نقد کوتاه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » دو شنبه 7 مرداد 1398, 7:47 pm

تصویر
زمین سرگردان :

در سال های اخیر رشد تجاری صنعت سینمای چین به شکل سرسام آوری درآمده و دیر نیست که این سینما با پشت سر گذاشتن هالیوود تبدیل به بازار شماره یک سینمای جهان شود . این رشد از یک سو به واسطه افزایش سرمایه گذاری های داخلی و خارجی برای ساخت سینماهای متعدد ارزان جهت دسترسی جمعیت یک میلیارد و خورده ایی چین بوده که باعث رشد فروش قابل توجه فیلم ها در این کشور شده ، و از سوی دیگر افزایش توجه کمپانی های فیلمسازی چین به ژانرهای مختلف و خارج شدن انحصار سینمای بدنه اصلی این کشور از فیلم های تاریخی-رزمی . از این منظر " زمین سرگردان " به عنوان اولین پروژه سینمایی عظیم چینی ها در ژانر علمی-تخیلی یک فیلم مطرح و تاریخ ساز است . فیلم از نظر جلوه های ویژه یک دستآورد بزرگ برای چینی هاست و نشان می دهد که رشد کردن در فرهنگ برآمده از سوسیالیسم تا چه اندازه می تواند ذهن یک فیلمساز خلاق را برای پرورش ایده های مبتنی بر بسیج توده ها در یک فیلم سینمایی علمی-تخیلی به ورای محدودیت های ذهنی فیلمسازان لیبرال هالیوود برساند . اما اگر می خواهید از تماشای زمین سرگردان لذت ببرید ، دنبال چیز بیشتری نباشید! فیلمنامه بسیار افتضاح و سرهم بندی شده است و از وجه علمی بسیار پایین و نامعتبری برخوردار می باشد . بازی ها هم چندان چنگی به دل نمی زند و به نظر می رسد حجم بی سابقه استفاده از جلوه های ویژه بازیگران را تا حدود زیادی مرعوب نموده بوده است! زمین سرگردان اگر در هالیوود ساخته می شد بی شک در گیشه شکست سنگینی می خورد اما همانطور که گفتم به عنوان اولین پروژه عظیم سینمای چین در ژانر علمی-تخیلی تاریخ ساز و ماندگار خواهد بود!

***
تصویر
معاون :

آدام مک کی بعد از موفقیت غیر منتظره ایی که با فیلم رکود بزرگ در فصل جوایز سال 2015 داشت ، سعی کرده همان مسیر را برای ساخت فیلم بعدی اش ادامه دهد . اما هرچقدر که رکود بزرگ در رسیدن به یک تعریف قابل فهم از چگونگی ایجاد بحران اقتصادی سال 2008 برای تماشاگران عامی و ناوارد به علم اقتصاد موفق بود ، در مقابل تعریفی که فیلم معاون از زندگی یکی از جنجالی ترین و شناخته شده ترین سیاستمداران معاصر آمریکا ارائه می دهد گنگ و نامفهوم است . کارگردان چندین بار در فیلم تاکید می کند که خیلی از اطلاعات و اسرار زندگی و فعالیت های شغلی دیک چنی محرمانه و غیر قابل دسترس است و به همین دلیل مجبور به بداهه پردازی بوده یا به شکلی سرسری از آن عبور کرده است . اما مشکل اصلی در عدم انسجام روایت است . فیلم خیلی بی دلیل شلخته وار تدوین شده و با اینکه بطور کلی در خط سیر زندگی چنی از عقب به جلو پیش می آید اما با پرش هایی ناگهانی و روی اعصاب چند سال به عقب بر می گردد و بعد از چند ثانیه دوباره به جلو می پرد! اگر این عدم انسجام زمانی نظم قابل درکی داشت قابل قبول بود اما همانطور که گفتم در شرایط فعلی کاملاً رنگ و بوی بی نظمی و شلختگی را می دهد . بازی کریستیان بیل در نقش قدرتمندترین معاون رئیس جمهور تاریخ آمریکا با آن گریم سنگین و اضافه وزن وحشتناک دیدنی است اما اصلاً به پای بازی ویگو مورتنسن در فیلم کتاب سبز نمی رسد و در عین حال جوایز بیشتری نسبت به او برای این نقش آفرینی (و البته تعداد کمتری نسبت به بازی بسیار ضعیف رامی مالک در فیلم حماسه کولی) دریافت کرده است . فیلم آشکارا منتقد نگاه نئومحافظه کارانه چنی به سیاست است و در پرده آخر به این نکته اشاره می نماید که تداوم همین نگاه باعث روی کار آمدن ترامپ گردیده . اما در رسیدن به یک تعریف قابل فهم از این نگاه نئومحافظه کار برای تماشاگر عادی ناوارد به علم سیاست ناکام مانده است!
آخرین ويرايش توسط 1 on bamn, ويرايش شده در 0.
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » شنبه 12 مرداد 1398, 7:54 pm

تصویر
نائوشیکا از دره باد :

سال 1999 یک انیمه ژاپنی در دنیای سینما گل کرد و نام سازنده اش را جهانی نمود ، انیمه " شاهزاده مونونوکه " بود و سازنده اش هایائو میازاکی ، که سه سال بعد با انیمه " شهر اشباح " برنده اسکار شد . اما اگر 90% دنیا میازاکی را با " شاهزاده مونونوکه " و " شهر اشباح " شناخته اند ، اما خود ژاپنی ها و البته تعداد کمتری از فیلم بین های حرفه ایی در خارج از ژاپن حدود بیست سال بود میازاکی را می شناختند و آثارش را دنبال می کردند! خود بنده نه فیلم بین حرفه ایی بودم و نه اسم سازنده اش را می دانستم اما از وقتی 6-7 سالم بود VHS " قصری در آسمان " را داشتم و عاشقش بودم آن هم تازه بدون دوبله که سال ها بعد تازه دوبله اش را دیدم! اما میازاکی حتی قبل از " قصری در آسمان " راه خودش را در صنعت انیمه سازی ژاپن پیدا کرده بود! " نائوشیکا از دره باد " اولین انیمه سینمایی ساخت میازاکی بوده که جهان بینی خاص و منحصر به فرد وی در آن نمود یافته . این انیمه دو سال از " قصری در آسمان " قدیمی تر است (1984) اما تازه این اواخر در خارج از ژاپن کشف و در ایران هم دوبله شده و همین مسئله برای طرفداران استاد می تواند بسیار هیجان انگیز باشد چون تازه کشف می کنند که بسیاری از المان های آشنای آثار میازاکی اولین بار در این انیمه خلق شده بوده اند! " نائوشیکا از دره باد " هرچند به اندازه آثار بعدی میازاکی شخصیت پردازی قوی ندارد و گرافیک بصری اش در برخی بخش ها خام می نمایاند ، اما خلاقیت منحصر به فرد فیلمساز شهیر که ، دلیل اصلی محبوبیت آثارش در دنیاست ، در این انیمه هم تماشاگر را به وجد می آورد ، پس اگر از هواداران انیمه های داستان گوی ژاپنی از نوع آثار هایائو میازاکی و شاگردانش هستید ، تماشای این انیمه را از دست ندهید .

***
تصویر
زمین تا اکو :

محصول 2014 سینمای آمریکا ، می خواهد چیزی باشد بین دو فیلم محبوب " سوپر هشت " (2011) جی جی آبرامز و " با من بمان " (1986) راب رینر ، اما از هر دو به مراتب ضعیف تر ، الکن تر (در قصه گویی) و ناقص تر (در شخصیت پردازی) می باشد . موجود فضایی فیلم بهانه ایی است برای حفظ دوستی بین نوجوانان قصه پس از جدایی اجباری ، اما چنین ایده ایی در زمانه ایی که دوستی ها می تواند از فراسوی قاره ها فقط با چند ضربه روی صفحه تلفن همراه برقرار بماند ، کمی مسئله دار می شود زیرا اگر آنطور که کاراکترها ادعا می کنند دوستی شان عمیق و واقعی است چه نیازی می باشد که بعد از جابجایی و اسباب کشی خاطره یک موجود فضایی این دوستی را حفظ نماید؟ و فیلمساز از دادن یک پاسخ قابل قبول به تماشاگر برای این سئوال عاجز می ماند و بدتر آنکه فیلم تقریباً بطور کامل با دوربین روی دست (به بهانه اینکه کاراکترها مشغول فیلمبرداری از ماجراجویی شان هستند) فیلمبرداری شده و برای تماشاگری که کمتر به این سبک فیلمبرداری در یک فیلم سینمایی عادت دارد تحمل یک ساعت و نیمه آن وقتی نمی تواند در جمع بندی کاملاً موفق عمل کند ، سخت تر می شود .

***
تصویر
انتقامجویان : پایان بازی :

داغ داغ! دوبله فیلم تازه همین دیشب روی اینترنت منتشر شده و از صبح تا الان درگیر تماشای این پایان 3 ساعته برای ده سال تلاش شبانه روزی جهت تولید بزرگترین و پیچیده ترین فرانچایز صنعت سرگرمی سینمای هالیوود ، بودم . همین اول بگویم اگر انتظار نبردهایی بزرگ تر و جذاب تر از سه فیلم قبلی انتقامجویان را دارید ، پایان بازی انتظارتان را برآورده نمی کند! این فیلم ، فیلم شخصیت هاست ، فیلم احساس های متفاوت است ، فیلمی است برای رسیدن به یک نقطه بی بازگشت جهت شروع فصل جدیدی در دنیای سینمایی مارول ، اما فیلم نبردهای عظیم 40-30 دقیقه ایی نیست! نمی گویم نبرد ندارد ، دارد خوبش را هم دارد ، اما روی نبرد تمرکز نمی کند! چون فرصتش را ندارد! در واقع فیلم طوری پیش می رود که با وجود زمان 3 ساعته باز هم خواهید گفت ای کاش بیشتر طول می کشید! واقعاً نمی دانم مارولی ها برای اینکه بتواند در فصل جدید دنیای سینمایی شان سرپا بمانند و دچار ریزش مخاطب نشوند چه نقشه هایی کشیده اند؟ ، چون پایان بازی طوری تمام می شود که مطمئناً خیلی ها با خودشان خواهند گفت امیدوارم این واقعاً آخرش باشد! این پایانی است که دلم نمی خواهد بعدها زایل شود! پس این بزرگترین چالش برای سازندگان فیلم های بعدی این مجموعه خواهد بود ، هرچند استقبال از فیلم " مرد عنکبوتی دور از خانه " نشان داده همچنان می توانند روی وفاداری تماشاگران حساب کنند!
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » دو شنبه 4 شهریور 1398, 8:57 pm

تصویر
آسمانخراش :

این فیلم از نظر داستانی تلفیقی است از فیلم های کلاسیک آسمانخراش جهنمی (1974) و جان سخت (1988) ، هرچند به خوبی هیچکدام نیست ، اما مطمئناً طرفداران دوآین جانسون (راک) از تماشای آن لذت خواهند برد . به هر حال فیلم با اینکه خالی از مبالغه و ابرقهرمان بازی های مرسوم راک نیست ، اما دست کم از نظر اکشن خوب طراحی شده و از نظر منطق داستانی مثل فیلم رمپیج (با حضور همین بازیگر) احمقانه نیست . در واقع راک تمام تلاش خودش را کرده تا در این فیلم علاوه بر قدرت اکشنش ، کمی هم هنر بازیگری اش را به رخ بکشد که در نتیجه هیجان و التهاب در لحظات اوج فیلم واقعی تر شده است . آسمانخراش فیلمی است که از تماشایش پیشمان نمی شوید اما به هیچ عنوان قابلیت ماندگاری مثل دو فیلم یاد شده در سطر اول را ندارد و خیلی زود فراموش خواهد شد .

***
تصویر
جان ویک : بخش سوم - پارابلوم

برای خیلی ها مثل بنده ملاک اول خوب بودن یک فیلم داستان و شخصیت پردازی قوی است و موارد دیگر در اولویت های بعدی قرار می گیرند . فیلم سوم جان ویک از نظر داستانی کاملاً پرت و پلاست و از نظر شخصیت پردازی هم اگر دو فیلم قبلی را ندیده باشید اصلاً قادر به درک شخصیت های فیلم نخواهید بود! اما پارابلوم فیلمی نیست که کسی بخواهد آن را به خاطر فیلمنامه قوی یا شخصیت پردازی های آنچنانی تماشا کند ، پارابلوم یک فیلم اکشن ناب ، پر ضرب و سریع و خلاقانه است که مشابهش را کمتر در سایر فیلم ها دیده اید و در عین حال به بسیاری از فیلم های معروف این ژانر هم ادای احترام می کند . پارابلوم نقطه اوج فیلم های جان ویک است و مطمئن باشید فیلم های بعدی این مجموعه نخواهند توانست به همین خوبی باشند!

***
تصویر
گودزیلا : پادشاه هیولاها

بچه که بودم فیلم های گودزیلای ژاپنی که هر چند هفته یک بار از شبکه های آن زمان محدود تلوزیون پخش می شد ، محبوب ترین برنامه مورد علاقه ام بود! حتی یک بار بخاطر اینکه یکی از سینمای اکران کننده فیلم های جشنواره فیلم کودک و نوجوان پوستر یک فیلم گودزیلایی را بر سردرش نصب کرده بود پدرم را مجبور کردم به آن سینما برویم و شاهد نمایش چند انیمیشن کوتاه آسیای شرقی و یک فیلم داستانی کسل کننده ژاپنی باشیم!!! آمریکایی ها سال 1998 گودزیلای خودشان را ساختند که شباهت چندانی به گودزیلای ژاپنی نداشت و خیلی هم مورد توجه منتقدان قرار نگرفت . سال 2014 اما گودزیلای جدید آمریکایی ها با اینکه اقتباسی وفادارانه از گودزیلای ژاپنی بود خیلی هم تیپ آمریکایی داشت و از این لحاظ توانست توجه تماشاگران و منتقدان را جلب نماید . گودزیلا : پادشاه هیولاها دنباله مستقیم گودزیلای 2014 محسوب می شود اما به خاطر افزایش چشمگیر تعداد هیولاها نسبت به فیلم قبلی بیشتر به نسخه های ژاپنی شبیه شده است . کل فیلم هم روی انگشت گودزیلا می چرخد و از نظر داستان و شخصیت پردازی انسانی کاملاً مردود است ، با این وجود برای یک کشته-مرده فیلم های گودزیلایی مثل بنده جذابیت های خودش را دارد و سرعت بالای حوادث فیلم هم جلوی ملال انگیز بودن آن را می گیرد . اما اگر می خواهید یک فیلم گودزیلایی ببینید که هم گودزیلایش خوب باشد و هم داستان و شخصیت پردازی نسبتاً قوی داشته باشد ، تماشای فیلم گودزیلا علیه بیولانته (1989) را توصیه می کنم . در ضمن اصلاً تماشای آخرین گودزیلای ژاپنی ها (شینو گودزیلا (2014)) را توصیه نمی کنم که به قول بعضی ها خیلی مقواست!!!
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » سه شنبه 2 مهر 1398, 12:50 pm

تصویر
سریال روانکاو :

سریال جنایی The Mentalist که نزدیکترین معادل فارسی به آن عبارت " روانکاو " می باشد را یکی،دو سال قبل از یکی از شبکه ها جسته و گریخته دنبال می کردم و خیلی دلم می خواست آن را به طور کامل تماشا کنم که این فرصت در چند هفته اخیر دست داد . سریال محصول سی بی اس آمریکا که در هفت فصل طی سال های 2008 تا 2015 پخش گردید ، داستان مرد شیادی است که با ادعای ارتباط با ارواح شهرتی برای خود دست و پا کرده اما در این بین همسر و فرزندش قربانی یک قاتل سریالی خطرناک می شوند و از آن پس تمام هدف و توجه این مرد همکاری با پلیس برای یافتن قاتل خانواده اش می شود ... سریال روانکاو برای دوستداران سریال های جنایی-معمایی بسیار جذاب و درگیر کننده است و فیلمنامه در طی شش فصل تلاش و جستجوی قهرمان داستان برای یافتن قاتل با هوشمندی و البته خست فراوان بیننده را مجبور به همراهی با سریال می نماید . فقط فصل هفتم است که کمیتش لنگ می زند! آن هم چون عنصر اصلی یعنی رویارویی قهرمان و قاتل سریالی در آن غایب است و همه توجه سازندگان فقط بر این نکته متمرکز بوده که آیا می توانند بدون این تقابل باز هم سریال را کش دهند؟ و هنگامی که با بازخورد منفی مواجه شدند پرونده سریال را در پایان فصل هفتم بستند . در کنار فیلمنامه ، بازی بسیار عالی و باور پذیر سیمون بیکر با آن طنز جاری و غم همزمانش ، دیگر نقطه قوت و جذابیت سریال است و نمی توان باور کرد این سیمون بیکر همان سیمون بیکری است که ده سال قبل از شروع سریال روانکاو نقش کوتاه یک ژیگلوی هرزه را در فیلم " محرمانه لس آنجلس " بازی کرده بود!

***
تصویر
مردان سیاهپوش بین المللی :

فیلم اول مردان سیاهپوش در سال 1997 در زمان خودش یک پدیده انقلابی بود! فیلم دوم فقط با هدف موج سواری بر موفقیت فیلم اول ساخته شد و حرف تازه ایی برای گفتن نداشت . فیلم سوم در سال 2012 هم نسبت به فیلم دوم بهتر بود و هم به یکی-دو سئوال بی جواب از فیلم اول پاسخی احساس برانگیز داشت! اما مردان سیاهپوش بین المللی که امسال اکران شده آن هم بدون حضور ویل اسمیت و تامی لی جونز ، از همان ب بسم الله مشکل دارد و در حالی که دستش برای تماشاگر رو است و نمی تواند گره گشایی پایانی را مخفی کند ، از سایر جنبه ها هم در گرفتن تایید از تماشاگرش ناموفق است . البته مردان سیاهپوش بین المللی آنقدر بد نیست که تماشاگر حاضر نباشد آن را تا انتها تماشا کند ، اما وقتی فیلم تمام شود اگر بالای 12 سال داشته باشید و سه فیلم قبلی را دیده باشید ، مطمئناً نتیجه گیریتان ضعیف تر بودن فیلم نسبت به همه آنهاست!

***
تصویر
مرد عنکبوتی : دور از خانه :

بعد از پایان باشکوه انتقامجویان در " پایان بازی " ، اولین و مهمترین چالش مارول در ساخت " مرد عنکبوتی : دور از خانه " به تصویر در آوردن دنیای پسا انتقمجویان و پسا محو موقت بوده که تا حدود زیادی در رسیدن به این مهم موفق عمل نموده است . کسانی که پنج سال از دنیا غایب بوده اند مشکلاتی دارند و باید با بعضی تغییرات کنار بیایند ، و در این بین پیتر پارکر که مرشدش را هم از دست داده با چالش های بیشتری مواجه است . دور از خانه با اینکه به پرفروش ترین فیلم مجموعه فیلم های مرد عنکبوتی تبدیل شده اما کمی از " بازگشت به خانه " ضعیف تر است ، دلیلش هم تمرکز بیش از حد فیلم بر علاقه پارکر به ام جی است که باعث می شود تعادل کاملی بین دو وجه ابرقهرمانی و کمدی دبیرستانی فیلم برقرار نباشد . نکته دیگری که ممکن است تماشاگران حرفه ایی فیلم های مارول را در طول تماشای این فیلم آزار دهد این است که چرا شخصیت مکار و شکاکی مثل نیک فیوری اینقدر راحت به دام فریب افتاده ، که البته پاسخ این نکته در آخر فیلم نهفته است! اما با دعوای حقوقی که بین والت دیزنی و سونی پیش آمده سرنوشت ادامه حضور مرد عنکبوتی در کنار سایر ابرقهرمانان مارول نامشخص است و باید فیلم را با علم به این نکته ناراحت کننده تماشا کنید که ممکن است فیلم بعدی مرد عنکبوتی دوباره از نو داستان این ابرقهرمان را شروع کند!
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » دو شنبه 8 مهر 1398, 6:45 pm

تصویر
سریال مجموعه حوادث ناگوار :

کاراکتر راوی لمونی اسنیکت تقریباً در آغاز همه قسمت های این سریال به بینندگان توصیه می کند که آن را تماشا نکنند! بنده هم دقیقاً همین توصیه را دارم! یعنی تماشای این سریال فوق العاده جذاب را که ظاهری کودکانه دارد ، اما کودکانه نیست ، کمدی است و تراژدیست ، فانتزی است و در عین حال تریلری معمایی و جناییست ، پر کاراکتر است و پر مرگ و میر (آنقدر که روی دست بازی تاج و تخت بلند می شود!!!)  ، را توصیه نمی کنم! چرا؟ چون اگر جذب سریال شوید و سرنوشت شخصیت های آن برایتان اهمیت پیدا کند ، قسمت آخرش بدجور برایتان حال گیری خواهد بود! سه فصل و بیست و پنج قسمت تماشای این سریال محصول نتفلیکس را دنبال نکرده اید که آخرش با یک پایان باز مواجه شوید و کلی سئوال بی جواب! سریال مجموعه حوادث ناگوار براساس مجموعه رمانی به همین نام نوشته دانیل هندلر ساخته شده که بنده چندین سال است آنها را دارم اما فرصت خواندنشان را پیدا نکرده ام و شاید حالا که سریالش را دیدم انگیزه ایی شود برای مطالعه آنها جهت تطبیق دادن اصل منبع با سریال . براساس این مجموعه رمان یک بار در سال 2004 فیلمی با بازی جیم کری ساخته شد که چندان مورد توجه قرار نگرفت . جیم کری با اینکه ذاتاً کمدین توانمندی بوده اما در آن فیلم بیشتر روی وجه خباثت کاراکتر کنت اولاف متمرکز شده بود تا وجه کمدی اش ، اما در سریال نیل پاتریک هریس به خوبی توانسته بین این دو وجه شخصیت کنت اولاف تعادل برقرار کند و همین نکته به یکی از جذابیت های اصلی سریال تبدیل شده است . اما باز هم تاکید می کنم حوادث ناگوار را نبینید!!!
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » یک شنبه 3 آذر 1398, 11:26 am

تصویر
آنها نباید پیر شوند :
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

مستند " آنها نباید پیر شوند " مجموعه ایی است از تصاویر و فیلم های آرشیوی باقی مانده از جنگ جهانی اول که به همت پیتر جکسون (کارگردان سه گانه ارباب حلقه ها) ترمیم ، اصلاح رنگ و تدوین شده و با نوارهای صوتی ضبط شده از کهنه سربازان آن جنگ که دهها سال قبل خاطراتشان را بازگو نموده اند ، صدا گذاری شده است! و تمام این اعمال به بهترین شکل ممکن هم انجام گرفته اند و این مستند را از بعد فنی به یک نمونه بی همتا تبدیل نموده اند . اما نکته بسیار مهم این است که راویان این مستند بطور کامل از بین سربازان یا افسران رده پایین هستند و بنابراین وقایع جنگ جهانی اول از نگاه آنها بیان می شود . این ویژگی یک رویه مثبت دارد و یک رویه منفی! رویه مثبت این است که منابع موجود مطالعاتی از جنگ جهانی اول عمدتاً نگاهی کلی به رخدادها دارند و وقایع را از نگاه کارشناسان و تحلیل گران و ژنرال ها ثبت کرده اند و نمی توانند این نکته را که سربازان خط مقدم در دل آن وقایع چه احساسی داشته اند منتقل نمایند . اما رویه منفی قضیه این است که سربازان راوی فیلم با همه گله هایی که از کمبودها و مشکلات دارند ، کمتر تصمیم فرماندهان و سیاستمداران را زیر سئوال می برند و با شرایط کنار می آیند! در واقع کل چیزی که مستند " آنها نباید پیر شوند " می گوید این است که جوانان انگلیسی و فرانسوی و آلمانی که در سال 1914 عازم جبهه های جنگ شدند بخاطر حس میهن دوستی که داشتند دست به این کار زدند و سال 1918 که به خانه هایشان برگشتند از آنچه در کنار همرزمانشان گذرانده بودند پشیمانی نداشتند حتی اگر مردم عادی نتوانند آنها را درک کنند!

***
تصویر
هدیه سریع و آتشین : هابز و شاو :
⭐️ ⭐️

نهمین فیلم از مجموعه سریع و آتشین که به اشتباه برخی آن را به عنوان سریع و آتشین 9 می شناسند! همانطور که از اسمش پیداست یک میان وعده می باشد برای سرگرم نگه داشتن طرفداران مجموعه تا زمان آماده شدن فیلم اصلی بعدی! چیزی که اصطلاح فنی اش می شود اسپین آف! و باز همانطور که از اسم فیلم مشخص است قهرمانان آن هابز (دواین جانسون) و شاو (جیسون استتهام) هستند و از دومنیک تورتو (وین دیزل) و نوچه هایش خبری نیست! فیلم یک اکشن سریع و سرپا است با کلی داستانک های فرعی و بازیگران معروفی که خیلی هایشان فقط در حد یکی-دو دقیقه در فیلم دیده می شوند و لابد قرار است در فیلم های بعدی حضور بیشتری داشته باشند . اما اصلاً حرف داستان و فیلمنامه را نزنید و فقط از تماشای وجه سرگرم کننده آن لذت ببرید . انتقاد بجایی هم که خیلی از منتقدان به این فیلم وارد کرده اند این است که بجز دو کاراکتر اصلی اش ، هیچ وجه مشترک دیگری با فیلم های مجموعه سریع و آتشین ندارد و بیشتر به فیلم های جیمز باند یا ماموریت غیر ممکن شبیه شده . البته از حق نباید گذشت که خالی بندی ها و نقض قوانین جاذبه نیوتونیش را از چند فیلم اخیر مجموعه خودش به ارث برده است!

***
تصویر
پادشاه :
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

جدیدترین ساخته دیوید میچد هرچند چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفته اما شخصاً اگر اسمش را در لیست نامزدهای نهایی اسکار بهترین فیلم سال ببینم با وجود همه مدعیان و نام های بزرگی که امسال حضور دارند ، تعجب نخواهم کرد! چون به شخصه از تماشای آن لذت بردم . برای اینکه بتوانم منظور خودم را برسانم باید فیلم را با چند اثر مشابه مقایسه کنم . در مقایسه با شجاع دل (1995) مل گیبسون ، فیلم درام کمتری دارد و بیشتر روی وقایع مهم اوایل سلطنت هنری پنجم تمرکز می کند ، اما در مقایسه با پادشاه یاغی (2018) خیلی دراماتیزه تر و روان تر است! در عین حال نبرد آژینکورتی که در فیلم می بینیم به همان هولناکی و دقیقی نبرد استرلینگ بریج فیلم شجاع دل است و از این حیث سازندگان هیچ محدودیتی نداشته اند! از سوی دیگر فیلم توانسته مناسبات موجود در دربار انگلستان اوایل قرن پانزدهم را تقریباً به همان خوبی نشان دهد که در فیلم الیزابت (1998) شکار کاپور مشابهش را دیده بودیم و از افتادن به دام نمایش های تمثیلی و پر اغراق مشابه فیلم الکی بزرگ شده سوگلی (2018) یورگوس لانتیموس ، خودداری شده است . از سوی دیگر بازی های فیلم هم تقریباً همگی یک دست و سطح بالا هستند و بخصوص بازی های تیموتی شالامی (در نقش هنری پنجم) و شان هریس و جوئل ادگرتون (مشاوران هنری) لیاقت نامزدی اسکار دارند ، فقط بازی افتضاح روبرت پاتینسون (در نقش شاهزاده فرانسوی دوپین) است که به این یک دستی لطمه می زند! و البته پادشاه از آن فیلم های تاریخی شدیداً مرد محور است که هیچ شخصیت کلیدی خانمی ندارد و به همین خاطر معدود هنرپیشگان خانم فیلم هم فرصت به رخ کشیدن هنر بازیگریشان را نیافته اند (که البته برای سانسورچی ها خبر خوبی است چون صرف نظر از ملاحظات سیاسی و خشونتی ، از نظر اخلاقی کل صحنه های نامناسب فیلم 5 دقیقه هم نمی شود!)
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » سه شنبه 5 آذر 1398, 1:29 pm

سیستم امتیاز دهی ستاره ایی به فیلم ها و سریال هایی که پیش از این نقد کرده بودم :
 
تصویر
⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
🌟 🌟 🌟 🌟

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
🌟 🌟 🌟 🌟

***

تصویر
🌟 🌟 🌟 🌟

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️
آخرین ويرايش توسط 1 on bamn, ويرايش شده در 0.
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » سه شنبه 5 آذر 1398, 1:42 pm

تصویر
  🌟 ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️

***

تصویر
🌟 🌟 🌟 🌟

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
🌟 🌟 🌟 ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️

***

تصویر
🌟 🌟 🌟 🌟

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
🌟 🌟 ⭐️ ⭐️

***

تصویر
⭐️

***

تصویر
⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

***

تصویر
🌟 ⭐️ ⭐️ ⭐️
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » جمعه 22 آذر 1398, 12:00 pm

تصویر
سریال چرنوبیل :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

مینی سریال 5 قسمتی چرنوبیل درست زمانی از سوی شبکه HBO پخش گردید  که این شبکه به خاطر افتضاحی که در فصل آخر سریال بازی تاج و تخت به بار آورده بود شدیداً در معرض انتقاد قرار داشت ، اما چرنوبیل عملاً این شبکه را از سقوط نجات داد و مرهمی شد بر زخم آن یکی! اما بنده آن زمان تصمیم گرفتم این سریال را نبینم تا تحت تاثیر جو فوق قضاوت نکنم! حالا بعد از گذشت چند ماه که سریال را دیده ام می توانم به درستی درباره آن قضاوت نمایم! این سریال فیلمنامه ایی نسبتاً قوی دارد ، برای این می گویم نسبتاً قوی چون از یک سو در برقراری تعادل مناسب بین شخصیت های متعددش تا حدودی ناکام مانده و از سوی دیگر از روی برخی مسائل و نکات چنان سرسری می گذرد که بیننده را به فکر می اندازد شبکه HBO با علم به ضعیف بودن فصل آخر سریال بازی تاج و تخت مجبور شده تولید سریال چرنوبیل را در زمانی کمتر از پیشبینی قبلی به اتمام برساند و زودتر از موعد آماده پخش کند! اما از سوی دیگر سریال موفق می شود با قدرت و صحت قابل توجهی بیننده را درگیر یک مسئله علمی بسیار پیچیده نماید که اگر در قالب یک فیلم مستند مطرح می شد مطمئناً بیشتر بیننده ها از همراهی با آن خودداری می کردند . با همه اینها برگ برنده اصلی سریال چرنوبیل فیلمنامه اش نیست ، بلکه بازی های بسیار عالی و قدرتمندانه دو هنرمند کهنه کار و صاحب سبک انگلیسی یعنی جرد هریس و استلان اسکارسگارد در نقش دو مقام مسئول پروژه مهار فاجعه چرنوبیل است که با اینکه از دو دنیای متفاوت هستند (اولی دانشمند است و دومی سیاستمدار) بخوبی همدیگر را درک و در مدیریت بحران تکمیل می نمایند . حتی اگر در واقعیت هم چنین رابطه و بده بستانی بین دو شخصیتی که این دو نفر نقششان را بازی کرده اند وجود نداشته ، اما هریس و اسکارسگارد در پیاده کردن آن کاملاً موفق بوده اند و فقط بخاطر بازی این دو نفر هم که شده سریال چرنوبیل ارزش تماشا را دارد .

***
تصویر
ژوکر :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

همانطور که قبل از دیدن این فیلم و براساس شنیده هایم گفته بودم ژوکر را می توان تلفیقی دانست از دو فیلم کلاسیک " راننده تاکسی " و " سلطان کمدی " . البته در عمل ور " راننده تاکسی " اش خیلی بیشتر است و البته بسیار خشن تر و نهیلیستی تر! در واقع دیدی که تاد فیلیپس به چگونگی پیدایش کاراکتر ژوکر دارد و آن را در فیلم پیاده می نماید چنان آشفته و دیوانه وار است که اگر بازی بسیار عالی و سزاوار اسکار خواکین فینیکس (که احتمال زیاد اسکار هم نخواهد گرفت!) نبود ، فیلم می توانست به یک شکست مطلق تبدیل شود! اما فینیکس چنان دیوانه وار و خود تخریب گرایانه به ایفای این نقش پرداخته که حتی برخی از منتقدان نوشته اند تماشای فیلم تا انتهای آن برایشان دشوار یا حتی غیرممکن بوده است! و چند نفر بازیگر را در دنیا سراغ دارید که بتوانند با بازیشان تماشاگر را (آن هم تماشاگرانی حرفه ایی در حد منتقدان سینمایی) را دیوانه کنند! اما نکته ایی که در فیلم خیلی آزار دهنده و در واقع زائد بود نوع رابطه ایی بود که بین ژوکر و بروس وین ، پیش از آنکه آنها در آینده با هم روبرو شوند ، ترسیم می گردد ، که به نظرم خیلی بی خود بود! اینکه آرتور فلک یا همان ژوکر فکر می کند برادر ناتنی و بزرگتر بروس است و روبرو شدن با حقیقت دروغ بودن این تصور یکی از دلایلی است که او را به سمت دیوانگی نهایی سوق می دهد ، به نظرم آنقد ایده بد و دم دستی بود که ترجیح می دهم آن را لو بدهم تا توی ذوقتان نخورد! البته رابطه این دو کاراکتر در فیلم به همینجا ختم نخواهد شد!

***
تصویر
روزی روزگاری در هالیوود :

🌟 ⭐️ ⭐️ ⭐️

برای کسانی که عاشق فیلم های قبلی کوئنتین تارانتینو بخصوص دو فیلم " بیل را بکش " باشند ، ممکن است روزی روزگاری ... تبدیل به یک ناامیدی کامل شود! زیرا این فیلم کنترل شده ترین فیلم استاد است و با اینکه فیلم خالی از ایده های دیوانه وار مرسوم وی نیست ، اما در اجرا تارانتینو سعی کرده بجای آن شیوه فیلمسازی نامعمول و کنترل نشده ، این بار فیلمی بسازد که توسط کلاسیک بازها تحسین شود نه توسط کالت بازها! فیلم ماجرای نیمه خیالی یک بازیگر نچندان موفق هالیوود اواخر دهه شصت است که در همسایگی رومن پولانسکی زندگی می کند و دوستی دارد که هم بدلکارش است ، هم راننده اش و هم خدمتکار و بادیگاردش! (در فرهنگ غربی به این جور آدم ها می گویند باتلر که نزدیک ترین ترجمه فارسی به آن می شود پیشکار . البته باتلرها هیچ وقت بدلکاری نمی کنند!) فیلم هر زمان که روی یکی از این دو نفر یعنی بازیگر و بدلکارش (لئوناردو دی کاپریو و برد پیت) تمرکز می کند در اوج است ، اما وقتی با هم در صحنه هستند بخاطر تلاش شدید کارگردان برای جلوگیری از رقابت این دو برای تصاحب صحنه ، با سکانس هایی نسبتاً خنثی مواجه هستیم ، سکانس های مربوط به شارون تیت (با بازی مارگو رابی) و دوستانش هم که عملاً زائد هستند و برای رسیدن به آن بخش پایانی کذایی و سئوال مورد علاقه تارانتینو (چه می شد اگر ...) در فیلم قرار گرفته اند ، و بدتر از آن اینکه کارگردان عملاً وقت چندانی برای آشنا کردن مخاطب با ور شرور داستانش نگذاشته در حالی شخصیت دیوانه و مردم آزار چارلز منسون و دار و دسته شیطان پرستش می توانستند خوراک دیوانه بازی های تارانتینو باشند!!! در مجموع روزی روزگاری در هالیوود به عنوان یک فیلم هنری ، تقریباً کامل است و در آینده کلاسیک خواهد شد ، اما به هیچ عنوان به اندازه آثار قبلی تارانتینو (بخصوص دوگانه بیل را بکش) نزد فیلم بین های حرفه ایی محبوب و ماندگار نخواهد بود!
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » چهار شنبه 11 دی 1398, 7:12 pm

تصویر
سریال دیدن :

⭐️ ⭐️ ⭐️

ساخته شدن این سریال از یک سو مدیون موفقیت عظیم سریال هایی مثل " بازی تاج و تخت " است و از سوی دیگر مدیون موفقیت فرمت جدید پخش یعنی شبکه های تعاملی اینترنتی که گل سر سبد آنها یعنی نتفلکس در حال تبدیل شدن به رقیبی همتراز با کمپانی های بزرگ هالیوود است! از یک سو خیلی ها با پایان یافتن پخش سریال بازی تاج و تخت دنبال ساخت محصولات مشابهی هستند که خیل طرفداران آن سریال را به خود جلب کند ، و از سوی دیگر به سرافت ایجاد شبکه های تعاملی اینترنتی خودشان افتاده اند تا از این بازار جدید بی بهره نمایند ، و یکی از آنها شرکت باسابقه اپل است که حدود دو ماه قبل شبکه اپل تی وی پلاسش آغاز به کار کرد و سریال دیدن (See) را به عنوان اولین آس خود منتشر نمود . سریالی که توسط استیو نایت (نویسنده سریال تابو) نوشته و توسط فرانسیس لاورنس (سازنده فیلم های " من افسانه هستم " و " بازی های گرسنگی ") کارگردانی شده است . و نکته اینجاست که متن نقطه ضعف ، و کارگردانی ، نقطه قوت سریال است! دقیقاً هم به همین دلیل است که سریال دیدن با استقبال شدید مخاطبان (البته نه به اندازه بازی تاج و تخت) مواجه شده اما نمرات پایینی از منتقدان گرفته است چون برای تماشاگر عامی اجرا و سرگرمی مهمتر است و برای تماشاگر حرفه ایی در حد منتقدان سینمایی ، داستان و مفهوم اولویت دارد . دیدن ، جلوه های ویژه چشمگیری دارد که فراتر از استانداردهای رایج سریال های تلوزیونی هستند ، صحنه های اکشنش کاملاً حساب شده ، پر خون و ظریف (در اجرا) هستند و بازی بیشتر بازیگران اصلی اش عالی است! در واقع از نظر بازیگری آنهایی که نقش نابینایان را بازی می کنند (مثل جیسون موموآ ، الفری ووارد ، سیلویا هاکس ، هرا هیلمار ، کریستین کامارگو و ...) خیلی بهتر و باور پذیرتر از آنهایی هستند که کاراکترشان بینا است . البته این گروه دوم هم سعی خودشان را کرده اند اما ایراد اصلی از فیلمنامه است که نمی تواند آنها را برای مخاطب قابل درک کند! چطور دختری که رمان 1984 جورج اورول را در نوجوانی خوانده ، اینقدر راحت فریب می خورد و به دام می افتد؟ و چطور پدری که سال ها از فرزندانش دور بوده انتظار دارد بدون هیچ توضیحی ، آنها همه رفتار و اعمال او را درک کنند؟ دیدن در مجموع سریالی تماشایی و قابل تحمل است که مصالح خوبی برای توسعه دادن داستان و بالاتر بردن سطح آن در اختیار دارد اما اگر وضعیت فیلمنامه در فصل دوم هم به همین شکل باشد ، ممکن است کارش به ساخت فصل سوم نکشد!

***
تصویر
شیرشاه :

⭐️ ⭐️

بازسازی مثلاً زنده انیمیشن معروف دیزنی با وجود فروش خارق العاده ایی که داشته ، عملاً چیز تازه ایی برای رو کردن نسبت به همتای اصلی خود ندارد . همان داستان و همان کاراکترها و همان دیالوگ ها که تازه با ظرافت کمتری هم اجرا شده اند چون همه حواس سازندگان به هرچه طبیعی تر و زنده تر بودن حیوانات کامپیوتری فیلم بوده است! از جان فاورآ سه سال قبل کتاب جنگل را دیده بودیم که هم از نظر جلوه های ویژه عالی بود و هم داستانش حرف های جدیدی برای گفتن داشت ، پس خیلی ها امیدوار بودند شیرشاه را هم فاورآ با همین ترکیب ساخته باشد ، اما در عمل تنها وجه تمایز و مثبت نسخه 2019 نسبت به نسخه 1994 این است که به درستی روی مادر سالاری در گله کفتارها تاکید شده است! فقط آن نسخه کلاسیک را در ذهن مجسم کنید و بگویید ماندگارترین سکانسش کدام بود؟ مطمئناً خیلی هایتان خواهید گفت سکانس رژه نازی وار کفتارها در برابر اسکار! خب ، نسخه 2019 فاقد چنین چیزی است چون با وجود سخنرانی تقریباً نعل به نعل اسکار برای کفتارها ، اما سازندگان به این نتیجه رسیده اند که نمی توانند کفتارهای واقعی را (هرچقدر هم که کامپیوتری باشند) به رژه ایی منظم وادار کنند! و همین نکته ظریف است که باعث شده نسخه 2019 آن حس و حال جادویی نسخه اصلی را نداشته باشد و سازندگان هم در عوض اینکه با تغییر برخی عناصر و وارد کردن مضامین تازه به داستان ، جبران مافات کنند ، این نقطه ضعف را به حال خود رها کرده اند تا فقط چهره شیرهایشان طبیعی تر باشد! و پیشنهاد بنده این است که اگر دنبال یک شیرشاه کاملاً طبیعی واقعی هستید سریال مستند " پادشاهی وحشت " را تماشا نمایید!

***
تصویر
مرد ایرلندی :

🌟 🌟 🌟 🌟 

این روزها راضی نگه داشتن یک تماشاگر کار بسیار سختی شده است! فرقی هم نمی کند تماشاگر دنبال دیدن آثار فقط سرگرم کننده باشد یا تماشاگری حرفه ایی و خوره هنر سینما . یکی از راهکارهای اخیراً مد شده برای جلب رضایت هم در عصری که همه آن را عصر اینترنت و سرعت می دانند ، درگیر نمودن طولانی تر تماشاگر با داستان است و نشان دادن جزییات هرچه بیشتر به وی . " انتقامجویان : پایان بازی " را یادتان هست که سه ساعت طول کشید و همگی پس از دیدنش انگار از یک خواب طولانی پر رویا بیدار شده بودیم ، حالا جدیدترین (و شاید آخرین) فیلم ساخته بزرگترین کارگردان زنده دنیا که تعدادی از بهترین بازیگران زنده دنیا هم در آن بازی کرده اند ، با دست و دلبازی کاملاً حساب شده کمپانی نتفلیکس حدود سه ساعت و نیم طول می کشد و تحمل تماشایش کار هرکسی نیست! نه اینکه مثل جوکر اعصاب خوردکن باشد ، یا مثل " فراست/نیکسون " ران هاوارد ، حوصله سر بر ، که این اتفاقاً بهترین فیلم سال 2019 است و شاید بهترین فیلم اسکورسیزی (که به حق لقب وصیتنامه سینمایی اسکورسیزی لایقش می باشد) و اگر اسکار بهترین فیلم سال را نگیرد ، یکی از بزرگترین حق خوری های تاریخ آکادمی رخ داده است . حرفم این است که " مرد ایرلندی " یک فیلم فست فودی نیست که همه از تماشایش لذت ببرند و حاضر به دیدن آن باشند ، فیلمی نیست که چون فلانی از سریال بازی تاج و تخت خوشش آمده ، از این فیلم هم خوشش بیاید! " مرد ایرلندی " داستان زندگی تبهکاری است به نام فرانک شیرن (معروف به ایرلندی) از ب بسم الله اولین خلافش تا روزی که ناامیدانه از روی ویلچر به در نیمه باز اتاقش در یک خانه سالمندان نگاه می کند و دوربین از او فاصله می گیرد . اینطور که فیلم به ما نشان می دهد شیرن در دنیای مافیا برای خودش کسی بوده و در وقایع مهمی دست داشته حتی اگر در کتاب " دایره المعارف مصور تاریخ مافیا " نوشته فرانک شنتی (چاپ در ایران توسط انتشارات سایان) فقط و فقط یک جمله درباره او یافت شود! اما پیام نهایی فیلم این است که وقتی همه چیز حتی دوستی را فدای قدرت کنی ، در نهایت هیچ چیزی نخواهی داشت! مرد ایرلندی فیلمی است که هیچ ایرادی ندارد کسی اول و وسط و آخر آن را برایتان تعریف کند! مهم این است که سه ساعت و نیم بنشینی و از مجموعه بسیار دیدنی هنرنمایی رابرت دونیرو ، ال پاچینو و بخصوص جو پشی لذت ببری (و افسوس بخوری که چرا پشی بعد از درخششی که در دهه نود داشت (کازینو ، رفقای خوب ، اسلحه مرگبار 4 و حتی تنها در خانه 1 و 2) به یکباره بازیگری دلش را زد و تصمیم گرفت بیش از 15 سال از هالیوود فاصله بگیرد؟) و در کوچکترین جزییات هنرمندانه پیاده شده فیلم غرق شوی تا جایی که حاضر باشی این سه ساعت و نیم را چند بار دیگر تکرار کنی! " مرد ایرلندی " فیلمی است که از الان باید آن را در قفسه فیلم های کلاسیک گذاشت و در آینده ایی نچندان دور پای ثابت ده فیلم برتر تاریخ سینما در نظرسنجی ها خواهد بود! شاید تنها ایراد بنی اسرائیلی که بتوان به فیلم گرفت اندکی خام دستانه بودن جلوه های ویژه نوظهور آن در زمینه طراحی چهره نرم افزاری است که برخلاف موارد مشابه قبلی (سی جی آی و موشن کپچر) بدون نیاز به تجهیزات سخت افزاری بازیگر آزار ، چهره بازیگران را برای سنین مختلف فیلم جوان یا پیر می کند! خب ، نرم افزار آنچه را که از او انتظار داشته اند تا حدودی عملی نموده اما نکته اینجاست که جوان یا پیر شدن بازیگری مثل رابرت دونیرو که حدود نیم قرن است در سطح اول هالیوود فیلم بازی می کند ، فقط با کم و زیاد کردن چین و چروک ها چندان باور پذیر نیست وقتی نتیجه را با چهره واقعی دونیرو در فیلم های دوره جوانی اش (راننده تاکسی ، گاو خشمگین یا حتی سلطان کمدی) مقایسه نمایید . شاید 10 سالی طول بکشد تا این نرم افزار و نسل های بعدی اش بتوانند به آن ایده آل واقعاً مطلوب و غیر قابل تشخیص برسند و " مرد ایرلندی " به عنوان گام اول قابل اغماض می باشد!
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » یک شنبه 13 بهمن 1398, 9:01 pm

تصویر
بیوه ها :

⭐️ ⭐️ ⭐️

تریلر جنایی زنانه بیوه ها ساخته استیو مک کوئین (که فیلم قبلی اش " دوازده سال بردگی " برنده اسکار بهترین فیلم سال 2013 شده بود) محصول 2018 آمریکا از نظر کارگردانی مشکلی ندارد و مک کوئین به بهترین وجه از عهده این وظیفه بر آمده است . اما مشکل اساسی بیوه ها در فیلمنامه است! فیلمنامه ایی که مک کوئین به همراه خانم گیلین فلین (نویسنده رمان معروف " دختر گمشده ") آن را نوشته ایرادش این است که درباره انگیزه رفتار شخصیت ها توضیح نمی دهد! اغلب کاراکترهای اصلی تیپکالیزه شده اند و در نتیجه این دو در مقام نویسنده فیلمنامه انتظار داشته اند که تماشاگر به راحتی اهداف و انگیزه های آنها را حدس بزند در حالی که این مسئله در نهایت باعث سردرگمی و سرخوردگی تماشاگر می شود . بازی بازیگران عالی و یک دست است اما وقتی نمی توانند از آن تیپ بودن اجباری فیلمنامه خارج شوند ، چیز شاخصی هم برای عرضه در فصل جوایز برایشان نمانده است . از سوی دیگر بیوه ها یک فیلم تمام فمینیستی شعار زده است که باز به فیلمنامه اش بر می گردد ؛ همه مردهای اصلی فیلم یا شیطان صفت هستند یا در بهترین حالت رقت انگیز ، در حالی که زنان اصلی فیلم همگی آزار دیده و مظلوم واقع شده اند که در نهایت سعی می کنند روی پای خودشان بیاستند . انگار استیو مک کوئین و خانم فلین (که رمان چند لایه دختر گمشده اش با وجود داشتن لایه های فمینیستی ، نگاهی خاکستری به هر دو جنس دارد) برای اینکه بتوانند فیلمی تمام فمینیستی بسازند نشسته اند و چند فیلم اجتماعی ضد مرد ایرانی نگاه کرده اند!

***
تصویر
ترس و لرز 2 : هالووین تسخیر شده

⭐️

ترس و لرز 2 محصول 2018 آمریکا ساخته اری سندل دنباله نچندان با رابطی است بر فیلم " ترس و لرز " راب لترمن ساخته شده در سال 2015 . هالووین تسخیر شده مثل فیلم اول هم ترسناک است و هم کمدی-فانتزی ، اما داستانش شتاب بیشتری دارد و این شتاب باعث شده تا برخلاف فیلم اول فرصت کمتری برای معرفی و پردازش شخصیت های اصلی باقی بماند . داستان و رفتار شخصیت ها چنان بر پایه بدهیات پیش می رود که انگار سازندگان فیلم فراموش کرده اند اولین منطق فیلم این است که وقایع غیر عادی در یک دنیای عادی رخ می دهد . و همین نکته باعث شده تا فیلم در بیشتر دقایق احمقانه پیش برود و برخلاف فیلم اول که کمی سرگرم کننده بود ، عملاً هیچ وجه سرگرم کننده ایی برای افراد بالای 10 سال ندارد .

***
تصویر
پرندگان خشمگین 2 سینمایی :

⭐️ ⭐️

محصول 2019 آمریکا به کارگردانی تروپ وان اورمان ، هم مثل ترس و لرز 2 از مشکل شتاب بیش از حد داستان رنج می برد اما دست کم در اینجا بیشتر شخصیت ها را از قسمت قبلی می شناختیم و چند شخصیت جدید هم اندک شخصیت پردازی قابل قبولی دارند . از سوی دیگر شوخی های پرندگان خشمگین 2 دو را می توان به دو دسته تقسیم کرد ؛ دسته اول که یا در ادامه شوخی های فیلم اول هستند یا راجب جوجه کوچولوهای شجاع و بی کله می باشند ، اینها بامزه اند بخصوص برای بچه ها ، اما دسته دوم شوخی ها که بیشتر به شخصیت های عقاب انیمیشن بر می گردد نتنها برای بچه ها گنگ و نامفهوم است ، بلکه برای بزرگترها هم چندان جذاب در نیامده و اتفاقاً ممکن است بزرگترها از وجود چنین مواردی در یک انیمیشن کودکانه ناراحت و معذب هم بشوند . با این وجود پرندگان خشمگین 2 آنقدر بامزه هست که از تماشایش پشیمان نشوید .

***
تصویر
به سوی ستارگان :

⭐️ ⭐️ ⭐️

جدیدترین فیلم زیر ژانر فضایی-علمی-تخیلی هالیوود ساخته جیمز گری و بازی برد پیت و تامی لی جونز ، هرچند با استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران مواجه گردید اما آنطور که انتظار داشتم به دلم نچسبید! این فیلم از نظر بنده دو اشکال اساسی دارد : اولاً نمی تواند لحن مشخصی به خود بگیرد! از یک طرف سعی دارد مثل فیلم " سولاریس " تارکوفسکی اثری فیلسوفانه و روان شناختی باشد و از طرف دیگر مثل " میان ستاره ایی " کریستوفر نولان ماجراجویانه و تماشاگر پسند ، اما در به کمال رساندن هر دو لحن ناکام مانده . به نظرم اگر گری روی یکی از این دو لحن تمرکز می کرد با اثری به مراتب بهتر مواجه می بودیم : یا مثل " سولاریس " محبوب منتقدان ، یا مثل فیلم نولان محبوب تماشاگران . اما دلیل دوم به اشتباهات فاحش علمی فیلم بر می گردد . کوارون در " جاذبه " ، نولان در " میان ستاره ای " و اسکات در " مریخی " ، چنان حواسشان به رعایت اصول علمی شناخته شده در فضا بوده که حتی سختگیرترین دانشمندان هم اعتراف کرده اند با وجود برخی اشتباهات کوچک این فیلم ها واقعاً لیاقت عنوان " علمی " را دارند . اما " بسوی ستارگان " در خیلی از موارد دقیق و علمی نیست و مرتکب اشتباهات فراوانی می شود که حتی از دید یک تماشاگر عادی مثل بنده هم پنهان نمی ماند! به عنوان مثال سفینه ایی که باید شخصیت اصلی را از مریخ به نپتون ببرد و هفته ها (فعلاً در واقعیت و از نظر محققان ناسا سفر یک سفینه سرنشین دار از مریخ به نپتون نزدیک  به 20 سال طول می کشد) در راه باشد ، فضای بسیار محدودی در حد یک موشک مداری کنونی دارد و اصلاً معلوم نیست سوخت و هوا و آذوقه در کجای این سفینه کوچک جا گرفته! یا در آخر فیلم وقتی صحبت از سیاره های غیر مسکونی منظومه های دیگر می شود تصاویری نشان داده می شود که همگی تصاویر قمرهای شناخته شده مشتری و زحل هستند و با یک سرچ ساده در گوگل قابل دسترس ، این یعنی سازندگان فیلم حتی اندکی برای تنوع سعی نکرده اند این عکس ها را دستکاری و تبدیل به تصاویری خیالی از سیاره های دور دست و ناشناخته نمایند! تنها چیز واقعاً جذاب این فیلم خود براد پیت است که تمام سعی اش را کرده کاراکترش مناسب لحن فیلسوفانه و روان شناختی فیلم باشد و لحن تماشاگر پسند و عامیانه بودن را نادیده گرفته است .

***
تصویر
داستان اسباب بازی 4 :

🌟 🌟 🌟 🌟

اصلاً فکر نمی کردم فیلم چهارم داستان اسباب بازی تا این حد جذاب ، متفاوت و درگیر کننده باشد و مطمئن هستم اگر اسکار بهترین انیمیشن سال را دریافت نکند در حقش جفا شده است! جاش کولی که سال ها در پیکسار سمت های مختلفی داشته ، این بار در اولین تجربه کارگردانی اش اولاً بخوبی توانسته به بزرگترهای استودیو ادای احترام کند و فیلمش را کاملاً وام دار سه فیلم قبلی بسازد اما در عوض شخصیت ها در این قسمت چنان پرداخت شده و چند لایه هستند که نظیرش را حتی در فیلم های زنده هم کمتر دیده ایم . مهمترین ویژگی شخصیت پردازی داستان اسباب بازی 4 این است که برخلاف قسمت های قبلی هیچ شخصیت سیاهی در آن نیست! حتی عروسکی هم که سعی می کند با کمک نوچه های ترسناکش با شخصیت های اصلی در بیافتد هم انگیزه های قابل دفاعی دارد و در نهایت ... در این یکی هیچ بچه تخص و خرابکاری وجود ندارد و عروسک ها از بودن با بچه ها لذت می برند ، بعلاوه در اینجا ما شاهد عروسک هایی هستیم که تعاریف متفاوتی از دادن لذت و شادی به بچه ها دارند . داستان اسباب بازی 4 انیمیشنی است که باید حتماً ببینید و به سن و سال خودتان هم توجه نکنید!

***
تصویر
خروج چاقوها :

⭐️ ⭐️ ⭐️ ⭐️

فیلم ساخته رایان جانسون (سازنده فیلم های " لوپر " و " جنگ ستارگان : آخرین جدای ") این روزها بیشتر بخاطر فیلمنامه اش در جشنواره های معتبر آخر سال مورد توجه قرار گرفته و جوایزی را هم به خود اختصاص داده است . البته اشتباه نکنید! فیلم هم خوش ساخت است و هم مجموعه بزرگ بازیگران طراز اولش در نقش های خود عالی هستند (هرچند به علت تعدد کاراکترها عملاً بجز دو-سه کاراکتر خاص ، بقیه حضور چندانی در فیلم ندارند) . اما همانطور که گفتم نقطه قوت اصلی فیلمنامه اش می باشد! فیلمنامه نوشته خود رایان جانسون که بیننده را به یاد آثار آگاتا کریستی می اندازد اما پیچش های داستانی اش چنان ظریف و غافل گیرانه هستند که حتی خود خانم کریستی هم اگر زنده بود مطمئناً از دیدن آن هیجان زده می شد! فیلم داستان خانواده ثروتمند و به ظاهر خوشبخت پدر سالاری است که با مرگ ناگهانی و فجیع این پدر همه رازها توسط یک کاراگاه خصوصی آشکار می گردد ... تماشای این فیلم را هم از دست ندهید بخصوص اگر طرفدار آثار معمایی-جنایی با سبک و سیاق داستان های هرکول پوآرو و خانم مارپل هستید .

***
تصویر
فورد علیه فراری :

🌟 🌟 🌟 🌟

یادتان هست پارسال گفته بودم فصل جوایز 2019 داغ و هیجان انگیز خواهد بود؟ حالا خودم به حرف خودم رسیده ام! سال 2019 از آن سال هایی است که انتخاب بهترین فیلم سال برایم روز به روز دشوارتر می شود! تعریف " 1917 " سم مندز را زیاد شنیده ام و اینکه می گویند احتمال زیاد اسکار بهترین فیلم سال را خواهد گرفت ، اما هنوز آن را ندیده ام که شخصاً قضاوتش کنم . تا قبل از دیدن فیلم جیمز منگولد  سفت و سخت می گفتم اسکار بهترین فیلم سال باید به " مرد ایرلندی " اسکورسیزی برسد ، اما حالا که " فورد علیه فراری " را دیده ام دیگر نمی توانم تصمیم قطعی بگیرم! " مرد ایرلندی " بی شک در قد و قامت یک فیلم برنده اسکار است ، اما " فورد علیه فراری " هم لیاقت این جایزه را دارد! فیلمی که شدیداً مرا یاد فیلم " سخنرانی پادشاه " تام هوپر می اندازد! هوپر هم سال 2010 از یک داستان به ظاهر ساده و فاقد قطب منفی واقعی که همه هم از آن اطلاع داشتند ، فیلمی ساخت با فیلمنامه قدرتمند و درگیر کننده و مجموعه بازی هایی عالی و اسکارپسند و البته کاملاً کلاسیک و استاندارد . " فورد علیه فراری " هم دقیقاً همین ویژگی ها را دارد!  البته فیلم فاقد قطب منفی نیست اما برخلاف ظاهر قضیه قطب منفی در برابر تیم رانندگی فورد ، نه تیم رانندگی فراری ، که در واقع خود مدیران ارشد شرکت فورد هستند که مرتب چوب لای چرخ می گذارند و اجازه نمی دهند تیم رانندگی آنطور که خودشان می خواهند پیش بروند! مت دیمون و کریستیان بیل در این فیلم عالی هستند ، همینطور جان برنتال ، کاترینا بلف ، تریس لتز ، جاش لوکاس ، ری میکینون و ... اما انتظارم از نوآ جوپی نوجوان بیشتر بود! جوپی در فیلم اعجوبه (2017) عالی بود اما در یک جای ساکت (2018) بازی بشدت منفعلانه داشت (ظاهراً عمداً تا بازی عالی ملیسنت سیموندز ناشنوا را تحت الشعاع قرار ندهد) . در " فورد علیه فراری " هم بازی جوپی کنترل شده و زیر سطح عالی است چون ظاهراً منگولد نمی خواسته او از حد یک نوجوان معمولی وابسته به والدین فراتر برود . به هر حال " فورد علیه فراری " یک فیلم هنری همه چیز تمام است که بخوبی توانسته با تماشاگران ارتباط برقرار کند و پرفروش شود .
:razz: :razz: :razz: :razz:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2754
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4488 بار
سپاس‌های دریافتی: 6519 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn » یک شنبه 27 بهمن 1398, 6:29 pm

تصویر
سرآشپز :

⭐️ ⭐️ ⭐️

بیشتر قسمت های این فیلم را قبلاً تکه-تکه دیده بودم اما حالا فرصت شد که کامل تماشا کنم . یک کمدی خانوادگی شاد و مفرح که ادعای خاصی ندارد و کاملاً مشخص است تیم سازنده ، از ساخت آن حسابی کیف کرده اند! جان فاورآ که این روزها یکی از مهره های کلیدی کمپانی دیزنی است ، در این فیلم محصول 2014 آمریکا علاوه بر کارگردانی نقش اول هم بوده . فیلم که در واقع نسخه آمریکایی شده فیلمی به همین نام از سینمای فرانسه است درباره یک سرآشپز معروف در لس آنجلس است که پس از منتشر شدن فیلم دعوایش با یک منتقد وبلاگ نویس در فضای مجازی کارش را از دست می دهد و به زادگاهش میامی بر می گردد تا از صفر شروع کند! داستان فیلم کاملاً کلیشه ایی و قابل پیشبینی می باشد و حضور کوتاه چند بازیگر معروف مثل داستین هافمن و رابرت داونی جونیور هم ممکن است توی ذوق کسانی بزند که به هوای تماشای آنها این فیلم را انتخاب کرده اند ، با همه این حرف ها سرآشبز فیلمی است که از تماشایش لذت خواهید برد و شما را پس نخواهد زد . فقط می ماند دو نکته دیگر ؛ سرآشپز از معدود فیلم هایی است که بدون هیچ اشاره و کنایه مستقیم سیاسی نسبت به حکومت کوبا ، تصویری عادی از زندگی کوبایی های مقیم آمریکا به نمایش می گذارد ، و آخر اینکه ، گفتم سرآشپز یک فیلم خانوادگی است ، اما بعضی نکاتش مناسب کودکان نیست! چند تایی شوخی های بی ادبانه و جنسی کلامی دارد و یکی-دو مورد هم در رابطه پدر-فرزندی سرآشپز و پسرش سئوال برانگیز است مثل هدیه دادن یک چاقوی بزرگ مخصوص سرآشپز به پسری ده ساله!

***
تصویر
جوجو رابیت :

🌟 🌟 🌟 🌟

اگر بخواهم جوجو رابیت را در یک جمله خلاصه کنم می شود " کمدی سیاه ضد جنگ تراژیک دوست داشتنی غمگینانه انتزاعی "!!! جوجو رابیت تایکا وایتی تی فیلمی است که عده ایی عاشقش شده اند و بلعکس عده ایی آن را یک فیلم لوس الکی بزرگ شده می دانند! خب ، باید بگویم بعد از تماشای فیلم خودم را جزو دسته اول می دانم! جوجو رابیت فیلم بزرگی نیست اما یک شاهکار است! جوجو رابیت یک فیلم هولوکاستی است اما آلمانی های به آخر خط رسیده اش هیولا نیستند! شخصیت اصلی فیلم کودکی است ده ساله با فکر و خیالات یک کودک ده ساله اما جوجو رابیت فیلم مناسب کودکان نیست! همه شخصیت های فیلم ، حتی هیتلر خیالی اش " به خوبی و با دقت به شکلی چند بعدی و چند لایه پرداخت شده اند و بنابراین جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی کاملاً سزاوارش بوده است! اما همانطور که در ابتدا گفتم یکی از خصلت های فیلم انتزاعی بودن آن است پس سعی نکنید از نکات تاریخی و جغرافیایی فیلم غلط اطلاعاتی بگیرید ، فقط باید خودتان را به فیلم بسپارید و در آن غرق شوید! از کمدی اش لذت ببرید و در عمق سیاهی و زشتی که از جنگ ترسیم می کند غوطه ور گردید! تایکا وایتی تی (کارگردان نیوزلندی از پدری مائوری و مادری یهودی!) به همان اندازه عجیب بودن اسمش ، خودش هم عجیب و غریب است! هالیوود او را بعد از چند فیلم مستقل دوست داشتنی درباره کودکان ، کشف کرد و روی صندلی کارگردانی " ثور : راگناروک " نشاند تا یکی از بهترین فیلم های مجموعه انتقامجویان را بسازد! اما وایتی تی با جوجو رابیت نشان می دهد که هالیوود هنوز نتوانسته مقهورش کند در عوض فیلم جدیدش خیلی بیشتر از آثار قبلی دیده می شود!

***
تصویر
انگل :

🌟 🌟 🌟 🌟

فیلم جنجالی و برنده اسکار بهترین فیلم سال محصول 2019 کره جنوبی به کارگردانی بونگ جون هو (سازنده فیلم های تحسین شده " خاطرات قتل " ، " میزبان " ، " مادر " و " قطار یخ شکن") واقعاً هم یک شاهکار و در حد اندازه جایزه بزرگی که برده است می باشد ، اما سئوالی که برایم پیش آمده این است که وقتی چهار فیلم هم سنگ پیش رویم دارم کدام را باید بهترین فیلم سال 2019 بدانم؟ هیچ سالی تا این حد انتخاب برایم دشوار نشده بود و این برایم لذت بخش است! تا پیش از این معتقد بودم اگر بخواهم ستاره هایی را که به فیلم های یک سال می دهم جمع بزنم ، سال های 2012 و 2015 احتمالاً بیشترین ستاره را خواهند داشت ، اما حالا دیگر باید بگویم سال 2019 بیشترین بهترین و دوست داشتنی ترین فیلم ها را دیده ام! اما برویم سر انگل! خانواده فقیری که به نان شبشان محتاج هستند فرصتی بدست می آورند تا با کار پیش یک خانواده ثروتمند درآمدی داشته باشند اما آنها با حقه و کلاهبرداری پیش این پولدارهای الکی خوش جا باز می کنند و چنان عادی با این مسئله برخورد می کنند که انگار این زندگی انگل وار را از سال ها پیش هم بارها و بارها تجربه کرده اند! فقط پدر خانواده است که کمی عذاب وجدان دارد اما وقتی اوضاع به هم می ریزد ... مهمترین نقطه قوت فیلم فیلمنامه بسیار قوی ، درگیر کننده و غیر قابل پیشبینی آن است . شاید نتوان شش دانگ اسکارهای بهترین فیلم و کارگردانی که انگل گرفت را قبول کرد اما اسکار بهترین فیلمنامه اورژینال کاملاً حقش بوده حتی اگر رقیب اصلی اش کوئنتین تارانتینو و " روزی روزگاری در هالیوود " اش باشند! بازی های فیلم هم یک دست و عالی است و یکی-دو نکته انحرافی داستان را هم می توان برای پیشبرد آن و رسیدن به لحظه کلیدی نهایی چشم پوشی نمود . اما نکته بسیار جالبی که درباره این فیلم به ذهنم می رسد تصویر به شدت دو قطبی است که از جامعه کره ارائه می دهد! در یک طرف مردمی هستند فقیر و گرسنه که در زیرزمین های اعماق کوچه های پست و تاریک زندگی می کنند و با یک بارندگی هرچه دارند را از دست می دهند! و در طرف دیگر ثروتمندان بی خبر و نادانی هستند که چون نتوانسته اند بخاطر بارندگی جشن تولد ایده آل کودکشان را به او هدیه کنند ظرف چند ساعت مهمانی مفصلی می گیرند! به نظرتان اگر چنین فیلمی در ایران ساخته می شد (که البته بارها و بارها هم ساخته شده!) منتقدان وطنی راجبش چه می گفتند؟

***
تصویر
1917 :
🌟 🌟 🌟 🌟
فیلمی که تماشایش هوش را از سرتان خواهد برد! وقتی کریستوفر نولان فیلمنامه اولیه فیلم " دانکرک " را نوشت ، تصمیم گرفت آن خلاقیت ممتاز زمانی را در بازنویسی فیلمنامه پیاده کند ، اما سم مندز قبل از نوشتن فیلمنامه 1917 اراده کرده بود فیلمی تک برداشته بسازد (هرچند در واقعیت ساختن فیلم جنگی دو ساعته تک برداشته تقریباً غیرممکن است و مندز به کمک فناوری های پیشرفته دیجیتالی نماهای بلند چند دقیقه ایی را هنرمندانه به هم پیوند زده است! به همین دلیل هم به جای اینکه برنده جایزه اسکار بهترین تدوین شود ، جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه را گرفته است!) شاید خیلی ها بگویند مهمترین امتیاز فیلم فیلمبرداری بی نقص و شاهکار آن است که برنده اسکار هم شد ، اما مهمتر از نکات فنی ، نگاه بشدت واقع گرایانه و در عین حال داستانگویی است که فیلم به جنگ جهانی اول دارد . جبهه ها و سربازان با دقت و ظرافت مثال زدنی کاملاً منطبق بر واقعیت هستند و با اینکه خود داستان خیالی و زاییده ذهن مندز است ، همه رویدادها و شخصیت ها ما به ازای واقعی دارند و واقعاً در 6 آوریل 1917 آلمانی ها برای پناه گرفتن در یک خط دفاعی کاملاً امن و محافظت شده چند کیلومتر عقب نشینی کردند . یکی از نکات بشدت ظریف و جالب توجه فیلم بی نظمی ، شلختگی و عدم مهندسی ساز بودن سنگرهای خط مقدم انگلیسی ها و در مقابل نظم و تمیزی و استحکام سنگرهای آلمانی (که تازه آلمانی ها برای رفتن به یک خط بهتر آنها را رها کرده اند) است . بازی دو شخصیت اصلی فیلم هم عالی است ؛ جورج مک کی (پسرک شیطان و وراج فیلم ارباب دزدان (2006)) در نقش سرباز میدان دیده ایی که علاقه ایی به رفتن دوباره به دل خطر ندارد اما وقتی مسئولیت وظیفه سنگینی را که بر دوشش گذاشته اند واقعاً احساس می کند دیگر چیزی جلودارش نیست ، و دین-چارلز چپمن (تامن براتیون سریال بازی تاج و تخت) که هرچند به اندازه رفیقش تجربه ندارد اما بخاطر نجات برادرش دست به هر کاری می زند! این دو از یک سال پیش از شروع فیلمبرداری لباس سربازان جنگ جهانی اول را می پوشیدند و همراه با تیم فیلمبرداری در گل و لای چرخ می زدند تا کاملاً در نقششان فرو روند! آنوقت بازیگر کهنه کاری مثل مارک استرونگ که نقشی کوتاه در فیلم دارد فقط در همان روز فیلمبرداری خودش پیدایش می شود و از اینکه همه چیز خیلی راحت و در یک برداشت جفت و جور شده تعجب می کند!
:razz: :razz: :razz: :razz:

ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”