عشق يعني چي؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

اتفاقا من آدم خيال پردازي هستم وگرنه هر کي جاي من بود و اين همه فشار بهش وارد ميشد الان بسته بودنش به تخت آسايشگاه.
بچه ها راستي امروز باباش ديدم داشت با موبايل حرف ميزد فکرش نميکردم منو بشناسه گفتم سلام کنم جواب مو نده عجيب ضايع ميشم. ولي در کمال تعجب منو نگاه کرد و من قبل از اينکه سلام کنه پيش دستي کردم و جوابشو دادم داشتم بال در مي اوردم خب پدر زن آيندمه ديگه اينقدر مهربونه که نگو :grin:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام دوستان

از تمام دوستان Ocean Bird, renger, yasamine, تشكر مي كنم كه به من لطف دارن. خوشحالم كه احساس كردين مي تونم ذره اي كمكتون كنم.

Ocean Bird, بنده كه خوش حال مي شم شما هم وارد بحث ما بشيد و نظراتتون رو مطرح كنيد. مطمئيننا دوستان هم از شما استقبال مي كنند.

رنجر عزيز Ocean Bird, راست مي گه اصلا به نرسيدن فكر نكن.
مي گن براي مردان بزرگ هيچ بن بستي وجود ندارد چون هميشه مي گن :
يا راهي خواهم ساخت يا راهي خواهم يافت.
قبلا هم بهت گفتم آدم عاشق قوي ميشه. ببين ما به اين نتيجه رسيديم كه تو نمي توني قضيه رو به خانواده مطرح كني. و بهت گفتم در اين صورت قضيه 50%‌احتمال موفقيت پيدا مي كنه. تو اولين كاري كه مي كني بايد مطمئين شي با كسي هست يا نه؟ چون در هر صورت اگه با فرد ديگري دوست باشه درست نيست تو بري بهش پيشنهاد بدي. دوم بايد ببيني چيكار مي كنه؟ هر روز پيش پدرش است؟ ‌دانشجو است يا درس نمي خونه؟ كي ها مياد پيش باباش؟ يكم آمار بگير تا ببينيم چه جوري ميشه رفت جلو. :-)

سروش جان واقعا قضيه سختي پيش رو داري ولي خيالت راحت باشه بايد همه چي رو بزاري به عهده خودش. ببين زوري نگه داشتن شخصي كاري نداره ولي فايده نداره. درسته اهميت به خانواده خيلي خوبه و نشان از نجابت دختر است ولي اينم بايد در نظر بگيري كه اگه بعد از ازدواج هم بخواد اينقدر وابسته خانوادش باشه زندگي شما به خوبي ادامه پيدا نمي كنه. قبول كن زن بعداز ازدواج بايد به شوهرش هم به اندازه خانواده اهميت بدهد نه كمتر و نه بيشتر. يه چيزي مي گم ناراحت نشو ولي مطمئيني خانواده رو بهونه نمياره؟ ببين شايد اگه مثبت انديشيت رو كنار بزاري بفهمي اگه مي تونست بره خارج مي رفت و دليل ديگري داشته كه نرفته نه تو. البته مي دوني كه اين حرفا خيلياش واسه دل داري دل خودت بعداز رفتن اون است.

ae, شما هم به هيچ وجه ديگه دوست قبليش رو به خاطر اون نياريد و فقط بهش ابراز محبت كنيد تا ديدش عوض بشه. فقط يادت باشه محبت كوركورانه هم خوب نيست ها. خيلي معقول يه كارايي نكن كه نتوني بعدا انجام بدي. يادت باشه هر كاري براي طرفت انجام ميدي بايد مطمئين باشي مي توني تا آخر رابطه اون كارو بكني وگرنه.... مثلا اگه تو هر بار پشت تلفن هزار بار قربون صدقش مي ري. بعد 2 ماه هزار تا بشه 999 طرفت ناراحت مي شه كه چرا تو سرد شدي. آهسته و پيوسته.

موفق باشيد :D
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

والله آرمين جان اينجور که من تو اين 1 ماهي دارم ميبينم هميشه مغازه باباش صبح همراه باباش مياد شب هم ميره حتي امروز که جمعه بود رفتم ديدم براشون بار رسيده داره به باباش کمک ميکنه. الهي خسته ميشه خب.
فکر هم نکنم با کسي باشه يعني خدا نکنه وگرنه من... :lol: :lol:
درس هم که اينجور که از ظواهر امر پيداست دانشگاه نميره ديگه.
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

از همه كمال تشكر رو دارم كه اين همه به فكر هم هستيد
من كه خيلي دلم مي خواد جريان اين سه تا عشق رو دنبال كنم ببينم آخرش كي مي رسه كي نميرسه
كه اميدوارم همه به عشقشون برسن
راستي آرمين جان شما چند بار تجربه عاشقي داشتي ؟
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Junior Poster
Junior Poster
پست: 154
تاریخ عضویت: جمعه 17 اسفند 1386, 4:10 pm
سپاس‌های دریافتی: 13 بار

پست توسط Ocean Bird »

رنجر جان یکی از محسنات عشق اینه که آدم را بزرگ و آبدیده می کنه. اینقدر عجله به خرج نده ... صبر باید داشت، سعی کن کمی به خودت آرامش بدی . این حتی در رسیدن هم فاکتور مهمیه. در ضمن من هم با آرمین کاملا موافقم اگه خودت بری جلو شانس موفقیتت خیلی کمتره . راستی اگه همین طوری ادامه بدی و هر روز دم مغازشون آفتابی بشی تابلو می شی و لو میری. بهتر کمی فاصله بگیری از جایگاه یار. :-) شاید پدرش کم کم حساس بشه.

آرمین گرامی از اظهار لطفتون ممنونم
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

خب پس من که نميتونم برم جلو خانوادم که ديگه هيچي
پس نتسجه ميگيريم: بسوز و بساز :lol: :lol:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام دوستان

رنجر جان Ocean Bird, درست مي گه يكم مدارا كن . خيلي خودت و تابلو نكن. بعدم اين جور كه معلومه درسش تموم شده. و دانشگاه هم نمي ره. تمام وقت هم پيش پدرش است. جلو باباش هم نمي توني بري بگي. پس نتيجه مي گيريم خودت نمي توني بري جلو و بايد بسوزي و بسازي تا اينكه روت بشه بري به خانوادت بگي.

essi10 عزيز, بماند اين قضيه. مطرح نشه بهتره. :D

موفق باشيد :D
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

نه زياد هم تابلو نيست چون اونها فکر ميکنن من اونجا زندگي ميکنم و مسير هر روزمه.
اي بابا خب چيکار کنم يه روز نبينم اعصابم خورد ميشه ميپيچم به پرو پاي اينو اون دست خودم نيست.
تازه الان دارم رو مخ مامان بابام کار ميکنم سيستمم رو ببرم پيششون ارتقائ بدم. بلاخره از اين ستون به اون ستون فرجه ديگه
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 78
تاریخ عضویت: دوشنبه 21 خرداد 1386, 8:25 am
محل اقامت: babak.silverfox@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 1 بار
تماس:

پست توسط silverfox »

ببخشید بحث قشنگتونو خراب می کنم ولی بدجوری به کمک نیاز دارم،الان 4 روزه عشقم هی سعی می کنه ازم دور شه،ازش دلیلشم می پرسم جواب نمی ده یا می گه دیگه اون حسو بهت ندارم،بدون دلیل چجوری می شه بعد 8 ماه که 1روز از هم دور می شدیم دلمون تنگ می شد حالا جواب تلفنمم نده،من از همه کارو زندگیو درس و همه چی افتادم...به نظرم نمی شه که بعد این همه وقت یهو بگه دیگه خسته شدم و همه چیو تموم کنه،بهش می گم چرا می خوای تموم کنی میگه نمی دونم،میگم من بدون تو نمی تونم میگه چیکار کنم،منم هی سعی کردم بهش نزدیک شم،می گم دوست دارم قبلا می گفت منم خیلی دوست دارم الان فقط سر تکون می ده...با چند نفر که مشورت کردم گفتن تو کاری نمی تونی بکنی اگه دیگه خودش نخواد نمی شه،خودشم می گه دیگه هیچ کاری نمونده که نکرده باشی و بخوای الان بکنی،ولی من اصلا نمی تونم بی خیالش شم و می دونم تا ازین دیرتر نشده باید یه کاری بکنم،کمکم کنین شما دیگه نگین کاریش نمی شه کرد!بعد از یه هفته آدم نمی تونه کاملا بی خیاله یه نفر بشه که شب و روز به فکرش بوده!می خواستم منم خودمو بی خیال نشون بدم هی نرم طرفش هی زنگ نزنم شاید جای خالیمو حس کنه برگرده ولی می ترسم اگه این کارو بکنم اون دیگه برنگرده اون وقت دیگه هیچ راهه برگشتی نیست! :lol: :lol:
 
[External Link Removed for Guests]
شماره فنی قطعات یدکی چاپگرهای HP,EPSON
گالری عکس قطعات یدکی چاپگرهای HP,EPSON
آموزش تعمیر چاپگر
.::کتاب آموزش تعمیرات چاپگر لیزریHP1200::.

تصویر 
به این لینک برین برای خودتون یک brute بسازین
[External Link Removed for Guests]
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 494
تاریخ عضویت: چهارشنبه 11 مهر 1386, 4:10 am
سپاس‌های ارسالی: 82 بار
سپاس‌های دریافتی: 65 بار
تماس:

پست توسط soroush.b »

من تشكر مي كنم از دوستاني كه در اين بحث شركت مي كنن
در پاسخ به Ocean bird دوست عزيز بايد بگم كه ما تا حدودي در باره ي ازدواج (البته به صورت غير مستقيم حرف زديم )دليلش هم اينه كه هر دومون تا حدي از طرح اين مسله خجالت مي كشيم البته من چون خيلي ايشون رو دوست دارم و اين كه حس تعلق رو بين خودمون نشون بدم از اين مسله صحبت كردم كه با پاسخ هاي مثبت ايشون روبرو شدم پس اين مسله انجام شده البته من از روي احساسات اين حرفا رو نزدم فكر مي كنم به اون شناخت از خودم رسيدم كه حرف زودگذر نزنم
در پاسخ به ARMIN عزيز بايد بگم كه ايشون از همون اول براي خانواده خودشون ارزش زيادي قايل بودن و اين مسله براي من كاملا مشخص بود هر چند كه اون اول رابطمون باز هم اين مسله باعث شد ايشون بگن كه من نمي تونم اين رابطه رو ادامه بدم اما به هر صورت ادامه داديم اما اين بار فقط اين مسله نبود مسايل ديگه اي مطرح شد كه واقعا انتظار نداشتم اين حرفا رو از ايشون بشنوم اين حرف ها براي من درد اور بود در باره ي خانواده كاملا حق دارن من اصلا راضي نيستم كسي به خاطره من مشكلي رو تحمل كنه ايشون كه جاي خود دارن ايشون به من گفتن(البته با گريه)
سروش اگه كسي به تو بگه اين دختر دوست پسر داره مردم چي مي گن
من گفتم اكثرا مي گن خوب نيست
گفت اگه خانواده ي من متوجه بشن ديگه به من اعتماد نمي كنن حتي اگه من 1000 بار بگم تو خوبي اونا قبول مي كنن
گفتم نه قبول نمي كنن (البته ايشون قبلا چند سال bf داشتن )
به هر صورت من همه ي تلاش خودم رو كردم كه ايشون مشكلي نداشته باشن اما اين كه اگه كسي 1 ترم نمره هاش مثل سابق نباشه بعد به كسي كه مي گفته عاشقشه بگه به اين خاطر از علاقم نسبت به تو كم شده واقعا قابل درك نيست من بارها برنامه دادم يعني برنامه ي روزانه هر روز تاكيد كردم درس بخون من خودم تو درس هام هميشه موفق بودم ايشون هم همين طور اما اين كه درس هاشون افت كنه نمي دونم دليلش چي مي تونه باشه بعضي وقتا مي گه فكر تو نمي گذاره اين كه عاشق شدم نمي گذاره شايد فكر مي كنه اگه من نباشم نمرهاش خوب ميشه يعني واقعا اين قد ارزش داره كه بياد بگه ديگه تو رو نمي خوام ؟
نمي دونم اگه من اين حرفا رو به خودش مي زدم چه طوري ميشد اما به هر حال من از اين كه سر حرف هام بودم از خودم راضي هستم اين كه دل كسي رو نشكستم از خودم راضي هستم غم دوري سخته اما خودش خواسته پس از من كاري بر نمياد من نمي خوام عشق رو از ايشون گدايي كنم اگه تحميل باشه از بين ميره من اينو نمي خوام اما همه ي حرف هامو بهش مي گم تا بعدا حسرت نگفتنه اين حرف ها رو دلم نمونه
به هر صورت اگه ايشون منو بخوان اون مشكلات قابل حله اميدوارم هر چي كه به صلاحه پيش بياد
به دوست عزيز renger بگم كه به نظر من بعد از يك شناخت بيشتر حرف باهاش بزن البته اين نظره منه
من خودم 17 سالگي اين جوري شدم اما نگفتم شايد 4 سال و 8 ماه هر روز تو فكره من بود اما فقط 2 بار ديدمش اگه بگي بهتره اين جور حس ها با نگفتن ادم رو خرد مي كنه هر چند كه بچگانه باشه ............موفق باشي :razz:
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

والله سروش جان به نظرت اگه الان بهش بگم بد نيست؟ يعني زود نيست؟
آرمين که ميگه يا به خودش بگو يا به خانوادت ولي من اعتقاد دارم يکم صبر کنم تا خودش بفهمه چه مرگمه بلاخره ميفهمه ديگه. اگه من تو اين مدت اين کارهارو براي يه آدم کور ميکردم ميفهميد حالا اين نفهميده يا خودش ميزنه به نفهميدن ديگه دست من نيست. ايندر اين کارامو ادامه ميدم تا بفهمه renger چقدر دوست داره. آره اين بهتره.
الان هم دوره افتادم تو فاميل هر کي ميخواد کامپيوتر بخره يا ارتقا بده دستشو بگيرم بيارم اينجا.
هيييييييي :lol: :lol: دلم خيلي گرفته احساس ميکنم يه هندوانه تو گلوم گير کرده چشمام درد گرفت از بس گريه کردم. هزارو يک جور مرض گرفتم. خدا آخر عاقبت مارو بخير کنه :lol: :lol:
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4343
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 23 اسفند 1384, 1:14 pm
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6689 بار
سپاس‌های دریافتی: 12079 بار
تماس:

پست توسط Mohammad 1985 »

renger, مطمعن هستي كه اون طرف باباش هست؟ شايد اونجا كار ميكنه شايد هم فاميلشون باشه ؟
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”