سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت, رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 95
تاریخ عضویت: پنج شنبه 11 آذر 1389, 1:41 pm
محل اقامت: شـــمـــالـــگـان
سپاس‌های ارسالی: 1821 بار
سپاس‌های دریافتی: 488 بار

سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط demorgan » شنبه 6 دی 1393, 1:58 am

" ... فردی را تصور کنید که در میانۀ دیدن قسمت صد و بیست و دوم از یک سریال جذاب ماهواره‌ای، به ناگاه درمی‌یابد که واقعاً عملش چقدر بی‌معناست؛ تلویزیون را خاموش می‌کند و به صفحۀ خالی آن خیره می‌شود. یا فردی در حالی که تمام تلاش‌اش را برای هرچه سریع‌تر به خانه رسیدن به کار می‌بندد و با سرعت تمام در میانۀ ترافیک شکنجه‌گر شهری از این لاین به آن لاین می‌خزد، به ناگاه با ابهانه بودن عمل و شکل زیستش مواجه شده، در کناری پارک کرده، ترمز دستی را کشیده، به آینه نگاه کرده و از خود می‌پرسد: «کجا؟ چرا؟ اصلا که چی؟»"
این جمله ی آقای "محمدمهدی اردبیلی" در سلسله مقالات "درنگ فلسفی" برای بنده تماماً قابل درک بود . به نظرم رسیدن به این پرسش برای کسی که در منجلاب سوالات و شک های بنیادی غرق میشود ، نشان از رسیدن به نقطه ای مطلوب است . گویا به قول هایدگر همچون نجاریست که در وسط کار ، چکشش میشکند و او که تا قبل از آن در غرق در کارش از محیط اطراف بیخبر بود ، به خود می آید .

همه ی ما یا حداقل عده ای هر روز صبح یا اصلاً ظهر با بیدار شدن ، خود رُ درگیر کارهایی میبینیم که گویا باید انجامشون بدیم ، انجامشان هم میدهیم ولی واقعاً نمیدانیم چرا باید انجام دهیم ؟
این ندانستن بمعنای غایت های درون مجموعه ای نیست . مثلاً انکه یک دانشجو خود را موظف میداند علم مورد نظر خود را با بالاترین سطح ممکن بشناسد و با ارائه راهکارهایی در جهت بهبود حوزه های مختلف قدم بردارد . یک کارمند ، یک مغازه دار و ... نیز همچنین . این سوال همواره آزار دهنده است که اصلاً چرا باید زندگی کنیم ؟ چرا باید N سال را با درد یا خوشی بگذرانیم ؟ چرا باید همواره تمام پاسخ ها را طوری گزینش کنیم که به این پاسخ برسیم باید زندگی کنیم ؟ چرا یک کششی درونی ما را به سمت زندگی کردن پیش میبرد ؟ آیا این رفتاریست که از ژن های ما نشات میگیرد ؟ آیا ما با اختیار این روال را انتخاب میکنیم ؟ آیا جبر فیزیک ما را به این ماندن مجبور میکند ؟ آیا خداوندی است که عامل است ؟ و ...

سوال اصلی این است که هدف غائی چیست ؟ چرا باید زندگی کرد ؟ چرا ما حتی در بحرانی ترین شرایط به زندگی کردن خود ادامه میدهیم ؟ چرا برخی از کارها را انجام میدهیم و چرا انجام نمیدهیم(این سوال شاید نامربوط باشد ولی در جای درست ، راجع به آن بیشتر بحث خواهیم کرد)؟ آیا اصلاً این ترکیب زبانی ، مفهومی صحیح است یا تنها یک اغتشاش زبانیست ؟ یا ما تصادفاً بوجود امده ایم و جبراً یا با اختیار ، هیچ هدفی برایمان متصور نیست و همه پوچ خواهیم شد ؟ و سوالاتی از این دست .
مفهوم "معنای زندگی" در کنار "هدف زندگی" اورده شده چون تفکیک و تعیین حد ومرز دقیق بین آنها بسیار دشوار است و نگارنده تعمداً این دو مقوله را در یک کانتکست آورده است .

از طرفی در این سلسله بحث های فلسفی ، قرار است موضوعات مهمی که یک انسان واقعاً در زندگی با انها برخورد میکند مطرح شوند و هدف از اینکار نه قانع کردن هر کدام از پیروان دیدگاه به قبول یک دیدگاه ،بلکه فهمیدن این است که این سوالات که در ذهن بعضی از ما یک کوه و یا یک منطقه ممنوعه شده اند ، چه متغیر هایی دارند ؟ با تفکیک و محدود کردن هر کدام از پاسخ ها ، نقاط حساسی که مانع از رسیدن به یک نظریه جامع میشود را بیابیم .
از طرفی ما در پاسخ به این سوال گاهی از منظرِ یک زیست شناس ، گاهی یک فیلسوف ، یک فیزیکدان ، یک روان شناس و ... به قضیه نگاه میکنیم ولی چون این موضوعات اساساً در حیطه فلسفه قرار میگیرند ، در مجموعه تاپیک فلسفه مطرح شده است .

از دوستان دعوت میکنم نظرات ، مطالعات ، تجربیات و دانسته های خود را در این تاپیک بیان کنند .
هیچ هیچ هیچ ...

Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 141
تاریخ عضویت: یک شنبه 6 شهریور 1390, 8:58 am
سپاس‌های ارسالی: 29 بار
سپاس‌های دریافتی: 306 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط sazan1978 » شنبه 6 دی 1393, 7:52 am

با سلام ، از نظر بنده، ما و شما حاصل ميلياردها سال جوش و خروش، زحمت و رنج جهان هستيم. 12 ميليارد سال جهان تلاش کرده است تا من به وجود بيايم. به جای مطرح کردن اين سوال که هدف از زندگی چيست بايد پرسيد خود زندگی چيست؟؟؟

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 95
تاریخ عضویت: پنج شنبه 11 آذر 1389, 1:41 pm
محل اقامت: شـــمـــالـــگـان
سپاس‌های ارسالی: 1821 بار
سپاس‌های دریافتی: 488 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط demorgan » یک شنبه 7 دی 1393, 1:33 am

ببینید دوست گرامی ، آنجا که واژه ی "تعمداً" رُ بکار بردم ، هدف این بود هدف زندگی در برخی از نظریه ها اصطلاحاً با مفهوم "معنای زندگی" درهمتنیده است .

بنده در یک بررسی در بین مقالات و کتابهای مربوط به غایت و معنای زندگی ، به این نتیجه رسیده ام که تمام نظریات مطروحه بدین صورتند که رسیدن از هدف زندگی به معنای زندگی سیر درست است و بالعکس خیر .

یک هدونیست را تصور کنید که تمامی ساختار ها را برای بدست آوردن لذت میشکند ، او اساساً هنگام غرق بودن در لذت ها ( این واژه را تبیین نمیکنم و بصورت پیشفرض لذت از منظر فروید است ) یا زمانیکه برای پیدا کردن میدان های تحریک کننده تمام اندیشه و انرژی خود را صرف میکند نمیتوانید بگویید معنای زندگی برای او یک دغدغه است . او هدف از زندگی را در لذت میبیند و پاسخ او به معنای زندگی همان پاسخ به هدف زندگی است .
یا یک انسان دینگرا را تصور کنید که طبق نظریه خدا-محور او هدف زندگی را رسیدن به قرب و رضای خدا با انجام اعمال دینی که او تعیین کرده است میبیند و در آن کانتکست مفهوم "معنای زندگی" محو میشود . آنجا زندگی فقط یک شناخت و آزمون برای کیفیت شناخت و اجرای دستورات الهی است پس زندگی به خودی خود معنایی نخواهد داشت .

اما در مقابل فردی را تصور کنید که اعتقاد به این دارد وقایع بصورت تصادفی اتفاق می افتند و ما نقشی در آنها بصورت مستقیم بازی نمیکنیم و اصطلاحاً تافته ی جدا بافته از طبیعت نیستیم . در بررسی این گزینه دیگر هدف زندگی سوال بی اساسی خواهد بود و درست ان است که بجای پرسش"معنای زندگی" چیست بگوییم چه چیزی زندگی را معنادار میکند ؟ در اینصورت ما معنایی برای زندگی متصور نیستیم و درواقع بدنبال مصداق هایی هستیم که متناسب با هندسه این انتزاع تطبیق بخورد . پس هدفمان یافتن عنصری برای معنادهی به زندگیست .

بگذارید محوریت بحث را حول سیر زیر دنبال کنیم تا چارچوب بحث ار کف نرود .
تمامی نظریات معنا-محور راجع به زندگی طرد و تختطئه میشوند و درواقع سوال اولیه به مفهوم "هدف زندگی" تقلیل می یابد . در گام بعد تمامی استدلال هایی که در جهت هدف زندگی هستند ناموجه و برخطا بوده که به هیچ عنوان قانع کننده نیستند . لذا زندگی کردن در کل پوچ و بدون غایت نهایی است.

بنده علاقه مندم بحث را با رد یا اثبات استدلال بالا ادامه دهیم .
نکته دیگر اینکه بحث در کلیت است زیرا ما میتوانیم در مجموعه متناهی هدف و معنا تعریف کنیم ولی برای یک مجموعه مادر و یا مجموعه ی غایی است که این مفاهیم مبهم و یا فروپاشیده میشوند .
هیچ هیچ هیچ ...

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3731 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط KH.I.A.2500 » دو شنبه 8 دی 1393, 4:59 am

سلام و درود

من مثل شما مطالعه در این موارد نداشته ام ولی یک تصوری همیشه در ذهنم بود که اینجا می نویسم:

اجزای سلول در خدمت سلول هستند، بدون این که بفهمند سلول چیست و چه خاصیتی دارد. خود سلول ها در خدمت یک عضو (مثلاً کبد) هستند بدون آن که بفهمند آن عضو چیست و چه کار می کند. کبد و سایر اعضای بدن هم به عنوان یک جزء مشغول انجام وظیفه برای یک سیستم بزرگتر هستند، که از درک ماهیت آن عاجز هستند. این سیستم بزرگتر ما هستیم. حالا من فکر می کنم که انسان و تمام آن چیزهایی که در جهان اطرافش وجود دارند به عنوان جزئی از یک کل در حال انجام وظیفه اند که قادر به درک آن «کل» نیستند!
(البته من از سلول پایینتر نرفتم چون حوصله توضیح بیشتر نداشتم)

به نظرم ما فقط تکه خیلی کوچکی از یک پازل بسیار بزرگ هستیم. پس نمی توانیم غایت زندگی را بدون توجه به ماهیت و هدف آن سیستم کل که در خدمتش هستیم توضیح دهیم. از طرفی هم چون یک زیرسیستم قادر به درک ماهیت سیستم کل نیست، این به دنیا آمدن اجباری، زندگی کردن و مردن اجباری از نظر ما سوال برانگیز است.
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   

Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 141
تاریخ عضویت: یک شنبه 6 شهریور 1390, 8:58 am
سپاس‌های ارسالی: 29 بار
سپاس‌های دریافتی: 306 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط sazan1978 » دو شنبه 8 دی 1393, 8:55 am

با تشکر، منظور عالی اينست که هدف گذاری باعث معنا بخشی می شود که صد درصد درست می باشد و قبول میکنم.
اکنون يک سوال دارم که اميد وارم دوستان پاسخی برای آن بفرمايند. سوال : در حال حاضر و با شناخت ما جهان هستی از يکسری فعل و انفعالات مادی مانند جوش و گداخت اتم ها و مولکول ها بر اساس قوانين محکم فيزيک ايجاد گشته و می گردد. بر طبق شناخت ما انسان پيشرفته ترين و آخرين محصول جهان هستی می باشد. اين موجود مادی که حاصل يک جهان مادی می باشد يک محصول غير مادی از خود بروز می دهد و آن انتزاعيات می باشد.در فلسفه چه توضيحی برای اين محصول وجود دارد که هيچ مبنای فيزيکی برای آن متصور نيست ولی وجود دارد و تنها اين ماشين پيشرفته طبيعت از آن سر در می آورد؟

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 95
تاریخ عضویت: پنج شنبه 11 آذر 1389, 1:41 pm
محل اقامت: شـــمـــالـــگـان
سپاس‌های ارسالی: 1821 بار
سپاس‌های دریافتی: 488 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط demorgan » سه شنبه 9 دی 1393, 6:18 am

[FONT=Tahoma, sans-serif]درود جناب   [COLOR=#111111][COLOR=#3366cc]KH.I.A.2500    
 [FONT=Tahoma, sans-serif]اینجا یک موضوع نادیده گرفته شده است و برتراند راسل در یکی از نوشته هایشان به این موضوع به ظاهر بی اهمیت خدشه ای را وارد کرده بودند . ببینید ، هدف ، مفهومی اعتباری است . بعنوان مثال اگر ما 10 گردو داشته باشیم که جرم هرکدام 10گرم باشد ، در مجموع 100گرم ، گردوهایمان جرم دارند . پس جرم مفهومی حقیقی(ماهوی) است . حالا اگر هر کدام از درخت های یک جنگل ریشه داشته باشند ، شما نمیتوانید بگویید جنگل ریشه دارد . یعنی ریشه برای جنگل مفهومی اعتباری است .
حالا به بحث خود برمیگردیم . شما نمیتوانید بگویید "الزامی وجود دارد که اگر تمامی زیر سیستم هایی از جهان را بقسمی هدفمند بدانیم ، بنابراین مجموعه مادر نیز دارای هدف است" 
  [FONT=Tahoma, sans-serif]با توجه به توضیحات بالا جهان یعنی تمامی متعلقات بنیادی که هستند و تمامی احتمالات ممکن از جایگشت نیروها و ذرات بنیادی که یک اتفاقی را رقم خواهند زد . حال هر اتفاقی که می افتد ، هیچ هدفی را ارضا نکرده است و در واقع اتفاقی بود که بنابر خصلت اعضای سیستم باید بروز میکرد .   [FONT=Tahoma, sans-serif]
البته مشخص نبودن مرز بین فیزیک کوانتوم و فیزیک کلاسیک با آزمایش ذهنی گربه شرودینگر ، ابهامی را ایجاد کرده مبنی بر اینکه دقیقاً تحت چه شرایطی ما میتوانیم گذاری از فیزیک کلاسیک به کوانتومی یا بالعکس داشته باشیم و نتیجه میگیریم نمیتوانیم با قاطعیت بگوییم هدف زیر سیستم برای سیستمی با ابعاد بالاتر نیز هدفی را نتیجه میدهد . 
  [FONT=Tahoma, sans-serif]
 
  [FONT=Tahoma, sans-serif]یک پاسخ دیگر اینکه اهداف مفاهیمی ذهنی هستند و نمیتوانیم بگوییم هدف از مشخصات یک سیستم فیزیکی است . ( ر.ک نظریه جان سرل در این زمینه )   [FONT=Tahoma, sans-serif]
 
  [FONT=Tahoma, sans-serif]البته علوم استدلال هایی ( به بیان دقیقتر نظریه هایی ) را برای بدنیا آمدن ، مرگ و زندگی برای کلیت موجود زیستی دارند که باید اجماعی بین نظریه هایی که در زیست شناسی هست با نظریه هایی که در فیزیک و شیمی مطرح هستند صورت گیرد تا با یکدیگر سازگارتر شوند. ( ر.ک ؛ نظریه مکس تگمارک در این زمینه )  [FONT=Tahoma, sans-serif]البته استدلال هایی نیز وجود دارد که به فرض درست بودن نظریه شما ، این هدف الزاماً هدف مقدسی نیست . مثلاً اسباب سرگرمی موجودات فرازمینی باشیم . ( ر.ک: مقاله های نوزیک و مورفی یا نیلسون در این زمینه) [FONT=Tahoma, sans-serif] 
[FONT=Tahoma, sans-serif]
 

[FONT=Tahoma, sans-serif]جناب    [COLOR=#000000]sazan1978   
[FONT=Tahoma, sans-serif]البته سوالی که شما مطرح کردید خارج از حوزه مطالعاتی بنده است و در حیطه مطالعاتی فیلسوفان ذهن قرار  

[FONT=Tahoma, sans-serif]اگر مشتاقید راجع به این موضوع اطلاعات کسب کنید من دو کتاب زیر را پیشنهاد میکنم. البته اگر مایل به خواندن کتاب نیستید مقاله ای نسبتاً خلاصه و خوب برایتان در لینک زیر بارگزاری  [FONT=Tahoma, sans-serif] .
 
[FONT=Tahoma, sans-serif]فلسفه ذهن،جان سرل، محسن ایزدی، انتشارات نوید شیراز،  
[FONT=Tahoma, sans-serif]ذهن، مغز و علم،جان سرل ، امیر دیوانی، انتشارات بوستان کتابقم،  
[FONT=Tahoma, sans-serif]آینده ی ذهن ،میچیو کاکو ، رامین رامبد، انتشارات مازیار، 


[FONT=Tahoma, sans-serif][لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 
هیچ هیچ هیچ ...

Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 141
تاریخ عضویت: یک شنبه 6 شهریور 1390, 8:58 am
سپاس‌های ارسالی: 29 بار
سپاس‌های دریافتی: 306 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط sazan1978 » سه شنبه 9 دی 1393, 9:14 am

دوست عزيژ demorgan از مقاله بسيار سپاسگزارم

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3731 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط KH.I.A.2500 » چهار شنبه 10 دی 1393, 7:23 pm

سلام و درود

تصور و دیدگاه من این است که همه چیزها و اشیاء و موجودات زندگی می کنند ولی شیوه زندگی و درکشان از حیات با هم فرق دارد. موجوداتی که در نحوه زندگی با هم شباهت زیادی دارند، حیات همدیگر را بهتر درک می کنند. مثلاً انسان می فهمد که گربه حیات و درک و زندگی دارد و گربه هم می فهمد که انسان حیات و درک و زندگی دارد. ولی انسان درک بیشتر و عمیقتری دارد و گربه درک کمتر و سطحی تری دارد. برای همین مفهوم و هدف زندگی برای نوع انسان ابعاد بسیار وسیعتری دارد ولی برای یک گربه نسبت به انسان بسیار محدودتر است.

انسان، نوع حیات سایر موجوداتی که شیوه حیاتشان به انسان شباهت بیشتری دارد را بهتر درک می کند. ولی از درک حیات سایر موجوداتی که شیوه زندگیشان با انسان تفاوت بیشتری دارد، عاجز است و برای همین برچسب بی جان بودن و شیئ بودن روی سایرین می گذارد.

اگر زندگی و حیات را با معیارهای خودمان بخواهیم بسنجیم و زنده یا مرده بودن سایر چیزها را نسبت به نوع حیات خودمان بخواهیم تعیین کنیم(مثل رشد کردن، تغذیه کردن، حرکت کردن، تنفس، تولید مثل و...) آن وقت خیلی از چیزها شیئ به حساب می آیند.
نزدیک ترین موجودات به ما از لحاظ شباهت و علائم حیات و زندگی(با معیار خودمان)، شامپانزه و میمون هستند و سپس سایر حیوانات باهوش. مرحله بعدی حیوانات معمولی تر هستند که از هوش کمتری برخوردارند و از لحاظ فیزیکی هم شباهتشان به ما کمتر است مثل مرغ و گاو و گوسفند و خوک و... مرحله بعدی موجوداتی هستند که شباهتشان به ما باز هم کمتر است مثل ستاره دریایی، مرجان ها و... و اما باز هم از سبک حیات انسان فاصله بیشتری می گیریم و به موجوداتی می رسیم که پایشان در زمین است و نمی توانند حرکت کنند و جنسشان هم با ما متفاوت است، یعنی گیاهان. از میان گیاهان، آن هایی که حرکت بیشتری دارند، زندگی و حیاتشان به ما شبیه تر است. مانند گل های گوشت خوار که حشرات را می خورند و یا مثلاً گیاهانی که اگر به آن ها دست بزنید، از شما فاصله می گیرند. حالا یک مرحله دیگر هم از سبک زندگی انسان دورتر می شویم و به گیاهان معمولی تر می رسیم. مثلاً گیاهانی که حرکتشان خیلی کند و آرام است مانند درخت سپیدار، کاج، سرو، چنار، گل یاس، گل نرگس و... باز هم یک مرحله از زندگی با مدل انسانی دورتر می شویم و به مرزی می رسیم که زندگی و حیاتش از دید انسان خیلی جزئی است. مانند استخوان، مو، ناخن و... این ها رشد دارند ولی شباهت زندگی این ها نسبت به ما و ادراکشان نسبت به محیط خیلی کم است. یک مرحله دیگر از حیات بشری تنزل می کنیم و به چیزهای دیگری میرسیم مانند آب، سنگ، آهن و... این ها نسبت به محیط و محرک های مختلف، واکنش نشان می دهند. مثلاً آب در سرما یخ می زند و در گرما بخار می شود، آهن اکسید می شود و نسبت به میدان مغناطیسی حساسیت دارد، سنگ فرسایش پیدا می کند و در سرما و گرما منقبض و منبسط می شود و... باز هم فاصله بیشتری می گیریم و به چیزهای دیگری چون کوه، باد و... می رسیم. این ها به قدری شباهتشان با زندگی ما کم است که ما این ها را کاملاً بی جان می دانیم. ولی همین ها حیات خاص خودشان را دارند. کوه ها از میلیون ها سال پیش تاکنون به طور مداوم در حال تغییر و تحولند. در اثر فشار پوسته های زمین و ایجاد چین در سطح زمین، کوه ها طی میلیون ها سال سر بلند می کنند و بلندتر و بزرگتر می شوند و دوباره به مرور در اثر فرسایش و... کهنه و فرسوده می شوند. توده های هوای سرد و گرم ایجاد می شوند و بادها را به وجود می آورند و بادها از این سو به آن سو حرکت می کنند و کار انجام می دهند. ابرها را حرکت می دهند، شن ها را جابجا می کنند، موج ها را به وجود می آورند و به هر چیزی که برسند اثر خود را روی آن می گذارند. مرحله بعدی حیات و زندگی برای ما خیلی ناملموس است. زمین، خورشید، ماه، سیاره ها و...

همان طور که عرض کردم انسان با گذاشتن سوزن پرگار روی خودش، زندگی و حیات همه چیز را با حیات خودش مقایسه می کند و می سنجد. برای همین هرچه نحوه زندگی یک چیز به نحوه زندگی انسان شبیه تر باشد، درک حیات آن چیز برای انسان قابل فهم تر است و برعکس همین موضوع هم صادق است. من معتقدم هر چیزی حیات خاص خودش را دارد و این که ما هنوز قادر به درک حیات و زندگی در آن چیز نیستیم دلیل بر عدم حیات و زندگی در آن چیز نیست.

جنین در رحم مادر نمی داند این دنیا چقدر از دنیای رحم، فراختر و پیچیده تر است. یک طوطی هم نمی تواند بفهمد که دنیای ذهن انسان و مفهوم زندگی برای انسان چقدر وسیع است. پس به طور خلاصه مفهوم زندگی برای هر موجودی نسبت به محیط زندگی و قابلیت های خود آن موجود، متفاوت است.

البته این هایی که در بالا نوشتم تنها دیدگاه شخصی و تصورات خودم هستند.

--------------------------------------

اما در رابطه با پست قبلی که من نوشتم و شما توضیحاتی در موردش دادید:


ببینید من فکر می کنم هدف دار بودن و مفهوم داشتن هرچیزی را باید نسبت به پدید آورنده آن چیز بررسی کرد، نه نسبت به سایرین. مثلاً خانه ای که من از چوب می سازم برای من مفهوم دارد و من هدف از ساخت آن را می دانم و اگرچه جنس آن خانه از چوب درخت است ولی من از یک درخت انتظار ندارم که هدف من را درک کند. در مثالی که آوردید، کاملاً طبیعی است که هدف ریشه برای درخت قابل درک است نه برای جنگل، پس منطقی است ریشه با درخت سنجیده شود نه جنگل.

شما نمیتوانید بگویید "الزامی وجود دارد که اگر تمامی زیر سیستم هایی از جهان را بقسمی هدفمند بدانیم ، بنابراین مجموعه مادر نیز دارای هدف است"

الزامی وجود ندارد ولی چون در این جهان روابط بین زیر مجموعه با مجموعه پدید آورنده آن قابل درک است، پس احتمال دارد ما هم در خدمت یک سیستم بزرگتر باشیم. منظورم از ما، کل جهانی است که می شناسیم نه فقط انسان! و منظورم از سیستم کل، سیستمی فراتر از این جهان است. سیستمی که جهان شناخته شده ما فقط جزئی از اجزای آن است. یک سیستم بسیار وسیعتر و جامعتر از کل جهانی که می بینیم و می شناسیم.

با توجه به توضیحات بالا جهان یعنی تمامی متعلقات بنیادی که هستند و تمامی احتمالات ممکن از جایگشت نیروها و ذرات بنیادی که یک اتفاقی را رقم خواهند زد . حال هر اتفاقی که می افتد ، هیچ هدفی را ارضا نکرده است و در واقع اتفاقی بود که بنابر خصلت اعضای سیستم باید بروز میکرد .


از دید من روابط بین اجزا خیلی پیچیده تر از آن چیزی است که بشود گفت هیچ هدفی را ارضا نمی کنند. برای مثال به سیستم بینایی توجه کنید. می دانیم که به دلیل ساختار کروی چشم، نوری که به چشم وارد می شود، تصویری را به صورت وارونه روی شبکیه چشم ایجاد می کند. حالا همین تصویر وارونه بعد از ورود به مغز دوباره توسط مغز وارونه می شود تا آن چیزی که ما می بینیم کاملاً طبیعی باشد. این وارونگی مجدد تصویر در مغز کاملاً هدفمند و هوشمندانه است. یا مادری که بچه به دنیا می آورد، در اثر تولید هورمون هایی در بدنش، در سینه اش شیر تولید می شود. تولید این شیر کاملاً هدفمند و برای بچه است.
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 95
تاریخ عضویت: پنج شنبه 11 آذر 1389, 1:41 pm
محل اقامت: شـــمـــالـــگـان
سپاس‌های ارسالی: 1821 بار
سپاس‌های دریافتی: 488 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط demorgan » پنج شنبه 11 دی 1393, 9:49 pm

ممنون از پاسختون جناب KH.I.A.2500

زمانیکه نوشته شما رُ میخوندم ناگاه به یاد قلم و نوشته های نیچه افتادم !

اگر من منظور شما رُ درست متوجه شده باشم ، میفرمائید :امکان این وجود دارد در ابعاد بالاتر و یا مقیاسی ماکروسکوپی تر ما جزئی از یک سیستم هدفمند باشیم ؟ و از طرفی هم خودمان با قاطعیت نمیتوانیم گزاره ای رُ نسبت به اینکه واقعاً زندگی هدفمند هست یا نه بدهیم ؟
هرچند با پیشفرض هائی که شما اضافه کرده اید و هرکدام جایبحث دارند بهترین موضع ندانم گرائی است . چون ما نمیتوانیم(حداقل با دانشی که درحال حاضر داریم) خارج از مجموعه ای که هستیم و با ما درهمتنیده است شویم و به اینمجموعه نگاه کنیم ، مگر اینکه شما اعتقاد داشته باشید به اینکه نفس و ماده دومقوله جدا از هم و تفکیک پذیرند و شما باید دلایل کافی و موجه برای آن داشته باشید .

با اطلاعاتی که بنده از نظر شما استخراج کردم در قالب دوسوال بالا ، پاسخ های بنده به شرح زیر است ؛
با این تفاسیر اثرات اعتقاد به این دو باور را روشن بفرمائید :
شخص الف باور دارد که زندگی هدفمند است ولی نمیداند هدف آنچیست .
شخص ب باور دارد زندگی هدفمند نیست .
در دادگاه فلسفه-منطق هر دو گزاره بالا باید اثبات شوند .
توجه داشته باشید که این تفاوت باید در پاسختان مشهود باشد ، بدین مضمون که فرضاًموجودی فراطبیعی با درک و شعور برای هرکدام از این مجموعه ها هدف تعیین کرده باشدو ما تا زمانیکه خارج از این مجموعه نشویم ( مرگ ) توانایی شناخت هدف را نداریم .با این توضیحات انسان الزامی به پیروی از هیچ نظامی اخلاقی ندارد که با توسل به آنبخواهد هدف موجود بالاتر را ارضا کند زیرا او در موضع ندانم گرایی است زیرا هیچگزاره ی هدفی موجه نمیشود ( شناخت = باور صادق موجه ) ..
ندانستن هدف پس وجه اشتراک بین شخص الف و ب است . تنهاتفاوتی که این بین وجود دارد مسیریست که باید برای بجاآوردن هدف پیموده شود . شخص الف مدام در حال تلاش برای کشف چارچوبیست که با تمسک و عمل بدان در مسیر درستیکه هیچ شناختی نسبت بدان ندارد قرار گیرد ولی شخص ب مدام در حال تلاش برای ابداع چارچوبیست که با عمل به آن نیاز هایی که زندگی را برایش معنادار میکند را ارضاکند .
عواقب :
شخص الف بشدت در معرض ایدئولوژی زدگی قرار دارد و طعمه ی خوبی برای اهداف سی**ا *سی است که غالباً سی*اس-*مداران در جایگاه 30یا-س از نوع ب خواهند بود .
شخص الف با ضربات و شبهاتی که به هرکدام از نظام های ایدئولوژی محور ( دین نیز در رفتاری مشابه ایدئولوژی خواهد داشت در این حالت خاص ) زده شود در معرض برکشیدن وظیفه ی یک انقلابیست تا شخص ب .
البته قائل شدن به یک سیر طبیعی مغلطه است ولی تلویحاً و با احتیاط ، سیرطبیعی بسمت شخص ب است .

مسئله دیگر اینکه الزاماً هدف مجهول ، هدف مقدسی نمیتواند باشد . در پست بالا ذکر کردم نظریات فیلسوفان راجع به آن . مثلاً احتمال این هست که ما اسباب سرگرمی برای موجودات فضائی در ابعادی بالاتر باشیم .

ویرایش : *** البته لازم به ذکر هست که شما دچار نوعی مغلطه شده اید با عنوان "توسل به طبیعت" . چون ما اینجا قصد داریم یک سیستم وابسته "انسانی" را تبیین کنیم و درواقع شما نمیتوانید نتیجه ای تجویزی را از نظر تمسک به یک نظام فراطبیعی و یا طبیعی بگیرید .
هیچ هیچ هیچ ...

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3731 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط KH.I.A.2500 » چهار شنبه 17 دی 1393, 5:50 am

سلام و درود

اگر من منظور شما رُ درست متوجه شده باشم ، میفرمائید :امکان این وجود دارد در ابعاد بالاتر و یا مقیاسی ماکروسکوپی تر ما جزئی از یک سیستم هدفمند باشیم ؟

بله، البته احتمال است.

و از طرفی هم خودمان با قاطعیت نمیتوانیم گزاره ای رُ نسبت به اینکه واقعاً زندگی هدفمند هست یا نه بدهیم؟

اگر تصور کنیم انسان صرفاً در اثر اتفاق و تصادف در این جهانِ مادی به وجود آمده باشد، هدف زندگی اش هم توسط خودش تعیین می شود. در این حالت چون انسان خودش برای خودش هدف تعیین می کند، نمی شود گفت یک هدف نهایی برای همه انسان ها وجود دارد، بلکه اهداف متفاوتی وجود خواهند داشت و متناسب با زمان و شرایط، انسان هدف را هم تغییر می دهد.

اگر هم انسان ساخته دست موجودی برتر و باشعور باشد، هدف زندگی را نباید خودمان به تنهایی مشخص کنیم بلکه باید آن را با در نظر گرفتن هدف خالق از خلقت ما، تشریح کنیم.(فعلاً کاری به این ندارم که آن خالق باشعور کیست؟ و هدفش مقدس است یا خیر؟).

من تصور می کنم ممکن است ما به عنوان جزئی از یک سیستم بزرگتر باشیم. یعنی ضمن این که هدف خاصی برای انسان(به عنوان یک جزء) در نظر گرفته شده و انسان می تواند آن را بفهمد و به آن برسد، در عین حال در برابر این پرسش که: «خب این هدف چه فایده ای دارد و در نهایت چه چیزی را تأمین می کند» پاسخ قانع کننده ای ندارد(یعنی ندارم). چرا؟ شاید به خاطر این که ما نمی دانیم نتیجه زندگی کردن ما چه ارتباطی با سیستم کل دارد.

یک مثالی می زنم:
یک خودرو را در نظر بگیرید. برای هر کدام از اجزای خودرو یک هدفی تعیین شده. در این میان یک هدف هم برای دینام مشخص شده. هدف دینام معلوم است، تولید برق. دینام وظیفه خودش را به درستی انجام می دهد اما دینام باید مرتب بچرخد و برق تولید بکند که چی؟ پاسخ این پرسش را کسی می تواند بدهد که به کل سیستم از بالا نگاه می کند و آن سازنده خودرو است. دینام باید برق تولید کند تا یک سیستم بزرگتر به نام «خودرو» بتواند حرکت کند.
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   

Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4016
تاریخ عضویت: یک شنبه 12 اردیبهشت 1389, 12:44 pm
محل اقامت: زمین پهناور خدا ( أرضُ الله الواسعة)
سپاس‌های ارسالی: 4388 بار
سپاس‌های دریافتی: 8527 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط MOHAMMAD_ASEMOONI » چهار شنبه 17 دی 1393, 1:59 pm

سلام
امور دنیا رو برای خودتون و دیگران پیچیده و درهم برهم نکنید تا بتونید درست نتیجه گیری کنید از اطلاعاتی که توسط حواس چند گانه به مغرتون میرسه و تصویر حقیقتِ دنیا در ذهنتون هر چه واضحتر بشه

با این سوالِ کلیدی شروع کنین تا پایه های اعتقادتون محکم و استوار و تزلزل ناپذیر بشه :

جهان هستی خالق داره یا خودش خود به خود به وجود اومده

این سوال کلیدی ترین و اساسی ترین سوال هست که باید جوابش رو پیدا کنین

تا جواب این سوال رو پیدا نکردین به مرحله های بعدی نرید که سردرگم میشید

جالب اینجاست که برای رسیدن به جواب این سوال اصلاً نیازی به مدرک دانشگاهی یا حوزه یا دبیرستان و نه حتی سواد خواندن و نوشتن

هر جای آسمانها و زمین که باشید , در هر زمان و عصری که باشید , اطلاعاتِ لازم برای پاسخ به این سوال در اطراف شماست . انبوهی از اطلاعات و دلیلها و مدرکها و نشانه های مادی و ملموس (قابل لمس ) وجود داره که ثابت میکنه جهان هستی آفریننده داره .

اگر دوست داشتین , تاپیک بزنین به نام دلیلهای وجود آفریننده داشتنِ دنیا چی هست ؟

همه ی انسانها رو میشه در 5 دسته قرار داد:

1- یقین داره که جهان هستی حتماً خالق داره
2- بیشتر شکّش بر این هست که آفریننده داره
3- اصلاً نمیدونه که داره یا نداره
4- بیشتر شکش بر این هست که آفریننده نداره .
5- یقین داره که خود بخود به وجود اومده و آفریننده نداره
====================================
اگر به این نتیجه رسیدین که نمیشه این جهان پیچیده بدونِ آفریننده باشه , اونوقت تازه وارد مرحله ی بعدی میشین (صفات این خالق چی هست ؟ )
چهار صفتِ اصلی او:
آیا یگانه هست ؟

آیا دانای مطلق هست ؟

آیا قدرتمند مطلق هست ؟
آیا عادل مطلق هست ؟

بقیه ی صفتهای او از همین چهار صفت اصلی منشأ میگیره ( روزی دهنده بودنش , مهربان بودنش , سریع الحساب بودنش , منتقم بودنش , خوارکننده , عزت هنده , یاور بودنش , رحمان , جبار بودنش و غیره )

بعدش وارد مرحله های بعدی میشین که یکیش اینه:

امتحانِ زندگیِ دنیا (امتحان بودنِ زندگی ما در دنیا )

بعدش
ضرورت وجود هدایت الهی
بعدش
ضرورت وجود راهنماها ( پبامبران و دیگران )

ضرورت وجود دین که چیزی نیست جز مجموعه ای از قوانین و مقرارات که رعایتش باعث قبولی در امتحان دنیا میشه

ضرورت وجود روز قیامت و حساب و کتاب و پاداش و جزا

اونوقت زندگیتون معنا پیدا میکنه و هدف دار میشه

اونوقت پی میبرید که هیبیچ چیز بیهوده نیست .

اونوقت صبرتون زیاد میشه چون صبر از امید سرچشمه میگیره و امید هم از علم و دانش سرچشمه میگیره

اونوقت هرگز احساس پوچی نمیکنید

اونوقت به شدت انرژی میگیرین تا هر چه میتونین کارهای خوب بیشتری انجام بدین و از کارهای بد فرار کنین

اونوقت پرده های جهل از جلوی چشمانتون کنار میره و تصویر حقیقت دنیا هر چه بیشتر آشکار میشه

پی میبرید که زندگی روزمره همه اش فرصتهای خوب و بد هست

به قوانینی که براساسش عالم هستی خلق شده پی میبرین

قوانینی که ثابت و تغییر ناپذیر هست و هیییییچ مخلوقی در جهان قدرت فرار از چهارچوب این قوانین رو نداره

چند تا از این قوانین:
هیچ چیز در این جهان مجانی نیست و برای به دست آوردنش و نگه داشتنش باید انرژی صرف کرد , پول خرج کرد , تلاش کرد , از راحتی و آسایش مایه گذاشت

هر چیزی بخواین از این دنیا بگیرین باید بهای اون رو به دنیا پرداخت کنین پس مبادا چیزهای بااررشتون رو بدین و چیزهای بی ارزش یا کم ارزش بگیرین

انسان هر کاری که انجام میده فقط برای رسیدن به آرامش و آسایش و لذت و فرار از درد و رنج و عذاب هست .

همه چیز در جهان هستی به شدت تمایل داره که بره به سمت استقرار و آرامش و یکنواختی و سُکون .

این قوانین بسیار زیاد هست

قوانینی که در مدرسه و دانشگاه تدریس میشه , جر اندکی از این قوانین هست

هر چه این قوانین رو بیشتر یاد بگیریم , تسلط ما به جهان هستی بیشتر میشه

حالا تصور کنین که کسی که خودش خالق این قوانین هست تسلط مطلق داره بر همه ی امور دنیا

==================================

عقیده چیزی نیست جز استنباط و استنتاج و نتیجه گیریِ یک انسان از اطلاعاتی که به مغزش میرسه

حاصلِ این نتیجه گیری میشه عقیده انسان

اِصرارش بر عقیده اش میشه ایمانش

اونوقت اولویتهاش مشخص میشه

اولویتهاش باعث میشه گفتار و رفتارش در جهت رسیدن به اواویتهاش باشه
کسی که پول براش اولویتِ اول هست , برای رسیدن به پول همه چیز رو حاضره فدا کنه
شرفش
آبروش
سلامتیش
بستگانش
و هر چیز دیگه
اشتباه در ترتیبِ اولویتها ( مهمترینها ) باعث اشتباه در گفتار و رفتار میشه
مثل کسی که زنش رو کتک میزنه چون نهارش سوخته یا فلان خوراکی رو یادش رفته بیاره سر سفره
یا آدم رفیق بازی که که برای راضی کردن رفقاش همسر و فرزندش رو کتک میزنه و از خونه میندازه بیرون
صرفه‌جویی های میلیونی در هزینه‌های خودرو

صرفه‌جویی های میلیونی در هزینه‌های زندگی

برنامه‌های کاربردی اندروید و اطلاعات مهم در مورد تنظیمات اندروید

جسارتاً آموزش توبه به زبان ساده

توصیه‌های مهم امنیتی

توصیه‌های بسیار مهم بهداشتی

تاپیک جامع سرویس و تعمیر و مشاوره آبگرمکن و پکیج

سوالات سیستم آبرسانی ساختمان


 دوستِ عزیز، چه باور کنی چه باور نکنی چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ،همه ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برای بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه.
یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست.

باور نمیکنی؟ همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و نفوذت رو به کار بگیر
تا مانعِ پرواز بشی.
قبول نداری؟
این شما واین هم دنیا
 

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 95
تاریخ عضویت: پنج شنبه 11 آذر 1389, 1:41 pm
محل اقامت: شـــمـــالـــگـان
سپاس‌های ارسالی: 1821 بار
سپاس‌های دریافتی: 488 بار

Re: سلسله بحث های فلسفی (1) : معنا و غایت زندگی

پست توسط demorgan » پنج شنبه 18 دی 1393, 11:20 pm

ابتدائاً خدمتتان عرض کنم مرورگر بنده مشکل دارد و نمیتوانم نوشته های دوستان رُ نقل و قول کنم .

درود جناب MOHAMMAD_ASEMOONI
متشکر از پاسختون

"امور دنیا رو برای خودتون و دیگران پیچیده و درهم برهم نکنید تا بتونید درست نتیجه گیری کنید از اطلاعاتی که توسط حواس چند گانه به مغرتون میرسه و تصویر حقیقتِ دنیا در ذهنتون هر چه واضحتر بشه "
دوست عزیز این موضوع همواره از موضوعات پیچیده و داغ در دپارتمان های فلسفه و مطالعات دینی در دنیا بوده و هست و این پیچیدگی فارغ از خواست من و شماست .
بنده اینجا بحثی را ایجاد نکرده ام که بخواهم نتایج انرا به کسی تجویز یا تبلیغ کنم و این یک گفتمان فلسفیست نه چیز دیگر که صدق نظر من یا شما برای کسی ارزش داشته باشد .

"جالب اینجاست که برای رسیدن به جواب این سوال اصلاً نیازی به مدرک دانشگاهی یا حوزه یا دبیرستان و نه حتی سواد خواندن و نوشتن"
البته که این گزاره یتان بشدت ابطال پذیر هست . شما اگر روی مغالطات و اصول منطق (قدیم و جدید) تسلط نداشته باشید ، ممکن است نتایج اشتباهی رُ در مجموعه های مختلف از مقدمات بگیرید .
برخلاف نظر شما بنده شناخت دارم که اینگونه بحث ها بشدت ثقیل و تواما با متد های فلسفه (تحلیلی و قاره ای-اگر این دسته بندی ها را درست صادق و ضروری میدانید) است و ایجاد اینگونه بحث ها بصورت یک گفتمان عام اصلاً پایان خوبی نخواهد داشت .

"اگر دوست داشتین , تاپیک بزنین به نام دلیلهای وجود آفریننده داشتنِ دنیا چی هست ؟"
ببینید دوست گرامی اینجا یک انجمن تخصصی هست و اگر قرار باشد تاپیکی زده شود هیچ وقت نتیجه ای که در انتهای بحث باید گرفته شود را ابتدا تجویز نمیکنیم . این از اعتبار بحث میکاهد .

"همه ی انسانها رو میشه در 5 دسته قرار داد"
هرچند استدلالی مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده از سوی پلانتینگا در فلسفه دین وجود دارد ولی اینکه مبتنی بر انسان ها بخواهیم نتیجه ای را بگیریم ، به نظرم ره به جایی نمیبریم . زیرا دو مقوله متفاوتی هستند اینکه بگوئیم جهان خود به خود بوجود امده یا خالق دارد با اینکه شخصی به کدام یک از باور ها اعتقاد دارد . موضوع دیگر اینکه استفاده از مفهوم "باور" از دیدگاه مباحثه درست تر است تا "یقین"، هرچند دسته بندی شما هم دسته بندی با متد غلطی است .

"... اونوقت تازه وارد مرحله ی بعدی میشین (صفات این خالق چی هست ؟ ) "
خیر دوست عزیز در مرحله بعدی این انگیزه وجود دارای که ایا خدای مورد نظر ، دارای صفات انسان وار(از منظر فلسفه دین نه بمعنای ظاهری کلمه) هست یا خیر .

"امتحانِ زندگیِ دنیا (امتحان بودنِ زندگی ما در دنیا ) "
خب ببینید شما گزاره هایی رُ مسلم و مفروض دونستید و با رهیافت بالا به پائین سعی میکنید اونها رُ با قید ضرورتاً اثبات کنید و رساله های کانت حداقل به ما نشان داده اند که ضرورت هیچ معنایی ندارد و ضرورت دسته بندی های خاص خود را دارد که حداقل نتایج شما در انها نمیگنجد .

"اونوقت زندگیتون معنا پیدا میکنه و هدف دار میشه "
خیر در انصورت خود مسائلی از جمله ، جبر و اختیار ، خیر و شر و هدف افرینش که خود ریشه ی بسیاری از پرسش های دیگر است پدیدار میشود و باید بدانید که هرکدام از انها باید بگونه ای توجیه شوند که هیچ تعارضی نباشد . البته در انصورت هم ما نمیتوانیم قید ضرورتاً را جز در شرایطی خاص بکار ببریم .

"اونوقت هرگز احساس پوچی نمیکنید اونوقت پی میبرید که هیبیچ چیز بیهوده نیست .
اونوقت صبرتون زیاد میشه چون صبر از امید سرچشمه میگیره و امید هم از علم و دانش سرچشمه میگیره
"
اتفاقاً این نتیجه گیری حتی بر چارچوب مورد نظر شما نیز مولفه نمیشود و حتی جاودانگی نیز نمیتواند افسار نا امیدی را بگیرد . حتی اگر من یک انسان پیدا کنم که از علم و دانش امیدوار به زندگی نشده باشد این گزاره ی شما ابطال خواهد شد . هرچند علم و دانش سبب رفاه و لذت بشود که چیزی متفاوت از امید به زندگی هست .

"همه چیز در جهان هستی به شدت تمایل داره که بره به سمت استقرار و آرامش و یکنواختی و سُکون "
این نتیجه شما اشتباه است . همه چیز قید درستی نیست . همه چیز در جهان هستی بر اساس قوانین فیزیک صورتبندی میشود نه گزاره های ایدئولوژیکی که شما برای جهان میپسندید . هرچند من از ورود به موضوعات فلسفه علم در این بحث جز به میزان نیاز پرهیز میکنم ولی هیچ حالت سکون مطلق و تعریف شده‌ای وجود ندارد و اساساً طبق اصل نسبیت گالیله که در یکی از بنیان های نسبیت خاص هست هیچ چارچوب مرجع برتری وجود ندارد که شما بخواهید دیدگاه خود را در مورد سکون و یکنواختی بقبولانید .

"..."
البته ماز ادلری رُ که ارائه دادی به هیج عنوان نمیتوان ضرورتاً پذیرفت ولی میتوان با اغماض بعنوان یک نظام باوری که شما بدان اعتقاد دارید محسوب کرد .

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ضمن تشکر از شما جناب KH.I.A.2500

البته بنده در هر دو پست بالاتر از آخرین پاسختان نوشتم که وجود چنین سناریویی متضمن چه نتایج لاینحل دیگریست و اینکه اصلاً هدف مقدس هست یا خیر . و یا اینکه سیستم ها و زیرسیستم هایی که مبتنی بر قوانین فیزیک هستند و ما اصل عدم قطعیت را در ابعاد میکروسکوپی برای اشیاء فیزیکی ( از منظر رفتارگرا در فلسفه علم) میبینیم به ما این اطمینان را میدهند که به این نتیجه رهنمون شویم که باید جزئی از سیستم کل هدفمند باشیم ؟
ببینید اگر ما نتیجه ای را میگیریم ضمن اینکه باید صادق باشد باید آنرا بررسی کنیم و موجه بودن آنرا نیز نشان دهیم . خب شما در حال حاضر مبتنی بر چه رهیافتی عمل میکنید ؟
اینکه زندگی هدفمند هست برای شما ، اصل و مقدمه برای اثبات کدام قضیه بعدی میشود ؟ اگر علاقه مند باشید بحث را تحلیلی جلو ببریم .
هیچ هیچ هیچ ...

ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”