سرگذشت تبعيد از بولينگ به داووديه

در اين بخش ميتوانيد درباره كليه مسائل ورزشي به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 96
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 12 فروردین 1386, 2:22 pm
سپاس‌های دریافتی: 4 بار

سرگذشت تبعيد از بولينگ به داووديه

پست توسط mqx »

داستان بعد از انقلاب پرسپوليس، حکايت هاي جالبي را در دل خود دارد. پرسپوليس بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، براي آنکه سرپا بايستد، دردسرهاي زيادي را تحمل کرد، در دوره سه ساله يي که بين دوران پيروزي انقلاب تا آغاز دومين سال دهه 60 به وجود آمد، پرسپوليس با مشکلاتي دست و پنجه نرم کرد که عمده آن تبعيد تيم از تشکيلات بولينگ عبده به تپه هاي داووديه بود. دفتر باشگاه پرسپوليس در اين سال ها از جاده قديم شميران، جنب پل رومي به بنگاه اتومبيل علي پروين در خيابان عارف تهران نقل مکان کرد که به زحمت دو اتومبيل در آن جا مي شد.

در همان سال انقلاب، بولينگ عبده آتش گرفت. همان وقت گفته مي شد سهامداران، بولينگ را تعمداً آتش زده اند تا خسارت آن را از بيمه بگيرند و سپس راهي خارج از کشور شوند. خيلي ها آتش سوزي در بولينگ را به فاطمه پهلوي خواهر کوچک محمدرضا پهلوي نسبت دادند که همسرش ارتشبد محمد خاتمي بود. ارتشبدي که در سال 54 بر اثر سانحه سقوط با کايت فوت شد. اين اتفاق در مرداد سال 57، زماني رخ داد که هنوز شعله هاي انقلاب، آنقدرها اوج نگرفته بود. در واقع بايد گفت محور درگيري هاي خياباني و مصاديق انقلابي از روز جمعه 17 شهريور 57 آغاز شد و از آن پس بود که کشور به سوي نيمه تعطيلي و دگرگوني پيش رفت. حتي جالب است بدانيد که دو روز قبل از 17 شهريور يعني روز 15 شهريور، تيم ملي فوتبال ايران در ورزشگاه آزادي با تيم ملي شوروي سابق بازي کرد. بازي انجام شد اما حتي يک قطره خون هم از دماغ کسي نريخت،

بعد از پيروزي انقلاب، پرسپوليسي ها با همان ياران سابق خود، حداکثر بدون اسماعيل حاج رحيمي پور و اصغر اديبي در مسابقات فوتبال جام شهيد مهدي اسپندي به عنوان قهرماني رسيدند. مرداد سال 58، همان روزهايي که پرسپوليس قهرماني را جشن مي گرفت، علي عبده آخرين روزهاي زندگي را در امريکا سپري مي کرد.

بولينگ اما همچنان در اختيار پرسپوليس بود. پرسپوليسي ها رفته رفته نغمه دو گروهي بودن را سر دادند. گروهي از جوانان انقلابي اين تيم که زمزمه هاي ضدارزشي را در مجموعه برنمي تابيدند، شوق حرکت هاي انقلابي را به دنبال گذشت يک سال بعد از انقلاب هنوز در سر داشتند. محمدحسين دادکان، محمدرضا زادمهر، محمد صادقي، محمد پنجعلي، محمد مايلي کهن، رمضان جعفري و... به هم نزديک شدند. در همين زمان، تيم بدون مدير اين زمان پرسپوليس، تصميم گرفت يک نماينده را براي ارتباط با مسوولان ورزش انتخاب کند. اعضاي باشگاه دور هم جمع شدند. جواد الله وردي گفت؛ امروز مدير و مربي باشگاه بايد بدانند که عملکرد عضله 2 سر و 3 سر چيست، پروين ناگهان خروشيد که «مگه حشمت فرق عضله 2 سر و 10 سر، را مي دانست که تيم ملي را به جام جهاني برد؟»

بعد از اين حرف و حديث ها راي گيري انجام شد. جواد الله وردي بيشتر از همه راي آورد اما او قصد داشت براي ادامه معالجه روي دو زانوي آسيب ديده اش به خارج از کشور برود. بعد از او محمدحسين دادکان 24 ساله که 23 سال بعد رئيس فدراسيون شد نماينده پرسپوليسي ها بود. با اين حال پروين خودش را محور همه تصميم ها در پرسپوليس قرار داد. همين امر باعث شد که جوان هاي انقلابي، يعني همان ها که نام شان را برديم، از تشکيلات پرسپوليس جدا شده و مستقل شوند. آنها قصد داشتند تيمي به نام پرسپوليس آزاد تشکيل دهند و بلافاصله با اين نام جديد به جامعه القا کنند اين پرسپوليس، پرسپوليس آزاد است و با استفاده از احساسات تند انقلابي اوايل پيروزي انقلاب به جامعه بقبولانند که آن پرسپوليس، پرسپوليس دربند و طاغوتي است و هنوز آزاد نشده است،

پرسپوليس نيمه دوم سال 58 و نيمه اول سال 59 هم اسير درگيري ها بود. در دوراني که دادگاه هاي انقلاب، شروع به بررسي پرونده هاي برخي از ورزشکاران کرد و ناگهان چند نفر از آنهادر خانه ها مخفي شدند، پرسپوليس آزاد هم نتوانست پروبال تازه يي بگيرد و در نيمه دوم سال 59، محمد پنجعلي و محمد مايلي کهن به پرسپوليس برگشتند. در سال 59، بنياد تازه تاسيس مستضعفان، اموال باشگاه پرسپوليس در محل بولينگ عبده را که به علي عبده تعلق داشت، مصادره کرد و هيچ کدام از سهامداران و وراث آنها شکايتي نکردند. در خردادماه سال 60، دکتر چمران، آزاد مرد سنگر علم و دانش در منطقه دهلاويه به شهادت رسيد. مسوولان سازمان تربيت بدني که حالا متولي پرسپوليس شده بودند اقدام به تغيير نام پرسپوليس به شهيد چمران کردند. پرسپوليسي ها ضمن احترام بسياري که براي شهيد چمران بزرگوار قائل بودند، اين امر را نپذيرفتند و در بازي با هما، وارد زمين نشدند. اين بازي را تيم فوتبال هما، با راي کميته انضباطي 3بر صفر برد.

پرسپوليس بي سر پناه در مسابقات سال 1360 نايب قهرمان تهران شد. بعد از اين قهرماني بود که محمدحسين دادکان از دوران غيبت خود خارج شد و به پرسپوليس برگشت. او در اولين تمرين، وقتي ديد مرحوم شاهرخي، بر سر تمرين و در حال اداره تمرين پرسپوليس با سوت است از هيبت انقلابي خود استفاده کرد و سوت را از محراب گرفت و به علي پروين داد و پروين رسماً سرمربي شد. دادکان 8 ماه بعد از فوتبال در 27 سالگي خداحافظي کرد، از آن پس براي پرسپوليس يک علي ماند و يک حوض بزرگ. از آن پس، پرسپوليس در تپه هاي داووديه دنبال قهرماني مي گشت....
ارسال پست

بازگشت به “انجمن ورزش”