : "تو مطمئنی که منظورت از خدا , شیطان نیست ؟" Vincent در جواب بهش میگه : " هر چی تو دوست داری !" که اشاره ی مستقیمی به ضمیر هر فرد در رابطه با موجودی هست که بوجود میاره...این موجود میتونه خوب و یا بد باشه بخاطر اینکه فقط بازتاب دهنده ی شخصیت فردی است که اونرو بوجود آورده...

1-20 : حقیقت دنیای دیگر (Other World)

دنیای دیگر به معنای حقیقی کلمه یک دنیای دیگه نیست که کاراکترها در اون سرگردان هستند برای اینکه این دنیا توسط سهم کمی از مردم (و نه بیشر اونها) دیده میشه.تاثیرات یک Otherworld خیلی کمتر در دنیای واقعی قابل لمس هستند.
ولی همونطوری که قبلا بهش اشاره کردیم , دنیای "واقعی" و "واقعیت" فقط چیزهایی هستند که مغز ما به ما میگه "واقعیند" و به همین خاطر اگر یک Otherworld به قدرتی مناسب دست پیدا کنه میتونه هر فردی رو به داخل خودش بکشونه و برای این فرد در اون زمان این دنیا "واقعی" خواهد بود.

2. قدرت سایلنت هیل

شهر Silent Hill...شهر مقدسی که در طی قرنها دستخوش اتفاقات مختلفی شده...جاییکه عمیقترین خاطرات و احساسات در اون زندگی میکنن...این قدرت عجیب و ماورایی شهر از کجا میاد ؟

2-1 : ندای خاموش (The Silent Call)

درد...زجرکشیدن...نفرت...این احساسات همیشه به همراه تاریخچه و خود شهر بودن...زمان میگذشت...از زمان قربانی کردنهای مردم بومی این منطقه تا بوجود آمدن جنگ داخلی بین مردم...
ذهن مردم این شهر در این سالیان سعی میکرد که در برابر این زورگویی ها و این سختی ها و دردها مقاومت کنه و بهمین دلیل بیشتر این مردم به درون دنیای دیگر(Otherworld) خودشون کشیده شدن...ولی تمام خاطرات و احساسات این مردم تونست حتی بعد از مرگشان به زندگی در این شهر ادامه بده و با ترکیب شدن با خاطرات و احساسات مردم دیگه تونست تبدیل به یک Otherworld جدید بشه که ترکیبی از ترسها و دنیاهای مردم مختلف بود و در هر سری از بازی Silent Hill ما قدم به این دنیا ولی با دیدگاهی متفاوت میگذاریم.
بعد از مدت زمانی طولانی این نیروی ذهنی چنان قوی شد که کل شهر رو در سیطره ی خودش میگیره و خود شهر تبدیل به یک آهنربا (در اینجا آدم ربا !) میشه و تمام مردمی رو که در قلبشون نیروهای پلید و تاریکی بوده رو بطرف خودش میکشه (چونکه خودش هم از این نیرو و انرژی سرشار هست)...
و در اینجا میتونیم به جیمز اشاره کنیم که قلبش به خاطر گناهی که انجام داده بود تاریک بود و بهمین دلیل Silent Hill جیمز رو به خودش فرامیخونه...("این شهر تو رو هم به طرف خودش کشونده , جیمز ! " – Eddie)

2-2 : دگرگونی

تحت یک شرایط خاص , فردی که به Silent Hill میاد ممکنه که تحت تاثیر Otherworld قرار بگیره (بیشترشون همونهایی هستن که در قلبشون تاریکی رخنه کرده)...شهر به نظر اون فرد چخ جوری میاد ؟

الف) ارتباطات
تحت قدرت شهر , مردم تازه وارد میتونن فاکتورهای زندگی و احساسات دیگر مردم ساکن این شهر (چه زنده و چه مرده) رو حس کنن وببینن...این به این خاطر هست که در Otherworld مرزهای دنیای واقعی شکسته میشه و مردم میتونن خارج از فاکتور زمان حقایق Otherworld رو مشاهده کنن.
(" به نظر میرسه که در Otherworld قوانین دنیای مادی و محدودیت های این دنیا از بین میرن و مردم میتونن شاهد افکار و حتی احساسات دیگران در این دنیای جدید باشند"-LM)
*مهم*
به همین خاطره که ما در Otherworld میتونیم دفترچه یادداشت ها و خاطراتی رو مشاهده کنیم که صاحب آنها یا مرده و یا در اون محل نبوده...این دفترچه ها و یادداشت ها درذ واقع بازتابی از ذهن این افراد است که بصورت یک نوشته در آمده , نه نوشته های فییکی این افراد...

**SH 2 : نوشته های رئیس بیمارستان Brookhaven و یادداشتهای به جا مونده از بیماران این بیمارستان همگی بازتابی از خاطرات و احساسات و افکار این افراد بوده و در واقعیت وجود خارجی نداشته اند.

**SH 2 : قابلیت صحبت کردن و درک کردن Ernest Baldwin توسط Maria یکی دیگه از مواردی هست که در Otherworld میتونی با مرده ها و افکارشون ارتباط برقرار کنی (برای اینکه Ernest Baldwin خیلی وقت پیش مرده بوده)

**SH 2 : این حقیقت که در بعضی اوقات جیمز میتونست دنیای افراد دیگر بخصوص آنجلا و ادی رو ببینه هم همین ارتباط افکار با یکدیگر هستش...

**SH 3 : هفده سال بعد از وقایع بازی اول , ما هنوز هم میتونیم نوشته های Harry Mason رو درون بازی پیدا کنیم و توسط Heather بخونیمشون...این یکی دیگه از مواردی هست که نشون میده زمان در Otherworld تاثیری نداره...

**SH 3 : صحبت کردن با اون زنی که در کلیسا اعتراف میکنه یکی دیگه از مواردی هست که نشان دهنده ی امکان ارتباط با افراد مرده هست (اون زن چندین سال قبل مرده بوده).

**SH 3 : خاطرات Stanley که در بیمارستان Brookhaven پیدا میکنید یکی دیگه از این فاکتورهاست...چونکه این خاطرات فقط نشون دهنده ی افکار و احساسات Stanley نسبت به Heather بودن و وجود خارجی نداشتن...

ب)آشکار شدن ضمیر ناخودآگاه افراد

مطمئنا همتون تا الان متوجه شدین که چیزی که کاراکترها در Otherworld میبینن "فقط" دنیای دیگران نیست بلکه دنیای *خودشون* هم هست...
همطونطوری هم که قبلا گفته شد افکار *هرکسی* میتونه با دنیای Otherworld ترکیب بشه و قسمتی از اونو تشکیل بده...افکار کاراکتر بازی هم مستثنی از این قاعده نیستن و در Otherworld دیده خواهند شد.

**SHDI : شهر در این کامیک پر شده از هیولاها وشیاطینی که از ذهن تاریک "Troy Abernati" سرچشمه گرفتن...

**SH 2 : شهر تمام ترسها و افکارات یک کارمند (James Sunderland) رو جذب خودش میکنه و به بدترین کابوسهای این فرد تبدیل میشه...این افکار و احساسات در شهر تبدیل به هیولاهایی ترسناک و سیاهچالها و هزارتوهایی میشن که در شهر وجود خارجی نداشتن...

**SH 2 : کاراکترهای مختلف دنیای درون بازی رو هم با یکدیگر نتفاوت میبینن...هر چقدر که دنیای هر کدوم از این کاراکترها (آنجلا , جیمز , ادی( قویتر باشه , دنیایی هم که اونها درست میکنن قویتر خواهد بود که باعث میشه در بعضی جاها روی افراد دیگه تاثیر بگذاره...درست مثل تاثیر دنیای ادی بر روی جیمز که باعث میشد جیمز در آخرین مبارزه با ادی دنیای وی رو ببینه که پر بود از آدمهای کشته شده و گوشتهای بزرگ قصابی شده...یا مثل تاثیر دنیای آنجلا بر روی جیمز که باعث میشد جیمز دنیایی پر از آتش و عذاب از آنجلا ببینه...

2-3 : "دنیای دیگر" خارج از شهر سایلنت هیل

قسمتهای سوم و چهارم بازی به ما نشون دادن که تاثیر شهر فقط محدود به داخل اون نیست و میتونه روی اطراف شهر هم تاثیر بگذاره (که به قدرت Otherworld در اون زمان بستگی داره)...
درسته که Silent Hill در طول تاریخ کم کم دارای نیرویی از خود شد ولی لازم به ذکره که تمام این نیروی شهر ناشی از ذهن انسانها و احساسات اونها بوده...
("ذهن انسان جایی هست که در آن Otherworld معنا پیدا میکنه" – LM)
در نتیجه نظریه های فیزیکی در مورد مبحث انرژی , در Silent Hill معنایی پیدا نمیکنن...این نیرو در هر جایی میتونه خودش رو نشون بده که فقط بستگی به قدرتش در اون بازه ی زمانی داره...
که به این معنی هست که هر جایی حتی غیر از Silent Hill هم میتونه تحت تاثیر نیروی ذهن انسان قرار بگیره...هر جایی مثل یک فروشگاه خرید (SH3) یا یک آپارتمان در اشفیلد جنوبی (SH4)...
*** قسمت دوم : مذهب سایلنت هیل


از زمانی نامعلوم مذهبی استثنائی حاکم بر شهر Silent Hill بوده...مذهبی که پایه و اساسش را از اعتقادات بومیان و سرخپوستان ساکن در SH در سالها قبل گرفته بود.این مذهب , مذهبی غیر از مذهب درد و رنج , مذهبی که از خودکشی برای نجات و از درد برای رستگاری استفاده میکرد , نبود.
همه ی ما میدونیم که اعتقاد به چیزی , هر فردی رو در زندگیش کمک میکنه و به اون امید برای ادامه میده...ولی مذهب درد و رنج چه چیزی رو برای انسانها میتونه به ارمغان بیاره ؟
بگذارین تگاهی نزدیکتر به مذهب حاکم در SH بندازیم تا بتونیم بیشتر با وقایع موجود در بازی و کاراکترهای اون ارتباط برقرار کنیم...

1. تحلیل افسانه شناسی

هسته ی فرقه ی SH مربوط به یک افسانه ی باستانی در مورد "زنده کردن خدا" است.این تفکر در Silent Hill از پدر به پسر منتقل شده و تبدیل به یک اصل شده بود.این اصل و عقاید مربوط به آن در 6 تابلوی نقاشی (که در کلیسای جامع Silent Hill در قسمت سوم بازی میبینید) به تصویر کشیده شده است.
نظر من این است که برای نوشتن یک تحلیل درجه یک اول از همه باید به تحلیل نقاشی های مربوط به این مذهب بپردازیم چونکه این نقاشیها بازگو کننده ی این مذهب هستند.

***من همینجا بهتون اخطار میکنم که به مطالب این قسمت از نظر مذهبی توجه خاصی نشون ندید چونکه این مذهب با اینکه مذهبی خیالی نیست ( بازیسازان و نویسنده ی داستان منبع اصلی این مذهب رو از مذهب از بین رفته ی موجود در آمریکای لاتین قرض گرفته اند) ولی اعتقاد به آن نیز کاری بس عبس و بیهوده محسوب میشود (برای انکه این مذهب اشکالات فراوانی داره) و تنها دلیل نوشتن آن نیز توسط من فقط تحلیل داستان بازی هست وبس...***

1-1 : مبداء (Origin)
تابلوی اول

نوشته ی تابلو : " در ابتدا مردم هیچ چیزی نداشتند...بدنشان پر از درد بود و چیزی جز نفرت را احساس نمیکردند...آنها هر روز تا شب مبارزه میکردند , ولی مرگ هیچوقت به سراغشان نمی آمد...آنها ناامید ماندند...تا ابد محکوم به باقی ماندن در باتلاق فناناپذیری..."

توضیحات لازم : این مردمی که ازشون نام برده شده به احتمال زیاد فقط روحهایی سرگردان بودن که وجودی فیزیکی از خودشون نداشتن (چونکه نمیمردن)...

1-2 : تولد (Birth)
تابلوی دوم

نوشته ی تابلو : " مردی یک مار را به خورشید عرضه داشت و برای رستگاری دعا کرد , و زنی نیز علفی را به خورشید عرضه کرد و برای شادی عبادت کرد...خدا (همون موجوده !) بخاطر ترحمی که بخاطر زمین پیدا کرده بود به دنیا آمد...خدا (همون موجوده!) از این دو انسان به دنیا آمد..."

توضیحات لازم : این دو نفر بعدها به آدم وحوا (در این مذهب) معروف شدند...قبیله های آمریکای جنوبی رسوماتی مذهبی مبنی بر "دادن مار و میوه به خورشید و به دنیا آوردن خدا" داشته اند که توضیح دهنده ی این هست که مذهب SH از کجا سرچشمه گرفته...همونطوری که قبلا هم گفتم تفکرات و احساسات انسانها میتونه به خیلی چیزها واقعیت ببخشه که این خدا هم از همون ساخته ها و پرداخته های انسانها محسوب میشه...

1-3 : رستگاری (Salvation)
تابلوی سوم

نوشته ی تابلو : " خدا زمان را ساخت و آنرا به شب و روز تقسیم کرد...خدا راه رستگاری را به مردم نشان داد , به مردم امید وشادی بخشید وفناناپذیری را از آنها گرفت..."

توضیحات لازم : ندارد...

1-4 : خلق (Creation)
تابلوی چهارم

نوشته ی تابلو : "خدا موجوداتی رو خلق کرد تا بتونه مردم رو به اطاعتش فر بخونه...موجوداتی که خدا خلق کرد به دو گونه تقسیم شدند : خدایان ثانویه و فرشتگان
خدایان ثانویه متشکل از دو خدا بودند :

خدای قرمز : Xuchilbara
خدای زرد : Losbel Vith

و در آخر خدا اقدام به خلق بهشت مرد...جاییکه مردم فقط با بودن در اونجا احساس خوشبختی میکردند..."

توضیحات لازم : به احتمال زیاد اون چیزی که والتر سالیوان در قسمت دوم بازی اقرار به دیدنش کرده بود همان خدای قرمز یعنی Xuchilbara بوده و نه Pyramid Head...اگر به تابلوی Creation دقت کنین میبینین که هر دو خدای ثانویه (قرمز و زرد) در تابلو هستند و اگر دقت کنید میبینید که خدای قرمز یعنی Xuchilbara کلاهی هرمی شکل رو بر سر گذاشته...خودشه ! خدای قرمز همون PH هست که در قسمت دوم بازی پدرتون رو در می آورد و ماریای دوست داشتنی رو جلوی این دو تا چشماتون میکشت !
در ضمن لازم به ذکره که کسانی که این خدایان ثانویه و یا فرشتگان مربوطه رو قبول داشتند به فرقه های مختلفی تقسیم میشدند که در قسمت "حزبها" به اونها میپردازیم...
اگه نمیدونین قسمت "حزبها" کجاست میتونین به اول این صفحه برین و در قسمت "فهرست" پیداش کنین...

1-5 : انتظار و عهد (Promise)
تابلوی پنجم

نوشته ی تابلو : "ولی بعد از مدتی , قدرت خدا کم شد و خدا نابود شد...تمامی مردم دنیا بخاطر این اتفاق شیون و زاری کردند (این حرف رو فرقه زده نه تمامی مردم دنیا ! پس میشه بهش "خالی بندی" هم گفت !) در حالیکه خدا آخرین نفسهایش را میکشید به مردم قول داد که به این دنیا برخواهد گشت..."

توضیحات لازم : در میانه ی ساخت بهشت قدرت خدا روز به روز کمتر و کمتر شد (باطریش تموم شد!) و با نابودی این خدای مونث (بله ! مونث هم بوده !) "بهشتی" که قول آن داده شده بود هیچوقت کامل نشد...
ولی چرا خدا نابود شد ؟ خدا زاییده ایی بود از درد و رنج و شیون و در سختترین زمان برای مردم پا به این دنیا گذاشته بود...هنگامیکه درد و رنج مردم از بین رفت , منبع اصلی قدرت این خدا (یعنی درد و رنج مردم که به او وجودیت میداد) کمرنگتر و کمرنگتر شد تا جایی که باعث نابودی این خدا شد...
ذهن , افکار و احساسات مردم مهمترین منبع وجودی برای این خدا محسوب میشدند !

1-6 : ایمان (Faith)
تابلوی ششم-آخرین تابلو

نوشته ی تابلو : " خدا برای همیشه از بین نرفته...ما باید دعاهایمان را بخونیم و ایمانمان رو فراموش نکنیم...ما زندگی هایمان را ادامه خواهیم داد به امید اینکه روزی درهای بهشت باز بشوند..."

توضیحات لازم : فرقه ی Silent Hill از همینجا شکل گرفت و کار اصلیش برگرداندن خدای نابود شده بود...اگر به عکس دقت کنین یک زن و یک مرد (بعدا با اینها در قسمت Saints آشنا خواهید شد ولی فعلا همین رو بدونید که اسم این افراد سن نیکولاس و سن جنیفر هست) رو میبینین که یک دختر بچه رو که در قنداقی سفید پیچیده شده را در درون یک چاله (همون چاله ایی که در قسمت سوم بازی و در آخرین مرحله میبینید و همون چاله ایی هم هست که Claudia به داخل آن کشیده میشود) قرار داده اند و در حال دعا کردن هستند.این عکس رو خوب به یاد داشته باشین برای اینکه بعدا بهش خواهم پرداخت.
1-7 : معنویات یک اسطوره (Morals of a Myth)

هر اسطوره ی مذهبی دارای یک معنی درونی خاص هست ولی مهم اینه که این معنی درونی چه تاثیراتی رو میگذاره...اگه مردم اعتقاد و حتی مهمتر , ایمانی در خودشان پیدا نکنند تا به یک مذهب گرویده شوند آنها محکوم به زجر همیشگی و نفرت در قلبهایشان خواهند شد...
ولی...ولی روح و احساسات انسانها میتونن یه معجزه بوجود بیارن و همه ی شما میدونین که قدرت روح هر فرد چقدر زیاد هست تا جاییکه میتونه یک دنیا رو تغییر بده...
و اگه تمامی مردم به همچین اسطوره ایی اعتقاد داشته باشند , بهشتی که همیشه به دنبالش بودن به وجود میاد...
همونطوری که قبلا هم اشاره کردم قدرت اعتقادات یک فرد میتونه چیزهای خوبی رو بوجود بیاره (بوجود آوردن موجوی به نام خدا و خلق بهشت)...ولی در عمل میبینیم که اینکار هیچوقت عملی نخواهد شد برای اینکه این خالق انسانها هستند و انسانها هم هیچوقت کامل نبوده اند ونخواهند بود و در نتیجه مخلوقات انسانی (که شامل این خدا هم میشود) هیچوقت کامل نخواهند بود.
علت اینکه مذهب SH هم به این فاجعه مبتلا شد نیز وارد شدن افکار و عقاید شیطان پرستی و سادیسمی به درون فرقه و در نتیجه تغییر خط مشی بود , تا جاییکه حاضر به زنده زنده سوزاندن یک دختر بچه ی بی گناه میشوند تا بتوانند "خدا" را دوباره به این جهان برگردانند (SH 1).

1-8 : تاریخ اولین ظهور که در یک افسانه درباره آن توضیح داده شده است

اگه قسمت سوم بازی یادتون باشه , دربرج ناقوسی که در کلیسا پیدا میکنید سه تصویر از مهمترین ارگانهای فرقه را میبینید.از چپ به راست عکسها شامل این افراد هستند :

سن جنیفر , مادرخدا (آلسای مقدس در حالیکه بچه را در دستانش دارد) و دکتر مقدس سن نیکولاس .
توجهتون رو به نوشته ی زیر عکس معطوف کنین : "ایمان ناگسستنی حتی زیر تیغه ی شمشیر" ... این نوشته رو به یاد داشته باشید چونکه بعدا باهاش کار داریم...
چیز دیگه ایی که ارزش یادآوری داره مجسمه هایی هست که در قسمت دوم بازی در Rosewater Park میبینید.با توجه به Lost Memories این مجسمه ها بعد از جنگ داخلی در آمریکا (بین سالهای 1861 تا 1865) قرار گرفته بودند و همچنین مجسمه ایی از فردی به نام Jennifer Carroll نیز در پارک موجود است که یکی از قربانیان فرقه ایی با نام ******ans بوده...خب این فرقه اسم واقعیش چی هست ؟
اگه به فایلهای بازی رجوع کنین متوجه میشین که این اسم در واقع برای فرقه ایی نبوده بلکه مربوط به Christians یا همان مسیحیان بوده است.
حالا دیگه همه چی روشن میشه...
اون نوشته ایی رو که برای سن جنیفر بود رو به یاد بیارین : "ایمان ناگسستنی حتی زیر تیغه ی شمشیر"...تاریخچه ی شهر تا حدودی برای ما روشن میشه : مسیحیان مقیم شهر وقتی که میفهمند Jennifer Carroll (این شخص واقعا وجود داشته) با ارگان های فرقه در ارتباط است وی را به کنار Toluca Lake برده و سپس او را میکشند.
دلیل اینکه اسم پارک تغییر کرده و به Rosewater تبدیل شده نیز همین است.Rosewater به معنی "آب رز" است که در اینجا اشاره ایی به رنگ گل رز "قرمز خونی" دارد.پس بخاطر اینکه جنیفر را در اینجا کشته اند اهالی شهر و همچنین فرقه ی شهر اسم این پارک را به Rosewater Park تغییر دادند.
خب بگذاین ببینیم که تا اینجا چه چیزهایی رو فهمیدیم :
ما میدونیم که سن جنیفر بعد از جنگ داخلی (1861 تا 1865) کشته شده و مجسمه اش تقریبا در همون زمان ساخته شده است.سن جنیفر با سن نیکولاس در همون بازه ی زمانی با هم زندگی میکردن (در عکسها این دو فرد را نزدیک هم میبینید و همچنین در قسمتی از LM این نظریه تایید میشود)
خب ! حالا با ربط دادن این دانسته ها میتونیم حقایق رو به هم ربط بدیم :
1.سن جنیفر و سن نیکولاس در زمان همدیگر و با هم میزیسته اند (سالهای 1861 تا 1865)
2.سن نیکولاس دکتر خداوند بوده و در دوره ی اولین ظهور خدا زندگی میکرده.
پس زمان اولین ظهور خدا (همون موجوده !) در میانه ی قرن 19 یعنی همون زمانی که سن جنیفر و سن نیکولاس زندگی میکردند بوده و در نتیجه میتونیم بگیم که خدا در میانه ی سالهای 1861 تا 1865 برای بار دوم به دنیا اومده بوده و به احتمال زیاد به سرعت دوباره مرده...
طبق اطلاعاتی که از فرقه به جا مونده این زمان (1861 تا 1865) اولین زمان به دنیا اومدن دوباره ی خدا بوده ولی طبق اطلاعاتی که LM به ما میده و طبق وقایعی که در 3 قرن پیش اتفاق افتاده به نظر میرسه که اولین تولد در قرن 17 بوده...
به هر حال بدون توجه به این موضوع , باید گفت که خدای فرقه ی شهر SH حداقل یکبار زنده شده و دوباره مرده...اولین تولد...
1-9 : تحلیل افسانه شناسی از نظر عقلی

تحلیل شناسی از نظر عقلی به شما کمک میکنه که بفهمین تمام تابلوهایی که توضیحش داده شد از کجا بوجود اومده اند و واقعیت رو از تابلوهایی که در قسمتهای بالا دیدین جدا میکنه...

مبداء (Origin)
تابلوی اول

در این تابلو متوجه میشیم که مردم قبل از اومدن "خدا" در حال جنگ با یکدیگر بوده اند.این جمله میتونه نشون دهنده ی این باشه که وقایع اولین تابلو در زمان جنگ داخلی (در میانه قرن نوزدهم) روی داده...

تولد (Birth)
تابلوی دوم

دو انسان تونستند خدایی رو به کمک تمرینهایی روحانی به دنیا بیارند.در افسانه مشخص شده که این دو فرد (نمادی از آدم و حوا) با عرضه ی چیزی خاص به خورشید , موجودی به نام "خدا" را به دنیا میاورند...

رستگاری (Salvation)
تابلوی سوم

به نظر میرسه که این "خدا" ی تازه وارد خیلی سریع و یکدفعه ظاهر میشه و همچنین بعد از ظاهر شدن این خدا اتفاقهای عجیبی در شهر شروع به رخ دادن میکنه...

خلق (Creation)
تابلوی چهارم

اتفاقات عجیبی توی شهر به وقوع میپیونده...مردم شروع به دیدن چیزهای عجیبی میکنند...بعضی وقتها فرشته ها و بعضی وقتها خدایان باستانی سرخ پوستان ساکن در اینجا (Xuchilbara و Losbel Vith) رو میدیدند....یکی از این خداها روی سرش شیئی هرمی شکل (Xuchilbara) بود.
در بین این موجودات جدید , زنی بود که لباسی قرمز بر تن داشت (بعدا معلوم میشه که قیافه اش بی نهایت شبیه به Alessa هست) و دارای قدرتهایی فراتر از هر موجودی بود که در شهر دیده شده بود...بعدها به این زن در لباس قرمز "خدا" گفته شد..."خدا" ی شهر Silent Hill...

انتظار و عهد (Promise)
تابلوی پنجم

"خدا" به طوری ناگهانی قدرتش رو از دست میده و نابود میشه...این اتفاق به احتمال زیاد در سال 1865 روی میده یعنی درست زمانی که جنگ داخلی شهر به پایان میرسه و شادی همه جا رو میگیره...با از بین رفتن غم و آمدن شادی , "خدا" که از نیروی روانی "غم و ناراحتی مردم در حال جنگ" به وجود اومده بود , وجودیتش رو از دست میده...
وقتی که دوباره سعی در به دنیا آوردن "خدا" میشه (در همان سال یعنی سال 1865) عاملی جلوی این تولد دوباره رو میگیره و بدین ترتیب "بهشتی" که قرار بود توسط "خدا" ساخته بشه , ساخته نشد.

ایمان (Faith)
تابلوی ششم-آخرین تابلو

آنهایی که میخواستند "بهشت موعود" شکل بگیره و به آرزوشون نرسیده بودند , اقدام به تاسیس "فرقه ی شهر" کردند تا بتوانند با کمک قدرت آن , بهشت را از نو بسازند (در LM تایید میشه که فرقه بعد از جنگ داخلی شهر بوجود اومده که تقویت کننده ی نظریه ی فوق است)
درست بعد از بوجود آمدن فرقه ی شهر , افرادی که تاثیر زیادی در بوجود آمدن "خدا" داشتند موفق به گرفتن عنوان "سن" (همون Saint در انگلیسی و سن در فارسی مثل سن پترزبورگ) شدند.افرادی که این عنوان را گرفتند شامل سن نیکولاس و سن جنیفر (و یا افرادی دیگر) میشدند.
بر طبق قوانین فرقه , افراد دیگر و مردم معمولی باید به حرف برگزیدگان گوش میکردند و به آنها عمل میکردند تا به "خدا" نزدیکتر شوند.

2. خدا (The God)

"خدا" یکی از اعضای جدانشدنی فرقه و شهر SH بعد از وقایع جنگ داخلی بوده...علی رغم اینکه این خدا همیشه همراه با شهر و فرقه بوده ولی تصویر و شکل این خدا هر دفعه با تغییر طرز تفکر اعضای فرقه تغییر میکرده...
بعنوان مثال در کتاب Silent Hill God Ethymology "خدا" دارای تصویرهایی فراوان است.یکی از تصویرها زنی بلند مو در لباس قرمز را نشان میدهد , درحالیکه در تصویری دیگر "خدا" موجودی بزرگ با بالها و شاخهایی شیطانی است...حتی در یکی از تصاویر زنی زجر کشیده با موهایی سیاد میبینید که به شدت یادآور دختری کوچک است که در اتاقش سوزانده شده بود (Alessa).

2-1 : اسم اصلی خدا

همینجا لازمه که نامهای "خدا" رو یاد بگیرین تا بعدا چیزی رو قاطی نکنین...با توجه به تمام چیزهایی که در قسمت اول بیان شد ما الان میدونیم که "خدا" یه موجود مفعول هستش...میتونه "شیطان" باشه و یا "خدا" , که همش به ذهن فرد سازندش بستگی داره...
این موضوع در SH معنی دیگه ایی پیدا میکنه...هر کسی "خدا" رو اونجوری فرض میکرده که دوست داشته...و همین موضوع باعث به وجود اومدن نامهای زیاد و مختلفی برای اون میشه...
لیست نامهای "خدا" عبارتند از :

1)Lord Of Serpents And Reeds - ارباب مارها وعلفها (به طور عامیانه فقط ارباب)
*این نام از افسانه ی "تولد" (مربوط به تابلوی "تولد") شکل گرفته که یادآور عرضه کردن "مار" و "علف" به خورشید توسط Adam و Eve هست.
این موضوع که کلمه ی Lord در LM با زبان انگلیسی رایج در قدیم استفاده شده (بعنوان مثل در زبان انگلیسی قدیم بجای Your از Thy استفاده میشده) به این معنی است که اسم Lord یکی از قدیمیترین نامهای "خدا" بوده...

2) Creator Of Paradise – خالق بهشت
*با توجه به کتاب Silent Hill God Ethymology درمیابیم که یکی دیگر از نامهای "خدا" , "خالق بهشت" بوده که یادآوری از تابلوی "خلقت" هست.

3) She – اون (مونث)
*مشخص شده که قبل از بدست گرفتن قدرت توسط Claudia و تحت تسلط گرفتن فرقه , رهبران قبلی فرقه از He (اون "مذکر") استفاده میکردند.بعد از به قدرت رسیدن کلودیا , این اسم دوباره به She برمیگرده که ناشی از طرز تفکر کلودیا در مورد "خدا" بوده که "خدا" رو نمادی از دوستا دوران کودکیش یعنی Alessa فرض میکرده و بهمین جهت بهش لقب زنانه داده...

4) God – خدا
*اسم معمول این موجود

5) Incubus – روح شیطانی
*کلمه ی Incubus به بختک هم معنی میشه که در جوامع غرب به روح شیطانی گفته میشه که در هنگام خواب شبانه ی زنها به سراغشان میاد.این اسم از یکی از تصویرهای معروف فرقه به نام Halo Of The Sun برگرفته شده (که جزو تابلوهای کلیسای فرقه نیست و علامت سری Silent Hill هم محسوب میشه و علامتی معروف هست) و همچنین در LM خدای Alessa با این نام شناخته میشود.

6) Sammael – سامائل
*نام خدایی که Dahlia Gillespie به اون اعتقاد داشت.

7) Hades – هیدیس (خدای مردگان و دنیای زیرین در یونان باستان)
*روی T-Shirt یی که شخصیت Jasper Gein در قسمت چهارم بازی پوشیده میتونین عکس خدای Alessa رو ببینین که زیرش نوشته شده : Hades

8) Succubus – سوکوبوس (شیطانی که بنابر افسانه ها , شبها به شکل زنهای زیبا در آمده و با مردها همخواب میشود)
*این موجود دقیقا متضاد Incubus یا همون بختک هست.بختک در افسانه ها شیطانی است که شبها پیش زنها میرود و Succubus در افسانه ها شیطانی است که شبها پیش مردها میرود.

9) Devil – شیطان
*نامی که به خدای Walter Sullivan داده شده بود.
3-1 : مادر مقدس (Holy Mother)

با توجه به عقاید فرقه , خدا درون رحم "مادر مقدس" قرار داره و همچنین میدونیم که "خدا" به وسیله ی دو انسان موجودیت پیدا کرده...
پس به راحتی میشه نتیجه گرفت که کسی که با قدرت ذهنش (رحم خدا) این موجود رو به دنیا آورده , همون "مادر مقدس" محسوب میشه...برای مثال در قسمت اول Silent Hill شخصیت آلسا همون "مادر مقدس" محسوب میشه و در قسمت چهارم هم شخصیت والتر سالیوان "مادر مقدس" به حساب میاد.
افراد عضو فرقه اعتقاد دارند که "مادر مقدس" ممکنه کشته بشه ولی از بین نخواهد رفت (درست مثل Alessa که بعد از کشته شدن به درون شخصیت Cheryl رفت و در آنجا زنده ماند) که وابسته به قدرت فرشته ی نگهبان یعنی Valtiel هستش (درباره ی Valtiel در پایین توضیح آورده شده است) و همچنین اعتقاد به این دارند که "مادر مقدس" در بهشت خود به زندگی ادامه خواهد داد (درست مثل والتر و آلسا که به زندگیشون در دنیایی که از ذهنشون به وجود اومده بود , حتی بعد از مرگشان هم ادامه دادند) و در زمانی که "خدا" بار دیگر به دنیا بیاد , دوباره بر این زمین قدم خواهند گذاشت (Decent Of The Holy Mother)

3-2 : والتیل (Valtiel)

فرشته ی نگهبانی که در عمیقترین قسمت ذهن اعضای فرقه جای گرفته است.این فرشته من رو به شدت یاد یکی از اعضای متعصب فرقه میندازه که خیلی به "خدا" نزدیک بوده...اسم Valtiel مشتقی از کلمه ی انگلیسی Valet (به معنی خدمتکار) و پسوند –el (که مربوط به el کلمه ی Angel و یا همون فرشته است) میباشد.
به طور کلی Valtiel به معنی "فرشته ی خدمتکار" هست و در Lost Memories نیز این فرشته به عنوان "مامور خدا" شناخته میشود.
فرقیون عقیده دارند که کار این فرشته نظارت بر *تولد دوباره ی خدا* هست.همچنین والتیل مواظب "مادر مقدس" هست و سلامتیش رو حفظ میکنه و حتی بر اساس عقیده ی برخی از اعضای فرقه , فرشته ایست که میتواند "مادر مقدس" را در صورت افتادن اتفاقی برای وی زنده کند.
و در نتیجه این فرشته نگهبان سیکل تولد ناپایان "خدا" بر روی زمین است و بدین ترتیب میتواند بی نهایت بار فرصتهای مناسبی را برای تولد دوباره ی "خدا" مهیا کند ( و در قسمت سوم بازی Silent Hill این فرشته برای مادر مقدس یعنی Heather به بار آورنده ی Save های بی پایان است که نشان دهنده ی فرصتی برای زنده کردن "مادر مقدس" توسط والتیل است)
شخصیت Valtiel در شهر SH چنان محبوب میشود که در هر جایی نشانی از آن دیده میشده است.حتی اعدام کنندگان Toluca Prison هم برای "نزدیکی بیشتر به خدا" سعی میکردند قیافه ی خود را هر چه بیشتر شبیه به Valtiel بکنند.(Valtiel در واقع نخستین نمونه ی آزمایشی اعدام کنندگان شهر SH شد)
از اونجاییکه Alessa Gillespie به این فرشته به شدت اعتقاد داشته , هر دفعه ایی که Heather بخاطر چیزی کشته میشه , در دمویی کوتاه Valtiel رو میبینید که با گرفتن بدن مرده ی Heather و کشیدن آن به جایی نامعلوم مقدمات تولد دوباره ی وی را (تولد دوباره ی مادر مقدس) فراهم میکند و بدین ترتیب شانس دوباره ایی به "مادر مقدس" (Heather) میدهد تا دوباره برای به دنیا آوردن "خدا" تلاش کند.

تصویر Valtiel : این فرشته یونیفرم مخصوصی رو بر تن میکنه و بدنش پر از جای سوختگی هست (به نظر میرسه که این فرشته در مراسم سوزاندن که یکی از مراسم مذهبی فرقه محسوب میشه جایگاه خاصی داشته).
والتیل دارای نشان Halo Of The Sun هست که نمادی از زندگی دوباره و تولد مجدد محسوب میشه (در Silent Hill 3 شما قادر بودید که به کمک این علامت بازی را Save کنید) و نشون دهنده ی اینه که والتیل برای بارهای متوالی و ناپایان میتونه به "مادر مقدس" شانس دوباره برای زندگی بده.
اگه به شانه ی Valtiel دقت کنین , نمادی از Seal Of Metatron رو میبینین.جالبه که اشاره کنم که در کتاب Otherworld Laws به دو چیز نام "مامور خدا" داده شده...یکی از اینها Valtiel هست و دیگری Seal Of Metatron هستش...بعضیها شاید فکر کنند که ممکنه بین این دو ارتباطی باشه...

3-3 : Xuchilbara & Losbel Vith

قبل از اینکه آمریکایی ها با ورودشون به SH , اقدام به اخراج قبایل سرخ پوست از این شهر بکنند , این قبایل به پرستیدن خورشید میپرداختند و در عین حال دو خدا را قبول داشتند.
خدای اول با نام Xuchilpaba شناخته میشد که بعدها توسط محلیها به Xuchilbara تغییر نام داد.Xuchilbara خدای قرمز احیا بود که به جای سر , کلاهی هرمی شکل بر روی سرش قرار داشت (قبایل سرخ پوست به همین خاطر احترام زیادی به اشکال هرمی شکل میگذارند).
خدای دوم نیز (که کمتر شهرت دارد) با نام Losbel Vith شناخته میشد...Losbel Vith خدای زرد بود که ردای زردی همیشه بر تنش خودنمایی میکرد.
همچنین دو مراسم قربانی کردن نیز در SH موجود است.
مراسم *قرمز* خون و مراسم *زرد* سوزاندن
همونطوری که متوجه شدین این مراسم مربوط به دو خدایی هست که دربارشون توضیح داده شد.
فعلا همین موارد رو در مورد مذهب سرخ پوستها بدونین کافیه...بعدا به طور مفصل در مورد عقاید و مراسموشن توضیح میدم.

معانی اسمها :

با توجه به چیزهایی که سازندگان بازی در Lost Memories نوشته اند , اسمهای خدایان فرقه ی SH به اسمهای خدایان سرخ پوستها بر میگرده...
Xuchilbara در زبان مایاهای سرخ پوست بسیار نزدیک به کلمه ی Xibalba هستش که به معنی "Otherworld" و یا "Underworld" هستش.مشخص شده که سرخ پوستهای این قبیله (سرخپوستهای قبیله ی مایا) یک سری مراسم قربانی دادن خونبار داشتن که هدف اصلیشون از این کار "باز کردن دروازه های Underworld " بوده...
اسم Losbel Vith هم در زبان مایاهای سرخپوست (سرخپوستهای قبیله ی مایا) به معنی "چرخه ایی اشتباه از گوشت بدن" هستش که اشاره به عقیده و اعتقاد این سرخپوستان به دوباره زنده شدن داشته...

4. انسانهای پرهیزگار فرقه سایلنت هیل (سن = سینت = Saint)

این افراد به خاطر کارهای خاصی که برای فرقه انجام داده بودند نایل به گرفتن لقب Saint و یا همون "سن" شدن...در اینجا بالاخره به طور کامل در مورد این افراد و نقشی که در فرقه ی شهر داشتند به طور کامل توضیح میدیم...
سه تا از انسانهای مقدس فرقه
4-1 : سن نیکولاس (St Nicolas)

"دستهاي معجزه آسا...دكتري براي خدا" نوشته ايي است كه در كليساي فرقه به توصيف سن نيكولاس ميپردازد.اين موضوع مشخص است كه بعد از اولين ظهور , سن نيكولاس يكي از اعضاي اصلي و مرتبط با فرقه محسوب ميشد و همچنين اين موضوع روشن ميشه كه سن نيكولاس خودش يكي از افرادي بود كه در بوجود آوردن "فرقه" سهمي بزرگ داشته است.
حالا بگذارين نگاهي به عكسي خاص بيندازيم (حواستون باشه كه براي اين عكس شما حتما بايد قسمت سوم رو بازي كرده باشين و حتما بايد به عكسهاي درون كليسا دوباره نگاهي انداخته باشين).
"جمجمه ايي بر روي ميز" : از زماني بسيار دور جمجمه نمادي از دكترها محسوب ميشده...همچنين اين موضوع قابل توجه است كه اجزايي كه روي ميز *مقدس* قرار گرفته اند , دقيقا چيزهايي هستند كه *تقدس* را از ميز دور ميكنند.
لباس زردي كه بر تن دكتر است , ميتونه نشون دهنده ي چي باشه ؟ آيا ميتونه نشون دهنده ي اين باشه كه سن نيكولاس يكي از دنباله روهاي خداي زرد بوده ؟ Losbel Vith ؟
بگذارين عكس بعدي رو چك كنيم...روي ميز خود نيكولاس ما ميتونيم لباسهاي "خود دكتر" رو ببينيم (اين لباس بيشتر شبيه لباس پاتولوژيست ها هستش)...و دقيقا اينجا هستش كه ما جالبترين قسمت عكس رو ميبينيم...
اين لباسها قبلا هم ديده شدن...توي تن Valtiel...و توي تن اعدام كننده هاي زندان زيرزميني تولوكا...
ولي وقتي كه نيكولاس ميتونست كه دكتر خدا باشه (در سال 1865) هيچ زنداني وجود نداشت...هيچ فرقه ايي و مهمتر از همه , هيچ والتيلي وجود نداشت.
اين ميتونه نشون دهنده ي اين باشه كه لباس والتيل بوده كه از سن نيكولاس نمونه برداري شده بوده‌(نيكولاس نمونه ايي از يكي از فرشته هاي فرقه ميشه) و همچنين لباس اعدام كنندگان نيز كپي دقيقي از لباس سن نيكولاس بوده.
حالا به اينجا يه نگاهي بندازين :

1.هم سن نيكولاس و هم والتيل نمادي از انسانيت در درون فرقه محسوب ميشدن
2.هر دوي اونها لباس دكترهاي سرخ پوست رو بر تن داشتن
3.هم نيكولاس و هم والتيل , داراي مسئوليت حفظ امنيت "مادر و خدا" بودن...هر دوشون وظيفه داشتن تا "مادر و خدا" رو زنده نگه دارن و در مواقع بحراني , زندگي رو به اونها برگردونن...و همچنين هر دوي اونها شاهد و نظاره گر تولد محسوب ميشدن...
4.همچنين هر دوي اونها , از نظر بدني (به غير از صورت) شبيه به هم محسوب ميشدن

حالا شما رو دوباره به ياد شكل و شمايل والتيل ميندازم :
بدنش مثل اين هست كه مچاله شده...و پر از جاهاي سوختگي وحشتناك هست.
نيكولاس نماد اصلي والتيل بود و والتيل نمونه ايي گرته برداري شده از نيكولاس محسوب ميشد.جاي زخمهاي روي بدن والتيل را ميتوان به اين خاطر دانست كه نيكولاس در انتهاي زندگيش , خود را با مراسم "سوزاندن زرد" به دنياي ديگر منتقل ميكند.
با اينكه نيكولاس با سوزاندن خود به زندگيش پايان داد , ولي نمادي از وي توسط ديگر افراد فرقه ساخته شد كه از نظر اين افراد مجموعه ايي از تمام چيزهايي بود كه يك فرشته ي نگهبان خدا بايد ميداشت : والتيل

4-2 : سن جنيفر (جنيفر كارول)

اون از ابتدا به عنوان یکی از رازدارهای خدا شناخته شد (بخاطر اینکه یا در هنگام تولد اون بوده و یا به اون کمک کرده) و بخاطر همین هست که در رده ی Saint ها و در ردیف کسانی چون نیکولاس قرار گرفته بود.بعد از مرگ خدا نیکولاس و "زنی در ردای سفید" اقدام به ساختن فرقه میکنند و جمع کردن مسیحیان به دور فرقه شروع میشود.
جنیفر یکی از اولین مسیحیانی بود که به فرقه گرویده بود و بهمین دلیل توسط مسیحیان دیگر کشته میشود (میتوانید یادبود وی را در پارک مورد علاقه ی من یعنی Rosewater Park ببینید) ولی حتی قبل از مرگ نیز اراده و ایمان وی ناگسستنی بود.
مسیحیان جنازه ی جنیفر را بدرون دریاچه ی Toluca میندازند و بهمین خاطر اهالی شهر بعدها اسم این پارک را Rosewater میگذارند که اشاره به "رز رنگ بودن آب" و در نتیجه "قرمز بودن آب" و در آخر "خونی شدن آب" و کلا "آب خونی" دارد.

4-3 : آلسای مقدس (آلسا گیلسپای = گیلسپی)

این دختر توسط مادرش برای بوجود آمدن خدا سوزانده شده بود , ولی بخاطر آدمهای کافری مثل "هری میسون" خدا به درستی خلق نشد (عقیده ی دالیا در این مورد).
باید به عکس درون کلیسا یک نگاه دیگه هم بندازیم :
آلسا بچه ایی را در بغل گرفته در حالیکه این بچه نیز خود آلساست : این عکس توضیح دهنده ی ارتباط متقابل خدا و بوجود آوردنده ی آن , به عقیده ی فرقه بود.
آلسا نمیتونست بمیره و بهمین دلیل بچه ایی که در آغوش داشت نیز نمیتوانست بمیرد و در آخر نیز این چرخه ی حیات بینهایت بار اجرا میشد (توسط Valtiel) تا بالاخره مادر متولد شود.
تا قبل از ورود کلودیا و قدرت گرفتن وی در فرقه , آلسا با نام آلسای مقدس شناخته نمیشد بلکه کلودیا بعد از قدرت گرفتن این کار را انجام داد (بعد از نابودی دالیا).
علت انجام این کار را به طور کامل در بخش تحلیل کاراکترها (بزرگترین بخش این تحلیل) توضیح میدهم ولی برای خلاصه باید گفت که آلسا و کلودیا هر دو بهترین دوستان دوران کودکی هم بودند و برای اثبات این قضیه بدون نیم نگاهی به Lost Memories فقط باید گفت که در قسمت سوم هنگامی که به درون اتاق کلودیا میروید , با نامه ایی روی میز وی مواجه میشوید که در آن از طرف آلسا نوشته شده است : "به کلودیای عزیزم...تولد شش سالگیت مبارک...من تو رو به اندازه ی یک خواهر دوست دارم..."

4-4 : سن استفان

اطلاعات در مورد سن استفان توسط سازندگان از بازی حذف شده بود (یا بهتر بگم در بازی Hidden شده بود) که با کمی کاوش به کمک برنامه هایی همچون HEX Editor ها موفق به باز کردن این اطلاعات شدم.توضیح متنی کوتاهی در مورد سن استفان اشاره میکرد که :"سن استفان...حکیمی که تمام زندگی خود را وقف نوشتن کتاب مقدس کرد..."
اطلاعات اشاره میکند که خالق عقاید مزخرف فرقه چه کسی بوده و چه کسی این عقاید را به رشته ی تحریر در آورده است.
مبداء مذهبی Pyramid Head
5.مبداء مذهبی کله هرمی (Pyramid Head که از این به بعد به اختصار PH خوانده خواهد شد(

همونطوری که هممون الان میدونیم , PH در Silent Hill 2 نمادی از سادومازوخیسم (سادیسم و مازوخیسم در روانشناسی) شخصیت جیمز محسوب میشد.نمادی از احساس گناه سرکوب شده ی شدید جیمز که نه تنها خود وی را بلکه اغلب افرادی را که در اطرافش بودند به ورطه ی نابودی کشاند.پس میشه گفت که جیمز در واقع اعدام کننده ی خودش هم هست.
ولی چرا نماد احساس گناه و اعدام کننده ی جیمز (Pyramid Head) , اینقدر عجیب نشان داده شده ؟
توضیح این قسمت هم زیبا , هم آموزنده و هم خیلی مهم هستش...پس همتون , حتی شماهایی که از قبل میدونستین , قشنگ به این قسمت دقت کنید...
3 سال قبل از وقایع قسمت دوم , وقتی که جیمز هنوز قاطی نکرده بود و بالطبعش ماری هنوز زنده بود , جیمز در طی اقامتش در شهر , به انجمن تاریخی شهر (وقتی که در بازی میخواهید به LakeView Hotel بروید و خیابان Nathan بسته است مجبور هستید که از راهروی زیرزمینی انجمن تاریخی یا همون Silent Hill Historical Soceity به سمت دریاچه بروید و در همونجا نقاشی ایی رو از PH میبینید) سری میزنه و نقاشی معروف انجمن رو با نام "روز غبارآلود – بقایای دادرسی" میبینه که در اون کله هرمی و قربانیانش به تصویر کشیده شدن.
این تصویر تاثیر عظیمی رو بر روی کارمند جوان ما میگذارد و در ضمیر ناخودآگاهش برای حداقل 3 سال باقی میماند.
("در اصل شکل لباس اعدام کنندگان زندان سایلنت هیل , برگرفته از لباس PH بوده است" – LM)
ولی بیاین مطمئن بشیم که آیا اعدام کنندگان دقیقا لباس PH را بر تن میکردند یا اینکه لباس شبیه ولی متفاوتی را مورد استفاده قرار میدادند؟
در ابتدا فرقه بعد از سال 1865 بوجود آمد و در همان ابتدای کار اولا نمیتوانست افراد زیادی را زرتی زرتی بکشد...ثانیا لباسی را که PH دقیقا میپوشید دارای محدودیتهایی است : یکی اینکه سر هرمی شکل PH بسیار سنگینتر از یک تیکه مقوای معمولی بود و هرکسی نمیتوانست آنرا بر سر بگذارد.دومی اینکه سر هرمی شکل کاملا دید را میپوشاند. به نظرتان یک اعدام کننده ی کور به چه دردی میخورد ؟اینقدر مسخره میشود که گناهکار در پای چوبه ی دار به جای اینکه ناراحت باشد , بدتر خنده اش میگیرد !
برای جواب دادن به این سوال حیاتی هست که نگاهی دوباره به نقاشی ایی که در زندان تولوکا دیده بودیم بندازیم : اسم نقاشی "لباس ضیافت سرخ و سفید برای خدایان" است و نشان دهنده ی قیافه ی اصلی اعدام کنندگان در زندان است : باشلقهای سفید و کلاههای مثلث شکل قرمزی (مثل هرم ولی نه از جنس آهن بلکه از جنس پارچه) بر سر و تن آنها قرار دارد.شکافی به شکل صلیب نیز برای دیدن اعدام کنندگان بر روی کلاه قرار داده شده و شکل صلیب مانند آن نیز بخاطر تاثیر مذهب مسیحیت بر روی فرقه بوده (معمولا هر دینی که از دیگر مذاهب تاثیر بپذیرد , دینی به درد نخور محسوب میشود...ادیان الهی که الان 3 فرقه ی اونها با نام اسلام , مسیحیت و یهودیت بیشترین طرفدار رو دارند , همگی روندی را برای تکامل انسانها در نظر گرفته بودند که شبیه به هم هستند ولی این شباهت تاثیرپذیری محسوب نمیشود برای اینکه هر کدام از این مذاهب *الهی* کامل کننده ی مذهب قبلی بودند و *اسلام خالص* در زمان حال از نظر من , کاملترین دین و راه زندگی *درست و پاک* محسوب میشود...این قسمت نه ترجمه است و نه القائات *****ها و روحانیون...بلکه حقیقتی است که با زندگی کردن و بررسی کردن همه ی ادیان الهی و انسانی , حتی اعتقادات خودم , بهش رسیدم...)
طبق روندی که اعدام کنندگان پیش گرفته بودند , اعدامی که صورت میگرفت در واقع اهدایی به "خدا" بود.پس نتیجه میگیریم که اعدام کنندگان نه تنها با تاریخچه ی شهر ارتباط مستقیمی دارند بلکه ارتباط کاملا دوطرفه ایی هم با فرقه ی شهر پیدا میکنند.
حال دوباره توجهتون رو به خود PH جلب میکنم...تشابهات بین PH و والتیل بسیار زیاد است.از لباس های هر دو گرفته تا علاماتی که بر بدن هر دو در عکسها دیده میشود.ولی PH تفاوتی بسیار عظیم نیز با والتیل دارد و آن هم هرم بسیار بزرگ و سنگینی است که بر سر دارد.
ما میدونیم که سرخپوستان خدایی قرمز رنگ به نام Xuchilbara داشتند که هرم قرمز رنگ بزرگی بر سر دارد (به غیر از توضیحاتی که در بالا داده بودم و ممکنه یادتون رفته باشه میتونین به خود بازی و عکسهای درون کلیسا نگاهی بندازین) و این خدای قرمز رنگ تاثیر عظیمی بر فرقه داشته است تا جاییکه تبدیل به یکی از خدایان فرقه نیز میشود.
به راحتی میتوان توضیح داد که سر هرمی شکل PH و اصلا خود PH از کجا نشئت گرفته است...
هنگامی که فرقه در مراحل ساخت لباس برای اعدام کنندگان بوده تصمیم میگیرد که از والتیل به عنوان نماد نزدیکی به خدا و از Xuchilbara به عنوان کسی که خدا را به کمک مراسم قرمز خونین احیا میکند , استفاده کند.
این طراحی لباس به قصد نشان دادن نمادی از یک مومن واقعی به اعدام کنندگان بوده تا به آنها قوت قلب و ایمان بیشتری بدهد ! آرتیستی که نقاشی مربوط به PH را کشیده بود برای نشان دادن یک نماد (ایمان) در اعدام کنندگان دست به خلق هرمی آهنین (نمادی افسانه ایی از Xuchilbara) در نقاشی اش میزند تا دو شخصیت Valtiel و Xuchilbara را با هم ادغام کند و در نتیجه میتوان گفت که مبدا هرم روی سر PH چیزی جز یک افسانه و Myth نیست و وجود خود PH در قسمت دوم بازی , چیزی جز توهم و خیال خود جیمز نبوده که به دنبال تقاص پس دادن برای گناهانش بوده است.
بغیر از موارد بالا , میتوان نگاهی به کرونولوژی وقایع SH انداخت :
در Lost Memories اشاره به این میشود که زندان تولوکا در زیر دریاچه در سال 1862 برای نگهداری زندانان جنگی (POWs) ساخته میشود و در سال 1866 نیز دوباره بازسازی میشود و تغییرات عظیمی به دلایل نامعلوم در آن روی میدهد.
همه میدانیم که فرقه در سال 1865 راه اندازی شد و در طی چند ماه توانست به محبوبیت عظیمی دست یابد و کنترل شهر را به دست بگیرد.در نتیجه یکسال بعد کنترل زندان را به راحتی به دست میگیرد و دلایل تغییراتی میشود که در LM به آنها اشاره شده بود.بدین معنی که فرقه با دست بردن در افکار زندانیان و البسه ی آنها در سال 1866 و معرفی یک مدینه ی فاضله به نام Pyramid Head عملا زندان تولوکا را تحت کنترل خود گرفت.
6. فرقه ی the order
مدت طولانی هستش که فرقه ای مذهبی و مرموز که مردم شهر به اختصار اون رو the order مینامند در شهر فعالیت میکنه.
این فرقه ی مذهبی دقیقا بعد از پایان چنگ داخلی تاسیس شد و هدف مهم اون خلق مجدد خدا (یا به تعبیری بیدار کردن خدا از خواب) و همچنین ایجاد بهشت روی زمین بود. اما اعتقادات مذهبی این سازمان و همچنین نقشی که در دوران تاریخ شهر داشت دائما در حل تغییر و تحول بوده. اجازه بدید تا نگاهی داشته باشیم به این تغییرات و اطلاعات بیشتری راجع به این فرقه به دست بیاریم:

6.1. تاریخچه ی فرقه (مابین قرون نوزدهم و بیستم)
تاریخ فرقه از قرن نوزدهم شروع میشه زمانی که مومنین فرقه تلاش کردند تا "خدا" رو فرابخونند. اون روزها اصول فرقه تلفیقی بود از اعتقادات مسیحی بود با باورهای قدیمی هندوهایی که در منطقه ی سایلنت هیل ساکن بودند( همراه با مراسم بیرحمانه ای که از اونها به ارث رسیده بود).
اما پیدایش فرقه بعد از جنگ داخلی ( که به خاطر اختلافات سیاسی ایجاد شد ) هیچ چیز رو درست نکرد و باعث ایجاد شکاف در شهر و تفکیک اون به دو قسمت به خاطر اختلاف بین فرقه و کلیسای مسیحیان ، شد. جنیفر کارول) که احتمالا باید مجسمه اش رو در پارک rosewater دیده باشید( یکی از قربانیان همین اختلاف بود.
فکر میکنید فعالیت فرقه درطول این دوره قانونی بود یا اینکه دولت هم مخالف اون بود؟ مقبره ای که به یاد کارول در پارک درست شد ( توجه کنید که اگر دولت مخالف این فرقه بود به راحتی میتونست جلوی ساخت مقبره رو بگیره ) این موضوع رو روشن میکنه.
هنگامی که فرقه شکل گرفت مسیحیان شهر از اینکه عده ی کثیری از مردم شهر پیرو این دین جدید شده بودند عصبانی بودند و تلاش کرند تا رهبران فرقه رو مجازات کنند ، اما حاکمان شهر مخالف نظر مسیحیان بودند و حتی اون مقبره رو برای عضوی از این سازمان بنا کردند! حتی زمانی که سوزوندن ساحره ها همه جا ی کشور مرسوم شده بود( برای مثال در ماساچوست که خیلی با sh فاصله نداره) باز این حمایت حاکمان از فرقه ادامه داشت.
همینطور که میبینید ، مسیحیت توی قرن 19 میلادی از فرقه صدمات زیادی رو دید. و به احتمال زیاد بخشی از حاکمان شهر هم از پیروان فرقه بودند در این مدت که به این شکل اجازه تخریب قدرت مسیحیت در شهر رو میدادند و البته این احتمال هم وجود داره که حاکمان شهر به وسیله سران فرقه خریداری یا تطمیع شده بودند.( البته به عللی که توی همین بخش بهش اشاره خواهیم کرد این احتمال از درجه ی کمتری برخوردار هستش).
درنهایت ، فرقه صاحب قدرت زیادی شد ، و رسوم این فرقه شروع به گذاشتن تاثیرات جدی روی حیات شهر کرد ، که مهمترین اونها تاثیراتی بود که روی نحوه ی اجرای حکم اعدام و همچنین یونیفورم اعدام کنندگان داشت.
فرقه مالک تاسیسات خیریه شهر هم بود: hope house ، wish house . ( صاحب رسمی و اسمی این دو سازمان ، سازمانی به نام silent hill support society بود که البته به طور کامل زیر نظر فرقه اداره میشد ) که بعدها برای شستشوی مغزی دادن افراد در یتیمخانه ها و بعد به کار گیری همین افراد برای مقاصد فرقه از این مراکز استفاده شد که نمونه بارز این افراد کلادیا ، والتر و حتی آلسا هستند.
اما ، در دوره ی دوم ازحیات فرقه ، فرقه شروع به تفکیک شدن به حزب های مختلف کرد.( از جمله : حزب بانوان مقدس ،حزب مادر مقدس ، حزب والتیل و ...) و بنابراین از نفوذ و قدرت اون کاسته شد. و بعد کم کم تبدیل به یک سازمان زیرزمینی شد که شرارت ، دلالی دارو ، در دوره هایی دزدیدن دختر های جوان برای زنده کردن خدای فرقه ،و همچنین وارد کردن اعتقادات مزخرف و سیاهشون به یتیمخانه ها رو سرلوحه ی کارهاش قرار داد.
طبق توضیحات گروه سازنده ی sh1 ، افرادی از فرقه بارها به انجام مراسم احضار خدا (summon god ) دست زدند ولی به دلایلی این کار ناموفق بود و اونها شکست خوردند. این اقدامات ناموفق ادامه داشت تا زمان ورود زنی به فرقه به نام دالیا گیلسپای ( یک متعصب تمام عیار که برای اعتقاداتش حتی حاضر به سوزوندن دختر خودش هم شد ) ، که شروع به ترویج پرستش شیطان و اعتقاداتی برای نابود کردن دنیا برای جمع کردن درد و رنج کرد... (شروع داستان sh1).
:-( دوستان اگر دوست داشتن بگن که بقیش رو براشون بگذارم (اطلس)
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

Junior Poster
Junior Poster
پست: 115
تاریخ عضویت: جمعه 18 مرداد 1392, 1:48 am
سپاس‌های ارسالی: 100 بار
سپاس‌های دریافتی: 305 بار

Re: تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل

پست توسط potpotpot » یک شنبه 17 شهریور 1392, 5:24 pm

دوستان اگر دوست داشتن بگن که بقیش رو براشون بگذارم (اطلس)

دوست من بقیه اش رو حتما بزارین ، ضمن تشکر از شما

به نظر بنده بسیار جالبه :razz:

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 209
تاریخ عضویت: پنج شنبه 14 شهریور 1392, 3:34 pm
محل اقامت: Shiraz
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 489 بار
تماس:

Re: تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل

پست توسط Atlas » یک شنبه 17 شهریور 1392, 11:46 pm

دوست عزیز خوشحالم کردی فکر نمیکردم کسی بخونتش
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 209
تاریخ عضویت: پنج شنبه 14 شهریور 1392, 3:34 pm
محل اقامت: Shiraz
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 489 بار
تماس:

Re: تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل

پست توسط Atlas » دو شنبه 18 شهریور 1392, 12:11 am

ادامه تحلیل را در این پست میتونید بخونید (اطلس)
6.2شکل گیری و توسعه ی فرقه

الف ) sh1
برای اینکه درک بهتری از وضعیت مالی فرقه در طول حوادث شماره ی اول بازی داشته باشیم ، فقط کافیه کلیسای زیرزمینی فرقه رو که در منطقه ی تجاری شهر و در داخل مغازه ای به اسم green lion که به نوعی میشه گفت داخل فاضلاب بود رو به یاد بیاریم. که البته دالیا از این خرابه به عنوان "کلیسای دیگه ی شهر" نام میبرد. در واقع این کلیسا از بودجه ی کم فرقه در اون برهه از زمان حکایت میکنه. حالا برای پی بردن به وضع مالی مسیحیت اجازه بدید تا این کلیسا رو با کلیسای مسیحیان شهر ( Balkan church – جایی که برای بار نخست دالیا رو میبینیم ) مقایسه کنیم : اونجا همه چیز مرتب و خوب به نظر میرسه همه چیز براق و درخشنده و زیباست. تعداد زیاد صندلی ها از گستردگی مسیحیت در شهر خبر میده. میبینید تفاوت چشمگیر به نظر میرسه.
میشد نتیجه گرفت که در طول حوادث sh1 نه تنها فعالیت فرقه قانونی نبوده ، بلکه نزد مردم هم چندان وجهه ای نداشته ، و مهمتر از همه اینکه اون مذهب تثبیت شده ی قبلی هم نبوده.( همونطور که گفته شد بعد از قرن نوزدهم موقعیت فرقه تضعیف شده بود. )
به احتمال زیاد ، اکثر مشکلات فرقه از کمی طرفدارانش ناشی میشده که اون هم به خاطر تسلط گرایش به شیطان در اون دوره از تاریخ فرقه بوده.
میشه اینطور توجیه کرد که : پیروان کم = بودجه ی کم = عدم توانایی درتطمیع حاکمان شهر...
ولی فرقه کم کم برای بی پولی راه حل خوبی پیدا کرد ، فرقه برای جبران کمبود مالی سران شهر و پلیس رو توی منافع خودش از فروش محصولات و همچنین دکترهایی که تحت نظر فرقه کار میکرند ، شریک کرد ،اینجوری دوباره همه چیز روبه راه میشد و همه از وضعیت به وجود اومده راضی بودند (البته به غیر از کسانی که از تقابل دوباره فرقه و مسیحیان ناراضی بودند.) ، ولی با این روال خود شهر آروم آروم به تباهی کشیده میشد.
در این میان تنها کسی که نگران وضعیت مالی فرقه نبود دالیا بود ، دالیا همچنان خودش رو وقف احضار خدا (شیطان ) کرده بود. و حتی توی این راه دخترش رو قربانی کرد اما به خاطر مزاحمت افرادی مثل هری یا دکتر کافمن اقدامات دالیا هم مفید نبود....
ب) 17 سال مابین اتفاقات sh1 و sh3
17 سال قبل از اتفاقات sh3 ، شهر مدیر امور فرهنگی و به علاوه آخرین خبره و کارشناس فرقه یعنی دالیا گیلسپای رو از دست داده بود. ( که به دست کافمن خائن کشته شده بود.) این جریان کمر فرقه رو شکوند، در چند سال ابتدایی بعد از مرگ دالیا فرقه شدیدا به هم ریخته و آشفته شده بود ، ولی بعد از مدتی لئونارد ولف دوست دیوانه دالیا به جای دالیا کارها رودر دست گرفت ( وینسنت در مورد لئونارد اینطور میگه : خاطره ی بیرحمی های اون برای همیشه در ذهن من زنده میمونه ) و زمانی که اون هم در یک درگیری فردی رو به خاطر اعتقادات مذهبی اش کشت ، اون رو درhospital brookhaven زندانی کردند وینسنت همه کاره ی مسایل فرهنگی فرقه شد و به جای لئونارد دیوانه ، دخترش کلادیا ولف در راس فرقه قرار گرفت. ( وینسنت فقط در ظاهر با اعتقادات کلادیا همسو شده بود و کلادیا هم به این دروغگو اعتماد کرد.) وینسنت در اون برهه به عنوان " پدر" ، و همچنین حسابدار اصلی فرقه هم محسوب میشد.
کلادیا وقتیکه به مقام ارشد فرقه رسید ، در اولین قدم شروع به ایجاد تغییرات در فرقه و وارد کردن عقاید ریبرال به فرقه کرد. و برای مفیدتر شدن تغییراتش اهداف یتیمخونه های تخت نظارت فرقه رو به عقاید مسیحیت نزدیک کرد.وچون مطالعه ی تمام منابع کتابخونه ای برای سرعت بخشیدن به این روندغیر ممکن بود ، کلادیا ازوینسنت دعوت کرد که در این کار به کلادیا کمک کنه. همین همکاری ظاهری وینسنت در امور فرقه باعث شد تا بتونه منافع فرقه رو به منافع خودش نزدیک کنه و این فرصت ، فرصتی بود که مدتها برای اون وینسنت انتظار کشیده بود.
حالا بیاید به تغییرات اصلی که کلادیا در اعتقادات مذهبی فرقه به وجود آورد به مروری داشته باشیم :
1..آرمان های خصمانه به وجود اومده در فرقه ازفرقه حذف شد ، اسم دالیا و لئونارد ولف به طور کامل از تاریخ فرقه حذف شد. در جریان بازی (شماره ی سوم) شما فقط در سه مورد اشاراتی رو به دالیا میبینید : اولی یادداشتی که از طرف هری گذاشته شده بود ، هدر و داگلاس با ماشین به سمت شهر میرند و هدر از خاطراتش و از مادرش برای داگلاس صحبت میکنه- و میگه : زنی به نام دالیا ، اون سعی کرد تا خدای باستانی شهر رو احضار کنه . اون دختر خودش رو در این راه قربانی کرد.- و سوم مکالمه ی وینسنت با هدر که در اون وینسنت از دالیا به عنوان "جادوگر دیوانه ی پیر " نام برد و هیچ جا هم شما نوشته ای در مورد اینکه دالیا خودش و زندگی اش رووقف خدا کرد پیدا نمیکنید ، یا در مورد لئونارد هم همینطور هیچ جا اشاره ای به مفام یا خدماتش درفرقه دیده نمیشه (البته اون متنی که در مورد وضعیت لئونارد توضیح میده که در تیمارستان پیدا میشه ملاک نیست و بحث ما در رابطه با فرقه ست).
2.جنسیت خدا نیز دچار تعییر شد و هر چه بیشتر به آلسا شبیه شد. ایده آل همیشگی کلادیا آلسا بود که همیشه اون رو "خواهر" خودش میدونست و فکر میکرد که خدای واقعی باید شبیه خواهر عزیزش باشه.
3.افسانه ی فرقه اصلاح شد ، خدا برای نجات و رهایی مردم نازل میشه. زنی در هاله ای سفید ظاهر میشه وآلسا رو برای زمین به جا میگذاره. که احتمالااین افسانه رو هم کلادیا با توجه به ایده آل هاش که ذکر شد ساخته.
4.آلسا حالا درجرگه مقدسات فرقه قرار داشت و عکسش همراه با عکس دیگر افراد مقدس فرقه مثل st.jennifer و st.nicolas ( که اوایل قرن بیستم به درجه ی تقدیس رسیدند) در اتاق ناقوس کلیسای فرقه قرار گرفته بود.
5.مورد بعدی تغییر در اسم خدای فرقه هستش ، استثنایی هم وجود نداره هم در حزب والتیل و هم در باقی حزب ها خدا اسامی تازه ای پیدا کرده بود. طبق کتاب “about sincretic religions” که توی کتابخونه ای که در جریان sh3 با وینسنت ملاقات کردیم ، این تغییرات در اسامی خدا به خاطر تاثیر مسیحیت بر فرقه به وجود آمد. ضمنا حالا بین خدا و آلسا نزدیکی و وابستگی بیشتری وجود داشت. ( اگر خاطر شما باشه عکس آلسا و اون بچه در وسط عکس های دیگه بود و همچنین اون عکس نسبت به باقی عکس ها بزرگتر بود و همه ی این ها مربوط به کلادیا و ایده آل ها ازنظر اون میشه) . بنابراین شعاری در اون زمان به عنوان یک اصل در فرقه جا افتاد : میخواهی که به خدا برسی ؟ از السای مقدس پیروی کن!
6.کلادیا بعد از اینکه زجرهایی که در بچگی به خاطر عقاید فرقه مبنی بر به دنیا آوردن خدا از بچه ها کشیده بود رو به یاد آورد و همچنین مطالبی در مورد سواستفاده از بچه ها خوند تمامی فعالیت هایی که در فرقه روی بچه ها انجام میشد رو متوقف کرد. کلادیا عقیده داشت که به وجود آوردن خدا فقط از طریق آلسا ممکن هستش. با این کار بچه ها بالاخره بعد از مدتها نفسی راحت کشیدند چون دیگه از این به بعد کسی اونها رو آزار نمیداد ، نمیسوزوند و برای زمان نامعلوم در water prison زندانی نمیکرد. و از اونجا بود که جستجو برای مادر خدا یعنی همون هدر میسون آغاز شد . من بعد بچه ها میتونستند شاد زندگی کنند و فرقه برای اونها تبدیل به یک سرگرمی شده بود. برای مثال شعرهایی در مورد خدا میخوندند و نقشه ی کلیسا رو میکشیدند و ... یک مثال هم هست برای این موضوع اگه پایان revenge رو درsh3 دیده باشید در جریان اون درباره ی کلادیا این شعر خونده میشه :کلادیا به ما آبنات برای خوردن و پول برای خرج کردن داد ولی باید مراقب باشیم تا عصبانی اش نکنیم.
7.به جای اعتقادات سادیستی موجود در sh1 که مستقیما از تفکرات لئونارد و دالیا نشئت میگرفت حالا تفکر "رستگاری کلی" که یک اعتقاد مسیحی بود ( جایی که از تمام این عادات روزمره رها میشیم جایی که بهشت به وجود میاد و در اون نه جنگی هست نه مریضی نه پیری و نه هیچ سختی دیگه ای ) و طی sh3 از اون salvation of mankind نام برده میشد چیرگی داشت.
عقایدی که با تکامل فرقه در اون ایجاد شد مختصرا میتونه با این بیان خلاصه بشوند که : " لازم نیست زجری کشیده بشه ! بگذارید تا آلسا پیدا بشه و با شکنجه دادن اون مجبورش میکنیم تا خدا رو متولد کنه خدایی که گناهان ما رو خواهد بخشید و دروازه ی بهشت رو به روی ما خواهد گشود. " به نظر میرسه که کلادیا برای ایجاد یه همچین دیدگاهی از این اعتقاد مسیحیت خیلی بهره گرفته که حضرت مسیح برای نجات بشریت زجر های زیادی رو کشیده خیلی بهره گرفته. شاید ذکر این نکته هم بجا باشه که اگرچه جنبه ظاهر این دین به خاطر نیازهایی تغییراتی روداشته اما فطرت و اساس اون بی تغییر مونده که که این ایده با توجه به روند داستانی در sh3 کاملا تایید میشه ....
اما نتیجه ی تلفیق فرقه با عقاید مسیحیت بسیار چشمگیر شد ! فرقه حالا خیلی مردمی تر عمل میکرد در قیاس با زمان sh1 ، و مورد محبت مردم قرار میگرفت که نمونه اش هم جان نثاری هایی بود که پیروان متعصب فرقه انجام میدادند . به این نوشته که توی راهروی منتهی به کلیسای فرقه توی شماره ی سوم خطاب به فرقه گقته شده دقت کنید :" من جسم و روحم رو بدون هیچ شزطی تقدیم شما میکنم." میبینید واقعا فرقه رشد کرده بود. وقتی که چنین فرقه ی مردمی وجود داره باید جایی ماندگار هم در تاریخ شهر داشته باشه به همین خاطر کتابهای زیادی در مورد مذهب و خدای فرقه نوشته شد که از اون میتونیم به سری کتابهای علمی تحت نام "خدایان باستانی سایلنت هیل : مطالعه ای در ریشه و تکامل خدایان " اشاره کنیم . نمود تاثیر دیگه ی تغییرات کلادیا رو میتونیم توی کلیسای فرقه جستجو کنیم ! کلیسای مسیحیان (Balkan church )رو در sh1 به خاطر دارید ؟ و حالا ، زمان sh3 هیچ صحبتی در مورد این کلیسا شنیده نمیشه اما ما کلیسای فرقه رو میبنیم که به عظمت کلیسای بالکان شده ! به تعداد صندلی ها ، کیفیت نقاشی های افسانه ی خداو پیانوی کلیسا ( در مورد این پیانوباید گفت که فرقه برای عمومیت پیدا کردن عقایدش ، شروع به تصنیف سرودهایی مذهبی کرده بود ) نگاه کنید. چه طور ممکنه ؟ وینسنت به ما اینطور پاسخ میده : "من کلیسا رو با قدرت مخصوصم ساختم : قدرت پول" اما وینسنت کمی در مورد قدرت پول خودش اغراق کرد جمله به گونه ای از طرف وینسنت بیان میشه که گویا از جیب خودش خرج شده ولی طبق ممویی که در کلیسا ی فرقه در شماره ی سوم بازی پیدا میکنیم واضح هستش ، که وینسنت از خودش پولی خرج نمیکنه بلکه به نوعی از اهالی خود منطقه ی کلیسا جمع آوری میکنه به متن این ممو که توسط یکی از پیروان بازگو میشه توجه کنید :" من جدیدا شایعه ای رو شنیدم که پدر وینسنت از بعضی از پیروان باج میگرند" و البته به نظر میرسه که وینسنت تمایل نداره از این نوع اعانه جمع کردن با کلادیا حرفی زده بشه. پس این کلیسا با قدرت پول ساخته شده بود اما نه از سمت وینسنت بلکه از طرف خود پیروان فرقه.
.................
خب! به صورت کامل تنزل چشمگیر فرقه به خاطر دالیا و همچنین ترقی و پیشرفت فرقه به خاطر طرز تفکر کلادیا بررسی شد .
6.3نابودی آرمانهای کلادیا ، شروع جدیدی در فرقه
بعد از حوادث شماره ی سوم چه اتفاقی برای فرقه افتاد ؟ شاید این سوال توی ذهن اکثریت طرفداران بازی شکل گرفته باشه امروز سعی میکنیم تا کمی این موضوع رو بررسی کنیم. نامه ی جوزف شرایبر برای ساکن بعدی اتاق 302 تا حدودی پاسخ این سوال ما رو میده ( اگه هنری 6 ماه بعد از ناپدید شدن جوزف به اشفیلد اومده باشه ، شرایبر "احتمالا " این نامه رو حدود 7 سال بعد از وقایع SH3 نوشته )
“ 8 آپریل
اگر چه خود فرقه از بین رفته ، من مطئنم که هنوز ماهیت اون زنده باقی مونده."
پس ما میبینیم که بعد از مرگ لئونارد ، کلادیا و وینسنت و پیروان قدیمی فرقه ی اونها ، فرقه ی سایلنت هیل دوباره نابود شده ، و طبق dying inside همه ی اهالی شهر برای مدت طولانی شهر رو ترک کردند و در حقیقت از اینجاست که متروکه بودن شهر مطرح میشه. ولی آرمانها و تئوری های این فرقه پای خودش رو از مرزهای شهر فراتر گذاشته بود و توی ذهن مردم جای گرفته بود و به زندگی و فعالیتش ادامه میداده. فرقه تقریبا نابود شده بود ، اما هنوز پیروانی داشت ( که احتمالا فرقه دوباره به وسیله ی اونها احیا میشه ) بر فرض میشه از جاسپر گین دیوانه که میشه گفت به وسیله ی اعتقاداتش قربانی والتر شد ، از پیروان این نوع جدید از فرقه نام برد این موضوع با دیدن تی شرت جاسپر کاملا تایید میشه: تصویری از خدای فرقه !! که البته نکته جالبتر ی که در این مورد باید بدونیم این که وقتی که کلادیا و باقی کسایی که از تلفیق اعتقادات فرقه با مسیحیت پشتیبانی میکردند مردند شروعی تازه ایجاد شد تا پرستش شیطان که از تفکرات دالیا بود دوباره رواج پیدا کنه (تصویر روی تیشرت همون تصور دالیا از خدای فرقه بود که انتهای شماره ی اول بازی با اون برخورد کردیم.) ....
بگذارید کمی بیشتر این موضوع رو باز کنیم هر چند تفکرات کلادیا باعث پیشرفت فرقه بعد از دوران دالیا شده بود ، اما اصالت فرقه که از اجداد ساکن شهر تا زمان دالیا پا بر جا بود و خیلی به تفکرات دالیا نزدیک بود مانع از این موضوع شد که تلاش های کلادیا که سعی میکرد هرطور شده فرقه رو گسترش بده و اون رو به شکلی که خودش از تعلیمات فرقه برداشت کرده بود در بیاره ، نتیجه ای بده و همین که کلادیا از صحنه ی فرقه محو شد چون آنچنان چیزی از دوران ریاستش به جا نمونده بود ، پیروان بعدی که از تغییرات دوران کلادیا زیاد آگاه نبودند باز هم به سنت اجدادشون برگشتند که این سنت ها چون به تفکرات دالیا خیلی نزدیک بود در اصل پیروان رو به سمتی برد که از آرمان های دالیا پیروی کنند و به طور کامل تلاش های کلادیا برای تلفیق فرقه با عقاید مسیحیت بی نتیجه موند.

6.4 کلیسای فرقه
در شماره ی سوم بازی ما میتونیم کلیسای فرقه رو ببینیم که کلادیا هم در یک اتاق کوچک در اون زندگی میکنه و کل کلیسای فرقه در نزدیکی lake side ameusment park قرار داره . با این حال ، تناقض هایی که توی جملات کاراکتر ها و همینطور نظرات سازندگان بازی وجود داره شایعات زیادی رو درباره ی این کلیسا به وجود آورده. بگذارید تا این موضوع رو بررسی کنیم . در جریان آخرین دیدار با کلادیا ، وینسنت این جمله رو بیان میکنه : " خونه؟ این کلیسا خونه ی من هستش ! من اون رو با قدرتم ساختم ! "
اما آیا تمام این کلیسا رو وینسنت خودش ساخته؟ ما به راحتی میتونیم این بیان رو با ذکر چند دلیل رد کنیم:
1. وقتی که هدر شیشه ای رو که توی صحن اصلی کلیسا هست و نقاشی از یک زن رو داره بررسی میکنه این جملات رو پیش خودش بیان میکنه : " به دلیلی من این شیشه کاری رو به یاد میارم ... وقتی که من یه دختر کوچک بودم همیشه برای اومدن به این کلیسای کوچک از اون استفاده میکردم ... اما اون دختر واقعا من نبودم. اون در حقیقت آلسا بود وقتی که من یه دختر کوچولو بودم..."
و به همین خاطر باید بگیم که این کلیسا حدود 24 سال پیش هم وجود داشته ( فارق از اینکه چقدر وسعت داشته بالاخره وجود خارجی داشته ) ، یعنی زمانی که وینسنت حدود 2 تا 4 سال داشته ( طبق کتابی که خود کونامی از بازی منتشر کرده (l-m ) و الآن دوست عزیزمون شهام جان در حال ترجمه اون هستند وینسنت در زمان حوادث sh3 حدود 24 - 26 سال سن داشته).
2.باز هم به گفته ی l-m : " نقشه ی کلیسا نقشه ای هست که توسط یک بچه و خیلی ساده کشیده شده . آلسا ، که دالیا مادرش بود ، باید این از این کلیسا دیدن کرده باشه " ممکنه که آلسا وقت زیادی رو در کلیسا صرف کرده باشه؟
3.l-m : در silent hill:among the damned جیسون و دالیا که توی این کمیک دو کاراکتر اصلی بودند بعد از پیاده روی توی amusement park به این کلیسا میاند. اگر دالیا یی که ما میشناسیم همین دالیا باشه که توی شماره های کمیک منتشر شده حضور داره ، که البته ما اینطور فکر میکنیم ، جریان این بازی با توجه به ظاهر دالیا نباید کمتر از 30 سال با sh3 فاصله داشته باشه و در نتیجه کلیسا بیش از 30 سال از ساختش میگذره....
4. بگذارید تا جایی رو که هدر در پایان شماره ی سوم بازی با "خدا" مبارزه کرد رو به یاد بیاریم : " قسمت زیرین کلیسا در حقیقت خربه ای هست که بانیان شهر در اون به انجام مراسم دینیشون میپرداختن" باز هم نقل قول دیگه ای از l-m . پس کلیسا روی یک مکان مقدس که برای انجام فرایض ازش استفاده میشد بنا شده. شاید بیش از صد سال از قدمت اون بگذره !
نتیجتا : این مکان که بخش غربی شهر هست و در جریان بازی وینسنت برای هدر مکان اون رو اینگونه شرح میده : " کلیسا در طرف دیگه ی دریاچه قرار داره ، در شمال اون و وسط دریاچه. اگر که میخوای به اونجا بری بهتره که از طریق پارک به اونجا بری . فکر میکنم که تنها راه برای رفتن به اونجا در حال حاضر همین باشه. به شمال غربی Nathan Avenue برو. شاید این راه کمی دور باشه ولی کمتراز راه آسمان* هست." جایی بوده که قبلا در اون مراسم فراخواندن خدا برگزار میشده بعد از 1865به رهبری جنیفر و نیکلاس این مکان فروخته میشه ،و بعد کلیسای فرقه روی اون ساخته میشه. این موضوع ثابت میکنه که کلیسا از 1865 وجود داشته ( به عکس سینت جنیفر و سینت نیکولاس نگاه کنید که در آخرین اتاق کلیسا که یک سوراخ هم در اون هست و ما هم در پایان بازی به اونجا میرسیم ایستادند ) .
با کنار هم گذاشتن همه ی نکاتی که ذکر شد میتونیم به راحتی دربیابیم که : وینسنت هیچ چیزی رو نساخت و فقط با پولی که از دیرنشینان میگرفت کلیسا رو ترمیم کرد و همچنین برای جذب بیشتر پیرو به اون شکوه و جلال بیشتری بخشید همین و بس.

*این کلمه از جمله حرف هایی بود که توی کل سری توجه من رو خیلی به خودش جلب کرد به همین خاطر تصمیم گرفتم کمی بیشتر در این مورد توضیح بدم : در نگاه اول شاید این کلمه خیلی بی معنی به نظر برسه اما کمی که دقیق بشیم میتونیم درک کنیم که نوعی کنایه در این حرف وینسنت وجود داره . وینسنت الآن داره در مورد چه چیز با هدر صحبت میکنه : در مورد مکان کلیسا ، من عقیده دارم که وینسنت با بیان این جمله قصد داره به نوعی قداست کلیسا ی فرقه رو به تمسخر بگیره . وینسنت داره میگه این راه میانبری هست برای رسیدن به بهشت و آسمان ولی ما میدونیم که وینسنت خودش آنچنان اعتقادی به فرقه نداره و اگر با کلادیا و تفکراتش همراه شده صرفا برای کسب منافع و قدرت بوده این جمله رو بارها در طول بازی از زبان خود وینسنت هم میشنویم پس این حرف از اعتقاداتش نشئت نمیگیره . میتونم اینطور بیان کنم که نه تنها وینسنت با کلادیا همراه نبوده بلکه به نوعی اون رو فردی دیوانه هم میدونه و با این حرف تفکرات کلادیا رو به مسخره میگیره.
6.5خانه ی آرزو
Wish house نامی آشنا برای طرفداران بازی هست جایی که به نوعی تمام اتفاقات SH4 از اونجا نشئت میگرفت "یتیمخانه ای که در جنگل نزدیک به شهرسایلنت هیل قرار داره". در این جنگل صخره ی مقدسی وجود داره که در اصل معبود بومیان منطقه بوده و اونها با کمک این سنگ با اجداد از دست رفته ی خودشون صحبت میکردند . این سنگ با نام "Nahkeehona" شناخته میشه و در حقیقت همون سنگی هست که هنری برای اولین بار جاسپر رو در کنار اون پیدا میکنه. اگر دقت کرده باشید دور تا دور صخره شمع روشن شده و این تاییدی هست برای اینکه برای ساکنین اون سنگ حالت مذهبی و مقدس داره . این نوانخانه رسما متعلق به سازمان خیریه ای به نام silent hill smile support society که به s4 هم شناخته میشه هستش ولی در عمل این مرکز تخت تسلط فرقه ی مادر مقدس (holly MOTHER )فعالیت میکنه برای توضیح اینکه چرا تصور میشه که این یتیمخانه از پایه برای استفاده های مذهبی و نه خیریه ای بنا شده دقت به اینکه این مکان در کنار سنگ مقدس Nahkeehona که از گذشته های دور استفاده مذهبی داشته کافی است .مشهوده که ، در ااین نوانخانه بچه ها به طرق مختلف تحت تعلیمات وحشتناکفرقه قرار میگرفتند ، از جمله ی این تعلیمات خواندن دعاهای فرقه بود همچنین گاهی نیز بچه ها در برج مخوفی زندانی میشدند که نزدیک یتیمخانه و زیر جنگل قرار داشت و به water prison یا panopticon prison معروف بود.والتر سالیوان کودکی خودش رو در این مکان سپری کرد. و همین تعلیمات داده شده در یتیمخانه بود که والتر رو به فکر درباره ی اجرای 21 قربانی انداخت. به طور حتم ، مردم شهر گاهی در مورد اتفاقاتی که اونجا رخ میده میشنیدند و جوزف شریبر هم مطلبی رودر این باره در مجله کنکورد چاپ کرده بود ، این مقاله رو با هم میخونیم :

تعلیم ناامیدی!! : خانه ی آرزو
Wish house یتیمخانه ای است که در حومه ی شهر silent hill قرار داره. اما پشت این تصویر غلط اونجا جایی است برای نگهداری از بچه هایی که توسط فرقه دزدیده شده اند و در اونجا شستشوی مغزی داده میشوند. اونجا توسط silent hill smile support society، سازمان خیریه ای که گاها با نام s4 هم شناخته میشه مدیریت میشه. درسته که s4 سازمان خیریه ای است که " کودکان فقیر و بیخانمان رو جمع میکنه و اونها رو با امید بزرگ میکنه." اما در باطن ، سازمان منحرفی است که عقاید مزخرف دینی خودش رو به جای ارزش های الهی به بچه ها آموزش میده. آقای اسمیت که در نزدیکی خانه ی آرزو زندگی میکنه ، نکته ای رو برای گفتن به ما داشت :"گاهی اوقات من صداهای عجیبی رو از اونجا میشنیدم صدای بچه هایی که در حال خوندن وردهای عجیبی بودند و همینطور شبها میتونستم صدای گریه ی بچه ها رو بشنوم. یکبار که برای شکایت از این وضع به اونجارفتم ، اونها من رو بیرون انداختند و بعد از اون هم هیچ تغییری در این وضع به وجود نیومد."
در حقیقت ، نویسنده ی این مطلب هم هنگامی که برای گرفتن عکس از ساختمان و تشکیلات یتیمخانه به اونجا مراجعه کرد با همین برخورد اونها مواجه شد. به واقع ، مسئولین wish house چه چیز رو برای مخفی کردن دارند؟ در طول تححقیقات ، من تونستم برج بتونی مشکوکی که به نظر میاد وابسته به این تشکیلات باشه رو کشف کنم . متاسفانه ، هیچ کس حاضر نشد که درباره ی نوع استفاده از این برج به من توضیحی بده. اما بعید به نظرمیاد که از اونجا برای توسعه ی یتیمخانه استفاده بشه. در حقیقت ممکن هستش که اونجا یک زندان باشه ،و همچنین ممکنه که یک پرستشگاه باشه. فرقه ی مذهبی که خانه ی آرزو تحت نظر اون ادره میشه با نام the order شناخته میشه.فرقه ی مذهبی که با تاریخ شهر پیوند های زیادی داره. اما اعتقادات پیروان این فرقه که خودشون رو افراد برگزیده و انتخاب شده میدونند تاریک و البته خطرناک هست. من قصد دارم که تحقیقاتم رو درباره ی خانه ی آرزو و فرقه ی مذهبی پشت اون ادامه بدم.من همیشه معتقدم که باید حقیقت رو به طور کامل گفت و راه درست رو به فرزندان نشان داد، این مهمترین وظیفه ی ماست.
جوزف شرایبر

خب ! این مقاله ای که با هم خوندیم رو ما در دو شماره میتونیم بخونیم یکی در sh3 و دیگری در sh4 ولی نکته ای که وجود داره اینکه اسم یتیمخانه در دو شماره با هم متفاوت هستش در یکی hope house و در دیگری wish house . شاید درنگاه اول اینطور تصور بشه که سازندگان بازی اسم مقاله رو به اشتباه عوض کردند . ولی در حقیقت موضوع چیز دیگری هستش. این دو مقاله با هم متفاوت هستند و در دو مجله ی متفاوت (sh times و concord ) به چاپ رسیدند. اما چرا؟ در حقیقت جوزف وقتی یک بار مطلبش رو به چاپ رسوند ( در زمان sh3 و در مجله ی sh times ) مسئولین یتیمخانه از ترس بد نامی اسم یتیمخانه رو عوض کردند و به همین خاطر بود که جوزف در زمان sh4 و در مجله ی concord بار دیگه همین مطلب رو ولی اینبار با اسم جدیدش به چاپ رسوند.
حالا با تمام این نکاتی که عرض شد میرسیم به آخرین و مهمترین نکته در مورد یتیمخانه یعنی مکان تقریبی اون. برای اینکه بتونیم درک خوبی از این موضوع داشته باشیم اجاز ه بدید مروری بکنیم بر اتفاقاتی که توی شماره ی دوم و چهارم بازی مربوط به این مکان رخ داده :
1. Sh2 : بعد از silent hill historical society که در جنوب غربی شهر قرار داشت و در طرف دیگه ی پارک کنار دریاچه واقع شده بود جیمز به یک لابیرنت ( مکانی که در انتهای اون با پدر آنجلا مبارزه میکنیم ) میرسه و بعد از اون به قبرستان میرسه و میتونه قبر والتر سالیوان رو در اونجا ببینه.
2. Sh4: قبر والتر داخل جنگل و نزدیک به wish house قرار داره.
3. Sh2:بعد از قبرستان جیمز به یک کارخانه ی بسته بندی گوشت میره .
4. Sh4:نزدیک قبرستان کارخونه ی مشکوکی وجود داره.
5. Sh2:کارخانه و قبرستان هر دو نزدیک به دریاچه ی تولوکا قرار دارند. مشخصا ، سرد خانه ی کارخونه چسبیده به دریاچه قرار داره . (برای دست رسی آسان به گوشت )
6. Sh4:قبرستان ، جنگل ، کارخانه و یتیمخانه تزدیک دریاچه قرار دارند که میشه توی بازی مشاهده کرد. وقتی که توی کارخانه راه میرید هنری دائما از بوی بدی شکایت میکنه و ممکنه که این بو از گوشت فاسد بوده باشه .( توی بازی ، تکه هایی از گوشت های فاسد رو در جنگل هم میتونیم بینیم ، که میتونه از خاطرات والتر از نزدیک بودن کارخانه ی بسته بندی گوشت سرچشمه گرفته باشه. )
بعد از این بررسی میشه مکان تقریبی رو برای این یتیمخونه متصورشد :
داخل جنگل در جنوب غربی شهر سایلنت هیل.
خب با بررسی wish house مباحث مربوط به فرقه که ششمین مبحث این تحلیل بود به پایان میرسه و قسمت بعدی تحلیل به مباحث مربوط به "paradise "میپردازه.
7.بهشت ( paradise )
همونطور که تا بحال متوجه شدید فرقه آرزوی ساخت بهشت رو با کمک "خدا" داشته. افراد فرقه هم تصور میکردند که این کار اونقدر مقدس و مبارک هست که میتونه همه ی هدف ها رو توجیه کنه و سر آمد تمام هدف های فرقه قرار بگیره.این رو بارها در سری مشاهده کردیم که اعضای فرقه دم از بهشت میزدند و اساسا هر فعالیتی که توی سری انجام شده برای این بوده که به خلق بهشت ختم بشود. میتونیم تلاش های کلادیا و دالیا رو مثال بارز از این موضوع بدونیم این دو اگرچه در ظاهر میخواستند خدای مورد نظرشون رو به وجود بیارند اما در حقیقت همه یک هدف داشتند و اون هدف هم رسیدن به بهشتی بوده که از قدیم وعده ی اون رو به اونها داده بودند. با این حال ، اعضای فرقه در مورد تعاریفشون از خدا و همچنین ماهیت دنیای ایده آلی که در ذهن داشتند ، هیچ اتفاق نظر و اجماعی نداشتند و همین اختلاف نظر تجزیه فرقه به حذب های مختلف و همچنین تحریفات بیشمار درفرقه رو در پی داشت. و به همین خاطر حالا چندین مفهوم از بهشت در فرقه وجود داره و همینطور طرق مختلفی هم برای رسیدن به اون در سری sh مطرح میشه . بیاید تا با هم مروری داشته باشیم بر این ایده ها و تحلیلی روی اونها داشته باشیم:

7.1 ایده های نظری و عملی بهشت کامل (absolute paradise )
مطابق افسانه های قدیمی ، اعضای فرقه معتقد بودند که با اجرای آیین های فرقه ، که اغلب هم بسیار مشکل بودند، وهمچنین با اهدای قربانی "خدا" متولد میشه ، رنج وغم اونها رو احساس میکنه و در نتیجه بهشت رو برای رهلیی اونها از این وضعیت به وجود میاره. (البته بعد از اینکه خدا جهان رو به وسیله آتش خودش پاک کرد _ بنیاد زندگی موجودات نابود میشه تا دنیای جدید شکل بگیره_) اما اونها اشتباه میکردند. با انجام این آیین ها توسط اعضای فرقه رنجی که مردم به خاطر تلفات دادن در این راه کشیده بودند آنچنان افزایش پیدا کرد که این دنیای درون که " با رنج پاک و تصفیه شده بود" به میزان زیادی قدرتمند شد که توانایی جذب کردن و به درون خود کشیدن مردم رو پیدا کرد. این یعنی چی؟ یعنی که این بهشتی که فرقه به وجود آورده بود حاصلی از خدا یا حتی شیطان یا هر موجود فرازمینی دیگری نبود بلکه در اصل مخلوقی از یک انسان عادی و معمولی بود ! حالا به نظر شما این دنیا میتونه قابل اعتماد یا حتی قابل پیش بینی باشه ؟ ، همونطور که ما میتونیم مشاهده کنیم ، چی بر سر افراد دیگه ی فرقه اومد؟ به نظر شما این همون ایده آل فرقه از بهشتی که پر از خوشی و شادی است ، میتونه باشه؟ به نظر میرسه خیلی از افرادی که در میان راه کاملا جهت خودشون رو عوض کردند ، مثل دکتر کافمن ، نیز دریک چنین سوالی به توانایی فرقه در رسیدن به اهدافش شک کردند .

7.2 توضیحی درباره ی نقص در مفهوم کلی "بهشت" در فرقه*
یک سوال اساسی : ذات و وجود بهشت چیست ؟ چهارمین تابلو از تابلوهای افسانه ی فرقه این جواب رو برای ما به همراه داره: " جایی که مردم فقط به واسطه ی بودن در اون شاد باشند" ، پس بنابراین ، بهشت باید به تمام خواسته های مردم عمل کنه و آرزوهاشون رو تحقق ببخشه... اما این ها چگونه با قدرت دهن میتونه محقق بشه؟ حتی اگر با کمک مراسم و آیین ها فرقه موفق به ساخت این دنیای درون که قادر به جذب همه ی مردم هست ( بهشت ) بشود باز هم این برای اینکه قادر به شاد کردن "همه" باشه کافی هست ؟ این دنیایی که گفته شد از طریق انسان های معمولی به وجود آمده آیا میتونه پاسخگوی نظریات نسبیت و فردیت باشه ؟ دوستان همینطور که شما هم میدونید در بین مردم در نوع درک از خیر و شر ، زیبایی و زشتی و... تفاوت های زیادی وجود داره.
یک نفر میتونه دنیای ایده آل خودش رو دنیایی بدون جنگ ، بدون سن و بدون مرگ به حساب بیاره ، دیگری میتونه خوشی رو توی کابوس و رویا تجربه بکنه ، سومی میتونه آرزوی مرگ ، مکاشفه ونابودی رو داشته باشه و چهارمین نفر ممکنه اصلا علاقه ای به بهشت نداشته باشه و زندگی در همین دنیای عادی رو ترجیح بده.... هیچ چیزی وجود نداره که بتونه همه ی مردم رو باهم شاد کنه ، چون آمال و ارزشهای بشر میتونه متنوع باشه. و اگر هم دنیای ایده آل کسی به صورت بهشت به وجود بیا و آنچنان هم قدرتمند باشه که بتونه روی همه تاثیر داشته باشه باز این مفهوم رو نداره که بتونه آرزوها و آمال همه ی مردم روبرآورده کنه....
تنها راه منطقی برای این موضوع این هستش که این "بهشت " از هزاران دنیای درونی تشکیل بشه که با هم متفاوت هستند ، در این صورت هر کس میتونه در جایی باشه که نمودی از احتیاجات و آرزوهاش هست ، همونطوری که دنیای ایده آلش رو تصویر کرده بود... اما ، اول اینکه بهشت های متفاوت هیچ گاه به دست نمیاد ( چون دنیاها باید دارای انسجام و پیوستگی باشند که اونطور که گفته شد توی این بهشتها ی متفاوت انسجامی وجود نداره) و دوم اینکه ، هنوز معلوم نیست که این دنیاها باعث شادی همه ی افراد میشه یا نه برای مثال این بهشت ها برای ارنست بالدوین** که دنیایی پر از غم و تنهایی رو در خودش داره خوشی رو به همراه نخواهد داشت. با همه ی مواردی که ذکر شد به نظر شما ممکنه که کسی همچنین بهشتی رو نیاز داشته باشه؟
*دوستان توجه داشته باشید که اگر در مورد نقص بهشت صحبت میکنیم ، در مورد بهشتی است که گفته شد توسط انسان خلق شده نه خدا ، و این منکر توانایی خدایی که خیلی ها به اون اعتقاد دارند ، در ساخت بهشت نیست.
**ارنست بالدوین رو در قسمت تحلیل شخصیت ها به طور کامل بررسی خواهیم کرد فقط برای آشنایی شما عرض کنم که بالدوین همون فردی است که در زیر بازی ماریا درsh2 حضور داره ، فردی که از زمانی که دخترش امی بالدوین توی 7 سالگی از پنجره به پایین پرت شد دچار افسردگی شد و قصد داشت تا با آیین هایی که توی فرقه وجود داشت دختر خودش رو زنده کند و هیچ چیز به جز این ، ارنست رو شاد نمیکرد.
7.3 تفکری در درد کشیدن و شهید دادن
مطابق فرقه ،" خدا " هنگامی نزول خواهد کرد که درد و رنج مردم رو احساس کنه و نیرویی که کسب میکنه در حقیقت نیرویی است که از همین رنج کشیدن مردم به وجود آمده. ( همونطور که قبل هم ذکر شد ، انرژی ذهن از تفکرات و به طور اخص از احساسات منفی به وجود میاد و رشد میکنه) و به این طریق مشخص میشه که بدون درد و رنج بهشتی نمیتونه خلق بشه. این ویژگی مذهب حاکم باعث به وجود آمدن احترام همیشگی برای رنج در فرقه شده و همین تفکر هست که باعث خلق آیین ها و مراسم وحشتناک موجود در sh شده.اصولا افکاری مثل شهادت طلبی ، رنج کشی و رفتار سادیسمی مثل بریدن سر یا بیرون کشیدن قلب از سینه دارای جایگاه و منزلت بخصوصی در مذهب sh هستند و این موضوع میتونه نتیجه ای رو همراه داشته باشه ، اون هم اینکه افراد فرقه به این باور برسند که خدا در حقیقت تجسمی است از درد و رنج ، اما همونطور که ما میدونیم خدا موجودی است که آرزوها و احساسات مردم رو حقیقت میبخشه. بدیهی است که به دو علت برای رنج بردن در فرقه جایگاه به خصوصی وجود دارد ، اول اینکه خدا میتونه در حقیقت زاده ی این احساس باشه چیزی که در طول سری از اون به mother of god تعبیر میشه و دیگری اینکه رنج کشیدن به میزان زیادی به مراسم و آیین های هندوهایی که در سالیان دور در sh ساکن بودند مربوط میشه.
اما با مردمی که نه خود تمایلی به درد کشیدن دارند و نه مایلند که باعث درد کشیدن مردم دیگه بشوند چه باید کرد ؟ اونها از نیروی خداوندی چیزی رو ندارند و هیچ قدمی برای وارد شدن به بهشت بر نمیدارند این مردم چه جوری میتونند لایق رهایی و نجات باشند ؟ در مورد این سوال هم افراد فرقه نظر غالب و یکپارچه ای ندارند بعضی از اونها معتقدند که رهایی برای همه ی موجودات باید اتفاق بیفته ولی بقیه ی افراد این تصور رو دارند که راحتترین راه این هستش که از شر انسان هایی که به وجودشون نیازی نیست و لیاقت رسیدن به بهشت رو ندارند خلاص شد. در فرقه اصطلاحی برای این افراد وجود داره که برای طرفداران بازی آشناست به این افراد در فرقه unnecessary people گفته میشه و به تناوب ما میتونیم این جمله رو از زبان روسای فرقه بشنویم.
با این طرز فکر فرقه شروع به استفاده از درد و رنج ، برای پایان دادن به پروسه ی ساخت بهشت کرد. و از همین زمان بود که کتاب مقدس فرقه مسایل جدیدی رو در خود گنجوند از جمله ی این اضافات میشه به : بیرون کشیدن ده قلب برای نشان دادن بندگی خود نسبت به خدا ، کشتن 21 نفر برای آمدن مادر مقدس و ... اشاره کرد.
فرقه از افرادی مثل آلیسا گیلسپی یا والتر سالیوان برای مجازات افراد مرتد و همچنین ایجاد درد و رنج در دنیا استفاده میکرد. برای استفاده از این گونه افراد فرقه فقط کافی بود که اونها رو به خدا و درد و رنج معتقد میکرد و به وسیله ی اعمال این افراد ، رنج بشر قدرت میگرفت و زمان متولد شدن خدا نزدیک میشد. ( صحبت هایی که قبلا در مورد تاثیر احساسات و ایده های منفی زندانیان بر قدرت شهر شد رو به خاطر بیارید.)
7.4 رستگاری برگزیدگان ( تحلیلی بر ایده آل لئونارد ولف )
لئونارد ولف از لحاظ مذهبی شخصی شدیدا متعصب بود و آنچنان به عقایدش ملزم بود که حرف هیچ کس دیگه ای رو نمیشنید.. لئونارد به مراسم باستانی معتقد بود که از اون به نام آیین خون نام برده میشه. این موضوع رو به راحتی میشه ثابت کرد چون اگر خاطر تون باشه قبل از اینکه ما در sh3 داخل بیمارستان با لئونارد ملاقات کنیم باید این مراسم رو اجرا می کردیم. لئونارد همچنین معتقد بود که هنگام نزول خدا تنها افراد برگزیده هستند که میتونند بهشت رو ببینند ، یعنی تنها کسانی که" قادر به شنیدن صدای خداوند هستند " که با این توصیف unnecessary peopleکه توضیحش داده شد هرگز توانایی رسیدن به این دنیای جدید رو نخواهند داشت.(جرا حتی کسانی که اعتقادی به خداوند ندارند هم پاداش داده بشوند ؟) میشه اینطور تصور کرد که این ایده ی برگزیده گان که لئونارد ازش صحبت میکنه به خاطر جایگاه لئونارد در سازمان فرقه به وجود اومده و به نوعی لئونارد یک مقدار خودش رو از بقیه ی افراد جدا میکنه و خود رو بالاتر از بقیه ی افراد میبینه. و خودش رو جز افراد منتخب و برگزیده قلمداد میکنه که کمی زیاده روی هستش .
پیرو همین اعتقادش ، لئونارد شروع به مبارزه علیه unnecessary people كرد.
این جمله از لئونارد رو به یاد بیارید : این دنیا پر از مردمی است که نیازی به وجودشون نیست . این اراده ی خدای من است که در این راه بجنگم تا جهان از شر وجود این مردم پاک بشه.
طبیعتا لئونارد خودش رو کاملا برگزیده فرض کرده بود. و برای تثبیت عقیدش شروع به حفظ و نگهداری از لوحی به نام طلسم متاترون* ( یا Talisman of Metathrone ) کرد و همزمان شروع به از بین بردن افراد بی دین و فاسد در بحث های مذهبی ، اون هم به وسیله چاقو کرد. درباره ی لئونارد هم در قسمت تحلیل کاراکترها به طور خیلی جامع صحبت خواهیم کرد ولی خب بد ندیدم یه نوضیح مختصر درباره ی این بدم که چرا لئونارد به اون وضع در بیمارستان نگهداری میشد. همونطور که گفته شد لئونارد یک نفر رو با چاقو کشته بود ولی خب جای یک همچین آدمی یا بالای دار هست یا داخل زندان ولی در مورد لئونارد قضیه فرق می کرد ، لئونارد از فرط تعصب به توهم افتاد و آنچنان در این راه پیشروی کرد که اون رو به تشخیص اینکه دچار جنون شده و اختیاری از خودش نداشته ، به جای زندان به تیمارستان فرستادند و از اون زمان بود که لئونارد در تیمارستان نگهداری شد.
در ادامه لازمه که بینش لئونارد رو از بهشت ایده آلش مورد بررسی قرار بدیم.
لئونارد و دالیا هر دو جنبه ی شیطان پرستی رو در فرقه از خودشون نشون دادند به علاوه ی اینکه لئونارد یک قاتل مبتلا به سادیسم هم بود. ( برا ی فهمیدن این موضوع کافی هستش که به عکس های لئونارد نگاهی بندازیم . تمایل به خون شدیدا در این عکس ها احساس میشه. به علاوه ی اینکه لئونارد حتی دختر خودش رو هم مورد ضرب و شتم قرار داده . ) لئونارد به دنیای پر از خون آلسا تمایل داشت و اگر چه برای باقی مردم به طور معمول این دنیا شبیه به یک کابوس یا جهنم هستش ، اما لئونارد برعکس از این دنیا لذت هم می برد. لئونارد شدیدا می خواست که دالیا هم درکش از دنیای ایده آل ( یا بهشت ) ، ترکیبی باشه از جهنم با یک آسیاب گوشت **، و درکش از خدا ، شیطانی باشه که به صورت مردی در حال پرواز در اومده** ... جایی که لئونارد آشکارا میتونه در اون شاد باشه. اما در این راه کاملا ناموفق بود.

*طلسم متاترون همون طلسمی است که بعد از جنگ با لئونارد به دست میاریم. اما نکته ای که در این مورد وجود داره ، رفتار وینسنت هست راجع به این طلسم اگر خاطرتون باشه گفته شد که وینسنت به اعتقادات کلادیا اعتقادی نداره ولی بر عکس نسبت به این طلسم واکنش های شدیدی نشون میده . برای مثال اگر در کتابخونه رو بیاد بیارید وینسنت به هدر میگه که تا زمانی که ما این طلسم رو در اختیار داریم در امان هستیم در پایان کار هم قصد داره که با همین طلسم جلوی کلادیا رو بگیره این نشون میده که وینسنت نسبت به تمام مسایل فرقه بی اعتنا نیست و در حقیقت بیش از اینکه با کلادیا همسو باشه با پدر کلادیا همسو ست. که البته میدونیم این طلسم هم کاری از پیش نبرد.

* *برای فهم بیشتر این دو تکه یادتون باشه که این ها فقط حالت تمثیل دارند یعنی فقط میزان انحراف و تعصب لئونارد رو میرسونند که به چه میزان حالت وحشیانه پیدا کرده بودند.
7.5 "رهایی همگان از درد و رنج " ( تحلیلی بر ایده آل دالیا گیلسپی )
"این برای مردم ، غیرعادی نیست که خدایی یکتا را پرستش کنند و در همان حال با آن مخالف باشند."
با وجود اینکه لئونارد و دالیا جنبه ی شیطان پرستی فرقه رو به نمایش گذاشتند و علاوه بر این بر سر مراسم احضار خدا ( summon of god )وجه اشتراک داشتند اما ایده اونها در مورد بهشت کمی متفاوت با هم بود.
اما نمود بهشت برای دالیا چگونه بود؟ تصور بهشت از نظر دالیا در آخرین دیالوگی که با هری میسون در شماره اول بازی داشت کااملا مشخص میشه : " زمان موعود فرا رسید . همه ی موجودات از درد و رنج رهایی پیدا خواهند کرد . رستگاری ما در دستان ماست. امروز روز تصفیه حساب است . زمانی که تمام درد و غم ما کنار خواهد رفت.” این حرف ها ممکن هست که این تصور رو بوجود بیاره که دالیا آرزوی آزادی رو داره ، البته آزادی برای همه نه فقط برای انسان های برگزیده . اما زمانی که ما این رو با صحبت های دیگه از دالیا ( در طول بازی دالیا صحبتهای مبهمی رو داره ، که برای گیمر معمولی نامفهوم به نظر میاد.) مقایسه میکنیم با کمی تفاوت روبه رو میشیم: " وقتی که احضار خدا کامل شود همه از بین میروند. حتی در روز ، تاریکی خورشید را خواهد پوشاند ! همه خواهند مرد ! " که این مفهوم رو داره که بهشت دالیا به نوعی مرگ جهانی ، تاریکی دائمی و انقراض کامل موجودات رو در پی داره. دالیا این اندیشه رو داره ، که زندگی تنها درد و رنج رو در پی داره و میخواد که همه رو از این درد و رنج آزاد کنه . یعنی اگر واضح تر بگیم دالیا فقط میخواد که از شر این دنیا راحت بشه.
اما از چه زمانی دالیا شروع به تفکر درباره ی همچین چیزی کرد؟ در زمان اتفاقات شماره ی اول از بازی دالیا حدود 46 سال از عمرش می گذشت و به احتمال زیاد مصیبت های جنگ جهانی دوم رو دیده بود و این رنج و درد تاثیر عظیمی روی احساسات دالیا داشته و به مرور دالیا به این نتیجه رسید که بهترین راه برای رسیدن به آرامش همون مرگ هست بعد از اینکه این عقیده که زندگی همیشه باعث به وجود آمدن درد میشه ، و مرگ راهی برای رهایی از این درد ورنج هستش ، دالیا شروع به استفاده از جادو کرد و همچنان امیدوار بود که بتونه مردم رو از قید و پایبندی درد زندگی رها کنه تا بتونه دنیا رو تغییر بده ، اون رو نابود کنه ، و اون رو به سمت نیستی تغییر بده جایی که زندگی نباشه و بنابراین درد و رنج هم نباشه. و کاری که برای رسیدن به این هدف لازم بود که دالیا انجام بده این بود که جهان رو به وسیله ی آتش پاک کنه و در مذهب sh بالاخره دالیا راهی پیدا کرد که به وسیله ی اون رویای دیرینش رو محقق کنه...
برای تحقق هدف سیاه ش دالیا به عمد شروع به اذیت و تمسخر دخترش آلسا کرد ، دالیا با توجه به تعالیم فرقه به این نتیجه رسیده بود که برای پاک کردن دنیا باید ازبچه ها استفاده کنه ، بنابراین السا شروع کرد به ساخت دنیای درونش کرد که در اون نسبت به همه ی انسان ها احساس تنفر میکرد و آرزوی مرگ تمام مردم رو داشت ،و این قضیه در دنیای درون آلسا تاثیر داشت : سامایل خدای ایده آل در نظر آلسا بود ، اهریمنی که میتونست مرگ تمام انسان ها رو به ارمغان بیاره. بنابراین این خدا نیاز داشت به استفاده از نیروی ذهن یک دختر و بدین وسیله با ساخت دنیای درون آلسا و تکمیل اون هر چیزی که آلسا به اون نگاه میکرد نابود میشد. اما دالیا یک چیز رو درست متوجه نشده بود و اون نکته این بود که با بودن در یهشت هوشیاری انسان از بین نمیره و اگر ایده آل دالیا به حقیقت میپیوست ، به این معنی نبود که دنیا حالتی مطلوب پیدا خواهد کرد و پاک خواهد شد ، بلکه این نابودی دایمی میشد ، و دنیا به یک کابوس ابدی تبدیل میشد. دردی دایمی و دنیایی که به جهت زیادی درد و خون و مرگ ، فقط مطلوب افراد سادیستی مثل لئونارد ولف میتونست باشه...

7.6 رستگاری بشر ( تحلیل ایده آل کلادیا ولف )
میشه گفت که ایده و نظر کلادیا در مورد بهشت جالب تر و جذاب تر از پیشینیانش در سمت رییس فرقه هستش . دیدگاه کلادیا در مورد مسئله ی بهشت به طور کامل با نظر دالیا و لئونارد متفاوت بود. ( همونطور که قبلا ذکر کردم دیدگاه کلادیا خیلی از اعتقادات مسیحی تاثیر گرفته بود.) ، اما لئونارد ودالیا همیشه فشار زیادی رو به کلادیا وارد میکردند تا بتونند اون رو همسو با خودشون بکنند .
کلادیا در دوران بچگی درد و رنج زیادی رو به خاطر افکار سادیستی پدرش لئونارد متحمل شد. اون بهشت رو جایی بدون حرص بدون جنگ بدون دشمنی بدون بیماری و در نهایت بدون مرگ میدید. ( اون بهشت رو اینطور توصیف میکنه : "مکانی بدون درد و بدون گرسنگی بدون بیماری و بدون پیری ") . اما دنیای ایده آلی بدون هیچ جنبه ی منفی چطور میتونه وجود داشته باشه ؟ سفید چطور میتونه بدون وجود سیاه معنی پیدا کنه ! بدون وجود غم شادی وجود نداره ، هیچ عملی بدون عکس العمل وجود نداره ، ... .
اگر سنی وجود نداشته باشه چطور میتونیم لذت جوانی رو احساس کنیم ، اگه نفرتی وجود نداشته باشه عشق هم معنا پیدا نمیکنه . این جاست که میبینیم این ایده هم دارای نواقصی هست.
کلادیا همیشه دوست دوران کودکیش رو که برای اون مثل خواهر بزرگتر بود یعنی آلسا رو به عنوان فرد ایده آل خودش در نظر میگرفت . کلادیا معتقد بود که درد باعث پاک شدن افراد میشه و اعتقادات درخشانی رو در افراد پرورش میده ( در آخرین ملاقات با کلادیا ایده ی خودش رو اینطور تشریح میکنه : " خیلی سخته که آدم بتونه درک کنه که پاکی میتونه از دردو رنج متولد یشه ؟" ) و نتیجتا از اونجایی که آلسا در طول زندگیش سختی های زیادی رو تحمل کرده دنیایی که اون خلق کنه دنیای پاکی خواهد بود و میتونه همون بهشت ایده آل باشه . کلادیا حتی تصور نمیکرد که ذهن بیمار آلسا ، ترجیح بده که به جای بهشت دنیا رو به کابوس پرخونی تبدیل کنه . ایده ی کلادیا این بود که از نیروی خدای درون استفاده کنه ، از درد و رنج آلسا استفاده کنه نا دنیای درون آلسا شروع به ساخت بهشت مورد نظرش بکنه و بعد از اون هر کسی شاد خواهد بود.
بعلاوه دالیا به طور مداوم بر ایده ها و نظرات کلادیا فشار میآورد. ( این جمله ی وینسنت رو به یاد بیارید : " کلادیا به طور کامل توسط اون جادوگرپیر شستشوی مغزی داده شده " ). به خصوص ، در رابطه با ایده ی غیر ممکن بودن شادی در طول زندگی دنیایی و رهایی جمعی که کلادیا به اون اعتقاد داشت میشه تاثیر دالیا رو در تفکرات کلادیا احساس کرد. بنابراین ، کلادیا هم مثل دالیا بر این اعتقاد بود که دنیا باید به وسیله آتش پاک بشه ( باز هم جمله ای از کلادیا : " در ابتدا دنیا باید به وسیله ی آتش تطهیر شود " ) ، اما اگر دالیا بر این اطمینان داشت که انجام آیین هایی که اون اعتقاد داشت پایان بشریت خواهد بود و همه چیز رو از زندگی کردن آزاد می کند ، کلادیا بر این باور بود که مرگ فقط پاک شدن انسان از بندهاست (" حالا زمان اون رسید که بشر از از قیدگناه هایی که اون رو به بند کشیده رها بشه ") و باعث رسیدن اون فرد به بهشت ( " آنگاه زمانی است که از بند جسم رها می شود و قدرت حرکت به سمت آسمان رو دریافت میکند " این جمله به طور کامل ایده ی کلادیا رو بیان میکنه ) میشه . در اصل کلادیا بر این باور بود که مرگ در یک دنیای مادی قابلیت حرکت به سمت دنیای غیر مادی رو به انسان میبخشه . در ضمن بعد از ورود به بهشت فرد به طور دایمی در اون زندگی میکنه به نوعی جاودانه میشه.

7.7 mom ! let me in ( تحلیل دیدگاه والتر سالیوان از بهشت)
والتر سالیوان بچه ی مطلوبی نبود ، در اصل هیچ کس خواهان تولد او نبود. حتی پدر و مادرش به سادگی اون رو در اتاق 302 رها کردند تا به استقبال مرگ بره.ولی، والترنجات پیدا کرد اما زندگیش در دنیایی ادامه پیدا کرد که مردمش هیچ گاه برای اون شادی به همراه نیاوردند ، و به سبب اینکه کسی به اون نیازی نداشت رنج و درد زیادی رو تحمل کرد. در زمانی که در یتیمخانه بود مورد تمسخر واقع شد ، در زندان یتیمخانه حبس شد ، مجبور به یادگیری قوانین فرقه و اصول ساخت دنیای خود و همچنین بهشت از طریق آیین های وحشیانه و خونین شد و ... به خاطر همین درد و رنج هایی که کشیده بود والتر فکر می کرد که نباید متولد میشد ، و میخواست تا زمان رو به عقب برگردونه به رحم مادرش باز گرده ، اون ترجیح میداد که دیگه زندگی نکنه .... اما اون نمیتونست مادر واقعی خودش رو پیدا کنه* ، بنابراین به دلیل سن کم دچار اشتباه شد و به این باور رسید که مادرش اتاق 302 هستش و برای برگشتن به رحم مادر نیاز داره که ابتدا اتاق رو بیدار کنه... بعد از اون سالیوان به این موضوع پی برد که مادر ( اتاق ) در این دنیا که درد حکمفرماست قصد بیدار شدن نداره ، و برای بیدار کردن اتاق ، والتر خودش باید دنیا رو پاک کنه ( "مراسم 21 قربانی تنها راه برای پاک کردن اون بود" ) تا از طریق آیین های فرقه دنیای جدیدی رو تحت نام 21 قربانی به وجود بیاره . پس ، رویای اصلی زندگی والتر به اصول فرقه وصل شد و بدون اجرای مراسم 21قربانی برای نزول مادر مقدس ، محقق نمیشد... و ، برای زندگی بخشیدن به مادر محبوبش و بیدار کردن اون در بهترین دنیا ، همچنین برای رسیدن به آرامشی مطلوب در رحم مادر و برای رسیدن به رویای همیشگی ، والتر اماده بود تا هم به زندگی خودش خاتمه بده ، و همچنین 20 نفر دیگه رو به عنوان قربانی به اتاق هدیه کنه....




*قبل توضیح داده شد که والتر در کودکی بارها به محل تولدش برگشت اما هیچ کس در اونجا نبو بنابراین والتر ازدیدن مادرش محروم موند.

**با تحلیل ایده ی والتر بخش مربوط به بهشت فرقه به پایان رسید اما این بخش نکات زیادی رو در برداشت که خب در پایان یک جمع بندی کلی این موضوع رو میکنیم :
ما در این بخش در مورد اهمیت مفهوم رنج کشیدن در مذهب the order صحبت کردیم این فرهنگ از قدیم در شهر جا افتده بود که همیشه نسبت به این اصطلاح احساس احترام بشه. هر 4 ایده ای که ما در این بخش بررسی کردیم از همین مفهوم برداشت شد اما این 4 برداشت به 4 بهشت متفاوت انجامید در ذهن لئونارد یک جنگ و خونریزی دایمی ، در تصور دالیا نابودی کامل ، از دید کلادیا مرگ و رستاخیز و بالاخره از منظر والتر بازگشت به رحم مادر . دلیل این تفاوت رو میتونیم به راحتی از شرایط زندگی اونها درک کنیم دالیا درگیر جنگ جهانی بوده و دنیا براش درد آور ه ، والتر آنچنان از طرف اطرافیانش بی مهری میبینه که ترجیح میده به تنها جایی که در اون احساس آرامش میداد یعنی شکم مادرش برگرده و کلادیا هم به خاطر رنج هایی که در کودکی به خاطر افکار پدرش و دالیا نسبت زجر دادن کودکان برای احضار خدا داشتند کشیده بود و همینطور آشنایی که با مسیحیت داشت ایده آل متعادل تری داشت که با درد و رنج کمتری رو به رو بود و لئونارد هم به خاطر شرایطش در فرقه احساس برتر بودن روداشت و به خاطر افکار سادیستیش به فکر خون و خونریزی بود.

نکته ی دیگه ای که باید اشاره کرد که ایده ی لئونارد ، دالیا و کلادیا بیشتر به هم نزدیکه و جنبه ی عمومی تری داره به این مفهوم که اگر والتر به فکر این هست که با خلق بهشت خودش به آرامش برسه ، سه نفر دیگه بهشت رو برای همه ( یا حداقل عده ای معتقد ) میخواهند . هیچ کجا ندیدیم والتر از این حرف بزنه که با کارهاش قصد نجات بشریت رو داره ولی این سخن رو از زبان دالیا یا کلادیا بارها شنیدیم. میشه گفت والتر فقط به فکر آرامش خودش بود و کاری به دیگران نداشت.

نکته ی آخر در مورد علت انحراف اعتقادات افراد داخل بازی هستش : شاید با خوندن مطالب بالا به این سوال رسیده باشی که دین خود ما هم همین وعده ها رو میده پس چرا میگیم برداشت اونها غلط هستش ؟ باید بگم که هر چند ما هم به بهشت معتقدیم اما هیچ وقت و هیچ جا برای زودتر رسیدن به بهشت اقدام نمیکنیم . یعنی ما مراسمی برای فرستادن کل بشر به بهشت نداریم . خداوند به ما وعده داده اگر زندگی رو خوب به پایان ببریم دنیای دیگر هم برای ما خوب خواهد بود ولی بهشت بعد از زندگی خوب در دنیا ست نه اینکه دنیا رو نابود کنیم برای رسیدن به بهشت . اما در طول سری ما دایما شاهد این هستیم که سران فرقه در حال نابودی دنیا برای رسیدن به بهشت هستند .

پایان مبحث بهشت.
موضوع بعدی حزب های فرقه.
8.احزاب فرقه
فرقه به احزابی تقسیم شد ، که هر کدوم تصویری خاص از خدا برای خودشون داشتند و راه متفاوتی رو برای رسیدن به اون پیش گرفتند. ( که این ایده به طور کامل در شماره ی چهارم از بازی مطرح میشه ) . خب ، اجازه بدید که نگاهی بندازیم به این احزاب . در کل، 3 حزب اصلی در فرقه وجود داره ( اسم احزاب تنها در فهرست مقتولین والتر که خود کونامی در اختیار ما قرار داده ذکر شده ، و در داخل بازی اسمی از احزاب برده نشده ) ، و اخیرا حذب والتیل هم به این احزاب اضافه شده تا 4 حزبی رو که ما تحلیل می کنیم رو تشکیل بدند :
8.1حزب بانوان مقدس (برخی اوقات از این حزب به نام "بانوان مهم" هم نامبرده شده )
به خاطر بیارید که چه طور صدای مرموز پشت تلفن از هدر این سوال مهم و البته مخرب رو میپرسید که " تو کدوم رو ترجیح میدی ؟ اینکه درد و رنج رو به دیگران بدی یا اینکه دریافت کننده ی درد و رنج باشی؟" این حزب بر اساس این اصل پایه گذاری شده .
حزب بانوان مقدس در ابتدا بخشی بود از خود فرقه ی the order و بر مراسم خودسوزی کردن برای نشون دادن احترام به خدا تمرکز داشت ، پشتیبان این ماجرا اعتقادات هندیها بود به خدایی به نام lobsel vith که به خدای زرد هم مشهور بود. به همین خاطر این حزب به حزب زرد هم معروف بود.اعتقاد این حزب بر پایه ی رسیدن به خدا از طریق درد و رنج بود. به همین خاطر دایلا گیلسپی که اعتقادات کاملی در این قسمت داشت به مقام بالایی در این حزب رسید . چون اصولا دالیا میدونست که چطور برای رسیدن به هدف اصلی با درد و رنج خو بگیره... برای تایید این ایده کافی که به دست نوشتی از معلم آلسا که در مدرسه پیدا کردیم و از وضعیت آلیا حکایت میکنه نگاهی بندازیم : " به احتمال زیاد این دختر توسط مادرش مورد سواستفاده قرار میگیره . من هیچ وقت ندیدم که اون بدون اثری از جراحت یا کبودی به مدرسه بیاد. چهره ی این دختر برای یک بچه ی 6 ساله به وضع رقت انگیزی سیاه و تیره شده . " اما آلسا گیلسپی تنها قربانی اشتباهات دینی حزب نبود مطابق توضیحات تولید کنندگان بازی هر از گاهی حزب اقدام به دزدیدن دختر بچه هایی می کرد تا از اونها سو استفاده کنه و اونها رو برای متجلی کردن خدا* در اونها به وسیله ی مراسم وحشتناکی که از قبل برای حزب مونده بود به کار بگیره .
در این حزب نقش اصلی باز هم بر عهده آتش و شهادت بود . به این معنی که دالیا نقل میکنه : " شهدا با آتش جهنم خواهند سوخت ". که مطابق سنت های بومی های آمریکا ، ارج و منزلت و جایگاه خاصی هم برای خورشید در حزب در نظر گرفته شده چون این خورشید مظهر آتش بود .
*incubator اصطلاحی هستش که در فرقه برای کسی که خدا در درونش در حال رشد کردن هست به کار برده میشه ، اصولا آلسا و هدر و هر کسی که به نوعی برای به وجود آوردن خدا در فرقه مورد استفاده قرار میگرفت به این عنوان نامیده میشد . این افراد که تقریبا و بلکه تحقیقا تمامشون کودک بودند از طریق روانشناسی و استفاده از تاثیر افکار و احساسات منفی در درونشون شروع به ساخت خدا میکردند که بارزترین اونها آلسا بود که با توجه به اصرار مادرش بر زجر دادنش کم کم شروع به ساخت دنیای درونش کرد و تا حدی در این راه پیش رفت که قدرت های زیادی هم به دست آورد و بعد همین قدرت ها رو به تجسد حدیدش یعنی هدر منتقل کرد و از اون به بعد هدر incubator جدیدی برای خدا شد و کلادیا هم با اطلاع از همین موضوع بود که داگلاس رو مامور پیدا کردن هدر کرد. در طول تحلیل بارها و بارها با این کلمه برخورد خواهیم کرد بهتر دیدم که کمی توضیح بدو دربارش که اگر زمانی به جای معنی خود کلمه رو به کار بردم ، باعث سردرگمی کسی نشه .

8.2 حزب مادر مقدس
دومین حزب از احزاب فرقه حزب مادر مقدس نام داره که به حزب قرمز معروف بود. هدف این حزب رسیدن به خدا از طریق خشونت و بی رحمی بود. همونطور که ما میدونیم در شماره ی 4 بازی ، اساس آیین فراخوانی خداوند در این حزب ، خون و وحشت حاصل از آیین " 21 قربانی برای نزول مادر مقدس" بود. ( که همین قربانی کردن هم دارای مراحلی مثل سلاخی کردن قربانی ، زجر دادنش قبل از مرگ ، و بیرون کشیدن قلب اون از سینه و ... بود.) اینجا جایی است که ما جهت گیری های سادیستی رو در این حزب مشاهده میکنیم. از زمان های بسیار دور ، منشا مراسم خون و تمام مسایل مربوط به حزب مادر مقدس ، خدای قرمز هندوهای ساکن منطقه بود که با اسامی Xuchilpaba یا Xuchilbara شناخته میشه ، بود. این خدا که دارای کله ای هرمی شکل هستش ، منشا به وجود اومدن ph در سری هم هست .
لازم به ذکر این نکته هست که همونطور که در حزب اول ، بانوان مقدس محترم شمرده میشدند در حزب قرمز هم مادر مقدس دارای اعتبار بسیار زیادی هست. بر طبق اعتقاد این گروه خدا در رحم مادر مقدس جای دارد. پس هنگام اجرای مراسم ، اعضا خدا رو فرانمیخوانند. در اصل در این حزب به وجود آمدن بهشت سه مرحله داره . اول از همه مادر مقدس توسط آیین ها فراخوانده میشه ( تولد مجدد پیدا میکنه ) ، بعد این مادر باعث تولد خداوند میشه و در آخر این خداوند هست که بهشت رو به وجود میاره.
بر اساس تعالیم این حزب ، مادر مقدس یک موجود فناپذیر مثل آۀسا نیست. اون مثل خدایان فرقه دارای جاودانگی است و نابود نمیشه.
علاوه بر این حزب یک یتیمخونه داشت که همون خانه ی امید شماره ی چهارم بازی باشه که در اون از بچه ها عبات کنندگانی برای حزب قرمز مهیا میکردند. در حقیقت اگر بخواهیم دقیق تر بازگو کنیم از بچه ها انسان هایی با تمایالات سادیستی به وجود میاوردند.در حزب بچه ها رو برای اینکه داخل یتیمخونه نگه دارند شروع به ترسوندن اونها و ایجاد حس تنفر از دنیای بیرون در اونها میکردند. برای نمونه ای از ایجاد حس ترس و نفرت از دنیای خارج از یتیمخونه میتونیم ، به دو نکته اشاره کنیم ، اول در کنار در یتیمخونه این اخطار وجود داره : "بیرون پر از چیزهای خطرناک هستش و اگر کسی بدون اجازه از یک بزرگتر بیرون بره خداوند ناراحت خواهد شد."و دوم نامه ای از والتر که در جنگل پیدا می کنیم به این مضمون : "همه به من می گفتند که اشفیلد واقعا جای ترسناکی هستش." کار دیگه ای که حزب روی بچه ها انجام میداد این بود که به اونها تعصبی برخورد کردن درباره ی اهداف وحشیانه حزب رو یاد میداد. خب با تمام آشنایی که از دیدگاه و موقعیت لئونارد ولف داریم ،این امکان رو به ما میده که با اطمینان بگیم که لئونارد در این حزب یعنی حزب قرمز ،دارای مقام ارشدی باشه*. و به احتمال زیاد اصل "خشونت برای رسیدن به هدف" رو روی دخترش کلادیا به اجرا گذاشته.
*درسته ، شاید اگر جز کسانی باشید که زیاد به جزییات بازی دقت می کنید از نوشته های والتر به این نتجه رسیده باشید که دالیا که سر حزب بانوان مقدس بود هم به خانه ی آرزو رفت و آمد داشته اما این رفت و آمد از حد دیدن هم کار و دوست قدیمیش یعنی لئونارد فراتر نرفت.
8.3 مسایل مشترک در دو حزب نخست
با وجود این حقیقت که احزاب زرد یعنی بانوان مقدس و قرمز یعنی مادر مقدس در مغایرت با هم هستند ، اما نقاط مشترک زیادی هم داشتند اینجا این موارد مشترک رو بررسی می کنیم :
-در هر دوی اونها بحث اصلی بر موضوع رنج و درد تمرکز داره ( گفتیم که درد دارای نیروی خیلی زیادی هستش). تصور میکنم ، باید بگیم که این دو حزب در حقیقت بخشی از یک حزب هستند.
-در هر دوی اونها راه رسیدن به بهشت به وسیله ی پاک شدن دنیا و از طریق یک فرد انجام میشه.
-بهشت جایی است در دنیای بعد از مرگ که برای رسیدن به اون باید آرزوی اون رو درخود داشت به این معنا که به روی دنیای مادی چشم بپوشیم و به دنیای معنوی احتزام بگذاریم. اون چیزی که در طول بازی خواستن بهشت در دنیای درون ، نامیده میشد.
حالا این معلوم شد ، که هر دو حزب بر اساس فردیت خدا و بهشت بنا شده اند ، اصول فراخوندن خدا و بهشت همیشه یکسان هستش و نوع خدا و بهشتی که فراخوانده میشه مطابقت داره با دیدگاه افراد و هر کسی اگر ایمان کامل داشته باشه میتونه خدا رو فرا بخونه ( که نمونه ی اون در مراسم 21 قربانی در sh4 توسط والتر به نمایش در اومد.). آخرین شباهت اینجاست ، یعنی جایی که سران احزاب با تکیه بر همین اصول قصد احضار خدایی دارند که برای خودشون لازم هست و برای این بر کودکان فشار میارند در حزب بانوان مقدس این کار توسط دالیا بر روی آلسا و در مادر مقدس در یتیمخونه توسط لئونارد و گروهش بر والتر و دیگربچه های اونجا انجام میشد. اونها بچه ها رو مجبور به معتقد شدن به تفکراتشون میکنن و بر ضمیر ناخودآگاه بچه ها فشار میارند. تا همونطور که اونها آرزو دارند ذهن بچه ها پرورش پیدا کنه*.
*اگر خاطرتون باشه در قسمت قبل ما بهشت ایده آل والتر و لئونارد رو مورد بررسی قرار دادیم و به عنوان دو ایده ی متفاوت در نظر گرفتیم اما انجا در یک حزب با هم قرارشون میدیم . این موضوع نشون میده که با تمام تلاش هایی که لئونارد انجام داده ، در همسو کردن ذهنیات والتر ناموفق بوده .دلیلی که میتونم برای این موضوع م ذکر کنم این هستش که درسته که والتر هم مثل لئونارد مبتلا به تمایلات سادیستی شد ( نمونه بارز این تمایلات رو میتونید توی بیمارستان جایی که والتر داره جسدی رو با وسایل جراحی ، سلاخی میکنه ببینید ) اما شرایط خاص والتر اون رو به سمتی کشید که هر چیز رو با معیار رسیدن به مادرش میسنجید و دیگه رستگاری بشر براش مهم نبود دیگه اون بهشت مورد نظر لئونارد براش مهم نبودفقط دنبال این بود که با کمک فرقه و حزب به مادرش برسه برای همین روش و نتیجه ای که در برداشت با اونکه در نظر لئونارد بود کاملا در تضاد بود.
8.4 sect of the lord
علاوه بر حزب هایی که ذکر شد ، حزب دیگه ای که وجود داشت حزب لرد یا پروردگار بود ( این خدا به طور حتم خداوند دین مسیح نبود و در تحلیل اسطوره ای فرقه از اون به خداوند مار و نی یاد میشد ( lord of the serpents and reeds ) . ) که آشکارا با دیگر احزاب در فرقه به مبارزه میپرداخت و با اونها دشمنی داشت. ( کریمسون تام مملو از جملاتی در مورد گناهکار بودن اعضای باقی احزاب است : " خداوند ما چگونه میتونه یک چنین گناهی رو مورد عفو قرار بده؟" ) . شاکله ی اصلی این حزب کتاب بسیار قدیمی و باستانی کریمسون تام هست که به وسیله ی حامیان این فرقه مدتها پیش نوشته شده بود. ( برای پی بردن به قدمت کتاب توجه به متون کتاب که اثراتی از انگلیسی اصیل در اون دیده میشه کافی است ) ، و این کتاب به طور عام تمام احزاب دیگر رو و به طور اخص ایده آل های حزب holy mother رو مورد نکوهش قرار میده . اجازه بدید تا نگاه دقیق تری به ریشه این دشمنی بیندازیم .
سال 1865 رو بیا بیارید زمانی که خدای فرقه متولد شده بود. و به همین علت تاریخچه فرقه هم از همین زمان شروع به کار کرد. و حالا افسانه ی فرقه رو به یاد بیارید که مطابق با اون قبل از اولین نزول خداوند دنیایی وجود نداشته است. ( برای افرادی که قبل از این زمان زندگی می کردند فرقه چنین تفسیری داره "مردمان جاودان محکوم به زندگی شاد همیشگی بودند" ) ، بعد لرد متولد میشه و شروع به ساخت دنیای واقعی ، شب و روز ، مرگ و زندگی و غیره میکنه . بر طبق عقیده ی اعضای فرقه ، هستی که توسط lord خلق شده ، فقط در قمت بهشت ناتمام مونده.
و حالا با هم شروع می کنیم به خوندن بخش هایی از کتاب مربوط به حزب یعنی کریمسون تام و بعد ارتباط جملات رو با ایده آل های حزب مورد بررسی قرار می دهیم:
الف )" در خلال مراسم holy assumption ، اون دنیایی رو خلق می کنه . که در فضایی جدا از دنیای خلق شده توسط خداوند ما ( lord ) به هستی خودش ادامه می ده. اگر بخوایم دقیق تر نگاه کنیم ، محدوده ی این دنیا خارج از محدوده ی دنیای خداوند ماست*. " همانطور که از داستان شماره 4 میدونیم ، نتیجه ی holy assumption در ضمیر ناخودآگاه انسان تاثییر میذاره و شروع به تحت تاثیر قرار دادن مردم دیگه میکنه و بتدریج هوشیاری اونها رو نسبت به واقعیت پایین میاره. پس این مورد با در نظر گرفتن مواضع سر سخت حزب لرد که جهان رو تنها جهان ، خداوند خودش میدونه در تضاد هستش.

ب) " خداوند ما چگونه می تواند چنین گناه و کفری رو مورد عفو قرار دهد. "
حزب لرد خلق دنیاها و خدایان جدید رو اون هم فقط به وسیله ی ذهن یک انسان معمولی بر نمی تابه و برای این کار کوچکترین ارزشی قائل نیست. از اونجایی که اعضای حزب بر این باورند که لرد خالق هستی است ، هر گونه تلاشی برای فرار از این هستی رو مساوی با کفر می دونند.

ج) " کسی که مادر مقدس خوانده می شود ، حتی به اندازه ذره ای تقدس و پاکی ندارد. "
حزب لرد هیچ گونه ارزشی برای ایده آل های حزب مادر مقدس قائل نیست و بر این باور هستش که خدای این حزب اصلا خدا نیست.

د)"چیزی که از اون به " نزول مادر مقدس" تعبیر میشه در اصل نزول شیطان است"
اعضای حزب لرد بر این باورند که اون مخلوقی که در داخل رحم در حال شکل گیری است (همون موجودی که ما بند ناف والتر رو روش استفاده کردیم ) نه تنها خدا نیست بلکه جلوه ای است از شیطان.

ه) "the 21 sacrament is naught but the 21 heresies "
باز هم بر اساس اعنقدات حزب لرد 21sacrament راهی که مردم رو از هستی مقدسی که لرد برای اونها رقم زده منحرف می کنه ، چیزی جز توهین به مقدسات ، کفر و فریب افراد با ایمان نیست.

نتیجه گیری : حزب لرد مدتها پیش شکل گرفت ( کتاب مزبور به خاطر همین قدمت از شکل افتاده ) ، و به ضدیت با ایده آل های احزاب "زرد " و " قرمز " پرداخت ، که تلاش های این گروه هم بر اساس این اصل بود که " برای فراخواندن یا خلق خداوند تون هیچ تلاشی نکنید که در این صورت در حقیقت در حال خلق شیطان خواهید بود" . حامیان فرقه لرد برای هستی قدر و اعتبار زیادی قائلند چون معتقدند که این هستی بهشت ناتمام خداوند اون هاست و بر این باورند که فقط خدا ( lord ) قادر به ساخت بهشت ایده آل هست. پس آن ها به انتظار بازگشت لرد به منظور ارتقا هستی به مرحله ی بالاتر از اون که همون بهشت ایده آل باشه می نشینند.** اعضای حزب لرد در در حقیقت با هر گونه دستکاری در نظام هستی مخالفت می کنند و دخالت در هستی رو فقط شایسته ی خداوند خودشون می دونند.
با کنار گذاشتن تمام این موارد به طور حتم ،می توان درک کرد که اغلب حامیان و مومنان به حزب لرد ، در حقیقت مردمی هستند که در زندگی عادی خودشون رنج و درد زیادی رو تحمل نکردند و متعاقبا از دنیای حاضر رضایت دارند و نیازی به تحول در اون نمی بینند.

*جالب اینجاست که در کتاب چیزی که از اون به دنیای لرد نعبیر میشه در حقیقت همون دنیای واقعی ما هستش.

** نکته جالبی که درباره ی حزب لرد وجود داره این هست که همانطور که همه ما میدونیم ، نزول اولیه خدای این حزب هم به وسیله ی ضمیر ناخودآگاه ذهن یک انسان بوده ولی حزب در این باره هیچ نظریه ای رو نداره و در همین حال این موضوع رو اعضای فرقه به عنوان نقطه ضعفی برای حزب مادر مقدس ذکر میکنند و فراخوانی خدا رو به وسیله ی انسان نوعی کفر به حساب میارند.

5-8 آشفتگی های مذهبی
فرقه بعد از جنگ داخلی شکل گرفت و بعد از مدتی هم به احزاب مختلفی تجزیه شد ، در اصل هر حزب از کاربرد و حوزه ی فعالیت خودش مطلع بود ، و نقطه ی اشتراک همه ی این احزاب یک مبنای مذهبی-آرمانی بود ، اما بعد از مدتی آشفتگی های وحشتناکی در فرقه آغاز شد با هم مروری می کنیم بر این مشکلات:
الف ) هر یک از نظزیه پردازان خواهان رسیدن به بخشی از مذهب sh شدند ، همه شروع به تحریف مذهب و وارد کردن آلمان هایی از مذاهب دیگه به مذهب sh کردند ( " هیچ مذهبی وجود نداره که از زمانی که پا به دنیا گذاشته بدون تغییر مونده باشه. این مذهب هم استثنا نیست . هنگامی که مذهب به دست مهاجرین رسید ، عمیقا تحت تاثیر باورهای مسیحی اونها قرار گرفت . " ) و کم کم آلمان هایی از مسیحیت ، ماوراالطبیعه و یهود به مذهب وارد شد.

ب)زمانی که رویه ی اصلی فرقه نابود شد ، st. Stephen* ، عمر خودش رو برای بازیابی مجدد اون صرف کرد ، اما چیزی که به اون رسید مطمئنا چیزی متفاوت با اصل فرقه بود کپی کاملی از اصل فرقه نبود و مجدد باعث گیج تر کردن فرقه شد.

ج) حزب لرد شروع به نوشتن کتابی به نام crimson tome کرد که در حقیقت توهینی بود به ارزش ها و مقدسات حزب های دیگه الی الخصوص حزب مادر مقدس . این کتاب بیشتر به نوعی اعلان جنگ رسمی در داخل فرقه شبیه بود.

د)خداوند بارها اسامی مختلفی رو به خودش دیده بود طوریکه دیگه هیچ کس نمی تونست اسم واقعی خدا رو به یاد بیاره ، و حتی در مفاهیم اصلی الهی هم تعارض هایی پیدا شده بود.

ه) در اثنایی که افراد فرقه به انتظار مقام پیدا کردن شروع به ساخت احزاب خودشون کردند ؛ و هر کس خواستار دستیابی به تکه ای از فرقه بودند و سعی در خلق مذهب جدیدی می کردند حزب جدیدی هم پا به عرصه ظهور گذاشت که سازنده اش jimmy stone بود ( در بخش بعدی با خودش و حزبی که تاسیس کرد بیشتر آشنا خواهیم شد ) و حزب مزبور هم Valtiel نام گرفت .

و) اعضای احزاب با سو استفاده از قدرتشون شروع به انجام کارهای مختلفی کردند برای مثال toby archbolt ( کسی که مدتی رهبر حزب قرمز بود ولی بعد قربانی جنون فردی نام آشنا در سری شد ) ، وقت خودش رو صرف فروش ماری جوانا و اغوای دخترانی که در تحت حمایت حزب بودند ( بیمارستان ها ، یتیمخانه ها و ... ) کرد.

روشن هستش که تمامی بی نظمی ها و اختلالاتی که در بالا ذکر شد در قدرت حزب بسیار تاثیر گذار بود و نیاز بود که کسی اون ها رو ترمیم بکند ، اما متاسفانه دیگه خیلی دیر شده بود.

*همانطور که قبلا هم گفته شده ، درباره ی st.stephen تنها مطلبی که در دست هست همین موضوع هست که عمرش رو صرف بازسازی اصئل فرقه کرد و هیچ اشاره دیگه ای به این فرد در طول بازی نشده.

6-8 حزب والتیل
حزب والتیل در بین تمامی احزاب فرقه ، نوپاترین اونها است. این فرقه در حدود 30 سال قبل از اتفاقات شماره ی 4 توسط جیمی استون تاسیس شد ؛ اما تنها حدود 20 سال به حیات خودش ادامه داد. موسس حزب در حزب مقام کشیش اعظم و همچنین نقش مشاور و ناظر عملکرد های حزب رو داشت و اصول و راهی که جیمی برای حزب تعیین کرده بود مابین حزب قرمز ؛ تبلیغ فراخواندن مادر مقدس و خدا از طریق آیین 21sacrament‌ ؛‌ و حزب زرد تخصص در فراخواندن خدا به وسیله ی سوزاندن دخنران ؛ بود . به طور قطع ؛ رهبر حزب والتیل در حزب های دیگه آدمهایی برای خودش داره. دست راست استون یعنی کشیشی به نام جورج روستن در wish house کار می کرد ( که در حوزه ی وابسته به حزب مادر مقدس بود. ) و ایده آل های حزب قرمز رو که به مراسم خونباری منجر می شد رو ترویج میکرد . اما همونطور که گفتیم این رهبر با هر دو حزب اصلی در ارتباط بود ؛‌حدس این موضوع خیلی دشوار نیست که دست چپ جیمی هم در حزب "بانوان مقدس" فعال هست و به ترویج ایده آل های حزب زرد یعنی متولد کردن خدا از طریق مراسم سوزاندن میپردازه . ( از اینکه دست چپ جیمی چه کسی هست اطلاع کاملی در دست نیست ). بنابراین حزب والتیل براحتی میتونست در داخل حزب های دیگه دستکاری و دخالت بکند و بنابراین بیراه نیست اگر از این حزب به عنوان لیدر و رهبر اصلی فرقه نام ببریم. این موقعیت ارزشمند در سلسله مراتب فرقه ، به این واقعیت می انجامید که حزب والیتل شروع کرد به تبدیل شدن به حزبی که از باقی حزب ها نزدیکتر به خدا بود. هدف حزب پرستیدن موجودی به نام والتیل بود فرشته ای که نزدیکی زیادی به خدا داشت.اما عبادت این خدا منوط بود به اعدام کردن بود. به بیان واضح تر پرستشگران این فرقه باید برای خشنودی والتیل اقدام به قربانی کردن دیگران اون هم با دستان خودشون می کردند. این عقیده هم یادگاری از دوران هندیان منطقه بود. بنابراین ، وظیفه ی اعضای این حزب این بود که به عنوان جلاد مشغول به کار بشوند. برای داشتن تصویری از این جلادها که در مراسم هندوها به کار می رفت می توان به خداوند قرمز با سر هرمی به نام Xuchilpapa اشاره کرد.
اما در حدود 10 سال قبل از شروع شماره ی 4 ، جیمی استون و جورج روستن ، قربانی شاگرد دیوانه ی خودشون به نام والتر سالیوان ، که در اون زمان به خاطر قتل های وحشتناکش معروف شده بود شدند*. جیمی و جورج دو تا از قربانیانی بودند که والتر برای مادر مقدس تقدیم کرد. این موضوع ضربه ی بزرگی برای حزب والتیل بود ، بعد از این واقعه این حزب نتونست دوباره خودش رو بازیابی کنه .
بعد از مرگ جیمی استون تاثیر و قدرت حزب والتیل به طور فاحشی کاهش پیدا کرد ، که این شانس رو در اختیار کلادیا و وینسنت قرار داد تا تمام قدرت این حزب رو در دست بگیرند.

*به خاطر اعتقاداتی که جیمی در مورد جلاد ها و Xuchilpapaداشت والتر از جیمی به نام red devil در لیست مقتولین یاد کرد.

7-8 اتحاد احزاب فرقه
تنها یک قرن بعد از شکل گیری ، فرقه دچار سردرگمی شد -تعدا زیادی احزاب با فعالیت های زیرزمینی و مخفیانه ، در هم ریختگی ، و سردرگمی اعضا در درک اوضاع حاکم –. در کنار پیروان فرقه لئونارد ولف هم به خاطر جنون و قتل در دیانه خانه حبس شده بود.
در همین حال وینسنت و کلادیا از شانس شون استفاده کردند و با استفاده از شعار " دوستان ، اجازه بدید تا همگی دوباره بسوی خدا باز گردیم و به این مسخرگی پایان بدیم. " به عنوان رهبری کل فرقه دست یافتند. بعد از ، از میان برداشته شدن لئونارد دیگه کسی مخالفتی با اعمال آن ها نداشت . برای موفقیت بیشتر در متحد کردن احزاب وینسنت و کلادیا شروع به گرد آوری تمامی آلمان های موجود در احزاب کردند . و با انتقاد از ناکار آمد بودن بعضی از اون ها علایق کلادیا رو با باقی مباحث فرقه تلفیق کردند. و بعد از اون تنها ایده آل در فرقه ، آلسای مقدس شد. ( عکس های داخل برج کلیسا رو ببینید)
حالا ساختار و نظریات فرقه در کنار هم قرار گرفتند و این فرقه ی جدید توانست که شهرت از دست رفته ی the order باز بدست بیاره و بر شهر تاثیر بگذاره . هدایای مردم به اندازه ای بود که برای تعمیر و ترمیم
کامل کلیسا کفاف بده. اما این نوع جدید از فرقه چقدر دوام آ ورد ، آیا تمام مسائل و مشکلات به خاطر اعتقاد پاک به آلسای مقدس از بین رفت ؟ ، همانطور که میدونیم این اتحاد هم آنچنان طولی نکشید تا holy mother به کمک والتر دوباره شروع به بهم ریختن اوضاع بکنه یعنی دوام این نوع متحد شده از حزب هم فقط تا زمان زنده بودن موسس های اون یعنی وینسنت و کلادیا بود.

...........
خب این هم احزاب فرقه که بررسی شون به پایان رسید .
9. مذهب سایلنت هیل و white Claudia

9.1 "کلادیای سفید " چیست ؟
با وجود این حقیقت که white Claudia فقط در داستان بازی و اون هم خیلی کم بهش اشاره شده ولی این گیاه نقش مهمی رو در بازی ایفا می کند. تعریفی که از این گیاه در دست هست رو می توان در شماره اول بازی پیدا کرد :" کلادیای سفید ، گیاهی که همیشه می توان اون رو در نزدیکی آب پیدا کرد. این گیاه 10 تا 15 اینچ رشد می کند .دارای برگ های نوک تیز و گل های سفیدی است. تخم این گیاه مخدر است و توهم زاست . نوشته های قدیمی این حقیقت رو نشان می دهند که این گیاه در جشن های مذهبی استفاده میشده است. اثر توهم زای این دارو مدنظر بوده است."* همانطور که دیدید این گیاه اغلب در کنار آب رشد میکنه ، بنابراین توی شهر چه مکانی رو می تونیم برای پیدا کردن این گیاه در نظر بگیریم ؟ درسته ، Toluca lake . برای نتیجه گیری میتونیم بگیم که این گیاه در شهر رشد میکنه ، و به احتمال زیاد مدت زمان زیادی هست که این گیاه در شهر یافت میشه ، و حتی بخشی از مراسم باستانی به حساب می آید. بد نیست روی این دو سوال فکر کنید : ممکن که این گیاه فقط در Silent Hill یافت بشه؟ ممکن که این موضوع دلیلی باشه برای قدرت اسرار آمیز شهر ؟
* اگر بخوام آدرس دقیق این متن رو بدم در قسمت آخر بازی ، در طبقه سوم و داخل یکی از دو دری که به وسیله ی عکس گرفتن از تابلوها باز کردیم قرار داره.
9.2 PTV ، خاصیت توهم زای کلادیای سفید
در وحله ی اول کلادیای سفید فقط برای مراسم مذهبی مورد استفاده قرار می گرفت اما بعد از مدتی ، فرقه راهی رو برای نفع بردن از خاصیت مخدر این گیاه پیدا کرد. دقیقا بعد از آتش سوزی که دالیا ( برای فراخواندن خدا ) بوجود آورد ، فرقه قرار دادی رو با Alchemilla hospital ، منعقد می کنه و از اون زمان به بعد نوع جدیدی از دارو به نام PTV ظهور پیدا می کند. (" بعد از آتش سوزی در بخش تجاری شهر ، دارویی که با نام PTV شناخته میشد ، در شهر رایج شد."- LM ) . این دارو از کلادیای سفید تولید می شد ( " محصول تنها در نقاط مشخصی ازشهر در دسترس است.ماده ی اولیه دارو کلادیای سفید است" - مطلبی که روی برد پلیس شهر نوشته شده بود) ، و فرقه شروع به فروختن دارو به توریست ها هم کرد. اما این پایان کار نبود ، دارو تا اندازه ای خطرناک بود و مرگ ومیر دردناکی در شهر شروع شد. ( " دلالی PTV هنوز زیاد است . مرگ های مشکوک همچنان ادامه داره "- مطلب موجود در روز نامه در sh1 ) ، عجیبه : همنوطور که ما میدونیم ، روند فطع دنیای واقعی و گذار به دنیای ضمیر ناخودآگاه هم با "مرگ های مشکوک " همراه هست. ( قسمت اول ، بخش 2-2 ، 3-2 را ببینید. ) همچنین ما میدونیم که دارو بعد از آتش سوزی رواج پیدا کرد و میدونیم که داروی بخصوصی روی لیزا گارلند آزمایش شده ( که توی بیمارستان کار میکرد ) ، نتیجه ی این آزمایش این بود که اون شروع به دیدن دنیای آلسا کرد. میشه حدس زد که تاثیر مخدر این دارو باعث این اتفاق شده بود یعنی دارو این اجازه رو به آدم میده که درون ضمیر ناخودآگاهش غوطه ور بشه ( به عبارت دیگه هوشیاری فرد رو نسبت به دنیای واقعی قطع می کنه و حساسیت اون رو به انرژی ذهنی افزایش میده ) ، و همونطور که میدونیم ، اگر ضمیر ناخودآگاه فرد اون رو از پا دربیاره این پروسه ممکن به مرگ فرد منجر بشه. اما لیزا شروع به دیدن دنیای درون خودش نکرد بلکه در دنیای آلسا غوطه ور شد ( این موضوع به این علت اتفاق افتاد که انرژی ذهنی آلسا به اندازه کافی قدرتمند بود که ذهن لیزا رو تحت تاثیر قرار بده و اون رو مجبور به دیدن دنیای آلسا کنه ) ، که درنهایت باعث از پا در آمدن این پرستار بدشانس شد.



9.3 پروسه ی کامل خرید و فروش کلادیای سفید (معامله کلادیای سفید در سطح شهر )
در ابتدا ، کلادیای سفید از کنار دریاچه ی تولوکا جمع آوری میشد که این کار برعهده ی فرقه و شخص دالیا بود .* سپس ، دالیا این گیاه رو دراختیار کافمن قرار می داد که در اصل واسطه ی بین فرقه و الشمیلا بود. و همچنین برای ذخیره کردن اونها هم از فروشگاه و انباری به نام Indian runner استفاده می شد (* دوستانی که پایان good از بازی رو گرفته باشند با این فروشگاه آشنا هستند اما برای اطلاع همه ، بعد از اینکه از فاضلاب برای بار اول بیرون میایم در شمال شرق نقشه میتونیم این فروشگاه رو ببینیم*) ، یعنی دالیا گیاه یا هر چیز دیگه ای رو که باید به طرز محرمانه به دست کافمن می رسید رو در Indian runner می گذاشت و کافمن بعدا اون رو بر می داشت ( یادداشتی رو که در فروشگاه پیدا کردیم رو به خاطر بیارید : " 20 آگوست ؛ اون آمد. و من پاکتی رو که اون زن اینجا گذاشته بود رو بهش دادم " مطمئنا دالیا و کافمن در اینجا مدنظر هستند.). کافمن گیاه رو به Alchemilla منتقل می کرد ( باز هم گوشه ای از متن روی برد پلیس : " یک گیاه عجیب در منطقه وجود داره . شاید همین جا تولید میشه. شاید تولید کننده اش همون توزیع کننده اش باشه ") ، و اون جا بود که پودر توهم زای PTV از دانه ها ی کلادیای سفید تولید و روی لیزا گارلند آزمایش شد ( تکه ای از یادداشت لیزا که توی همون اتاقی که برای آخرین بار باهاش حرف میزنیم پیدا می کنیم:" من سعی کردم که اون رو متوقف کنم ، اما مثل اینکه اون نمی خواد خاموش بشه . به دارو نیاز دارم . کمکم کنید...") . داروهای تولید شده در IR دخیره می شد ( پاکت دارویی رو که در داخل گاو صندوق در Indian Runner پیدا کردیم به یاد بیارید ) ، و بعد دوباره از طریق دالیا به فرقه برده می شد ، و بعد از اون ، این ماده ی مخدر توسط اعضای فرقه در Resort area ( همون منطقه ای که بعد از عبور از فاضلاب بهش پا میگذاریم ) به توریست ها فروخته میشد.
در کل ، می توان اینطور فهمید که یک تبانی صوری یا حتی نمادین در این مورد شکل گرفته ، به طور حتم توی شهری به کوچکی SH مردم همه چیز رو در مورد هم میدونند ، و اگر PTV به راحتی به توریست ها فروخته میشه ( کسانی که لزوما از کم و کیف این ماده و اثرات اون با خبر نیستند ) ، و فقط یک کر و لالِ فلج دیوانهِ است که دلالان دارو رو میتونه به راحتی از دست بده نشون از این داره که کسی نمی خواد پیگیر این موضوع باشه نه اینکه توانایی پیگیری این موضوع وجود نداشته باشه . البته و صد البته که پلیس از یک طرف از طریق فرقه تطمیع شده ، و از طرف دیگه از بابت "مرگ های مشکوک " اخیر که طبق شایعات به فرقه هم مربوط میشه قابلیت انجام هر کاری ازش گرفته شده . به همین خاطر ، پلیس فقط چشم هاش رو بر وقایع که در شهر شکل می گرفت بست. " تحقیقات متوقف شد . دلالان PTV هنوز در موضع برتری قرار دارند."
*این که دالیا به راحتی بتونه در کنار دریاچه قدم بزنه و کلادیای سفید جمع بکنه برای من سوال شده بود. اما چیزی به ذهنم رسید که با قبولش یکی از سوالات دیگه ام هم جواب پیدا میکرد. همیشه به این فکر می کردم که چرا دالیا با اینکه در دو حزب جدا با لئونارد قرار داشت ، قاعدتا زمینه ی فکری اش هم با لئونارد حداقل در بعضی موارد متفاوت بود به خانه آرزو که مکان اصلی برای پرورش کسانی با اعتقادات حزب مادر مقدس بود رفت و آمد داشت ؟ بله ، درسته . یتیمخانه دقیقا در مجاورت دریاچه قرار داره ، جایی که اصلی ترین نقطه برای رشد این گیاه هست. میشه گفت دالیا به بهانه رفت و آمد با دوست قدیمیش (لئونارد ) و به منظور دسترسی راحت به کلادیای سفید به Hope house می اومد. که احتمالا از این تجارت لئونارد هم بی نصیب نموند.

9.4 کلادیای سفید و SH2&4
حدس می زنم تا حالا این پرسش ذهن خیلی از طرفداران سری رو مشغول کرده باشه : " اگر در شهر SH همه اتفاقات بر پایه ی کلادیای سفید در جریان باشه ، چرا در SH2 و شماره های بعدی از بازی بهش اشاره ای نمیشه ؟" ، اما کی میگه که هیچ اشاره ای به این موضوع نشده ؟ بگذارید تا یک نگاهی بندازیم :" نوشته های باستانی نشان میدهند که در جشن های مذهبی مورد استفاده قرار می گرفته است. که اثر توهم زای اون مورد نظر بوده " این چیزی هست که دانش نامه ی گیاهان در مورد این گیاه به ما میگه. خب ، چه مراسم مذهبی رو از شهر می شناسیم؟ اولین مراسم سوزاندن. دومیش " 21 sacrament " ، که شامل بخش بخصوصی به نام " holy assumption " هست . برای اطلاع بیشتر بخشی از کتاب مقدس فرقه در sh4 رو مرور می کنیم : " دومین علامت ، و خداوند گفت : خون 10 گناهکار و روغن سفید رو پیش کش کنید. بعد از آن از بند جسم رها شوید، و قدرت آسمان رو دریافت کنید" (* یادتون که نرفته کتابی که پشت دری که جسپر گین توی اون سوخت وجود داره*) ، و همچنین کتاب crimson ceremony از sh2 رو نگاه می کنیم : " Thou shalt ever call upon me and all that is me in the place that is silent . oh proud fragrance of life which flies towards the heart . oh cup which brims with the whitest of wine it is in thee that all begins " * . امم ...، "سفیدترین شراب ها" ، " روغن سفید" ، همه ی این موارد در شرح مراسم های شهر ذکر شدند. حالا حلفه ی گمشده ی این زنجیر منطقی چی هست ؟ درسته شما بالاخره معما رو حل کردید . در حقیقت ، " روغن سفید " همون ، کلادیای سفید یا بهتر بگیم تخم این گیاه هست که در یک پودر کوبیده میشه که به همین خاطر به این رنگ در میاد ، که در نهایت روغن قابل اشتعالی از این دانه ها تولید میشه . بنابراین ، این موضوع درک میشه که ایده ی کلادیای سفید درست بعد از شماره ی اول به فراموشی سپرده نشده ، بلکه حتی به شماره ی 4 بازی هم کشیده شده ، جایی که ظرفی از روغن دانه های کلادیای سفید بر روی میز قرار داره ، جایی که از اونجا والتر " holy assumption" رو رهبری می کرد.

* این نت هم در جای خودش ترجمه و بررسی خواهد شد ولی چیزی که اینجا برای ما مهم هست ( همون طور که احتمالا متوجه شدید ) همون کلمه ای است که بصورت بولد نمایش داده شده.

9.5 نقش کلادیای سفید در اتفاقات شهر ، کلادیای سفید و مه موجود در شهر ( بر اساس SH:Dying inside )

در سری کمیک های ساخته شده ، اشاره ی جزیی به منبع اصلی مه و ارتباطش با کلادیای سفید وجود داره شخصیت اصلی دو شماره ی اول ( تروی که یک روانپزشک هم هست ) می گه : چیزی سبب این موضوع میشه... این مه . طبیعی نیست . باید عامل شیمیایی وجود داشته باشه. بعضی از داروهای روان گردان باعث بروز توهم میشوند. " و همینطور از sh4 ما میدونیم " مردم به این موضوع اشاره کردند که هنگامی که مه بیرون میاد اتفاقات عجیبی رخ میده " بنابراین میشه اینطور فرض کرد که حوادث sh به این "مه عجیب " مربوط میشوند ، وهمین مه هم با "توهم های مشکوک" ارتباط داره . خب ، چه نوع از توهم در شهر شیوع و رواج داره ؟ کلادیا ی سفید که خاصیت مخدر در دانه هاش موجوده و در کنار دریاچه هم رشد می کنه و دریاچه به عللی پوشیده از مه هست . بنابراین ممکن هستش که دلیل مه خاصیت مخدر گل های کلادیا باشه ؟ بله ، ممکن هست. اما اگر بخوایم دقیق تر ببینیم میتونیم درک کنیم که به طور حتم تنها دلیل نمیتونه باشه ، چرا که وقایع بخشی از sh3 و کل sh4 در خارج از شهر اتفاق میفته *. ضمنا ، منتشر کنندگان بازی به کتاب "مه" ( نوشته استفن کینگ ، که مطمدنا با خواندن اون می فهمید که من درباره چی صحیت می کنم ) ، اشاره می کنند و اون رو یکی از منابع اصلی الهام برای sh1 میدونند.

*حتما همه ی شما میدونید که نظریه ای برای این مه وجود داره که میگه این اصولا مه نیست و در اصل گرد و غباری هست که از آتش سوزی که دالیا به وجود آورد برجا مونده . نمونه ی این نظریه رو هم توی فیلم بازی دیدیم که مادر شارون یکی از دونه های این به اصطلاح برف رو توی دستش می گیره و میگه این برف نیست ، غباره. برای همین گفته میشه که کلادیای سفید نمی تونه تنها دلیل برای مه موجود در شهر باشه .

9.6 مفهوم نام کلادیای سفید یا گل ها در سری SH

میشه حدس زد که همه تا به حال می دونند کلادیا ی سفید یک گیاه با خاصیت دارویی توهم زاست. اما تعداد خیلی کمی وجود دارند که بدونند که گیاهانی با نام های "دالیای سیاه" یا "هزر صورتی" هم وجود دارند . خب ، زمانی که ما ، دالیا ، هزر و کلادیا رو بشناسیم و جایگاه اونهارو در داستان سری SH بدونیم، همه چیز سر جای خودش خواهد بود.*

*کلا در مورد این گیاهان به غیر از کلادیای سفید اطلاعات چندانی توی بازی وجود نداره حتی LM هم نکته ی خاصی رو در مورد این گیاهان بازگو نمی کنه ، تنها چیزی که وجود داره اینه که گیاهان فوق الذکر از نام کاراکترهای بازی گرفته شدند و من حدس می زنم دو مورد دیگه ( Black dahlia ، pink heather ) صرفا برای این در بازی ازشون اسم برده شده که نشون داده بشه که کلادیای سفید ربطی به شخصیت کلادیا یا مرتبه اش در فرقه نداره و این نام گذاری صوری هستش .
10. مراسم

10.1منشا مراسم های شهر SH

در حقیقت ، مراسم سوزاندن و همینطور 21sacramentتوسط اساتید فرقه به وجود نیامدند. این مراسم مدتها پیش از ورود مهاجران به شهر وجود داشتند و در اصل به وسیله ی بومیان آمریکایی-هندی ( به طور دقیق قبایل Maya و Aztecs ) شکل گرفتند و فرقه از این مراسم الهام گرفته ( پس مراسم از خود فرقه قدیمی ترند ) ، اونها رو تغییر داده و اصلاح کرده و در شعائر دینی خودش قرار داده.

10.2 "21 sacraments for the descent of the holy mother\holy assumption "
تعبیر مذهبی : تولد خداوند از طریق خون و خشونت
شرح: " اولین علامت . و خداوند فرمود : و در زمان مقرر جهان به وسیله ی خشم من پاک خواهد شد. روغن سفید ، جام سیاه و خون ده گناهکار را فراهم آور. برای آیین holy assumption آماده شو.دومین علامت ، و خداوند فرمود : خون 10 گناهکار و روغن سفید را پیش کش کن. سپس از بند جسم رها شو، و قدرت آسمان ها را دریافت کن. افسردگی را از تاریکی و پوچی به وجود آور و بگذار تو را "ناامید"ی دهنده ی خرد فرا گیرد . سومین علامت ، و خداوند فرمود ، از طریق "وسوسه" ی گناه به "منشا" ابدی برگرد . در زیر "چشمان هوشیار" شیطان ،به تنهایی در "بی نظمی" سرگردان شو. آخرین علامت. و خداوند فرمود ، از شر شهوت رها شو ، با این کار آن زن کسی خواهد بود که "بازتولد مادر" نام میگیرد و آن مرد "دریافت کننده ی دانش" خواهد بود. اگر به وسیله ی the 21 sacrament این کار انجام گیرد مادر تولد جدیدی خواهد یافت و قوم گناه رهایی پیدا خواهد کرد. *"

*هیچی نفهمیدید ازش ؟ خب اشکال نداره :
این متن یک تکه از کتاب مقدس فرقه است معنی کردن این مطلب لزومی نداره و البته کار آسونی هم نیست ما هم با معنی این قسمت کاری نداریم چیزی که باید بدونیم نکات یا همون اسم رمز هایی هستش که در این مطلب بیان شده :
هر کدوم از مقتولینی که ما دیدیم ( یعنی مقتولینی که بعد از ورود ما به بازی کشته شدند و همینطور شرایبر ) دارای شماره و اسمی بودند این متن به این اسم رمزها اشاره داره و اونها رو بیان میکنه خب این اسم ها رو به ترتیب مرور می کنیم :
despair که یعنی یاس ، که مطابق لیست شماره ی 15 هست و جوزف شرایبر . temptation که معنی وسوسه میده ، و طبق لیست شماره ی 16 هست و Cynthia velasquez توی بازی نمادی بر این موضوع بود . source که به معنی مبدا هست و توی لیست شماره ی 17 رو در برمیگیره که jasper gein هست. Watchfulness که هوشیاری و تیزچشمی رو میرسونه ، مطابق لیست نفر 18 که Andrew desalvo مقتولش بود. Chaos که بی نظمی منظورش هست و 19مین نفر در لیست یعنی ریچارد برینتری رو دربرمیگیره. با Mother reborn و receiver of wisdom هم که آشنایید که آیلین گالوین و هنری تونزند نفرات 20 و 21 لیست رو شامل میشند.
همونطور که دیدید این متن بیشتر به نحوه ی اتصال حلقه های این مراسم اشاره داره و البته به معنی دار بودن انتخاب مقتولین ، با چرایی انتخاب مقتولین هم در ادامه بیشتر آشنا میشید.


تفسیر : خب بگذارید تا بررسی کنیم :
الف ) چرا 21 ؟
پاسخ : این رسم ، توسط برخی از فلاسفه و علاقه مندان به طالع بینی وارد مذهب sh شد ، شماره بر اساس شماره های کارت های تاروت هستش . که از شماره صفر تا شماره ی 21 رو در بر میگیره و شماره ی 22 در اصل با نام " چشم شب " معروف هست که نمادی از خداوند در بین کارت های تاروت هست . از این رو به راحتی می تونیم این نتیجه رو بگیریم که این مراسم به هندوییسم ربطی نداره چون کلا اون ها در رابطه با تاروت چیزی نمی دونستند. معنای قربانیان والتر هم با شماره ی درج شده بر اونها و بالطبع با شماره ی تاروت و معنای تاروت مورد نظر ارتباط داره. اجازه بدید تا با هم نگاهی روی این موضوع بندازیم :
کارت تاروت شماره 1 : " جادوگر" . جادوگر به طور عمده نماد شخصی هست که استعداد سازماندهی رو داره ، شخصیت قوی هم داره ، که میتونه موقعیت ها رو کنترل کنه. بگذارید تا اون رو با قربانی شماره 01112 از لیست قربانیان والتر مقایسه کنیم : جیمی استون کشیش حزب والتیل ( رجوع به 6-8 ) . جادوگر = کشیش ( دیگه این موضوع که کشیش ها دورنمایی از جادوگر رو به ذهن متبادر می کنند نیازی به توضیح نداره ) ، استعداد سازماندهی = خاطرتون که هست جیم حزب والتیل رو سازماندهی می کرد . 100% مطابقت داره.
کارت تاروت شماره 2 :" کشیش بزرگ " . این کارت نمادی بر ایمان ، کشف و شهود و غیره است . اجازه بدید تا با لیست مقتولین مقایسه کنیم : بابی رندالف ، این فرد از کسانی بود که بر این باور بود که فعالیت های ماورائ طبیعه وجود داره . مجددا 100% مطابقت داره.
تاروت کارت شماره 4 : "امپراطور". این کارت نمادی از ،توجه پدرانه ، مدیریت خوب ، موفقیت ، اعتبار و قدرت هست. حالا اون رو با استیو گارلند که شماره 4 لیست مقتولین هست چک میکنیم. توجه پدرانه = اون پدر لیزا گارلند هستش ، موفقیت = استیو فروشگاهی در اشفیلد داره و در کنار این ها بر طبق اطلاعات لیست مقتولین پلیس بیلچه ای در محل کشف جسد پیدا کرد که گویا برای تمیز کردن نجاست سگ استفاده میشده ، این نمیتونه سمبلی برای مدیریت خوب باشه ؟
اجازه بدید تا شماره ی 9 کارت های تاروت امتحان کنیم : " تارک دنیا (زاهد)" که نمادی برای احتیاط و انزوا در نظر گرفته میشه. همینطور نمادی برای مقابله در برابر شهوت هست و به کسی که میتونه به فطرت هر حادثه ای پی ببره نیز گفته میشه. هیمنطور نمادی بر اراده در انجام کار نیز هست. نمادی برای غرق شدن در کار هم هست. خب ، نهمین نفر در لیست مقتولین والتر چه کسی هست ؟ ساعت ساز پیری به نام ویلیام گرگوری ( فردی بسیار وقت شناس و کسی که شدیدا به کارش وسواس و حساسیت داره ) . پیر = منزوی از دنیا ( گرگوری پیر کاملا از دنیا کناره گرفته بود تا اونجایی که بر اساس اطلاعات لیست مقتولین والتر ، تا زمانیکه جسدش بعد از خودکشی والتر پیدا شد هیچ کس از ناپدید شدن این ساعت ساز بی سر و صدا با خبر نشد. ) ، اون کاملا در کارش وسواس و در اون جدیت داشت( کار اون ساخت و تعمیر ساعت بود) چون قصد داشت با این کار به حقیقت اتفاقات پی ببره *. می تونیم بگیم که در این مورد 200% تطابق وجود داره.
ما همینطور می تونیم یکی دیگه از شماره های کارت های تاروت رو چک کنیم. به طور تصادفی یکی از کارت ها رو انتخاب می کنیم . شماره ی 15 : "شیطان". این کارت معمولا اشاره داره به تنزل و منحرف شدن یک فرد و همینطور از بین رفتن روح یک نفر . در بعضی موقعیت ها این کارت اشاره داره به کسی که اهدافش نادرست هست و بهتر هست که قبل از اینکه این امیال خودشون از بین برند اونها رو ترک کنه. خب ، شماره 15 در لیست والتر چه کسی است؟ جوزف شرایبر که اگر خاطرتون باشه ازش به عنوان "یاس" در لیست یاد شده بود. اجازه بدید تا مقایسه کنیم : شرایبر امیدش رو از دست داده بود ، اون به درون ناامیدی سقوط کرده بود که این با نابودی روح برابر هستش و کوشش بی حد جوزف برای کشف راز فرقه اون رو فقط به دنیا ی والتر رهنمون کرد. به علاوه ، در خلال sh4 از جوزف " دهنده ی خرد " نام برده شده حالا کی دانش رو به آدم و حوا داد و وسوسه کرد که از میوه ی ممنوعه ی درخت دانش استفاده کنند ؟ درسته ، ابلیس ، شیطان.
حدس می زنم که دیگه مثال زدن کافی باشه .
*نیاز دیدم توضیحی در این مورد بدم : چرا کار گرگوری باعث پی بردن به حقیقت حوادث میشد ؟ اصولا هر چی آدم روی یک مسئله بیشتر تمرکز کنه دید فرد تغییر میکنه ، گرگوری اون قدر در کارش حساسیت به خرج میداد که دیدش کلا نسبت به اطرافش عوض شده بود . دقت اون در کار خودش باعث بازتر شدن دیدش شده بود که دیگه به کارش منحصر نمی شد و کل پدیده های اطرافش رو شامل میشد.

ب) چرا کارت های تاروت ؟
این تفکر وجود داره که کارت های تاروت بر تمام اتفاقات دنیا دلالت داره ( بعد از کارت 21 ام کارت هایی وجود داره که نمادی بر اتقاقات ماوراالطبیعه و چیزهایی مثل خدا و تناسخ و غیره هستند اما از اونها تنها در بعضی منابع نام برده شده ) ، حالا این استدلال رو تماشا کنید : جمع کردن تمام کارت های تاروت ( نمادسازی برای تمام دنیا ) در اصل جمع کردن تمام جهان هستش . و برای به دست آوردن جمع مشخصی از مردم ( که نماد برای تمام نقاط دنیا هستند ) جمع کردن دنیا نیاز هستش.در حقیقت با این کار والتر دنیایی رو پایه گذاری میکنه . کریمسون تام هم این نظریه رو اثبات می کنه: " از طریق مراسم holy assumption ، او (والتر) دنیایی رو به وجود آورد" . در مذهب sh آیین sacraments21، نماد خلق کردن و ایجاد نمودن محسوب میشه.

ج)چرا شماره ( قربانی ) 0 در لیست وجود نداره ؟
این کارت ( شماره 0 ، نادان ) میتونه نمادی بر بی باکی ، بی تجربگی ، ساده دلی ، قدرت سرنوشت بر انسان باشه و همینطور در بعضی از موقعیت ها بر "مرگ" هم ممکن هست دلالت داشته باشه. اما به نظر میاد که کسی از فرقه تصمیم گرفته که این جنبه از زندگی نباید دراین دنیای جدید در حال ساخت نمایان بشه. شاید قربانی با این مشخصات یافت نشده بوده یا والتر سالیوان تنبل وظیفه اش رو اونطور که فرض شده بوده انجام نداده .

د) ده قلب = خون 10 گناهکار ؟
ده قلب که بخش نخست از 21sacraments برای نزول مادر مقدس به شمار میره ، که از مراسم آزتک ها میاد در اصل چیزی شبیه به این بوده : "پیشکشی از جانب نمازگزاران ، سوراخ کردن سینه ی یک فرد به وسیله ی میخی از مس. غسل دادن قربانگاه با خونی که از قلب بیرون میزنه ،که نشان دهنده وفاداری و ستایش خداست " (lm ) یعنی این عمل صرفا برای نشان دادن صداقت پرستش کننده است . در حقیقت میتونه هر شماره ای از قربانی ها باشه. به علاوه ،" 10 قلب ، فقط مراسمی برای ارج نهادن به درد نیست ، بلکه یک جنبه روانشناسانه مهم هم داره به این معنی که وقتی این مراسم آغاز شد هیچ راه برگشتی وجود نداره" ( lm )

ر) holy assumption چیست ؟
ما میتونیم معانی موازی رو برای این کلمه پیدا کنیم : assumption ( که معنی گرفتن چیزی رو میده ) و Assumption (معنی بردن چیزی به آسمان رو میده ) این معانی موازی نمونه ی خوبی هستش برای خود مفهومی ایده ها در sh .* به این ترتیب که گرفتن رو ما به گرفتن قدرت آسمان ها که در متن بهش اشاره شد مرتبط میدونیم و از بردن چیزی به آسمان هم روحی که قرار هست پس از اجرای این مراسم به آسمان عروج کنه و توی این دنیای جدید برای همیشه باقی بمونه منظور هست*.

د) معنی مراسم Holy Assumption چیست ؟
Holy Assumption بخشی میانی از مراسم 21 sacrament هست . مطابق با مذهب sh معنی اون به این صورت هست : " آزاد شدن از بند جسم ، و دریافت کردن قدرت آسمان " . اجازه بدید تا به کل مراسم از آغاز نگاهی بندازیم. ابزار مورد نیاز ما برای این مراسم شامل : جام آبسیدین ( نماد تاریکی و شب ) ، خون گناهکاران ( نمادی بر خون * ) و روغن دانه های کلادیا ی سفید ( نمادی بر مه و توهم ) هست. مجری این مراسم در ابتدا خون رو بر محراب میریزه ( با وجود سختی بیشتر ، بهتر هست که این مراسم به وسیله ی great knife ( چاقوی ph ) ، انجام بشه و همینطور بهتره که خون و قلبی که استفاده میشه تازه باشه ) ، بعد جام آبسیدین رو پر میکنه ( " آه ، جامی که لبریز از سفیدترین شراب هاست " این جمله نمادی هست بر این موضوع که تاریکی و مه با هم مخلوط میشوند و فرد رو از واقعیات اطرافش جدا می کنند – قسمت 1 بخش 1-11 ببینید ) از روغن سفید و از قدرت توهم زای این ماده استفاده میکنه ( درباره ی این که چطور این استفاده صورت میگیره اطلاعی در دست نیست چون سازندگان هیچ اشاره ای به این موضوع نکردند . اما اینطور تصور میشه این روغن باید آتش زده میشده و دود اون استنشاق میشده : " آه ، بوی خوش زندگی که بر فراز قلب ها پرواز میکنه . آه ، جامی که لبریز هست از سفیدترین شراب ها " اصطلاح بوی خوش زندگی احتمالا به بویی که از سوختن روغن حاصل می شده برمیگرده ) و بعد شروع به غوطه ور شدن در دنیای ضمیر نا خودآگاه میکنه . حالا تنها چیزی که باقی می موند رها شدن از جسم فیزیکی بود که بعد برای همیشه ذهن در این دنیای جدید محبوس میشه : که به اصطلاح گرفتن قدرت آسمان ها بر میگرده .
*اطلع ندارم چقدر با این موضوع آشنا هستید ولی مایاها خون رو نشانی از نسبت خویشاوندی می دونستند البته شاید کمی با این موضوع بی ربط به نظر بیاد ولی از اونجایی که ما در حال زنده کردن مادر هستیم این نشان دادن این نسبت خویشاندی شاید ضروری باشه.

س) آیا ارتباطی بین شعر reverse will ( از sh2 ) و مراسم holy assumption وجود داره ؟
اجازه بدید تا متن شعر رو بیاد بیاریم :
" حالا من خودم رو برای یک خواب آماده میکنم
از خداوند ( the lord ) می خوام که روح من رو حفظ کنه
و اگر قرار هست که قبل از بیداری بمیرم
دعا میکنم که خداوند رو ح من رو دریافت کنه "
با وجود این حقیقت که این اشعار در اصل دعا هستند ، اما در sh2 و در خلال rebirth ending این موضوع رنگ و بوی متفاوتی به خودش میگره ، سیاه تر از اون چیزی که بود و به طریقی حقیقت پیدا میکنه.
ارتباط بین این دو مشهوده . مقایسه میکنیم :
حالا من خودم رو برای یک خواب آماده می کنم : سمبلی برای استفاده از ماده توهم زا برای به خواب رفتن .
از خداوند می خوام که روح من رو حفظ کنه : این قسمت برای مراسم ten hearts هست که در اصل نشون دهنده ی ایمان فرد هست.
و اگر قرار هست که قبل از بیداری بمیرم
دعا میکنم که خداوند روح من رو دریافت کنه : که به این معنی هست که فرد مومن که در اون لحظه در حال جدا شدن از بدن برای غوطه ور شدن در دنیای ضمیر ناخودآگاه هست برای همیشه در اونجا باقی میمونه . بنابراین ، اسم lord به معنای خالق دنیای واقعی نیست* ( این چیزی بود که در حزب لرد به عنوان تعریف لرد گفته شده بود ) ، بلکه معنی یکی از خدایانمون رو میده که بشر بهش معتقد هست و در دنیای ضمیر ناخودآگاه ، قابل درک هست . ( برای مثال در حزب زرد اسم لرد به خدای ذهن نسبت داده شده بود ، چون پیروان حزب معتقد بودند که در 1865 خدا به وسیله ی مردم زاده شده بود . قسمت 2 ، بخش 13-6 رو ببینید )
*این که ما چطور از این موضوع خالق بودن lord رو رد میکنیم واضح هست ، خالق در فرقه دارای تعریف مشخصی هست به این معنا که توسط چیز دیگه ای به وجود نیاد ولی این موضوع اینجا طوری مطرح میشه که گویا این فرد تنها قابلیت لمس شدن در دنیای ناخودآگاه رو داره پس نمیتونه خالق همه چیز باشه.

ش) آیا چیزی بعد از holy assumption وجود داره یا این قسمت پایان مراسم هست ؟
holy assumption پایان مراسم نیست ، بعد از اینکه جسم فیزیکی مرد ، روح در دنیای خودش به زندگی ادامه میده ( این موضوع در صورتی اتفاق میفته دنیای درون در incubator ( قبلا در مورد این لغت و کاربردش توضیح دادم ) شکل گرفته باشه یا incubator به خودی خود با ایده هایی احاطه شده باشه ) .
همینطور که ذکر شد ، این دنیا خود نوعی از انرژی داره ( انرژی شکل گرفته از احساسات ) و زمانی که مقدار مشخصی از انرژی جمع شد ، دیگر افراد شروع به دیدن و حس کردن این دنیا می کنند ، و ذهن اون ها به سمت دنیای اون فرد کشیده میشه . اگر ذهن قربانی ( کسی که وارد دنیای فرد معتقد شده ) در دنیای فرد معتقد پایداری کنه دنیا انرژی این فرد رو هم جذب میکنه ( چون ذهن به خودی خود میزان مشخصی انرژی داره ) در نتیجه ؛ افراد بیشتری شروع به حس کردن این دنیا می کنند ، و افراد بیشتری از اونها به درون اون کشیده میشند . بنابراین دنیای ضمیر ناخودآگاه میتونه آنچنان از انرژی سرشار بشه که همه بتونند اونرو احساس کنند و خدای این دنیا واقعا موجودیت پیدا میکنه .

ع) این جمله به چه معناست : " اگر این کار به وسیله ی 21 sacrament ، صورت بگیره ، مادر دوباره زاده خواهد شد و قوم گناه رها خواهند شد " ؟
قوم گناه در مذهب sh به مردمی گفته میشه که اجازه ندادند خداوند به روح آنها وارد بشه . اما مسئله ای نیست ، همه رستگارخواهند شد . کتاب مقدس فرقه رو به یاد بیارید :
" به وسیله ی آیین ها ، مادر مقدس در تمام کشورهای دنیا ظاهر خواهد شد و رستگاری رو برای جسم های پر از گناه به ارمغان خواهد آورد "
البته و صد البته که اگر دنیای ضمیرناخودآگاه مقدار عظیمی از انرژی رو دریافت کنه ، همه اون رو مشاهده خواهند کرد ، حتی گناهکارها ( این دلیل رستگاری قوم گناه هست ) . این جریان یکبار در silent hill اتفاق افتاد : " قدرت آلسا افسار گسیخت ... مرگ اون پدیدار شد و تمام شهر توسط otherworld بلعیده شد. " اگر نیروی روانی و ذهنی بتونه تمام یک شهر رو ( حنی یک شهر کوچک مثل sh خودمون ) ببلعه پس مطمئنا این توانایی رو خواهد داشت که کل جهان رو در خودش فرو ببره .

ف) چرا قربانی 11121 در مراسم به خود مجری اختصاص داده شده ؟ این شماره سمبل چیست ؟
این موضوع باز هم به کارت های تاروت برمیگرده . شماره ی 11 در این کارت ها نماد " استقامت" هست . ( در کارت هایی که به زمان های دورتر بر میگرده تاروت کارت شماره 11 به این معنی و کارت شماره ی 8 به معنی عدالت هست اما در نوع دیگری از این کارتها که البته آنچنان رایج نیست جای این دو کارت با هم عوض شده یعنی شماره ی 8 استقامت و شماره ی 11 عدالت هست . اما اینطور تصور میشه که در 21sacrament ‌ کارت های قدیمی مورد استفاده قرار گرفته اند ) اما این کارت نماد چی هست ؟ ایده اصلی این کارت ادراک فرد از قدرت روحی و توانایی مقاومت در برابر بدترین شرایط توی زندگی با اراده و ایمان هست و همینطور با این باور که یک فرد میتونی به مقامی برسه که دیگران تصور هم نمی کنند. و 11121 همون معتقدی هست که مراسم رو اجرا می کنه که باید ایمانی قوی و حتی مخلوط با تعصب در کاری که انجام میده داشته باشه بدون این ایمان مراسم با موفقیت همراه نخواهد بود.

ک)راه پیدا کردن قربانیان مراسم چیست ؟
در حقیقت شاید شما برای انتخاب افراد احساس ناراحتی بکنید اما سالیوان 21sacrament رو به وسیله ی قلبش فرا گرفت و قربانی هاش رو با توجه به شماره ها ( یا همون کارت های تاروت ) و ارتباطی که این کارت ها با شخصیت مقتولین داشتند انتخاب می کرد. برای مثال "جادوگر" با یک فرد روحانی مثل کشیش مرتبط هست و همینطور الی آخر. اما این موضوع اختیاری هستش و برای تصمیم گیری به فرد معتقد برمیگرده. برای مثال ‌آلسا هیچ کس رو انتخاب نکرد اما تاثیر کاری که کرد باز هم خیلی قوی بود.

گ) چه نیازی به شمارش افراد هست ؟
به حک کردن شماره ی قربانی ها بر روی بدن هاشون در متن فرقه اشاره ای نشده . پس سالیوان این ایده رو از کجا گرفته ؟ خب به اندازه ی کافی در فرقه معلم وجود داره – لئونارد ولف ، اندرو دسالوو ، جیمی استون ، جرج رستن ، دالیا گیلسپی و غیره- به نظر میاد کسی از فرقه موفق شده تا والتر رو راضی کنه که این حکاکی نیاز هست . ضمنا ما میدونیم که در مسیحیت شمردن افراد و شماره دادن به اونها ممنوع و حرام هستش بنابراین ما به راحتی می تونیم بگیم که حک کردن شماره توسط والتر سالیوان نوعی تهاجم و توهین به مسیحیت هست. البته به این هم باید اشاره بشه که ایده های مرموز ، شیطانی و ضد مسیحی در زمانی که والتر در حال تعلیم بود در فرقه خیلی قوی بود که باعث شد که والتر اونها رو فرا بگیره. صد البته زمانی که کلادیا نقش خودش رو در فرقه شروع کرد ، حک کردن اسم ها ممنوع شد و احتمال خیلی زیاد مراسم 21sacrament‌ هم به خاطر این بی حرمتی ممنوع شد یا با مراسمی که چیزی شبیه به خودکشی دینی بود و مطابق روش کلادیا بود جایگزین شد.

ل) بازتولد مادر ( the mother reborn ) چیست ؟
....................

اگر دوست داشتید تاپیک رو آپدیت میکنم (Atlas)
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: چهار شنبه 6 آذر 1398, 8:12 pm

Re: تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل

پست توسط nemesis6889 » چهار شنبه 6 آذر 1398, 8:20 pm

با عرض سلام.لطفا ادامه ی تاپیک رو اپدیت کنین..بسیار مشتاق مطالب این بازی هستم.با تشکر

New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: شنبه 30 فروردین 1399, 12:24 am

Re: تحلیلی بر فلسفه سایلنت هیل

پست توسط sdrx » شنبه 30 فروردین 1399, 12:31 am

واقعا فوق العاده بود
خیلی با جزعیات بررسی کردین
به جز قسمتی که میگه هیولاهای اویل از سایلنت هیل ترسناک تر هستن
ینی شما واقعا دارین کله هرمی و روح های سایلنت هیل 4 و موجودات دو سر که مو به تن ادم سیخ میکرد رو با اویل مقایسه میکنید
من حرفی ندارم ....

ارسال پست

بازگشت به “اخبار بازي‌ها”