نقد کوتاه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال ما همه مردیم
فصل اول

All of Us are Dead
(2022) :


🌟🌟🌟⭐

 
بعد از نیمچه نگاهی که به سریال افتضاح " خانه شیرین " انداخته بودم ، " ما همه مردیم " یک بار دیگر علاقه ام را به زامبی بازی های کره ایی بازگرداند . یک فیلم یا سریال زامبی محور باید بتواند سه حس ترس ، تنش و هیجان را در بیننده ایجاد و تقویت کند که ما همه مردیم در این کار کاملاً موفق است و مثل خانه شیرین به حال به هم زنی نمی افتد! داستان سریال پخش شده از شبکه نتفلیکس در یک دبیرستان بزرگ و مجهز رشک برانگیز! در یک شهر کوچک آغاز می شود ؛ بر اثر آزمایشات خطرناک و مخفیانه معلم علوم ، ویروس زامبی به سرعت در دبیرستان و سپس شهر منتشر شده و بیشتر مردم را آلوده می کند . گروه کوچکی از دانش آموزان که داخل مدرسه به دام افتاده اند به دنبال راهی برای نجات خود می گردند در حالی که دولت تمام وسایل ارتباطی منطقه را قطع کرده و بعضی از افراد آلوده شده به ویروس زامبی هم برخی ویژگی های انسانی خود را حفظ می کنند و به اصطلاح نیمه زامبی می شوند و وای به اینکه یکی از این نیمه زامبی ها قلدر وحشی و آدمکش مدرسه باشد! ... فیلم سه نگاه انتقادی دارد ؛ اول به سیستم مدیریت مدارس کره که برای کسب امتیاز یا در واقع پایین نیامدن امتیاز مدرسه حاضر به هر کاری هستند ، از سرپوش گذاشتن روی خلافکاری های قلدرهای مدرسه ، تا دست دست کردن در مواجه با بحران و عدم تماس برای درخواست کمک تا وقتی کار از کار بگذرد! انتقاد دوم به نوع ایجاد سطح توقع آموزشی در بین دانش آموزان کره است ؛ برای همه آنها بزرگترین آرزو رفتن به دانشگاه سئول است و اگر در این راه به هر طرقی که باشد ، موفق نشوند یعنی در زندگی شکست خورده اند . و نگاه انتقادی سوم به نحوه مواجه دولت با بحران باز می گردد ؛ دولت بجای کمک به مردم گرفتار شده در منطقه وسایل ارتباطی را قطع می کند تا هیچگونه خبری از اتفاقات در حال وقوع به خارج از منطقه درز نکند ، و همین مسئله علاوه بر اینکه باعث افزایش مشکلات افراد گرفتار شده می گردد ، به شایعات و نقص دانش درباره آنچه در حال وقوع است ، بیشتر دامن می زند . شخصیت های اصلی سریال هر کدام کارکرد و نقشی مخصوص به خود در پیشبرد داستان و افزایش تنش دارند و بیشتر آنها هم در طول این سریال 12 قسمتی جان خود را از دست می دهند تا تشخیص اینکه در نهایت کدام شخصیت ها موفق به فرار می شوند ، تا آخرین قسمت جزو اصلی ترین چالش های بیننده باشد . تنها ایرادی که می توان به سریال گرفت برخی جور شدن های زیادی تصادفی وقایع با همدیگر است ، مثل وقتی که پدر اون جو به موقع سر می رسد و قفل در پشتی سالن ورزش را باز می کند در حالی که اون جو و دوستانش بعد از کلی چرخیدن در مدرسه ، در آن لحظه درست پشت این در به محاصره زامبی ها افتاده اند! (که رسیدن پدر اون جو به این لحظه خودش داستان مفصلی است) یا وقتی که تیم عملیات ویژه به مدرسه می آید درست همزمان می شود با حمله یک نیمه زامبی در داخل کمپ قرنطینه (که رسیدن این یکی به داخل کمپ هم داستان دیگری است!) و در نتیجه به آنها دستور داده می شود بدون نجات دانش آموزان بازگردند! همین دو-سه روز پیش بود که در رسانه ها اعلام شد تولید فصل دوم سریال هم آغاز شده است! بی صبرانه منتظر تماشای آن هستم!!!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک برای افراد کمتر از 18 سال اکیداً ممنوع است)

  ***      
 
       تصویر
افسون

Encanto
(2021) :


🌟🌟⭐⭐
 
از یک لحاظ خوب است که دخترهای قهرمان انیمیشن های دیزنی دیگر تمام فکر و ذکرشان شاهزاده سوار بر اسب سفید رویاهایشان نیست و به خانواده هم اهمیت می دهند . اما آیا واقعاً توجه دیزنی به خانواده بیشتر از قبل شده؟ وقتی از طرف دیگر می بینیم در سایر محصولات دیزنی توجه به هم.جنس.گرا.یی یا دگ.رباش.ی چندین برابر شده ، قسم خروس را باور کنیم یا دم روباه را؟ یکی از تئوری های مطرح شده درباره سیاست های پنهان صهیونیسم جهانی این است که آنها به دنبال کاهش ازدواج های متعارف و و در نتیجه کاهش زاد و ولد بین غیر یهودیان هستند! یک زمانی والت دیزنی فقید افتخار می کرد مالک تنها کمپانی بزرگ غیریهودی در هالیوود است و حتی به خاطر این حرفش متهم به ضد یهودی بودن می شد ، اما حالا این کمپانی تبدیل شده به پرچمدار ترویج روابط نامتعارف و به حاشیه راندن عشق و ازدواج های حقیقی . همه اینها را نگفتم که بگویم انیمیشن " افسون " اثر بدی است . اتفاقاً به نظر من این بهترین انیمیشن استودیو انیمیشن سازی والت دیزنی از بعد از " زوتوپیا " محسوب می شود ، اما بعضی وقت ها باید پشت پرده را هم ببینید و صرفاً به خاطر توجه ویژه سازندگان افسون به خانواده ، برایشان هورا نکشید! داستان انیمیشن کارگردانی شده توسط جارد بوش و بایرون هاوارد در یک دهکده مخفی جایی در آمریکای لاتین (احتمالاً کلمبیا) رخ می دهد ؛ سال ها قبل مردم این دهکده از جنگ فرار کرده و به اینجا آمدند و با کمک نیروی جادویی که در قالب یک شمع و یک خانه به آلما داده شد خود را پنهان کردند . سه قلوهای آلما هم دارای قدرت های جادویی منحصر به فردی شدند و فرزندان آنها هم به همین ترتیب ... اما یکی از نوه های آلما به نام میرابل هیچ قدرت سحرآمیزی ندارد . میرابل دختر شاد و سرزنده ایی است و دلش می خواهد به همه کمک کند اما آلما نگران است که او باعث از بین رفتن کل جادوی خانواده شود چون پسر گمشده اش برونو سالها قبل آن را پیشبینی کرده ... " افسون " انیمیشن پر رنگ و لعاب و خوش تصویری است ، با اینکه داستانی و پند آموز است اما خالی از طنز و هیجان نیست ، روند وقوع حوادث سرعت بالایی دارد و هیچگاه به کندی و حوصله سر بر بودن نمی افتد . شخصیت های متعددش هم هرکدام برای خود داستانی دارند . تنها نقطه ضعف اساسی داستان به شخصیت بشدت کلیشه ایی آلما بر می گردد ؛ یک مادر سالار سختگیر و منظبت که برای حفظ نظم موجود دست به هر کاری می زند حتی اگر باعث رنجش و دوری اعضا خانواده شود . اگر این شخصیت تا این حد کلیشه ایی و تکراری نبود ، داستان انیمیشن افسون می توانست نمره کامل بگیرد .

***       
 
        تصویر
شکارچیان اشباح : زندگی بعدی
.
Ghostbusters : Afterlife
(2021) :

⭐⭐⭐
 
یک زمانی می گفتند جیسون رایتمن یک پدیده جدید در فیلمسازی هالیوود است و سبک کارش زمین تا آسمان با پدرش (ایوان رایتمن) فرق می کند . سه فیلم اولش (" از سیگار کشیدنتان متشکرم " ، " جونو " و " پا در هوا ") یکی از یکی خوش ساخت تر و جشنواره پسندتر بودند . اما بعد از آن جیسون ناگهان سقوط کرد و فیلم های بعدی اش را هیچکس تحول نگرفت . و در نهایت مجبور شد بجای پدر بیمارش کارگردانی " شکارچیان اشباح : زندگی بعدی " را قبول کند (ایوان رایتمن که 22 فوریه گذشته در سن 75 سالگی درگذشت ، دو فیلم اول شکارچیان اشباح را در دهه هشتاد کارگردانی کرده بود و در واقع این دو فیلم معروف ترین و موفق ترین فیلم های کارنامه فیلمسازیش بودند) . زندگی بعدی یک دنباله مستقیم بر دو فیلم اصلی است و هیچ ارتباطی با شکارچیان اشباح زنانه سال 2016 ندارد! اگون اسپینگلر (با بازی باب گانتون - در دو فیلم اصلی هارولد رامیز نقش اسپینگلر را بازی می کرد که در سال 2014 از دنیا رفت) در نبرد با یک روح شرور کشته می شود . خانه دور افتاده اش در یک منطقه روستایی به دخترش کالین به ارث می رسد که سال ها با پدرش قهر بود اما حالا به خاطر مشکلات مالی مجبور است به همراه دو فرزندش تروور و فیبی به آنجا اسباب کشی کند . فیبی که دختر باهوش و عجیبی است (با بازی مککنا گریس که خیلی تلاش می کند ادای میلی بابی براون را در بیاورد!) خیلی زود متوجه می شود که این خانه جدید رازهای عجیبی دارد و با کمک پسر بچه ایی معروف به پادکست و معلم علومشان (پال راد - مرد مورچه ای مجموعه انتقامجویان) که خوره ماجراجویی های گروه قدیمی شکارچیان اشباح است ، متوجه می شوند که یک روح شیطانی قصد دارد با باز کردن یک دروازه جهنمی ، دنیا را تسخیر کند ... شکارچیان اشباح : زندگی بعدی ، برای کسانی که دو فیلم اصلی دهه هشتادی را ندیده باشند ، چندان مفهوم نیست چون اغلب دیالوگ های فیلم ارجاعاتی به آن دو فیلم محسوب می شوند ، با این وجود فیلم بامزه و سرگرم کننده ای است و اگر هم بخاطر ندیدن آن دو فیلم متوجه بعضی نکته ها و شوخی ها نشوید ، چیز زیادی از دست نداده اید زیرا فیلم های شکارچیان اشباح در رده فیلم های پاپ کورنی قرار می گیرند که هنگام تماشایشان باید فقط از لحظه لذت ببرید و خیلی عمیق فکر نکنید! به هر حال فیلم اصلی شکارچیان اشباح (1984) چنان تاثیر عمیقی بر فرهنگ عامه پسند آمریکای دهه هشتاد گذاشت که یک لشکر از بازیگران معروف حاضر شده اند نقش های فرعی و کوتاهی در زندگی بعدی داشته باشند فقط برای اینکه نامشان با این برند پیوند بخورد! و البته که بیل مورای ، دن آیکرود ، ارنی هادسون ، سیگورنی ویور و آنی پاتس (ستاره های دو فیلم اصلی) هم حضوری کوتاه در زندگی بعدی دارند . جیسون رایتمن توانسته این فیلم را به اثری آبرومندانه و قابل دفاع برای طرفداران مجموعه تبدیل کند ، اما آیا یک روز خواهد توانست دوباره خود واقعی اش را پیدا کند و روح شروری که ذهن سابقاً خلاقش را قفل کرده شکست دهد؟


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***
  
       تصویر
آخرین دوئل

Last Duel
(2021) :

⭐⭐

 
ریدلی اسکات سال 2021 را با دو فیلم پشت سر گذاشت ؛ خانواده گوچی و آخرین دوئل . خانواده گوچی را دوست نداشتم و فقط بخشی از آن را تماشا کردم چون همانطور که قبلاً هم گفتم از نظر بصری فیلم خوبی نبود . آخرین دوئل هم دست کمی از خانواده گوچی ندارد اما دست کم در اینجا چرک مردگی و کثیفی بخشی از واقعیت تاریخی اروپای قرون وسطی است و می توان آن را به عنوان واقع گرایی کارگردان تحمل نمود! اسکات علاقه زیادی دارد که در اغلب فیلم هایش به ایمان و مذهب بپردازد (هرچند که بیشتر وقت ها به خطا می رود!) ، و فیلم آخرین دوئل با ساختار روایی راشومون وار (تعریف جداگانه داستان از زاویه دید چند نفر مختلف) از این لحاظ دوپهلو است! شوالیه ژان د گاروژ (مت دیمون) خودش فکر می کند جنگجوی بزرگ و سلحشوری است و همسر زیبایش (جودی کومر) را خیلی دوست دارد با اینکه در معامله ای که بر سر ازدواج با او داشته سرش کلاه رفته است . او فکر می کند بهترین دوستش ژاک لو گری (آدام درایو) پشت این کلاهبرداری بوده و میانه شان شکرآب می شود و زمانی که می فهمد ژاک به همسرش دست درازی کرده علیه او به پادشاه شکایت می کند و با وجود تلاش های کنت دالنسون (بن افلک) که حامی ژاک است ، بالاخره موفق می شود اجازه دوئل قضایی با ژاک را بگیرد ، اما همه داستان آنچیزی نیست که از نگاه ژان روایت می شود و وقایع از نگاه مارگریت و ژاک هم روایت خواهد شد ... اما چرا گفتم دوپهلو است؟ چون وقتی داستان را از نگاه دو نفر دیگر می بینیم پی می بریم که ژان آنقدرها هم آدم حسابی نیست و بیشتر اتفاقاتی که برایش می افتد تقصیر خودش است ، اما از طرف دیگر ژان باور دارد که خداوند در دوئل قضاوت جانب حق را می گیرد و کسی پیروز خواهد شد که حق با او است و از آنجا که ژاک واقعاً به همسر ژان تجاوز کرده ، پس وقتی در پایان فیلم ژاک در دوئل کشته می شود طبق دیدگاه ژان ، خداوند طرف او بوده است! و اسکات مثلاً می خواهد بگوید این چه خدایی است (نعوذبالله) که با وجود همه خطاها و زشت کاری های ژان ، جانب او را می گیرد؟ آخرین دوئل در مجموع از نظر روایی فیلم بدی نیست و بازی های بازیگرانش هم خیلی بد نیست بخصوص مت دیمون که تمام تلاشش را کرده تا یک شوالیه زمخت و بددهن و خودخواه و نچندان باهوش قرون وسطایی باشد . اما آنچه که آزارم می دهد دیدگاه کارگردان است که با یک منطق اشتباه می خواهد به نتیجه اشتباهی هم برسد . از نظر اسکات عشق ژاک به مارگارت حقیقی تر است تا عشق ژان ، پس چرا قاضی (خدا) باید طرف ژان را بگیرد ، چون فقط زودتر با مارگارت آشنا شده و ازدواج کرده است؟!!! پس می توان گفت اسکات حقیقت نهفته در ازدواج را درک نکرده و آن را صرفاً رویدادی نفسانی و جسمی می داند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود صحنه های خشن و غیر اخلاقی متعدد بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***    
 
        تصویر
گزارش فرانسوی
.
French Dispatch
(2021) :


⭐⭐⭐⭐

 
وس اندرسون خیلی در هالیوود هواخواه دارد و هیچکس به درخواست بازیگری در فیلم هایش جواب رد نمی دهد ، با این وجود نباید از حق گذشت که تعداد ستاره ها و هنرپیشه های معروف حاضر در گزارش فرانسوی دیگر بیش از حد است و شورش را درآورده! سردبیر یک نشریه باسابقه به نام " گزارش فرانسوی " (بیل مورای) از دنیا رفته و کارکنانش تصمیم دارند به عنوان ویژه نامه یادبود به چند رویداد مهم رخ داده در دوران انتشار نشریه بپردازند ؛ گزارش یک خبرنگار دوچرخه سوار (اوون ویلسون) از شهر ، یک قاتل روانی محکوم به حبس ابد (بنیتو دل تورو) که با زندانباش (لئا سیدو) رابطه دارد و به لطف او و یک دلال آثار هنری (آدرین برودی) و خبرنگار بخش هنری گزارش فرانسوی (تیلدا سوئینتون) تبدیل به هنرمندی جهانی در نقاشی می شود ، خبرنگار دیگری (فرانسیس مک دورمند) که از یک شورش دانشجویی گزارش تهیه می کند با یک دانشجوی انقلابی (تیموتی شالامی) وارد رابطه می شود که سرگرم نوشتن مانیفستش است ، و در نهایت ماجرای عجیب خبرنگار بخش آشپزی (جفری رایت) که می خواهد درباره معروف ترین سرآشپز پلیس مقاله بنویسد اما وقتی پسر رئیس پلیس ربوده می شود همه چیز به هم می ریزد ... خلاصه گزارش فرانسوی شلم شوربایی است! با اینکه سبک خاص روایت بصری وس اندرسون در این فیلم هم کاملاً مشهود است اما در مقایسه با مثلاً " هتل گرند بوداپست " خیلی شلخته تر و کمتر کنترل شده می باشد و این آشفتگی و افسار گسیختگی در برخی لحظات می تواند بیننده را ناراضی کند . اما در مجموع گزارش فرانسوی فیلم بامزه ایی است و داستان های بی سر و تهی که تعریف می کند هرکدام پیام های خودشان را دارند . در مورد بازی های فیلم حرف چندانی نمی توان زد چون تعدد شخصیت ها و داستان ها باعث شده فرصت چندانی در اختیار خودنمایی ستارگان متعددش باقی نماند و اکثراً در حد یک تیپ شناخته شده توانسته اند کارشان را در بیاورند .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های غیر اخلاقی بدون سانسور توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال پیکی بلیندرز {نقابداران}
فصل اول تا ششم
.
Peaky Blinders
(2013-2022) :


🌟🌟⭐⭐

 
فکر نمی کنم سریال محبوب بی بی سی انگلیس نیاز چندانی به معرفی داشته باشد . سریالی با محوریت استیو نایت که در 6 فصل و 36 قسمت ساخته شد ، و بیشتر به خاطر پایان های حیرت انگیز هر فصل اش بین مخاطبان به شهرت و محبوبیت رسید . این سریال داستان خیالی یک خانواده است در جنوب بیرمنگام بریتانیای بعد از جنگ جهانی اول که از راه شرط بندی های غیر قانونی و حضور در انواع و اقسام اقدامات خلافکاری و بی رحمانه و البته هوش بالای مغز متفکر جوان خانواده ، بتدریج طی فصول مختلف پله های ترقی را طی و به بزرگترین تشکیلات تبهکاری در انگلیس تبدیل می شوند . در هر فصل این خانواده با مشکلات و دشمنان خطرناکی مواجه می شوند که در صدد نابودی آنها هستند و تعدادی از اعضا و متحدان خانواده هم قربانی می شوند اما هر بار با هوشمندی تامی شلبی (کیلیان مورفی) در قسمت آخر دشمنان شکست می خورند و مشکلات حل می شوند هرچند معمولاً پایه های چالشی بزرگتر برای فصل بعدی ریخته می شود! تنها فصلی که از این قاعده مستثنی شد فصل پنجم بود که در پایان آن تامی به این نتیجه رسید به حریفی برخورد کرده که توانایی شکستش را ندارد! اما در فصل ششم این رقیب هم شکست خورد و تامی در حالی که به سوی نابودی سوق داده شده بود با بازگشتی ناگهانی وعده ادامه داشتن داستان را داد در حالی که مسئولان بی بی سی گفته بودند فصل ششم پایان کار است! شایعاتی وجود دارد که ممکن است ادامه داستان در قالب یک فیلم سینمایی ساخته شود ، اما هنوز هیچ خبری از پیش تولید آن نیست . به هر حال از فیلمنامه قوی ، بازی های خارق العاده و آن تصویرسازی بی نظیر طراحان صحنه و لباس که بگذریم ، نکته ایی که با آن مشکل دارم تلفیق بیش از حد داستان خیالی با واقعیت در دو فصل پایانی است . در فصل های ابتدایی اغلب رقبا و دشمنان شلبی ها در واقعیت شخصیت هایی تاریخی و حقیقی بوده اند که در این داستان خیالی وارد می شوند ، اما در دو فصل آخر این خانواده خیالی شلبی هستند که وارد واقعیت می شوند! در این بخش شخصیتی تاریخی حضور دارد به نام اوزوالد موزلی (سم کلفلین) که رهبر نازی های بریتانیا است و تامی به او نزدیک می شود تا راهی برای نابودی اش پیدا کند! در اینجا به موزلی و رابطه اش با هیتلر بیش از حد بها داده می شود و ادعا می گردد که او می تواند 20 ملیون نفر را در بریتانیا برای به قدرت رسیدن نازی ها بسیج کند! اما واقعیت این است که ادوارد موزلی واقعی یک دلقک سیاسی بیشتر نبود و هوادارانش هیچگاه از چند صد هزار نفر فراتر نرفتند ، و با آغاز جنگ جهانی دوم به سرعت از صحنه سیاسی بریتانیا کنار گذاشته شد . خیلی از کشورهای اروپایی در سال های اخیر تصویر واقع گرایانه تر و عادلانه تری از حقایق جنگ جهانی دوم در فیلم ها و سریال هایشان به نمایش گذاشته اند . اما بریتانیایی ها همچنان اصرار دارند روایت خاص و محبوب خود را از این برهه مهم تاریخ اروپا بیان کنند و حقایق را به شکلی دستکاری نمایند که نسل های آینده هم شکی در حقانیت آنها نداشته باشند . و همین مسئله است که کمی جذابیت دو فصل آخر سریال را برایم کاهش داده و با توجه به اینکه تامی شلبی در نهایت نتوانست اقدامی علیه موزلی انجام دهد ، کاملاً می توان حدس زد فیلم سینمایی احتمالی درباره تقابل نهایی بین این دو و احتمالاً نقشه تامی برای سرنگون کردن نازی های بریتانیا در آغاز جنگ جهانی دوم خواهد بود!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و صحنه های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال اکیداً توصیه نمی شود)


  ***      
        تصویر
سرباز گمنام
.
The Unknown Soldier
(2017) :


⭐⭐

 
شاید حتی در خود فنلاند هم بعضی از نوجوانان و جوانان ندانند که کشورشان در جنگ جهانی دوم دوشادوش آلمان علیه متفقین و بالاخص ارتش سرخ شوروی جنگیده است! پروپاگاندای رسانه ایی کشورهای متفق از همان آغاز جنگ جهانی دوم تا همین الان سعی در لاپوشانی بسیاری از حقایق داشته است و حضور نظامیان فنلاندی ، رومانیایی ، مجار ، کروات ، بوسنیایی و ... در کنار آلمانی ها در این جنگ ، یکی از این موارد است . هر کجا هم که مجبور به اعتراف به این نکات شده اند طوری آن را تحریف کرده اند که انگار این مردم به زور سرنیزه برای آلمان جنگیده اند! این چه زور سرنیزه ایی است که مثلاً بعد از پایان جنگ جهانی دوم متفقین متوجه شدند تراز تجارت مجارستان با آلمان در طول جنگ بیشتر برای بوداپست درآمد داشته تا برلین؟! " سرباز گمنام " ساخته آکو لوهمیس ، با نشان دادن آنچه واقعاً در جنگ جهانی دوم بر ارتش فنلاند گذشته ساخته شده و از این لحاظ حائز اهمیت است . اما فیلم از نظر ساختاری مشکلات فراوانی دارد و بزرگترین مشکلش این است که نمی تواند روی یک موضوع یا شخص بخصوص تمرکز کند و می خواهد در زمان نزدیک به 3 ساعته اش کل آنچه بر ارتش فنلاند گذشته را روایت نماید . فیلم در ظاهر روایت حضور یک یگان از مسلسل چی های ارتش فنلاند در جنگ است و یک کهنه سرباز که حضور پررنگی در این یگان دارد ، اما در عمل سازندگان نتوانسته اند از تک تک نیروهایی که طی بیش از سه سال حضور در جنگ با ارتش سرخ در این یگان جنگیده و اغلب کشته می شوند بگذرند و اصلاً برای همین اسم فیلم را سرباز گمنام گذاشته اند تا مثلاً بگویند فیلم قهرمان مشخصی ندارد و تک تک سربازان قهرمان بوده اند! یک فیلم جنگی موفق فیلمی است که روی یک اتفاق یا یک شخصیت خاص تمرکز داشته باشد و تقریباً تمامی فیلم هایی که مثل " سرباز گمنام " قصد کلی گویی و نشان دادن همه چیز را دارند ، آثاری ناموفق و ناکارآمد از آب در آمده اند .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
 
***       
 
         تصویر
مونیخ : لبه جنگ
.
Munich : The Edge of War
(2021) :

⭐⭐

 
و باز هم ، و باز هم تحریف تاریخ! سپتامبر 1938 است و آلمان در آستانه حمله به چکسلواکی قرار دارد . کشورهای اروپایی و بخصوص انگلستان در تکاپو هستند تا جلوی این جنگ را بگیرند . بالاخره قرار می شود رهبران آلمان ، ایتالیا ، انگلستان و فرانسه در مونیخ ملاقات و درباره آینده چکسلواکی تصمیم گیری نمایند . در این بین خبر می رسد که افرادی در داخل آلمان می خواهند سندی محرمانه و مهم را که نشان می دهد هیتلر تحت هر شرایطی جنگ را به راه خواهد انداخت به دست انگلیسی ها برسانند . منشی جوانی (جورج مک کی) مامور می شود با تیم همراهان نویل چمبرلین نخست وزیر (جرمی آیرونز) به مونیخ رفته و این سند مهم را بدست آورد! در مونیخ معلوم می شود کسی که قصد ارائه سند را دارد همکلاسی قدیمی منشی است که شغل نچندان مهمی در دفتر پیشوا دارد . آنها به سختی سند را به چمبرلین می رسانند اما نخست وزیر محافظه کار در نهایت تن به توافق با هیتلر و تجزیه چکسلواکی می دهد ... توافقنامه مونیخ و کلاهی که هیتلر سر متفقین گذاشت و بدون جنگ چکسلواکی را اشغال کرد ، یک رویداد کاملاً واقعی است ، اما منشی جوان و دوست آلمانی اش شخصیت هایی خیالی و زاده تخیل رابرت هریس (نویسنده معروف انگلیسی) در رمان مونیخ (منتشر شده در سال 2017) هستند ، که البته فی نفسه مشکل چندانی ندارد و غیر معمول نیست که شخصیت های غیر واقعی برای تعریف یک داستان واقعی مورد استفاده قرار گیرند (درست مثل فیلم بی نظیر 1917 سم مندز که خود جورج مک کی نقش اولش بود) . اما مشکل اصلی از آن سند محرمانه کذایی است! سندی که با هزار مکافات به دست نخست وزیر انگلستان می رسانند تا به او نشان دهند هیتلر چه آدم بی رحم ، دروغگو و جنگ طلبی است مثلاً متن یک سخنرانی محرمانه هیتلر برای ژنرال هایش می باشد ، اما در عمل تکرار همان حرف هایی است که هیتلر مدتها قبل در کتاب " نبرد من " منتشر نموده! یعنی هیچکس در انگلستان حتی نخست وزیر ، کتاب نبرد من را نخوانده که برای شناخت افکار واقعی هیتلر به چنین جاسوس بازی ایی نیاز باشد؟! و همین نکته است که باعث نارضایتی بنده تاریخ دوست از چنین فیلمی می شود . البته فیلم ساخته کریستوفر شوخو ، از نظر هنر فیلمسازی هم مشکلات زیادی دارد و حتی بدون در نظر گرفتن امتیاز منفی تاریخی اش ، فیلم متوسطی است . در عین حال بازی جرمی آیرونز در نقش نویل چمبرلین فوق العاده است و شاید اگر " مونیخ : لبه جنگ " فیلم بهتری بود و بیشتر دیده می شد ، آیرونز حتی می توانست نامزد اسکار شود!


***
 
         تصویر
حفاری
.
The Dig
(2021) :

⭐⭐⭐

 
یک فیلم شبه تاریخی دیگر از حواشی جنگ جهانی دوم ؛ سال 1938! است و ادیت پریتی (کری مولیگان) مادر بیوه جوان ، ثروتمند و بیماری است که اعتقاد دارد در زمین هایش گنجی دفن شده . او یک حفار حرفه ایی به نام بازیل براون (رالف فاینس) را برای اکتشاف استخدام می کند و در عین حال کم کم به او علاقه مند می شود ، اما از یک طرف بازیل یک مرد متاهل است و از طرف دیگر بیماری ادیت روز به روز بدتر می شود و اوضاع وقتی پیچیده تر می شود که معلوم می گردد یک کشف باستان شناسی بزرگ در حال انجام است و پای مقامات موزه ملی بریتانیا به زمین های ادیت باز می شود ... این فیلم براساس رمانی به همین نام نوشته جان پرستون (منتشر شده در سال 2007) ساخته شده که ماجرای واقعی کشف بقایای تقریباً کامل یک کشتی هزار و چهارصد ساله آنگلوساکسونی در انگلستان را درست پیش از آغاز جنگ جهانی دوم ، به صورتی شبه داستانی روایت می کند . هدف اصلی ساخت این فیلم معرفی بازیل براون کاشف اصلی این کشتی است چون بازیل یک کارگر بود و تحصیلات آکادمیک نداشت به همین دلیل تا مدتها مقامات موزه ملی بریتانیا حاضر نبودند او را به عنوان یک کاشف به رسمیت بشناسند و کشف کشتی را به نام خودشان ثبت کرده بودند . روایت تلاش های بازیل برای رسیدن به این کشف در فیلم به شکلی قابل قبول روایت شده و شکل رابطه دوستانه و غیر فیزیکی بین او و ادیت پریتی هم با بازی های خوب و کنترل شده رالف فاینس و کری مولیگان موتور محرک احساسی اصلی فیلم است . اما سایر داستان های فرعی فیلم چندان جالب توجه نیستند و برخی واقعاً اضافه هستند مثل رابطه عاشقانه ایی که بین پگی (لیلی جیمز) و پسر دایی ادیت ، روری (جانی فلین) شکل می گیرد چون ظاهراً شوهر باستان شناس پگی گرایشات جنسی متفاوتی! دارد و چندان به او توجه نمی کند! این فیلم می توانست فیلم بهتری باشد اگر مثلاً بجای پرداختن به این داستان عاشقانه بی ربط ، توجه بیشتری به رابطه خصمنانه چارلز فیلیپس (کن استوت) باستان شناس ارشد موزه ملی بریتانیا نسبت به بازیل براون نشان می داد .


***    
 
         تصویر
سایه درون چشم من
.
The Shadow in My Eye
(2021) :


⭐⭐⭐

 
این از آن دست فیلم های موج نوی جنگ جهانی اروپایی است که به روایت داستان های کمتر گفته شده یا عمداً نادیده گرفته شده می پردازند . فیلم ساخته اوری بورندال ماجرای واقعی بمباران یک مدرسه مذهبی در کپنهاگ دانمارک در تاریخ 21 مارس 1945 را روایت می کند . در این روز نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا با هدف بمباران مقر فرماندهی گشتاپو به پایتخت دانمارک حمله کرد ، هدف حمله محقق شد اما علاوه بر 55 نظامی آلمانی و 47 کارمند دانمارکی گشتاپو ، 125 غیرنظامی هم جان خود را از دست دادند که 86 نفر آنها دانش آموزان یک مدرسه مذهبی وابسته به کلیسا بودند . فیلم " سایه درون چشم من " در به تصویر در آوردن این فاجعه بزرگ برای مردم کشور کوچک دانمارک کاملاً موفق عمل می کند ، اما مشکل اصلی فیلم در عدم تعادل بین این بخش و سایر بخش های فیلم است ؛ برای نمایش آنچه در مرکز گشتاپو می گذرد تمرکز روی افسر دانمارکی جوانی است (الکس هوگ اندرسون - آیوار بی استخوان سریال " وایکینگ ها ") که اتفاقاً عاشق یکی از راهبه های همان مدرسه است و بجای آنکه دقیقاً بفهمیم در مرکز گشتاپو چه خبر است باید بیشتر داستان این عشق بد فرجام را دنبال یا در واقع تحمل کنیم! از طرف دیگر سکانس هایی به خلبانان انگلیسی اختصاص دارد و ما آنها را تا زمان بمباران دنبال می کنیم ، اما بعد از آن دیگر حضوری در فیلم ندارند و معلوم نمی شود واکنششان به دانستن حقیقت آنچه انجام داده اند چه بوده است؟! در مجموع فیلم " سایه درون چشم من " از نظر تاریخی فیلم ارزشمندی است اما از نظر هنری اصلاً قابل مقایسه با فیلم خوش ساختی مثل " سرزمین مین " (محصول 2015 سینمای دانمارک که تقریباً دو سال قبل در همین نقد کوتاه معرفی کرده بودم) نیست .

 
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

 
تصویر
کینگزمن
.
The King's Man
(2021)


⭐⭐


کینگزمن فیلم بسیار عجیب و غریبی است! فیلمی است در ظاهر کمدی-اکشن که مثلاً می خواهد حوادث تاریخی رخ داده در طول جنگ جهانی اول را به شکلی بامزه با هم مرتبط کند ، اما در واقع هدف اصلی این فیلم دست انداختن نظریه پردازان توطئه است! تئوری های توطئه متعددی در طول تاریخ و بویژه تاریخ معاصر ساخته و پرداخته شده اند که ممکن است بعضی از آنها هم کاملاً واقعی باشند ، اما سازندگان " کینگزمن " دنبال این بوده اند که چنان تئوری توطئه عظیم و عجیب و مسخره ایی را به تصویر در بیاورند که بیننده بعد از آن نتواند هیچ تئوری توطئه ایی را جدی بگیرد! دوک آکسفورد (رالف فاینس) بعد از اینکه همسرش را در منطقه جنگی بوئر در آفریقای جنوبی از دست می دهد قسم می خورد نگذارد پسرش شاهد هیچ جنگ دیگری باشد . چندین سال می گذرد و در این مدت دوک با کمک پیشخدمت هایش شبکه جاسوسی بزرگی متشکل از پیشخدمت های رهبران سیاسی بزرگ جهان تشکیل داده تا جلوی وقوع جنگ بزرگ را بگیرد . با دستور لرد کیچنر دوک و پسرش کنراد (هریس دیکینسون) به اتریش می روند تا از آرشیدوک فرانس فردیناند در سفر به بوسنی محافظت کنند اما در نهایت آرشیدوک و همسرش توسط یک جوان صرب کشته می شوند و جنگ جهانی آغاز می شود اما دوک متوجه می شود تشکیلاتی مخفی به رهبری فرد ناشناسی ملقب به شبان پشت راه افتادن جنگ است و یکی از اعضا این تشکیلات هم راسپوتین مشاور مرموز تزار نیکلای دوم می باشد پس ... فیلم پر است از حوادث مهمی که واقعاً در طول جنگ جهانی اول رخ داده اند و با ربط دادن این حوادث به یکدیگر ، آنها را به شکل یک توطئه بزرگ به تصویر در می آورد ، منتها فیلم به قدری مسخره و هجو است که هیچ کس نتواند باور کند ممکن است چنین چیزی واقعی بوده باشد . البته توجه سازندگان فیلم به برخی جزئیات تاریخی ستودنی است ، مثلاً اغلب رهبران اروپایی در زمان جنگ جهانی اول از طریق ملکه ویکتوریا با هم خویشاوند بودند و فیلم این فرضیه را مطرح می کند که شاید تمایل قیصر ویلهلم دوم به جنگ با روسیه و انگلستان ناشی از این بوده که نیکلای و جورج پنجم در کودکی معلولیت دست چپ او را مسخره می کرده اند! بهترین و تاثیرگذارترین بخش فیلم هم حضور کنراد در جبهه و کشته شدنش است که با سایر بخش های فیلم سنخیتی ندارد و انگار از وسط یک فیلم جنگی جدی بریده و به این فیلم اضافه شده است! در مجموع فیلم ساخته متیو ویگان فیلم بامزه و سرگرم کننده ایی است اما از نظر تاریخی نمی تواند چندان ارزشمند باشد چون با اینکه بسیاری از حوادث تاریخی و سیاسی مهم جنگ جهانی اول را به نمایش در می آورد چنان در مسیر مسخره کردن و هجو پیش می رود که برای بیننده کم اطلاع از تاریخ ، حتی این حوادث و واقعیات تاریخی هم غیر واقعی و ساختگی به نظر می رسند چه رسد به اینکه دیگر بتواند وجود توطئه ایی جهانی پشت آغاز جنگ جهانی اول را باور کند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
 سریال انیمه
انتقامجویان توکیو

فصل اول
.
Tokyo Revenger
(2021) :


⭐⭐⭐⭐

 
سریال انیمه 24 قسمتی (فصل اول) استودیو لیدن فیلمز ژاپن که پخش فصل دوم آن برای سال 2023 پیشبینی شده ، براساس مجموعه مانگایی نوشته کن واکویی ، داستانی جذاب و درگیر کننده دارد ؛ تاکی می چی جوان 26 ساله سر به زیر و تو سری خوری است که از طریق اخبار مطلع می شود دوست دختر دوران دبیرستانش در جریان یک حادثه تروریستی کشته شده . کمی بعد در ایستگاه به شکل مرموزی به جلوی قطار در حال حرکت پرتاب می شود و ناگهان خود را در سن 14 سالگی و دوره دبیرستان می یابد ، تاکی می چی آن زمان پسر شر و اهل دعوایی بوده که البته مرتب از بچه های بزرگتر کتک می خورد . او در حین این تجربه با نائوتو برادر کوچکتر هیناتا ملاقات و او را در جریان اتفاقی که در آینده رخ خواهد داد می گذارد و زمانی که با او دست می دهد به زمان حال باز می گردد و با نائوتو بزرگسال مواجه می شود که افسر پلیس شده اما نتوانسته جلوی مرگ خواهرش را بگیرد . آنها فکر می کنند توطئه قتل هیناتا زیر سر یک گروه گنگستری معروف به توکیو مانجی است بنابراین نقشه می کشند که تاکی می چی دوباره به گذشته برگردد و مایکی ، رهبر و موسس جوان توکیو مانجی را یافته و جلوی اقدامات او را بگیرد ، اما وقتی تاکی می چی 14 ساله با مایکی مواجه می شود آنها به سرعت به دوستانی صمیمی تبدیل می شوند و تاکی می چی متوجه می شود اقدامات شرورانه توکیو مانجی در زمان آینده نمی تواند کار مایکی باشد پس ... همانطور که گفتم نقطه قوت و جذابیت اصلی انیمه " انتقامجویان توکیو " به داستان پیچیده و درگیر کننده آن بر می گردد . تاکی می چی هر بار که به خود گذشته اش بر می گردد ماموریتی دارد که جلوی یک اتفاق یا درگیری را بگیرد و ظاهراً هر بار موفق می شود اما وقتی دوباره به خود آینده اش بر می گردد اوضاع بدتر می شود تا در نهایت می فهمد که چه کسی پشت تمام این شرارت هاست . شخصیت پردازی ها نسبتاً خوب هستند اما کامل نیستند و بزرگترین نقطه ضعف سریال این است که ما هیچ ملاقاتی با والدین پسرها نمی کنیم! با اینکه در یک قسمت تاکی می چی در خانه حضور دارد اثری از والدینش نمی بینیم! در مورد مایکی هم تنها چیزی که می دانیم این است که برادر بزرگترش چند سال قبل توسط یکی از دوستان خودش اتفاقی کشته شده . دراکن هم که اصلاً والدین مشخصی ندارد و در یک فاحشه خانه بزرگ شده! در مورد بقیه بچه ها هم همین وضع است و فقط والدین هیناتا و نائوتو در سریال حضوری مختصر دارند . اصلاً انگار این بچه ها مثل علف هرز بار آمده اند و والدین و حتی مسئولان مدرسه و معلمان هیچ نقشی در زندگی آنها ندارند و شاید هم برای همین به شرارت و تبهکاری رو آورده اند! شاید اصلاً هدف نویسنده و سازندگان انیمه این بوده که به شکلی معکوس نشان دهند عدم حضور و نظارت والدین و کلاً بزرگترها می تواند چه آثار تربیتی مخربی داشته باشد ، اما به نظر بنده که چنین پیامی اگر واقعاً هم وجود داشته کاملاً در جذابیت های داستانی آن گم شده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و صحنه های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال اکیداً توصیه نمی شود)


  ***           
  
تصویر
 مرد عنکبوتی : راهی به خانه نیست

.Spider Man : No Way Home
(2021) :


🌟⭐⭐⭐

 
هرچقدر که فیلم های جنبی مرد عنکبوتی ، که مستقلاً و بدون دخالت دیزنی توسط سونی تولید می شوند آثاری ضعیف و غیر قابل دفاع هستند ، خود فیلم های سری جدید مرد عنکبوتی که پیوندی تنگاتنگ با جهان سینمایی انتقامجویان دیزنی دارند ، جذاب و مورد توجه می باشند! تازه اگر می شد دو فیلم قبلی این سری را به عنوان فیلم هایی مستقل از مجموعه انتقامجویان در نظر گرفت ، راهی به خانه نیست دیگر رسماً شکل دهنده مسیر فیلم های آینده مجموعه دیزنی است! از طرف دیگر ، بخشی از جذابیت های راهی به خانه نیست به پیوند خوردن این فیلم با دو مجموعه قبلی مرد عنکبوتی (سه فیلم سم ریمی و دو فیلم مارک وب) بر می گردد و سازندگان با ایجاد این فرض داستانی که مجموعه های قبلی مرد عنکبوتی در واقع جهان هایی موازی با جهان مرد عنکبوتی فعلی بوده اند ، همه چیز را با هم جفت جور می کنند . در پایان فیلم قبلی (دور از خانه) دیدیم که هویت پیتر پارکر به عنوان مرد عنکبوتی لو می رود! راهی به خانه نیست دقیقاً از همینجا آغاز می شود ؛ پیتر (تام هالند) ، مری جین (زندایا) ، ند (جیکوب باتلون) و زن عمو می (ماریسا تومی) بخاطر لو رفتن پیتر بدجور به دردسر افتاده اند و در حال فرار از دست پلیس ، رسانه ها و مردم هستند . پیتر تصمیم می گیرد پیش دکتر استرنج (بندیکت کمبریج) برود و از او بخواهد وردی بخواند که اوضاع را درست کند . جادوگر به او هشدار می دهد که این کار بسیار خطرناک است اما در نهایت قبول می کند اما حین اجرای جادو مشکلی پیش می آید و بعداً مشخص می شود مرد عنکبوتی ها و دشمنانشان از دو جهان موازی دیگر به دنیای پیتر کشیده شده اند ، دشمنانی که برخی قصد کمک کردن دارند اما برخی دنبال سواستفاده از موقعیت هستند ... سومین فیلم سری ساخته جان ویتز ، همه چیز دارد! یعنی مطلقاً همه چیز دارد! یکی از معدود ایراداتی که به دو فیلم قبلی گرفته می شد این بود که زیادی شوخ و شاد است و مثل سری های قبلی لایه های تراژیک و احساسی چندانی ندارد ، خب ، در این فیلم این ایراد بنی اسرائیلی هم بر طرف شده و در کنار شوخی ها و مزه پرانی های مطابق روال دو فیلم قبلی ، در اینجا شاهد وقوع اتفاقات تلخ و احساسی هم هستیم! البته احتمالاً زیادی شلوغ و آشفته و پر کاراکتر بودن فیلم منتقدانی دارد اما این منتقدان باید " دکتر استرنج در جهان های موازی " را ببینند تا معنی آشفتگی را به معنای واقعی کلمه درک کنند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

 
***       
 
          تصویر
کوچه کابوس
.
Nightmare Alley
(2021) :

⭐⭐⭐⭐

 
فیلم ساخته گیرمودل تورو دومین اقتباس سینمایی از رمان معروف ویلیام لیندزی گریشام (منتشر شده در سال 1946 ، که اولین اقتباس سینمایی از آن در سال 1947 توسط ادموند گلدینگ چندان در یادها نمانده) ، غیر منتظره ترین نام در جمع نامزدهای نهایی اسکار بهترین فیلم سال بود ، و هر چند از نظر هنر فیلمسازی چیزی کم و کسر ندارد ، مشکل اصلی در همان داستان کابوس وار و نچسبش است که امکان هیچگونه همراهی و همدلی با کاراکترها به مخاطب نمی دهد! استنتون (بردلی کوپر) مرد مرموز و کم حرفی است که به دنبال مامنی برای زندگی و کار وارد یک سیرک می شود و به هر شکل ممکن سعی می کند ترفندهای شعبده بازی و ذهن خوانی را یاد بگیرد حتی اگر در این راه به دیگران آسیب بزند ... فیلم عملاً دو پاره است! در بخش اول شاهد حضور استنتون در سیرک و روابطش با دو زن هستیم که از هر دو برای رسیدن به خواسته های شخصی اش سواستفاده می کند ، و در بخش دوم که استنتون در شهر تبدیل به یک استاد ذهن خوانی معروف (اما در واقع شیاد) شده با زن دیگری وارد رابطه می شود که در نهایت معلوم می شود از خودش زرنگ تر و حقه بازتر است ... نمی دانم فیلم دل تورو تا چه حد به منبع اصلی وفادار بوده یا کپی نعل به نعلی از فیلم قدیمی است یا نه؟ اما در مورد خود فیلم می توانم بگویم ملقمه ایی است از دو چیز ؛ یکی ضرب المثل " چیزی که عوض دارد گله ندارد " ، و دیگری تاریک ترین و سیاه ترین ایده های زیگموند فرویدی درباره روانشناسی انسان! و خودتان می دانید که چقدر از اینطور فیلم ها بدم می آید! منتها نحوه پرداخت دل تورو در کوچه کابوس به این مسئله با " شکل آب " خودش یا " قدرت سگ " جین کمپیون ، فرق می کند ، در اینجا کارگردان توانسته به عمق بیشتری نسبت به عقده های جنسی سطحی دو فیلم یاد شده دست پیدا کند و همین هم تماشای کوچه کابوس را برایم قابل تحمل می کند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
 
          تصویر
سقوط ماه .
.
Moonfall
(2022) :

⭐⭐

 
هیچ کارگردانی در تاریخ سینما به اندازه رولند امریچ انسان ها را در فیلم هایش به کام مرگ نکشانده است! بعد از فیلم ناموفق میدوی (2019) ، " سقوط ماه " بازگشت امریچ به ریشه هایش به حساب می آید ، ریشه هایی که با روز استقلال (1996) ، گودزیلا (1998) ، روزی پس از فردا (2004) و 2012 (2009) شناخته می شوند! هرچند سقوط ماه به خوبی موارد اول ، سوم و چهارم نیست اما دست کم از آخرین فیلم فاجعه ایی-تخیلی امریچ یعنی روز استقلال : رستاخیز دوباره (2016) یک سر و گردن بالاتر است . داستان بی پایه و اساس فیلم با برایان هارپر (پاتریک ویلسون) فضانورد آغاز می شود که تنها شاهد حمله یک موجود ناشناخته به شاتل فضایی در مدار است اما هیچکس حرف او را باور نمی کند و از ناسا اخراج می شود . 10 سال بعد مقامات ناسا متوجه می شوند ماه از مدار خود خارج شده و در حال نزدیک شدن به زمین است و این مسئله بتدریج باعث بروز ناهنجاری هایی در زمین می شود و هرچه ماه به زمین نزدیک تر شود این ناهنجاری ها شدت و قدرت تخریب بیشتری پیدا می کنند تا اینکه دو کره با هم برخورد کنند . در این بین برایان با محقق جوانی (جان برادلی) آشنا می شود که اعتقاد دارد ماه یک ابرسازه عظیم ساخته شده بدست موجودات بیگانه است و از مدار خارج شدن آن نمی تواند تصادفی باشد پس ... مطمئن هستم ریدلی اسکات از تماشای این فیلم نهایت لذت را برده است چون فرض داستانی که فیلم بر پایه آن شکل گرفته تا حدود زیادی شبیه آن چیزی است که اسکات در ذهن دارد و یکی-دو بار در آثارش نشان داده! از داستان بی در و پیکر و پر از تونل های محل عبور قطارش که بگذریم ، سقوط ماه از نظر جلوه های ویژه و نمایش ویرانی های جهانی تا حدودی توانسته طرفداران فیلم های فاجعه ایی را راضی کند حتی اگر منطق علمی پشت آنها شدیداً لنگ بزند! اما مشکل اصلی فیلم در عدم جذابیت کاراکترها و بازی های بشدت ضعیف بیشتر بازیگران فیلم است! تنها کسی که توانسته تا حدودی از عهده نقشش بر بیاید جان برادلی است و کسانی که فیلم را تماشا کرده باشند بعد از آن هر وقت به آن فکر کنند اولین و احتمالاً تنها چیزی که به یاد خواهند آورد چهره و بازی برادلی خواهد بود .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***    
 
          تصویر
پروژه آدام
.
Adam Project
(2022) :


⭐⭐

 
در سال های اخیر ریان رینولدز پای ثابت فیلم های اکشن-تخیلی یا ماجرایی بوده که به دلیل کمبود مصالح هنری به یک بازیگر بامزه احتیاج داشته اند تا فیلم را از شکست نجات دهد . و بین همه فیلم های اخیر گفته شده ، سازندگان " پروژه آدام " بیش از همه چنین نیازی را احساس کرده اند! چندمین همکاری رینولدز برای ساخت فیلم های کمپانی نتفلیکس ، و به کارگردانی شان لوی ، درباره مردی است به نام آدام (رینولدز) که از دست یک نظام خودکامه و نابودگر به رهبری مایا سوریان (کترین کینر) در آینده فرار می کند و به گذشته می آید تا هم جلوی پدرش (مارک روفالو) را برای اختراع سفر در زمان بگیرد و هم نامزدش (زویی سالدانا) را پیدا کند ، اما اشتباهی از چند سالی جلوتر و بعد از مرگ پدرش سر در می آورد و با خود 12 ساله اش روبرو می شود ... روی داستان و فیلمنامه که اصلاً حساب نکنید! تنها می ماند بازیگری و رابطه بین کاراکترها ؛ رینولدز که همان همیشگی است و در حد توقع طرفدارانش . از بین بازیگران بزرگسال نقش های فرعی فقط روفالو حضوری نسبتاً موفق دارد و در مدت زمان کوتاه در اختیارش توانسته صحنه را تا حدودی از آن خود کند . اما بازی والتر اسکوبل در نقش 12 سالگی آدام واقعاً بامزه و تماشایی است و در مزه پرانی برابر رینولدز کم نمی آورد! تا جایی که حتی در لحظات حضور لارا هم رابطه دو آدام است که مورد توجه تماشاگر قرار دارد و سالدانا کاملاً در حاشیه قرار می گیرد . از طرف دیگر توجه و تمرکز بیش از حد سازندگان روی رینولدز و اسکویل و مزه پرانی هایشان باعث شده تا سکانس های اکشن چندانی را در حد توقعی که از این فیلم می رود شاهد نباشیم و همان معدود بخش های اکشن موجود هم خیلی پر انرژی و نفسیگیر از کار در نیامده اند . در مجموع پروژه آدام فیلم زیر متوسطی است و در مقایسه با " گای آزاد " ، " اعلان قرمز " و حتی " شش زیر زمینی " اصلاً تماشاگر را راضی نمی کند .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
 
 تصویر
بتمن
.
The Batman
(2022)


⭐⭐⭐

 
کسانی که طرفدار سینه چاک سه گانه بتمن نولان باشند مطمئناً از فیلم جدید بتمن ساخته مت ریوز راضی نخواهند بود . بتمن جدید در بسیاری از ویژگی هایش نقطه مقابل بتمن های نولان را هدف گرفته است ؛ فیلمی سرد ، تاریک ، تلخ و کند ، که بتمنش (با بازی خشک و بدون انعطاف رابرت پاتینسون) بیشتر از اینکه دنبال قهرمان بازی باشد ، مثل پلیس ها سرگرم حل کردن معمایی جنایی می شود . این بتمن را بیشتر طرفداران فیلم های جنایی نوآر می پسندند یا آنهایی که بین کامیک های کاغذی بتمن شماره هایی را بیشتر دوست دارند که بتمن به تنهایی دنبال حل جنایت های پیچیده داخل گاتهام می رود ، نه آنهایی که با تبهکاران بین المللی امثال انجمن سایه ها می جنگد ، یا در کنار رابین و وردست های دیگر جنگولک بازی در می آورد! شخصیت های شرور فیلم ریدلر (پال دنو) ، کارماین فالکون (جان تورتورو) و پنگوئن (کالین فارل با گریمی بسیار سنگین) همگی از دل این کمیک ها در آمده و دقیقاً همان چیزی هستند که این دسته از مخاطبان می پسندند ، اما متحدان بتمن سلینا کایل (زویی کراویتس) ، کمیسر گوردون (جفری رایت) و آلفرد (اندی سرکیس) به این خوبی نیستند ، شاید چون سازندگان فیلم قصد داشته اند این شخصیت ها را کمی متفاوت از کامیک های اصلی در بیاورند اما در نهایت به نتیجه مطلوبی نرسیده اند . فیلم فقط در سکانس نهایی است که واقعاً جان می گیرد و برای همه طیف های مختلف مخاطبان جذاب می شود ؛ جایی که ریدلر با اینکه زندانی شده آس آخرش را رو می کند و بعد از منفجر کردن سدهای گاتهام ، طرفدارانش مردمی را که در ورزشگاه جمع شده اند به گلوله می بندند و بتمن باید جلوی آنها را بگیرد . در نهایت داستان فیلم جدید بتمن زیادی پر شاخ و برگ است مثل یک گیم اپن مپ پر از دریچه های مخفی که به مراحل پنهان ختم می شوند ، به همین دلیل از یک سو دست سازندگان برای ساخت دنباله کاملاً باز است (اتفاقی که هنوز خبری رسمی درباره اش منتشر نشده) ، و از سوی دیگر فیلم فقط برای کسانی قابل فهم است که شناختی نسبی از دنیای داستانی بتمن داشته باشند و کسانی که تاکنون هیچ چیزی درباره کامیک ها و فیلم های بتمن نشنیده و ندیده باشند (که البته تعدادشان نباید خیلی زیاد باشد) با تماشای این فیلم کاملاً سردرگم خواهند شد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
 سریال
صلح ساز
فصل اول
.
Peacemaker
(2022) :


⭐⭐⭐⭐

 
با توجه به کاراکتر بشدت نچسب و روی اعصاب صلح ساز (با بازی جان سینا) در فیلم جوخه انتحاری جیمز گان ، انتظار نداشتم مینی سریال 8 قسمتی مستقل این شخصیت که توسط خود گان برای شبکه HBO Max کمپانی برادران وارنر ساخته شده تا این حد بامزه و جذاب باشد! سریالی که پر است از انواع شوخی ها و هجوها (در ادامه همان فیلم) تا ثابت کند گان استاد ساخت آثار تماشایی اما غیر قابل جدی گرفتن است! داستان پرت و پلا اما خوب تعریف شده سریال چند هفته بعد از وقایع فیلم شروع می شود ؛ صلح ساز از بیمارستانی که در آن بستری است می گریزد اما در خانه با گروهی از همکاران والکر روبرو می شود که ظاهراً برای یک ماموریت فرستاده شده اند و از صلح ساز درخواست کمک می کنند . آنها پی برده اند که گروهی از موجودات فضایی با تسخیر بدن انسان های مهم و مشهور در صدد تسلط بر جهان هستند و از آنجایی که ظاهراً این موجودات نفوذ زیادی در حکومت پیدا کرده اند ، عملیات ضد آنها بسیار سخت و خطرناک خواهد بود ... همانطور که گفتم داستان به شکل غیر قابل باوری پرت و پلا و البته کاملاً کلیشه ایی است ، اما همین داستان خیلی خوب تعریف شده و عناصر آن به درستی در جای خود قرار گرفته اند . بعلاوه اغلب داستان های فرعی سریال هم جذاب و درگیر کننده هستند مثل رابطه عجیب توام با عشق و تنفر صلح ساز با پدرش ، یا رابطه ناکام بین دو پلیس اصلی داستان . اما از طرف دیگر سریال دو ایراد اساسی دارد ؛ ایراد اول متنی است و ایراد دوم فرا متنی! ایراد متنی کلیشه ایی بودن بیش از حد برخی کاراکترهاست . مثلاً امیلیا هارکوت (جنیفر هالند) در بیشتر زمان حضورش در سریال عملاً دارد ادای بیوه سیاه اسکارلت جوهانسون را در می آورد! و چنان در این تقلید زیاده روی کرده که تحول روحی اش در نیمه دوم سریال قابل قبول از کار در نیامده است . اما ایراد فرا متنی ؛ متاسفانه ظاهراً چند سال قبل بخشنامه فوق محرمانه ایی بین کمپانی های هالیوودی توزیع شده که اگر در یک فیلم یا سریال حداقل 4-5 شخصیت اصلی داشتید ، یکی از آنها باید حتماً همجن.س .باز باشد! کاراکتر دوست دختر لئوتا هیچ کارکردی در پیش برد داستان ندارد و کاملاً زائد است ، بنابراین کاملاً مشخص است که حضور چنین شخصیتی در سریال صرفاً با فشار مقامات بالا دستی کمپانی اتفاق افتاده و جیمز گان و تیم همکارانش نتوانسته اند هیچ کارکردی برای این کاراکتر پیدا کنند و صرفاً آن را به سریال اضافه کرده اند! در آخر ، نکته جالبی که می خواهم به آن اشاره کنم به پایان سریال مربوط می شود ، جایی که فضایی ها شکست خورده اند و گروه لت و پار شده صلح ساز در حال ترک محل با ابرقهرمانان لیگ عدالت مواجه می شوند که دیر آمده اند! در بسیاری از فیلم و سریال های ابرقهرمانی جنبی سال های اخیر دو جریان دی سی و بویژه مارول ، جای خالی هسته اصلی ابرقهرمانان کاملاً محسوس است! مثل فیلم " جاودانگان " که دنیا به آن شکل در حال نابودی بود اما سر و کله هیچکدام از انتقامجویان برای کمک پیدا نشد! اما در این سریال گروه لیگ عدالت هرچند دیر ، خودی نشان می دهند تا ثابت کنند حواسشان به آنچه در جهان داستانی شان رخ می دهد هست!
 

(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و صحنه های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال اکیداً توصیه نمی شود)


  ***       
    
  تصویر
نبرد دریاچه چانگجین
.
The Battle at Lake Changjin
(2021) :


⭐⭐⭐

 
نبرد دریاچه چانگجین یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین وقایع تاریخی بعد از جنگ جهانی دوم است که عمداً از سوی کشورهای غربی نادیده و ناگفته باقی مانده . بنابراین فیلم ساخته چن کایگه صرف نظر از ارزش های فیلمسازی داشته و نداشته اش ، می تواند در شناساندن یک واقعه مهم به مخاطبان تاثیرگذار باشد ، شاید برای همین باشد که این فیلم توانسته عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای چین را از آن خود کند هرچند که در خارج از این کشور اکران بسیار محدودی داشته و بیشتر در پخش اینترنتی مورد توجه قرار گرفته است! اما نبرد دریاچه چانگجین چه رخدادی بود که می گوییم از تاثیرگذارترین وقایع بوده است؟ 25 ژوئن 1950 کره شمالی به کره جنوبی حمله کرد و ظرف چند هفته بیشتر کشور جنوبی را اشغال نمود . اما نیروهای آمریکایی به رهبری ژنرال داگلاس مک آرتور تحت عنوان نیروهای سازمان ملل در بندر اوسان (نزدیک سئول) پیاده شده و بیشتر نیروهای ارتش کره شمالی را محاصره و نابود کردند . بعد از آن نیروهای آمریکایی با عبور از مدار 38 درجه (مرز آن زمان دو کره) به سمت شمال پیشروی کرده و در صدد نابودی کره شمالی بر آمدند . در آن زمان جنگ داخلی چین با پیروزی کمونیست ها تازه به پایان رسیده بود و رهبران جدید نگران بودند نیروهای آمریکایی پس از اشغال کره شمالی از مرز عبور کرده و با ورود به منچوری مجدداً جبهه جدیدی برای ملی گرایان گریخته به تایوان باز کنند . مقامات آمریکایی به طور رسمی احتمال عبور از مرز چین را تکذیب کرده اند اما مدارک و شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد ارتش آمریکا طرح هایی برای این حرکت آماده کرده بوده است . به هر حال با نزدیک شدن نیروهای آمریکایی به مرز چین ، پکن صدها هزار سرباز را تحت عنوان نیروهای داوطلب از رودخانه یالو عبور داد ، این نیروها پس از چند ضد و خورد پراکنده ، در شب 27 نوامبر و در حالی که سرمای کشنده سیبری از سمت شمال منطقه را در بر گرفته بود به مواضع ارتش آمریکا در اطراف دریاچه چانگجین حمله کردند و با وجود تلفات بالا آنها را شکست داده و مجبور به عقب نشینی به طرف بندر هانگنام نمودند بطوری که فرار آمریکایی ها از این بندر تبدیل به بزرگترین عقب نشینی دریایی تاریخ معاصر بعد از نبرد دانکرک شد . اگر چینی ها در جنگ کره مداخله نکرده بودند یا در نبرد دریاچه چانگجین شکست می خوردند ، هیچ بعید نبود بعد از اشغال کامل کره شمالی ، نیروهای آمریکایی به چین حمله کنند و سرنوشت آسیای شرقی و دنیا به شکل متفاوتی در می آمد . فیلم ساخته چن کایگه یک اثر کاملاً سیاسی و تبلیغاتی برای معرفی این واقعه مهم به مخاطب است و هیچ ابایی هم از این مسئله ندارد (سکانس پایانی فیلم در ساحل هانگنام کاملاً تایید کننده همین نکته است) . بعلاوه ، این فیلم در مقایسه با فیلم هایی مثل " فداکاری " (که چندی قبل معرفی کرده بودم) واقع گرایانه تر است و خیلی اصراری بر ابرسرباز نشان دادن سربازان چینی ندارد . مشکل اصلی فیلم در پر کاراکتر بودن آن است و در حالی که داستان تعداد قابل توجهی از سربازان چینی (حتی پسر مائو) مورد توجه سازندگان بوده ، بخشی هرچند کوتاه از فیلم هم به نیروهای آمریکایی اختصاص پیدا کرده و بنابراین بخشی از شخصیت پردازی ها به ناچار ناتمام مانده و کارگردان به تیپ سازی رو آورده است ، در حالی که اگر تمرکز فیلمساز و همکارانش روی نیروهای چینی باقی می ماند و سراغ نیروهای آمریکایی نمی رفتند به احتمال زیاد با فیلمی از نظر هنری بهتر ، مواجه می بودیم ، منتها کایگه دستور داشته تاریخ را روایت کند و روایت تاریخ بدون قطعات پازلی که آمریکایی ها تکمیل کننده آن بودند فایده ندارد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

 
***       
           تصویر
عملیات مینسمیت {گوشت چرخ کرده}
.
Operation Mincemeat
(2021) :

⭐⭐⭐
 
تاکنون صدها فیلم درباره جنگ جهانی دوم ساخته شده ، با این وجود این جنگ آنقدر ابعاد گسترده ایی دارد که هنوز داستان ها و وقایع فراوانی در قالب تصویر ناگفته باقی مانده است . فیلم " عملیات مینسمیت (یا عملیات گوشت چرخ کرده) روایت کننده یکی از آن داستان های گفته نشده است که حتی در کتاب های مورخان هم خیلی به آن توجهی نشده . فیلم ساخته جان مدن درباره یک عملیات فریب است ؛ بعد از آزادسازی شمال آفریقا توسط متفقین ، گام بعدی پیاده شدن در خاک اروپا بود و تقریباً همه می دانستند که سیسیل هدف این پیاده شدن خواهد بود . با این وجود مقامات انگلیسی امیدوار بودند با اجرای یک عملیات فریب آلمانی ها را قانع کنند که هدف عملیات یونان است تا دست کم کمی از مقاومت آلمانی ها در سیسیل کاسته شود . علاوه بر ارسال پیام های مخابراتی متعدد که حاکی از حرکت دهها لشکر متفقین به سمت یونان داشت (لشکرهایی که وجود خارجی نداشتند) ، سرویس اطلاعات بریتانیا جنازه ایی ملبس به لباس افسران انگلیسی را همراه با نقشه های قلابی حمله به یونان در سواحل اسپانیا رها کرد به امید اینکه جاسوسان آلمانی آن را پیدا و به برلین گزارش دهند ... در مجموع فیلم عملیات مینسمیت یک درام جنگی نسبتاً خوش ساخت است که با کمترین تنش و درگیری نظامی ، روایتگر این عملیات فریب می باشد . منتها فقر مصالح داستانی باعث شده تا فیلمساز علاوه بر واقعه اصلی ، یک مثلث عشقی را هم وارد داستان فیلم کند تا بار ملودرام آن را افزایش دهد ، اما این مثلث عشقی باور پذیری لازم را ندارد و عملاً به نقطعه ضعف فیلمنامه تبدیل شده است . نکته عجیب اینکه سازندگان این فیلم یک آس بسیار خوب برای پرورش داستان اثرشان داشته اند اما آن را عملاً حرام کردند! ایوور مونتاگو (در فیلم با بازی مارک گیتیس) برادر ایوان مونتاگو (با بازی کالین فرث) از آن دست شخصیت هایی است که می شود فیلم زندگینامه ایی مستقلی درباره اش ساخت ؛ متولد شده در یک خانواده اشرافی و بانکدار یهودی ، نویسنده ، فیلمنامه نویس ، کارگردان ، منتقد فیلم ، فعال محیط زیست ، از اولین بازیکنان حرفه ایی ورزش تنیس روی میز بریتانیا و موسس فدراسیون جهانی تنیس روی میز ، با تفکرات سوسیالیستی و متهم به همکاری با سرویس جاسوسی شوروی ، برنده جایزه صلح لنین در سال 1959 به عنوان فعال صلح جهانی ، و تازه او هیچوقت ازدواج نکرد و شایعات زیادی درباره تمایلات جنسی اش وجود دارد و ... آن وقت کارکرد چنین شخصیتی در داستان این است که از طرف رده های بالا همکار و رقیب عشقی ایوان مامور می شود بفهمد آیا او اطلاعات کاری اش را در اختیار برادرش می گذارد یا نه؟ و خیلی هم سرسری از این مسئله عبور می شود! اما در ابتدای مطلب گفتم که حتی مورخان هم در کتاب هایشان به واقعه عملیات مینسمیت خیلی توجه نکرده اند! چون در واقع بطور قطع نمی توان گفت آیا این عملیات تاثیری واقعی در جنگ داشته است یا نه؟ به هر حال آلمانی ها در سیسیل با وجود موقعیت نامطمئنی که داشتند به اندازه کافی مقاومت کردند ، بعلاوه همه از جمله آلمانی ها می دانستند که بیشتر قوای متفقین در تونس و الجزایر متمرکز شده اند و چرا این قوا باید طول دریای مدیترانه را طی می کرد و به جایی به دوردستی و پرتی یونان حمله می نمود وقتی جنوب ایتالیا به راحتی در دسترس بود؟! اینجاست که به همان حرف همیشگی ام می رسیم که انگلیسی ها تاریخ جنگ جهانی دوم را آنطور که خودشان دوست دارند نمایش می دهند و در این مورد هم از کاه ، کوه ساخته اند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
           تصویر
مرگ روی نیل
.
Death on the Nile
(2022) :

⭐⭐

 
نمی دانم کنت برانا در دومین اقتباس سینمایی اش از مجموعه هرکول پوآرو آگاتا کریستی تا چه حد به منبع اصلی وفادار بوده است؟ (چون باید اعتراف کنم فقط یکی از کتاب های این مجموعه را آن هم حدود 23 سال پیش خوانده ام!) اما در مقام مقایسه با سایر فیلم ها و سریال های ساخته شده براساس این شخصیت و حتی فیلم قبلی خود آقای برانا (قتل در قطار سریع السیر شرق (2017)) ، فیلم فاقد آن حس و حال آشنای همیشگی است . برانا در زمان ساخت قتل در ... وعده داده بود که با پوآرویی متفاوت روبرو خواهیم بود اما در نهایت حاصل کار محافظه کارانه تر از آن بود که بتوان آن را متفاوت نامید . لیکن پوآرو " مرگ روی نیل " واقعاً نسخه ایی متفاوت از پوآروهای قبلی است ؛ احساساتی ، شکننده و دارای اشتباه (اشتباهی که به قیمت مرگ یکی از دوستانش تمام می شود) ، و البته که برانا توضیح می دهد چرا او سبیل چخماقی می گذارد ، هرچند که سیبل چخماقی پوآرو برانا از تمام پوآروهای قبلی بزرگتر و پر پشت تر است! در واقع مشکل اصلی به همین جا می رسد ؛ برانا نسخه مورد علاقه خودش از کاراگاه معروف بلژیکی را خلق کرده که تفاوت های قابل توجهی با پوآروهای قبلی دارد پس بسیاری از کسانی که علاقه مند به فیلم ها و سریال های قبلی بودند ، رضایت خاطری از این ورژن جدید ندارند . داستان اصلی فیلم مرگ روی نیل بعد از یک مقدمه بی ربط درباره گذشته هرکول پوآرو ، در لندن شروع می شود ؛ در یک کافه سطح بالا و محبوب در شبی که تصادفاً کاراگاه ما هم حضور دارد ، ژاکلین (اما مک کی) نامزد خوشتیپش سیمون (ارمی همر) را به دوست بسیار ثروتمندش لینی (گال گادوت) معرفی می کند تا در املاک او مشغول به کار شود . چند هفته بعد پوآرو در مصر است چون به همراه گروهی از مهمانان عجیب و غریب دعوت شده تا در مراسم عروسی و ماه عسل سیمون و لینی! که بر روی یک کشتی در رودخانه نیل برگزار می شود ، شرکت کند و در این بین سر و کله ژاکلین هم پیدا می شود که ظاهراً می خواهد هر کاری بکند تا به زوج جدید خوش نگذرد ... دومین مشکل اساسی فیلم که باعث می شود حتی آنهایی هم که خیلی خوره پوآروهای قبلی نیستند ، راضی نباشند ، به نحوه نمایش گره اندازی و گره گشایی ها بر می گردد . اجرای نقشه قتل توسط شخصیت های منفی داستان به قدری بچگانه و قابل تشخیص کارگردانی شده که بیننده از خودش می پرسد چرا پوآروی باهوش این همه دارد لفتش می دهد تا معما را حل کند؟ و تازه این تردیدها و عدم حل به موقع معما به جنایت های بیشتری هم ختم می شود .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***    
           تصویر
موربیوس
.
Morbius
(2022) :


⭐

 
اگر تا آن حد از فیلم های ونوم بدم نمی آمد می گفتم " موربیوس " بدترین فیلم ساخته شده براساس شخصیت های کامیک های ابرقهرمانی مارول است . البته که این فیلم هم مثل فیلم های ونوم کاملاً بطور مستقل توسط سونی تولید شده و دیزنی هیچ نقشی در آن نداشته است! موربیوس توسط دنیل اسپینوزا ساخته شده ، کارگردانی که برخلاف اسم غلط اندازش ، هیچکدام از پنج فیلم قبلی اش آثار قابل قبولی نبودند و اصلاً معلوم نیست براساس چه معیاری برای ساخت این فیلم انتخاب شده است؟! شخصیت اصلی دکتر مایکل موربیوس (جرد لتو) است که به یک بیماری خونی مادرزادی مبتلاست و از کودکی نسبت به بچه های دیگر ضعیف تر و بیمار بوده اما هیچ معلوم نیست براساس چه منطقی بچه های دیگر بجای دلسوزی و احساس ترحم ، او و دوستش لوسین (که مایکل دوست دارد او را میلو صدا کند) را اذیت و با آنها مثل هیولا برخورد می کرده اند تا این دو این همه دچار عقده و احساس خشم باشند! دکتر موربیوس در حال کار روی یک درمان با کمک خون خفاش است و درمان را روی خودش آزمایش می کند و طبیعتاً تبدیل به یک موجود بسیار قدرتمند و خون آشام می شود و تمام سرنشینان کشتی حامل آزمایشگاهش را به قتل می رساند ، تنها کسی که زنده می ماند خانم دکتر مارتین بنکرافت (آدریا آرجونا) همکار و نامزد موربیوس است . لوسین (مت اسمیت) به محض اینکه از جریان خبردار می شود سراغ موربیوس می رود و وقتی او از دادن درمان که دارای معایب خطرناکی است ، به لوسین خودداری می کند ، لوسین درمان را می رباید و تبدیل به یک خون آشام می شود و کمی بعد پروفسور نیکولز (جرد هریس) پدرخوانده خودش و موربیوس را به قتل می رساند ... داستان فیلم کاملاً کلیشه ایی و در مقاطعی بسیار غیر منطقی و غیر قابل قبول است . بازی ها هم تعریف چندانی ندارند و فقط مت اسمیت (یازدهمین دکتر هو) توانسته در نقش ابر شرور فیلم تا حدودی قابل باور باشد . حتی جلوه های ویژه فیلم هم بسیار سطح پایین و ناشیانه است و اصلاً در حد و اندازه های چسباندن به مجموعه مرد عنکبوتی نمی باشد . خلاصه این فیلمی نیست که هیچکس در کمپانی سونی بتواند به ساختش افتخار کند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
 
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3251
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4669 بار
سپاس‌های دریافتی: 6950 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
 
انیمه مینی سریالی
حاشیه اقیانوس آرام : سیاه

فصل دوم
.
Pacific Rim : The Black
(2022) :


⭐⭐⭐

 
مقدمه چینی های درباره این سریال انیمه را حدود یک سال قبل در توضیحات فصل اول نوشته بودم ، بنابراین خیلی سریع و کوتاه می رویم سر اصل مطلب ؛ در این فصل سرعت روایت داستان افزایش یافته و صحنه های اکشن و زد و خورد بیشتری را شاهد هستیم که از این لحاظ نسبت به فصل اول بهتر است . با این وجود همچنان نقطه ضعف اصلی باقی مانده و حتی بیشتر هم شده! بسیاری از سئوالات همچنان بی جواب باقی مانده یا جواب هایی گنگ و دو پهلو دارند . سوراخ های بزرگی هم در فیلمنامه و طرح انیمیشن دیده می شود! مثلاً در ابتدای فصل اول دیدیم که تمام ارتباطات رادیویی و ماهواره ایی با قاره استرالیا خیلی بی دلیل قطع شد! اما در فصل دوم پی می بریم که یک پایگاه نجات بزرگ و کاملاً مجهز ارتشی وجود دارد که قهرمانان داستان می خواهند به آن برسند و می رسند و البته که پایگاهی که به آن می رسند و حتی اشخاصی که در پایگاه منتظرشان هستند دقیقاً به همان صورتی هستند که در لحظات آخر حیات یکی از کاراکترها توسط کامپیوتر برایش شبیه سازی شده بود! پس یا داستان خیلی پیچیده تر از این حرف هاست یا تیم طراحان سریال به قصد صرفه جویی در منابع دست به این اشتباه مضحک و گمراه کننده زده اند! و احتمالاً پاسخ این سوال را هیچوقت نخواهیم فهمید ، چون از نظر تعداد مخاطب ، همان فصل اول هم روی لبه تیغ بود و تهیه کنندگان به سختی برای ساخت فصل دوم رضایت دادند ، و طبق آمارهای رسمی مخاطب فصل دوم حتی به اندازه نصف فصل اول هم نبوده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


  ***       
 
      تصویر
میشان غیرممکن
.
Mishan Impossible
(2022) :


⭐⭐⭐

 
احتمالاً می توانید حدس بزنید که خیلی میانه خوبی با سینمای هند ندارم! البته نه اینکه کلاً سینمای هند را قبول نداشته باشم ، اما در مقیاس عظیم تولید در سینمای هند ، شاید از هر 10 یا 20 هزار فیلمشان ، از یکی خوشم بیاید و تماشا کنم! اما ممکن است ندانید که سینمای هند دو شاخه اصلی دارد ؛ یکی سینمای تجاری سنتی هند که مرکز آن در مومبای (بمبئی) است و تقریباً همه فیلم های تولید شده در این بخش به زبان هندی رسمی تولید می شود و همه می دانیم که به بالیوود معروف است! اما در جنوب و جنوب شرق هند صنعت سینمای مستقلی وجود دارد چون اغلب مردم این نواحی زبان هندی رسمی را بلد نیستند و به زبان های دراویدی (مثل تلوگو و تامیلی) تکلم می کنند . تا چند سال قبل روال کار اینگونه بود که اغلب فیلم های تولید بالیوود در این مناطق با دوبله زبان های محلی اکران می شد اما در مقابل معدود فیلم های تولید شده به زبان های دراویدی در جنوب هند فقط در همین نواحی پخش می شدند و در سایر نواحی و خارج هند ناشناخته می ماندند . لیکن چند سالی است که به لطف سیاست های سنت گرایانه حاکم شده بر هند ، صنعت سینمای جنوب هم توسعه یافته و فیلم هایشان علاوه بر نواحی شمال هند ، در سرتاسر جهان مورد توجه قرار گرفته است و برند تالیوود که اشاره به این فیلم ها دارد ، در حال تبدیل شدن به رقیبی جدی برای بالیوود است . از مهمترین فیلم های تالیوود در سال های اخیر می توان به باهوبالی 1 و 2 ، آر آر آر ، ویکرام و ... اشاره کرد . " میشان غیرممکن " اصلاً در رده فیلم های معروف و پرفروش تالیوودی قرار نمی گیرد ، با این وجود تصادفاً تیزرش را دیدم و خوشم آمد و خودش را هم که تماشا کردم انصافاً فیلم بامزه ایی است! فیلم ساخته ساروپ آر اس جی داستان درست و درمانی ندارد و بیشتر یک فیلم کمدی موقعیت است که باید از شوخی هایش لذت ببرید و خیلی آن را جدی نگیرید! سه پسر بچه به نام های راگوپاتی ، راگوآ و راجارام ساکن روستای کوچکی در ایالت آندرا پرادش ، رویاهای بزرگی در سر دارند و شجاعت رسیدن به این رویاها را هم دارند اما برخلاف اغلب بچه های فیلم های سینمایی شرق و غرب عالم که همه فن حریف و همه چیزدان هستند ، این سه دوست اصلاً بچه های باهوشی نیستند و فقط ادای بچه های باهوش را در می آورند! آنها دلشان می خواهد یک شبه پولدار شوند و با همین هدف راهی بمبئی می شوند تا جایزه دستگیری یک جنایتکار معروف را بدست بیاورند ، اما نادانی آنها باعث می شود بجای بمبئی از بنگلور سر در بیاورند ، جایی که یک باند بزرگ ربایش و قاچاق کودکان فعال است و گروه کوچکی هم به رهبری زن جوانی دنبال گیر انداختن این باند و تحولشان به پلیس حین ارتکاب جرم می باشند ...

 
***       
 
            تصویر
قرمز شدن
.
Turning Red
(2022) :

⭐⭐⭐

 
نخیر ، تا گند چیزی را بالا نیاورند ول کن نیستند! میانه روی هم چیز خوبی است! نه به آن وقتی که همه شخصیت های اصلی انیمیشن های سینمایی مو طلایی و چشم آبی بودند ، نه به حالا که همه شخصیت های اصلی یا چینی هستند یا در بهترین حالت لاتینی! " قرمز شدن " انیمیشن خوبی است و پیام های اخلاقی نسبتاً خوبی هم دارد اما به عنوان محصولی از پیکسار اصلاً در حد استانداردهای این استودیو نیست و شاید دلیل این مسئله به چینی الاصل بودن اغلب عوامل تولید این محصول بر گردد . ظاهراً والت دیزنی و پیکسار برای اینکه محصولات جدید و متفاوتشان واقعاً متفاوت باشند و خیلی از ریشه های فرهنگی ملتی که داستانشان را تعریف می کنند دور نباشند ، بدون توجه به قدرت کیفی تیم تولید ، بیشتر روی بومی سازی تیم تولید متمرکز می گردند و در اینجا هم که داستانی با تم فرهنگی چینی را تعریف می کنند تیم تولیدشان به رهبری دومی شی باید مطابق این قاعده می بوده باشد . دختر قهرمان داستان قرمز شدن می لی نام دارد ، او 13 ساله است و شاگرد اول کلاس در همه درس ها! می لی از یک طرف پایبند اصول سنتی خانواده شان است و از طرف دیگر به همراه چهار دوست صمیمی اش علاقه پنهانی به موسیقی و هیجانات ناشی از در آستانه بلوغ بودن دارد . یک شب سر همین مسائل با مادر سختگیرش مشکل پیدا می کند و صبح که از خواب بر می خیزد خود را در هیبت یک پاندای قرمز غول آسا می بینید . بعداً کاشف به عمل می آید که ظاهراً این یک جادوی خانوادگی است که همه دخترهای خانواده لی به آن دچار می شوند و هرچند قابل کنترل است اما می توان با اجرای یک جادوی خاص آن را برای همیشه از شخص دور کرد . در حالی که خانواده لی در تدارک اجرای آن جادو هستند ، می کم کم متوجه می شود که داشتن جادوی پاندای قرمز خیلی هم بد نیست و ... اولین نکته منفی مهمی که به چشم می آید طبق معمول کلیشه مادرسالار سختگیر و سنت گراست که اگر خلاف میلش عمل کنید دنیا را زیر و رو می کند! اما نکته منفی اصلی که باعث می شود این انیمیشن بویژه به عنوان یک محصول پیکساری نمره کامل نگیرد ، کم عمق بودن اثر است . یکی از ویژگی های منحصر به فرد انیمیشن های معروف پیکسار توجه ویژه به تمامی جزئیات و عمق داشتن پس زمینه است که باعث می گردد برای تک تک اشیا و نماهای این انیمیشن ها بشود داستانی جداگانه تعریف کرد . اما قرمز شدن فاقد این عمق و توجه به جزئیات است و تمام تمرکز تیم سازنده روی داستان اصلی بوده . از سوی دیگر پیام های اخلاقی و تربیتی این انیمیشن جالب توجه هستند و بزرگترین امتیاز آن به حساب می آیند و مهمترینش اینکه والدین باید فرزند در آستانه بلوغشان را درک کنند و او را برای قرار گرفتن در مسیر درست راهنمایی نمایند نه اینکه خواسته ها و امیال مقتضای سنشان را سرکوب نموده و حسی از درک نشدن را در آنها ایجاد نمایند که باعث سرکشی بیشتر فرزندشان می شود .


***     
 
      تصویر
آنچارتد
.
Uncharted
(2022) :

⭐

 
باز هم یک اقتباس ضعیف و احمقانه دیگر از یک گیم معروف و پرطرفدار . آدم شکاک می گوید هالیوودی ها شاید اصلاً از صنعت گیم خوششان نمی آید و برای اینکه بگویند گیمرها یک مشت احمق هستند ، از گیم ها اقتباس های احمقانه می سازند! شاید این طور باشد اما نگاهی به کارنامه تیم تولید فیلم نشان می دهد که خانه از پایبست ویران است! فقط در همین حد بدانید که فیلم توسط روبن فلشر (سازنده ونوم (2018)) کارگردانی شده است! در این فیلم تام هالند نقش ناتان دریک را بازی می کند . ناتان یا به اختصار نیت که در کودکی یتیم شده به همراه برادرش سم ، خود را از نسل سر فرانسیس دریک معروف می دانستند و اعتقاد داشتند رسالت خانوادگی آنها یافتن گنج گمشده ماژلان است . سم سال ها قبل از یتیمخانه فرار کرد و بعد از مدتی ارتباطش با نیت قطع شد . حالا نیت پیشخدمت جیب بر یک کافه است تا اینکه با ویکتور سالیوان (مارک والبرگ) معروف به سالی آشنا می شود که ادعا می کند دوست و همدست سم بوده و حالا برای یافتن گنج گمشده ماژلان به کمک او احتیاج دارد ، اما در این بین یک دختر حقه باز (سوفیا علی) و یکی از نوادگان خدمه ماژلان (آنتونیو باندراس) و یک زن مزدور خطرناک (تاتی گابریله) هم به دنبال یافتن این گنج هستند ... فیلم هایی از این دست در سال های اخیر زیاد ساخته شده اند ؛ توم رایدر ، ماجراجویی در جنگل ، شهر گمشده ، اعلان قرمز و ... و مطمئن باشید آنچارتد سینمایی هیچ چیز جدیدی که برای ارائه نسبت به این فیلم ها ندارد هیچ ، کلیشه ایی ترین و احمقانه ترین ایده های این فیلم ها را هم به بدترین شکل ممکن سرقت کرده است . فقط همین قدر بگویم که نبرد نهایی پرده آخر فیلم در هوا رخ می دهد روی کشتی های چوبی پوسیده 500 ساله مملو از طلا که توسط بالگرد به آسمان بلند شده اند و اصلاً خیال متلاشی شدن ندارند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***           
 
    تصویر
دکتر استرنج در جنون چند جهانی
.
Doctor Strange in The Multiverse Of Madness
(2022) :


⭐⭐⭐

 
حرفم را پس می گیرم! " دکتر استرنج در جنون چند جهانی " اصلاً به پیچیدگی " مرد عنکبوتی : راهی به خانه نیست " نیست! دکتر استرنج در ... مشکل پیچیدگی ندارد ، مشکل منحرف شدن از مسیر اصلی ریل گذاری شده توسط فیلم های قبلی دنیای سینمایی مارول را دارد! مسیری که می گفت " بیایید مردم را سرگرم کنیم و پول در بیاوریم " در این فیلم تبدیل شده به " بیاید پول در بیاوریم و بعدش هم باز پول در بیاوریم! " . در واقع مشکل این است که سازندگان دومین فیلم مثلاً مستقل دکتر استرنج بجای تمرکز روی داستان و پرداخت آن ، حواسشان فقط به این بوده که تا می توانند برای فیلم ها و سریال های بعدی مارول مصالح داستانی فراهم کنند! سم ریمی کارگردان هم که بعد از موفقیت دو فیلم اول مرد عنکبوتی اش ، اوضاع خیلی خوبی نداشته ، هرچه از طرف تهیه کنندگان و سرمایه گذاران دیکته شده محقق نموده تا بلکه دوباره به روزهای اوج عزتش در هالیوود بر گردد . البته دکتر استرنج در ... به آن بدی هم نیست ، اما در مقایسه با فیلم اولش که سال 2016 اکران شد قطعاً ناامید کننده است! فیلم با کابوسی شروع می شود که طی آن یک نسخه از دکتر استرنج (بندیکت کمبریج) همراه دختری ناشناس در جهانی در هم ریخته مورد حمله موجودی ناشناخته قرار می گیرد و کشته می شود و دکتر استرنج اصلی از خواب بیدار می گردد . روز عروسی دکتر پالمر است و طبیعتاً دکتر استرنج که داماد مراسم نیست حال خوبی ندارد اما ناگهان یک موجود اختاپوس مانند به نیویورک حمله می کند و ظاهراً دنبال همان دختری است که دکتر در خواب دیده بود . استرنج با کمک وانگ (بندیکت وانگ) هیولای اختاپوسی را شکست می دهد و دختر را که آمریکا چاوز (سوچی گومز) نام دارد نجات می دهد و معلوم می شود دختر توانایی سفر بین جهان های موازی را دارد و برای همین یک دشمن ناشناس موجودات جادویی را برای به دام انداختنش می فرستد . استرنج تصمیم می گیرد از واندا ماکسیموف (الیزابت اولسن) کمک بگیرد اما خیلی زود معلوم می شود دشمن ناشناس خود واندا است که حالا خودش را اسکارلت ویچ می نامد و ... واندا ماکسیموف که یکی از کاراکترهای محبوب فیلم ها و سریال های قبلی مارول بود ، در اینجا تبدیل به یک آدم کاملاً بی منطق و عصبانی شده که برای رسیدن به بچه های خیالی اش حاضر است دست به هر جنایتی بزند و هر چند تعداد دنیا را که لازم باشد از بین ببرد . خب می گویند مهر مادری حد و مرز ندارد ، اما اینجا دیگر شورش را در آورنده اند! اما مشکل اصلی فیلم این نیست ، مشکل فیلم وقتی واقعاً شروع می شود که استرنج و چاوز به یک جهان موازی می روند که در آنجا بجای انتقامجویان ، ایلومیناتی گروه ابرقهرمانان زمینی را تشکیل می دهند ؛ مجموعه ایی ناهمگون و غیر منطقی از ابرقهرمانان حاشیه ایی دنیای کامیک های مارول که تنها کارکردشان این است که برای فیلم و سریال های بعدی مجموعه زمینه سازی کنند و البته که خیلی راحت و مثل آب خوردن مغلوب واندا می شوند! تا قبل از اینجای فیلم ، می شد منطق داستانی آن را باور و تحمل کرد ، اما از اینجا به بعد دیگر فیلم روی هوا می رود و همه چیز گره می خورد با کاسب کاری تهیه کنندگان . فقط خدا می داند با مسیری که در این یکی-دو سال اخیر مارول و دیزنی در پیش گرفته اند تا چند سال دیگر دنیای سینمایی مارول چه شلم شوربایی خواهد شد!!!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
 
تصویر
جانوران شگفت انگیز : اسرار دامبلدور
.
Fantastic Beasts : The Secrets of Dumbledore
(2022)


⭐⭐⭐


سومین فیلم از سری جانوران شگفت انگیز باز هم به کارگردانی دیوید یتس ، روندی طولانی و پر چالش را برای تولید پشت سر گذاشت ، از همه گیری کرونا که مراحل تولید را مدتها به تعویق انداخت ، تا کنار گذاشتن جانی دپ از ترس فمینیست های طرفدار امبر هرد (هرچند اخیراً دادگاه به نفع دپ رای داده و حالا امبر هرد بخاطر دروغ هابش به منفورترین بازیگر هالیوود تبدیل شده است!) . شیوع کرونا و افتادن فاصله 4 ساله بین فیلم های دوم و سوم طبیعتاً باعث شده آتش اشتیاق هواداران کمی فروکش کند و فیلم در گیشه نسبت به دو فیلم قبلی توفیق کمتری پیدا نماید ، اما جایگزین شدن مدس میکلسون بجای جانی دپ یک موهبت اجباری برای فیلم بوده است! با اینکه بازی دپ در نقش گلرت گریندل والد خبیث قابل قبول بود ، اما میکلسون کاملاً نقش را از آن خود کرده و دیگر نمی توانیم دپ را در قالب این کاراکتر در ذهن مجسم نماییم . ضمناً به نظر می رسد مهمترین ایراد وارد بر فیلم قبلی (که در نقد کوتاه آن فیلم توضیح داده ام و می توانید آن را در اولین صفحه این بخش پیدا کنید) تا حدودی برطرف شده باشد و برخی جزئیات فیلمنامه که با طرح داستانی کتاب های هری پاتر در تناقض بود در فیلمنامه اسرار دامبلدور اصلاح شده یا مورد توضیح قرار گرفته است . با همه این حرف ها فیلم همچنان چند ایراد اساسی دارد مثلاً تحول روحی کریدنس (با بازی ازرا میلر ، که این روزها او هم حسابی دردسرساز شده و خیلی شانس آورده اند که بهانه خوبی برای کنار گذاشتنش از فیلم های بعدی دارند!) غیر قابل باور و زیادی سر هم بندی شده است! یا تلاش برای نشان دادن اینکه گریندل والد عشق را درک نمی کند با تکیه بر درک نشدن کوئینی (آلیسون سودول) از سوی او ، به مرز احمق نشان دادن گریندل والد کشیده شده است! اما مهمترین نقطه ضعف فیلم تقصیر خود خانم رولینگ است! وقتی بنده و خیلی های دیگر کتاب " هری پاتر و هدایای مرگ " را خواندیم برداشتمان از روابط گریندل والد و دامبلدور در نوجوانی یک دوستی صمیمانه و مملو از رویا پردازی بود ، چیزی که تقریباً همه ما آن را تجربه کرده ایم . اما کمی بعد از انتشار این کتاب ، خانم رولینگ در یک کنفرانس همه چیز را خراب کرد و گفت گریندل والد و دامبلدور همج.نس ب.از بوده اند! به این ترتیب تمرکز سازندگان فیلم اسرار دامبلدور روی این نکته بوده که نشان دهند عشق بین این دو کاراکتر ناشی از یک علاقه جسمی و جنسی بوده نه یک دوستی صمیمانه و ناشی از رویاپردازی های نوجوانانه!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”