توصیف معلم به قلم بزرگان شعر فارسی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, شوراي نظارت

ارسال پست
Novice Poster
Novice Poster
پست: 90
تاریخ عضویت: چهار شنبه 24 آذر 1389, 7:16 pm
سپاس‌های دریافتی: 65 بار

توصیف معلم به قلم بزرگان شعر فارسی

پست توسط zazzaz » پنج شنبه 11 دی 1393, 9:23 pm

   است و محبّـت ، تـلاش و کــــار معلّ 
  شود همه ساعت ، أنیس و یـــــار معلّ 
  قفل جهل هراسی ، ز درب بسته غمی  
  علـــم چــو بـاشــــد در اختیــــار معلّ 
  به حال کسی که عطش به چشمه ی علم  
  روزی ِ خـــود را ز روزگــار معلّ 
  هیـــچ نـدارد چنین مقـام و  
 َد کنــار خــــدا او ، خــــدا کنــــار معلّ 
  بذرکاریِ مهر و شکوفه بـــــاری ِ خُ 
  هست امیـــــدی در انتــــــظار معلّ 
 ِ فصل ِ خــــزان و تمــــامِ فصل ِ  
  شاخــه ای بوَد و میــوه اش بهـــــــار معلّ 
  است چون بنمایم به دست های قلم  
  دستــــــه گلی را دمی نثــــــار معلّ 
  ز معلم نـدیــده کس بـــــه  
  فـــدای روانِ بـــزرگـــــــــــــوار معلّ 
  غیـــــرِ شعـر نچیـدم متــاعــی از دل ِ  
  ایـن غـزلش را بــــه افتـخـــار معلّ 
 : دادا  
   
   

برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:54 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]      
   توان در سایه آموختن
 
 گنج عشق جاودان اندوختن 
  از استاد، یاد آموختیم  
 پس، سویدای سواد آموختیم 
  پدر گر قالب تن یافتیم  
 از معـلم جان روشن یافتیم 
 ای معلم چون کنم توصیف تو  
 چون خدا مشکل توان تعریف تو 
  تو کشتی نجات روح ما  
 ای به طوفان جهالت نوح ما 
 یک پدر بخشنده آب و گل است  
 یک پدر روشنگر جان و دل است 
  اگر پرسی کدامین برترین  
 آنکه دین آموزد و علم یقین 
  : محمد حسین  
   


برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]   [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:50 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]      
 
زخم جفای یار که بر سینه مرهم است
  
از بخت من زیاده و از لطف او کم است
  

کودک دل است و دو و لعب دوست لیک

در قید اختلاط ز قید معلم است

  

پنهان گلی شکفته درین بزم کان نگار

خود را شکفته دارد و بسیار درهم است

  

شد مست و از تواضع بی‌اختیار او

در بزم شد عیان که نهان با که همدمست

  

ترسم برات لطف گدائی رسد به مهر

کان لعل خاتمیست که در دست خاتمست

  

از گریه‌های هجر شکست بنای جان

موقوف یک نم دیگر از چشم پر نمست

  

هر صبح دم من و سر کوی بتان بلی

شغلی است این که بر همهٔ کاری مقدم است

  

با این خصایل ملکی بر خلاف رسم

باید که سجدهٔ تو کند هر که آدم است

 
 
با غم که جان در آرزوی خیر باد اوست
 
  محتشم همه دم خیر مقدم  
  : محتشم  
   


برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:48 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]      
 
جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟
  
سفر آن بود که ما در قدم دل کردیم
  

دامن کعبه چه گرد از رخ ما پاک کند؟

ما که هر گام درین راه دو منزل کردیم

  

دست ازان زلف بدارید که ما بیکاران

عمر خود در سر یک عقدهٔ مشکل کردیم

  

باغبان بر رخ ما گو در بستان مگشا

ما تماشای گل از روزنهٔ دل کردیم

  

آسمان بود و زمین، پلهٔ شادی با غم

غم و شادی جهان را چو مقابل کردیم

  

ای معلم سر خود گیر که ما چون گرداب

قطع امید ز سر رشتهٔ ساحل کردیم

 
 
رفت در کار سخن عمر گرامی صائب
 
  پشیمانی ازین کار چه حاصل کردیم؟ 
   
   


برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:46 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]      
 
ای نور خدا در نظر از روی تو ما را
  
بگذار که در روی تو ببینیم خدا را
  

تا نکهت جان‌بخش تو همراه صبا شد

خاصیت عیسی‌ست دم باد صبا را

  

هر چند که در راه تو خوبان همه خاکند

حیف است که بر خاک نهی آن کف پا را

  

پیش تو دعا گفتم و دشنام شنیدم

هرگز اثری بهتر از این نیست دعا را

  

می‌خواستم آسوده به کنجی بنشینم

بالای تو ناگاه برانگیخت بلا را

  

آن روز که تعلیم تو می‌کرد معلم

بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را؟

 
 
گر یار کند میل، هلالی، عجبی نیست
 
  چه عجب گر بنوازند گدار را؟ 
  : هلالی  
   


برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:45 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]      
   استاد مبر درس از ياد
 
 ياد باد آنچه به من گفت استاد 
   
 ياد باد آن كه مرا ياد آموخت 
 آدمي نان خورد از دولت يـــاد 
   
 هيچ يادم نرود اين معنــــي 
 كه مرا مادر من نـــــادان زاد 
   
 پدرم نيز چو استــــــادم ديد 
 گشت از تربيــــــــــت من آزاد 
   
 پس مرا منت از استـــاد بود 
 كه به تعليـــــــم من استاد استاد 
   
 هر چه مي دانست آموخت مرا 
 غــــير يك اصل كه ناگفته نهاد 
   
 قدر استـــــــــاد نكو دانستن 
 حيف استـــاد به من ياد نداد 
   
 گر بمردست ،روانــــش پر نور 
 ور بود زنده ، خدايش يار باد ! 
 ایرج میرزا 
   
   

برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]   [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:43 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]   

   
  همه شوخی و دلبری  

 
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
 
 

غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم

که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت

  

تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین

به چین زلف تو آید به بتگری آموخت

  

هزار بلبل دستان سرای عاشق را

بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

  

برفت رونق بازار آفتاب و قمر

از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت

  

همه قبیله من عالمان دین بودند

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

  

مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه

که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت

  

مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من

وجود من ز میان تو لاغری آموخت

  

بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ورع

چنان بکند که صوفی قلندری آموخت

  

دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن

کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت

  

من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش

ندیده‌ام مگر این شیوه از پری آموخت

  

به خون خلق فروبرده پنجه کاین حناست

ندانمش که به قتل که شاطری آموخت

  
چنین بگریم از این پس که مرد بتواند
   آب دیده سعدی شناوری  
 سعدی 
   

[FONT=Times New Roman] [-WEBKIT-RIGHT][HIGHLIGHT=#e5f3f5]  [/-WEBKIT-RIGHT]
 
برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]   [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:41 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]      
 

گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند

وین عالم بی‌اصل را چون ذره‌ها برهم زند

  

عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود

آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند

  

دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک

زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند

  

بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان

شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند

  

گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد

گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند

  

خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی

کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند

  

مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری

مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند

  

افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل

زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند

  

نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح

نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند

  

نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند

نی باغ خوش باشی کند نی ابر نیسان نم زند

  

نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا

نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند

  

اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود

جان ربی الاعلی گود دل ربی الاعلم زند

  

برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل

تا نقش‌های بی‌بدل بر کسوه معلم زند

  

حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته

آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند

 
 
خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او
 
  پوره ادهم جهد بر عیسی مریم  
  
   


برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:39 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]      
 

من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او

چو نگین نشدکه فرو روم به خود از خجالت نام او

  

سخن آب‌ گشت و عبارتی نشکافت رمز تبسمش

تک وتاز حسرت موج می نرسید تا خط جام او

  

نه سری‌که سجده بناکند نه لبی‌که ترک ثناکند

به‌کدام مایه اداکند عدم ستمزده وام او

  

سر خاک اگربه هوا رسد چونظرکنی ته پا رسد

نرسیده‌ام به عمارتی‌که ببالم از در و بام او

  

به بیانم آن طرف سخن به تامل آنسوی وهم و وظن

ز چه عالمم‌که به من ز من نرسیده غیرپیام او

  

تک و پوی بیهده یافتم به هزار کوچه شتافتم

دری از نفس نشکافتم‌که رسم به‌گرد خرام او

  

به هوا سری نکشیده‌ام به نشیمنی نرسیده‌ام

ز پر شکسته تنیده‌ام به خیال حلقهٔ دام او

  

نه دماغ دیده‌گشودنی نه سر فسانه شنودنی

همه را ربوده غنودنی به‌کنار رحمت عام او

 
 
زحسد نمی‌رسی ای دنی به عروج فطرت بیدلی
 
  معلم ملکوت شو که نه‌ای حریف‌ کلام  
   
   


برچسب‌ها: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید], [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی 1393ساعت 19:35 توسط رضا خانی | [url=<a][COLOR=#NaNNaNNaN]نظر  [/url]      [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]   

   
  او دلم به مهر و مودت یگانه  

 
سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود
 
 

بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود

عرش مجید جاه مرا آستانه بود

  

در راه من نهاد نهان دام مکر خویش

آدم میان حلقهٔ آن دام دانه بود

  

می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مرا

کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود

  

بودم معلم ملکوت اندر آسمان

امید من به خلد برین جاودانه بود

  

هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌ام

وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود

  

در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود

بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود

  

آدم ز خاک بود من از نور پاک او

گفتم یگانه من بوم و او یگانه بود

  

گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ای

چون کردمی که با منش این در میانه بود

  

جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکن

کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود

  

دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید

صد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود

 
 
ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست
 
  یافتن به جانبشان بی رضا  
 سنایی غزنوی 
 
 
 
 
 
 


  

Novice Poster
Novice Poster
پست: 90
تاریخ عضویت: چهار شنبه 24 آذر 1389, 7:16 pm
سپاس‌های دریافتی: 65 بار

Re: توصیف معلم به قلم بزرگان شعر فارسی

پست توسط zazzaz » شنبه 13 دی 1393, 9:51 pm

شعر زلال در وصف معلم از استاد دادا ( بنیانگذار سبک شعر زلال ):
.
.
ای معلّم ای عزیز
ای همیشه با جهالت در ستیز
روزگارت آفتــــابی بـــــــــــاد و دنیــایت زلال
تا قلم شد دست تو از تیغ، تیز
گشت تاریکی مریض
*
روشنی دادی مــــرا
تربیت کــردی در آبــادی مـــــــرا
با سه بخش «آ» و «زا» و «دی» گشودم بال و پر
دادی آندم درس ِ « آزادی » مرا
یک جهان شادی مرا
*
خانه ات آباد باد
از تو هر عصر و زمانی یاد باد
ای معلّم ای چـراغ زنــدگانی و وجـود
غصّه هایت یک به یک برباد باد
بر تو از حق داد باد
*
شادمان باشی تو را
محترم در هر زمان باشی تو را
ای معلّم ، ای جهانی پُـر ز لذّتـــهای تــــو
در مصاف عارفان باشی تو را
جاودان باشی تو را
.
منبع: وبلاگ زلال های دادا

Novice Poster
Novice Poster
پست: 90
تاریخ عضویت: چهار شنبه 24 آذر 1389, 7:16 pm
سپاس‌های دریافتی: 65 بار

Re: توصیف معلم به قلم بزرگان شعر فارسی

پست توسط zazzaz » پنج شنبه 15 فروردین 1398, 1:16 am

شعری زیبا در وصف معلم از استاد دادا بیلوردی 
 
 
مقام معلّم ( غزل )
 *
 
هدایت است و محبّت، تلاش و کار معلم
خدا شود  همه ساعت أنیس و یار معلم
ز قفل جهل هراسی ز درب بسته غمی نیست
کلید علم  چو  باشد  در  اختیار معلم
خوشا به حال کسی که عطش به چشمه ی علم است
گرفته  روزیِ خود  را  ز  روزگار معلم
فرشته  هیچ  ندارد  چنین  مقام و شکوهی
بوَد  کنار خدا  او  خدا  کنار معلم
ز بذرکاریِ مهر  و  شکوفه باریِ خرداد
همیشه هست امیدی در انتظار معلّم
تمامِ فصل خزان و تمام فصل زمستان
چو شاخه ای بوَد و میوه اش بهار معلم
کم است چون بنمایم به دست های قلم گیر
هزار  دسته گلی  را  دمی  نثار معلم
زلالتر  ز  معلم  ندیده  کس  به جهانی
دلم  فدای  روانِ  بزرگوار  معلم
به غیر شعر نچیدم متاعی از دلِ دادا
سروده  این غزلش را  به افتخار معلم
 
دادا -  1393 . هـ.ش

ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”