نقد کوتاه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
انیمیشن سریالی
آخرین بچه های روی زمین
فصل اول
(2020) :


⭐⭐⭐⭐

انیمیشن اختصاصی شبکه نتفلیکس به کارگردانی ویلیام لائو و استیو رولستون ، ساخته شده براساس مجموعه کتابی به همین نام نوشته مکس برایلر ، جزو آثار انیمیشنی کمتر مطرح یکی-دو سال اخیر است که با توجه به سرمایه گذاری گسترده نتفلیکس در حوزه تولید ، خیلی بعید است حتی روسای این کمپانی هم میان کاغذ بازی ها نام آن به یادشان مانده باشد . با این وجود طنز روان و حس تعلیق جاری در این انیمیشن می تواند مخاطب علاقه مند به انیمیشن های متفاوت را جذب کند . قهرمان اصلی داستان پسر بچه 13 ساله خوره بازی های ویدئویی است که یک روز متوجه می شود به همراه سه بچه دیگر ، آخرین انسان های زنده شهر هستند . بقیه مردم یا ناپدید شده اند یا تبدیل شده اند به زامبی و بعلاوه هیولاهای عجیب و ترسناک ریز و درشتی هم در شهر پرسه می زنند و به دنبال شکار آنها هستند . این چهار بچه هرکدام نقاط ضعف و قدرت خودشان را دارند و گاهی فکر می کنند می توانند به تنهایی از پس کارها بر بیایند اما مهمترین پیام سریال این است که مشکلات با همکاری و همفکری دوستان حل می شود نه با تک روی و خودخواهی . البته داستان سریال خالی از ایراد نیست اما روند وقوع حوادث چنان سریع است و داستان با شتاب از این شاخه به آن شاخه می پرد تا مخاطب فرصت فکر کردن به این ایرادات و نقاط ضعف را نداشته باشد و در عوض از سطح بالای طنز و تنش آن لذت ببرد . در واقع نکته ایی که همین الان به ذهنم رسید این است که اگر طرفدار بازی " گیاهان علیه زامبی ها " باشید ، حتماً از این انیمیشن لذت خواهید برد! آخرین بچه های روی زمین یک قسمت پایلوت بلند 67 دقیقه ایی در سال 2019 داشت و بعد از آن سال 2020 دو فصل 10 قسمتی داشته و تولید فصل سوم آن هم کلید خورده هرچند هنوز زمان پخشش مشخص نیست . از این 21 قسمت بنده فقط 11 قسمت اول را تاکنون تماشا کرده ام و منتظرم تا دوبله فارسی فصل دوم آن هم منتشر شود .

(تماشای این سریال به دلیل وجود صحنه های تا حدودی خشن و ترسناک به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
مینی سریال
نامه ایی برای پادشاه
(2020) :


⭐

مینی سریال 6 قسمتی نامه ایی برای پادشاه هم مثل انیمیشن آخرین بچه های روی زمین ، یکی از محصولات کمتر معروف شبکه نتفلیکس است که در سال قبل پخش شد و چندان مورد توجه قرار نگرفت . اما اگر آن انیمیشن صرفاً بخاطر کم اطلاعی مخاطبان کشف نشده باقی مانده ، نامه ایی به پادشاه همان بهتر که دیده نشود! در واقع با تماشای این مینی سریال می توانید اینطور نتیجه گیری نمایید که با توجه به ریخت و پاش فراوان نتفلکس در عرصه تولید طی دو-سه سال اخیر ، یک جای کار یک بودجه قلمبه ایی اضافه آمده و خرج تراش های شبکه هم بعد از کلی فکر کردن به این ایده رسیده اند که حالا که سریال های اکشن-ماجرایی فانتزی مد روز است یک مینی سریال اکشن-ماجرایی فانتزی بسازیم و نقش اولش را هم بدهیم به امیر ویلسون این روزها محبوب! حالا نتیجه هرچه می خواهد باشد! مهم این است که بودجه مان خرج شده باشد تا حسابداران آخر سال یقه گیرمان نکنند! خلاصه سریال به همین بدی است و اصلاً هم نباید گول حضور کوتاه بازیگران بزرگی مثل اندی سرکیس و دیوید وینهام را بخورید که هیچ بازی خوبی در آن نخواهید دید . هر چیز این سریال کپی نازل و سرقتی از فیلم ها و سریال های معروف دیگر است و محض رضای خدا و برای حلال بودن مزدشان هم که شده ، کوچکترین تلاشی برای لذت بخش کردن تماشای این سریال نداشته اند . در این مینی سریال که براساس کتابی به همین نام نوشته خانم تونکی دراگت آلمانی در سال 1963 (که تازه بعد از 50 سال به انگلیسی ترجمه شد) ساخته شده امیر ویلسون نقش پسری به نام تیوری را بازی می کند که فرزندخوانده یک لرد است اما با وجود علاقه فراوانی که لرد به او دارد در مبارزه ضعیف است و داشتن چنین پسری برای یک لرد مایه آبروریزی محسوب می شود . پس تیوری به مسابقاتی فرستاده می شود که مخصوص نوجوانان هم سن و سال اوست و برگزیدگانش می توانند به جمع شوالیه های ملکه ملحق شوند . این ملکه قرار است با پسر پادشاه همسایه ازدواج کند غافل از اینکه پسر دیگر پادشاه بعد از فتح سرزمین همسایه جنوبی ، حالا می خواهد هر سه سرزمین را یکی و از آن خود کند . یک شوالیه دلاور به نقشه های او پی برده و با دست یافتن به نامه ایی که نام تمام لردهای خائن و توطئه گر در آن نوشته شده ، سعی می کند نامه را به دست پادشاه برساند اما زخمی می شود و قبل از اینکه بمیرد نامه را به دست تیوری می سپارد ، و حالا تیوری باید با کمک چند نوجوان دیگر جلو توطئه را بگیرد ...

***
تصویر
سریال
پسرها
فصل دوم
(2020) :


⭐⭐⭐

برخلاف فصل اول که داستانی کاملاً غافلگیرکننده و پر چالش داشت ، در این فصل سازندگان بیشتر روی هجو وقایع سیاسی و اجتماعی (از نژاد پرستی گرفته تا مذاهب جعلی نوظهور) متمرکز بوده اند و با اینکه چند غافلگیری قابل توجه برای تماشاگران کنار گذاشته اند بیشتر سعی کرده اند با صحنه های حال به هم زن و عجیب و غریبی که در هیچ بقالی پیدا نمی شود جلب توجه کنند! بعلاوه سازندگان در متن داستان مرتکب یک خطای بزرگ شده اند ؛ انتظار تماشاگران پس از پایان فصل اول این بود که در ادامه تقابل بوچر و هوملندر به اوج برسد ، اما تیم فیلمنامه نویس به این نتیجه رسیده اند که اگر از نقطه اوج تقابل این دو شخصیت عبور کنند ، سریال جذابیت و کشش خود را از دست خواهد داد ، پس این تقابل را به حاشیه رانده و در عوض یک دشمن جدید به نام لیبرتی را در برابر هر دو جبهه قرار داده اند . اتفاقی که احتمال می رود در فصل بعدی هم به شکل دیگری تکرار شود و در این صورت طرفداران مجموعه را سرخورده خواهد کرد . در مجموع فصل دوم پسرها جذابیت فصل اول را ندارد اما هنوز هم سرگرم کننده است و تا افتادن به ته دره فاصله دارد!

***
تصویر
انیمه سریالی
حماسه وینلند
(2019) :


🌟🌟🌟⭐

اغراق نخواهد بود اگر ادعا کنم حماسه وینلند بهترین انیمه ساخته شده براساس یک موضوع تاریخی واقعی است! انیمه محصول ویت استودیو ژاپن (که در تولید نبرد تایتان ها هم همکاری داشته) براساس مجموعه مانگایی به همین نام نوشته ماکوتو یوکی موری ، بخش شده از شبکه NHK ژاپن و سرویس پخش آنلاین آمازون ، در درجه اول نشان می دهد آقای یوکی موری تا چه حد بر تاریخ قرون وسطی اروپا و بخصوص عصر وایکینگ ها مسلط است (آن هم چندین سال قبل از آغاز پخش سریال معروف وایکینگها) که با وجود قرار دادن چند شخصیت اصلی خیالی در کنار شخصیت های واقعی تاریخی ، تحریفی در تاریخ اتفاق نمی افتد و مخاطبان را بخوبی با تاریخ و فضای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی بریتانیای اوایل قرن یازدهم میلادی آشنا می نماید . ویژگی با ارزشی که تاکنون در کمتر انیمه و انیمیشن دیگری دیده ایم . اما از تاریخ که بگذریم از هر لحاظ فنی و هنری دیگری هم حماسه وینلند عالی و کم نقص است . شخصیت پردازی ها فوق العاده است و مخاطب را با تک تک کاراکترها و سرنوشتشان همراه می کند . صحنه های اکشن هم با وجود خشونت نسبتاً زیاد ، به خوبی طراحی شده اند و سازندگان در صحنه های نبرد زشتی و زیبایی ، خشونت و سلحشوری را در کنار هم به نمایش گذاشته اند . در حماسه وینلند با پسر کوچکی به نام تورفین همراه می شویم . تورفین پسر تور است ؛ یک جنگجوی بزرگ و قدرتمند وایکینگ که از جنگ خسته شده و به ایسلند فرار کرده و رویای رفتن به سرزمین افسانه ایی وینلند (آمریکای شمالی) را دارد اما جنگ سالاران دوباره به سراغش می آیند و او را به دامی مرگبار می کشانند که توسط یک دزد دریایی به نام آسکلاد پهن شده . تورفین بعد از مرگ پدرش قسم می خورد از آسکلاد انتقام بگیرد اما هنوز کوچکتر و کم تجربه تر از آن است که حریف آسکلاد شود پس دزد دریایی به او اجازه می دهد همه جا همراهش باشد و در کارها کمکش کند به شرط آنکه هر وقت صلاح دید اجازه دهد تورفین با او دوئل کند ... حماسه وینلند با همه خوبی ها و مزایایش آنقدری که سازندگان انتظار داشتند در جذب مخاطب موفق نبوده بنابراین بعد از پایان فصل اول (در 24 قسمت) هنوز برای ساخت ادامه آن تصمیم گیری نشده است . اتفاقی که امیدوارم هرچه زودتر رخ دهد .

(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود صحنه های غیر اخلاقی و همچنین صحنه های خشن ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
سریال
نیروی اهریمنی اش
فصل دوم
(2020) :


⭐⭐⭐

در مورد این سریال قبلاً بطور مفصل توضیح داده بودم و بنابراین نیازی نیست که دوباره وارد برخی مباحث و جزییات شویم . فصل دوم سریال نیروی اهریمنی اش هم مثل فصل اول تقریباً بطور کامل به متن کتاب های فیلیپ پولمن وفادار است و حتی برخی سکانس هایی که می شد با کمی دستکاری در جزییات پرهیجان تر کرد را هم بخاطر وفاداری به متن کتاب به همان شکل خشک تر و کم هیجان تر به تصویر در آورده اند . در واقع فصل دوم نیروی اهریمنی اش به شکلی ساخته شده که انگار سازندگان علاقه چندانی به آن نداشته اند و صرفاً با هدف رسیدن به بخش های هیجان انگیزتر و پر تنش تر کتاب ها ، مجبور به تولید و عبور از این مرحله بوده اند . مثلاً شهر نیمه متروکه که بیشتر داستان فصل دوم در آن می گذرد شبیه یک شهر کوچک محلی ایتالیایی است و هیچ شباهتی به شهری که مردمش قرن ها با استفاده از خنجر از دنیاهای دیگر دزدی کرده و ثروتمند شده اند ندارد! در حالی که با کمی وقت گذاشتن و توجه بیشتر می شد شهری طراحی کرد که همپای میناس تریت ارباب حلقه ها باشد! با همه این ها مهمترین نقطه قوت سریال بازی های آن است ؛ امیر ویلسون و دافنه کین تمام تلاششان را کرده اند تا مکمل هم باشند و آن چیزی که در مورد فصل اول گفتم (که به هم نمی آیند) را جبران کنند . در بین بازیگران فرعی هم کار کلارک پیترز از همه بهتر است و در تمام سکانس های مشترکی که با روث ویلسون و بازیگران دیگر دارد ، کاملاً صحنه را از آن خود می نماید . نکته دیگر اینکه در این فصل خیلی به وجه ملحدانه و ناخداباورانه داستان پولمن پرداخت نمی شود که شاید مورد مثبتی باشد اما حضور ناگهانی و چالش طلبانه لرد ازریل در آخرین سکانس فصل کوچکترین جای خوشبینی برای حفظ این روند در فصل بعدی باقی نمی گذارد .

***
تصویر
رفتگرهای فضایی
(2020) :


⭐⭐⭐

سینمای تجاری کره جنوبی در ادامه تلاش برای دیده شدن در بازارهای جهانی این بار سراغ فضا رفته تا از چینی ها و زمین سرگردانشان عقب نیافتد . اما اگر فیلم علمی-تخیلی فضایی چینی ها دارای ایده های ناب و بکری برگرفته از فرهنگ سیاسی کشورشان بود ، رفتگرهای فضایی کره ایی ها یک آش شلم شوربا است از مخلوط کردن چندین فیلم مختلف آمریکایی از بهشت نیل بلوم کمپ تا نگهبانان کهکشان جیمز گان و حتی کمی هم از هوش مصنوعی استیون اسپیلبرگ! داستان فیلم ساخته جو سونگ هی (که پیشتر با فیلم " پسر گرگ نما " در سال 2012 تا حدودی در سینمای تجاری کره جنوبی اسم و رسم پیدا کرده بود) که شبکه نتفلیکس پخش جهانی آن را بر عهده گرفت ، در سال 2092 رخ می دهد ، زمانی که سطح زمین بشدت آلوده و غیر قابل تحمل شده و بسیاری از مردم به زندگی در فضا رو آورده اند اما فقط ساکنان ایستگاه فضایی UTS در رفاه و امنیت کامل به سر می برند و بقیه مدارنشین ها عمدتاً مجبور به زباله گردی و جمع آوری زباله های فضایی برای کسب درآمد هستند . در این بین یک تیم زباله جمع کن بسیار ماهر که بعداً معلوم می شود هرکدام برای خودشان داستان مفصلی داشته اند تا به آنجا برسند ، یک ربات کودک نما پیدا می کنند که ماموران UTS شدیداً دنبال گرفتنش هستند ، حالا اعضا گروه بر سر یک دو راهی اخلاقی قرار گرفته اند چون از یک طرف علاقه شان به این دختر کوچک لحظه به لحظه بیشتر می شود و از طرف دیگر مهلت رهبر گروه برای جمع کردن مبلغ مورد نیاز برای پیدا کردن جسد دختر گمشده اش در فضا رو به اتمام است ، غافل از اینکه ... بله همانطور که خواندید این فیلم لحاف چهل تکه است از ایده های سرقتی فیلم های دیگر ، با این وجود در اجرا به اثری سرگرم کننده و پر انرژی تبدیل شده و اگر ایرادات متعدد فیلمنامه را نادیده بگیرید ، برای وقت گذرانی گزینه خوبی هم هست . چینی ها در زمین سرگردان ایده بسیار بزرگی داشتند که در اجرا ناموفق از آب در آمد ، این شاید تفاوت فیلمسازی در دو کشور باشد .
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

توضیح و پوزش : بیش از دو ماه از آخرین قسمت نقد کوتاه می گذرد و در این مدت تعداد نسبتاً زیادی فیلم و سریال دیده ام ، اما به دلایل مختلف از جمله سرگرم بودن به مسابقات المپیک ، فرصت نوشتن نقد کوتاه آنها را پیدا نمی کردم و از بابت این تاخیر پوزش می طلبم . انشاالله از امروز تا چند روز آینده نقد کوتاه این عناوین را در دسته های پنج تایی (برای اینکه فرصت و حوصله نوشتن داشته باشم) در اینجا قرار می دهم ، بنابراین برخلاف دفعات قبلی ، این صفحه را طی این مدت هر روز یا حداکثر یک روز در میان دنبال نمایید . با تشکر .

***
تصویر

انیمه سریالی
دکا-دنس
فصل اول

Deca-Dence
(2020) :


⭐⭐
 
انیمه دکا-دنس محصول استودیو نسبتاً تازه کار ان یو تی ژاپن ، برخلاف اغلب انیمه های ژاپنی از هیچ مانگا یا رمان دیگری اقتباس نشده در نتیجه محصول کاملاً اورژینال خود این استودیو می باشد . چهره هایی هم که در تولید این انیمه نقش داشته اند اکثراً جوان و گمنام هستند . پس نتیجه یا یک شاهکار است که استعدادهای جدیدی را به مخاطبان صنعت انیمه جهان معرفی می کند ، یا یک محصول سرهم بندی شده و بی کیفیت که فقط توسط یک مشت عشق انیمه فاقد خلاقیت تولید شده باشد! دکا-دنس مطمئناً یک شاهکار نیست! اما آنقدرها هم بی کیفیت نیست هرچند که تقریباً هیچ ایده اصیلی ندارد و پازلی است سرهم بندی شده از ایده های مختلف تکراری . داستان درباره مردمی است که در یک دنیای پساآخرالزمانی ساکن یک شهر متحرک بسیار غول پیکر هستند (در حد شهر لندن فیلم " موتورهای مرگبار ") ، دنیای بیرون توسط هیولاهایی حشره مانند تسخیر شده و هر روز جنگجویان نخبه برای شکار آنها از شهر خارج می شوند در حالی که مردم عادی که با آنها مثل برده ها رفتار می شود فقط باید در شهر بمانند و در قسمت های مختلف آن کار کنند . شخصیت اصلی داستان دختر نوجوانی است به نام ناتسومه که خیلی دلش می خواهد یک جنگجو شود اما پاسخی از فرماندهی دریافت نمی کند و مجبور می شود به عنوان یک تمیزکار در دیواره بیرونی شهر مشغول شود . او سعی می کند با سرکارگری به نام کابوراگی دوست شود اما کابوراگی مردی بشدت تودار و مرموز است و چیزهایی درباره دنیایی که در آن زندگی می کنند می داند که ... مشکل اساسی انیمه دکا-دنس این است که چون داستان چندان قرص و محکمی ندارد ، آن را طوری تعریف می کند که چالش اصلی مخاطب کنار هم گذاشتن قطعات پازل اسرار و معماها باشد ، به این ترتیب مخاطب بجای لذت بردن از تماشای آنچه در برابرش قرار گرفته ، فقط درگیر این است که از کار شخصیت های داستان سر در بیاورد و بعد از تمام شدن سریال هم همچنان نفهمیده چی به چی است! در واقع با اینکه دکا-دنس از هیچ مانگا و رمانی اقتباس نشده ، سازندگانش طوری آن را سر هم بندی کرده اند و از توضیح جزییات خودداری کرده اند ، انگار انتظار داشته اند مخاطبان مثل انیمه های اقتباسی یک پیش آگاهی از آنچه می بینند داشته باشند! شخصیت های داستان هم بجز ناتسومه و کابوراگی که پرداخت قابل قبولی دارند ، همگی تک بعدی و تک شخصیتی هستند و هیچ انعطافی ندارند ، فقط کافی است یک بار با آنها آشنا شوید و سر در بیاورید انسان هستند یا انسان نما ، تا دیگر جذابیتشان را از دست بدهند . خلاصه دکا-دنس از آن انیمه هایی نیست که در بین آثار متنوع و اکثراً با کیفیت انیمه های ژاپنی شانسی برای دیده شدن و ساخته شدن فصل دومش داشته باشد!
 
***
تصویر
 
انیمیشن سریالی
دوتا : خون اژدها
فصل اول

Dota : Dragon's Blood
(2021) :


⭐⭐⭐
 
صنعت انیمیشن سازی کره جنوبی برخلاف سینمای هنری و تجاری شان ، چندان موفق نیست و فاصله زیادی تا رسیدن به رقبای ژاپنی دارند . انیمیشن سریالی دوتا : خون اژدها محصول مشترک آمریکا و کره جنوبی که توسط نتفلیکس پخش شده است ، تلاشی است برای پا گرفتن این صنعت در کره جنوبی . اما همانطور که می دانید دلیل اصلی شهرت و محبوبیت انیمه های ژاپنی در خلاقیت بی حد و مرزشان نهفته است ، در حالی که سازندگان انیمیشن دوتا نشان دادند خالی از هرگونه خلاقیتی هستند و صرفاً دنبال بازسازی یک گیم معروف و تبدیل آن به انیمیشن برای جذب طرفداران بازی های دوتا بوده اند و نه بیشتر . این انیمیشن دقیقاً با همین هدف ساخته شده و بنابراین توضیح زیادی درباره جهانی که داستان در آن رخ می دهد نمی دهد چون انتظار دارد بیننده ، یک گیمر دوتا باز باشد . شخصیت اصلی یک شوالیه اژدهاکش به نام داویان است که مجبور می شود علیرقم میلش به مصاف یک هیولای شیطانی برود و یک اژدهای پیر هم در این نبرد به او کمک می کند اما بعد از پایان نبرد روح اژدهای پیر وارد جسم داویان می شود و از آن به بعد است که دردسرهای او شروع می شود و این در حالی است که جنگ بزرگی هم بین الف ها در شرف وقوع می باشد ... در مجموع همانطور که گفتم این انیمیشن خالی از خلاقیت است و حرف نویی برای مخاطب ندارد اما صحنه های اکشنش خوب پرداخت شده اند و اگر انیمه ها و انیمیشن های اکشن شمشیری و اژدهاکشی دوست داشته باشید ، یا مثلاً از سریال " ویچر " خوشتان آمده باشد ، حتی اگر دوتا باز نباشید ، از تماشای این انیمیشن لذت خواهید برد .

***
 
تصویر


آنتروپوید
{انسان نما}

Anthropoid
(2016) :


⭐⭐
 
فیلم سینمایی آنتروپوید (انسان نما) محصول مشترک انگلستان و جمهوری چک ، از آن دست فیلم های تاریخی است که صرفاً دنبال بازسازی یک واقعه بوده اند و دنبال نشان دادن یک زاویه جدید از ماجرا یا آنچه پشت پرده رخ داده ، نمی روند . این فیلم توسط یک کارگردان گمنام و دست چندم به نام شان الیس کارگردانی شده اما سازندگان برای اینکه اندک توجهی را به خود جلب نماید از تعدادی از بازیگران مطرح انگلیسی مثل سیلیان مورفی و توبی جونز بهره گرفته اند . این فیلم داستان چند کماندو چک است که در انگلیس آموزش دیده و توسط دولت در تبعید چک در لندن مامور شده اند فرماندار بدنام نازی ها در پراگ ، راینهارد هایدریش ، را به قتل برسانند . نام رمز این عملیات آنتروپوید است ... همانطور که گفتم این فیلم یک بازسازی صرف واقعه است ، آن هم نه یک بازسازی همه جانبه و داستان عملاً فقط از نگاه دو تا از کماندوها روایت می شود آن هم در حالی که این دو نفر و اکثر شخصیت های دیگر درگیر در این عملیات کشته می شوند و ما عملاً نمی دانیم برخی جزییات چگونه به دست سازندگان این فیلم رسیده است؟! یا مثلاً سوژه عملیات یعنی هایدریش را فقط در زمان وقوع ترورش می بینیم ، نه قبلش و در زمان برنامه ریزی کماندوها از نزدیک رویت می شود و نه حتی بعد از ترورش ، و بیننده هم مثل کماندوها که فکر می کنند عملیاتشان شکست خورده بعداً می شنود که هایدریش در بیمارستان مرده است! یا مورد قابل اشاره دیگر این است که با وجود اینکه چند نفری به کماندوها درباره عواقب ترور هایدریش هشدار می دهند ، در فیلم این هشدارها هیچ چالش فکری و روحی برای کماندوها ایجاد نمی کند و بعد از مرگ هایدریش هم از خبر قتل عام مردان روستای لدیتسه خیلی سرسری عبور می شود در حالی که سازندگان می توانستند مانور بیشتری روی این واقعه هولناک داشته باشند تا هرچه بیشتر بیننده را از نازی ها متنفر کنند! اگر علاقه مند به تاریخ باشید ، آنتروپوید جذابیت هایی برایتان خواهد داشت ، در غیر این صورت تماشای آن برایتان وقت تلف کردن خواهد بود!

***
 
تصویر
مولان

Mulan
(2020) :

⭐⭐
 
در بین انیمیشن های کلاسیک دیزنی ، انیمیشن مولان جزو محبوب ها برای بنده است ، برای همین خیلی طول کشید تا خودم را راضی کنم به تماشای این فیلمی که ندیده می دانستم قرار است چه ببینم ، و کاملاً هم حق داشتم! فیلم ساخته نیکی کارو (که بعد از فیلم بشدت تحسین شده " وال سوار " در سال 2002 دیگر نتوانست آثاری در خور توجه بسازد) جلوه های ویژه نسبتاً خوبی دارد و چند سکانس کمدی و بامزه خوش ساخت هم که آدم را یاد کارهای خوب گای ریچی می اندازد (هرچند نام گای ریچی در بین عوامل تولید فیلم نیست اما با توجه اینکه بازسازی انیمیشن علاالدین را برای والت دیزنی انجام داده هیچ بعید نیست غیر مستقیم از او مشورت گرفته باشند) در آن وجود دارد . اما در مورد بقیه جزییات فیلم کاملاً مردود است! داستان کم مایه و شخصیت پردازی ضعیف ، عدم شناخت کافی از تاریخ و فرهنگ چین (به نظر می رسد با وجود حضور برخی عوامل و بازیگران چینی ، شناخت سازندگان فیلم از چین بیشتر در حد عکس های کارت پستالی بوده است!) ، شعارهای بشدت گل درشت و زورکی فمنیستی ، متحول شدن های لحظه ایی کاراکترها و ... همه و همه عواملی هستند تا نتوانیم آنطور که از تماشای انیمیشن مولان لذت برده بودیم ، از تماشای فیلمش هم لذت ببریم!

***
 
تصویر

یک مکان ساکت : قسمت دوم

A Quiet Place : Part II
(2021) :


⭐⭐⭐⭐
 
قسمت نخست فیلم یک مکان ساکت در سال 2018 توجهات زیادی را به خود جلب کرد و توانست فروش فوق العاده ایی داشته باشد . اصلی ترین دلیل موفقیت این فیلم قهرمانان قابل درک و لمس آن بودند ، قهرمانانی که نه مثل اکثر فیلم های ترسناک کلیشه ایی هالیوود نه خیلی احمق بودند ، نه خیلی باهوش ، و نه خیلی جان سخت و نامیرا ، و فقط با اتکا به حس بقا خود و خانواده شان توانستند بر مشکلات غلبه کنند . قسمت دوم هم که قرار بود اوایل سال 2020 اکران شود اما به دلیل شیوع کرونا اکرانش بیش از یک سال به تعویق افتاد ، دقیقاً بر همین مبنا بنا شده است و حس بقا و نیاز به زیستن و زنده بودن است که کاراکترها را به ادامه مبارزه با هیولاها تشویق می نماید . بعلاوه فیلم برای جبران اینکه اصل غافلگیری را نسبت به قسمت قبلی تا حدود زیادی از دست داده ، سرعت وقوع حوادث را بالا برده و عملاً سکانس های فاقد تنش و زائد به حداقل ممکن رسیده اند . در این قسمت به جبران نبود پدر خانواده (که در قسمت نخست خود جان کرازینسکی کارگردان فیلم و همسر امیلی بلانت در واقعیت ، نقشش را بازی می کرد) دوست صمیمی او اِمِت (با بازی سیلیان مورفی) به داستان اضافه شده با این وجود اولویت پیشبرد داستان با دو کاراکتر اِولین (امیلی بلانت) و دخترش ریگن (ملیسنت سیمونز در واقعیت هم ناشنوا) است و حتی به مارکوس (نوآ جوپی) هم به اندازه آن دو میدان داده نمی شود ، چون به هر حال دوره فمنیست بازی در هالیوود است و اولویت قهرمان بازی با خانم هاست! با همه این حرف ها داستان چند ایراد دارد که باعث می شود به اندازه فیلم اول از منتقدان نمرات بالا نگیرد ؛ مثلاً آن گروه داخل اسکله که هستند و چه هدفی دارند؟ چرا مارکوس باید با آن پای مجروح حس فضولی اش گل کند و خودش را به دردسر بیاندازد؟ چرا رهبر جزیره نشین ها (دجیمون هانسو) آنقدر راحت خودش را به کشتن می دهد و ...
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
انیمه سریالی
بونگو و کیمیاگر
فصل اول

Bungo and Alchemist
(2020) :


⭐⭐⭐⭐
 
برخی فیلم ها و سریال ها هستند که در کنار جنبه های مختلف هنری و سرگرمی مربوط به خودشان ، اطلاعات عمومی مخاطب را هم درباره یک موضوع خاص تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی و ... بالا می برند و بنده برای سازندگان این قبیل محصولات صرف نظر از کیفیتشان احترام زیادی قائل هستم . انیمه سریالی بونگو و کیمیاگر هم از همین دست است که محتوا را بهانه ایی ساخته برای آشنایی مخاطب با نویسندگان موج نوی ادبیات اجتماعی ژاپن اواخر قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیستم و آثارشان . نویسندگانی که در مقام مقایسه برای ما ایرانی ها می توان آنها را معادل صادق هدایت ، جلال آل احمد یا بزرگ علوی خودمان در نظر بگیریم . البته تا جایی که بنده متوجه شدم این گروه از نویسندگان ژاپنی مثل آنگو ساکوگوچی ، دن کازانو ، هارو ساتو ، آکوتاگاوا ریونوسکه و ... به دلیل محبوبیت بالایی که در ژاپن دارند در چند انیمه دیگر هم منبع الهام خلق کاراکترهایی مشابه بوده اند ، اما سازندگان بونگو و کیمیاگر مستقیماً سراغ خودشان رفته و آنها را به عنوان قهرمانان اصلی و البته با ظاهری جذاب و جوان ، وارد داستان این انیمه کرده اند . این نویسندگان یا در واقع تصویری از روح این نویسندگان عضو انجمنی هستند که با لکه ها مبارزه می کنند ؛ لکه ها موجودات شروری اند که با دستکاری در داستان رمان های معروف آنها را از تاریخ ادبیات محو می کنند و وظیفه اعضا انجمن است که با ورود به داستان های خودشان از آنها محافظت کرده و با لکه ها بجنگند ... سر در آوردن از جزییات داستان برای مخاطبی مثل بنده که هیچ شناختی از ادبیات ژاپن ندارد سخت است و شاید همین مسئله بزرگترین نقطه ضعف آن برای دیده شدن در بازار جهانی باشد ، اما در مجموع سرگرم کننده و جذاب است و باعث می شود مخاطبان کنجکاو به دنبال کسب اطلاعات بیشتری از این نویسندگان و آثارشان کمی در اینترنت جستجو کنند که این ارزشمند است! البته یک نکته منفی داستان این است که با خودکشی های متعدد برخی از این نویسندگان بخصوص اوسامو دازایی شوخی های فراوانی می شود اما چون اصولاً در فرهنگ ژاپنی خودکشی کار بدی نیست ، این شوخی ها در جهت تقبیح این عمل نیستند و برای مخاطبان غیر ژاپنی این نکته پذیرفتی نیست! بونگو و کیمیاگر توسط کمپانی باسابقه او-ال-ام ژاپن تولید شده که با مجموعه انیمه های پوکومون در جهان شناخته شده است ، اما همانطور که گفتم تمرکز این انیمه روی موضوع ادبیات ژاپن که در خارج از این کشور چندان شناخته شده نیست (مگر آنهایی که توسط کارگردانان بزرگی مثل آکیرو کوراساوا به فیلم تبدیل شده باشند) باعث شده تا در جذب مخاطب جهانی موفق نباشد و فعلاً معلوم نیست دنباله اش ساخته خواهد شد یا نه؟

 ***
 
 تصویر 
کتاب دوستان ناتسومه سینمایی

Natsume's Book of Friends the Movie
(2018) :


 ⭐⭐⭐
 
این انیمه سینمایی همانطور که از اسمش قابل حدس است ، دنباله ایی است بر یک انیمه سریالی با همین عنوان که در فاصله سال های 2008 تا 2017 در شش فصل پخش گردید براساس مجموعه مانگایی به همین نام نوشته یوکی میدوریکاوا و محصول استودیوهای براینز باس و شوکا ژاپن . و این فیلم هم توسط استودیو شوکا و با کارگردانی تاکاهیرو اوموری ساخته شده است . اگر مثل بنده سریال این انیمه را ندیده باشید ، سر در آوردن از داستان و شناخت شخصیت ها کمی دشوار می شود چون با اینکه شخصیت اصلی تا حدودی به مخاطب این فیلم معرفی می گردد ، اما بیشتر شخصیت های فرعی بدون معرفی باقی می مانند و مثل کسی که ما قبلاً با او آشنا باشیم ، در داستان می آیند و می روند . شخصیت اصلی پسر نوجوان آرام و سر به زیری است به نام تاکاشی ناتسومه که می تواند ارواح را ببیند و با آنها صحبت کند . تاکاشی دفتری دارد که متعلق به مادر بزرگش ریکو ناتسومه بوده . ریکو هم مثل تاکاشی قدرت برقراری ارتباط با ارواح را داشته و چون دختر پر شر و شوری بوده با ایجاد این دفتر و نوشتن اسم ارواحی که در بازی از او شکست می خوردند در آن ، آنها را برده خود می کرده است! یک گربه شکمو به نام استاد نیانکو راهنمای تاکاشی در استفاده از قدرت هایش است اما او بیشتر دنبال غذا و پرخوری است تا کمک به تاکاشی و همین مسئله باعث ایجاد دردسری می شود که سوژه اصلی این فیلم است! پیشنهاد می کنم اگر قصد تماشای این فیلم را دارید ، اول سعی کنید سریال آن را تماشا کنید (که بعید می دانم به فارسی دوبله شده باشد) تا بهتر بتوانید با داستان و شخصیت های آن ارتباط برقرار نمایید . ضمناً این فیلم یک دنباله هم دارد که همین امسال (2021) پخش شده اما دوبله فارسی اش را هنوز جایی ندیده ام!

***

 
 تصویر

در جستجوی اژدها : داستان تو

Dragon Quest : Your Story
(2019) :


⭐⭐⭐
 
 در جستجوی اژدها : داستان تو ، هم محصول ژاپن است اما چون یک انیمیشن سه بعدی CG است از نظر فنی نمی توان آن را انیمه نامید! تاکاشی یامازاکی کارگردان این اثر بیشتر یک فیلمساز است تا یک انیمیشن ساز با این وجود سابقه ساخت انیمیشن و انیمه را هم در کارنامه اش دارد که معروف ترینش " با هم بمان دورایمون " (2014) جزو انیمه های سینمایی پرفروش در گیشه جهانی بوده . داستان تو همانطور که می توانید حدس بزنید اقتباسی است از مجموعه بازی های معروف و قدیمی " در جستجوی اژدها " ، و در اینجا بخصوص قسمت پنجم این بازی که اولین بار سال 1992 منتشر شد منبع اصلی بوده است . فیلم بشدت از نظر محتوا و مراحل پیشبرد داستان به داستان اصلی بازی وفادار است و برای کسانی که آن را بازی کرده باشند شدیداً نوستالژیک خواهد بود ، بخصوص که حتی با برخی از مراحل بازی که شکلی غیر منطقی با کلیت آن داشتند شوخی هم می کند! اما همین مسئله برای کسانی که اهل بازی کردن نباشند و بخصوص آشنایی با بازی در جستجوی اژدها نداشته باشند ، و دنبال اثری با داستان قرص و محکم و جذاب باشند ، تبدیل به نقطه ضعف و پاشنه آشیل آن می شود ، چون سازندگان این انیمیشن زمان و تمرکز زیادی را روی سکانس های اکشن و درگیری گذاشته اند و در عوض بیشتر بخش های داستانی و غیر اکشن ، درست مثل دموهای یک بازی ، زودگذر و کم عمق هستند! شخصیت اصلی پسری است به نام لوکا که مادرش توسط یک موجود شیطانی به نام لادجا دزدیده شده تا با کمک قدرت های جادویی او دروازه جهنم را برای ورود استاد بزرگ نیمزو اهریمنی باز کند . لوکا و پدرش برای نجات مادرش و شاهزاده ایی به نام هری وارد قلعه نیمزو می شوند اما پدر لوکا کشته می شود و لوکا و هری بعد از 10 سال بردگی در آن قلعه موفق به فرار می شوند ...

***
 
 تصویر
ایوان بی همتا

The One and Only Ivan
(2020) :

⭐⭐
 
ایوان بی همتا اقتباسی است از کتابی به همین نام نوشته کاترین اپگیت در سال 2012 ، که آن کتاب هم با الهام از زندگی واقعی گوریلی به نام ایوان برای کودکان نوشته شد . تئا شروک در دومین تجربه فیلمسازی اش سعی کرده ضمن وفادار ماندن به هر دو منبع اقتباسی رمان و واقعیت ، اثری فانتزی خلق کند تا برای مخاطبان کودک و نوجوان جذابیت داشته باشد ، و نتیجه چیزی شده شبیه به نسخه لایو اکشن دامبو ، البته کمی سطح پایین تر! و دقیقاً مشکل اساسی فیلم هم از همین جا ناشی می شود ؛ اینکه می خواسته اند به اصل ماجرا وفادار باشند اما گوریلشان درک عمیقی از مشکلات اقتصادی صاحبش دارد ، از یک بچه فیل نگهداری می کند و می خواهد به قولی که به مادرخوانده بچه فیل داده عمل کند ... و تازه نقاشی هم که به عنوان اوج نهایی فیلم می کشد در حد آثار نقاشان بزرگ است در حالی ایوان واقعی فقط کمی رنگ سبز روی تابلو ریخته بود و مردم اینطور برداشت کردند که او می خواهد در طبیعت باشد و از زندگی در قفس خسته شده! تنها نقطه قوت بی عیب و نقص فیلم برایان کرانستون است که مثل همیشه عالی است و چیزی از هنر بازیگری اش برای فیلم کم نگذاشته حتی اگر چنین اثر سطحی و کم مایه یی باشد! ایوان واقعی حدود 50 سال زندگی کرد و در سال 2012 در باغ وحش آتلانتا مرد تا به عنوان یکی از مسن ترین گوریل های در اسارت نامش ثبت شود اما گفته شده که او در باغ وحش آتلانتا هم در کنار گوریل های دیگر چندان شاد نبود و هیچ وقت نتوانست بچه ایی از خود داشته باشد!

***

 
 تصویر
ارتش مردگان

Army of the Dead
(2021) :


⭐⭐
 
زک اسنایدر پیش از اینکه با 300 و فیلم های DC برادران وارنر معروف شود ، اولین فیلمش یک فیلم زامبی به نام " طلوع مردگان " (2004) بود و بعد از 16-15 سال در حالی که سرگرم سرهم بندی نسخه کارگردان فیلم " لیگ عدالت " بود ، در کنارش یک فیلم زامبی دیگر ساخته به نام " ارتش مردگان " که ظاهراً با استقبال زیادی هم از سوی مشترکان سایت نتفلیکس مواجه شده و جزو پرفروش های امسالشان بوده . اما از نظر بنده که این ارتش مردگان همچین آش دهان سوزی هم نبود! فیلم شروع خوبی دارد و با آن تکه های جالب کمدی-گرافیکی معرفی شخصیت هایش نوید یک فیلم سرزنده و پر تنش را می دهد اما بعد با یک مقدمه چینی نسبتاً طولانی برای جمع شدن گروه مواجه می شویم و وقتی هم تازه اصل قضیه و زدن به دل زامبی ها آغاز می گردد ، هیچ چیز تازه ایی نمی بینیم ؛ همان کشت و کشتارهای همیشگی ، همان حماقت های همیشگی ، همان خیانت های همیشگی ، همان فداکاری های همیشگی ، همان گاف های فیلمنامه همیشگی ، و در نهایت همان قسر در رفتن همیشگی ویروس زامبی برای اینکه بتواند در دنباله فیلم هم کشت و کشتار کند! البته همه اینها نسبتاً خوب کارگردانی شده ، اما وقتی حرف تازه ایی برای گفتن ، و چیز جدیدی برای نمایش دادن نباشد ، این همه تبلیغاتی که برایش شده ، معنای خود را از دست می دهد .
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
انیمه سریالی
دورورو
فصل اول

Dororo
(2019) :


⭐⭐⭐⭐
 
انیمه سریالی دورورو در 24 قسمت ساخته شده براساس یک مانگای قدیمی به همین نام نوشته اسامو تزوکا (از چهره های معروف تاریخ مانگای ژاپن و طراح مجموعه های آسترو بوی ، کیمبا شیر سفید ، بلک جک ، متروپلیس و ...) در سال 1967 می باشد که یک بار در سال 1969 و زمانی که صنعت انیمه سازی ژاپن در آغاز راهش بود ، به صورت انیمه ساخته شده و در واقع با کمی تغییرات جزیی ، انیمه جدید ، بازسازی انیمه 50 سال پیش محسوب می گردد! این انیمه محصول استودیو با سابقه تزوکا پروداکشنز (که کمی بعد از پخش نسخه قدیمی انیمه دورورو توسط خود اسامو تزوکا پایه گذاری شد) در اصل داستان پسر جوانی است به نام هیاکیمارو که بخاطر معامله پدرش با شیاطین پیش از تولدش ، بیشتر اعضا بدنش و حواس پنچگانه اش را از دست داده است اما قادر است روح موجودات و شیاطین را تشخیص دهد و سعی دارد با کشتن شیاطین اعضا بدنش را پس بگیرد . در این بین پسر بچه کوچکی به نام دورورو که به تازگی پدر و مادرش را از دست داده با او همراه می شود و سعی دارد جلوی تبدیل شدن هیاکیمارو به یکی از همان شیاطینی را که با آنها می جنگد ، بگیرد ... انیمه دورورو بسیار خشن است و حاوی لحظات تراژیک و ناراحت کننده ایی است که در کمتر انیمه دیگری می توانید مشابهش را پیدا کنید ، اما در عین حال بسیار خوب کارگردانی شده و اگر بتوانید خشونت و تاریکی بیش از حد آن را تحمل کنید ، مطمئناً علاقه مند به سرنوشت کاراکترهایش خواهید شد . این انیمه فقط دو نقطه ضعف دارد ؛ اولاً برخی داستان های حاشیه ایی آن کمی زائد و زیادی در معرض توجه به نظر می رسند ، مثل داستان نجار مسیحی که در کودکی از هیاکیمارو مراقب کرده و اینکه چطور حاضر شده برای زنده ماندن در کشتن مسیحیان دیگر با سامورایی ها همکاری کند و از آن به بعد در عذابی ابدی به سر می برد . دوماً بعضی حوادث و روبرو شدن ها زیادی تصادفی جفت و جور می شوند و برای کسانی که خیلی به تقدیر و سرنوشت اعتقادی ندارند این نکته چندان جالب نیست بخصوص که تاکید سازندگان هم روی این است که هیاکیمارو حاضر نیست سرنوشتش را بپذیرد و برای پس گرفتن اعضا بدنش مبارزه می کند . و در اینجا می رسیم به سئوال اصلی که این انیمه از مخاطبش می پرسد و در جواب دادن به آن هم چندان صراحت ندارد ؛ پدر هیاکیمارو پسرش را فدا کرد تا شیاطین برای مردم سرزمینش آسایش و امنیت به ارمغان آورند و در حالی که در سرزمین های دیگر جنگ و قحطی بیداد می کند ، مردم او زندگی خوبی دارند و از اربابشان راضی هستند ، اما وقتی هیاکیمارو سر می رسد و شروع به کشتن شیاطین می کند این آسایش و امنیت هم از بین می رود و مردم این سرزمین دچار همان وضعیت همسایگانشان می شوند . آیا کار هیاکیمارو خودخواهی است که بخاطر پس گرفتن اعضا بدنش راضی به مصیبت دیگران است ، یا از اول کار پدرش اشتباه بوده که بجای انتخاب روش درست برای اداره کشورش ، به شیاطین متوسل شده است؟

(تماشای این انیمه به دلیل وجود صحنه های بسیار خشن متعدد به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)

 ***
 
تصویر 
پسر بچه سرباز

Soldier Boy
(2019) :


⭐
 
ما فیلم های بسیار خوبی از روسها درباره جنگ جهانی دوم دیده ایم و به همین دلیل فکر می کنیم همه فیلم های روسی جنگ جهانی دومی عالی هستند ، اما نگو فیلم های بد و ضعیف هم می سازند منتها چون بیشترشان فرصت دیده شدن در خارج از روسیه را پیدا نمی کنند ، ما فکر می کنیم همه فیلم های جنگی روسی عالی هستند! پسر بچه سرباز ساخته خانم ویکتوریا فاناسیوتینا یکی از آن فیلم های ضعیف است و معلوم نیست چطور از دست روسها در رفته که به خارج از این کشور راه یافته است؟! این فیلم ظاهراً داستان واقعی یک پسر بچه شش ساله است که در جریان تهاجم آلمانی ها از خانواده اش جدا می شود و بعد از اینکه توسط تعدادی از سربازان روسی پیدا می شود با آنها می ماند و توسط فرمانده هنگ به فرزندخواندگی پذیرفته شده و به کوچکترین سرباز جنگ بزرگ میهنی ارتش سرخ ملقب و نشان شجاعت دریافت می کند . این فیلم برخلاف اغلب فیلم های جنگی روسی جلوه های ویژه و درگیری های آنچنانی ندارد و بضاعتش بیشتر در حد فیلم های تلوزیونی به نظر می رسد! هنرنمایی بازیگران هم چنگی به دل نمی زند و حتی بازیگر خردسال فیلم هم که اینطور وقت ها به نقطه قوت فیلم ها تبدیل می شوند ، هیچ جذابیت و استعدادی ندارد! حتی تدوین و فیلمبرداری فیلم هم خیلی مبتدیانه و بی ظرافت بوده و هیچ موفقیتی در افزایش جذابیت و تنش اندک موجود در فیلم نداشته است! خلاصه فیلم پسر بچه سرباز همانقدر ضعیف و فراموش شدنی است که خود سرگئی آلیوشکین واقعی بود! طبق منابع اینترنتی سرگئی بعد از دو سال حضور در خط مقدم توسط پدرخوانده اش به مدرسه نظام فرستاده شد و جوانترین شاگرد تاریخ مدارس نظامی روسیه لقب گرفت اما به علت سیگار کشیدن و عدم رعایت مسائل انضباطی بعد از چند سال اخراج شد و به وکالت رو آورد و تا مرحله دادستانی هم پیش رفت اما در این کار هم شکست خورد و در سن 53 سالگی زمانی که به عنوان مشاور حقوقی یک کارخانه کار می کرد بر اثر سکته قلبی در ایستگاه اتوبوس از دنیا رفت!

***
 
 تصویر 
انولا هلمز

Enola Holmes
(2020) :


⭐⭐⭐
 
بعضی فیلم ها هستند که تنها انگیزه ساختشان موج سواری روی یک موضوع خاص ، یا استفاده از شهرت و محبوبیت یک بازیگر خاص است! انولا هلمز هم برای موج سواری بر جریان فمنیست بازی های اخیر هالیوود ساخته شده و هم برای استفاده از شهرت و محبوبیت میلی بابی براون . این فیلم ساخته هری برادربر (که پیش از این موفق ترین تجربه کارگردانی اش ساخت دو قسمت سریال " کشتن ایو " بوده) در عوض با دست و دلبازی تهیه کنندگانش از جمله کمپانی نتفلیکس ، هم از نظر فنی چیزی کم و کسر ندارد و هم از تعداد زیادی از بازیگران بزرگ و معروف بهره برده است . فیلمنامه را هم جک تورن نوشته که با سابقه نگارش فیلم های موفق " اعجوبه " (2015) و " هوانوردان " (2019) و سریال " نیروی اهریمنی اش " ، با سبک کاری که انجام داده کاملاً آشنایی داشته است . خب ، پس فیلم انولا هلمز یک فیلم همه چیز تمام است ، بجز اینکه کمی در کارگردانی لنگ می زند و زیادی هم شعاری و فمنیستی است! در این فیلم میلی بابی براون نقش انولا هلمز را بازی می کند ، خواهر کوچکتر شرلوک (هنری کاویل) و مایکرافت (سم کلفلین) هلمز که مادرش (هلنا بوهم کارتر) او را به تنهایی در یک منطقه دور افتاده و ییلاقی بزرگ کرده و به او راه های مبارزه و ماجراجویی را آموخته است ، و بعد یک شب ناپدید می شود! شرلوک و مایکرافت سریعاً از راه می رسند و متوجه می شوند خواهرشان با اینکه در آستانه بزرگسالی است اصلاً چیزی از رفتارهای در شان یک دختر جوان اشرافی قرن نوزدهمی نمی داند! در حالی که شرلوک کاملاً منفعل است و نمی داند حرف های برادرش را تایید کند یا هوش و استعداد انولا را تمجید ، مایکرافت می خواهد انولا را به یک مدرسه شبانه روزی بفرستد تا آداب معاشرت بیاموزد ، اما انولا برای پیدا کردن مادرش با استفاده از سرنخ هایی که از او به جا مانده فرار می کند و راهی لندن می شود و سر راهش با یک  پسر جوان اشراف زاده عضو مجلس اعیان آشنا می شود که او هم از دست خانواده اش گریخته است و ورود این دو به لندن همزمان است با جنجال بر سر طرح اعطا حقوق اجتماعی به زنان در مجلس ... خلاصه با فیلمی طرف هستیم که همه چیز جامعه مردسالار بریتانیای اواخر قرن نوزدهم را زیر سئوال برده است حتی شرلوک هلمزش را! میلی بابی براون تقریباً همیشه نقش دخترهای باهوش و نامتعارف را بازی کرده است اما مطمئناً نقش انولا هلمزش از همه آنها نامتعارف تر است و او به خوبی توانسته زمختی رفتار دختری را که نمی خواهد مثل دختران دیگر باشد در این نقش به نمایش بگذارد حتی زمانی هم که سعی می کند برای گیر نیافتن همرنگ جماعت شود این متفاوت بودنش را کاملاً نشان می دهد! از این دختر خانم جوان در آینده بسیار خواهیم شنید و اگر سنگ بزرگی جلوی پایش نیاندازند می تواند به یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینما تبدیل شود!


***
 
 تصویر 
آشوب مداوم
Chaos Walking
(2021) :

⭐
 
داگ لیمان از آن کارگردان هایی است که اگر روزش باشد فیلم هایی می سازد که هیچ وقت فراموش نمی کنید (هویت بورن ، آقا و خانم اسمیت و لبه فردا) اما اگر روزش نباشد کاری می کند که تهیه کنندگان فیلم هایش به غلط کردم بیافتند! (جهنده ، بازی منصفانه و ساخت آمریکا) . آشوب مداوم جزو دسته دوم است! این فیلم براساس رمان " چاقوی ایستادگی " ، اولین رمان از سه گانه آشوب مداوم نوشته پاتریک نس ، ساخته شده ، آن هم چه ساخته شدنی! روند تولید فیلم از سال 2016 آغاز و قرار بود اوایل سال 2019 اکران شود اما چون نتیجه کار رضایت بخش نبود اکرانش به تعویق افتاد تا برخی سکانس ها دوباره فیلمبرداری شوند و بعدش هم که خورد به کرونا و یک سال دیگر هم به این شکل عقب افتاد! حالا تصورش را بکنید که بنده این فیلم را دیده ام و اصلاً هم از نتیجه راضی نیستم ، آنوقت نسخه اولیه فیلم چه بوده؟! تام هالند در این فیلم نقش جوانترین عضو یک کلونی کوچک کاملاً مردانه را روی سیاره دنیای جدید ، ایفا کرده است . اولین گروه انسان های مهاجر بعد از ورود به این سیاره با پدیده عجیبی مواجه شدند ؛ تفکرات ذهنی مردان به شکل تصاویری صدا دار در اطراف سرشان قابل رویت است و کمتر کسی می تواند آنچه در ذهنش می گذرد را از دیگران مخفی کند! به جوانترها گفته شده همه زن ها در حمله بومیان سیاره کشته شده اند و آنها آخرین بازماندگان می باشند ، اما اوضاع با ورود یک سفیه جدید تغییر می کند و رازهایی بر ملا می شوند که دنیای قهرمان داستان را زیر و رو می کنند ... با اینکه مجموعه آشوب مداوم جزو کتاب های پرفروش و پر طرفدار در آمریکا بوده ، باور اینکه این همه حماقت و اشتباه در فیلمنامه فقط به خود فیلمنامه بر می گردد و از منبع اصلی نیست واقعاً دشوار می باشد بخصوص اگر بدانیم خود پاتریک نس هم در نگارش فیلمنامه دست داشته! خیلی ابهامات و سئوالات طوری بی جواب می مانند که تماشاگر حتی در صورت ساخته شدن قسمت های بعدی هم انتظار پاسخی را نداشته باشد! بازی ها هم افتضاح هستند و از همه بدتر خود تام هالند است که ما قبلاً بازی های خیلی بهتری از او دیده بودیم حتی در نقش مرد عنکبوتی! بازی مدس میکلسون کمی از بقیه قابل تحمل تر است اما او هم همان نقش منفی های همیشگی اش را با ظرافت کمتری به نمایش گذاشته انگار که می دانسته این فیلم ارزش صرف انرژی بیشتری را ندارد! با اینکه فیلم یک محصول علمی-تخیلی است و ظاهراً روی یک سیاره بیگانه می گذرد ، سازندگان خیلی وقت خودشان را با جلوه های ویژه تلف نکرده اند و بیشتر داستان در لوکیشن های طبیعی یا با دست ساخته شده می گذرد و فقط فصل نهایی است که کمی بیشتر برایشان خرج برداشته! خلاصه آشوب مداوم فیلمی نیست که ارزش وقت گذاشتن داشته باشد بخصوص که می دانیم با این شرایط از دنباله هم خبری نخواهد بود!

***
 
 تصویر 
گردش در جنگل

Jungle Cruise
(2021) :


⭐⭐
 
سازندگان گردش در جنگل هم مثل اغلب فیلم های اخیر هالیوودی کمی به فمنیست بازی رو آورده اند ، اما چطور می شود فیلمی با حضور دواین جانسون (راک) را فیلمی زنانه و فمنیستی نامید؟! همین نکته ثابت می کند خیلی از رفتارهای امروز در هالیوود نمایشی و ظاهری است و بسیاری از دست اندرکاران این صنعت هنوز اعتقاد واقعی و قلبی به آنچه می گویند ندارند و خدای اول و آخرشان فقط پول است! این فیلم که با بودجه 200 ملیون دلاری ساخته شده اولین تجربه کمدی سازی جیمز کولت سرا بعد از تعدادی فیلم درجه دو اکشن و ترسناک محسوب می شود و انصافاً باید گفت تنها چیزی که تماشای فیلم را قابل تحمل می کند بعضی سکانس های کمدی خوب کارگردانی شده است . این فیلم داستان زن دانشمند و ماجراجویی است به نام لیلی هاگتون که اعتقاد دارد می تواند محل شکوفه های جادویی حیات بخش را که درمان همه بیماری ها هستند در جنگل های آمازون پیدا کند ، اما انجمن علوم سلطنتی انگلستان خواسته او را چون یک زن است رد می کند . لیلی و برادر مبادی آدابش به آمازون می روند تا ادعای خود را اثبات کنند و در آنجا با یک ناخدای عجیب و غریب (راک) آشنا می شوند که خیلی بیشتر از آنکه نشان می دهد از اسرار آمازون آگاهی دارد ، آنها در مسیر پیدا کردن شکوفه های جادویی باید با یک شاهزاده آلمانی و زیر دریایی اش ، و یک کنکیستادور اسپانیایی طلسم شده و افرادش مقابله کنند ... خیلی از ایده های فیلم کپی شده از فیلم های دیگر هستند و بخصوص شباهت های فیلم با مجموعه دزدان دریای کارائیب انکار نشدنی است! باید هم اینطور باشد چون ایده اولیه گردش در جنگل هم درست مثل دزدان دریای کارائیب از پارک تفریحات دیزنی گرفته شده است! و فیلم اصلاً از اینکه جدی گرفته نشود ابایی ندارد! آخه کی با زیردریایی در آمازون می چرخد؟ جسی پلمونس که سابقه طولانی در ایفای نقش های مکمل کوتاه و حاشیه ایی در هالیوود داشته ، حالا در اولین نقش آفرینی واقعاً قابل دیدنش نقش شاهزاده خواکیم مودب و خبیث را تا حدودی خوب از آب در آورده و در آینده باید شاهد تعداد بیشتری از نقش آفرینی های مشابهش در فیلم های هالیوودی باشیم .
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
انیمه مینی سریالی
حاشیه اقیانوس آرام : سیاه
فصل اول

Pacific Rim : The Black
(2021) :


⭐⭐⭐
 
فیلم اول حاشیه اقیانوس آرام ساخته گیرمو دل تورو چنان طرفداران دو آتشیه پیدا کرده که حتی با وجود دنباله افتضاحش ، هنوز ظرفیت جذب مخاطب را دارد . اما در هالیوود وقتی یک دنباله به سوددهی نرسد ، دیگر خیلی سخت می شود تهیه کنندگان ناخن خشکش را برای ساخت فیلم بعدی راضی کرد . این شد که دل تورو و رفقایش با آگاهی از اینکه اغلب طرفداران این فیلم ژاپنی هستند ، به سراغ استودیو پولیگون رفتند که ید طولایی در انیمه سازی با اقتباس از محصولات هالیوودی دارد و اخیراً هم با سه گانه انیمه گودزیلا مورد توجه قرار گرفته است ، پخش جهانی را هم که نتفلیکس بر عهده گرفته تا خیالشان از بابت دیده شدن محصول راحت باشد . نتیجه انیمه ایی است که از نظر داستانی فقط سوژه را گرفته و ارتباط مستقیمی با دو فیلم ساخته شده ندارد ؛ کایجوها در استرالیا جولان می دهند و دیگر امیدی به حفظ این قاره نیست و دستور تخلیه آن صادر می شود (فقط این وسط نمی دانم چرا ماهواره های مستقر در مدار بر فراز استرالیا را هم نابود می کنند؟!) تیلور و هیلین فرزندان یک زوج خلبان یگر هستند که پدر و مادرشان به امید یافتن کمک آنها را در یک نقطه امن باقی می گذارند و می روند ، پنج سال می گذرد و خبری از کمک نمی شود ، تیلور و هیلین یک یگر آموزشی پیدا می کنند و همزمان مورد حمله یک کایجو بسیار قدرتمند قرار می گیرند و می گریزند ، اما آنها در این قاره وسیع به کجا می توانند بروند؟ ... تمرکز اصلی انیمه روی این نکته است که بزرگترین دشمن بشریت جهالت و غرور خودش است ، که این می تواند پیام ارزشمندی باشد به شرط اینکه اطلاعات اینقدر نصف و نیمه در اختیار قهرمانان و مخاطب قرار نگیرد و جواب های تکمیلی به فصل بعد موکول نشوند! گرافیک انیمه خوب است و اکثر شخصیت ها هم پرداخت مناسب و قابل قبولی دارند اما آنقدر عمق ندارند که به همذات پنداری منتهی شود . صحنه های اکشن نبرد بین یگرها و کایجوها هم برخلاف انتظار بخش کمی از زمان سریال را به خود اختصاص می دهند و به نظر می رسد سازندگان عمداً میزان اکشن و نبردهای غول آسا را محدود نگه داشته اند تا در فصل بعد این گونه سکانس ها کمتر برای مخاطب تکراری باشند! در مجموع این مینی سریال آن چیزی نیست که طرفداران فیلم اصلی را کاملاً راضی کند اما چون ساخت فصل دوم کلید خورده ، آنها منتظرند تا شاید این فصل بتواند اغنایشان کند!

 ***
 
 تصویر 
مقصد نهایی گاندام : هاتاوی
Mobile Suit Gundam : Hathaway
(2021) :


⭐⭐⭐
 
در بین عناوین و مجموعه های زیر ژانر مکا (اشاره به عناوینی که در آنها نبردهای رباتی یا ماشین های جنگی غول آسا محوریت دارد) در دنیای مانگا و انیمه های ژاپنی ، هیچ عنوانی به اندازه مجموعه گاندام دوام نیاورده و پر طرفدار نبوده است . مجموعه ایی که اولین بار در سال 1979 به صورت همزمان انتشار رمان ، مانگا و انیمه هایش آغاز شد و از آن زمان تاکنون صدها قسمت سریالی و دهها انیمه سینمایی اش منتشر شده و همچنان در حال ادامه یافتن است و چنان جهان داستانی عظیمی چه از لحاظ تعدد کاراکتر و چه از لحاظ زمانی خلق شده که کمتر کسی حتی در داخل ژاپن می تواند ادعا کند همه آن را از حفظ است! خالق اصلی این مجموعه آقای یوشی یوکی تومینو است که با وجود تقریباً 80 سال سن همچنان موتور محرکه اصلی تولید آن محسوب می شود و تا همین چند سال پیش فیلمنامه نویس اصلی مجموعه بود تا بالاخره قبول کرد دیگر باید کارهای سخت را به دست شاگردانش بسپارد! داستان مجموعه گاندام اگر اشتباه نکنم در یک بازه زمانی چند صد ساله رخ می دهد و هر بار سازندگان فصل ها و فیلم های جدید سراغ گوشه کوچکی از این گستره زمانی وسیع می روند . زمان شروع این بازه زمانی از آینده ایی نچندان دور است که جنگ ها و دشمنی های امروزی بین کشورها همچنان ادامه دارد و با استفاده از تسلیحات جدید از جمله ماشین های غول پیکر جنگی ، بسیار هم ویرانگرتر شده است . در این بین و در مقاطع مختلف قهرمانانی ظهور می کنند که به شیوه های مختلف دنبال پایان دادن به این شرایط هستند اما هر بار در آستانه پیروزی اسیر مشکلات و سیاست بازی های جدیدی می شوند ، به تدریج با گذشت زمان شماری از مردم برای زندگی به فضا کوچ می کنند اما مشکلات ادامه می یابد و اختلافات قومی و نژادی با ظهور نژادهای جدیدی از انسان ها عمیق تر و پررنگ تر می شود ، و باز در هر نسل (بسته به سلیقه و خلاقیت سازندگان هر یک از فصل ها و فیلم ها) قهرمانانی ظهور می کنند که باز به دنبال راهی برای پایان دادن به جنگ ها و خصومت ها هستند ... فیلم انیمه " مقصد نهایی گاندام : هاتاوی " که براساس رمانی به همین نام منتشر شده در سال 1989 ساخته شده و قرار است دو دنباله هم داشته باشد (که هر سه فیلم توسط شوکو موراشی کارگردانی می شود) از نظر زمانی در مجموعه ، بعد از فیلم " مقصد نهایی گاندام : ضد حمله چیر " قرار می گیرد که سال 1988 اکران شده بود! چند سال از دومین جنگ نئو زون گذشته و ظاهراً دنیا در آرامش است اما واقعیت این است که زمین دیگر ظرفیت جمعیت رو به فزونی اش را ندارد . یک شخص مرموز که خود را مفتی(!) نوآ ارین نامیده ، پیشنهاد داده که همه چمعیت به خارج از کره زمین منتقل شوند و به زمین فرصت احیا داده شود اما در حالی که تعداد زیادی از مردم عادی از این طرح استقبال کرده و طرفدار مفتی شده اند ، تقریباً هیچکدام از دولت ها با آن موافق نیستند و مفتی و طرفدارانش را تروریست می نامند . قرار است اجلاسی برگزار شود و تعدادی از مقامات سیاسی برای شرکت در آن سوار یک سفیه فضایی شده اند اما چند نفر که خود را طرفدار مفتی می نامند وارد سفینه شده و سرنشینان را به گروگان می گیرند ، پسر جوانی به نام هاتاوی نوآ به همراه یک افسر پلیس و یک شاهزاده خانم آنها را شکست می دهند ... خلاصه سرتان را درد نیاورم فقط همین قدر بدانید که هاتاوی نوآ که در کودکی به عنوان قهرمان جنگ معروف شده ، در واقع همان مفتی است! ... حتماً متوجه شده اید که دلیل محبوبیت مجموعه گاندام با وجود این همه شاخ و برگ داستانی که دارد چیست؟ آقای تومینو برخلاف اغلب محصولات مشابه (از جمله مجموعه ربوتک که در ایران معروف تر است) به دنبال خلق یک اثر صرفاً اکشن-هیجانی یا علمی-تخیلی نبوده ، بلکه این مجموعه کلاس کاملی است از درس های تاریخ ، فلسفه ، سیاست ، جامعه شناسی و روانشناسی ، و قهرمانان متعددی که در طول زمان داستانی آن ظهور می کنند و به دنبال نجات بشریت هستند ، فقط داخل ربات های جنگی غول آسایشان نمی جنگند بلکه حریفان اصلی شان سیاستمداران کارکشته و طماع و افعی شده می باشند که شکست دادنشان کار هر کسی نیست! اما با همه این حرف ها " مقصد نهایی گاندام : هاتاوی " فیلمی نیست که برای تماشاگران بدون داشتن حداقل شناخت از مجموعه گاندام سرگرم کننده باشد . و ای کاش این مجموعه بطور کامل در ایران دوبله و در دسترس قرار می گرفت (حدود 10 سال قبل یکی از شرکت های شبکه نمایش خانگی تعدادی از قسمت های این انیمه را دوبله و وارد بازار کرد اما به دو علت در کارش شکست خورد ؛ اول فاصله زمانی زیاد بین انتشار قسمت ها که بعضاً تا 5-6 ماه هم می شد ، و دوم اینکه قسمت های تهیه شده برای دوبله و پخش انسجام زمانی و داستانی نداشتند و پراکنده بودند و به همین دلیل بیشتر مخاطبان نمی توانستند با آن ارتباط برقرار نمایند . ای کاش این شرکت ابتدا تحقیق جامعی روی این مجموعه می کرد و نموداری از خط زمانی داستان آن را تهیه می نمود و سپس بر اساس آن نمودار کار را شروع می کرد)

***
 
  تصویر
بچه های جادویی

The Magic Kids
(2020) :


⭐⭐
 
بچه های جادویی ساخته تیم تراگیسر محصول سینمای آلمان ، حتی در حد سینمای این کشور هم فیلم درجه یکی نیست ، چون سینمای فانتزی کودک و نوجوان آلمان فیلم های به مراتب بهتری را هم در کارنامه دارد (مثل مجموعه فیلم های پر طرفدار " فوتبال وحشی " که اتفاقاً آرون کسیف نقش اول بچه های جادویی ، سابقه بازی در یکی از آنها را هم دارد) ، مشکل نه در جلوه های ویژه است ، نه در داستان که ظرفیت زیادی از آن هدر رفته ، مشکل اصلی در کارگردانی ضعیف و بی منطقی محض برخی سکانس ها است (حتی در یک فیلم تخیلی و فانتزی) و تازه با چنین وضعیتی ، کارگردان و تیم همکارانشان چند سکانس کپی شده از فیلم های معروفی مثل " هری پاتر و سنگ جادو " را هم به محصولشان اضافه کرده اند تا مثلاً بگویند : ما هم بله! بی منطقی حاکم بر ساختار فیلم چنان است که حتی بازیگران بزرگسال عمدتاً معروف (در حد سینمای آلمان) آن هم مجبور به بازی هایی به بشدت بد و احمقانه بوده اند! این وسط فقط بازی های سه بازیگر نوجوان فیلم است که به چشم می آید و تماشای آن را کمی قابل تحمل می کند . آرون کسیف در فیلم نقش ولاد را بازی کرده که همراه پدرش برای زندگی و تحصیل به یک شهر جادویی دعوت شده اند اما کاشف به عمل می آید که شهردار مرموز شهر در واقع به دنبال سنگ جادویی است که ولاد از مادرش به ارث برده . از طرف دیگر ولاد در روز اول مدرسه باید توانایی های جادویی خود را به عنوان یک خون آشام ظاهر کند اما او با دیدن خون دچار حالت تهوع می شود و البته دوستانش هم مشکلات مشابهی پیدا می کنند ؛ پسری که باید گرگینه شود به پشم حساسیت دارد و دختری که باید پری شود در ارتفاع سرگیجه می گیرد! ...

***
 
 تصویر 
دوگل
De Gaulle
(2020) :

⭐⭐
فیلم های زندگینامه ایی سه دسته هستند ؛ بهترین ها در دسته اول جا می گیرند ، یعنی فیلم هایی که با تمرکز روی یک اتفاق خاص یا نقطه عطف در زندگی شخص مورد نظر آن را به بهترین شکل ممکن (و معمولاً با هدف کسب جوایز سینمایی) به تصویر در می آورند (مثل " لینکلن " استیون اسپیلبرگ یا " تاریک ترین ساعت " جو رایت) . فیلم های دسته دوم بگیر-نگیر دارند ، اینها فیلم هایی هستند که تقریباً تمامی مقاطع مهم یا حتی کل زندگی فرد هدف را به تصویر در آورده و بررسی می نمایند (نمونه های خوبش مثل " یک ذهن زیبا " ران هاوارد یا " تئوری همه چیز " جیمز مارش) . فیلم های دسته سوم ممکن است تمام زندگی آن شخص را به تصویر در آورند یا فقط روی یک مقطع خاص متمرکز شوند اما نتیجه در هر دو حالت یکسان است و با محصولی ضعیف و شکست خورده مواجه می شویم چون اینها فیلم های سفارشی ساز هستند و عمداً طوری ساخته می شوند که نقاط ضعف و تاریکی های شخصیتی فرد مورد نظرشان را نادیده می گیرند و حتی به قیمت تحریف تاریخ از آنها بت هایی شکست ناپذیر می سازند! فیلم دوگل ساخته گابریل لی بومین محصول سینمای فرانسه دقیقاً جزو فیلم های دسته سوم است! سازندگان این فیلم روی مقطع بسیار مهم و سرنوشت سازی از زندگی شارل دوگل متمرکز شده اند که وی طی یک مدت زمان کوتاه چند ماهه از یک افسر رده میانی ارتش به رهبر نهضت مقاومت تبدیل می گردد . اما با اینکه لامبرت ویلسون تمام تلاشش را کرده تا در نقش قهرمان ملی فرانسوی ها قابل باور باشد ، مشکل اصلی از فیلمنامه کاملاً یک طرفه و سفارشی فیلم است که از یک طرف می خواهد دوگل را به عنوان تنها فردی نشان دهد که در بین دولتمردان و ارتشیان فرانسه واقع بین و تسلیم ناپذیر است ، و از آن طرف صرفاً به نشان دادن اینکه انگلیسی ها به دوگل اجازه می دهند در لندن مستقر شود و برنامه رادیویی خودش را داشته باشد ، در پایان فیلم اکتفا می کنند و نکات زیادی ناگفته می ماند مثل حمله انگلیسی ها به ناوگان دریای آزاد فرانسه پس از تسلیم این کشور به آلمان ، و یا این واقعیت که تقریباً هیچکدام از واحدهای مستعمراتی فرانسه حاضر نشدند به دوگل ملحق شوند و با زور اسلحه به اشغال متفقین در آمدند ... فیلم البته در جاهایی که روی دوگل و همسرش و خانواده شان تمرکز دارد بهتر و قابل قبول تر است و این نکته که آنها یک دختر عقب مانده ذهنی دارند ، آن تصویر کامل و بی نقص دوگل در بخش های سیاسی فیلم را خنثی می نماید!

***
 
 تصویر 
تیتان های نوجوان به پیش! تماشای هرج و مرج فضایی
Teen Titans Go! See Space Jam
(2021) :


⭐⭐
 
اخیراً کمپانی برادران وارنر قسمت دوم یکی از جنجالی ترین محصولات کودک و نوجوان خود را منتشر کرده است ؛ قسمت دوم " هرج و مرج فضایی " که سال 1996 اکران شد و تلفقی بود از دنیای واقعی و دنیای شخصیت های کارتونی لونی تونز ، و نقش اول فیلم هم مایکل جردن بسکتبالیست افسانه ایی بود! فیلم با وجود هزینه تولید بالا و تبلیغات فراوان بشدت از سوی منتقدان مورد حمله قرار گرفت و در نهایت فقط همینقدر فروخت که تهیه کنندگانش متضرر نشوند . اما بعد از سالها مسئولان کمپانی به فکر تولید دنباله آن افتادند و از آنجایی که خیلی از پدر و مادرهای فعلی آمریکایی از این فیلم بدشان می آید و بچه های خود را با آن آشنا نکرده اند ، در یک تصمیم تقریباً خلاقانه کاری کرده اند که کودکان و نوجوانان امروزی هم شانسی برای آشنایی با آن فیلم قدیمی داشته باشند و بعد اگر دلشان خواست سراغ قسمت دوم بروند! تیتان های نوجوان سرگرم کارهای روزمره شان هستند که ناگهان نردلاک ها سر می رسند و با آنها طرح دوستی می ریزند! تنها کسی که با این دوستی مخالف است و به نردلاک ها مشکوک ، رابین است ، اما او حریف همکارانش نمی شود و بعد همگی به تماشای فیلم هرج و مرج فضایی می نشینند البته با کمی دستکاری های کمیک ، توقف های کوتاه برای مزه پرانی ، و البته حذف برخی قسمت های اضافه و کم اهمیت فیلم اصلی ... در مجموع این فیلم برای کسانی که طرفدار مجموعه " تیتان های نوجوان به پیش " باشند جالب توجه و سرگرم کننده است ، اما مطمئن باشید خود هرج و مرج فضایی ، چنان فیلم بدی است که حتی در این قالب هم نمی توان کسی را مشتاق تماشای قسمت دومش کرد! (البته بنده قسمت دوم را دارم اما هنوز فرصت نشده تماشا کنم!)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
مینی سریال
شاهین و سرباز زمستان
فصل اول

The Falcon and the Winter Soldier
(2021) :


🌟🌟⭐⭐
 
 کمپانی مارول تا قبل از این برخلاف سینما ، در سریال سازی از رقیبش (DC) عقب بود و تک و توک سریال های موفق این سال هایش هم چون ارتباط مستقیمی با جهان سینمایی شان نداشتند ، بین طرفداران فیلم ها محبوبیت چندانی پیدا نکردند . اما در حالی که کمپانی رقیب در حال تقویت جهان سینمایی اش و رفع نواقص آن است ، مارول در فاز جدید تمرکز و سرمایه گذاری بیشتری روی سریال سازی داشته و سریال های جدیدش هم برخلاف قبلی ها ارتباط بیشتری با جهان سینمایی اش دارند برای همین طرفداران فیلم های مارول (مثل بنده) را هم تشویق به تماشای خود نموده اند! مارولی ها امسال (2021) سه سریال مرتبط با جهان سینمایی شان رو کرده اند که اولین آنها مینی سریال " شاهین و سرباز زمستان " بود ؛ داستان دو رفیق صمیمی کاپیتان آمریکا که بعد از ماجراهای فیلم " انتقامجویان : پایان بازی " و رفتن استیو راجرز ، از یک طرف باید با فقدان او کنار بیایند و از طرف دیگر هرج و مرج ناشی از بازگشت را سر و سامان بدهند! مینی سریال 6 قسمتی خانم کاری اسکاگلند (که بعد از شکست در عرصه فیلمسازی کاملاً روی سریال سازی متمرکز شد و در سال های اخیر با همکاری در پروژه های محبوبی مثل وایکینگها ، خانه پوشالی و مردگان متحرک ، اسم و رسمی بدست آورد) ، حال و هوایی تقریباً مشابه فیلم های سه گانه کاپیتان آمریکا دارد (منتها بدون خود کاپیتان آمریکا) و سعی شده با حفظ آن فضا و اتمسفر در سریال ، طرفداران فیلم ها اگر هم خیلی اهل سریال دیدن نباشند ، احساس راحتی بیشتری بکنند . سریال چند داستان فرعی را بطور همزمان و موازی دنبال می کند که تقریباً همه آنها عالی هستند اما اصلی ترین این داستان ها در واقع ضعیف ترینشان است ؛ اینکه سم خیلی راحت گول می خورد و سپر کاپیتان آمریکا را به سیاستمداران می سپارد و بعد وقتی آن را دست قهرمان دیگری می بیند جا می خورد و از آنجا به بعد بر سر دوراهی قرار می گیرد که در نهایت نتیجه اش می شود تولد دوباره اش در نقش کاپیتان آمریکای جدید! هم خیلی ساده لوحانه و قابل حدس است و هم خیلی شعارزده . اما از این که بگذریم ، بقیه عناصر سریال عالی هستند و بهتر از همه دانیل برول در نقش زیمو است که حرف و عملش یکی است و برخلاف تصویر نچندان روشنی که از او در فیلم " کاپیتان آمریکا : جنگ داخلی " دیده بودیم ، در این سریال در قالبی بروس وین وار ظهور می کند و نشان می دهد الکی نبوده که توانسته انتقامجویان را به جان هم بیاندازد! خلاصه شاهین و سرباز زمستان نشان می دهد مارولی ها اگر بخواهند ، می توانند موفقیتشان را در سینما به قاب های کوچکتر هم گسترش دهند!

 ***
 
 تصویر 
سریال
وانداویژن
فصل اول


WandaVision
(2021) :


🌟🌟⭐⭐
 
 وقتی بخواهید سه سریال را درباره یک جهان داستانی تقریباً بطور همزمان بسازید و با فاصله کمی از هم در اختیار مخاطبان قرار دهید دو چالش اصلی پیش رویتان قرار می گیرد ؛ اولاً سریال ها نباید حال و هوایی مشابه هم و خسته کننده داشته باشند ، دوماً باید به ترتیب پخش از نظر کیفیت و جلب رضایت مشتری روندی صعودی داشته باشند تا مخاطب را مشتاق به تماشای سریال های بعدی نگه دارند . کمپانی مارول و تیم های سازنده سه سریال اخیر در شبکه استریم آنلاین دیزنی پلاس ، توانسته اند تا حدود زیادی از پس این دو چالش بر بیایند . سریال 9 قسمتی وانداویژن ساخته مت شاکمن (که در ساخت سریال های فارگو ، بازی تاج و تخت و پسرها مشارکت داشته) شروعی مشابه یک سریال استودیویی سیتکام (کمدی موقعیت) دارد اما هرچه جلو می رود بیننده بیشتر متوجه می شود که یک جای کار می لنگد و بعد که بیننده کاملاً به این نتیجه رسید که سر کار نیست ، تازه اصل قضیه شروع می شود و متوجه می شویم چه اتفاقی افتاده که واندا و ویژن از یک سریال سیتکام 24 ساعته (مشابه فیلم " نمایش ترومن ") سر در آورده اند! این سریال هم همه چیز تمام است و فقط دو نقطه ضعف دارد ؛ اولاً شخصیت شرور آگاتا هارکنس (با بازی کاترین هان) پرداخت کامل و مناسبی ندارد و چون در بیشتر زمان سریال در حال نقش بازی کردن است و فقط در یکی-دو قسمت آخر دستش رو می شود ، در نهایت بیننده نمی تواند به شناخت کافی از او برسد . دوماً نیروهای ارتشی به کلیشه ایی ترین شکل ممکن نمایش داده شده اند ؛ احمق ، خودخواه و فقط دنبال زیاده روی در رسیدن به قدرت تا حد خراب کردن همه چیز . برای همین ماموران اف بی آی و غیر نظامیانی که با آنها همکاری می کنند هم در نهایت به کلیشه ایی ترین شکل ممکن در مقابلشان جبهه گیری می کنند و کار درست را انجام می دهند! با همه اینها همانطور که گفتم وانداویژن هم یک تجربه موفق دیگر برای مارول در سریال سازی است و بخصوص پایان احساسی و سخت آن برای واندا ، نگاه تماشاگران را به این کاراکتر در فیلم ها و سریال های بعدی بشدت تحت تاثیر قرار خواهد داد .

***
 
   تصویر
مینی سریال
لوکی
فصل اول


Loki
(2021) :


🌟🌟🌟⭐
 
اما سومین سریال مارول که طبق قاعده گفته شده ، باید بهترین بین این سه باشد و هست ، ساخته کیت هرون (که گفته به هیچ عنوان در ساخت فصل دوم شرکت نخواهد داشت!) از همه متفاوت تر است هرچند می توان حال و هوای شوخ و شنگ و غیر عادی اش را با " ثور : راگناروک " مقایسه کرد! در " انتقامجویان : پایان بازی " دیدیم که لوکی بعد از دستگیر شدن در برج استارک با هرج و مرج ناشی از ورود نسخه آینده انتقامجویان ، با کمک تسراک فرار کرد . اما قبل از اینکه بتواند کاری انجام دهد توسط ماموران سازمان TVA دستگیر و به مقر فرماندهی سازمان منتقل می شود تا به عنوان یک ناهنجاری زمانی نابود شود اما یکی از ماموران به نام موبیوس (اوون ویلسون) پیشنهاد می کند از او برای دستگیری یک ناهنجاری بسیار خطرناک استفاده شود . ناهنجاری که معلوم می شود نسخه مونث لوکی از یک خط زمانی دیگر است ... سریال لوکی در عین حالی که فضایی عجیب و شوخ و شنگ دارد بیننده را هرچه بیشتر با ابعاد مختلف شخصیت محبوب لوکی آشنا می کند و نشان می دهد او حتی قبل از متحول شدنش در " ثور : دنیای تاریک " و " ثور : راگناروک " و آن مرگ حماسی در ابتدای " انتقامجویان : نبرد بی نهایت " ، ظرفیت خوب بودن و خودخواه نبودن را داشته است! شخصیت های فرعی هم اکثراً عالی هستند و سوژه بازی با خطوط زمانی متعدد بر خلاف اغلب موارد مشابه ، لوس و غیر قابل باور از کار در نیامده حتی اگر یکی از نسخه های لوکی یک تمساح باشد!!! تنها نقطه ضعف این سریال کاراکتر راوونا (با بازی گوگو امبتا را) است ؛ راوونا طوری رفتار می کند انگار از پشت پرده TVA خیلی بیشتر از موبیوس می داند ، اما بعد از اینکه راز بزرگ فاش می شود ، می فهمیم که راوونا هم به همان اندازه ناآگاه بوده ، و این تناقص باعث می شود بیننده حس فریب خوردگی داشته باشد چون سریال تا پیش از آن سطح توقع بیننده از راوونا را بشدت افزایش داده بود! اما همه اینها را بگذارید کنار . سریال چنان پایان غیر منتظره ایی دارد که بیننده کاملاً مشتاق می ماند لوکی با این دردسری که خودش را گرفتارش کرده چه خواهد کرد؟!

***
 
 تصویر 
بیوه سیاه
.
Black Widow
(2021) :

⭐⭐⭐⭐
 
بعد از بیش از یک سال وقفه در اکران به دلیل شرایط کرونایی ، و تماشای سه سریال هیجان انگیز ، شاید انتظارات از بیوه سیاه بالا رفته بود که حالا اکثر کسانی که فیلم را دیده اند از نتیجه چندان راضی نیستند! نه اینکه فیلم بدی باشد ، فقط جزو بهترین های جهان سینمایی مارول قرار نمی گیرد . فیلم از نظر فنی چیزی کم و کسر ندارد ، بازی ها هم در حد خودشان قابل قبول هستند هرچند به نظر می رسد اسکارلت جوهانسون آن اشتیاق همیشگی در ایفای نقشش را ندارد شاید چون می داند آخرین باری است که این کار را انجام می دهد! مشکل اصلی در فیلمنامه است ؛ فیلمنامه ایی که زیادی همه چیز را ساده می گیرد و از تماشاگر هم توقع دارد بجای پرسیدن سئوال درباره نقاط ابهام ، فقط از تماشای فیلم لذت ببرد! خب شاید اگر بیوه سیاه یک فیلم مستقل و بی ربط بود امکانش وجود داشت ، اما نیست! مثلاً یک سئوال خیلی ساده که فیلم به آن پاسخی نمی دهد این است : دژ آسمانی عظیم اتاق سرخ چطور این همه سال از دید سازمان های قدرتمند و افراد دارای تکنولوژی های پیشرفته مثل شیلد ، تونی استارک یا واکاندایی ها پنهان مانده که ناتاشا از وجودش خبر ندارد؟ اگر مقر اتاق سرخ زیر زمین بود باورش خیلی آسان تر می شد! به هر حال داستان فیلم ساخته خانم کیت شورتلند (که اولین تجربه فیلمسازی اش در سینمای بدنه اصلی هالیوود محسوب می شود و قبلاً فقط فیلم و سریال های مستقل ساخته) از این قرار است ؛ یک خانواده چهار نفره ظاهراً خوشبخت در اوهایو ناگهان دنیایشان زیر و رو می شود چون آمریکایی ها فهمیده اند آنها جاسوسان روسی هستند! فرار به کوبا با موفقیت انجام می شود و از آنجا به بعد آنها از هم جدا می شوند چون اصولاً یک خانواده واقعی نبوده اند! دخترها که یکی شان ناتاشا است در دست سازمان اتاق سرخ اسیر هستند و آموزش داده می شوند تا در بزرگسالی قاتلانی بی رحم با عنوان بیوه سیاه باشند . بعدها ناتاشا ترتیبی می دهد که رهبر اتاق سرخ کشته شود و فکر می کند همه چیز به پایان رسیده ، اما سال ها بعد (از نظر زمان داستانی بعد از وقایع فیلم " کاپیتان آمریکا : جنگ داخلی ") در حال موش و گربه بازی با دولتی های آمریکایی ، متوجه می شود اتاق سرخ همچنان فعال است و یلنا (همانی که در طول اقامت در اوهایو نقش خواهر کوچکش را بازی می کرد) به کمک نیاز دارد و بعد هم برای تمام کردن کار سازمان باید از پدر و مادر قلابی شان کمک بگیرند ...

***
 
  تصویر
جوخه انتحاری
The Suicide Squad
(2021) :


⭐⭐⭐⭐
 
خیلی از طرفداران معتقدند بزرگترین اشتباه مسئولان کمپانی دیزنی در مسیر تولید دنیای سینمایی مارول ، اخراج موقت جیمز گان (سازنده نگهبانان کهکشان 1 و 2) تحت فشار جمهوری خواهان در سال 2018 بوده است . اشتباهی که از چشم رقیب دور نماند و برادران وارنر و دی سی به سرعت جیمز گان را جذب کردند تا از دنیای سینمایی لیگ عدالت ، هر فیلمی را که خودش دلش می خواهد بسازد! جیمز گان هم که عاشق دیوانه بازی است دست گذاشت روی نسخه جدید جوخه انتحاری! نسخه ایی که با اضافه کردن یک The به عنوان اصلی می خواهد نشان دهد ربطی به فیلم افتضاح قبلی ندارد و دنباله آن نیست ، با این وجود در عمل آن را نفی نمی کند! جیمز گان فیلمی برای DC ساخته که کاملاً عنوان " جوخه انتحاری " برازنده اش است! آخر دیوانه بازی های بی حساب و کتاب ، مرگ های آنچنانی و چندش آور ، و شخصیت هایی که به معنای واقعی کلمه دیوانه اند! این فیلمی است که پاپ کورن خورهای سینما عاشقش می شوند و هنردوستان از تماشایش چندششان خواهد شد! و به نظر می رسد این روزها تعداد هنردوستان از پاپ کورن خورها بیشتر شده چون جوخه انتحاری با همه امیدهایی که برادران وارنر (حتی در شرایط اکران کرونایی) بهش بسته بود در گیشه بشدت شکست خورده و در سیستم استریم HBO MAX هم نتوانست عنوان پرفروش ترین فیلم روز را بدست آورد! فرمانده فلگ (جوئل کینامان) به همراه تیمی از شرورها که هارلی کوئین (مارگوت رابی) هم جزوشان است به جزیره کورتو مالتیس که اخیراً کودتایی در آن رخ داده اعزام می شوند اما در ساحل با حمله نیروهای نظامی بیشتر آنها کشته می شوند! تیم دیگری به رهبری بلاد اسپورت (ادریس البا) که شامل صلح ساز (جان سینا) ، کینگ شارک (سیلوستر استالونه) ، موش گیر دو (دانیلا ملچیر) و مرد نقطه ایی (دیوید دستمالچیان) است از سمت دیگری به جزیره فرستاده شده اند و در واقع گروه اول طعمه هستند! این پنج نفر هر کدام روحیات و مشکلات خودشان را دارند که به وقتش دردسر ساز می شود با این وجود وقتی می فهمند فلگ و کوئین هنوز زنده هستند در کنار ماموریت اصلی سعی می کنند آنها را هم نجات دهند غافل از اینکه ... مارگوت رابی بهترین بازیگر این فیلم است و با توجه به اینکه برای سومین بار در نقش هارلی کوئین فرو رفته آن را با پختگی و جزییات حسی و روحی هرچه بیشتر و بهتری همراه با دیوانه بازی های غافلگیرکننده اش به مرحله اجرا در آورده است . اما شاید در مورد کاراکتر صلح ساز جان سینا کمی سوتفاهم شده باشد! این کاراکتر بدجور روی اعصاب است و بیننده ها اصلاً نمی توانند با او ارتباط برقرار کنند و مشکل اینجاست که کاراکتر صلح ساز باید دقیقاً همینطور باشد! یعنی به جان سینا گفته شده باید عمداً نچسب ترین و دوست نداشتنی ترین کاراکتر این فیلم باشد! کاراکتری که جیمز گان در حال ساخت یک مینی سریال برایش است! حالا تصور کنید تماشای آن سریال چه حالی خواهد داشت؟! البته مسئولان دیزنی هم با گان آشتی کرده و او را سر ساخت نگهبانان کهکشان 3 برگردانده اند ، یعنی الان جیمز گان تبدیل شده به مامور دو جانبه در رقابت بین مارول و دی سی! در نهایت جوخه انتحاری فیلمی است که از تماشایش پشیمان نمی شوید به شرط آنکه آن را همراه خانواده و بخصوص بزرگترها نبینید! دیدن چنین فیلمی که برای کودکان قطعاً ممنوع است ، اما مطمئن باشید اگر همراه افراد 60-50 سال به بالا هم تماشا کنید حتماً با اعتراض شدیدی مواجه خواهید شد!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود صحنه های بسیار خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

توضیح : با سلام مجدد خدمت دوستان گرامی .

اولاً باز هم در این یک ماه و خورده ایی گذشته تعداد نسبتاً زیادی فیلم و سریال دیده ام و روی هم انباشته شده که باز باید آنها در دسته های پنج تایی خدمتتان معرفی کنم .
.
تصویر تصویر تصویر
.
دوماً از بین فیلم و سریال هایی که در این مدت برای تماشا انتخاب کردم ، دو فیلم و یک سریال نتوانستند جذبم کنند که تا آخر آنها را تماشا کرده و نقدی منصفانه برایشان داشته باشم . فیلم نامزد اسکار میناری (Minari) ساخته لی ایزاک چانگ محصول 2020 آمریکا یکی از آنها بود . از بازی بسیار قدرتمندانه و هنرمندانه استیون ین (بازیگر نقش گلن در سریال مردگان متحرک) که بگذریم ، آنقدر بدبختی و فلاکت روی سر خانواده داستان فیلم ریخته بود که بعد از تقریباً نیم ساعت از خیر تماشای فیلم گذشتم فقط برای اینکه ببینم اوضاع این خانواده در پایان بهتر می شود یا نه سرکی به انتهای فیلم کشیدم دیدم که خیر! تازه کاخ رویاهای پدر خانواده دارد در آتش می سوزد! انیمیشن سینمایی ویوو (vivo) ساخته کریک دمیکو (سازنده انیمیشن غارنشین ها) هم ابتدا و انتهای احساسی و جذابی دارد اما 80% میانه فیلم اصلاً برایم جالب نبود و همه را رد کردم تا فقط آخر فیلم را ببینم! این از آن انیمیشن هایی است که بزرگترها فقط با 10% اول و 10% آخر فیلم ارتباط برقرار می کنند و بچه های کوچک فقط آن 80% میانی را دوست خواهند داشت و سازندگان نتوانسته اند تعادل مناسبی بین این بخش ها برقرار کنند . سریال کره ایی خانه شیرین (Sweet Home) را هم دوست نداشتم! با اینکه از فیلم های زامبی کره ایی سال های اخیر خوشم می آید و برای همین هم این سریال 10 قسمتی نتفلیکس را برای تماشا انتخاب کردم ، اما فقط قسمت اول آن را توانستم تحمل کنم! دلمردگی و کسالت آور بودن محیط وقوع داستان با آن سایه تهدیدی که لحظه به لحظه پررنگ تر می شد نوید از یک اثر خوش ساخت و جذاب می داد اما وقتی تهدید از راه رسید ، با اینکه فقط چند دقیقه آخر قسمت اول را شامل می شد حماقت های بشدت کلیشه ایی و قابل پیشبینی شخصیت ها در کنار هیولاهای چندش آوری که هیچ شباهتی به زامبی های نرمال نداشتند بنده را از تماشای بقیه قسمت ها منصرف کرد!

و اما برویم سر اصل مطلب :


***
 
تصویر
 
انیمیشن سریالی
شاهزاده اژدها
فصل های اول تا سوم

The Dragon Prince
(2018-2019) :


⭐⭐⭐
 
استودیو فیلمسازی ام دبلیو ام آمریکا بعد از تجربه ساخت چند فیلم نسبتاً موفق و سریال نابغه ، اولین تجربه انیمیشن سازی اش را با سرمایه گذاری نتفلیکس در قالب سریال " شاهزاده اژدها " پشت سر گذاشته است . سریالی که از همان ب بسم الله نشان می دهد با محصولی اورژینال و فکر شده طرف نیستیم! چون تیتراژ آغازینش شباهت زیادی به تیتراژ آغازین انیمه معروف " آواتار : آخرین باد افزا " دارد و مخاطب را فریب می دهد که نکند کار همان سازندگان باشد! بسیاری از ایده های دیگر آن هم کپی از انیمه های ژاپنی یا بازی های نقش آفرینی فانتزی هستند و عملاً تنها خلاقیت سازنگان سریال این بوده که توانسته اند با گرافیکی تمیز و دلچسب ایده های کپی برداری شده را به شکلی نسبتاً قابل قبول استفاده و در کنار هم قرار دهند و چنین داستانی را بسازند ؛ الف ها و انسان ها هزاران سال در قاره زیدیا با صلح و آرامش در کنار هم زندگی می کردند ، تا اینکه یک انسان با استفاده از جادوی سیاه به جنگ اژدهایان رفت . انسان ها به نیمه غربی قاره و الف ها به نیمه شرقی قاره رانده شدند و جنگی طولانی بین دو طرف آغاز شد تا اینکه پادشاه هاروو فرمانروای سرزمین کاتولیس به همراه مشاور جادوگرش پادشاه اژدهایان را به قتل رساندند و تخم شاهزاده اژدها را ربودند تا نابود کنند . الف ها گروه کوچکی را برای ترور پادشاه و فرزندش به کاتولیس می فرستند اما شاهزاده ازران ، برادر ناتنی اش پرنس کالوم و الفی به نام ریلا حین کشمکش متوجه می شوند تخم شاهزاده اژدها هنوز سالم است و توسط جادوگر پنهان شده پس سه نفری تخم را بر می دارند و عازم سفری طولانی می شوند تا به جنگ خاتمه دهند ... تیم سازندگان این انیمیشن هر ایده قابل استفاده از این نوع فانتزی را که در دسترس بوده مورد استفاده قرار داده اند و حتی به همان شیوه اشتباهات زمانبندی دو فصل آخر بازی تاج و تخت هم متوسل شده اند تا در فصل سوم سرعت وقوع حوادث را افزایش دهند! و البته با اینکه در پایان فصل سوم جنگ در ظاهر به پایان می رسد و صلح برقرار می شود ، کلی نکته و سئوال بی پاسخ و کارهای نیمه تمام باقی مانده تا در فصل چهارمی که هنوز خبری از ساختش نیست به سرانجام برسند!
***
 
تصویر 
مینی سریال
قبایل اروپا
فصل اول

Tribes of Europa
(2021) :


⭐⭐⭐
 
سریال های پسا آخرالزمانی تا چند سال قبل جزو سریال های متوسط الحال و عمدتاً ضعیف به حساب می آمدند که چون نیازمند بودجه بالا و جلوه های ویژه چشمگیری بودند که عمدتاً از آنها دریغ می شد توفیق چندانی برای دیده شدن و ماندگاری نداشتند . اما بعد از موفقیت بالای سریال هایی مثل " مردگان متحرک " و " 100 " ، این زیر ژانر هرچه بیشتر مورد توجه قرار گرفته و عناوین بیشتر و پر رنگ و لعاب تری با این تم ساخته می شود هرچند که در نهایت بیشتر آنها در واقع کپی همان ایده های موفق مثال زده شده هستند . سریال قبایل اروپا را هم می توان تا حدود زیادی با سریال 100 مقایسه نمود! و البته شباهت هایی هم با سریال دیدن (see) دارد . داستان سریال محصول استودیو آلمانی دبلیو اند بی تلویژن (سازنده فیلم تحسین شده " زندگی دیگران") به کارگردانی فیلیپ کوچ و فلورین بکسمایر و پخش شده توسط نتفلیکس ، در آینده ایی نچندان دور اتفاق می افتد . سال 2074 است و چند دهه از خاموشی بزرگ که باعث سقوط تمدن شد می گذرد . در یک جنگل دور افتاده در مرکز اروپا قبیله کوچکی که به خود اصیل می گویند (چون مخالف استفاده از تکنولوژی و ابزارهای پیشرفته هستند) زندگی می کنند . بچه های رئیس قبیله یک روز هنگام شکار متوجه سقوط یک سفینه می شوند و روز بعد خلبان مجروح سفینه را می یابند که از یک قبیله پیشرفته به نام آتلانتیس است! این خلبان وسیله ایی در اختیار دارد که می تواند مانع از نابودی نژاد بشر شود به شرط آنکه به دست مردم قبیله خودش برسد اما قبیله کلاغ ها که به دنبال تصاحب آن وسیله هستند حمله می کنند و خلبان و بیشتر اعضا قبیله را می کشند و فرزندان رئیس قبیله پراکنده شده و هرکدام در مسیر جداگانه ایی قرار می گیرند ... این خلاصه در واقع مربوط به قسمت اول سریال است و اصل ماجرا در پنج قسمت بعدی با سه پاره شدن داستان دنبال می شود ، سه پاره ایی که هرچند از نظر تقسیم زمان سریال عدالت بینشان برقرار بوده اما از نظر کیفیت و جلب رضایت مخاطب در یک سطح نیستند . سه بازیگر اصلی سریال در خلق تیپ شخصیت های سوژه شان موفق بوده اند اما از این تیپ بودن فرا تر نمی روند و در خلق کاراکتری که برای تماشاگر قابل همذات پنداری باشد ناموفق هستند . در عوض برخی شخصیت های فرعی مثل واروارا (ملیکا فوروتان) و موزس (الیور مازوچی) پرداخت بهتری دارند و تماشاگر را بیشتر به خود جلب می نمایند . در چنین سریال هایی جذابیت کاراکترهای اصلی است که راز موفقیت محسوب می شود و بدون داشتن کاراکترهای اصلی خوش پرداخت و جذاب ، تلاش هنرپیشگان نقش های فرعی هم برای رساندن سریال به موفقیت ناکافی خواهد بود . قبایل اروپا هم از این قاعده مستثنی نیست و چندان با استقبال مخاطبان و منتقدان مواجه نشده تا چراغ سبز برای ساخت فصل دومش روشن شود!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود صحنه های خشن و غیر اخلاقی بدون سانسور و به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)
 
***
 
 تصویر

جهش یافته های جدید

The New Mutants
(2020) :


⭐
 
جهش یافته های جدید قرار بود اوایل سال 2019 اکران شود و حتی اولین تیزرهای آن در اواخر سال 2018 منتشر شد که نشان می داد فیلم آماده است ، اما با بهانه های مختلف اکرانش را به تعویق انداختند تا رسید به کرونا و در نهایت اواخر آگوست 2020 و در روزهایی که سینماها هنوز تعطیل و نیمه تعطیل بودند روی پرده رفت تا شکستش را به گردن کرونا بیاندازند چون این فیلم ساخته جاش بون اصلاً در حد و اندازه قرار گرفتن در زیر عنوان مجموعه مردان ایکس نیست! فیلمنامه پر از حفره و تفاقض ، بازی های اغلب نچسب و روی اعصاب ، جلوه های ویژه بسیار محدود و ابتدایی ، خلاصه این فیلم از هر لحاظ ضعیف و شکست خورده است و با این شرایط بسیار بعید می باشد که در فیلم های آینده مردان ایکس اشاره ایی به آن شود! در این فیلم ابتدا با دختر سرخپوستی به نام دنی آشنا می شویم که پدر و کل اعضا قبیله اش را در حمله یک موجود ناشناس از دست می دهد و بعد در بیمارستانی بیدار می شود که به گفته دکتر آن مخصوص نگهداری و آموزش جهش یافته هایی است که نیروهای خطرناک و غیر قابل کنترل دارند . دنی و بقیه بچه های داخل این بیمارستان فکر می کنند اینجا زیر نظر پروفسور زاویر است اما ...

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)
 
***
 
تصویر
به دور دست ها بیا

Come Away (2020) :

⭐
 
دیگر دارند شورش را در می آورند . این درست که سر جیمز متیو بری در سال های آخر عمر از نوشتن نمایشنامه پیتر پن اظهار پشیمانی می کرد و دست یافتن به رویای کودکی جاودانه را خیالی باطل و نابود کننده نامید ، اما فیلمسازان هم دیگر این اواخر بدجور دست گذاشته اند روی لایه های روانشناسانه تلخ و منفی این داستان و دیگر از آن شور و نشاط و فانتزی سرخوشانه داستان اصلی فاصله گرفته اند! " هوک " استیون اسپیلبرگ همچنان اثری نیمه شاد و فانتزی بود ، " جستجوی ناکجا آباد " مارک فوستر هم که یک فیلم زندگینامه ایی بود ، " وندی " بن زتلین را هم با همه تلخی هایش می شد تحمل کرد چون تقریباً خوش ساخت بود ، اما به دور دست ها بیا با لشکر نام های بزرگش از برندا چاپمن کارگردان (با سابقه طولانی در کار روی انیمیشن های دیزنی و پیکسار) تا آنجلینا جولی ، دیوید ایولو ، مایکل کین ، کلارک پیترز و ... بازیگران فیلم ، یک آش به شدت شور و تلخ از در هم ریختن پیتر پن ، آلیس در سرزمین عجایب ، و یک خانواده چند نژادی از هم پاشیده است که چون پسر بزرگشان را در یک حادثه از دست داده اند حالا دچار انواع و اقسام مشکلات روحی و روانی شده اند و تازه پدر خانواده یک برادر بدجنس هم دارد که برای زمین زدن او حاضر است دست به هر کاری بزند! و در این بین دو بچه کوچکتر خانواده تنها راه فرار از این مشکلات را در پناه بردن به تخیلاتشان می بینند ، یکی آلیس می شود و دیگری پیتر پن ، و واقعیت و خیال چنان در هم می آمیزد و غیر قابل تشخیص می شود که بیننده را به سرگیجه می اندازد! فیلمنامه بسیار مقشوش است و با اینکه قصد آن زدن حرف های مهم و دادن پیام های اخلاقی مفید بوده ، اصلاً در این کار موفق نیست . زوج آنجلینا جولی و دیوید ایولو هم اصلاً به هم نمی آیند و باور پذیر نیستند آن هم به عنوان زوجی که در انگلستان اواخر قرن نوزدهم زندگی می کنند ، انگار تهیه کنندگان انتظار تولید یک شاهکار را می کشیدند که این دو نفر را انتخاب کردند تا با معیارهای چند نژادی جدید اسکار جور در بیاید!
***
 
تصویر
گای آزاد

Free Guy
(2021) :


⭐⭐⭐
 
شان لویی کارگردانی است که در هالیوود چندان جدی گرفته نمی شود و فیلم هایش (سه گانه شب در موزه ، فولاد ناب ، پلنگ صورتی و ...) با وجود فروش نسبتاً خوبی که دارند هیچوقت مورد توجه منتقدان نبوده اند . با این وجود لویی در این فیلم ها نشان داده که خیلی خوب بلد است طنز موقعیت را با چاشنی فانتزی تلفیق کرده و از دلش پیام های اخلاقی خانواده محور به خورد مخاطب بدهد! . و جدیدترین ساخته وی را می توان بهترین و کامل ترین اثرش نامید هرچند که همچنان از سوی حرفه ایی ها و منتقدان جدی گرفته نخواهد شد! قهرمان اصلی این فیلم یک NPC (کاراکتر غیر قابل بازی) است به نام گای که بدون اینکه خودش خبر داشته باشد سیاهی لشکر یک بازی اوپن ورلد به نام فیری سیتی است (چیزی در مایه های GTA خودمان) . او زندگی ساده و یک نواختی دارد و تنها چیزی که این یکنواختی را بر هم می زند گیمرهایی هستند که صبح تا شب در خیابان ها در حال جنگ و گریز و تیراندازی می باشند و گاهی برای تنوع هم که شده NPC هایی مثل گای را به گلوله می بندند . اما گای کم کم از این یکنواختی خسته شده و شروع به طرح پرسش هایی می کند که نامعمول است و بعد هم با یک زن گیمر جذاب آشنا می شود که در واقع نویسنده اصلی کدهای مخفی بازی است و چون اعتقاد دارد کمپانی سونامی بطور غیرقانونی از کدهای او در فیری سیتی استفاده کرده وارد بازی شده تا دست آنها را رو کند و ... ریان رینولدز با آن سبک کمدی خاص و وراجی که دارد مناسب ترین گزینه برای ایفای نقش گای بوده و رمز موفقیت اصلی این فیلم محسوب می شود . شخصیت های فرعی هم اکثراً عالی هستند و بازیگران آنها خیلی خوب توانسته اند آنها را در فیلم به شکل تیپ هایی آشنا و قابل لمس پیاده نمایند .البته فیلمنامه هم جذاب و پر تنش است و با وجود سوراخ های متعددی که دارد آنقدر چارچوبش قرص و محکم هست که مخاطب این سوراخ ها را نادیده بگیرد . اما مهمترین نکته این فیلمنامه این است که خودش را جدی نمی گیرد . اشتباه نکنید ، شان لویی در این فیلم هم پیام های اخلاقی خاص خودش را گنجانده ، اما خیلی هم خوب می دانسته قرار نیست فیلمی بسازد که رقیب ماتریکس باشد! نکته آخر اینکه یکی از جذاب ترین نکته های فیلم شوخی است که با مجموعه انتقامجویان می کند! هرچند استودیو قرن بیستم (سازنده این فیلم) زیر مجموعه کمپانی فاکس است که حالا به والت دیزنی تعلق دارد ، اما ظاهراً دیزنی به همه اجازه شوخی با مجموعه انتقامجویان را داده و دوست و دشمن برایش فرق نمی کند! از " تیتان ها به پیش! " برادران وارنر ، تا " مردان سیاهپوش بین المللی " سونی پیکچرز ، همه اجازه دارند به نوعی با مجموعه انتقمجویان شوخی کنند ، تا دیزنی نشان دهد چقدر سر این مجموعه با ظرفیت است و حرف های شخصی مثل مارتین اسکورسیزی بزرگ آنها را ناراحت نمی کند!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر 
انیمه سریالی
دکتر استون
فصل های اول و دوم

Dr. Stone
(2019-2021) :


🌟⭐⭐⭐
 
انیمه سریالی دکتر استون از آن دست محصولاتی است که با وجود اینکه نقاط ضعفی دارند ، اما دوستشان دارم چون ذهنم را شدیداً درگیر جهان داستانی خود می کنند . داستان این انیمه محصول استودیو قدیمی و با سابقه تی ام اس ژاپن (سازنده عناوینی مثل لوپن سوم ، کاراگاه کونان ، سونیک ایکس ، باکوگان ، آکیرا ، کاراگاه گجت و ...) ساخته شده بر اساس مانگایی به همین نام نوشته ریچیرو ایناگاکی ، از این قرار است ؛ بر اثر یک اتفاق مرموز و ناشناخته همه مردم روی زمین در یک لحظه تبدیل به سنگ می شوند! 3700 سال می گذرد تا اینکه پسری نابغه و با اراده به نام سنکو موفق می شود از پوسته سنگی اش خارج شود و بعد از کشف راز چگونگی سنگ زدایی دو نفر از بهترین دوستانش را هم آزاد می کند اما در ادامه و در یک لحظه بحرانی مجبور می شود یک مبارز نیرومند برنامه های تلوزیونی به نام تسوکاسا را هم سنگ زدایی کند . سنکو خیال دارد تمدن را احیا کند و همه مردم سنگ شده را نجات دهد اما تسوکاسا معتقد است نباید صاحبان ثروت و قدرت و افراد پیر را که جوانان و ضعفا را استثمار می کردند نجات داد و بعلاوه جوانان و ضعفا خودشان می توانند بدون داشتن تکنولوژی های پیشرفته زندگی سالمی داشته باشند! او منبع سنگ زدایی را در اختیار می گیرد تا ارتش خود را بسازد ، سنکو هم فرار می کند و با مردم یک قبیله بدوی اما مشتاق که معلوم می شود منتظر آمدن او بوده اند! متحد می شود تا امپراتوری علم را در برابر امپراتوری قدرت تسوکاسا علم کند ... انیمه دکتر استون داستان نسبتاً قرص و محکمی دارد و تنها نقطه ضعف بزرگش اطلاعات بسیار ناقص و ناکافی است که درباره این خلا 3700 ساله به ما می دهد! پدر خوانده سنکو و پنج نفر دیگر هنگام وقوع فاجعه در ایستگاه بین المللی فضایی بودند و بعد در یک جزیره دور افتاده در وسط اقیانوس فرود آمدند و ازدواج کردند و بچه دار شدند اما قبل از اینکه بچه هایشان بزرگ شوند یکی یکی مردند و تنها میراثشان برای نسل های آینده یک ترانه ضبط شده و هزار داستان شفاهی بود که پدر خوانده سنکو برای آموزش راه های بقا و ادامه حیات تا زمان آمدن سنکو! به آنها آموخت . اما از اینجا به بعد را تا زمان روبرو شدن سنکو با قبیله هیچ چیزی نمی دانیم . چطور وقتی بزرگترها دوام نیاوردند و خیلی زود مردند ، بچه ها آن هم در شرایطی که دیگر بزرگتری نبود تا از آنها مراقبت کند زنده ماندند و تشکیل قبیله دادند؟ چطور توانستند از آن جزیره کوچک و دور افتاده به ژاپن برسند آن هم درست در جایی که سنکو بتواند آنها را پیدا کند؟ چرا بعد از گذشت 3700 سال تعدادشان اینقدر کم است؟ این زمان برای ساختن جمعیت یک کشور بزرگ کافی است! و چطور بعد از گذشت این همه سال هزار داستان شفاهی را بدون کوچکترین تحریف و تغییری نسل به نسل منتقل کرده اند طوری که سنکو خیلی راحت می تواند تشخیص دهد که اینها حرف های پدرخوانده اش است؟! بعلاوه این قبیله بعد از این همه مدت چرا چنین زندگی ابتدایی و بدوی دارد و عملاً در طول این همه سال هیچ پیشرفت علمی و تکنولوژیکی برایشان اتفاق نیافتده؟ در حالی که تاریخ ثابت کرده فقط قبایلی که برای مدتی طولانی در یک منطقه کوچک باقی می مانند امکان رشد و پیشرفت ندارند و قبایلی که دست به سفر بزنند و فضای کافی برای توسعه داشته باشند ترقی می کنند . از طرف دیگر تقریباً هیچ اثری از تمدن گذشته روی زمین باقی نمانده و همه ساختمان ها و سازه ها ویران و دفن شده اند اما اغلب مجسمه های انسانی صحیح و سالم و در همه جا قابل مشاهده هستند و فقط تعداد کمی از آنها آسیب دیده اند! خلاصه طرح شدن این سئوالات بی جواب است که در واقع باعث شده دکتر استون برایم جذابیت ویژه ایی داشته باشد چون خودم می توانم در ذهنم جاهای خالی را پر کنم و به آنها پاسخ دهم هرچند ممکن است در فصل های احتمالی بعدی به همه یا بخشی از آنها پاسخ داده شود . صرف نظر از این مسائل و در کنار داستان جذاب ، شخصیت پردازی اغلب کاراکترهای انیمه هم فوق العاده و چند لایه است و تقریباً همه آنها دوست داشتنی از کار در آمده اند حتی آنهایی که با تسوکاسا متحد شده اند و البته خود تسوکاسا . یکی دیگر از ویژگی های مثبت انیمه هم اطلاعات علمی مفیدی است که در اختیار مخاطب کودک و نوجوانش می گذارد هرچند بارها تاکید می شود آزمایشات انجام شده در انیمه را نباید در خانه و بدون نظارت بزرگترهای وارد به علوم تکرار کرد! از انیمه دکتر استون تاکنون دو فصل و 35 قسمت منتشر شده و هرچند هنوز هیچ خبر رسمی از انتشار فصل سوم آن در کار نیست ، اما جذابیت بالا ، استقبال نسبی مخاطبان و البته مسیر نسبتاً طولانی که از مانگاهای منتشر شده پیش روی سازندگان انیمه باقی مانده (دو فصل انیمه که تاکنون ساخته شده اند بر اساس 10 شماره اول مانگا بوده اند اما تاکنون 19 شماره منتشر شده و دست کم برای انتشار 4 شماره دیگر هم برنامه ریزی شده است) ، نوید بخش ادامه دار بودن این انیمه است!
 
***
 
 تصویر 
سریال
جهان فراتر از مردگان متحرک
فصل اول

The Walking Dead : World Beyond
(2020) :


⭐⭐
 
هرچقدر سریال " مردگان متحرک " عالی و همه چیز تمام است ، " جهان فراتر از مردگان متحرک " پر از نقص و ضعف و اشکال های گل درشت می باشد و تنها دلیلی که باعث می شود بخواهید آن را دنبال کنید توئیست (پیچش های داستانی) آن است که داستان را از حالت تکراری بودن و قابل پیشبینی بودن کمی خارج می کند . این مینی سریال داستان چند جوان است که در یک محیط دانشگاهی حفاظت شده در نبراسکا بزرگ شده اند . پدرخوانده هوپ و اریس اخیراً به یک مجتمع علمی سری در نزدیکی ساحل شرقی منتقل شده ، اما دخترها به تشکیلاتی که او را با خودشان برده اند مشکوک هستند و بعد از دریافت یک پیام رمزی از پدر خوانده شان عازم سفری طولانی برای پیدا کردن او می شوند و در این بین متحدان و دشمنانی هم به دنبالشان هستند ... اولین و اصلی ترین نکته که در مورد این سریال باید بدانید این است که کاربرد عنوان " مردگان متحرک " در آن کاملاً گمراه کننده و غلط انداز است! با اینکه داستان این سریال هم ظاهراً در همان دنیای زامبی زده پساآخرالزمانی می گذرد ، برخلاف سریال " ترس از مردگان متحرک " که به داستان تعدادی از شخصیت های فرعی محبوب سریال اصلی اختصاص دارد ، هیچ ارتباط داستانی با سریال اصلی " مردگان متحرک " (دست کم تا آخر فصل دهم) ندارد چون نتنها هیچکدام از شخصیت های آن سریال در این یکی مشاهده نمی شوند ، بلکه کامیون ها و هلی کوپترهای دشمن در جهان فراتر ... همه جا دیده می شوند و در حال رفت و آمد هستند در حالی در سریال اصلی هیچ رد و اثری از آنها وجود نداشته و آنهایی هم که در فصل یازدهم سر و کله شان پیدا می شود قبلاً این همه تابلو همه جا تردد نداشتند! بطور کل اگر آن پیچش های داستانی را در فیلمنامه نادیده بگیریم ، داستان و فیلمنامه تبدیل به بزرگترین نقطه ضعف این سریال می شوند و پر از سوراخ های گل و گشادی هستند که آن پیچش ها فقط راه های باریکی هستند برای عبور از بین این سوراخ ها . شخصیت پردازی کاراکترهای اصلی سریال چندان بد نیست و با اینکه سرگذشت و انگیزه هایشان بر اثر ضعف فیلمنامه کلی ایراد دارد ، اغلب بازیگران تمام تلاششان را کرده اند که بازی قابل قبولی از خود به نمایش بگذارند .  فصل دوم این سریال هم در حال پخش است و اگر دوبله اش منتشر شود احتمالاً آن را تماشا خواهم کرد اما اگر پیشرفتی در کیفیت اثر حاصل نشده باشد خیلی بعید است حتی کار به ساخت فصل سوم کشیده شود! این را هم تا یادم نرفته اضافه کنم که این سریال محصول همان شبکه AMC است که مردگان متحرک اصلی را پخش می کند که کاملاً هم طبیعی است!

(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***
 
  تصویر
جاسوس من

My Spy
(2020) :


⭐⭐
 
جاسوس من ساخته پیتر سیگال (سازنده کمدی رمانس بامزه " پنجاه قرار اول " و فیلم افتضاح " مبارزه کینه جویانه ") هر کجا که دنبال هجو فیلم های اکشن و جاسوسی معروف رفته موفق و بامزه است ، اما جاهایی که خودش را جدی گرفته و خواسته پیام های اخلاقی و خانواده محور بدهد با کله سقوط می کند! جاهایی که کمدی و هجو به اوج خودش می رسد جاهایی است که جی جی (دیو باتیستا) و سوفی کوچولو (کلویی کولمن) صحنه را اداره می کنند اما جاهایی که دیو به دنبال طرح دوستی با مادر سوفی است ، یا با آن همسایه های عجیب و غریب سر و کله می زند واقعاً بی مزه و نچسب است . بعلاوه هرچقدر رئیس جی جی (کن جئونگ) با وجود حضور کوتاهش بامزه است ، کاراکتر وردست بوبی (کریستین شیل) با آن حضور طولانی و ابراز علاقه های مکرر به جی جی حسابی نچسب و روی اعصاب است! خلاصه این فیلم پر از تناقض است و پایین و بالا زیاد دارد! به عنوان سرگرم کننده اعضا خانواده برای یکی-دو ساعت گزینه بدی نیست ، اما مطمئناً یک هفته بعد هیچکدامشان این فیلم را به خاطر نخواهند داشت!

***
 
 تصویر
خون آشام ها علیه برانکس
Vampires vs. the Bronx
(2020) :


⭐⭐
 
خون آشام ها علیه برانکس ساخته اوز رودریگوئز ، اگر ده سال قبل ساخته می شد یک فیلم تلوزیونی کم مایه و محجور بود که شاید موقع پخش از تلوزیون چند هزار نفری حاضر می شدند آن را تماشا کنند ، اما حالا یک فیلم کم مایه و محجور است که مارک نتفلیکس رویش خورده و بنابراین شانس بیشتری برای دیده شدن دارد! این فیلم البته فیلم بدی نیست و در حد بضاعت خودش چارچوبی قابل قبول دارد و برخلاف ظاهر غلط انداز اسمش خیلی بی در پیکر و احمقانه نیست ، اما شانسی هم برای ماندگار شدن ندارد و همان مخاطبان محدودی هم که خواهد داشت خیلی زود فراموشش می کنند ؛ قهرمان این فیلم پسر سیاه پوست نوجوانی است به نام میگوئل مارتینز که بین اهالی محله برانکس به شهردار کوچولو معروف شده چون دارد تمام تلاشش را می کند که جلوی تصرف محله توسط یک شرکت املاکی مرموز به نام مورنو را بگیرد . کسانی که املاکشان توسط این شرکت تصاحب می شود ناپدید می شوند و شرکت ادعا می کند آنها با پول فروش ملکشان به مسافرت رفته اند اما ... علاوه بر این خط داستانی اصلی ، فیلم یکی-دو خط داستانی فرعی قابل توجه هم دارد که البته در نهایت خیلی خوب جمع و جور نمی شوند و همه چیز به همان خط داستانی اصلی ختم می شود . معروف ترین بازیگر این فیلم شین ویگهام است که نقش مدیر شرکت املاک را بازی می کند . شین بازیگری است که چهره بسیار آشنایی برای مخاطب دارد چون در دو دهه گذشته نقش های مکمل و کوتاه زیادی در تعدادی از آثار معروف و پرفروش هالیوودی بازی کرده ، اما هیچ وقت نتوانسته نقشی به دست آورد که واقعاً از آن خودش باشد و با آن نقش و با نام خودش معروف شود! نقشی هم که در فیلم خون آشام ها علیه برانکس دارد یک جورهایی طعنه به همین سرنوشت اوست! به او قول داده شده که اگر در تصاحب املاک محله همکاری کند می تواند تبدیل به یک خون آشام شود اما در نهایت می فهمد که این یک وعده دروغ و توخالی بوده و سر به شورش می گذارد و کشته می شود!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***
 
 تصویر
لوکا

Luca
(2021) :


⭐⭐⭐⭐
 
 آخرین انیمیشن محصول استودیو پیکسار که با تمام وجود دوستش داشتم و آن جادوی خاص پیکساری ها درونش جریان داشت " کوکو " بود که بارها و بارها تماشایش کرده ام و هنوز هم حاضرم بارها و بارها تماشایش کنم! اما از آن زمان انیمیشن های بعدی پیکسار هیچکدام آن جادوی خاص و خالص را نداشته اند . نه اینکه بد بوده باشند! " شگفت انگیزان 2 " ، " داستان اسباب بازی 4 " ، " به پیش " و " روح " همگی انیمیشن هایی سطح بالا و واجد امتیازات خاص خود هستند ، اما آن جادوی خالص را ندارند! آن لحظه خاص که هنوز هم بعد از هر بار دیدنش قطره اشکی گوشه چشمم می نشیند ، آن جادوی خاص که هنوز هم برای دوباره تجربه کردنش حاضرم " کوکو " ، " بالا " ، " وال-ای " ، " راتاتویل " و ... را برای بار nام تماشا کنم! و انیمیشن لوکا هم مثل چهار انیمیشن قبلی ، فاقد آن جادوی خالص است! لوکا را انریکو کازاروزا کارگردانی کرده که حدود 15 سال سابقه همکاری با پیکسار را دارد اما این اولین تجربه اش در کارگردانی انیمیشن بلند محسوب می شود و انتخابش هم اصلاً تصادفی نبوده چون فیلمنامه نوشته شده توسط جس اندروز و مایک جونز در یک محیط ایتالیایی می گذرد و کازاروزا ایتالیایی الاصل خیلی خوب توانسته آن حس و حال حضور در یک شهرک کوچک ایتالیایی اواسط قرن بیستم را پیاده کند و آدم را کمی یاد فیلم " سینما پارادیزو " جوزپه تورناتوره می اندازد! قهرمان داستان یک هیولای دریایی 13 ساله است به نام لوکا که در زیر آب های نزدیک به یک بندر کوچک محلی به نام پورتوروسو زندگی می کند و والدینش همیشه درباره خطرات نزدیک شدن به انسان ها به او هشدار می دهند . اما یک روز لوکا با یک بچه هیولای هم سن و سالش خودش به نام آلبرتو آشنا می شود که روی خشکی زندگی می کند و عاشق ماجراجویی است (هیولاها بعد از خارج شدن از آب و خشک شدن تبدیل به انسان می شوند!) . بزرگترین آرزوی آلبرتو این است که صاحب یک موتور وسپا شده و دور دنیا بگردد . یک روز لوکا و آلبرتو به پوروتوروسو می روند و کاشف به عمل می آید قرار است یک مسابقه سه گانه تا چند روز دیگر برگزار شود و پولی که به برنده می رسد برای خریدن یک وسپا دست دوم کافی است . رقابت اصلی بین یک جوان شرور و خودخواه به نام ارکول و یک دختر بچه شجاع اما تنها به نام جولیا است . لوکا و آلبرتو تصمیم می گیرند برای رسیدن به موتور وسپا در شهر بمانند و به جولیا کمک کنند ، این در حالی است که از یک طرف اهالی پورتوروسو شدیداً از هیولاها وحشت دارند و به دنبال شکارشان هستند و از طرف دیگر پدر و مادر لوکا هم به شهر می آیند تا او را پیدا کنند ... یک نقطه ضعف دیگر انیمیشن لوکا هم داستان کاملاً قابل پیشبینی آن است که با خواندن همین خلاصه کوتاه هم می توانید تا تهش را بروید! در حالی که انیمیشن های برتر و اورژینال پیکسار با اینکه همگی پایان خوش و پر از پیام های اخلاقی دارند ، دست کم طوری پیش می رفتند که بیننده قادر نبود بدون دیدن ، مسیر رسیدن به آن پایان خوش را حدس بزند! و در نهایت هم لوکا زیادی خوش بینانه و ساده انگارانه و شنگول تمام می شود تا پیام های اخلاقی اش آن تاثیر عمیقی را که باید ، نداشته باشند .
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
انیمه سریالی
ناکجاآباد موعود
فصل دوم

The Promised Neverland
(2021) :


⭐⭐⭐
 
هرچقدر فصل اول ناکجاآباد موعود با داستان هوشمندانه ، جذاب و غیر قابل پیشبینی اش توانست توجه مخاطبان را به خود جلب نماید ، فصل دوم دقیقاً در نقطه مقابل قرار گرفته است! یعنی داستان فصل دوم کاملاً بر اساس رخدادهای تصادفی و تقدیر گونه پیش می رود و هیچگونه هوشمندی در طرح آن دیده نمی شود! در این فصل و همان شب اول فرار ، بچه ها درست قبل از اینکه به دست نگهبانان اسیر شوند توسط دو هیولای خوش قلب که مخالف سیستم پرورش انسان در مزارع هستند و کاملاً اتفاقی از آن منطقه رد می شدند نجات داده می شوند . این دو هیولا به آنها کمک می کنند تا از جنگل عبور کرده و به پایگاهی برسند که قبلاً توسط انسان های دیگری برایشان آماده شده است ، اما پایگاه خیلی زود لو می رود و آنها مجبور می شوند به یک مقبره مخروبه در نزدیکی یک شهر هیولانشین پناه ببرند . کاملاً اتفاقی یک هیولای پیر و نابینا (که بعداً نقش پررنگی در اتفاقات تصادفی بعدی خواهد داشت!) به این مقبره رفت و آمد دارد اما کاری به بچه ها ندارد . کمی بعد وقتی اما برای تهیه غذا به شهر رفته کاملاً اتفاقی با نورمن و دار و دسته ایی که برای خودش تشکیل داده مواجه می شود . نورمن و گروهش با تولید یک سلاح شیمیایی می خواهند دست به نسل کشی هیولاها بزنند اما ری و اما با این کار مخالف هستند و معلوم می شود تنها کسانی که می توانند گزینه دیگری برای نجات جان هیولاها و برقراری صلح باشند همان دو هیولایی هستند که بچه ها را نجات داده بودند ... خلاصه از اول تا آخر فصل دوم سریال پر از این رویدادهای کاملاً اتفاقی و تصادفی است که داستان را پیش می برند . جالب اینکه فیلمنامه فصل اول را توشیا اونو بازنویسی کرده بود اما فصل دوم را خود کایو شیرایی بازنویسی کرده که خالق اصلی مجموعه و مانگاهایش است! که می تواند بیانگر این نکته باشد که داستان خام فصل اول هم دست کمی از فصل دوم نداشته و با قلم توانای توشیا اونو بوده که جنبه های مثبتش افزایش یافته است . با همه این حرف ها فصل دوم هم جذابیت های خودش را دارد و اگر این حجم از تصادف و تقدیر را نادیده بگیرید ، می توانید از تماشای آن لذت ببرید ، منتها در آخر آخر ، یک حال گیری اساسی در انتظارتان خواهد بود! تا کمتر از پنج دقیقه مانده به آخر قسمت آخر فصل دوم ، خداحافظی های سوزناک و مقدمه چینی های پر آب و تاب به بیننده از همه جا بی خبر نوید ادامه داشتن انیمه در حداقل یک فصل دیگر را می دهد ، اما ناگهان ورق بر می گردد و در سه-چهار دقیقه آخر با دور تند و به شکل تصاویری ثابت کل ماجراهایی که انتظار داشتیم حداقل یک فصل کامل را به خود اختصاص دهند مرور می شود و در نهایت داستان به پایان بندی نهایی اش می رسد! هرچند تا جایی که متوجه شدم ، مانگای ناکجاآباد موعود هم به همین شکل ناگهانی به پایان می رسد ، اما این پایان شتابزده و غافلگیرکننده این حس را به بیننده القا می کند که سازندگان انیمه و مسئولان استودیو کلاورورکز ناگهان و در آخرین بخش کار تولید به این نتیجه رسیده اند که این سریال دیگر ارزش وقت گذاشتن را ندارد و باید جمعش کرد! اینطور می شود که بیننده با پایان یافتن سریال احساسی از بیهودگی و فریب خوردگی (دست کم در مورد قسمت آخر) را تجربه خواهد کرد!

(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***
 
  تصویر
سریال
وست ورلد فصل اول تا سوم

Westworld
(2016-2020) :


⭐⭐⭐
 
یک دوستی چند سال بود اصرار داشت که حتماً سریال وست ورلد را ببینم که چنین است و چنان ، و البته گفته بود به قول معروف صحنه دار هم هست ، اما آنقدر گفت و گفت که بالاخره تصمیم گرفتم آن را تماشا کنم . و انصافاً این سریال محصول شبکه HBO از نظر کیفیت و جذابیت و پیچیدگی داستانی اگر نگویم بی نظیر ، کم نظیر است . اما مشکل بنده با پرده دری بی حد و حساب این سریال است! نه اینکه صحنه های رابطه جنسی و غیر اخلاقی زیاد داشته باشد ، مشکل از این است که به بهانه مصالح داستان میزان عریانی و برهنگی در آن (بخصوص دو فصل اول) واقعاً شرم آور و غیر قابل قبول است! هیچ حجب و حیایی در کار نیست و حتی در یک صحنه اوایل سریال پوشش اندکی که به کار رفته تا مثلاً کارمند شرکت معذب نباشد با تشر و توبیخ مافوقش مواجه می گردد! نمی خواهم طوری بنویسم که تشویق به دیدن این سریال شوید ، حتی می خواستم کلاً بی خیال نوشتن درباره آن شوم . اما می خواهم یک سئوال بسیار مهم بپرسم و بدون آنکه به آن جواب دهم بروم سر مورد بعدی : فکر می کنید چه طرز فکر و ایدئولوژی پشت صحنه و در فکر مدیران و مالکان کمپانی برادران وارنر (مالک شبکه های HBO) جریان دارد که هتاکانه ترین ، هرزه نما ترین ، ملحدانه ترین و حتی ضد ایرانی ترین فیلم و سریال های آمریکایی محصول این مجموعه هستند؟

(تماشای این سریال به دلیل وجود صحنه های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، اکیداً توصیه نمی شود)

***
 
   تصویر
کمپ جادویی

Magic Camp
(2020) :


⭐⭐⭐
 
کمپ جادویی در ظاهر شبیه آن فیلم هایی است که تا چند سال قبل که شبکه های استریم آنلاین (در اینجا مخصوصاً دیزنی پلاس) هنوز به وجود نیامده بودند ، به علت کیفیت نازل محتوایی ، سر از شبکه های تلوزیونی یا قفسه های کلوپ های کرایه فیلم در می آوردند و رنگ پرده سینما را به خود نمی دیدند . و بنده با همین ذهنیت تماشای فیلم ساخته مارک واترز (سازنده فیلم هایی مثل " جمعه عجیب و غریب " و " ماجراهای اسپایدرویک ") را آغاز کردم اما این فیلم با وجود بضاعت اندک فنی که در اختیار داشته ، سرگرم کننده و درس آموز است و برخلاف انتظار لوس و احمقانه از کار در نیامده! تئو پسر بچه سیاهپوستی است که علاقه زیادی به شعبده بازی و بخصوص بازی با کارت ها دارد ، او اخیراً پدرش را که مشوق او در این علاقه مندی بود از دست داده و مادرش برای اینکه او را از افسردگی و تنهایی خارج کند در یک اردوی تابستانی آموزش شعبده بازی ثبت نام می کند . رئیس اردو (با بازی جفری تامبر کهنه کار) از یکی از شاگردان قدیمی اش به نام اندی که در کار شعبده بازی شکست خورده و راننده تاکسی شده می خواهد تا به عنوان معلم جایگزین در اردو شرکت کند و با توجه به اطمینانی که به او دارد بچه های تازه وارد و بی تجربه ایی مثل تئو را در کلاس او قرار می دهد . اندی در ابتدا از این وضعیت شاکی است اما کم کم متوجه می شود بچه هایی که آموزششان به او سپرده شده هرکدام ویژگی ها و توانایی های منحصر به فردی دارند که با آموزش و راهنمایی درست می توانند آنها را پرورش داده و در مسابقه آخر ترم کلاس های دیگر را شکست دهند ... با اینکه داستان با تئو شروع می شود و در ظاهر او شخصیت اصلی این فیلم است ، اما بقیه شخصیت ها ، از آقای مدیر گرفته تا بیشتر همکلاسی های تئو ، هرکدام داستان و پرداخت ویژه خود را دارند ، اما این تعدد داستان ها نه تنها به جذابیت فیلم ضربه نمی زند بلکه باعث می شود در عمل نقاط ضعف و کمبودهای فیلمنامه پوشانده شده و تماشاگر بدون اینکه انتظار بالایی داشته باشد ، تا انتها فیلم را دنبال کند . از سوی دیگر هیچ شخصیت منفی در این فیلم وجود ندارد و حتی بچه قلدر اردو هم در آخر فیلم معلوم می شود که فقط برای بردن مسابقه برای بقیه قلدر بازی در می آورده و خارج از مسابقه پسر بدی نیست! از معلم و مدیر بدجنس و زورگو مشابه اغلب فیلم های این چنینی هم خبری نیست و اتفاقاً اندی به عنوان معلم بچه ها بامزه ترین و چند لایه ترین شخصیت فیلم است (با بازی آدام دیواین) . اما یک ویژگی خیلی مهم این فیلم توجه خاص سازندگان آن به عدم افشای اسرار شعبده بازی بدون لطمه زدن به داستان فیلم است! ممکن است خیلی ها از این فیلم توقع رو کردن حقه حداقل چند شعبده معروف را داشته باشند ، اما تیم فیلمنامه نویسان و سازندگان کاملاً حواسشان بوده که چنین کاری نکنند! اندی به بچه ها آموزش می دهد و مهارت های شعبده بازی بچه ها هم در طول فیلم رشد می کند ، اما شما هیچ وقت نمی بینید که یک شعبده همراه با رازهایش اجرا شود و فقط خود شعبده را می بینید بدون اینکه از این مسئله ناراحت و دل زده شوید!

***
 
  تصویر
جینگلی جنگل : یک سفر کریسمسی
 Jingle Jangle : A Christmas journey
(2020) :


⭐⭐
 
این سومین فیلم پیاپی ساخته دیوید ای تالبرت است که کلمه " کریسمس " در عنوان آن دیده می شود ، اما مطمئن باشید که این سه فیلم هیچ ارتباط مشخص داستانی با هم ندارند! " همیشه کریسمس " یک کمدی درام خانوادگی بود ، " راه کریسمس " یک کمدی سیاه پلیسی-اجتماعی بود ، و حالا جینگلی جنگل (گ جنگل را با کسره تلفظ کنید) یک فانتزی درام تقریباً کودکانه است! برای اینکه فضای فیلم دستتان بیاید دو فیلم " چارلی و کارخانه شکلات سازی " و " فروشگاه خارق العاده آقای مگوریوم " را در نظر بگیرید و فقط کمی تلخی چاشنی اش کنید و از شدت شادابی و سرخوشانه بودش بکاهید! فارست ویتاکر در این فیلم نقش جرونیکوس جنگل را بازی می کند . او یک زمانی اسباب بازی ساز بزرگ و مخترعی خارق العاده بوده تا اینکه یک عروسک هوشمند اما مغرور می سازد که وقتی می فهمد جرونیکوس خیال دارد او را به تولید انبوه برساند ، برای حفظ یکتایی خودش دستیار نچندان باهوش اما جاه طلب جرونیکوس را وسوسه می کند که او و طرح های استادش را بدزدد و کسب و کار خودش را راه بیاندازد . بعد از این اتفاق چشمه خلاقیت جرونیکوس می خشکد و کمی بعد هم همسرش را از دست می دهد و دخترش هم بعد از بزرگ شدن او را ترک می کند . حالا سال ها گذشته و جرونیکوس پیر یک اسباب بازی فروش ورشکسته و بدهکار است با این وجود همه حتی طلبکارها دوستش دارند و دلشان نمی آید مغازه اش تعطیل شود در حالی که دستیار سابق اش حالا به برگترین اسباب بازی ساز دنیا تبدیل شده اما طرح هایی که از جرونیکوس دزدیده دیگر به پایان رسیده اند و همه انتظار یک اسباب بازی جدید را از او دارند . در این اوضاع و احوال سر و کله نوه شاد و پر انرژی جرونیکوس پیدا می شود که به اندازه جوانی های پدربزرگش باهوش و خلاق است ... فضای نسبتاً سنگین و تلخ فیلم و اینکه بیشتر زمان داستان فیلم در شب می گذرد ، هرچند برای تناسب یافتن با افسردگی جرونیکوس و البته یادآوری نزدیک بودن شب کریسمس طراحی شده ، چندان برای مخاطبان کودک و نوجوان دلچسب نیست و از طرف دیگر منطق داستانی فیلم آنقدر ساده و کلیشه ایی و کودکانه است که بزرگترها را هم خیلی جذب نخواهد کرد! از سوی دیگر با اینکه فارست ویتاکر باید نقش یک پیرمرد تنها و نسبتاً غرغرو را بازی می کرده ، سنگینی و خمودگی اش بیش از آن است که باور کنیم دارد نقش بازی می کند و بیشتر به نظر می رسد از سر اجبار تن به حضور در این فیلم داده باشد! چند سکانس موزیکال فیلم هم با اینکه طراحی خوبی دارند عملاً نقشی در پیشبرد داستان ندارند و به راحتی می توان آنها را نادیده گرفت و حتی فراموش کرد! در مجموع جینگلی جنگل فیلمی است کاملاً خنثی ، دیدن و ندیدنش هیچ توفیری ندارد ، زود فراموش خواهد شد و فقط برای پر کردن کارنامه حرفه ایی عواملش کارایی دارد! 

***
 
  تصویر
ما می تونیم قهرمان باشیم!
We Can Be Heroes
(2020) :


⭐
 
فیلم های رابرت رودریگوئز را می توان به دو دسته کاملاً متفاوت تقسیم کرد به نحوی که مخاطبان این دو دسته فیلم ، در دو گروه کاملاً مجزا قرار می گیرند و غیر از خود رابرت هیچکس را در دنیا نمی توانید پیدا کنید که طرفدار هر دو دسته این فیلم ها باشد! یک دسته از فیلم های او اکشن-ماجراجویی هایی بشدت خشن و تلخ هستند که معمولاً با پشتیبانی صمیمی ترین دوستش ، کوئنتین تارانتینو ، ساخته می شوند! و دسته دیگر کمدی-فانتزی های کودکانه هستند که طراحی گرافیکی خاص مهد کودکی و اتکا به حرکات اغراق شده سه بعدی در آنها امضای مخصوص رودریگوئز در این دسته محسوب می شود . ما می تونیم قهرمان باشیم! جدیدترین فیلم رودریگوز از دسته دوم است و به جرات می توان گفت بدترین و احمقانه ترین فیلمش در این دسته محسوب می شود! بین فیلم های قبلی با اینکه مجموعه " بچه های جاسوس " معروف تر است ، شخصاً " فسقلی ها " را بیشتر دوست داشتم چون نیمچه داستانی داشت که به اندازه بچه های جاسوس احمقانه نبود! اما ما می تونیم قهرمان باشیم! نیمچه داستانی دارد که به اندازه " بچه های جاسوس " احمقانه است! ؛ موجودات فضایی به زمین حمله می کنند و ابرقهرمانان به جنگ آنها می روند ، سازمانی که وظیفه هدایت و سازماندهی ابرقهرمانان را دارد بچه های آنها را در یک اتاق امن جمع می کند تا مثلاً در امان باشند اما ابرقهرمانان از فضایی ها شکست می خورند و حالا وظیفه بچه هاست که جلوی فضایی ها را بگیرند اما ظاهراً سازمان می خواهد جلوی آنها را بگیرد پس ... مشکل اینجاست که رودریگوئز در این دسته فیلم هایش هیچ پیشرفتی نمی کند و فقط در جا می زند . اگر ما می تونیم ... بجای فیلم اول " بچه های جاسوس " در سال 2001 اکران شده بود شاید به همان اندازه مورد توجه و استقبال قرار می گرفت ، اما بعد از 20 سال و ساختن چندین فیلم در این سبک ، انگار رودریگوئز هیچ چیز جدیدی یاد نگرفته و هیچ داده جدیدی برای اضافه کردن در این سبک فیلمسازی اش ندارد! تنها نکته ایی که کمی تماشای فیلم را قابل تحمل می کند بامزه بودن نسبی بازیگران کودک آن است ، با این وجود داستان فیلم آنقدر احمقانه است که حتی نمی توانیم باور کنیم دنیا بدست این بچه ها نجات داده می شود!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال
فضانوردان
فصل اول

The Astronauts
(2020) :


⭐⭐
 
دهه های هشتاد و نود میلادی قرن گذشته سینما و تلوزیون آمریکا پر بود از کاراکترهای کودک و نوجوان باهوش و همه فن حریف که به قول معروف بزرگترها را درس می دادند و هیچکس حریفشان نبود . اما بتدریج با شروع هزاره جدید از تعداد این کاراکترهای ابرقهرمان کم سن و سال کاسته شده و کاراکترهای کودک و نوجوان بیشتر به سمت عادی بودن و آسیب پذیر بودن متمایل شدند . از دلایل جامعه شناسی و روانشناسی و هنری این تغییر و تحول که بگذریم می رسیم به سریال فضانوردان ، سریالی که انگار از دل همان دهه های هشتاد و نود به زمان ما پرتاب شده است! داستان این سریال 9 قسمتی (فصل اول) محصول شبکه نیکلودئون آمریکا که توسط دانیل نوآف (از سازندگان سریال لیست سیاه) نوشته ، تهیه و کارگردانی شده در آینده ایی نچندان دور می گذرد ؛ یک شرکت خصوصی فضایی قصد دارد با کمک هوش مصنوعی یک سفیه سرنشین دار را برای سفری چند ماهه به فضا بفرستد تا یک سیارک در حال نزدیک شدن به خورشید را بررسی کند (حالا بگذریم از اینکه الان هم این کار را سفینه های بی سرنشین به خوبی انجام می دهند!) . ساعات پایانی نزدیک به پرتاب سفیه است و افراد بسیاری در مجموعه شرکت جمع شده اند تا در این عملیات نقش داشته باشند و برخی از آنها خانواده و بچه هایشان را هم آورده اند! طبیعتاً کنجکاوی پنج نفر از بچه ها گل می کند و سراغ سفینه می روند و سفینه هم خیلی ناگهانی مراحل پرتاب را پشت سر گذاشته و به فضا می رود . در مرکز همه فکر می کنند سیستم پرتاب هک شده اما خیلی زود معلوم می شود این کار هوش مصنوعی سفینه بوده چون بر اساس ارزیابی هایش به این نتیجه رسیده که شانس موفقیت این ماموریت چند ماهه با این پنج بچه خیلی بیشتر از بزرگسالان آموزش دیده است! ... سریال در طرح مسائل علمی فضانوردی خیلی لنگ می زند و سازندگان نگاهی بسیار ساده و قدیمی به این جنبه از اثرشان داشته اند ، انگار نه انگار که در سال های اخیر فیلم های خیلی خوبی مثل " جاذبه " و " مریخی " ، یا حتی نمونه های کمتر خوبی مثل " مسافران " و " بسوی ستارگان " ساخته شده اند که می توانستند الهام بخش آنها در دقت بیشتر به مسائل علمی باشند . همه توجه آنها روی پرداخت هر چه بهتر و احساسی تر پنج کاراکتر نوجوان و روابط بین آنها و هوش مصنوعی حاکم بر سفیه که در واقع آنها را دزدیده است ، متمرکز شده . این پنج نوجوان هر کدام اخلاق و خصوصیات خاص خودشان را دارند که تا حدود زیادی در طرح و اجرا موفق از کار در آمده و همین مسئله است که تماشاگر را برای ادامه تماشای سریال و همراه شدن با آنها کمی مجاب می نماید ، اما امان از وقتی که سفیه دچار چالشی جدی و خطرناک شود (که در هر قسمت هم حداقل یکی از آنها گنجانده شده) ، آنوقت است که این پنج نوجوان تبدیل به همان ابرقهرمانان باهوش و شکست ناپذیر قدیمی می شوند که از پس هر چالشی (البته با کمک و همکاری هم) بر می آیند آن هم در شرایطی که بزرگترهایشان بر روی زمین معمولاً راه حل هایی پیدا می کنند که به خوبی راه حل های ابتکاری بچه ها نیست! خلاصه اگر از آن دست افرادی هستید که یک زمانی از تماشای " تنها در خانه " ها و " سه پسر نینجا " ها لذت می بردید و خیلی تحت تاثیر سینمای کودک و نوجوان مدرن واقع گرایانه تر قرار نگرفته اید ، شاید با چشم پوشی از نقاط ضعف متعددش ، از تماشای این سریال لذت ببرید! سریالی که اگر فصل دومش با این حجم از ساده انگاری و عدم توجه به مسائل علمی ساخته شود ، احتمالاً کاریکاتور ضعیفی از رمان خارق العاده " ملاقات با راما " آرتور سی کلارک خواهد شد!

***
 
   تصویر
سریال
سایه و استخوان
فصل اول

Shadow and Bone
(2021) :


⭐⭐⭐
 
صدها سال قبل بر اثر یک جادوی سیاه قدرتمند سرزمین پادشاهی راوکا به دو قسمت تقسیم شد . مانعی که بین این دو قسمت به وجود آمده دیواری از تاریکی و ظلمت به عرض چند کیلومتر است که موجودات بالدار شیطانی در آن پرسه می زنند و هرکس را که سعی در عبور داشته باشد شکار می کنند . طبق پیشگویی ها فقط یک گریشا (جادوگر) احضار کننده خورشید می تواند این دیوار را نابود کند اما مشکل این است که این نوع از گریشاها بسیار نادر هستند و هر چند صد سال یکبار زاده می شوند . دختر جوانی به نام الینا استارکوف (جسی میل لی) که در یتیمخانه بزرگ شده و از نژادی دون پایه است به عنوان نقشه کش به ارتش وارد شده و دل در گرو سربازی به نام ملین اورتسف (آرچی رنوکس) دارد ، اما طی یک حادثه معلوم می شود او یک احضار کننده خورشید است پس تحت حمایت و حفاظت ژنرال کیریگان (بن بارنز) قرار می گیرد . در سوی دیگر دیوار شایعه دیده شدن احضار کننده خورشید به سرعت می پیچد و گروهی از مجرمان حرفه ایی مامور به دزدیدن او می شوند اما ... سریال سایه و استخوان محصول نتفلیکس که بر اساس کتاب اول مجموعه رمانی به همین نام نوشته لی باردوگو در سال 2012 ساخته شده ، داستان ظاهراً جذاب و پیچیده ایی دارد ، اما در اجرا ضعف ها و نقایص فراوانی پیدا کرده است! دو بازیگر اصلی (می لی و رنوکس) با همه تلاشی که کرده اند اما به هم نمی آیند و عشقشان زیادی مصنوعی و کلیشه ایی است . هویت واقعی ژنرال کیریگان و رابطه پیچیده ایی که با مادرش دارد هم در قسمت آخر زیادی شتاب زده و ناقص بر ملا و توضیح داده می شود هرچند در کل بن بارنز بازی نسبتاً خوبی دارد و توانسته ابهت و تشخص لازم را به نقشش بدهد . اما بهترین مجموعه بازی های سریال را گروه خلافکار به خود اختصاص داده اند ؛ فردی کارتر در نقش کز رئیس باند ، یک آدم لنگ بشدت مرموز و خونسرد که حتی در بدترین شرایط هم حاضر نیست اعتراف کند اینیج را دوست دارد . نقش اینیج را هم آمیتا سومان بازی کرده ، دختر جوان تر و فرزی که خیلی خوب بلد است از چاقو استفاده کند اما آدم کشتن برایش راحت نیست و از اینکه کز همیشه عشقش را پس می زند دلگیر است . نفر سوم باند را هم کیت یانگ بازی کرده ، مرد خوش پوش و باهوش و بامزه ایی که البته اگر از او غافل شوند علاقه اش به قمار و جنس موافق! او را از وظایفش غافل می کند! یکی دیگر از مشکلات سریال عدم برقراری توازن مناسب بین داستان های فرعی است! خیلی از داستان ها و شخصیت های فرعی شروع نکرده تمام می شوند و محو می گردند در حالی که برخی از آنها در پیشبرد داستان اصلی نقشی موثر دارند ، اما مثلاً به داستان گریشا دزدیده شده و علاقه ایی که به زندانبانش پیدا می کند با اینکه اساساً در دوردست ها و سرزمین دیگری پیش می رود خیلی میدان داده شده (هرچند احتمالاً در فصل دوم خط این داستان با داستان اصلی تلاقی پیدا خواهد کرد) . بعلاوه سریال ظرفیت زیادی در اختیار داشته برای پرداختن به مسائل سیاسی و بازی قدرتی که بین رهبران دو بخش قلمرو جریان دارد ، اما ترجیح داده این ظرفیت را به حاشیه براند و همانقدری به آن بپردازد که دختر ساده ایی مثل الینا از آن سر در می آورد! در مجموع سریال سایه و استخوان از آن دست سریال هایی است که جای پیشرفت و بهتر شدن دارد و در صورت تحقق این امر در فصل دوم ، بیشتر دیده خواهد شد ، اما اگر سطح کیفی اش در همین حد بماند و نقاط ضعفش بر طرف نشود ، شانس ساخت فصل سومش بسیار کم خواهد بود!

(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 15 سال توصیه نمی شود)

***
 
    تصویر
ماکیا : زمانی که گل موعود شکوفا شود
Maquia : When the Promised Flower Blooms
(2018) :


⭐⭐⭐⭐
 
خانم ماری اوکادا بیش از دو دهه سابقه فیلمنامه نویسی و همکاری برای تولید تعداد زیادی انیمه های عمدتاً سریالی را در کارنامه دارد اما ماکیا : زمانی که گل موعود شکوفا شود (براساس فیلمنامه اورژینال نوشته خودش) اولین تجربه رسمی کارگردانی اش محسوب می گردد . او این انیمه را برای استودیو پی.ای.ورکز ساخته که هرچند سابقه نسبتاً طولانی دارد اما در خارج از ژاپن چندان شناخته شده نیست . ماکیا دختر جوانی است از تبار جاودانان که دور از انسان ها زندگی آرامی دارند اما یک شب مورد حمله انسان ها و اژدهایانشان قرار می گیرند و بسیاری کشته یا اسیر می شوند . ماکیا می گریزد و کمی بعد در جنگل نوزادی را پیدا می کند که مادرش توسط راهزنان کشته شده . ماکیا سعی می کند با کمک یک زن روستایی نوزاد را که آریل نامیده بزرگ کند اما آریل هرچقدر بزرگتر می شود بیشتر می فهمد که ماکیا مادرش نیست و همیشه جوان خواهد ماند . آنها برای در امان ماندن از ماموران پادشاه و کنجکاوی مردم ، از این شهر به آن شهر سفر می کنند اما بالاخره آریل از این وضع خسته شده و ماکیا را ترک می کند تا به ارتش بپیوندد در حالی که اوضاع کشور اصلاً خوب نیست و با مرگ تدریجی اژدهایان ، دشمنان با هم متحد شده اند تا به حکومت مستبد و سرکوبگر حاکم خاتمه دهند ... بزرگترین مشکل ماکیا این است که داستانش زیادی گسترده است و بازه زمانی طولانی را شامل می شود در نتیجه فرصت کافی برای پرداختن به برخی شخصیت ها و داستان های فرعی وجود ندارد . انیمه های سینمایی موفق آنهایی هستند که یک موضوع و یک محدوده زمانی خاص و نسبتاً کوتاه را در بر می گیرند و در عوض سازندگانشان به بهترین و کامل ترین وجه ممکن داستانشان را پرداخت می کنند . اما خانم اوکادا چون داستان مال خودش بوده دلش نمی آمده که شخصیت ها را به حال خود رها کند و مثلاً بگوید آنها به خوبی و خوشی تا آخر عمر زندگی کردند! اگر بتوانید با این مسئله کنار بیایید و دل به شخصیت های انیمه بدهید آنوقت ارزش وقت گذاشتن و تماشا را دارد و بخصوص در نهایت شاید حتی بتواند اشکتان را هم در بیاورد!

(تماشای این انیمه به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و ناراحت کننده ، به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***
   تصویر
بچه رئیس : کسب و کار خانوادگی
 The Boss Baby : Family Business
(2020) :


⭐⭐
 
قسمت اول انیمیشن بچه رئیس پیام های اخلاقی خوب و خانواده محوری برای بچه ها داشت ، اما کسب و کار خانوادگی بیشتر بزرگترها را برای پند دادن نشانه رفته و بچه ها خیلی کمتر از قسمت اول می توانند با این یکی ارتباط برقرار کنند (این که می گویم را با چشم خودم دیده ام!) و مشکل همین است که این انیمیشن زیادی کودکانه و ساده انگارانه ساخته شده و بزرگترها اصلاً دلیلی نمی بینند که بخواهند آن را تماشا کنند! تام مک گرت انیمیشن ساز کم تجربه ایی نیست و بویژه با ساخت انیمیشن " مگامین " نشان داده که بلد است چطور انیمیشنی بسازد که همه گروه های سنی تماشایش کنند! اما به نظر می رسد روند تولید این فیلم شدیداً تحت تاثیر سریال بچه رئیس قرار داشته و با اینکه آن سریال توسط تیمی جداگانه تولید شده ، تیم سازنده فیلم سینمایی دوم اجازه نداشته اند از چارچوب های تعریف شده برای آن سریال خارج شده و ابتکار عملی داشته باشند . فقط در همین حد که تیموتی و تد بزرگسال کوچک شوند تا بتوانند یک بار دیگر دنیا را نجات دهند نهایت خلاقیتشان بوده است! با همه این حرف ها اگر به عنوان یک بزرگسال حاضر باشید این انیمیشن را تماشا کنید آنوقت پیام های اخلاقی مفیدش را دریافت خواهید کرد!

***
 
   تصویر
بی نهایت
Infinite
(2021) :


⭐⭐
 
طرح اولیه فیلم بی نهایت ساخته آنتوان فوکوآ (" روز آزمایشی " ، " آرتور شاه " ، " اکولایزر " 1 و 2) که اقتباس نچندان وفادارانه ایی از کتاب " مقالات تناسخ " نوشته اریک مایکرنز است ، شباهت نسبی به فیلم موفق " نگهبان کهن " دارد که سال قبل عرضه شد ، اما برخلاف آن فیلم که شخصیت های اصلی اش نامیرا بودند ، در این یکی شخصیت ها می میرند اما به شکلی تناسخ یافته دوباره متولد می شوند . در این فیلم مارک والبرگ نقش مردی را بازی می کند که ظاهراً دچار اختلالات روانی است و دائماً خاطراتی را در خواب و بیداری به یاد می آورد که متعلق به او نیستند . در جریان یک درگیری او دستگیر می شود و بعد سر کله مردی (با بازی چیوتل اجیفور) پیدا می شود که ادعا می کند دوست قدیمی اوست و سعی می کند خاطراتش را زنده کند ، اما ... پایه و اساس این فیلم بر فرضیه تناسخ بنا شده که برخی ادیان و مذاهب شرقی بویژه بودیسم و هندویسم آن را قبول دارند . تفکر تناسخ حتی به برخی مذاهب اسلامی (از جمله شاخه هایی از تصوف) راه یافته اما در مجموع مورد تایید اسلام و علما مذاهب اصلی شیعه و سنی ، و همچنین بیشتر شاخه های مسیحیت و یهودیت نیست . سازندگان فیلم هم همین عدم تایید را مورد توجه قرار داده و اینطور داستان را طرح ریخته اند که فقط عده کمی (در حد چند صد نفر) قادر به تناسخ یا دست کم به یاد آوردن زندگی های گذشته خود هستند . اما در پیاده سازی این ایده در داستان چندان موفق نبوده اند و اشکالات و سئوالات زیادی بر طرح و فیلمنامه شان وارد می باشد ، مثلاً هیچ توضیحی داده نمی شود که چرا بترست و پیروانش از این زندگی خسته شده و به دنبال شکستن حلقه هستند حتی اگر به قیمت نابودی همه موجودات تمام شود ، اما دیگران هیچ مشکلی با این قضیه ندارند؟ تنها بازی قابل قبول فیلم را چیوتل اجیفور ارائه کرده که بخوبی توانسته مردی عصیان زده ، یاغی و با اراده را پیاده سازی نماید ، اما در نقطه مقابل مارک والبرگ همان اکشن-من باهوش و مبتکر همیشگی است و خارج از این کلیشه اش چیزی به نقش اضافه نکرده . نبرد نهایی فیلم هم اصلاً توجیه منطقی ندارد! بترست که می خواهد کل دنیا را نابود کند چه فرقی می کند دستگاهش را در مرکز شهر نیویورک روشن کند یا در کاخش در اسکاتلند؟! بعد هم آن پریدن با موتور روی هواپیما را داریم که فقط برای رو کم کنی از سازندگان مجموعه های " سریع و آتشین " و " ماموریت غیر ممکن " طراحی شده! آخر فیلم هم که کاملاً مطابق با سیاست های دستوری اخیر هالیوود به پایان می رسد! سه تا از شخصیت های مثبت که در طول فیلم نژاد سفید غربی بودند ، این بار در آسیای جنوب شرقی ظاهر می شوند!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های خشن به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال
نگهبانان
فصل اول

Watchmen
(2019) :


🌟⭐⭐⭐
 
 اغلب کامیک باز های حرفه ایی اعتقاد دارند کامیک های واچمن یا نگهبانان نوشته آلن مور (منتشر شده در 12 شماره طی سال های 1986 تا 1987 توسط دی سی کامیک) پیچیده ترین ، چند لایه ترین و سخت فهم ترین کامیک های ابرقهرمانی هستند . و به خاطر همین ویژگی ها هم بود که فیلم ساخته شده توسط زک اسنایدر در سال 2009 (با اینکه الان تعداد معدودی طرفدار سفت و سخت پیدا کرده) نتوانست توفیق چندانی بدست آورد زیرا اصولاً زک اسنایدر در تصویر سازی توانا است اما در بخشیدن معنای عمیق به تصاویرش ناتوان! بعد از گذشت یک دهه این بار نگهبانان به شکل سریال توسط شبکه HBO و با مدیریت دیمون لیندلف (از خالقان سریال لاست) به تصویر در آمده است . زک اسنایدر فیلمش را طوری ساخته بود که از نظر طراحی بصری وفادار به کامیک ها باشد ، اما سازندگان سریال بجای اینکه انرژی شان را روی این مسئله هدر بدهند ، روی داستان متمرکز شده اند و سعی کرده اند با باز کردن و ساده فهم کردن لایه های داستان ، آن را تبدیل به یک سریال استاندارد و مخاطب پسند نمایند . کاراکتر اصلی سریال زن خانواده دار سیاه پوستی است به نام آنجلا ایبار (با بازی رجینا کینگ) که قبلاً پلیس بوده اما بعد از واقعه معروف به شب سفید ، مثل اغلب پلیس های دیگری که زنده ماندند ظاهراً از شغلش استعفا داده و در حال آماده سازی یک فروشگاه است . اما این فروشگاه ناتمام در واقع پوششی برای ادامه فعالیت او در نیروی پلیس با لقب سیستر نایت است چون بعد از آن واقعه که به کشته شدن تعدادی از افسران پلیس تولسا و اعضا خانواده شان توسط یک گروه نژادپرست منجر شد ، پلیس ها با نقاب و بدون اعلام هویت واقعی شان فعالیت می کنند! تحرکات مشکوکی در منطقه رخ داده و مقامات نگران فعالیت دوباره آن گروه نژادپرست هستند . همزمان در نزدیکی تولسا یک پروژ عظیم و مرموز علمی توسط زن بسیار ثروتمندی در حال تکمیل است که ... سریال پر از شخصیت و داستان های فرعی متعدد است ، اما تقریباً هیچکدام از آنها زائد نیستند و به شکلی هوشمندانه شکل دهنده چفت و بست نهایی داستان می باشند و با اینکه در یکی-دو قسمت آغازین ممکن است داستان برای مخاطبان ناآشنا به مجموعه اصلی کمی گنگ باشد ، بتدریج با مشخص شدن این چفت و بست ها و جایگیری شان در ذهن مخاطب طرح کلی شکل می گیرد و هرچه پیش می رود جذابتر می شود . شاید تنها بخش از داستان که شخصاً آن را دوست نداشتم ماجرای کودکی آنجلا در ویتنام بود! اینکه پدر و مادرش توسط استقلال طلبان ویتنامی کشته شوند یک چیز است و اینکه مادر بزرگش این همه راه را برای پیدا کردن و بردن او به آمریکا ، آمده باشد و بعد یک دفعه سکته کند و بمیرد واقعاً حال گیری است! تصویری هم که سریال از پشت پرده سیاست و توطئه های پنهان جاری در آمریکا به نمایش می گذارد زیادی تخیلی و اغراق شده است و به نظر می رسد عمداً به شکلی کار شده که سریال نتواند از نظر سیاسی پیام منفی خاصی به مخاطب بدهد و بیننده فقط پیام های اخلاقی و نژادی آن را دریافت کند . بازی ها در حد خودشان قابل قبول هستند اما این سریال داستان محور است نه شخصیت محور و بیشتر داستان آن در ذهن مخاطب باقی می ماند و بجز یکی-دو کاراکتر مثل آدرین وایت (با بازی جرمی آیرونز) ، بقیه بتدریج از ذهن مخاطب محو شده و در فصل های بعدی می توان با بازیگران دیگری آنها را جایگزین نمود . البته با گذشت دو سال هنوز هیچ خبری از فصل دوم نیست و به نظر می رسد سازندگان سریال فعلاً به همان پایان نیمه باز فصل اول به عنوان پایان بندی نهایی اکتفا کرده اند .

(تماشای این سریال به دلیل وجود صحنه های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 15 سال اکیداً توصیه نمی شود)

***
 
    تصویر
سریال
شیرینی خور
فصل اول

Sweet Tooth
(2021) :


🌟🌟⭐⭐
 
 شیرینی خور از آن سریال های عجیب و غریبی است که ظاهرش غلط انداز و دافعه برانگیز است اما وقتی دیدنش را شروع کنید شدیداً درگیرش خواهید شد! داستان این سریال محصول نتفلیکس با مدیریت جیم مایکل (وقتی بجای کارگردانی از عبارت مدیریت استفاده می کنم یعنی شخص مورد نظر از طرف تهیه کنندگان به عنوان همه کاره و توسعه دهنده پروژه منصوب شده است) براساس مجموعه کامیک ادامه داری (از سال 2012 به این سو) به همین نام نوشته جف لیمر برای شرکت ورتیگو (زیر مجموعه دی سی کامیک) ، در یک دنیای پساآخرالزمانی می گذرد ؛ بر اثر شیوع یک ویروس مرگبار نهادهای حکومتی و اجتماعی دچار فروپاشی شده اند و تکنولوژی تا حدود زیادی از بین رفته . اما همزمان با شیوع این ویروس ، نوزادان انسان هم تبدیل به موجوداتی جهش یافته و شبیه حیوانات مختلف شدند که در برابر ویروس مصونیت داشتند ، همین مسئله باعث شد که مردم شروع به کشتن آنها کنند یک عده بخاطر اینکه آنها را عامل شیوع بیماری می دانستند و یک عده برای اینکه فکر می کردند با انجام آزمایش روی این موجودات دو رگه می توانند درمانی برای بیماری پیدا کنند . در زمان آغاز بحران مردی با نوزادی نیمه انسان - نیمه گوزن به دل جنگل های دور افتاده می رود و سال ها به تنهایی از او مراقبت می کند تا اینکه در جریان مقابله با متجاوزانی ناشناس به بیماری مبتلا شده و می میرد . پسر گوزنی که گاس نام دارد مدتی را به تنهایی سپری می کند اما در نهایت تصمیم می گیرد محیط امن جنگل را ترک و برای پیدا کردن مادرش راهی سفر شود ... داستان سریال شیرینی خور پر از حوادث تقدیر گونه است ، اما برخلاف مثلاً فصل دوم انیمه " ناکجاآباد موعود " ، این حوادث تصادفی و از سر به بن بست رسیدن نویسنده نبوده اند بلکه همگی داستانی پشت خود دارند و هدفمندانه به سمت شکل دادن به داستان اصلی هدایت شده اند ، البته بجز حضور مرد گنده در لحظه ایی که گاس موقع خروج از جنگل گیر شکارچی ها می افتد ، که این یکی واقعاً زیادی تصادفی است! با این تفاسیر داستان بیننده را شدیداً درگیر می کند ؛ چه معماهایی پشت حوادثی که به این دنیای پسا آخرالزمانی شکل داده وجود دارد؟ و نقش گاس این وسط چیست؟ که همه تاکید دارند او از دورگه های دیگر بزرگتر است و انگار اولین دورگه بوده! تازه پسر بچه بازیگر نقش گاس (کریستیان کانوری) با آن موهای طلایی و شاخ های پر ابهت (برخلاف تصویر نسبتاً زمختی که در کامیک ها برایش ترسیم شده) زیادی شیرین و مجذوب کننده است و مرد گنده هم به بهانه اینکه شیرینی زیاد دوست دارد به کنایه او را شیرینی خور صدا می زند . پس عمراً نمی توان نگران سرنوشت او نبود که خیلی ها دنبال شکارش هستند و انگار واقعاً هم درمان بیماری را با خود دارد! همچنین سریال یک سئوال بسیار مهم را طرح می نماید ؛ اینکه انسان ها فکر می کنند می توانند برای حفظ انسانیت و اخلاق خط قرمزی برای خود داشته باشند یک واقعیت است یا یک توهم؟ وقتی در قسمت آخر فصل اول دکتر سینگ (عادل اختر) که تا به حال هیچ دورگه ایی را نکشته اما برای نجات جان همسرش محکوم به این کار است ، با گاس مواجه می شود نمی تواند دست به اقدامی بزند اما کمی بعد بدون تردید برای انجام آزمایش و کشتن یک پسر خزنده ایی دست به کار می شود! علاقه فیلمسازان به ساخت فیلم و سریال هایی درباره شیوع بیماری های مرگبار بویژه بعد از شیوع کرونا خیلی بیشتر شده و شیرینی خور هم یکی از آنهاست اما به جرات می توانم بگویم تاکنون ویروسی عجیب و غریب تر از ویروس این سریال در سینما و تلوزیون دیده نشده تا جایی که هرکجا ویروس شیوع بیشتری دارد گل های بنفش رنگ زیبا و عجیبی می رویند که به دیگران هشدار می دهند به این محل نزدیک نشوید! شاید اگر ویروس مرگبار سریال تا این حد فانتزی و دور از ذهن نبود ، با سریالی به مراتب تاریک تر و ترسناک تر مواجه می شدیم ، اما با این شیوه بیننده با خیال راحت تری منطق داستان را می پذیرد و بدون ترس از تبدیل شدن دنیا به آنچه این سریال نمایش می دهد ، از تماشای آن لذت خواهد برد .

(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن ، به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***
 
     تصویر
جنگ فردا
The Tomorrow War
(2021) :

⭐⭐
 
سازندگان جنگ فردا به کارگردانی کریس مک کی (کارگردان انیمیشن " لگو بتمن سینمایی ") محصول استودیو آمازون ، ایده اولیه جالبی در اختیار داشته اند که اگر می توانستند درست آن را به مرحله بهره برداری برسانند با فیلمی به خوبی مثلاً " لبه فردا " داگ لیمان طرف بودیم . اما این اتفاق نیافته و فیلم در مجموع ضعیف تر از آن است که طرفداران ژانر علمی-تخیلی و در اینجا بخصوص طرفداران زیر ژانر حمله موجودات فضایی را راضی کند ، و به نظر می رسد نقاط ضعف متعدد فیلم هم ناشی از فیلمنامه زک دیوین (که با وجود تازه کار بودن کلی فیلمنامه زیر دستش دارد) بوده و هم از ضعف کارگردانی ناشی می شود . داستان این فیلم از روز برگزاری فینال جام جهانی فوتبال 2022 آغاز می شود ؛ در حالی که همه مردم دنیا سرگرم تماشای مسابقه هستند ناگهان یک پورتال زمانی وسط زمین بازی ظاهر می شود و گروهی سرباز جوان از آن خارج می شوند که می گویند زمین در سال 2051 مورد حمله موجودات فضایی قرار گرفته و نسل بشر در آستانه انقراض است . سیاستمداران دنیا به توصیه این سربازان آینده ، مردم واجد شرایط را گروه گروه از طریق پرتال ها به آینده می فرستند تا با موجودات فضایی بجنگند و هر بار فقط تعداد کمی از آنها زنده باز می گردند . تا اینکه نوبت به یک معلم و سرباز سابق خانواده دار به نام دان (کریس پرات) می رسد ، اما از همان آغاز پرش زمانی معلوم می شود که اوضاع اصلاً خوب نیست و هیچ چیز طبق برنامه پیش نمی رود ... بازی با مقوله سفرهای زمانی و دستکاری در خطوط زمانی که در فیلم ها و سریال های متعددی مورد استفاده قرار گرفته ، در اینجا به بدترین و غیر قابل توجیه ترین شکل ممکن تشریح شده و فقط دو قاعده کلی برایش تعریف شده ؛ اولاً دستگاه پرتال ساز فقط روی یک خط ثابت پیش می رود و پرتال ها را نمی توان دلبخواهی تنظیم کرد ، دوماً افرادی که از گذشته به آینده می روند نباید بطور طبیعی در سال 2051 زنده باشند و به همین ترتیب سربازانی که به گذشته آمده اند نباید در آن زمان به دنیا آمده باشند! غیر از این دو قانون ، هیچ ضابطه و قاعده دیگری از سوی سازندگان فیلم رعایت نشده و حتی این توجیه که فرضیه خطوط زمانی موازی صورت مسئله را پاک می کند ، با بی نظمی و شلختگی داستان هیچ دردی را درمان نمی کند! حتی از این مسئله هم که بگذریم ، باز داستان و فیلمنامه نقاط ضعف فراوانی دارند ، از رابطه سرد و پرتنش دان با پدرش (با بازی نسبتاً قابل قبول جی کی سیمونز) تا هم خدمتی های او در پرش زمانی که هر کدام تیپ هایی تک بعدی و مقوایی دارند ، همگی کلیشه هایی تکراری و فاقد خلاقیت هستند و آن قهرمان بازی های آخر فیلم هم که خیلی مسخره و غیر قابل باور از کار در آمده اند . حتی جلوه های ویژه این فیلم هم در حد 200 ملیون دلاری که ادعا می شود خرج فیلم شده نیست ، و احتمالاً بخش بزرگی از آن به جیب کریس پرات رفته که بازیی کاملاً معمولی و متوسط دارد . در مجموع جنگ فردا را شاید بتوان برای یک بار دیدن انتخاب کرد ، اما دفعه بعدی که فیلم را در حال پخش از یکی از شبکه ها ببینید در عوض کردن کانال و انتخاب یک فیلم دیگر تردید نخواهید داشت!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***

 
***   تصویر
اف 9 {سریع و آتشین 9} حماسه سریع
 F9 The Fast Saga
(2021) :


⭐⭐
 
 حماسه سریع بدون تردید ضعیف ترین فیلم از مجموعه سریع و آتشین است و هرچند هنوز به مرحله ترکیدن نرسیده در نهایت ظرفیت کش آمدن بدنه بادکنکی اش قرار دارد! (رجوع کنید به مطلب " پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره ") . شاید بتوان تقصیر این ضعف را به گردن فیلمنامه نویس حماسه سریع انداخت ؛ کریس مورگان از " سریع و آتشین : توکیو دریفت " تا هابز و شاو ، فیلمنامه نویس اصلی مجموعه بوده ، اما ظاهرا برای تزریق تنوع و خلاقیت نوشتن فیلمنامه حماسه سریع را به دست یک جوان نسبتاً تازه کار به نام دانیل کیسی سپرده اند ، کاری هم که کیسی انجام داده این بوده که تمام فیلم های قبلی را یک دور تماشا کرده ، تمام عناصری را که به نظرش جالب بوده اند فهرست کرده و بعد هم یک برادر قلدر طرد شده به خانواده تورتو اضافه کرده ، همین! تازه از هابز (راک) و شاو (جیسون استتهام) که از محبوب ترین شخصیت های فیلم های اخیر مجموعه بوده اند خبری نیست و فقط مادر شاو (هلن میرن) حضوری کوتاه در فیلم دارد . حالا باز اگر عناصر و شخصیت های فهرست دانیل کیسی در یک داستان درست و درمان قرار می گرفتند یک چیزی ، اما این شخصیت ها در طول فیلم همینطور از این موقعیت اکشن و تعقیب و گریز به آن موقعیت اکشن و تعقیب و گریز می روند که البته همچین موقعیت های نان و آب داری هم نیستند و یا زیادی تخیلی و اغراق شده اند ، یا زیادی تکراری و نخ نما! تنها نیمچه داستانی که این بین جریان دارد داستان رابطه تورتو (وین دیزل) و برادرش جیکوب (جان سینا) است که همان هم پر از حفره و اشکال است! خلاصه که تهیه کنندگان مجموعه باید سر ساخت فیلم بعدی حسابی حواسشان جمع باشد و دیگر فرصت دوباره ای برای جلوگیری از ترکیدن نخواهند داشت!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های خشن به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)

***
 
    تصویر
میشل ها علیه ماشین ها
 The Mitchells vs The Machines
(2021) :


🌟🌟🌟⭐
 
میشل ها علیه ماشین ها ساخته مارک ریندا (در اولین تجربه سینمایی اش) و تهیه کنندگی فیل لرد و کریس میلر جدا نشدنی (دوستی و همکاری این دو آنقدر عمیق است که بعضی ها فکر می کنند آنها هم.جنس ب.از هستند اما در واقعیت کریس میلر زن و بچه هم دارد!) ، خیلی بی سر و صدا و کم حاشیه ساخته شده اما با عرضه در شبکه استریم نتفلیکس یک شبه محبوب مشترکان این شبکه و تبدیل به یک پدیده سینمایی شد . شاید تصور شما از عبارت " پدیده سینمایی " ارائه خلاقیت های هنری در حد بهترین آثار پیکسار یا مثلاً " مرد عنکبونی : به درون دنیای عنکبوتی " باشد ، اما میشل ها علیه ماشین ها از این لحاظ پدیده شده که پر انرژی ترین ، دیوانه وارترین و شوخ و شنگ ترین انیمیشن ساخته شده در سال های اخیر است ، انیمیشنی خانواده محور که در عین حال در پر تنش ترین لحظات هم سعی نمی کند خودش را جدی بگیرد و ادای محصولات هنری اخلاق مدار را در بیاورد! خانواده میشل ها شامل ریک (پدر خانواده) ، مردی که خیلی تلاش دارد خودش را به خانواده اش ثابت کند اما در بیشتر مواقع فقط خرابکاری می کند ، لیندا (مادر خانواده) که ظاهراً معقول ترین عضو خانواده است اما بیشتر فکر و ذهنش چشم و هم چشمی با همسایه هاست ، کیت (دختر خانواده) که عشق فیلمسازی است و رابطه پر تنشی با پدرش دارد ، آرون (پسر و کوچکترین عضو خانواده) عشق دایناسورها ، و البته یک سگ مشنگ! بدون رضایت کیت تصمیم می گیرند دست به یک مسافرت جاده ایی تا دانشگاه محل تحصیل او بزنند ، اما همزمان ربات های ساخته شده توسط یک شرکت فن آوری دست به شورش زده و خیال دارند همه انسان های روی زمین را اسیر و به فضا شوت کنند! و میشل ها آخرین انسان هایی هستند که هنوز گیر آنها نیافتاده اند ... فیلم شوخی های زیادی با تکنولوژی و مسائل روزمره خانواده ها و جوانان ها می کند و عجیب اینکه همه شان هم خوب و بامزه از کار در آمده اند . تنها ایراد بنی اسرائیلی وارد بر داستان این انیمیشن این است که شورش ربات ها بدون کوچکترین مقاومتی از سوی انسان ها (البته بجر خانواده میشل ها) پیش می رود درست مثل حمله موجودات فضایی در انیمیشن " خانه " که یک شبه کل زمین را فتح کردند و بجز یک دختر بچه ، همه را اسیر . تازه در انیمیشن " خانه " بوو ها با طرح و نقشه قبلی به زمین حمله کردند اما در اینجا هوش مصنوعی عامل شورش فقط ظرف یکی-دو دقیقه تصمیم به شورش می گیرد و آن را سازماندهی و اجرا می کند! گرافیک انیمیشن شباهت زیادی به به درون دنیای عنکبوتی دارد (که کاملاً طبیعی است چون مثل آن توسط استودیو انیمیشن سازی سونی و کلمبیا تولید شده) اما استفاده بیشتر و تند و تیز تری از رنگ های شاد شده و در تک تک سکانس ها سعی شده حالتی رویا گونه و کارتونی داشته باشد انگار که همه اش در تخیلات مثلاً دختر خانواده می گذرد!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال انیمه
نوراگامی
فصل اول و دوم

Noragami
(2014-2016) :


⭐⭐⭐⭐
 
مجموعه انیمه نوراگامی بر اساس مانگایی به همین نام نوشته آداچیتوکا (آداچی و توکاشیکی دو نویسنده زن همکار هستند که مشترکاً روی مانگاهایشان کار و آن را با نام هنری آداچیتوکا منتشر می نمایند) تولید شده توسط استودیو پرطرفدار بونز و کارگردانی کوتارا تومورا ، سوژه ایی نسبتاً تکراری (برای انیمه دوستان ژاپنی) دارد و به همین دلیل با استقبال زیادی مواجه نشد و داستانش بعد از دو فصل نیمه تمام رها گردید . قهرمان اصلی داستان پسر جوانی است به نام یاتو که در واقع یک خدا (نعوذبالله) یا الهه است ، اما خدایی فراموش شده و فقیر محسوب می شود و برای پول در آوردن و داشتن یک معبد اختصاصی حاضر است تن به هر کاری بدهد ، از کشتن شیاطین تا نظافت منزل! یک روز موقع رد شدن از خیابان دختر نوجوانی به نام هیوری ایکی به تصور اینکه ممکن است یاتو با ماشین تصادف کند سعی می کند او را نجات دهد اما دچار حادثه می شود ، بخاطر این اتفاق روح هیوری با یاتو پیوند می خورد و او گاه و بیگاه دچار بیهوشی شده و روحش برای کمک به یاتو و دستیارش یوکینه با آنها همراه می گردد ... در جهان خلق شده در داستان نوراگامی ، خدایان ژاپنی و دستیارانشان در معابد ساخته شده توسط عبادت کنندگان زندگی می کنند و هر خدایی که عبادت کننده بیشتر و در نتیجه پیشکش بیشتری داشته باشد ثروتمندتر است ، بعلاوه خدایان دارای معابد می توانند در سرزمین آسمانی هم برای خودشان زندگی جداگانه ایی داشته باشند در حالی که خدایان فقیری مثل یاتو که معبد ندارند ، اجازه ورود به سرزمین آسمانی را هم پیدا نمی کنند! آداچی و توکاشیکی با این نکته در داستانشان نشان می دهند مسئله تبعیض طبقاتی تا چه در فرهنگ سنتی ژاپن نهادینه و ریشه دار است که مردم این کشور حتی درباره خدایانشان هم چنین طرز فکری دارند! همانطور که گفتم برای مخاطب ژاپنی که سالی صدها فیلم و سریال انیمه رنگارنگ برایش تولید می شود ، نوراگامی ظاهری نسبتاً تکراری و کلیشه ایی دارد ، اما مخاطبانی که با آن همراه شدند با داستانی چند لایه و پرجزئیات و البته پر از پیچش و غافلگیری مواجه گردیدند و در نهایت سر خورده از اینکه سازندگان ، آن را نیمه کاره رها نموده اند . نکته ایی که بیش از همه باعث تعجب بنده شده صداپیشگان این انیمه است ؛ هیروشی کامیا (یاتو) ، مایا اوچیدا (هیوری) ، یوکی کاجی (یوکینه) و ... جزو صداپیشگان بسیار معروف و پرکار انیمه های ژاپنی هستند و در دنیای انیمه برای خودشان یک پا سوپراستار محسوب می شوند ، پس چرا با وجود چنین صداپیشگانی هم ، نوراگامی با استقبال زیادی مواجه نشد و نیمه تمام ماند؟!
  
(تماشای این انیمه به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 12 سال توصیه نمی شود)

***
 
     تصویر
سریال
قطار یخ شکن
فصل دوم

Snowpiercer
(2021) :


🌟🌟⭐⭐
 
فصل سوم سریال محبوب شبکه TNT هم در حال پخش است و بنده تازه فرصت کرده ام فصل دوم آن را تماشا کنم . بزرگترین نقطه ضعف داستانی فصل اول ، در اینجا با نشان دادن آن سیستم حمل و نقلی زیر قطار ، بر طرف شده ، با این وجود داستان فصل دوم همچنان حفره های ریزی دارد که ذهن مخاطب را درگیر خود می کند ، بخصوص در قسمت آخر این سئوالات بسیار بیشتر به چشم می آیند و باعث می شوند بیننده به این نتیجه برسد که نویسندگان سریال مجبور شده اند برای فراهم آوردن مصالح داستانی فصل سوم ، در قسمت آخر فصل دوم کمی به بی راهه بروند! با همه این حرفها قطار یخ شکن همچنان تماشایی است و شخصیت های متعدد جذابش بیننده را علاقه مند به تماشا نگه می دارد .
  
(تماشای این سریال به دلیل وجود صحنه های خشن و غیر اخلاقی متعدد بدون سانسور و برای افراد کمتر از 18 سال اکیداً توصیه نمی شود)

***
 
      تصویر
ام
M

(1931) :

🌟🌟🌟⭐
 
 برای فیلم بین های حرفه ایی و عاشقان سینمای کلاسیک ، کشف یک شاهکار قدیمی همیشه از تماشای یک فیلم خوش ساخت جدید لذت بخش تر است ، و فیلم M فریتز لانگ محصول سینمای آلمان پیشا نازیسم ، چنین حس لذتی را منتقل می نماید . یک قاتل زنجیره ایی در شهر کودکان را می رباید و به قتل می رساند بی آنکه در ظاهر ردی از خود بجا گذاشته باشد ، پلیس تمام نیروهای خود را برای شناسایی و دستگیری این قاتل بسیج کرده و چنان بگیر و ببندی راه افتاده که سندیکای جنایتکاران و خلافکاران به فکر راه چاره می افتند و تصمیم می گیرند خودشان قاتل را پیدا و مجازات کنند ... فیلمنامه در حد زمان خودش (اوایل سینمای ناطق که بینندگان هنوز به داستان های چند لایه و پیچیده عادت نداشتند) یک شاهکار است ، بازی ها عالی هستند و بخصوص پیتر لوری (در نقش قاتل زنجیره ایی) چنان هنرنمایی خارق العاده ایی دارد که هنرپیشگان متداکتینگ ظهور کرده در هالیوود دو دهه بعد انگار از او الهام گرفته اند! اما چیزی که این فیلم را واقعاً تماشایی و فراموش نشدنی می کند فیلمبرداری و نورپردازی خارق العاده آن است . تنها نکته منفی پایان بندی نچندان اختیاری فیلم است که ظاهراً از سر اجبار به این شکل در آمده . در زمان ساخت این فیلم نازی ها هنوز قدرت سیاسی را در آلمان در اختیار نداشتند اما دو سال بعد به قدرت رسیدند و فیلم بعدی لانگ (آخرین وصیت نامه دکتر مابوزه) را توقیف کردند ، لانگ هم ابتدا به فرانسه و سپس به آمریکا مهاجرت کرد و تا سالها در هالیوود فعال بود اما دیگر هیچ وقت نتوانست شاهکارهایی در حد " دکتر مابوزه " ، " متروپلیس " و " ام " بسازد .

***
 
 تصویر
آوای وحش
The Call of the Wild
(2020) :


⭐⭐
 
شرایط جامعه و طرز فکرها در زمان حال مطمئناً با صد و خورده ایی سال پیش تفاوت کرده و خیلی چیزها منسوخ شده ، اما بدترین جنبه این تغییرات این است که بخواهیم آن را به گذشته هم تعمیم دهیم و شاهکارهای خلق شده در آن زمان را مطابق سلیقه فعلی جامعه تحریف نماییم! این دقیقاً اتفاقی است که در فیلم ساخته کریس سندرز برای شاهکار جاودانه جک لندن رخ داده است! داستان در ظاهر همان است اما برخی جزئیات تغییر کرده تا ظاهری امروزی داشته باشند! تصور کنید در کتاب جک لندن پستچی های کانادایی یک زوج سیاه و سفید پوست می بودند! تصور کنید باک بعد از پیروزی در جنگ با اسپیتز او را نمی کشت و اسپیتز خیلی راحت راهش را می کشید و می رفت! تصور کنید جان تورنتون بجای کشته شدن توسط سرخ پوست ها توسط صاحب قبلی باک که از رودخانه یخ زده جان سالم به در برده و نصف کانادا را در تعقیب او بوده کشته می شد! و ... فیلم کریس سندرز برای آنهایی که کتاب جک لندن را نخوانده باشند احتمالاً جذاب است ، اما برای بنده ایی که " آوای وحش " اولین رمان بلندی بود که در سن 8 یا 9 سالگی خوانده ام ، با وجود تک صحنه های بامزه ، و برخی وفاداری ها به رمان اصلی ، تا حدودی عذاب آور بود!
 
***
 
     تصویر
دادگاه شیکاگو 7

 The Trial of the Chicago 7
(2020) :


🌟🌟🌟⭐
 
آرون سورکین در هالیوود از آن نام هایی است که هیچکس بی تفاوت از کنارش نمی گذرد . سورکین طی سی سال فعالیت هنری 10 فیلمنامه نوشته که برای چهارتایش نامزد اسکار شده و یک اسکار هم گرفته و دو فیلمنامه آخری را هم خودش کارگردانی کرده است . دادگاه شیکاگو 7 جدیدترین فیلمنامه او و دومین فیلم ساخته خودش است که نامزد اسکار بهترین فیلم سال 2020 شد . بر خلاف سال 2019 که همه فیلم های نامزد اسکار بهترین فیلم را کامل تماشا کردم و دوست داشتم ، از بین 8 فیلم نامزد اسکار سال 2020 فقط دو فیلم را کامل تماشا کردم و دوست داشتم! " عشایر " ، " میناری " و " پدر " فیلم های بسیار سنگینی بودند و نتوانستم تماشایشان را بطور کامل تحمل کنم! قید تماشای " یهودا و مسیح سیاه " ، " زن جوان نوید دهنده " و " آوای متال " را هم زده ام . فقط " منک " را دوست داشتم و تا آخر تماشا کردم و همین " دادگاه شیکاگو 7 " را . آگوست سال 1968 جنگ ویتنام در روزهای اوج خود قرار دارد و به دنبال اعلام برگزاری کنفرانس ملی حزب دموکرات در شهر شیکاگو ، گروه ها و احزاب مخالف جنگ به سمت این شهر سرازیر می شوند تا اعتراض خود را به گوش رسانه ها برسانند . اوضاع از کنترل خارج شده و به دنبال درگیری معترضان و پلیس صدها نفر زخمی می شوند . دولت آمریکا قصد ندارد مسئولیت این اتفاقات را گردن بگیرد پس چند نفر از رهبران و اعضا گروه های مختلف ضد جنگ حاضر در شیکاگو را به پای میز محاکمه می کشاند اما ... دادگاه شیکاگو 7 به عنوان یک فیلم حقوقی-دادگاهی فیلمی کامل و جذاب است و به هیچ عنوان حوصله سر بر نمی باشد . بازی ها هم عالی و سطح بالا هستند و بخصوص ساشا بارون کوهن که برای این فیلم نامزد اسکار شد ، ما را دوباره به آینده این هنرپیشه مدتها شکست خورده ، امیدوار می نماید . اما بزرگترین مشکل فیلم این است که از یک سو می خواهد طرفدار جنبش ضد جنگ باشد و دولت و قاضی و پلیس ها را در جایگاه آدم بدهای داستان بنشاند ، اما از طرف دیگر برای اینکه به عنوان یک فیلم ضد حکومتی محکوم و بایکوت نشود مجبور است برخی جزئیات را پررنگ کند تا نشان دهد این وسط هر دو طرف خواسته یا ناخواسته مقصر وقوع آشوب بوده اند . حضور مایکل کیتون در نقش رمزی کلارک برای آمریکایی ها اسطوره ، هم خیلی زائد و سفارشی بود و تاثیر چندانی در کلیت داستان فیلم نداشت جز اینکه از یکی از معدود سیاستمداران ظاهراً سالم و حامی مردم تاریخ آمریکا تجلیل کند! رمزی کلارک واقعی دو هفته قبل از اعطا جوایز اسکار (9 آوریل 2021) در سن 93 سالگی درگذشت .
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”