عشق يعني چي؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1194
تاریخ عضویت: جمعه 17 آذر 1385, 12:26 pm
محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
سپاس‌های ارسالی: 1817 بار
سپاس‌های دریافتی: 2632 بار
تماس:

پست توسط esijoon »

Zahra1365,خواهش میکنم از درگیری لفظی بپرهیزید.ما همه اینجا هستیم تا نه فقط به رنجر بلکه به همدیگه کمک کنیم.در مورد پست اخرت هم موافقم.اگه انسان اول خودش رو خوب بشناسه میتونه به درجات عالی عشق برسه.اینم که میگید خیلی ها در سنین پایین عاشق میشن از بی تجربگی هست.تا جمال یه دختری یا پول و جمال یه پسری رو میبینند زودی از خودشون بی خود میشن.ای کاش همیشه انسانها در همه کارها اول از فکرشون کمک میگرفتند بعد از دلشون.
Zahra1365, در مرود اون مسله که گفتی پسره دلش می خواد 8000 تا دختر دورش باشه ولی دوست نداره دور اون 8000 تا دختر هیچ پسری غیر از خودش باشه از خودخواهی طرفین سر چشمه میگیره.دوستی سالم بین دختر و پسر در این دوره و زمونه خیلی کم گیر میاد ولی ولی اگه گیر بیاد مطمئن باش به هم وفادار میمونن و هر کدام فقط با طرف خودشون هستن.یعنی نه پسره 800 دختره دیگه دورشه و نه دختره چشمش دنبال پسر دیگه ای هست.فقط خودشون با هم.ولی خوب به هر حال من معتقدم از این دوستی ها گیر نمیاد.خودتون بهتر میدونید وقتی یه پسر و دختر با هم دوست میشن در اخر دنبال چی هستن.
خدا رو شکر من تا حالا با هیچ دختری دوست نشدم و دنبال هیچ دختری هم نیافتادم.
من معتقدم اگه انسان برای خودش ارزش قاعل باشه دنبال جنس مخالفش نمی افته.چه پسر چه دختر.خوب این اعتقاد منه.هر کی یه نگرشی نسبت به زندگی داره.امیدوارم این بحث ها با همین منوال پیش گرفته بشه.چون خیلی چیزا از این بحث ها یاد گرفتم.چون ما اینجا همه با هم دوستیم میتونیم مسائلمون رو با هم در میون بزاریم.چه دختر چه پسر فرقی نداره.اینجا همه با هم دوستیم.چه بسا اگه بخش مشخصات کاربران نبود حتی از جنس همدیگه هم مطلع نمیشدیم.
دوستتون دارم. :razz: :)
در پناه حق سلامت باشید.
تصویر
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم...........ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم..............فردا به عشق مهدیه فاطمه شمشیر می زنیم
از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم...................ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
از ما بترس، شیعه ی سرسخت حیدریم..........جان برکفان جبهه ی فتوای رهبریم
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

Zahra1365,
اين نظر شماست ولي به نظر من عشق سن و سال نميشناسه و ميتونه تو هر سني و در هر شرايطي به سراغ انسان بياد. حتما ميوه ممنوعه و حاج يونس يادتونه؟ حتي عشق به سراغ اون پيرمرد 70 ساله هم رفت.
ببينيد مردها البته اکثرشون از زماني بچگي کم کم شروع ميکنن در خيال خودشون و با توجه به محيط اطرافشون از شريک زندگي آيندشون و خصوصياتش يه شخصيت خلق ميکنن و اونو ملکه ذهنشون ميکنن و هر چي که بزرگتر ميشن بيشتر به اون شخصيت پرو بال ميدن و در به در دنبالش ميگردن. عده اي بالاخره پيدا ميکنن و عده اي هم نه. و من حالا مطمئنم که ملکه زندگيم پيدا کردم چون دلم اينو ميگه. دلم آدم هيچ وقت به آدم دروغ نميگه. البته اين نظر منه.
شايد من هيچ وقت بهش نرسم ولي حداقل خوشحالم و خيالم راحت که اونو پيدا کردم. ميدونم تو اين دنيا کسي هست که مال منه و من اونو دوستش دارم. شايد هم متقابلا اون هم همينطور باشه. نميدونم.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 64
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 10 آبان 1386, 10:34 am
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 4 بار

پست توسط Zahra1365 »

esijon
هر چند فکر ميکنم بنده چيزي عرض نکردم که باعث درگيري لفظي بشه ولي خب اگر احيانا پيش آمده عذر ميخوام
با اکثر نظرات شما کاملا موافقم :razz:

ولي آقاي رنجر فکر کنم اين بيت شعر به گوشتون خورده باشه... آدمي چو پير شود حرص جوان گردد ....... خواب در وقت سحرگاه گران گردد .

ولي در مورد دوستاي کم سن و سالمون بايد بگم که خدا نکنه ولي من اينطور فکر ميکنم مشکل بايد در خانوادشون باشه که دارن عشق و محبت رو بيرون جستجو ميکنند اونها تا وقتي که زمان ازدواجشون ( همون زماني که آدم احساس ميکنه ميتونه به طرفش آرامش ببخشه و با اون تکميل بشه ) نرسیده بايد به خونوادشون عشق بورزن و و قتي هم که ازدواج کردند به همسر و خونه وادشون ، با اين دوستيها چيزي نصيب کسي نميشه جز بي اعتمادي به همسر آينده حتما اين ضرب المثل رو هم شنيدين " کافر همه را به کيش خود پندارد". اميبدوارم همه موفق باشن :razz:
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1194
تاریخ عضویت: جمعه 17 آذر 1385, 12:26 pm
محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
سپاس‌های ارسالی: 1817 بار
سپاس‌های دریافتی: 2632 بار
تماس:

پست توسط esijoon »

Zahra1365,من خوب میونم که هیچ جنجالی به پا نکردی ولی از جوابی که به hermonie دادی ترسیدم میونتون شکر اب بشه و بزنید تو تیپ و تاپ هم. :grin:
باز هم ازت متشکرم. :razz:
تصویر
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم...........ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم..............فردا به عشق مهدیه فاطمه شمشیر می زنیم
از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم...................ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
از ما بترس، شیعه ی سرسخت حیدریم..........جان برکفان جبهه ی فتوای رهبریم
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: شنبه 15 مهر 1385, 9:52 pm

پست توسط hermione »

Zahra1365 شما فکر کنم منظور من رو اشتباهی متوجه شدید
منظور من این بود پسرا نباید این فکرای آزاردهنده رو به خودشون راه بدن که وای نکنه الان کسی دنبال دختره باشه وای فلان کس بهش لبند زد و این حرف
نباید بزارین این فکرا اعصابتون رو خورد کنه اصلن فکر این موارد نباشین همین که به عضق خودتون اطمینان دارین باید به اون دختر هم اعتماد داشته باشین

بله اون دختری که بفهمه اون پسر براش میمیره 100 البته که با پسره رابطه بر قرار میکنه
ولی توی سنای 18 19 چه دختر چه پسر از اونجا هنوز پخته نشدن و درک درستی از عشق ندارن ممکنه اگه بفهمن اون پسر عاشق هست اون رو باعث دردسر میدونن و ردش میکنن
و این هم برمیگرده به اینکه بیشتر دوستاشون معمولی بوده و بعد مدتی کات کردن
میدونم عشق صداقت میخاد ولی در بدست آوردن عشق باید خیلی معقولانه عمل کرد
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 680
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 مهر 1386, 8:46 pm
محل اقامت: رشت
سپاس‌های ارسالی: 99 بار
سپاس‌های دریافتی: 175 بار
تماس:

پست توسط dr_mehdi57 »

Zahra1365 نوشته شده:خيلي دلم ميخواد بدونم مردم چرا اين همه زود عاشق ميشن ؟؟؟ مگه عاشقي و دوست داشتن الکيه ؟ تو زندگي چيزاي

خيلي زيباتري هستش نمیگم عشق زيبا نيست نه :x ولي بچه ها هر چيزي يه وقتي داره شما الان بايد به فکر

رسيدن به مراتب عالي باشين ( اينو بخاطر اين گفتم که اکثر دوستاني که ابراز عشق ميکنن واقعا سنشون پائينه ) حالا

نميگم حتما بايد دکتر و مهندس بشين ، خودشناسي بهترين مرتبه هستش اينکه خودتون و انتظاراتتون رو بشناسين باعث

ميشه موفق باشين :razz: .


اینی که جوونتر ها اسمش رو عشق میذارن، عشق نیست چون عشق اصلا قابل تعریف و توصیف نیست و نمیشه مصداق اون رو در واقعیت پیدا کرد و نشون داد. این حس چیزی نیست جز هوسی که گاهی بسیار زود گذره و گاهی یه مدتی ادامه پیدا میکنه. ممکنه جوونتر ها به گفته های من اعتراض کنن؛ حق هم دارن چون من هم که سن و سالم کم بود افکار مشابهی داشتم اما:

آنچه بیند جوان در آئینه * * * * پیر در خشت خام می بیند
[FONT=Times New Roman]
در زندگي زخمهايي هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد...
 
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: شنبه 15 مهر 1385, 9:52 pm

پست توسط hermione »

ببخشید پست قبلی رو ناقص دادم دوستم منتظر بود که جایی بریم
ببینید من دیشب که بعد دو سال به این فروم سر زدم(از دوست عزیزم BijBij ممنونم که منو یاد این فروم انداخت) اولین تاپیکی که دیدم این بود و توی همین صفحه 24 دیدم کسی مشکل داره و فهمیدم جایی برای گفتن مشکلات در رسیدن به عشق هست و از اونجا که خودم دو تجربه ناکام رو در این مورد داشتم وظیفه خودم دونستم که پست قبلی رو بدم و تجربههام رو با دوستان share کنم
البته بعدش بخاطز زیبایی تاپیک شروع کردم از صفحه یک به خوندن و تا الان تا صفحه 12 رو خوندم و امشب هم کل خوندن تاپیک رو تموم میکنم
این رو هم بگم که تا همون صفحه 12 که خوندم بعدش کمی احساس کردم که ممکنه دوستان با اون پست مخالفت کنن چون واقعن دیدم همه case هایی که مطرح شده پاک هستن و چزی جز دوستن داشتن در دل عزیزان نیست
از طرفی هنوز هم پای همون پستم هستم و مواردی رو که برای رسیدن به معشوق گفتم که تجربیات خودم و کار هایی که باید میکردم و انجام ندادم هست رو وظیفه خودم دونستم تا بگم. چون واقعن وقتی بعدش خوندم این همه مدت کسی مثل renger به خاطر خجالت و تجربه اول این همه مدت توی خودش ریخته و عذاب کشیده نارحت شدم و یاد خودم افتادم و همینطور از دادن اون پست حس خوبی گرفتم
البته میدونم چیزایی که گفتم عینن بعضی هاش با مخ زدن هیچ فرقی نداره مثل این:

اگر تجربه اولتون هست و اولین دختر مورد علاقتون هست بهتره به دلیل حساسیت بالای کار و همونطور برای آشنا شدن با نحوه حرف زدن و اینکه کلن لم رابطه با دختر بیاد دستتون با یه دختر معمولی که هیچ حسی هم بهش ندارین دوست شین تا تجربه تون بیشتر شه. میدونم کمی عذاب وجدان داره


این یعنی نقطه مقابل عشق و تضاد کامل. اما وقتی میبینم اگه خودم به پیشنهادای دوستی که قبل از اینکه عاشق شده بودم توجه میکردم و کمی با صبحت کردن با دخت آشنا میشدم و خجالتم کم میشد الان شاید وضع چیز دیگه یی بود.
دوست ندارم یکی دیگه مثل من وقتی طرفشو بعد کلی مدت میبینه و میخاد بره جلو ولی از ترس اینکه خراب کنه مثل من منصرف شه و باز هم در حسرت بمونه
من بی دلیل این مورد رو نگفتم
و همینطور از سایر موارد اون پست هم میتونم دفاع کنم
در آخر باز میگم ریسیدن به عشق قشنگه ولی اگه به طریقه عشاق 90% بخاطر کم تجربه بودن و پختگی ما شکست میاره
نمیدونم چرا بعضی ها فکر میکنن اگه اولش معمولی برن جلو مثل یه دوستی خیابونی و کم کم و به صورت عقلانی علاقه شون رو نشون بدن و اون دختر رو با اخلاق خوب و دوست داشتن به سمت خودشون بکشونن و شفیته کنن بد میدونن؟ مگه اینو نمخان که روزی دوستت دارم رو از زبان معشوقه بشنون
اگر کسی باز هم با جایی از حرفام موافق نیست من خوشحال میشم بشنوم شاید من اشتباه میگم
و اسی جان, Zahra1365 منو اصلن ناراحت نکرد چون ما ایجا هستیم تا با هم بحث کنیم و به یه نتیجه برسیم و همینطور از تجارب هم درس بگیریم.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 64
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 10 آبان 1386, 10:34 am
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 4 بار

پست توسط Zahra1365 »

آخه من نميدونم شما چرا دوست دارين بخاطر رسيدن به هدفتون يکي ديگه رو قرباني کنين.

برادر من دختر جماعت حساس هستن يه وقت اين اجازه رو به خودت نده براي اينکه ميخوايي خجالت رو از خودت دور کني با

يه دختر دوست بشي :x

dr-mehdi باهاتون کاملا موافقم :D
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: شنبه 15 مهر 1385, 9:52 pm

پست توسط hermione »

لازم نیست قربانی انتخاب کنین کافیه اون پسر ده دقیقه تا سر کوچه بره یکی رو پیدا میکنه
همه دخترا هم دنبال یه پسر برای سر پناه و عشق و علاقه نیستن مثل خیلی از پسرا که فقط دنبال یه دختری برای حرف زدن و گذروندن وقت ماخان دخترای اینطوری هم هستن و مطمعن باشین یه ماه که سهله اگه بعد یه سال هم باهاشون کات کنین به دل نمیگیرن چون یا از قبل کسی رو زیر سر داشتن یا راحت یکی دیگه رو پیدا میکنن
ببخشید اگه اینارو میگم ولی واقعیت تلخه
:eek:
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1194
تاریخ عضویت: جمعه 17 آذر 1385, 12:26 pm
محل اقامت: يه گوشه كنار شيراز
سپاس‌های ارسالی: 1817 بار
سپاس‌های دریافتی: 2632 بار
تماس:

پست توسط esijoon »

hermione,خوب از کجا میشه تشخیص داد این دختری که مثلا سر کوچه پیدا کردیم از اون دخترهایی است که شما میگید؟
اگه از اون حساسا بود چی؟
اگه خیلی دلبسته شد و اخرش دست به خودکشی زد چی؟
خونش به گردن کیه؟
رنجر یه وقت از این ارتیست بازیا نکنیا.
تصویر
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم...........ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم..............فردا به عشق مهدیه فاطمه شمشیر می زنیم
از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم...................ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
از ما بترس، شیعه ی سرسخت حیدریم..........جان برکفان جبهه ی فتوای رهبریم
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

Zahra1365,
شما هم مثل من زياد اين ترانه مادري نگاه نکن اثر سو داره. اين که تو فيلم ميگن پويا مشکل عاطفي داره چيزه ديگست و واقعيت چيز ديگه
من نه مشکل عاطفي دارم نه خانوادگي. شکر خدا پدر و مادر خوبي دارم و هيچ احساس کمبودي هم ندارم. قبل از اين قضيه هم اصلا به عشق فکر نميکردم و به قول دوستان يخ بودم. دوستام ماهي 3 بار عاشق ميشدن و من بهشون فقط ميخنديدم. ولي الان خودم تو همون وضعيت ولي بدترش گير کردم. ففکر کنم اونقدر عقلم برسه که فرق بين عشق و هوس بدونم. اون دختر هم همينطور.
من اون دختر سر کوچه پيدا نکردم .
من تا حالا بيشتر سعي کردم مانع آبروريزي و شرم ساري اون دختر جلوي خانوادش نشم. موقعيت اون فرق ميکنه اون تو مغازه پدرش کار ميکنه و شرايطش فرق داره. من هم فقط به بهونه خريد دي وي دي ميتونم ببينمش.
esijoon,
من اگه اهل اين آرتيست بازي ها بودم 6 ماه پيش کار تموم ميکردم.
من قبل از اين قضيه با هيچ دختري به هيچ نحوي در ارتباط نبودم و از اين به بعدش هم نخواهم بود. :-o
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: شنبه 15 مهر 1385, 9:52 pm

پست توسط hermione »

خوب من کل 24 صفحه رو دیشب خوندنشو تمام کردم و واقعن جز سه تاپیک زیابیی بود که تو عمرم خونده بودم

esijoon اگه نخوردی نون گندم دیدی دست مردم. بعد اینهمه سن باید متوجه فرق بین دخترا شده باشین

renger جان من کل ماجرای شما رو خوندم و همش یاد دوران دفعه اول خودم سال 83 افتادم و هی اشکام میومد
شما فقط الان به پافشاری روی تصمیمت داری چطور بگم فقط باید مصمم باشی اون خانم به احتمال زیاد داره ناز میکنه و مطمعنن به راستی شما پی برده فقط باید بری جلو معدبانه یه قرار بزاری که حرفاتو کامل بگی اونم حرفاشو بزنه و بعد بخای فکر کنی
اگر هم نمیتونی برو به مادر بگو.البته قبل از گفتن دو سه هفته هم صبر کن و خدتو به همون رنجر سابق تبدیل کن که هم جلوه بهتری داره و هم اینکه آرامش رو به خونه میاری چون مطمعنم خانواده هم نگران تو هستن و هم از این اخلاقت شاکی. عادی و ریلکس باش
مادر من هم مثل شماست اون دفعه اول که فهمید من دلم پیش کسی گیره کلی بهم حرف زد و میخاست بره طرف رو نسلشو از رو زمین برداره که منو هوایی کرده!
متاسفانه بدی عشق اینه که حال آدمو عوض میکنه پرخاشگر ناراحت و افسرده کم خوراکی و این موارد که توی خونه زیاد همه متوجه میشن و مثل همه شما هم دچارش شدی که باعث شک شده که چرا این رنجر اون پسر سابق نیست
مادرا هم از این بدشون میاد که کسی پسرشون رو اغفال کنه و باعث شه اخلاق رفتارش 180 درجه تغییر کنه. حالا چه دوست شما باشه چه یه دختر و به خونش تشنه میشن که چرا پسرشونو ازشون گرفته
مطمعنن اولش مادرت حسابی عصبانی میشه و همون حرفای کلیشه یی رو میزنه. که تو با دست خالی میخای بری زن بگیری دهنت بو شیر میده و این حرفا ولی فقط باید معقولانه جوابشونو با حفط آرامش و احترام بدی
یکی از بچه ها هم یه پست گفته بود که در مقابل حرفاشون چیا بگی
به مادرت بگو من از این دختر خوشم میاد این محاسن رو داره با ما در یه سطح هستن و دلیل رفتارم هم این بود که دلم اونو میخاست ولی نمیتونستم بگم خیلی هم فکر کردم میخام باهاش در آینده ازدواج کنم منتها خودت برو تحقیق کن اگه دیدی خوب هست برو با مادرش حرف بزن که اگه موافق بودن برام نشون کنیش
پدر و مادر و خصوصن مادر بهترین حلال مشکل هستن
من خودم برنامه دارم ترم پاییز که رسید با مادرم مطرح کنم برام بره جلو البته من از شما 3 4 سالی بزرگتر هستم!
این رو هم بگم باید واقع بین باشی نه اون طور که اینقدر خودتو امیدوار کنی که همه چی داره به نفع من پیش میره و نه اینکه دیگه ما به هم نمیرسیم. خودتو باید آماده کنی. این جزیی از سرنوشت و تقدیر شماست. اگه قسمت باشه میشه و اگه نه هم خدا خودش میدونه چطور روز و شب شما رو بگذرونه که یه ذره آب تو دلتون تکون نخوره
همیشه میگن خوبش رفت خوبترش میاد. صلاح شما شما رو خدا بهتر میدونه

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

ای وای این آخرش زیاد شوم حرف زدم ولی خواستم با حقایق هم آشنا شی
الان من قلبم برای عشق میتپه اون حرارت و گرما رو که همه شاهدش بودن با فکر و حوصله و وقت توی قلبم محدود کردم سعی میکنم اونو نبینم تا هنوز عقلم سر جاش باشه هر چن وقتی میبینمش میخام سکته کنم
خودم رو آروم کردم در نهایت امیدواری این رو هم برای خودم مشخص کردم که ممکنه خودش و خانوادش مخالفت کنن و تیکه کی دیگه شه
به بعارتی صورتم رو ترمیم کردم نشانه های عشق رو ازش پاک کردم ولی سیرتم پر از عشق و علاقس.
اگه بخام بهش فکر کنم این فکر رو به آخر شب و توی تختخاب منتقل میکنم تا خوابم ببره و فردا دیگه یادم نیاد
به طرفم هم اعتماد دارم که نه با کسی هست و نه کسی میتونه مخشو بزنه بیشتر از 4 5 بار شاهد بودم زبون باز ترین کسایی که میشناسم نتونستن روش کار کنن و بیخیال اون شدن. پس دلیلی از این مورد هم ندارم که شب و روز فکر این باشم که الان کجاس و با کیه و چی میگه
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”