عشق يعني چي؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

اي بابا آرمين جان چي بگم از اين دل چي بگم؟
بگم هر روز ميرم ازش DVD ميخرم؟ بگم از اينکه وقتي ميبينمش قلبم از حرکت وايميسه؟ بگم ديگه خجالت ميکشم از اون مسير رد شم؟ بگم اسير کسي شدم که اسمشو نميدونم؟
چي بگم؟ به کي بگم؟ من اگه بخوام درد دل هامو به کنم که سنگ هم آب ميشه؟ باورتون ميشه 2 کيلو وزن کم کردم؟ همين 2 هفته اي روزي يه وعده هم غذا به زور مي خورم که نميرم. جون داشته باشم برم مغازشون. از باباش هم خجالت ميکشم اگه بفهمه چي...
من از همه چي و همه کس خجالت ميکشم حتي از خودم. از اين عشق ، از اين که اين دختر اگه بفهمه چه حرفها که بهم نميزنه چون من لياقتشو ندارم :lol:
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1106
تاریخ عضویت: چهارشنبه 29 شهریور 1385, 11:12 am
سپاس‌های ارسالی: 176 بار
سپاس‌های دریافتی: 468 بار
تماس:

پست توسط Mehdi2224 »

renger,

اگر این قدر علاقه مندید و مطمئنید که فرد مناسبیه بهترین راه اقدام از طریق خانوادتونه . میتونید با پدتون درمیون بزارید تا با پدر ایشون صحبت کنه یا به مادرتون بگید تا مادر ایشون صحبت کنه . در موارد این طوری صحبت مستقیم با طرف فکر نمی کنم عاقلانه باشه چون ممکنه با دید بدی بهتون نگاه کنند . بدون خجالت و یا ترس با خانوادتون در میون بزارید . میتونید از بزگای فامیل وساطت بگیرید . اینجور موارد پنهان کردن موضوع به ضرر خودتونه

موفق باشید
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

مهدي جان به نظرت يه براي يه جوون 18 ساله زود نيست در مورد ازدواج با خانوادش صحبت کنه؟ بگم بابا من از اين دختر خوشم اومد نميگن برو بچه دهنت بوي شير ميده؟ تو کارت چيه؟ بارت چيه؟ ميتوني خرج خودتو بدي؟ راست ميگن خوب من هنوز دستم تو جيب بابامه . مامانم هم اگه بفهمه يه دونه پسرش عاشق شده نميذاره کار به اين حرفها رسه خدا حافظ زندگيييييييي.
آره دوست خوبم مشکل من يکي ، دو تا نيست که . دنياي غمم. کلکسيون آنواع غمها :lol: (اين فعلا شکلک مورد علاقه منه چون حال و روز منو دقيقا به دوستام ميرسونه)
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

RENGER
عزيزم حتما تو فاميلتون يكي رو داري كه پدر و مادرت بهش اهميت بدن تو مي توني از اون كمك بگيري
مطمئنم اين طوري به نتيجه مي رسي
فكر اين ها هم نكن كه تو الان يه جووني كه هيچي نداره تو الان يه دانشجويي و با مدرك ليسانس يا شايد هم بالاتر از دانشگاه مياي بيرون و راحت مي توني براي خودت كاري دست و پا كني فكر سربازي هم نباش چون تو يه چشم به هم زدن تموم ميشه ميره پي كارش
پس توكل به خدا كن و برو جلو اگه قسمتت اين دختر باشه مطمئن باش كه شما دو تا مال هم هستين و هيچكس نميتونه كاري بكنه
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1106
تاریخ عضویت: چهارشنبه 29 شهریور 1385, 11:12 am
سپاس‌های ارسالی: 176 بار
سپاس‌های دریافتی: 468 بار
تماس:

پست توسط Mehdi2224 »

مهدي جان به نظرت يه براي يه جوون 18 ساله زود نيست در مورد ازدواج با خانوادش صحبت کنه؟ بگم بابا من از اين دختر خوشم اومد نميگن برو بچه دهنت بوي شير ميده؟ تو کارت چيه؟ بارت چيه؟ ميتوني خرج خودتو بدي؟ راست ميگن خوب من هنوز دستم تو جيب بابامه . مامانم هم اگه بفهمه يه دونه پسرش عاشق شده نميذاره کار به اين حرفها رسه خدا حافظ زندگيييييييي.
آره دوست خوبم مشکل من يکي ، دو تا نيست که . دنياي غمم. کلکسيون آنواع غمها (اين فعلا شکلک مورد علاقه منه چون حال و روز منو دقيقا به دوستام ميرسونه)

نمی دونم چرا این قدر بدبینید . اطلاع دادن به خانواده باعث میشه که خانواده اعتمادش به شما بیشتر بشه . علاوه بر این چه ایرادی داره پدر شما بفهمه که شما یک نفر رو برای آینده خودتون انتخاب کردید . قرار نیست که همین فردا ازدواج کنید میتونید بگید ازش خوشتون اومده شاید خدا رو چه دیدی بعث و بانی روابط خانوادگی شدند تا زمانی که شما به سن مناسب برسی و براحتی تشکیل خانواده بدی . اتفاقا داشتن روابط با فرد مورد نظر زیر نظر خانواده خودش بهترین روش برای اشنایی با میسائل آینده شماست البته اگر و فقط اگر .....................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
renger عزيز, من نمي خواستم تو بحث شركت كنم. ولي مثل اينكه بايد يه سري چيز ها رو بهت بگم.
تو اين دو سال آدم هاي زيادي مثل تو توي همين انجمن چنين مشكلاتي رو مطرح كردند و من امثال شما زياد حداقل توي همين سايت ديدم.
مي دوني نمي خوام مثل آدم بزرگا حرف بزنم. تو بايد خودت ببيني اصلا چي مي خواي. يكم روراست باش.

مي خواي با اون طرف دوست شي يا مي خواي باهاش ازدواج كني؟ :-o

اگه جواب اولي است و به اصطلاح مي خواي دوست دختر داشته باشي كه تمام راه حل ها و روش ها رو بايد عوض كني و يه جور ديگه مساله رو نگاه كني.

اگه هم جواب دومي است.اول برو خودتو بسنج ببين در سطح اون هستي يا نه يعني اصلا به درد هم مي خوريد يا نه يعد موضوع رو با مادر يا هر فرد قابل اعتماد در خانواده مطرح كن. در ضمن دليل نداره همين الان كه مساله را مطرح كردي فردا با هم بريد زير يه سقف و تو بايد سر كار بري. ببين صحبت كردن خانواده با يكديگر و آشنايي شما كافي است. خيلي ها هستن كه در دوران دبيرستان با هم آشنا مي شن (البته زير نظر خانواده بحث دوست دختر رو جدا كن) يعد از اين كه ليسانس گرفتن با هم ازدواج مي كنند. تو بايد ليسانس بگيري، سر كار بري،سربازي بري و ... هيچ كس نمي گه تو الان ازدواج كن. تو مي توني قضيه رو مطرح كني بعد تا موقعي كه مي خواي ازدواج كني با هم در ارتباط باشيد حالا هم تلفني مي شه، هم مي تونيد با هم بيرون بريد. خلاصه از حال هم با خبر باشيد تا زمان مناسب براي ازدواج پيش بيايد.
ولي اول بشين فكراتو بكن ، قصدت چيه؟ پيدا كردن يه gf يا ازدواج ؟
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

اه اه اه اه دوست دختر؟
بابا من اگه ميخواستم دوست دختر بگيرم که خودم علاف اين نميکردم که.اين هم اگه ميخواست دوست پسر بگيره تو مغازه باباش نميموند.
ببين ARMIN جان من اونو دوست دارم بهتره بگم عاشقشم ولي...
نميتونم با خودم کنار بيام که به پدر و مادرم بگم چون هنوز در خودم نميبينم که بخوام در مورد اين مطالب باهاشون صحبت کنم. سختمه.خجالت ميکشم. قصد داشتن رابطه خارج از موازين اخلاقي و خانواده هم ندارم. اتفاقا خيلي هم خوشحال ميشم که با اطلاع خانواده باشه ولي گفتم که. نميدونم عکي العمل خانوادم چيه. حالا خانواده اونو در نظر نميگيرم.
خيلي دوست دارم يه جور آدرس اين سايت به دستش برسه بياد اينجا و اين حرفهارو بخونه.
ولي نه ولش کن اون وقت ديگه همين قدر که ميبينمش هم نميتونم ببينمش
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

دوست عزيز اگه اينقدر مخالف دوست دختر هستيد و اينقدر عاشق او هستيد باورش سخته خجالت مي كشيد به خانواده بگيد. :-o

گناه كه نمي كني؟ ازدواج يكي از مهمترين مساله پدر و مادر است. وقتي پدر و مادر بفهمند بچه شون قصد ازدواج داره خيلي هم خوشحال مي شوند. نه زشت است نه خجالت داره.

مي گي عكس العملشون چيه؟ مگه بابات ازدواج نكرده كه تو روت نشه بخواي بهش بگي؟ چي مي خوان بگن؟ خانواده مي خواد به تو بگه تو بچه اي اين چيزا رو نمي فهمي. تو هم بگو بلاخره بايد يه روز بفهمم. مي خواد بهت بگه پول نداري ، كار نداري. مي توني خيلي صميمي و محترمانه بگي هر وقت پولو كار داشتم مي رم جلو. الان فرد مورد نظرم و پيدا كردم شايد وقتي پول و كار داشتم شخصي نباشه.
مي دوني چيه اين تاپيك 6 صفحه شده توي كل پست ها همش گفتي عاشقي‏، دوسش داري، مي گي دوست دختر هم نمي خواي. ديگه زشته بگي روم نمي شه به مامانم بگم.

نمي گم حاضر جواب باش احترام به پدر و مادر واجبه. نمي گم بي احترامي كن. كه بزرگترين گناه است.

ولي مي خوام بدونم اين عشقي كه ازش حرف مي زني چه قدر بهت جرات داده؟ چقدر قوي شدي؟ مي توني ديگه خجالت نكشي؟ عاشقي؟ طرفتو دوست داري؟ ديگه اين كارا چيه؟

مادر ، پدر. از يكي خوشم اومده. مي شه لطف كني بري ببنين به درد من مي خوره يا نه ؟
مي خوام نظرتونو بدونم.
همين.
فقط از عاشقي حرف نزن. عاشق جرات داره. عاشق قدرت داره.

موفق باشي :D
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

متاسفم آرمين جان. :sad: حق با توئه. روش فکر ميکنم. چشم
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

renger روي حرف آرمين كه حرفي بسيار قشنگ بود فكر كردي يانه؟
ما تو كف شيريني مونديم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

essi جان چي بگم خيلي سخته :grin:
فکر کنم خودشون يه چيزهايي فهميدن از بس شوت ميزنم
3 تا ليوان تو اين هفته شکوندم از خيابون رد شدنم رو نگو بوق پشت بوق فحش...
بابا خب حواسم پرت کم حرف شدم راستي خيلي پرخاشگر شدم اين هم از تاثيرات همين صاب مرده عشق؟
به همه ميپرم دست خودم نيست چيکار کنم خب؟ :lol:
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 486
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4873 بار
سپاس‌های دریافتی: 2877 بار

پست توسط mahshid-banoo »

درود

خيلي پرخاشگر شدم اين هم از تاثيرات همين صاب مرده عشق؟

واکنش خانم ها و اقايون نسبت به مشکلات متفاوته
خانم ها بيشتر مشکلاتشون رو در درونشون ميريزن و حل ميکنن
در حالي که اقايون بيشتر پرخاشگري ميکنن و با محيط بيرون جدل ميکنن
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”