عشق يعني چي؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

سلام خدمت دوست عزيزم اتابک. خوش اومدي. بچه ها اين همونيه که باعث اين عاشقي شد اين ميخواست واسه من DVD رايت کنه. اتابک شاهد تمامي بدبختي هاي من بود اي بابا...
New Member
پست: 16
تاریخ عضویت: جمعه 18 خرداد 1386, 4:45 pm

پست توسط BLACK TIGER »

سلام
من هم اين اتفاق برام افتاد . تقريبا يک ماه پيش بود که عاشق يکي از همکاراي اداره شدم . با اينکه دوساله که با هم همکاريم و از نظر برخورد وصحبت کردن با هم هيچ مشکلي با هم نداشتيم بازم خودم نتونستم بهش بگم دوستش دارم به همين خاطر هم از يکي از همکارا خواستم ازش خواستگاري کنه اونم اين کار رو کرد اون خانم هم گفته بود بايد روش فکر کنم . بعد از يکي دو روز خودم رفتم باهاش صحبت کنم اما اون خانم راهشو کج کرد و رفت فرداش هم جواب نه را داد . منم باهاش صحبت کردم و گفتم نمي خوام اين مساله توي روابط همکاري مون تاثير بزاره . از فرداي اون روز ديگه جواب سلام منو هم نداد . منم که ديدم اينطوريه يه چند روز طرفش نرفتم تا اينکه يه روز دوباره خودش اومد و سلام واحوال پرسي کرد .
اين خانوم گل سرسبد خانوماي اداره هستش و تاحالا چند تا از همکارا ازش خواستگاري کردن و نه گفته ولي تا حالا اين طور رفتار نکرده بود که قهر کنه و بعدش خودش بياد و آشتي کنه . منم که دفعه اولمه که از کسي خواستگاري کردم و با رفتار خانوما خيلي آشنايي ندارم هر کاري کردم تا حالا نتونستم رفتارش رو براي خودم آناليز کنم از خانوماي انجمن ميخوام بهم بگن اولا اين کارا يعني چه و به نظرتون دوباره اگه باهاش صحبت کنم آيا فايده داره و اصلا چي وچطوري بهش بگم .
ممنون
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

خدایا عاشقی را پیشه ام کن
زبهر بوته ی عشق ریشه ام کن

عزیزم آتش عشقت مرا سوخت
جدائی ناگهان مشتی به درکوفت

نداشتم کنم ازآن شکایت
ولی دل دارد از دوری حکایت

بیا آواز قلبم را نوا باش
بیا بی مهری دل را صفا باش

تو جام بی شرابم را شرابی
برای اشک چشمم چون سرابی

تو خورشیدی میان آسمانم
تو اشک حسرتی بر دیدگانم

بیا گل باش و من پروانه باشم
برای غیر تو بیگانه باشم

بمان تازندگی شیرین گردد
برایم عاشقی دیرین گردد
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4344
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 23 اسفند 1384, 1:14 pm
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6689 بار
سپاس‌های دریافتی: 12079 بار
تماس:

پست توسط Mohammad 1985 »

حالا كه زدي توي شعر اين شعر رو هم از امير هوشنگ ابتهاج داشته باش !
اي عشق همه بهانه از توست
من خامشم اين ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهي
وين زمزمه شبانه از توست

من اندوه خويش را ندانم
اين گريه بي بهانه از توست

اي آتش جان پاكبازان
در خرمن من زبانه از توست
++++++++++++++++++++++
در ضمن اگه بتوني به اون بفهموني كه واقعا دوستش داري وقعا طوري عاشقت خواهد شد كه به سختي ازت دل بكنه ! حركت اول بايد از طرف تو باشه ! البته كاملا حساب شده و بدون نگاه شهواني ( اين مساله چند سال پيش براي من اتفاق افتاد و بيچارم كرد!!!!! :-O و با هزار بدبختي به طرف فهموندم كه اشتباه شده ! )
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

اول دوست عزيز جناب اتابك خان خير مقدم ميگم و خوشحالم كه اولين پستت را در تاپيك من نوشتي


اما من يه خورده حرف دارم :
خدمت خواهر عزيزم noora خانم عرض ميكنم كه عشق بادكنك نيست اما اگر به فكرش نباشي و مخصوصا موقعي كه در اوجش باشه با يه نوك سوزن راحت مي تركه
من 4 سال عاشق بودم و عشق ما هم افلاطوني بود طوري بود كه همه خونواده ي من چه اونهايي كه 20 سال ازدواج كرده بودند مثل داييم چه اونهايي كه تازه ازدواج كرده بودند مثل عمم قبطه ي عشق ما رو مي خوردند شايد باورش براتون مشكل باشه اما باور كنيد كه عشق ما نظير نداشت و تك بود و شايد هم ما از همين جا ضربه خورديم چون چشمهاي زيادي به ما و عشق ما بود . اگه يادتون باشه يوزر من قبلا eszaa1 بود كه مخفف اسم من و اون دختر بود.
من الان يه جوون 21 ساله هستم اما به اندازه ي يه مرد 41 ساله تو اين مسايل تجربه دارم البته اينم بگم كه من از خودم تعريف نمي كنم فقط بخاطر اينكه بدونين اينو گفتم من قبل از اين كه عاشق اين دختر بشم عاشق دختر خالم بودم كه يك سال ازم كوچكتره اما مي ترسيدم برم جلو و حرفم رو بهش بزنم بخاطر همين كارم دخترخالم از دستم رفت . بعد از اون ياد گرفتم كه حق گرفتنيه نه دادني آخه دختر خالم عاشق دشمنم تو فاميل شد البته اول پسره رفت جلو و حرف زد و دختر خالم هم چون كسي رو نداشت زود بهش جواب داد البته اين عشق خيلي زود از هم پاشيد اما من ديگه اون پسره سابق نبودم و اصلا هيچ حسي نسبت به دختر خالم نداشتم از اون موقع بود كه رفتم و هر چي مطلب در مورد عشق و عاشقي بود پيدا كردم و خوندم اولين كتاب هم كتاب استاد عشق نوشته ي فريده شاكري بود كه واقعا اين كتاب خيلي بهم كمك كرد بعد از اون كتاب چه كسي پنير من را برداشت؟ رو خوندم اين يكي كتاب رو كه فكر كنم خيلي از شما خوندين برام سنگ تموم گذاشت و زندگيم از اين رو به اون رو شد بعد از اين دوتا هم كتابهاي زيادي خوندم و سعي كردم خودم رو تو بزرگترها جا بندازم و باهشون حرف بزنم و از حرفهاشون پند بگيرم تا ديگه اشتباهي نكنم و هميشه درست ترين كار رو انجام بدم نه بهترين رو تو هر زمينه اي كه باشه
گفتم و بازم مي گم از خودم تعريف نمي كنم فقط مي خواستم با من بيشتر آشنا بشيد


اما در مورد عزيزم آقا renger مثل اينكه ما براي تو ارزشي نداريم امروز رفتي دي وي دي رو بدي و بگي كه خراب بود يا نه ؟
من خيلي دوست دارم به تو كمك كنم تا اول از اين حال و هوايي كه توش هستي در بياي دوم هم با معشوقت به روزهايي كه ما داشتيم برسي انشاءلله هم كه هيچ مشكلي پيش نمياد


نمي خوام سردت كنم اما شايد تو هم تا حالا اينطوري شده باشي كه بعضي وقتها چيزي رو كه نمي خواي هميشه جلو چشمته و بهش اصلا توجه نميكني ولي يه روز به اون شئ احتياج داري و هرچي مي گردي دنبالش پيداش نمي كني مشكل تو هم درست همينطوريه پس اگه واقعا و از ته دل دوستش داري همونطور كه دليل اوردي و نشستي سبك سنگين كردي هر چه سريعتر برو جلو به قول عزيزم جناب داريوش اقبالي كه ميگه : چون همسفر عشق شدي مرد خطر باش
پس توكل كن به خدا و برو جلو از هيچي هم نترس خدا پشتت خواهد بود
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

يه چيزي رو يادم رفت ازتون خواهش ميكنم با نوشتن پست هاي بي مورد موضوع رو پرت نكنيد
اميدوارم از دستم دلخور نشين
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

essi10 جان نه به خدا همون طور که قبلا هم گفتم شماها بهترين دوستان من هستيد و به شما به چشم خواهر و برادران نگاه ميکنم. ولي آخه به نظر شما خودتونو بذارين جاي باباي طرف يه پسره هر روز بياد تو مغازه ارتون DVD بخره اونم وقتي که دخترتون هست چه احساسي پيدا ميکني؟ بعدشم هزار بار گفتم که خبر مرگم خجالت ميکشم بهش بگم اونم تو مغازه چون اون دختر ساعت 9 صبح همراه پدرش مياد مغازه تا 8 شب وقتي نيست که بهش بگم. خوشم مياد به جاي اينکه مثل بقيه دخترها بره بيرون بگرده واميسه پيش پدرش تو مغازه کمکش ميکنه نشون ميده آدم سر به راه و اهل زندگي
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام دوستان

همانطور كه essi10,عزيز فرمودند دوستان از موضوع خارج نشوند. عتوان تاپيك چيز ديگري بود و اصلا فكر نمي كردم تاپيك به چنين جاهايي كشيده بشود. با اين كه ايجاد چنين تاپيك هايي كه محل chat دوستان مي شود خلاف مقررات است به دليل صحبت هاي جالب و عبرت آموز دوستان همچنين مطرح كردن تجربه ها ي مختلف تاپيك قفل نشد.
ما در اين انجمن تاپيك براي شعر داريم لطفا دوستان براي نوشتن شعر از اين تاپيك استفاده نكنند.
renger, عزيز اميدوارم بتواني به نتيجه مطلوب برسي.
از دوستان ديگر نيز خواهش مي كنم مانند قبل تنها به بيان راه حل و گفتن تجربيات خود اقدام كنند تا مجبور به قفل كردن تاپيك نشويم.

با تشكر :D
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

ARMIN جان من قصد انحراف موضوع نداشتم و تنها قصدم درد ودل با دوستان و کمک گرفتن از آنها و تجربه هاشون بود
در مورد شعر هم قصد داشتم تو تاپيک هر چه مي خواهددل تنگت بگو بذارم اشتباهي اينجا نوشتم که از همين جا از همه دوستان عذر خواهي ميکنم
Major I
Major I
پست: 430
تاریخ عضویت: جمعه 14 اردیبهشت 1386, 10:30 am
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 17 بار

پست توسط machkol »

بذار منم يه شعر بگم:
يار اگر طالب درد تو بود درمان چيست
از دوا روي بتاب و الم از دست مده
البته با تشکر از اون دوستي که پيشتر آنرا در تاپيک مشاعره مطرح کرده بودند.
غیر ممکن است که در نهایت آنچیزی نشویم که مردم فکر می کنند هستیم.
ژولیوس سزار
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4344
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 23 اسفند 1384, 1:14 pm
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6689 بار
سپاس‌های دریافتی: 12079 بار
تماس:

پست توسط Mohammad 1985 »

من واقعا فكر نمي كنم تايپيك منحرف شده ! كسي به غير از تجربه شخصي چيزي نگفته !
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام

renger, عزيز من هم گفتم ادامه بدهيد تا مشكلاتتون حل بشه فقط گفتم دوستان تاپيك رو منحرف نكنند.

machkol, دوست عزيز فكر مي كنم در 2 پست بالايي اعلام كردم اشعار خود را در اين تاپيك قرار ندهيد. لطفا رعايت كنيد. در غير اين صورت ناچار به حذف پست ها مي شوم.

Mohammad 1985, جان اگر منحرف شده بود كه تاپيك قفل مي شد. :-) اعلام كردم داره منحرف مي شه دوستان رعايت كنند تا قفل نشود.

با تشكر :D
Don't play games with the ones who love you
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”