پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3007
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4605 بار
سپاس‌های دریافتی: 6812 بار

پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

پست توسط bamn »

سال ها قبل (دقیقش را بخواهید ، تیرماه 1390) مطلبی در وبلاگم نوشتم تحت عنوان " پدیده های هزاره جدید سینمای آمریکا " و در آن مروری نمودم بر اشخاص ، شرکت ها و آثاری که در دهه اول قرن بیست و یکم ، در سینمای آمریکا جریان ساز شدند .

حالا خیال دارم همان کار را با دهه دوم انجام دهم ، اما تا آماده شدن آن مطلب ، شما آن متن قدیمی را بدون دخل و تصرف و با همان غلط های املایی و اشتباهات اطلاعاتی احتمالی ، مرور نمایید تا بعد :
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3007
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4605 بار
سپاس‌های دریافتی: 6812 بار

Re: پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

پست توسط bamn »

پدیده های هزاره جدید سینمای آمریکا :
از سال ۲۰۰۰ تاکنون تغییرات چشمگیری در صنعت سینمای آمریکا یا همان هالیوود پدید آمده ، یکسری ضد ارزش های سینمایی ارزش شده اند و یک سری ارزش ها فراموش شده اند . نسل جدیدی از فیلمسازان ظهور کرده اند که مرزهای جدید برای هنر فیلمسازی ایجاد کرده اند ، فیلم های بزرگی ساخته شده اند که تکنیک های فنی فیلمسازی را ارتقا داده اند و فیلم های کوچکی ساخته شده اند که داستان های بی نظیری برای تعریف داشته اند .
سینمای ۲۰۱۱ آمریکا دیگر آن سینمایی نیست که سال ۲۰۰۰ می شناختیم . شاید سیاست کلی همان باشد ؛ سرگرم سازی ، رویا پردازی و تهاجم به فرهنگ های غیر انگلوساکسون . اما این سینمای امروز آن سینما نیست و باید گفت بعد از یازده سال تحول ، حالا سینمای آمریکا نیازمند موج جدیدی از پدیده هاست چون پدیده های یازده سال گذشته دیگر کهنه و اشباع شده اند . بیایید امیدوار باشیم پدیده های جدید ، صنعت فیلمسازی آمریکا را از این بیشتر به فساد نکشانند!!!
و اما پدیده های مهم سینمای آمریکا طی یازده سال گذشته به انتخاب بنده :
 
انیمیشن کامپیوتری سینمایی :
تصویر
انیمیشن کامپیوتری سینمایی را والت دیزنی و پیکسار سال ۱۹۹۵ با اکران "داستان اسباب بازی" به جهان معرفی کردند و بعد از آن با ساخت قسمت دوم همین انیمیشن و "زندگی یک حشره" آن را ارتقا دادند . اما عصر انیمیشن کامپیوتری سینمایی در واقع از سال ۲۰۰۱ آغاز شد . زمانی که دو شاهکار این ژانر یعنی "شرک" و "شرکت هیولاها" آنچنان هیاهویی را راه انداختند که برای اولین بار جایزه اسکار بهترین انیمیشن بلند سینمایی به جوایز آکادمی هنر آمریکا اضافه شد .
بعد از آن انیمیشن های کامپیوتری سال به سال بهتر شدند و از نظر فنی ارتقا یافتند ضمن اینکه کمپانی های سازنده این انیمیشن ها در کنار ارتقا فنی آثارشان به داستان گویی هم توجه نشان دادند که استودیوی پیکسار را باید سردمدار آنها نامید .
اما در یکی-دو سال اخیر چرخه ساخت انیمیشن های سه بعدی سینمایی به دور باطل افتاده است . حالا همه توجه استودیوها ، حتی پیکسار ، به ارتقا فنی کارهایشان جلب شده و داستان گویی را رها کرده اند . اتفاقی که برای تماشاگران جالب نبوده و افت چشمگیر فروش انیمیشن های امسال در آمریکا بخوبی گویای این مدعاست .
 
آواتار :
تصویر
شکننده همه رکوردهای فروش (بجز رکورد اکران افتتاحیه) در آمریکا و جهان . شاهکار تمام عیار تکنولوژی سینمایی که تا ابد فقط به نام کارگردان آن شناخته خواهد شد نه بازیگران یا کمپانی سازنده ای که ۳۵۰ ملیون دلار خرج ساخت این فیلم کرده است .
از نظر فنی نه تنها هیچ ایرادی به آواتار وارد نیست بلکه این فیلم توانست یک شبه مرزها و خطوط توانایی انسان برای ساخت یک فیلم سینمایی را ده سال جلو ببرد (البته برای خود کامرون و تیم سازنده فیلم این موفقیت یک شبه حاصل نشده) . فیلم از نظر داستان گویی و بازیگری هم چیزی کم و کسر ندارد اما برخلاف ادعای برخی نمی توان از این لحاظ آن را یک شاهکار و پدیده دانست چون با وجود اینکه داستان قرص و محکم فیلم چند پیچش فوق العاده دارد کاملاً منطبق با قواعد داستان گویی هالیوودی است و داستان خیلی تازه ای را بیان نمی کند هرچند قبلاً چنین داستان هایی با این ابعاد و مخاطب تعریف نشده باشند .
اما همانطور که گفتم از نظر فنی آواتار یک پدیده است و آسان ترین جز قابل تقلید آن سه بعدی بودن فیلم است که طی دو سال گذشته خیلی از فیلمسازان بزرگ سعی کرده اند آن را تقلید کنند اما اکثر آنها شکست خورده اند . بنابراین هنوز راه زیادی در پیش است تا آنها جرات کنند سایر وجوه فنی آواتار را هم در فیلم هایشان تکرار نمایند!
 
انگلیسی های نجات بخش :
آمریکایی ها با وجود همه جنگ ها و خرابی هایی که در دویست سال گذشته در دنیا ایجاد کرده اند ، هنوز از نظر داستان گویی کم می آورند و متکی به داستان ها و افسانه های ملل دیگر می باشند . اما مشکل بزرگ آنها این است که حتی با وجود در اختیار داشتن این داستان ها ، خودشان داستانگویان خوبی نیستند .
نمونه اش همین داستان های انگلیسی ؛ پیتر جکسون که با سه گانه ارباب حلقه ها نوشته جی.آر.آر. تالکین سینمای آمریکا را انگشت به دهان کرد اصالتاً نیوزلندی/انگلیسی است . آندرو آدامسون هم همینطور که به شاهکار کم نظیر سی.اس.لویس جان بخشید . مجموعه فیلم های هری پاتر هم وقتی واقعاً روی غلتک افتاد و هواداران کتاب های خانم رولینگ را راضی کرد که دست یک کارگردان انگلیسی یعنی دیوید یتس سپرده شد ، هرچند قبل از آن هم تقریباً همه عوامل تولید و بازیگران فیلم و نیمی از تهیه کنندگان آن انگلیسی بودند .
حتی به آثار کوچکتر اقتباس شده از ادبیات انگلستان هم که نگاه کنیم موفق ترین موارد آنهایی بوده اند که توسط کارگردانان غیر آمریکایی ساخته شده اند مثل "غرور و تعصب" ساخته جو رایت انگلیسی و "جستجوی ناکجاآباد" مارک فوستر آلمانی!
حالا بیایید یک رمان انگلیسی را به طور کامل آمریکایی کنید و شاهد نابود شدنش باشید ؛ "قطب نمایی طلایی" ساخته کریس ویتز (این یکی حقش هم بود) و بدتر از آن "سیرک عجایب : دستیار خون آشام" ساخته پال ویتز (که اتفاقاً برادر هم هستند) دو نمونه از این نابود کردن است!
تصویر
کارگردانان انگلیسی تبار البته از نظر کسب جوایز سینمایی هم در این یازده سال بیکار نبوده اند که می توان به کسب چهار جایزه اسکار بهترین فیلم سال های ۲۰۰۴ (ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه) ، ۲۰۰۶ (تصادف / البته پال هگیس کانادایی است اما به هر حال مثل پیترجکسون و آندرو آدامسون متولد سرزمین های امپراتوری کبیر بریتانیا می باشد!) ، ۲۰۰۹ (میلیونر زاغه نشین) و ۲۰۱۱ (کلام پادشاه) اشاره کرد و البته کارگردانان هر چهار فیلم اسکار بهترین کارگردانی را هم کسب کردند .
 
کریستوفر نولان :
تصویر
در بین کارگردانان جوان و نسل جدید هالیوود ، نولان (باز هم انگلیسی) از همه مطرح تر و شناخته شده تر است . نولان سبک فیلمسازی خاص خودش را دارد و این سبک هنری را چنان در فیلم های تجاری و بدنه اصلی هالیوود تزریق می کند که هم مورد توجه منتقدان قرار می گیرد هم تماشاگران عادی . نولان داستان گوی بی نظیری هم هست . تقریباً همه فیلمنامه هایی که تاکنون به تصویر کشیده یا کار خودش بوده یا برادرش جاناتان و با وجود سبک پیچیده و تو در تویی که در فیلمسازی دارد هیچ وقت داستان را در فیلم گم نمی کند تا تماشاگر را به اشتباه بیاندازد . راستش بنده با نظر آنهایی که می گویند فیلم های پرستیژ و سرآغاز (یا به قول تلوزیون خودمان تلقین) داستان نامفهوم و پیچیده دارند موافق نیستم چون در همان بار نخست تماشای کامل این دو فیلم توانستم از داستان  آنها سر در آورده و شخصیت ها را در جای خودشان قرار بدهم . نولان کارگردان بزرگی است و می توان او را اسپیلبرگ نسل خود نامید به شرط اینکه مثل اسپیلبرگ روزی به بن بست تکرار نرسد و همیشه داستان های جدیدی برای تعریف داشته باشد حتی اگر خدای نکرده به طور کامل کوررنگی بگیرد!
 
دزدان دریای کارائیب :
تصویر
در مورد این مجموعه حرف چندانی برای گفتن وجود ندارد جز اینکه باید آن را بزرگترین تلاش هالیوود برای سرگرم سازی محض بدون هدف و داستانی مشخص دانست که با این وجود تا ابد جزو فیلم های ماندگار تاریخ سینما خواهند بود .
 
کوئنتین تارانتینو :
تصویر
تارانتینو سال ۱۹۹۴ با فیلم "داستان عامه پسند" به عنوان یک پدیده معرفی شد اما هنگامی که سال ۲۰۰۳ "بیل را بکش : جلد اول" اش اکران شد خیلی از کسانی را که فکر می کردند تارانتینو دیگر نمی تواند خودش را تکرار کند شرمنده کرد! راستش را بخواهید تا همین اواخر موفق به دیدن این فیلم نشده بودم اما جلد دوم را دیده بودم و وقتی جلد اول را برای اولین بار تماشا کردم تازه فهمیدم تارانتینو یعنی چه!!! استاد سرهم بندی ژانرها در یک شاهکار ، در فیلم "پست فطرت های لعنتی" هم سنگ تمام گذاشته است اما به نظرم بهترین فیلمش همچنان "بیل را بکش : جلد اول" می باشد . 
 
کلینت ایستوود :
تصویر
از بین کارگردانان نسل قدیمی هالیوود در یازده سال گذشته هیچکس به اندازه کلینت ایستوود نتوانسته تحسین و تشویق منتقدان و فیلم بین های حرفه ای را برای خود داشته باشد . در ابتدای این دوره وقتی ایستوود دو فیلم "کابوی های فضایی" و "کار خونین" را می ساخت دیگر کسی از او به اندازه یک دهه قبل توقع شاهکار سازی نداشت . اما این پیرمرد آمریکایی جمهوری خواه از سال ۲۰۰۳ دوباره جانی تازه گرفت و فیلم هایی ساخت که هر یک ارزش چندین بار دیده شدن را دارند ؛ رودخانه مرموز ، عزیز ملیون دلاری ، پرچم های پدران ما ، نامه هایی از یوجیما ، بچه عوضی ، گرانتورینو ، شکست ناپذیر و آخرت . غیر از فیلم اسکار گرفته ایستوود و این آخری ، بقیه را دیده ام و از تماشای آنها لذت برده ام اما نمی دانم آیا آخرت هم فیلمی است که بتوانم از آن لذت ببرم؟! موافقان ایستتود فیلم را یک شاهکار فلسفی می دانند و مخالفانش آن را پوچ گرایانه می خوانند . با این وجود ایستتود ثابت کرده تا وقتی زنده است می تواند تماشاگران حرفه ای را به وجد آورد .
 
جاد آپتاف :
تصویر
جاد آپتاف فقط سه فیلم کارگردانی کرده : مجرد ۴۰ ساله ، حامله شده و مردم بامزه ، با این وجود به عنوان تهیه کننده تعدادی از مطرح ترین فیلم های کمدی سال های اخیر سینمای آمریکا ، او را به عنوان پرچمدار موج نوی کمدی آمریکایی می شناسند . کمدی ای که برپایه داستان و پرداخت شخصیت هاست و دیگر به سراغ خنداندن های سطحی با حرکات مبتذل نمی رود اما با این حال آکنده از ابتذال است چون کاراکترهای فیلم در زندگی عادی و روزمره خود گرفتار ابتذال هستند و داستان بر اثر موقعیت های مبتذل و غیراخلاقی شکل می گیرد . منتقدان آمریکایی این نوع کمدی را تحویل گرفته اند و از آن تمجید می کنند اما هیچ وقت تماشای آن را به خانواده ها توصیه نمی کنند و به همین دلیل هم هست که تعداد کمی از آثار موج کمدی آپتدی به فارسی دوبله شده اند .
جالب است بدانید که چند روز قبل در یکی از سایت ها نقدی بر فیلم "ورود آقایان ممنوع" رامبد جوان نوشته شده بود که دقیقاً همین ویژگی های کمدی آپتدی را در این فیلم بر شمرده بود . یعنی به نظر نویسنده این نقد "ورود آقایان ممنوع" که به عنوان یک کمدی فاخر مورد تحسین جامعه سینمایی ایران قرار گرفته مثل کمدی های سخیف سال های قبل نیست که بر اساس کارها و رفتار مبتذل شکل گرفته باشد بلکه داستان آن بخاطر موقعیتی غیر اخلاقی شکل گرفته و پیش می رود!
 
سه گانه بورن :
تصویر
سه گانه بورن (هویت بورن ، برتری بورن و اولتیماتوم بورن) شاخص های فنی سینمای اکشن را ارتقا داده اند و اکشن سازان هالیوودی را ترغیب کردند بجای پرداختن به پیچیدگی های داستان در سینمای اکشن و تبهکاری به ساخت فیلم هایی با ضرب آهنگ بالا و تعقیب و گریز های آنچنانی روی آورند و در نتیجه طیف مخاطبان آن از بزرگسالان به سمت نوجوانان و جوانان تغییر مسیر داده است . پس باید سه گانه بورن و بویژه فیلم های دوم و سوم را که ساخته پال گرین گرس هستند جزو پدیده های تحول آفرین یازده سال گذشته هالیوود حساب کرد حتی اگر این نوع از تحول چندان مفید و جالب نباشد .
 
کمپانی لایونزگیت :
تصویر
کمپانی فیلمسازی لایونزگیت در سال ۱۹۹۵ تاسیس شد اما تا سال ۲۰۰۴ جزو کمپانی های مطرح و شناخته شده هالیوود محسوب نمی شد . در این سال لایونزگیت با قبول پخش فیلم "فارنهایت ۹/۱۱" ساخته مایکل مور به سود سرشاری دست یافت و توانست خود را به جمع ده کمپانی برتر هالیوود وارد کند . البته از این اتفاقات در هالیوود کم رخ نمی دهد ، کمپانی ها مرتباً تاسیس می شوند ، بسته می شوند ، ادغام می شوند ، فروخته می شوند ، ورشکست می شوند ، بالا می کشند ، سقوط می کنند و ... اما آنچه باعث می شود ظهور کمپانی لایونزگیت به عنوان یکی از پدیده های سینمای آمریکا در یازده سال گذشته شناخته شود نگرش این کمپانی به مقوله فیلمسازی است . در چند سال گذشته دهها فیلم ارزان قیمت کمدی ، ترسناک یا اکشن توسط این کمپانی عرضه شده که فاقد ارزش های هنری لازم برای فیلم بودن بوده اند و صرفاً با هدف جذب تماشاگران سطحی پسند طبقه فقیر جامعه آمریکا ساخته شده اند اما این فیلم ها در بین سایر اقشار جامعه آمریکا و حتی کشورهای دیگر مخاطب یافته اند (نظیر مجموعه فیلم های اره) و در نتیجه سطح توقع بسیاری از سینماروها را کاهش داده و توهین زیادی به شعور فیلم بینی های حرفه ای که خواسته اند فیلم های این کمپانی را امتحان کنند نموده اند . نقش کمپانی لایونزگیت در پایین آمدن میانگین کیفیت هنری فیلم های آمریکایی را می توان با نقش مشابه شرکت پویافیلم در سینمای ایران مقایسه کرد منتها در ابعادی وسیع تر و بسیار خطرناک تر
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3007
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4605 بار
سپاس‌های دریافتی: 6812 بار

Re: پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

پست توسط bamn »

و حالا برسیم که پدیده های جریان ساز در سینمای آمریکا طی دهه دوم هزاره :

بخش اول :
تصویر
بازی تاج و تخت :

هرچند سریال بازی تاج و تخت یک محصول تلوزیونی از شبکه HBO بود و ظاهراً ارتباط مستقیمی با سینما و هالیوود نداشت ، اما توانست تاثیری عمیق و غیر قابل انکار بر سینمای آمریکا داشته باشد . تا قبل از پخش فصل اول این سریال در سال 2011 محبوب ترین سریال های تلوزیونی عمدتاً آثار کمدی یا درام کم هزینه بودند یا در بهترین حالت تریلرهای ماجرایی و معمایی مثل " لاست " و " فرار از زندان " که صرفاً با یک فیلمنامه قرص و محکم و شخصیت پردازی مناسب و بدون زرق و برق های رایج در هالیوود ، بیننده را با خود همراه می کردند . اما استقبال گسترده از سریال ساخته شده براساس مجموعه رمان " نغمه یخ و آتش " نوشته جورج آر.آر مارتین که از حیث عظمت و ریخت و پاش خیلی زود لقب ارباب حلقه های تلوزیون را به آن دادند ، معادلات را به هم ریخت و خیلی از تهیه کنندگان و کارگردانان مطرح در هالیوود ، متوجه شدند که می توانند با همان بودجه تولید فیلم های سینمایی ، در تلوزیون هم مخاطب فراوانی داشته باشند و تازه خیلی از محدودیت ها و خطوط قرمز سینما را هم در تلوزیون جلوی پای خودشان نمی دیدند ، و اینگونه شد که بخش قابل توجهی از سرمایه هایی که پیشتر روی ساخت پروژه های سینمایی صرف می شد ، راه شبکه های تلوزیونی را در پیش گرفتند و تعدادی از این شبکه ها توانستند برندهایی شوند در حد اعتبار کمپانی های بزرگ هالیوود . بازی تاج و تخت با آن فصل هشتم کذایی به پایان رسیده ، اما تاثیرش حالا حالاها پا بر جاست و طرفدارانش این روزها خودشان را با دیدن سریال هایی مثل " وایکینگ ها " ، " دیدن " و " ویچر " سرگرم می کنند و در انتظار پایان ساخت سریال های جدید دیگری براساس داستان های جنبی " نغمه یخ و آتش " و " ارباب حلقه ها " می باشند .

***
تصویر
احیای هنر در ژانر ترسناک :

ژانر ترسناک سینمایی دهه اول هزاره را عمدتاً با بنجل های ارزان قیمتی مثل مجموعه " اره " می شناسیم که هرچند پرطرفدار بودند اما لیاقت عنوان " اثری هنری " را نداشتند . فیلم هایی که با حداقل بودجه و یک ایده یکی-دو صفحه ایی شکل می گرفتند و نهایت هدفشان ترساندن تماشاگران با خونریزی مفرط یا ترس های ناگهانی (به قول منتقدان ترس های " بوو ") بود . هنوز هم چنین فیلم هایی تولید می شوند و مخاطب خودشان را دارند ، اما دیگر پرچمدار و شناساننده سینمای ترسناک غرب نیستند و ظرف چند هفته بعد از اکران محو می گردند . حالا سینمای ترسناک غرب را با مجموعه فیلم های " تسخیر شده " و " آن " ، می شناسند ، با " برو بیرون " و " ما " جردن پیل ، با " یک جای ساکت " و " نیمه تابستان " ، با " نفس نکش " و " خزنده " و ... فیلم هایی که یا استانداردهای هنری ژانر ترسناک را جابجا و دوباره تعریف کرده اند یا در بدترین حالت کلیشه های رایج و جا افتاده را به شکلی هنرمندانه به بازی گرفته اند . و البته نباید از حق گذشت که شاید جیمز وان در سال 2013 با فیلم اول " تسخیر شده " توانست ژانر ترسناک را از نظر رونق گیشه احیا کند ، اما این جردن پیل جوان و تازه نفس بود که سال 2017 با فیلم " برو بیرون " به جوان های مستقل ساز و بی پول دل و جرات داد تا ایده های ناب خودشان را پیش تهیه کنندگان مشتاق و پولدار ببرند! از ژانر ترسناک هالیوود در دهه سوم قرن بیست و یکم شگفتی های بیشتری خواهیم دید! جردن پیل ، آری آستر ، جان کرازینسکی ، الکساندر آژا و ... تازه در اول راهشان هستند .

ادامه دارد ...
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3007
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4605 بار
سپاس‌های دریافتی: 6812 بار

Re: پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

پست توسط bamn »

...

بخش دوم :
تصویر
سریع و خشمگین :

اولین فیلم مجموعه سریع و خشمگین سال 2001 اکران شد و تا سال 2009 که تعدادشان به چهار فیلم رسید ، طرفداران دو آتشه ایی پیدا کرده بود اما وقتی سال 2011 با فیلم پنجم سازندگان خاک آمریکا را ترک کرده و لوکیشن را به ریو بردند این مجموعه جانی مضاعف گرفت و خیلی زود تبدیل به یک فرانچایز میلیاردی جهانی شد . مرگ دردناک پال والکر هم در سال 2013 بجای اینکه ضد تبلیغ شود ، تازه خیلی ها را برای تماشای این مجموعه مجاب نمود . کار به حدی بالا گرفت که سازندگان با تولید اسپین آفی بدون حضور بازیگر اصلی مجموعه (وین دیزل) تازه شروع کرده اند به توسعه دادن آن و تبدیلش به یک دنیای سینمای مستقل که پای ستارگان پولساز دیگری مثل ریان رینولدز ، کوین هارت ، ادریس البا ، کیانو ریوز و ... هم به آن باز شده و خواهد شد . با شرایط فعلی سریع و خشمگین آنقدر بزرگ شده که هر لحظه ممکن است مثل بادکنک بترکد برای همین هم تهیه کنندگان تصمیم گرفته اند سکان تولید چند قسمت بعدی را دوباره دست جاستین لین بدهند که با تولید قسمت های 3 تا 6 آن را به عظمت رساند .

***
تصویر
میمون فیلسوف آزادی خواه :

در دهه های شصت و هفتاد میلادی قرن گذشته مجموعه فیلم هایی در هالیوود ساخته شدند زیر عنوان " سیاره میمونها " که در آنها با جهانی روبرو بودیم با سلطه میمونها بر انسان ها و با اینکه رگه هایی از بی طرفی در فیلم ها (بخصوص فیلم های آخر) وجود داشت اما طبیعتاً انسان ها قهرمان های اصلی و حق به جانب بودند که در نهایت باید به پیروزی و آزادی می رسیدند . سال 2001 هم تیم برتون با همین محوریت داستانی سیاره میمونهای خودش را ساخت که هرچند در آن زمان با استقبال نسبی مواجه گردید اما حالا یک پروژه منفور و عمداً فراموش شده در هالیوود محسوب می شود . اما سال 2011 روپرت وایت با فیلم " ظهور سیاره میمونها " مجموعه جدید را این بار از نگاه میمونها و البته یک میمون بخصوص به نام سزار که هم فیلسوف بود و هم جنگجویی آزادیخواه کلید زد و از اول اول شروع کرد جایی که انسان ها هنوز حاکم زمین هستند و با دست خودشان زمینه نابودی خود را فراهم می کنند . " ظهور سیاره میمونها " فیلم خوبی بود و با استقبال نسبی مواجه شد اما این " طلوع سیاره میمونها " بود که با اکران در سال 2014 تماشاگران و منتقدان را به یک نسبت عاشق خودش کرد و چنان داستان چند لایه و چند وجهی را در کنار جلوه های ویژه خارق العاده اش به نمایش گذاشت که اگر با اصل فلسفه برابری میمون و انسان در این مجموعه مشکل نداشتم حتماً آن را به عنوان یکی از 10 فیلم برتر دهه دوم هزاره معرفی می کردم! " جنگ برای سیاره میمونها " در سال 2017 هم ادامه دهنده راه برادر بزرگترش بود و هرچند با آن پایان جنگ کذایی اش مشکل دارم ، اما از نظر هنری و فلسفی اثری به مراتب عمیق تر و درگیر کننده تر بود . حالا اختیار مجموعه سیاره میمونها هم مثل خیلی چیزهای دیگر در هالیوود افتاده دست کمپانی دیزنی و قرار است فیلم چهارم توسط وس بال کارگردانی شود (سازنده سه گانه دونده هزار تو) پس از الان منتظر باشید که گند بزنند به همه نقاط مثبت سه گانه اخیر!

ادامه دارد ...
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3007
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4605 بار
سپاس‌های دریافتی: 6812 بار

Re: پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

پست توسط bamn »

...

بخش سوم :
تصویر
دیزنی و غول چراغ جادو :

یک زمانی باب آیگر بزرگترین افتخارش این بود که برای فرانک سیناترا قهوه می برده! حتی زمانی هم که در سال 2005 بر صندلی مدیر عاملی کمپانی دیزنی تکیه زد هم خودش و هم خیلی های دیگر اعتقاد داشتند این پست در واقع یک عذاب و مکافات برای آیگر است و ظرف یکی-دو سال صندلی را از زیر پایش خواهند کشید ، اما آیگر ماند و حالا در آستانه بازنشستگی ، کمپانی دیزنی را به چنان اژدهای هزار سری تبدیل کرده که در بدترین حالت هم نیم قرن طول خواهد کشید تا بعد از پایان ریاست آیگر ، مدیران ضعیف و ناکارآمد بتوانند همه سرهایش را به باد دهند . اینها فقط گوشه ایی از دستاوردهای آیگر در طول 15 سال ریاستش بر دیزنی است : خرید استودیو انیمیشن سازی پیکسار و تقویت استودیو انیمیشن سازی دیزنی با استفاده از تجارب آنها ، خرید کمپانی مارول و تولید مجموعه عظیم فیلم های ابرقهرمانی انتقامجویان ، خرید لوکاس فیلم و مجموعه جنگ ستارگانش ، خرید کمپانی فوکس و تسلط بر دارایی های فراوان و باارزش این کمپانی ، احداث دیزنی لند شانگهای با بودجه هفت و نیم میلیارد دلاری به عنوان بزرگترین سرمایه گذاری مستقیم فرهنگی آمریکا در خارج از این کشور ، پروژه احیای لایو اکشن انیمیشن های کلاسیک و خاطره انگیز دیزنی و ... و اخیراً هم راه اندازی سرویس پخش اینترنتی دیزنی پلاس که علاوه بر تولیدات انحصاری از حق پخش آرشیو بسیار بزرگ و بی مانند محصولات دیزنی و کمپانی های زیر مجموعه اش هم برخوردار است و خیلی زود پشت نتفلیکس را در این بازار جدید به خاک خواهد مالید! سود ناخالص کمپانی دیزنی در سال 2005 در مجموع کمی بیش از 5 میلیارد دلار بود و حالا این رقم به نزدیک به 15 میلیارد دلار رسیده است و تخمین زده می شود در حال حاضر ارزش کل دارایی های کمپانی دیزنی حدود 94 میلیارد دلار باشد!

***
تصویر
فیلم های فضایی علمی-تخیلی :

فیلم های فضایی علمی-تخیلی تقریباً از همان آغاز تاریخ سینما (با فیلم " سفر به ماه " ژرژ ملی یس در سال 1902) ظهور کردند و با فراز و نشیب به حیات خود ادامه دادند . همه اتفاق نظر دارند که بزرگترین فیلم این زیر ژانر " 2001 : اودیسه فضایی " استنلی کوبریک است که سال 1968 اکران گردید . پس از آن ظهور مجموعه سریالی " سفر ستاره ایی " یا به قول والدین ما " پیشتازان فضا " و کمی بعد مجموعه " جنگ ستارگان " جورج لوکاس که عملاً لقب " اپرای فضایی " را دریافت کرد باعث شد که جنبه تخیلی فیلم های این زیر ژانر بر جنبه علمی اش بچربد و عملاً اصطلاح علمی-تخیلی دیگر برازنده آنها نبود! این وضعیت چند دهه ادامه یافت و دیگر فیلم های فضایی علمی-تخیلی که جنبه علمی شان بیشتر مورد توجه فیلمساز بود ، با استقبال مواجه نمی شدند و ریسک تقریباً صد درصدی برای شکست در گیشه داشتند ، تا اینکه سال 2013 آلفونسو کوارون با فیلم " جاذبه " توانست یک بار دیگر این زیر ژانر را احیا کند آن هم چه احیایی که فیلمش یکی از دو رقیب اصلی کسب جایزه اسکار بهترین فیلم آن سال بود (که البته برنده نشد) . سال بعدش کریستوفر نولان " میان ستاره ایی " را روانه پرده سینماها کرد که بحق بزرگترین و بهترین فیلم سال بود اما حتی از قرار دادنش در بین نامزدهای نهایی اسکار هم دریغ کردند . سال بعدش (2015) ریدلی اسکات " مریخی " را ساخت که این یکی نامزد اسکار هم شد و بی اغراق بهترین فیلم کارنامه کارگردانش است بعد از دو فیلم جاودانه بلید رانر (1982) و گلادیاتور (2000) . اما بعد از این سه فیلم موفق زیر ژانر فضایی علمی-تخیلی یک بار دیگر افت کرده است . فیلم نامزد اسکار ورود (2016) دنیس ولینو را با اینکه جزو این زیر ژانر می دانند عملاً روی زمین می گذشت و فضایی در کار نبود ، مسافران (2016) مورتن تیلدام هم زیادی رمانتیک بود و چند گاف علمی فاحش داشت ، ارقام پنهان (2016) تئودور ملفی و نخستین انسان (2018) دیمیون شزل هم اصلاً تخیلی نبودند و براساس واقعیت ساخته شدند و زندگی (2017) دانیل اسپینوزا هم که یک کپی نازل از بیگانه ها بود! اما چند ماه قبل " به سوی ستارگان " جیمز گری با بازی برد پیت و تام لی جونز اکران گردید که هرچند شخصاً با آن مشکل دارم و بعداً در نقد کوتاه راجبش خواهم نوشت ، اما استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران از آن نشان داد که هنوز می توان به جان گرفتن دوباره این زیر ژانر امیدوار بود .

ادامه دارد ...
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3007
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4605 بار
سپاس‌های دریافتی: 6812 بار

Re: پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

پست توسط bamn »

...

بخش چهارم :
تصویر
Me Too#

تا همین سه-چهار سال پیش گنده تر از هاروی واینشتاین در هالیوود نداشتیم! کسی که به او لقب آخرین مغول را داده اند (جریان های تاریخ نگار هالیوود به بنیانگذاران یهودی کمپانی های بزرگ هالیوود در دهه های دوم و سوم قرن گذشته لقب " مغول ها " را داده اند و هاروی واینشتاین را برای این آخرین مغول می نامیدند چون ظاهراً آخرین تهیه کننده و کمپانی دار یهودی بزرگ هالیوود بود که نامش بین کاغذ بازی ها گم نمی شد و مردم او را به اندازه ستاره های بزرگ بازیگری می شناختند) . اما دنیا برای واینشتاین در اکتبر 2017 به آخر رسید . یک خانم بازیگر گمنام از او بخاطر آزار جنسی شکایت کرد و ظرف چند روز دهها نفر دیگر اقدام به طرح شکایت و بیان خاطرات وحشتناک خود از واینشتاین نمودند که چگونه دختران جوان کم تجربه و مشتاق به ستاره شدن را به دام می اندازد و بیشتر آنها هم بعد از دستمالی شدن بجای ستاره شدن سر از فیلم و سریال های درجه چندم می آوردند! واینشتاین را از کمپانی خودش و آکادمی هنرهای سینمایی آمریکا اخراج کردند . اما کار به همین جا ختم نشد و خیلی زود تعداد زیادی از هنرپیشگان ، کارگردانان ، تهیه کنندگان و عوامل تولید مورد اتهام قرار گرفتند ، اتهاماتی که نه فقط از سوی زنان ، بلکه از سوی مردان هم مطرح می شد! مردانی که در نوجوانی و جوانی توسط ستارگان بزرگ مرد و حتی زن مورد آزار قرار گرفته بودند . در یکی از مشهور ترین نمونه ها کوین اسپیسی از سوی مردی متهم شد که دو دهه قبلش و زمانی که نوجوانی زیر سن قانونی بوده مورد آزار قرار گرفته است . اسپیسی را از فصل آخر سریال معروف " خانه پوشالی " کنار گذاشتند و ریدلی اسکات هم مجبور شد با حذف سکانس های بازی اسپیسی در فیلم " همه پول های دنیا " ظرف چند روز این سکانس ها را با بازی کریستوفر پالمر دوباره فیلمبرداری کند . اسپیسی همین چند هفته قبل از اتهام تجاوز و آزار آن مرد در نوجوانی تبرئه شد اما فعلاً کسی جرات ندارد طرفش برود بخصوص که علناً به هم.جن.سگرا بودن خود اعتراف کرده! طی سه سال گذشته افراد زیادی مثل واینشتاین و اسپیسی متهم شده اند حتی مورگان فریمن که به عنوان چهره ایی محترم و علاقه مند به مذاهب و ادیان الهی شناخته می شود! خیلی از مردان در هالیوود علناً می گویند که سر صحنه فیلمبرداری و پشت دوربین حتی جرات ندارند از کنار بازیگران و عوامل زن عبور کنند که یک وقت گرفتار سو تفاهم نشوند!!! اما همه این داستان ها ظاهر قضیه است! آدم های بدبین می گویند علنی شدن فساد در هالیوود فقط برای این است که دیگر مخفی نباشد و کمی که گذشت و آب ها از آسیاب افتاد ، همه چیز به روال سابق باز می گردد منتها این بار علنی! اما از طرف دیگر خیلی ها می گویند این موج چهارم مبارزات جریان های فمینیستی است! سال 2005 هشتگی به نام Me Too#  در شبکه اجتماعی مای اسپیس ایجاد شد که البته خیلی مورد استقبال قرار نگرفت اما اکتبر 2017 یکی از شاکیان واینشتاین از آن استفاده کرد و بقیه را هم تشویق نمود که هرکس در محل کار مورد آزاد یا تبعیض جنسی و حتی نژادی قرار گرفته از آن استفاده کند و می تو خیلی زود فراگیر شد و ملیون ها نفر در سرتاسر جهان به آن پیوستند . حالا دیگر این هشتگ نتنها نماد مبارزه با آزار و اذیت رئیسان و کارمندان زورگو علیه زنان زیردستشان هست حتی دگرباشان هم از آن سو استفاده می کنند تا اعمال خودشان را موجه سازنند! در هالیوود از دهه هشتاد قرن پیش بطور جدی ساخت فیلم هایی با محوریت زنان آسیب دیده یا مبارز آغاز شد و این فیلم ها با حمایت جریان های فمینیستی داخل و خارج از هالیوود مورد توجه قرار گرفتند ، اما سینمای تجاری و بدنه اصلی هالیوود همچنان مردسالارانه باقی ماند و اگر هم اکشن وومن ها و ابرقهرمانان زنی در فیلم ها سر و کله شان پیدا می شد یا شخصیت های فرعی بودند یا به عنوان شخصیت اصلی فیلمشان با کله سقوط می کرد! اما در سال های اخیر و بخصوص بعد از آغاز جریان می تو ، توجه سینمای بدنه اصلی به زنان و محوریت قرار دادن آنها در فیلم های گیشه ایی هرچه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است! فقط همان سکانسی را که در اوج نبرد نهایی فیلم " انتقامجویان : پایان بازی " یک دفعه همه کاراکترهای زن در کنار هم قرار می گیرند و هیچ کاراکتر مردی در قاب نیست به یاد بیاورید . اگر می تو نبود این لحظه نمادین در پایان بازی شکل نمی گرفت!!!

***
تصویر
اژدهای زرد :

این روزها چینی ها بخاطر ویروس کرونا کمی اوضاعشان به هم ریخته است ، اما مطمئن باشید کرونا با همه زور و توانش فقط می تواند چند ماهی روز موعود تبدیل شدن چین به بزرگترین اقتصاد سینمایی دنیا را به تعویق بیاندازد! یک زمانی سینمای چین را فقط با فیلم های رزمی می شناختند یا فیلم های جنگی سفارشی درباره دوران جنگ جهانی دوم و جنگ داخلی . سینمایی که در واقع بیشترش روی انگشت فیلمسازان هنگ کنگی می چرخید و خیلی ها نمی دانستند سینمای چین با سینمای هنگ کنگ زمین تا آسمان فرق می کند . اما از یک جایی به بعد اوضاع عوض شد! حکومت کمونیست چین شروع کرد به ساختن سینمای های بیشتر و ارزان تر ، دست فیلمسازان داخلی را در تولید آثار متنوع تر باز کرد و به کمپانی های بزرگ هالیوود اجازه داد در چین سرمایه گذاری کنند! نتیجه چه شد؟! سال 2010 یعنی زمانی که چرخ اجرای این برنامه ها تازه به راه افتاده بود و هنوز بازدهی آشکاری نداشت در حدود 7 هزار سینمای چین 290 ملیون قطعه بلیط فروخته شد به مبلغ کل حدوداً 10 میلیارد یوآن . سال 2018 در 60 هزار سینمای چین بیش از یک میلیارد و هفتصد ملیون قطعه بلیط فوخته شده به مبلغ کل 61 میلیارد یوآن! اگر ده سال پیش فیلم های هالیوودی همه ده رده اول پرفروش ترین فیلم های سال را در چین از آن خود می کردند ، حالا حداقل 5 فیلم تولید داخل هستند . آن هم با چه فروش هایی! چیزی نمانده (البته بعد از کرونا) که رقم فروش داخلی یک فیلم تولید سینمای چین به یک میلیارد دلار برسد! حالا کمپانی های هالیوودی وقتی فیلمی گیشه پسند می سازند 50% به سلیقه آمریکایی ها فکر می کنند و 50% به سلیقه چینی ها ، اما شاید 10 سال دیگر این نسبت 80 به 20 شده باشد!

ادامه دارد ...
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3007
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4605 بار
سپاس‌های دریافتی: 6812 بار

Re: پدیده ها و رویدادهای جریان ساز هالیوود در دهه دوم هزاره

پست توسط bamn »

...

پخش پنجم :
تصویر
سه تفنگدار :

یکی از سیاست های جنجالی رئیس جمهور فعلی آمریکا احداث دیوار حائل در مرز مکزیک و جلوگیری از مهاجرت غیر قانونی مردم آمریکای لاتین (بخصوص مکزیکی ها) به آمریکاست که به زعم وی می تواند بحران بیکاری و افزایش جمعیت طبقات فقیر و سطح پایین جامعه آمریکا را کاهش دهد و اتفاقاً این یکی از شعارهایی است که با وجود انتقادات فراوان خیلی هم در بین طبقه متوسط آمریکا طرفدار دارد و باعث رای آوردن وی شد! اما اوضاع هالیوود کاملاً متفاوت است و جامعه سینمایی آمریکا در هر خط مشی هم که پیرو سیاست های کاخ سفید باشند ، در این مورد خلاف جریان شنا کرده است! الخاندرو گونزالس ایناریتو ، گیرمو دل تورو و آلفونسو کوارون ، سه کارگردان مکزیکی تباری هستند که در دهه نود به آمریکا مهاجرت کردند و اتفاقاً در داخل خاک مکزیک هم کم مشکل نداشته و ندارند که باعث شده از زمان مهاجرت به آمریکا روی هم به تعداد انگشتان دو دست هم در مکزیک آفتابی نشوند! و هر سه آنها هم بعد از چند اثر تجربی و نیمه موفق ، در دهه اول قرن بیست و یکم خودشان را نشان دادند و به شهرت رسیدند . گیرمو که خوره فیلم های فانتزی و اساطیری و ترسناک بود با ستون فقرات شیطان (2001) ، پسر جهنمی (2004) و بخصوص هزارتوی پن (2006) معروف شد . کوارون بعد از درام جنجالی و مادرت را هم ... (2001) ، ترجیح داد بچسبد به بدنه اصلی هالیوود و دو فیلم تجاری هری پاتر و زندانی آزکابان (2004) و فرزندان انسان (2006) را تبدیل به آثاری فراموش نشدنی برای مخاطبان عام هالیوود نمود . اما ایناریتو رفت به سمت سینمای هنری و جشنواره ایی و با سه فیلم عشق سگی (2000) ، 21 گرم (2003) و بابل (2006) جوایز زیاد و تحسین منتقدان را برای خودش خرید . و خیلی عجیب است که هر سه نفر بعد از سال 2006 یک دوره فترت 5-6 ساله را تجربه کردند که در این مدت یا فیلمی نساختند یا اگر هم ساختند مورد توجه قرار نگرفت . و بعد آلفونسو کوارون سال 2013 یک دفعه " جاذبه " را رو کرد! فیلمی فضایی-علمی-تخیلی که هرچند جایزه اسکار بهترین فیلم سال را به " دوازده سال بردگی " استیو مک کوئین باخت اما اسکار بهترین کارگردانی را نصیب کوارون نمود . سال بعدش نوبت به ایناریتو رسید که با " مرد پرنده ایی " این بار هم اسکار بهترین فیلم را گرفت و هم اسکار بهترین کارگردانی را . سال 2015 ایناریتو خیلی زود بازگشت با " بازگشته از مرگ " که چون خیلی ها در آکادمی هنر آمریکا فکر می کردند اعطا اسکار بهترین فیلم در دو سال پیاپی به آثار یک کارگردان ممکن است زیاده روی باشد ، این بار فقط اسکار بهترین کارگردانی را به ایناریتو دادند! سال 2017 هم نوبت رسید به گیرمو دل تورو با فانتزی فیلسوفانه اش " شکل آب " که با تصاحب اسکارهای بهترین فیلم و بهترین کارگردانی کلکسیون سه تفنگدار را تکمیل نمود . اما سال 2018 کوارون که هنوز اسکار بهترین فیلم را نگرفته بود این بار با درام اجتماعی " رما " (که شدیداً آدم را یاد فیلم های اجتماعی سیاه ایرانی می اندازد!) بازگشت تا به حقش برسد و البته باز نرسید و به اسکار بهترین کارگردانی اکتفا کرد! از ایناریتو که فعلاً خبری نیست ، کوارون هم همراه با پسرش جانوس فیلمنامه ایی نوشته اند به نام " پسر و کفش هایش " که هنوز معلوم نیست خودشان می سازند یا دست شخص دیگری می سپارند ، اما دل تورو حسابی گرم کار است از یک طرف ورژن جدیدی از داستان پینوکیو را می سازد که داستانش در دل ایتالیای فاشیست می گذرد و از طرف دیگر تهیه کننده چند فیلم دیگر است که معروف ترینشان " جادوگران " با کارگردانی رابرت زمه کیس می باشد .

***
تصویر
VOD و نتفلیکس :

راجب نتفلیکس و کارهایش طی این یکی-دو سال گذشته در مطالب و مقالات گوناگون فراوان نوشته ام . در کشور خودمان وقتی بحث VOD می شود یاد دعوای صدا و سیما و دولت می افتیم! صدا و سیما با استناد به متن صریح قانون اساسی می گوید صدور مجوز و نظارت بر VOD ها باید بر عهده ما باشد اما دولت با این استدلال نچندان منطقی که زمان نگارش قانون اساسی اینترنت و اینجور چیزها نبوده پس منظور تدوین کنندگان قانون اساسی هم نمی توانسته شامل حال آنها شود ، می گویند صدور مجوز و نظارت بر VOD ها باید بر عهده وزارت ارشاد و وزارت ارتباطات باشد (که تازه بین خودشان هم دعوا دارند!) . برندهایی هم که تاکنون توانسته اند تا حدودی در این عرصه موفق باشند (فیلیمو و نماوا) هنوز نتوانسته اند به چارچوب مشخصی در کارشان برسند و فقط سه تفاوت با سایت های غیر مجاز دانلود دارند : قانونی بودن ، پولی بودن و غیر دانلودی بودن . اما در آمریکا VOD نتنها به پدیده ایی جا افتاده و مشخص تبدیل شده بلکه نتفلیکس و سایر برندهای فعال در این عرصه آنقدر قدرتمند شده اند که توانسته اند جشنواره های معتبر سینمایی را به پذیرش آثار انحصاری خود در رقابت با محصولات سینمایی وادار کنند . نتفلیکس نامی است که یک دهه قبل به عنوان بزرگترین برند اجاره دهنده DVD فیلم ها شناخته می شد ، اما حالا نتنها بزرگترین و پر مخاطب ترین سایت VOD دنیاست بلکه تبدیل به یک تولید کننده شده و همپای کمپانی های بزرگ هالیوود و شبکه های تلوزیونی اقدام به تولید و انتشار فیلم و سریال های انحصاری پر مخاطب می نماید . فقط بودجه پیشبینی شده این شرکت برای تولید محصولات انحصاری در سال 2020 هفده میلیارد دلار است! باید هم اینطور باشد! کم کم رقبای هالیوودی در حال ورود به عرصه VOD هستند و تعداد محصولاتی که نتفلیکس می تواند حق پخششان را از آنها بخرد روز به روز کمتر می شود! از همه خطرناک تر برای نتفلیکس ، دیزنی پلاس است که هنوز از راه نرسیده کنترل پخش کل آرشیو محصولات دیزنی و کمپانی های زیر مجموعه اش را بدست گرفته . شاید تا ده سال دیگر نتفلیکس در بازار VOD محو شده باشد اما مطمئناً خود VOD تبدیل به پلتفرم اصلی تماشای فیلم در برابر سینماهای سنتی خواهد شد .
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”