پروفسور بالتازار

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پروفسور بالتازار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

 تصویر 

پيرمرد و دستگاه‌اش
«بال… بالتازار… بال… بالتازار بالتازار …»، كارتون پروفسور بالتازار هميشه با اين آواز شروع مي‌شد. در پس‌زمينة اسامي سازنده‌ها كه به زبان و خط عجيب و غريبي روي تصوير مي‌آمد، پروفسور بالتازار بر روي تخت خواب يا دوچرخه‌اش از سمت راست به سمت چپ حركت مي‌كرد.

 تصویر 

پروفسور بالتازار، پيرمردي تنها بود، با كت و شلوار سياه، كلاه عجيب‌ و ريش و سبيل پرپشت. در شهري زندگي مي‌كرد كه پر از موجودات عجيب و غريب بود كه وقتي به مشكلي بر مي‌خوردند، سراغ پروفسور مي‌آمدند تا مشكلشان را با اختراع يك وسيلة جديد حل كند

 تصویر 

او هم تنهايي وارد اتاقش مي‌شد و 2 ساعت از اين طرف به آن طرف مي‌رفت و دست به پشت و سر به پايين فكر مي‌كرد. يكهو هيجان‌زده مي‌شد، بالا و پايين مي‌پريد و سراغ دستگاه عجيبش مي‌رفت. يك دستگاه عجيب پر از لوله و تلمبه و چرخ‌دنده كه يك جايش شبيه دوچرخه بود. او پشت دوچرخه مي‌نشست و ركاب مي‌زد. دستگاه به كار مي‌افتاد، سر و صدا مي‌كرد، چتري بالاي سرش باز و بسته مي‌شد. بعد پياده مي‌شد، شير دستگاه را باز مي‌كرد. چند قطره را داخل لولة آزمايش مي‌ريخت و چند قدم آن طرف‌تر، آن‌را روي زمين مي‌چكاند. قطره تا به زمين مي‌رسيد به شكلي ساده منفجر مي‌شد و وسيلة جديد، اختراع مي‌شد، به همين راحتي.

 تصویر 

همة قسمت‌ها همين بود. معلوم نبود براي چي پروفسور فكر مي‌كند. همان اول برود شير دستگاه را باز كند تا وسيله اختراع شود! ولي جالب اين‌جا بود كه وسيله‌اي كه هر قسمت اختراع مي‌شد، خيلي خاص بود و به عقل جن هم نمي‌رسيد. سري اول پروفسور بالتازار در سال 1968، توسط زلاتكو گرگيك در انيميشن زاگرب فيلم در يوگسلاوي سابق ساخته شد. با همان خصلت‌هاي خاص انيميشن زاگرب، يعني تصويرسازي ساده و شخصيت‌هاي بدون ديالوگ.

 تصویر 

بالتازار اين‌قدر گرفت كه زاگرب فيلم، سفارش ساخت سه سري ديگر را به زلاتكو گرگيك داد. اين سه سري طي مدت 10 سال ساخته شد و همراه با سري اول شامل نود و نه قسمت 10 دقيقه‌اي و 20 قسمت 5 دقيقه‌اي شد

 تصویر 

با اين 1090 دقيقه، پروفسور بالتازار به نماد مركز انيميشن زاگرب تبديل شده است. مركزي كه 53 سال از عمرش مي‌گذرد و يكي از قطب‌هاي مستقل كارتون‌سازي جهان است.

 تصویر 

اما زلاتكو گرگيك، خالق شخصيت و پروفسور بالتازار، چهرة شناخته‌شده‌اي در سينماست. او در سال 1968، جايزة فيلم كوتاه فستيوال برلين را برد. او دو سال قبلش، نامزد فيلم كوتاه جشنواره كن شد و در سال 1980 هم نامزد جايزة اسكار در رشتة فيلم كوتاه شد. او در سال 1988، وقتي 67 سالش شده بود، درگذشت. ولي شخصيت ماندگاري را خلق كرد كه مطمئنا تا سال‌ها باقي خواهد ماند

 تصویر 

دنياي رنگي آقاي بال
احتمالا از همان موقع بود كه امر به‌مان مشتبه شد كه پروفسورها بايد ريش بزي داشته باشند و عينك گرد بزنند. لاكردار بالتازار عجب دماغي هم داشت. پاپيون مسخره و كت فراك بي‌مزه‌اي هم مي‌پوشيد. شلوار و پايش هم كه به هم وصل بود. ولي عالمي داشت و اعتماد به نفسي. و ما چقدر دور از جان، بچه بوديم و باور مي‌كرديم اين بابا يك چيزهايي سرش مي‌شود. آخر مثلا توي آن يك لولة آزمايش چه غلطي مي‌كرد كه يكهو همه چيز عوض مي‌شد؟ يا مثلا قرقرة به آن گندگي روي لباسشويي خانه‌اش يكهو چي كار مي‌كرد؟ يا وان حمام مگر تختخواب مي‌شود واسة آدم؟ يا آن همه دم و دستگاه به چه كار مي‌آمد كه از گوش بريده گرفته تا دل و روده و پنكه برقي تويش پيدا مي‌شد؟

 تصویر 

انصافا بالتازار هرچي كه نداشت، چهرة بشاش و لب خندانش يك دنيا مي‌ارزيد. براي همين، مطمئن بودي كليد حل هر مشكلي توي دسته كليد اين استاد است. آن‌قدر كه خودش را مسلط نشان مي‌داد، آرزو مي‌كردي كه تو هم يك روزي به جايي كه او هست برسي (البته نه با درس خواندن) و بتواني با يك لولة آزمايش كارها بكني. «بوم» و كلي رنگ و حالا يك اختراع جديد. خيلي حال مي‌داد. مخصوصا با آن آهنگ و تكرار «بال، بالتازار، بال، بالتازار» مي‌توانستي كار هر كسي را راه بيندازيد؛ از هزارپا و دلفين گرفته تا بچة آدم و دايناسور.

 تصویر 

فضاي رنگ رنگي بالتازار با آن بوم‌ها و انفجار رنگ‌ها خيلي دل آدم را خوش مي‌كرد. گرچه اين‌جا هم مثل خيلي كارتون‌هاي ديگر، توهم و سركاري زياد بود، ولي جاي شكرش باقي است كه از ديدن صورتي‌ها و نارنجي‌ها و بنفش و زردها و رنگين‌ كمان‌ها، كلي آدم خرسند مي‌شد و خبري از رنگ‌هاي خاكستري و قهوه‌اي نبود. همين فضاي شاد بالتازار، باعث مي‌شد كه شب‌ها خواب‌هاي رنگي ببيني و مدام به خودت وعده بدهي كه جايي پشت آن صفحة تلويزيون، دنياي عجيب غريب و هيجان‌انگيزي وجود دارد كه آدم‌ها تويش كارهاي فوق‌العاده‌اي مي‌كنند.

 تصویر 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”