حكايت تلخ اما واقعي از زندگي مردي كه روزي هزاران طرفدار داشت

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain II
Captain II
پست: 150
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 21 مرداد 1386, 10:12 am
سپاس‌های دریافتی: 42 بار

حكايت تلخ اما واقعي از زندگي مردي كه روزي هزاران طرفدار داشت

پست توسط MINA _N »

تصویر

ان مسعود انگين كه زماني در سال 1973 در مسابقه زيبايي نشريه صدا به عنوان كرال انتخاب شده بود و به برنامه تلويزيوني يشيل چام (كاج سبز) راه يافته بود و سالها دختران جوان در رؤياي خود او را مي خواستند اكنون به وضعي دچار شده است كه كسي او را نمي شناسد.

ستاره سابق و 55 ساله برنامه يشيل چام تنها، بي كـَس و بي پول، اكنون در يك ايستگاه اتوبوس در شهر ازمير زندگي مي كند!

انگين اكنون با غذاهايي كه ساكنان اطرافش به او مي دهند در يك روزگار بسيار اسفبار زندگي مي كند.


تصویر

او بعد از انتخابش به عنوان سلطان(كرال) زيبايي به شغل مانكني پرداخت و به عنوان فتومدل نيز به كار مشغول شد. نام واقعي او مسعود قنداق و متولد بخش سوكه شهر آيدين بود. مسعود تا كنون در يشيل چام با هنرمندان مشهوري همچون قادر اينانير، آيحان ايشيق و پريخان ساواش همبازي بوده است.

مسعود انگين كه در 31 فيلم از جمله فيلمهاي معروف "دوست داشتن"، "هفت فرزند و دو داماد"، "طغرل"، "دلتنگي" و "چه تلخ شد دوستان" به عنوان هنرمند اصلي ايفاي نقش كرده است بعد از يك تصادف در سال 1976 زندگي اش از اين رو به آن رو شد، زندگي اش سياه شد.

بعد از آنكه رگ ساعدش در اثر تصادف بي حس شد وي با زندگي قهر كرد و به الكل پناه آورد.

تصویر

سعود كه در سن 30 سالگي با يك دختر از خانواده بسيار مشهور و ثروتمند از استانبول نامزد كرده بود و مديريت يك سالن زيبايي را برعهده گرفته بود حتي يك توجه كوچك نيز از جامعه سينما نديد و عصيان كرد.

بازيگر زيبا و مشهور براي تسكين دردهايش به الكل پناه برد و بعد از آنكه يك الكلي تمام عيار شد هم حرفه اش و هم شهرتش را از دست داد.

وي كه مدت مديدي براي رهايي از الكل تلاش كرده بودعاقبت توانست در سال 2003 از اعتياد به الكل رهايي يابد. او كه زماني در بخش سلطنتي و تشريفاتي هتل ها شب را به روز مي رساند اكنون شبها در يك ايستگاه دورافتاده اتوبوس در شهر ازمير راه مي خوابد!

مسعود كه نام حقيقي‌اش را پنهان مي كند و خود را بانام مصطفي معرفي مي كند دردها و رنجهايش را با كسي قسمت نمي كند. او كه مغازه داران اطراف از او به نام دده (پدربزرگ) ياد مي كنند غذاهايي را كه مردم به او مي دهند هم قبول نمي كند. تنها از مأموران و نگهبانان اطراف سيگار و چاي مي گيرد.
ساكنان اطراف ايستگاه اتوبوسي كه وي دو سال است شبها را در آنجا به سر مي‌برد مي گويند او ضرري براي كسي ندارد و در افكار خودش غرق است. مسعود انگين صبح كه خورشيد سر مي زند از ايستگاه اتوبوس بلند مي شود و تمام روز را در جاده راه مي رود و شب به ايستگاه برمي‌گردد. همسايگان مي‌گويند: "با بچه هايمان صحبت مي كند، كسي هم ترسي از او ندارد"


تصویر


نرپيشه بسيار مشهور سالهاي قبل در جواب سئوال خبرنگاران گفت: نمي دانم چه مدت است اينجايم... شهرت چيز زيبايي بود... اينجا هم خوشبخت هستم... ايستگاه اتوبوس تمام زندگي من است... تمام دارايي من است...خانه من است!

او كه نام هنرپيشگان سينما را از خاطرش نبرده است از خبرنگاران مي‌پرسد: "شما براي فيلم ساختن اينجا آمده ايد؟ اگر پول بدهيد من هم در فيلمتان بازي مي‌كنم."

.


تصویر


وبلاگ ترجمه اخبار تركيه
ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”