خطبه های حضرت علی (ع)

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با دانش عمومي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, شوراي نظارت

Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 160
[8] از خطبه های امام ( ع ) که در مورد عظمت خداوند ايراد فرموده است
[9] فرمانش قضا و حکمت است و رضايش امان و رحمت با علم داوری مي کند و
با حکم مي بخشايد . [10] ستايش خداوند [11] پروردگارا ستايش مخصوص توست
بر آنچه مي گيری و بر آنچه عطا مي کنی و بر بهبودی و عافيتی که مي دهی و
بر آزمايشی که مي نمائی 000 [1] ستايشی که رضايت بخشترين حمدها برايت و
محبوب ترين ستايشها به سويت و برترين آنها نزد تو باشد . [2] ستايشی که
تمام عوالم خلقت را پر سازد و تا آنجا که اراده کنی برسد حمدی که از
تو دور و در پيشگاهت قصوری نداشته باشد . [3] ستايشی که عددش پايان
نپذيرد و در پهنه زمان فنا در آن راه نيابد ما کنه عظمت تو را درک
نمي کنيم . [4] تنها اين را مي دانيم که تو زنده و قائم به ذات خود هستی و
ديگران قائم به تواند هيچگاه خواب سبک و سنگينی تو را فرانخواهد
گرفت [ و از حال بندگانت غافل نمي شوی ] شعاع نگاهها به تو نمي رسد [5] و
بينائی تو را درک نخواهد کرد . ولی تو چشمها را مشاهده مي کنی و اعمال
و کردار را احصا مي نمائی [6] و زمام همگان در اختيار توست اما آنچه از
مخلوقاتت مشاهده مي کنی و بدنبال آن از قدرتت در شگفتی فرومي رويم [7] و
سلطنت عظيمت را توصيف مي کنيم در برابر آنچه از ما پنهان است [8] و
چشمانمان از آنها قاصر و انديشه و افکار ما در برابر درکشان زانو زده
و پرده های غيب بين ما و آنها فاصله انداخته بس عظيمتر است . [9] آن کس
که قلبش را از همه چيز [ جز ياد تو ] خالی کند و فکرش را بکار
اندازد تا بداند چگونه عرش قدرتت را برقرار ساخته ای [10] و مخلوق را
آفريده ای و چگونه آسمانها و کرات را در هوا معلق کرده [11] و زمينت را بر
روی امواج آب گسترده ای [ بدون ترديد ] ديده فهمش وامانده شود [12] و
عقلش مبهوت شنوائيش حيران و انديشه اش سرگردان فروماند . [13] اميد به
خدا چگونه است ؟ قسمت ديگری از اين خطبه است [14] [ پاره ای ] گمان
مي برند بخدا اميدوارند . [ اما ] سوگند به خداوند بزرگ که دروغ
مي گويند [15] [اگر راست مي گويند پس ] چرا اين اميدواری در عملشان به چشم
نمي خورد زيرا هر کس اميدی داشته باشد مي توان آن را در عملش مشاهده
نمود 000 [1] هر اميدی جز اميد بخدا نابجا و هر ترس مسلمی [2] جز ترس
از خدا نادرست است [ گروهی ] در مسائل مهم بخدا اميد دارند و در
مسائل کوچک ببندگان خدا [3] ولی اميدشان به بندگان بيش از اميدشان
بخدا است اما چرا توجهشان بخدا کمتر است از توجهشان به بندگان ؟ [4] آيا
مي ترسی در اظهار اميد به خدا دروغگو باشی ؟ [5] يا او را شايسته اميد
نمي دانی ؟ و نيز [ اين گروه ] اگر از يکی از بندگان خائف باشند [6] به
اندازه ای احترامش مي کنند که به خدا چنين رفتار نمي نمايند ترس از
بندگان را نقد مي شمرند [7] و خوف از خدا را وعده ای دور از عمل آری
چنين است کسی که دنيا در چشمش بزرگ جلوه نموده [8] و موقعيت آن در
قلبش بزرگ قرار گرفته آن را بر خدای مقدم مي دارد [9] از همه جا مي برد و
به دنيا مي پيوندد و سخت برده آن مي شود .[10] پيامبر خدا ( ص ) [11] کافی است
که روش پيامبر را سرمشق خويش قرار دهی [12] و نيز او سرمشق توست در
بي ارزش بودن دنيا و رسوائي ها و بدي هايش [13] چه اينکه دنيا از او گرفته
شده اما برای ديگران مهيا گرديد [14] از پستان دنيا وی را جدا ساختند و از
زخارف و زيبائيهای آن کنار رفت . [15] اگر بخواهی نفردوم را موسي
کليم ( ع ) معرفی مي کنم آنجا که مي گويد : [16] پروردگارا :
هر چه به من از نيکی عطا کنی نيازمندم بخدا سوگند [ آن روز ] موسی
غير از قرص نانی که بخورد از خدا نخواست [17] زيرا وی [ مدتی بود ] از
گياهان زمين استفاده مي کرد تا آنجا که 000[1] در اثر لاغری [ و جذب شدن
مواد اين گياهان ] سبزی گياه از پشت پرده شکمش آشکار بود .
[2] و چنانچه دوست داشته باشی سومين نفر را داود ( ع ) صاحب
مزامير [3] و قاری بهشتيان نمونه آورم وی با دست خويش از ليف خرما
زنبيل ميبافت [4] و بدوستان و رفقايش ميگفت : کداميک از شما ميتواند
برای من اينها را بفروشد و از بهای آن قرص نان جوی تهيه کرده مصرف
کند . [5] و اگر بخواهی سرگذشت عيسي بن مريم ( ع ) را برايت
بازگو ميکنم او سنگ را بالش خويش قرار مي داد [6] لباس خشن مي پوشيد نان
خشک ميخورد نانخورشش گرسنگی [7] چراغ شبهايش ماه مسکنش در
زمستان مشرق و مغرب آفتاب بود [ صبحها در جانب مغرب و عصرها در
جانب مشرق روبروی آفتاب قرار مي گرفت ] [8] ميوه و گلش گياهانی بود که
زمين برای بهائم ميرويانيد . نه همسری داشت که وی را بفريبد [9] و نه
فرزندی که او را غمگين نمايد و نه ثروتی که او را به خود مشغول دارد و
نه طمعيکه خوارش سازد . [10] مرکبش پاهايش و خادمش دستهايش بود .
[11] پس از پيامبر پاک و پاکيزه ات صلي الله عليه و آله پيروی کن [12]
زيرا راه و رسمش سرمشقی است برای آن کس که بخواهد تاسی جويد و انتسابی است
[عالي ] برای کسی بخواهد منتسب گردد، و محبوبترين بندگان نزد خداوند کسی
است که از پيامبرش سرمشق گيرد000
[1] و قدم بجای او گذارد پيامبر ( ص ) بيش از حداقل نياز از متاع دنيا استفاده
نکرد و به آن تمايلی نشان نداد. [2] پهلويش از همه لاغرتر و شکمش از همه
گرسنه تر بوده . [3] دنيا به وی عرضه شد [ تا آنچه مي خواهد انتخاب
کند ] اما از پذيرفتن آن امتناع ورزيد او از آنچه مبغوض خداوند است آگاهی داشت
لذا خود نيز آنها ر منفور ميشمرد [4] و آنچه خداوند آن را حقير شمرده بود او نيز
حقير ميدانست و کوچکها را کوچک و کم اهميت . اگر در ما چيزی جز محبت
آنچه مورد غضب خدا و رسول [5] و بزرگداشت آنچه خداوند و پيامبرش آن را
کوچک شمرده اند نباشد همين خود برای مخالفت ما با خدا و سرپيچی از
فرمانش کافی است . [6] پيامبر ( ص ) روی زمين [ بدون فرش ] مي نشست و
غذا ميخورد [7] و با تواضع همچون بردگان جلوس ميکرد با دست خويش کفش
و لباسش را وصله ميکرد [8] بر مرکب برهنه سوار ميشد [9] و حتی کسی را پشت
سر خويش سوار مينمود پرده ای را بر در اطاقش ديد که در آن تصويرهائی
بود،[10] همسرش را صدا زد و گفت : آن را از نظرم پنهان کن که هر گاه
چشمم به آن مي افتد به ياد دنيا و زرق و برقش مي افتم [11] او با تمام
قلب خويش از زرق و برق دنيا اعراض ، و ياد آن را در وجودش ميراند،[12] وی
سخت علاقمند بود که زينتها و زيورهای دنيا از چشمش پنهان گردد، تا از
از آن لباس زيبائی تهيه نکند
[13] و آن را قرارگاه هميشگی نداند . و اميد اقامت دائم در آن
نداشته باشد . لذا آن را از روحش بيرون راند [14] از قلبش دور ساخت و از
چشمش پنهان ساخت [15] [ آری ] چنين است کسيکه چيزيرا منفور ميدارد نگاه
کردن و يادآوری آن را نيز منفور ميشمرد . [16] در زندگی رسول خدا ( ص )
اموری است که تو را به عيوب دنيا واقف ميسازد [17] چه اينکه او و
نزديکانش در آن گرسنه بودند و با اينکه منزلت و مقام عظيمی در
پيشگاه خداوند داشت زينتهای دنيا را از او دريغ داشت [18] بنابراين هر
کس با عقل خويش بايد بنگرد که 000 آيا خداوند با اين کار پيامبرش
را گرامی داشته يا به او اهانت نموده است ؟ [1] اگر کسی بگويد او را
تحقير کرده که به خدا سوگند اين دروغ محض است [2] و اگر گويد او را
گرامی داشته بايد بداند خداوند ديگران را [ که زينتهای دنيا به آنها
داده ] گرامی نداشته است [3] چه اينکه دنيا را برای آنها گسترده و از
مقربترين افراد به او دريغ داشته است بنابراين [ کسی که بخواهد
خوشبختی واقعی پيدا کند ] بايد به اين فرستاده خداوند اقتدا و تاسی
نمايد [4] گام در جای گامهايش بگذارد و از هر دری او داخل شده وارد شود و
اگر چنين نکند از هلاکت ايمن نگردد [5] زيرا خداوند محمد ( ص ) را
نشانه قيامت [6] بشارت دهنده بهشت و انذارکننده از عقوبتها و کيفرها
قرار داده است او با شکم گرسنه از اين جهان رفت [7] و با سلامت روح و
ايمان به سرای ديگر ورود کرد وی تا آندم که به راه خود رفت و دعوت
حق را اجابت نمود سنگی روی سنگ نگذاشت . [8] چه منت بزرگی خدا بر ما
گذاشته که چنين پيشوا و رهبری به ما عنايت کرده تا راه او را بپوئيم
[9] به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن خود را وصله زدم که از وصله کننده آن
شرم دارم [10] کسی به من گفت : چرا اين لباس کهنه را بيرون نمي اندازی ؟
[11] گفتم از من دور شو صبحگاهان رهروان شب ستايش مي شوند [ آنها که
بيدار بودند و ره سپردند و به مقصد رسيدند از آنها که خواب ماندند و
به مقصد نرسيدند شناخته مي شوند ]
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 161
[12] از خطبه های امام ( ع ) در اين خطبه از اوصاف پيامبر و خاندان و
پيروان آئينش سخن به ميان آورده و مردم را به تقوا دعوت نموده است
. پيامبر و اهلبيت و پيروان مکتبش [13] وی را با نوری روشني بخش [قرآن ]
و برهان و دليلی آشکار راهی واضح [14] و کتابی هدايت کننده برانگيخت
خاندانش بهترين خاندانها و درخت وجودش بهترين درختان است که
شاخه هايش موزون [15] و ميوه هايش در دسترس همگان قرار دارد زادگاهش
مکه و هجرتگاهش مدينه طيبه بود 000 [1] همان شهری که آوازه او از
آن برخاست و صدايش از آنجا پخش شده او را با دليل کافی و اندرزی
شفابخش و برنامه ای پيش گيرنده از فساد فرستاد [2] به وسيله او دستورات
ناشناخته الهی را آشکار ساخت بدعتهائی که به نام دين در ميان
مردم بود از بين برد [3] و احکامی که هم اکنون نزد ما روشن است به وسيله
او بيان داشت [4] با اين حال کسی که جز اسلام آئينی برگزيند زيانش مسلم
دستگيره ايمانش گسسته و سقوط او شديد خواهد بود [5] و سرانجام غم و
اندوهی طولانی و عذابی مهلک خواهد داشت [6] به خدا توکل ميکنم توکلی با
توبه و بازگشت به او و از او ارشاد مي طلبم به راهی که به سوی بهشتش
منتهی و به محل و منزل مورد رضايش پايان يابد . [7] نصيحت به تقوا [8] ای
بندگان خدا شما را به تقوا و اطاعت خداوند توصيه مي کنم که موجب
رستگاری فردا و نجات ابدی است . [9] [ خداوند بزرگ ] انذار کرده و به
شدت ابلاغ فرموده و به آخرين حد ترغيب و تشويق نموده دنيا و ناپايداری
آن و زوال انتقالش را برای شما توصيف کرده [10] پس از اين زرق و برقهائی
که برای شما اعجاب انگيز است به خاطر کوتاهی دورانش چشم بپوشيد
[11] دنيا نزديکترين منزل به خشم خدا و دورترين آن از رضا و خشنودی اوست
[12] پس ای بند گان خدا خود را همواره سرگرم آن نسازيد زيرا از فراق و
دگرگونی حالات آن با خبريد [13] لذا همچون دوستی مهربان ناصح کوشا که برای
نجات رفيقش تلاش مي کند خويشتن را از دنياپرستی بر حذر داريد
[14] و از آنچه در ميدانهای نابودی قرون پيشين ديده ايد عبرت گيريد [15] :از
همانها که پيوندهای اعضايشان گسسته چشم و گوشهای آنها نابود [16] شرافتمندی
و عزتشان از ميان رفته و نعمتها و سرورشان منقطع گرديده است همانها
که بجای قرب فرزندان 000 به فراق آنها مبتلا شدند [1] و بجای همدمی همسران
مفارقتشان را گزيدند اکنون نه بر يکديگر تفاخر مي کنند و نه توليد نسل
مي نمايند [2] نه يکديگر را ديدار و نه با هم سخن مي گويند پس ای بندگان
خدا بر حذر باشيد همچون کسی که بر نفس خود پيروز [3] و بر شهوتش غالب
و با چشم عقلش مي نگرد زيرا امر [ دنيا و آخرت ] واضح [4] نشانه های اين
راه برجا طريق صاف و آشکار و راه مستقيم است .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 162
[5] از سخنان امام عليه السلام که در پاسخ بعضی از يارانش از طايفه
بني اسد فرموده است وی از آنحضرت پرسيد : چگونه شما را از اين مقامی
که سزاوارتر بوديد بر کنار نمودند ؟ امام ( ع ) در پاسخ فرمود : [6] ای
برادر اسدی تو مردی مضطرب و دستپاچه ای بي موقع پرسش ميکنی [7] اما در
عين حال احترام خويشاوندی و بستگی برقرار و حق پرسش محترم است اکنون
که مي خواهی بدانی بدان [8] اما استبداد [ خلفاء ] در برابر ما نسبت به
مقام خلافت با اينکه ما از نظر نسب بالاتر [9] و از جهت ارتباط با پيغمبر
( ص ) پيوندمان محکم تر مي باشد [10] بدينجهت بود که عده ای بر اين مقام بخل
ورزيده [ و با نداشتن شايستگی آن را تصاحب نمودند ] و گروهی ديگر
[خود ما] با سخاوت از آن صرف نظر کردند [11] حاکم و داور خداوند است و
باز گشت در قيامت به سوی او [ در اينجا امام ( ع ) به شعر امرء
القيس تمثل جست که حاصل معنی آن اين است ] [12] سخن از گذشتگان بگذار
و سخن از آنچه امروز با آن روبرو هستم [ يعنی معاويه ] بگوی
[13] روزگار پس از آنکه مرا گريانيد به خنده آورد [14] به خدا سوگند اين تعجب
ندارد اوه چه جريان عجيبی که ديگر تعجبی باقی نگذارده و کژی 000
فراوان به بار آورده است [1] آنها کوشيدند تا نور خدا را که از چراغش
مي درخشيد خاموش سازند و فوران چشمه الهی را مسدود نمايند [2] و اين آب
گوارا را بين من و خودشان گل آلود و پر درد کنند اگر اين مشکلات موجود
برطرف گردد [3] آنها را به سوی حق خالص سوق خواهم داد و اگر چنين نشد و
نتيجه حوادث به سود مخالفان گرديد [4] بر آنان حسرت مخور زيرا خداوند از
آنچه انجام مي دهند آگاه است .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 163
[5] از خطبه های امام ( ع ) آفريدگار بزرگ [6] ستايش مخصوص آفريدگار
بندگان است خداوندی که گستراننده زمين جاری سازنده سيل در دره ها
[7] رودخانه ها و روياننده گياهان در کوهها و تپه ها . نه برای اوليتش
آغازی است و نه بر ازليتش پايانی [8] نخستينی است که همواره بوده و
جاويدی است که سرمدی نخواهد داشت . پيشانيها در برابر عظمتش به
خاک افتاده و لبها به يگانگی او گشوده شده [9] برای هر مخلوقی حدی قرار
داده تا با وجود پاکش شباهت نداشته باشند [ و کسی در شناخت او به
اشتباه نيفتد ] [10] افکار و انديشه ها هرگز نمي توانند با حدود و حرکات و
جوارح و ابزار اندازه و حدی برايش تعيين کنند . [11] هيچگاه نمي توان گفت
از کی بوده ؟ و برايش نيز سر آمدی نتوان تعيين کرد که گفته شود
تا کی خواهد بود ؟ آشکاری است که در باره اش نتوان گفت از جه
چيز پيدا شده ؟ [12] و مخفی و پنهانی است که نمي توان گفت : در کجا
است ؟ . نه جسم است که بتوان به پايانش دست يافت و نه پوشيده و
محجوب است که چيزی بر او محيط گردد . [13] نه آنقدر به موجودات نزديک
است که به آنها چسبيده باشد و نه آنقدر دور که از آنها فاصله گيرد
[14] نگاههای ممتد بندگان از او پنهان نيست نه تکرار الفاخ بر زبان نه بالا
رفتن و نزديک شدن به تپه ها [15] و نه برداشتن گامهای بلند در شبهای ظلمانی
و درون تاريکيها 000 [1] شبهائی که ماه درخشان بر آن مي تابد و خورشيد
نورانی در طلوع و غروب بر آن ميگذرد [2] و تغيير و دگرگونی زمانها و
زندگانيها يعنی آمد و شد شب و روز هيچکدام از او مخفی نيست [ و از
همه بخوبی آگاه است آری ] [3] پيش از نهايت و سر رسيد هر چيز و قبل از
احصاء و شمارش از آنها اطلاع داشته است . [4] پروردگار بزرگ از آنچه
مشبه و مجسمه [ آنها که برای او جسم يا شبيه قائلند ] اجسام از قبيل
[5] اندازه و ابعاد قرارداشتن در مسکن و جايگزيدن در ماوا برای او قائلند
برتر و بالاتر است [6] بنابراين حد و اندازه مخصوص مخلوقات و برای غير
خداوند تعيين شده . [7] ابداع مخلوقات [8] مخلوقات را از موادی که ازلی و
ابدی باشند نيافريده [9] بلکه آنها را از عدم بوجود آورد و برايشان حدی
تعيين فرمود و آنها را به نيکوترين وجه صورتگری کرد . [10] هيچ چيز در
برابر قدرتش يارای مقاومت ندارد و از اطاعت و عبادت موجودات
بهره ای نمي گيرد علم او بمردگان پيشين [11] همچون علمش به زندگان موجود
است آگاهيش به آنچه در آسمانهای بالا است همانند دانشش به آنچه در
طبقات پائين زمين است ميباشد . [12] قسمت ديگری از اين خطبه است ای
مخلوقی که با اندام متناسب و در محيط محفوظی آفريده شده ای : در
تاريکي های رحم [13] و در پرده های تودرتو آفرينشت از عصاره ی گل آغاز شد[14] و
در جايگاه آرام قرار داده شدی تا زمانی مشخص و سرآمدی معين [15] در
آنهنگام که چنين بودی و در رحم مادرت حرکت مي کردی نه قدرت پاسخگوئی
داشتی و نه صدائی مي شنيدی . [16] سپس از اين جايگاه به محيطی که آنرا
مشاهده نکرده بودی و راه بدست آوردن منافعش را نمي شناختی فرستاده
شدی 000 [1] [ بگو ] چه کسی تو را در مکيدن شير از پستان مادرت هدايت
نمود ؟ و چه کس تو را به محل آن چه مي خواستی آشنا کرد ؟ [2] هيهات آن
کس که از توصيف موجوداتی که دارای شکل و اندامند اعضای پيکرند
ناتوان است [3] از توصيف خالق خويش عاجزتر و ناتوانتر است و از شناخت
او از طريق صفات مخلوقين دورتر
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 165
[14] از خطبه های امام ( ع ) که در آن از شگفتيهای خلقت طاووس پرده
برداشته آفرينش پرندگان [15] [خداوند ] مخلوقاتی شگفت از حيوان و جماد
ساکن و متحرک ابداع کرد 000 [1] و شواهدی روشن بر لطافت صنع و قدرت
عظيمش اقامه فرمود [2] آنچنان که عقلها را مطيع و معترف و تسليم ساخت
ندای دلائل يگانگيش در گوشهای ما همچنان طنين انداز است [3] شکلهای
گوناگون پرندگان را آفريد [4] همان پرندگانی که آنها را در شکاف های زمين
و دره های وسيع و قله کوهها مسکن داد [5] همانها که دارای بالهای رنگارنگ
و هئحتهای متفاوتند زمام آنها به دست او است . [6] آنها بوسيله بالهای
خويش در دل هوا و در اين فضای پهناور به پرواز ميايند [7] آنها را با
اشکال شگفت آوری ابداع کرد و پيکرشان را با استخوانهای به هم پيوسته
که [ از گوشت ] پوشيده شده ترکيب نمود [8] برخی از آنها را بواسطه
سنگينی جسمشان از اينکه به آسانی در دل هوا به پرواز آيند بازداشت [9] و
چنان قرار داد که بتوانند در نزديکی زمين به پرواز در آيند . [10] و با
لطافت قدرت و دقت صنعتش با رنگ های مختلف آنها را به زيبائی
رنگ آميزی کرده [11] گروهی از آنها را تنها با يک رنگ که هيچ رنگ ديگری
با آن مخلوط نبود [12] و دسته ای ديگر را در رنگ دگری فروبرد به جز اطراف
گردنش که برای آن طوقی از غير آن رنگ قرار داده است . [13] آفرينش
طاووس [14] يکی از شگفت انگيزترين آنها طاووس است که در موزون ترين
شکلش بيافريد [15] و با رنگهای مختلف به عاليترين صورت رنگ آميزی کرد با
بالهائی که شاهپرهای آن را بر يکديگر قرار داد و دمی که دامنه ی آن را
طولانی گردانيد [16] که به هنگام حرکت به سوی جفت خويش آن را از هم
مي گشايد و هم چون چتری بر سر خود سايبان مي سازد [17] گوئی بادبان کشتی
است که ناخدا آن را برافراشته و هر لحظه آنرا به طرفی مي چرخاند [18] با
اينهمه زيبائی و رنگ در دريائی از غرور فرومي رود و با حرکات
متبخترانه اش به خود مي نازد و همچون خروس 000 با ماده ی خويش
مي آميزد [1] و همانند حيوانات نری که از طغيان شهوت به هيجان آمده اند با
او درآميخته باردارش ميکند . [2] اين حقيقت را مي توان با چشم مشاهده کرد
. من همچون کسی نيستم که با دليلی ضعيف مطلبی را بگويم [3] و اگر کسی
خيال کند که باردارشدن طاووس به وسيله ی قطرات اشگی است [4] که اطراف
چشم جنس نر حلقه مي زند و طاووس ماده آنرا مي نوشد[5] و سپس بدون آميزش
با نر بلکه در اثر همان اشگها تخم گذاری مي کند [6] اين افسانه بي اساسی است
ولی اين عجيب تر از افسانه توليد مثل کلاغ نيست .[به هر حال ] چنين به
نظر مي آيد که ني های پر طاووس همچون شانه هائی است که از نقره ساخته
شده ،[7] و آنچه بر آنها روئيده است ، يعنی دائره های شگفت انگيز و
خورشيدهائی که روی آنها نقش گرديده همچون طلای خالص ، و پاره هائی است
از زبرجد[8] اگر بخواهی آنرا به آنچه زمين [به هنگام بهار] رويانيده
تشبيه کنی خواهی گفت دسته گلی است [9] که از شکوفه های گوناگون تمام
گلهای بهاری چيده شده ، و چنانچه بخواهی آن را به پوشيدني ها مانند نمائی
خواهی ديد[10] همچون پارچه های زيبای پرنقش و نگار يا همچون پرده های
رنگارنگ يمنی است و هر گاه دوست داشته باشی با زيورها آنرا
مقايسه نمائی . همچون نگينهای رنگارنگی است [11] که در نواری
از نقره که با جواهر زينت شده است قرار گرفته باشد همچون کسی که به
خود مي بالد با عشوه و ناز قدم برمي دارد [12] گاهی سر را برميگرداند و به
بالها و دمش خيره خيره نگاه مي کند ناگاه از جمال دل آرائی که پر و
بالش به او بخشيده [13] و رنگ آميزي هائی که همچون لؤلؤ و جواهر به هم
آميخته است قهقهه سر مي دهد اما آن گاه که به پاهايش نظر مي افکند
[14] آنچنان با گريه فرياد مي کشد استغاثه و ناله جانکاهش از آن به خوبی
آشکار مي گردد و گواه صادق دردی است که در درون دارد [15] چه اينکه پاهايش
همچون پاهای خروس خلاسی باريک و زشت است [16] و در يک سوی ساق پايش
ناخنکی مخفی روئيده است [17] و در موضع يال کاکلی سبز رنگ و پر خال
برايش قرار داده شده گردنش همچون ابريق [18] و از گلوگاه تا روی شکمش
به رنگ وسمه يمانی است [1] و يا همچون حريری است که بر تن کرده و چون
آئينه ای صيقلی مي درخشد بر اطراف سر و گردنش گوئی معجری است که زنی
آن را بر سر و گردن پيچيده [2] ولی به نظر ميرسد که از کثرت شادابی و
براقی رنگ سرسبز و پر طراوتی با آن ممزوج شده [3] و در کناره گوشش خطی
باريک همچون نيش قلم برنگ گل با بوته بسيار سفيدی کشيده شده [4] اين خط
با آن سفيديش در ميان آن سياهی جلوه ای ديدنی به خود گرفته [5] کمتر رنگی
در جهان ميتوان يافت که طاووس از آن بهره نگرفته اما اين رنگها با
جذابيتی فوق العاده و براقی [6] و درخشش حريرمانند و صفايش از دگر رنگهای
جهان طبيعت برتری يافته او همانند شکوفه های پراکنده ای است [7] که
بارانهای بهاری و حرارت خورشيد آنرا هنوز چندان نمو نداده ولی او
گاهی از پرهايش بيرون مي آيد [8] و لباسش را از تن خارج مي کند پرها
پشت سر هم ميريزند و به دنبال آن پي درپی مي رويند [9] پوش پرها از نی آنها
همچون برگها از شاخه ها [ در فصل پائيز ] فرو مي ريزند و پشت سرش رشد
مي کنند [10] تا بار ديگر بشکل نخست در آيند [ و پس از روئيدن ] با رنگ
سابق تفاوتی پيدا نمي کنند و رنگی بجای رنگ ديگری نمي نشيند . [11] اگر يکی
از موهای پوشش پرها را بررسی کنی گاهی رنگی گلی [12] و زمانی رنگ سبز
زبرجدی و احيانا زرد طلائی به تو نشان خواهد داد [ و هر لحظه جلوه ای
دارد ] [13] راستی چگونه فکرهای عميق و ديده های موشکاف مي تواند به اسرار
اين صفات راه يابد [14] و يا عقلهای با ذوق به آن دست پيدا کند و يا
توصيف کنندگان وصف آن را به نظم آورند . [15] کوچکترين اجزای اين مخلوق
افکار ژرف انديش را از درک خود عاجز و زبان ها را از توصيف ناتوان
گردانيده [16] منزه است آن کس که عقل ها را از توصيف مخلوقش ناتوان
ساخته آن هم مخلوقی که در چشم ها جلوه مي کند [17] و آن را مي بيند موجودی
محدود با ترکيب پيکری پر نقش و نگار که زبانها از توصيفش حتی به
طور فشرده عاجز شده و از ادای حق توصيفش وامانده است [ با اين حال
چگونه ميتوان آفريدگان اين مخلوق را توصيف کرد ؟ ] [1] جانداران کوچک
[2] منزه است آنکس که حتی برای مورچگان ريز و پشه های خرد دست و پا
آفريد [3] و بزرگترين موجودات يعنی ماهيان بزرگ نهنگان و فيلها را بوجود
آورد و مقرر داشت هر شبهی که بجنبد و روح در آن نفوذ کند [4] مرگ پايان
آن و فناء سرانجامش باشد . [5] اوصاف بهشت [6] اگر با چشم دلت به آنچه از
بهشت برايت توصيف مي شود نظر اندازی روحت از موجودات بديعی که در
دنيا پديدار گشته : [7] از شهوات و لذاتش و زخارف و زيورهای ديدنيش
کناره گيری خواهد کرد [8] و فکرت در ميان درخت هائی که شاخه هايشان همواره
به هم مي خورد و ريشه های آنها در دل تپه هائی از مشک بر سواحل نهرهای
بهشت فرورفته متحير مي گردد [9] و انديشه ات در خوشه هائی از لؤلؤهای تر که
به شاخه های کوچک و بزرگ محکمش آويخته [10] و همچنين پيدايش ميوه های
گوناگون که از درون غلاف های خود سر برون کرده واله و حيران ميشود [11] اين
ميوه به آسانی و مطابق دل خواه هر کس چيده مي شود [12] ميزبانان بهشتی از
آنان که ميهمان بهشتند و در جلو قصرهای آن فرود آمده اند با عسلهای
مصفا و شرابهای پاکيزه که مستی نمي آفريند پذيرائی مي کنند [13] اين
[ ميهمانان ] گروهی هستند که تقوا و شخصيت خود را تا پايان عمر حفظ
کرده [14] لذا از ناراحتي های نقل و انتقال سفرهای [ مرگ و برزخ ] ايمن
بوده اند . ای شنونده اگر قلب خويش را به مناظر زيبائی که در آنجا
به آن مي رسی مشغول داری [15] روحت با شوق فراوان به سوی آنها پرواز خواهد
کرد [16] و هم اکنون از اين مجلس من با عجله به همسايگی اهل قبور خواهی
شتافت [17] خداوند ما و شما را به لطف خود از کسانی قرار دهد که با دل و
جان برای رسيدن به سرمنزل نيکان کوشش ميکنند . [1] تفسير بعضی از لغات
پيچيده اين خطبه شريف رضی مي گويد : [ در خطبه آمده ] يؤربملاقحه ،الار
کنايه از نکاح و آميزش است . هنگامی گفته مي شود ار الرجل المراه
يؤرها که با همسرش همبستر شود . و اين فرمايش امام ( ع ) کانه
قلع داری عنجه نؤتيه بايد توجه داشت قلع بادبان کشتی است و
داری منسوب به دارين شهری است در کنار دريا که از آنجا
عطريات مي آورند [ و بادبانهايش معروف است ] و عنجه به معنی
کشيدن به سوی خويش است هنگامی که مي شود عنجت الناقه اعنجها عنجا
يعنی آن را به سوی خود کشيدم و النؤتی به معنی کشتيبان است
و اما تعبير ضفتی جفونه منظور دو طرف پلکهای چشم است . زيرا
ضفتان به معنی دوطرف مي باشد و اينکه فرمايد : و فلذ الزبرجد
بايد دانست که فلذ جمع فلذه به معنی قطعه است که معنی آن
مي شود قطعه هائی از زبرجد و اما تعبير به کبائس اللؤلؤ الرطب به
معنی خوشه های لؤلؤ تر همچون خوشه های خرما است زيرا الکباسه به
معنی خوشه و العساليج جمع عسلوج به معنی شاخه است .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 166
[2] از خطبه های امام ( ع ) که در آن تشويق به الفت و مهربانی و محبت نموده است
[3] بايد خردسالان شما به بزرگسالان تاسی کنند و بزرگسالان شما به کودکانتان
رؤف و مهربان باشند.
[4] همچون ستم پيشگان دوران جاهليت مباشيد که نه آگاهی از دين داشتند و نه در
شناسائی خداوند انديشه مي کردند [5] يعنی همچون تخم افعی در لانه پرندگان
[ مباشيد ] که شکستن آن گناه است [ زيرا گمان مي رود تخم پرنده باشد ]
اما جوجه آن شر و زيانبار است [ زيرا در حقيقت تخم افعی است
اشاره به اينکه ظاهر شما به حکم محيط اسلامی ايمان است ولی باطنتان
بوی صفات جاهليت مي دهد ] [6] آينده بني اميه قسمتی ديگر از اين خطبه است
[7] پس از همبستگی و اتحاد پراکنده شدند و از اصل خويش تشتت يافتند
گروهی دست به شاخه ای زده اند 000 [1] و به هر کجا آن شاخه متمايل شد
همراهش رفتند . اما به زودی خداوند آنها را برای بدترين روزی که
بني اميه در پيش دارند جمع خواهد کرد [2] آن چنانکه قطعه های پراکنده
ابرها را در فصل پائيز آری خداوند همه آنها را گرد مي آورد [3] و ميانشان
الفت و هماهنگی برقرار نموده و آنان را همچون ابرهای به هم پيوسته
متراکم مي سازد سپس درهائی بر رويشان مي گشايد [4] که مانند سيلی خروشان از
جايگاه خود بيرون مي ريزند . درست همچون [ سيل عرم ] که دو باغستان
[شمالی و جنوبی شهر سبا] را در هم کوبيد که برابر آن هيچ تپه و
برجستگی باقی نماند : [5] نه کوههای بلند و محکم و نه برآمدگيهای بزرگ
هيچکدام در برابرش استقامت ننمودند . [6] خداوند آنها [ يعنی مخالفان
بني اميه ] را مانند آب در درون دره ها و رودخانه ها پراکنده مي سازد و
سپس همچون چشمه سارهائی از قسمتهای مختلف زمين بيرون مي آورد . [7] آنگاه
به کمک آنان حق گروهی ديگر را از گروه ديگر مي گيرد و جمعی را وارث
سرزمين دگران مي سازد . [8] به خدا سوگند آنها [ بني اميه ] پس از تسلط و
پيروزيشان همه آنچه را دارند از دست مي دهند آن چنانکه چربی بر روی
آتش آب مي شود [9] مردم آخر الزمان [10] ای مردم اگر دست از حمايت
يکديگر در ياری حق بر نمي داشتيد و برای تضعيف و زبون ساختن باطل سستی
نمي کرديد [11] هيچگاه آنان که در پايه شما نيستند در نابودی شما طمع
نمي ورزيدند و هيچ نيرومندی بر شما قدرت پيدا نمي کرد [12] اما همچون
بني اسرائيل در حيرت و سرگردانی قرار گرفتيد . به جانم سوگند که
سرگردانيتان پس از من چند برابر خواهد شد [13] و اين به خاطر آن است که حق
را پشت سر انداخته ايد از نزديکترين افراد به پيامبر ( ص ) [ که من
هستم بريده و به دورترين فرد [ که معاويه است ] پيوند نموده ايد .
[14] آگاه باشيد اگر از پيشوا [ و رهبر ] خود اطاعت و پيروی مي کرديد شما
را به همان راهی مي برد که رسولخدا صلی الله عليه و آله و سلم رفته بود
[15] و از رنجهای بيراهه رفتن در آسايش بوديد و بار سنگين مشکلات را از
دوش خود بر مي داشتيد .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 167
[1] از خطبه های امام ( ع ) که در آغاز خلافتش ايراد فرموده [2] خداوند کتابي
هدايت کننده و راهنما [ برای انسانها ] فرستاده نيکی و بدی
را آشکار در آن بيان فرمود [3] بنابراين راه خير و نيکی را در پيش
گيريد که هدايت مي شويد و از شر و بدی اعراض کنيد تا در جاده مستقيم
قرار گيريد . [4] فرائض فرائض در انجام آنها کوتاهی نکنيد که شما را
به سوی بهشت مي برند [5] خداوند محرماتی قرار داده که بر کسی پوشيده
نيست و آنچه را حلال فرموده در آن عيبی ديده نمي شود . [6] احترام مسلمان را
از تمام آنچه در پيشگاهش محترم است بالاتر شمرده و حفظ حقوق مسلمانان
را به وسيله اخلاص و توحيد تضمين کرده است . [7] مسلمان کسی است که
مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند مگر آنجا که حق اقتضاء کند
[8] و آزاررساندن به هيچ مسلمانی جز در مواردی که موجبي [ به حکم خدا ]
داشته باشد روا نيست . [9] به سوی امر همگانی يعنی مرگ که مخصوص يکايک
شما است مبادرت ورزيد . مردم ديگر پيشاپيش شما مي روند [10] و قيامت از
پشت سر شما بانک مي زند [ و به پيش مي راند ] سبکبار گرديد تا به
قافله محلق شويد [11] که پيشينيان در انتظار بازماندگانند [ تا همه از
دنيا کوچ کنند و در قيامت مبعوث گردند ] . [12] از خدا بترسيد و تقوا
پيشه کنيد که شما در پيشگاه خداوند مسک ول بندگان و شهرها و آباديها
هستيد زيرا [ از همه چيز ] حتی از خانه ها و حيوانات بازپرسی خواهيد
شد . [13] خدای را اطاعت کنيد و او را عصيان منمائيد . هر نيکی مشاهده
کرديد آنرا انتخاب کنيد [14] و اگر شر و بدی يافتيد از آن اعراض نمائيد .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 168
[1] از سخنان امام ( ع ) که پس از بيعت با امام ( ع ) گروهی از
يارانش پيشنهاد کردند : خوب بود آنان را که در کشتن عثمان دست
داشتند کيفر مي کردی امام در پاسخشان فرمود : [2] ای برادران از آنچه شما
مي دانيد بي اطلاع نيستم اما اين قدرت را از کجا بدست آورم ؟ [3] آنان
[ مخالفان عثمان ] همچنان بر قدرت و شوکت خويش باقيند آنها بر ما
مسلطند و ما بر آنان تسلطی نداريم [4] اين گروه همانهايند که بردگان شما
با آنها مي جوشند و باديه نشينانتان به آنها پيوسته اند [5] در بين شما قرار
دارند و قدرت ريزش هر گونه مشکلات و سختی بر سر شما را دارند آيا
شما موضعی برای قدرت بر خواسته های خود مي بينيد ؟ [6] اين کار کار اهل
جاهليت است . آنها يار و ياور دارند . [7] اگر در اين باره جنبشی پيش
آيد مردم چند دسته خواهند بود : گروهی همان را مي خواهند که شما
طالبيد [8] و عده ای ديگر رايشان بر خلاف عقيده شما است . و دسته سوم نه
اين را مي پسندند و نه آنرا . [9] بنابراين صبر کنيد تا مردم آرام شوند و
دلها در جای خود قرار گيرند و حقوق به آسانی گرفته شود . [10] آرام باشيد و
به من مهلت دهيد ببينيد به شما چه فرمان مي دهم کاری مکنيد که قدرت
ما را ضعيف سازد [11] و کاخ قوت و شوکت را فروريزد و سرانجام سستی و
ذلت به بار آورد . [12] من برای اصلاح کار تا آنجا که ممکن است [ در برابر
مفسده جويانی که خون عثمان را دستاويز قرار داده اند ] خويشتن داری
مي کنم اما اگر راه چاره مسدود شد آخرين دارو داغ کردن است [ يعنی
به ناچار دست به نبرد مي زنم ]
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 169
[13] از خطبه های امام ( ع ) اين خطبه را به هنگام حرکت اصحاب جمل به سوي
بصره ايراد فرموده است امور همگانی مسلمانان [14] خداوند پيامبری
راهنما با کتابی گويا و دستوری [ برای هدايت مردم ] برانگيخت که جز
افراد 000 گمراه از آن اعراض نمي کنند . [1] [ بدانيد ] بدعتهائی که به
رنگ حق در آمده هلاک کننده اند مگر خداوند ما را حفظ کند [2] متابعت از
حکومت الهی حافظ امور شما است . بنابراين زمام اطاعت خود را بدون
اينکه نفاق ورزيد و يا ذره ای اکراه داشته باشيد به دست او بسپاريد .
[3] بخدا سوگند اگر مخلصانه اطاعت از حکومت حق نکنيد خداوند آن را از
شما برخواهدگرفت [4] و هرگز به شما بازنخواهدگردانيد . تا کار به غير
شما برگردد . [5] اظهار تنفر امام از دشمنان خود[6] اين گروه [ مفسده جويان ]
به خاطر نارضايتی از حکومت من به يکديگر پيوسته و من تا هنگامی که بر
اجتماع شما خوفناک نگردم صبر خواهم نمود [7] چه اينکه آنان اگر بر اين
افکار سست و فاسد باقی بمانند و بخواهند اهداف خود را عملی کنند
نظام جامعه اسلامی از هم گسيخته خواهد شد [8] آنها از روی حسد بر کس ی که
خداوند حکومت را به او بخشيده به طلب دنيا برخاسته اند [9] تصيمم
گرفته اند چرخ زمان را به عقب برگردانند [ و سنن جاهلی را زنده کنند ]
حقی که شما به گردن ما داريد : عمل به کتاب خداوند [10] و سنت پيامبر صلی
الله عليه و آله و سلم و قيام به حق و ترفيع سنت اوست .
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 170
[11] از سخنان امام ( ع ) که در مورد وجوب پيروی از حق به هنگام
روشن شدن مطالب فرموده است اين سخن را امام به فرستاده مردم بصره
فرموده است به هنگامی که امام نزديک بصره رسيد کسی را نزد
حضرت فرستادند تا حقيقت حال را جويا شود که : با اصحاب جمل
چگونه رفتار خواهد نمود امام ( ع ) چگونگی رفتار خويش را به نحوی
بيان فرمود که بر اين شخص روشن گرديد حق با آن حضرت است : در اين
هنگام که امام اعتراف او را نسبت به حقانيت خويش يافت از او
خواست بيعت کند . اما او پاسخ داد : من فرستاده گروهی هستم از پيش
خود کاری نمي کنم امام در اينجا فرمود : [12] اگر آنها تو را گسيل مي داشتند
که محل ريزش باران را برايشان بيابی [1] سپس به سوی آنها بازمي گشتی و از
مکان سبزه و آب آگاهشان مي کردی اگر مخالفت مي کردند و به سرزمينهای
بي آب و علف روی مي آوردند [2] تو چه مي کردی ؟ گفت : آنها را رها مي ساختم
و به جائيکه آب و گياه بود مي رفتم . [3] امام فرمود پس دستت را دراز کن
و بيعت نما آن شخص مي گويد : [4] سوگند بخدا هنگام روشن شدن حق بر من
توانائی امتناع را نيافتم و با آن حضرت بيعت نمودم . [5] اين مرد همان
کليب جرمی است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 171
[6] از سخنان امام ( ع ) به هنگام تصميم به مبارزه با لشگر معاويه در
صفين فرموده است . نيايش [7] بار خداوندا ای پروردگار اين سقف
برافراشته و اين جو و فضای متراکم که آن را مرکز پيدايش شب و روز [8] و
مسير خورشيد و ماه و محل رفت و آمد ستارگان سيار قرار داده ای [9] و مسکن
گروهی از فرشتگانت برگزيده ای همانها که هرگز از عبادت و پرستشت
خسته نمي شوند . [10] ای پروردگار اين زمينی که آن را مرکز سکونت انسانها و
جای رفت و آمد حشرات و چهارپايان قرار داده ای [11] [ و محل حيات ] آنچه
احصا نمي گردد چه آنها که به چشم مي آيند و چه آنها که به چشم نمي آيند .
ای پروردگار کوههای محکم و پابرجا [12] که آنها را برای زمين ميخهای محکم و
برای مخلوق تکيه گاه مطمئن قرار دادی اگر بر دشمن پيروزمان ساختی [13] ما را
از تجاوز و تعدی بر کنار دار و بر راه حق استوار بنما و چنانچه آنها
را بر ما غلبه دادی [14] شهادت نصيب ما گردان و از شرک و فساد ما را
نگهدار 000 [1] دعوت به پيکار با دشمن [2] کجايند آنها که در برابر حوادث
سخت همچون سپرند ؟ و کجايند آن مردان غيوری که به هنگام نزول مشکلات
به پاسداری [ از عقيده و آب و خاکشان ] مي پردازند [3] ننگ و عار در
پشت سر شماست و بهشت در پيش رويتان [ تا کدامين را انتخاب کنيد ]
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4178 بار
تماس:

پست توسط ganjineh »

خطبه 164
[4] از سخنان امام ( ع ) و اين در هنگامی بود که مردم نزد او جمع شده و
از عثمان شکايت کردند و از آن حضرت خواستند که با عثمان در اين
زمينه صحبت کند و از او بخواهد که از اشتباهاتش دست بردارد امام
( ع ) بر عثمان وارد شد [ با لحنی مؤدبانه و آميخته با احترام با او سخن
گفت باشد که در دل او اثر کند و از مسيرش باز گردد ] و چنين فرمود :
[5] مردم پشت سر من هستند و مرا بين خود و تو سفير قرار داده اند . سوگند
بخدا نمي دانم چه چيز را با تو بگويم ؟ [6] مطلبی را که تو [ در اين
زمينه ] از آن بي اطلاع باشی سراغ ندارم [7] تو آن چه را که ما مي دانيم
مي دانی ما به چيزی پيشی نگرفته ايم که تو را از آن آگاه سازيم و چيزی
را در پنهانی نيافته ايم که آن را به تو ابلاغ کنيم [ زيرا پيامبر صلی
الله عليه و آله و سلم تمام اصول و وظائف اسلامی را آشکارا بيان فرمود
و همگان آن را شنيدند ] [8] و همانطور که ما مشاهده کرديم تو هم مشاهده
کردی و همانگونه که ما شنيديم تو هم شنيدی [9] و همچنان که ما با پيامبر
صلی الله عليه و آله و سلم همنشين بوديم تو نيز همنشين بودی [10] هيچگاه
فرزند ابوقحافه [ ابوبکر ] پسر خطاب [ عمر ] در انجام اعمال
نيک از تو سزاوارتر نبودند [11] تو به رسولخدا ( ص ) از نظر پيوند
خويشاوندی از آن دو نزديکتری [12] تو از نظر دامادی پيامبر ( ص ) به
مرحله ای رسيدی که آن دو نرسيدند خدا را به جان خود رحم کن سوگند
بخدا [13] که تو نياز به راهنمائی و تعليم نداری راهها آشکارند و نشانه های
دين بر پا [14] آگاه باش برترين بندگان در نزد خداوند پيشوای عادلی
است . که خود هدايت يافته و ديگران را هدايت مي کند [1] سنت معلومی را
بر پا دارد بدعت مجهولی را بميراند . سنتها روشن و نورانيند [2] و
نشانه های مشخص دارند بدعتها نيز آشکارند و علامتهائی دارند بدترين
مردم نزد پروردگار پيشوای ستمگری است که خود گمراه است و مردم به
وسيله او گمراه ميشوند [3] سنتهای مورد قبول را از بين برده و بدعتهای
متروک را زنده مي کند [4] من از رسولخدا ( ص ) شنيدم مي فرمود:[5] پيشوای ستمکار
را روز رستاخيز حاضر مي کنند در حالی که نه ياوری با او است و نه
عذرخواهی او را در آتش دوزخ مي افکنند [6] و همچون سنگ آسيا در آتش به
چرخش مي افتد آنگاه او را در قعر دوزخ به زنجير مي کشند [7] و من تو را
بخدا سوگند مي دهم نکند تو همان پيشوای مقتول اين امت گردی . چه
اينکه پيامبر ( ص ) همواره مي فرمود : [8] در اين امت پيشوائی کشته
خواهد شد که پس از آن درهای کشت و کشتار به روی آنها تا قيامت باز
خواهدگرديد [9] امور اين امت را بر آنها مشتبه مي کند فتنه و فساد در
ميانشان گسترش مي دهد تا آن جا که حق را از باطل تميز نمي دهند [10] و به
سخنی در آن فتنه غوطه ور مي شوند و به شدت در هم آميخته و فاسد خواهند
گرديد [11] نکند تو با اين سن زياد و گذراندن عمر زمام خويش را به دست
مروان بسپاری تا برد هر جا که خاطرخواه او است . [12] عثمان در
پاسخ به آن حضرت گفت : از مردم بخواه به من مهلت دهند تا خويش
را از حقوق از دست رفته آنها خلاص گردانم . [13] امام ( ع ) فرمود :
آنچه مربوط به مدينه است مهلتی در آن نيست و آنچه بيرون مدينه است
مهلتش رسيدن دستور تو به آنها است
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “دانش عمومی”