عشق يعني چي؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 234
تاریخ عضویت: دوشنبه 5 آذر 1386, 11:21 pm
محل اقامت: ايران
سپاس‌های ارسالی: 13 بار
سپاس‌های دریافتی: 40 بار
تماس:

پست توسط Damavand »

من حرف mahshid-banoo خانم را تاييد ميکنم
توي دوران دانشجويي يکي از همخونه ايم عاشق شده بود (اون هم به صورت شديد) هر موقع با معشوقش مشکل پيدا ميکرد يا بيکار بود به زمين و زمان گير ميداد و همش ميخواست يه جور با يکي دعوا يا دهن به دهن بشه
وبلاگ فني و تخصصي کامپيوتر
[External Link Removed for Guests]
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

renger
عزيزم تو بايد به همه چيزت از جمله اعصابت مسلط باشي من درك مي كنم كه چي مي گي
اما اينطوري هيچي كه حل نمي شه بلكه شايد بد تر هم بشه پس سعي كن با آرامش خاطر بيشتري رو اين موضوع تمر كز كني
و فكر و چاره اي پيدا كني
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

اسي جان دست خودم که نيست. يه هو عصباني ميشم دلم ميخواد داد بکشم هر چي دم دستم بشکنم. مخصوصا وقتي يادش مي اوفتم
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

يه تاپيک زديم که راهکارهايي براي عشاق درش قرار بديم که خب متاسفانه ...
بقيه بحث رو همين جا انجام ميديم.
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

عشق در سرزمين باستانی ما، در فرهنگ ايرانی ما، نه تنها زشت نبوده بلکه آن را همراه و همنشين «خرد» می دانسته اند. يعنی در انسان خردمند قدرت و ظرفيت عشق بيشتر است و انسان بی خرد از عشق دور تر و تهی تر به شمار می آيد. اين روزها کلمه ی «عشق» بيش از هر کلمه ای در آمريکا شنيده و خوانده می شود. در هر کجايي که قدم می گذاريم، در کوچه و خيابان و رستوران و فروشگاه، و حتی در ادارات و موسسات و مدارس؛ به در و ديوار کلمه ی «عشق» نوشته شده و نشانه هايي از عشق در شکل هايي از قلب، گل، پرنده، بادبادک های رنگين، و همه ی آنچه هايي که شادی آفرين اند متجلی می شود.




هر کلمه ای، علاوه بر معنايی لغوی، باری عاطفی هم با خود دارد. يعنی شنيدن هر کلمه ای نوعی واکنش عاطفی در شنونده بوجود می آورد: شادي، غم، خشم، آرامش. در واقع، ممکن است که يک کلمه با يک معنای واحد بر افراد مختلف اثری متفاوت بگذارد؛ چه مثبت و چه منفی. اما يکی از کلماتی که از هر زبان که می شنوی باری مثبت با خود دارد «عشق» است؛ حتی برای آن ها که عشق را قبول ندارند. شنيدنش هميشه نشاط می آورد؛ مثل عطری خوش است که جان ها را تازه می کند. اگر کسی روانی سالم و طبيعی داشته باشد واژه ی «عشق»، با هر مفهوم و معنايي که برايش داشته باشد، باری مثبت و خوش آيند دارد و عملکرد آن در زندگی نيز مثبت و انرژی زا ست.

با اين که تاريخچه رسمی شناخته شدن روز عشق از جانب کليسای روم به چهل سال هم نمی رسد اما قرن هاست که روز 14 فوريه از سوی مردمان به عنوان روز عشق گرامی داشته شده است. آمارها نشان می دهد که در حال حاضر نيز هر ساله، در سالگرد اين روز، نزديک به هفت ميليارد کارت و ميليون ها شاخه گل بين افراد رد و بدل می شود. همچنين، اگر که تا چندين سال پيش اين روز خاص عشاق به معنای يک زن و مرد بود، اکنون پدر و مادرها و بچه ها و دوستان نزديک هم به احترام روز عشق برای هم کارت می فرستند و يا حداقل فرا رسيدن آن را به هم تبريک می گويند.

اما چرا اين روز عشق را به نام «روز والنتاين» می خوانند؟ در فرهنگ عاميانه ی غرب قصه ای برای اين روز وجود دارد؛ به اين ترتيب که سه قرن قبل از ميلاد مسيح، امپراتور روم به نام «کلوديوس»، که مردی جنگجو و جنگ خواه بود، برای اين که مردان به خاطر عشق از جنگ سر باز نزنند داشتن ارتباط عاشقانه و ازدواج کردن را ممنوع می کند. گويا سربازان عاشق نمی خواستند در ميدان جنگ بميرند و عجله داشتند که ميدان را رها کرده و به سوی محبوب خويش بازگردند. اين امر کلوديوس را خوش نمی آمد چرا که از ديد جنگ خواهان در آن روز نيز همچون امروز سرباز خوب کسی بود که خوب می کشت و، در عين حال، به راحتی تن به کشته شدن می داد. در اين ميان کشيشی پيدا می شود به نام «والنتاين» که از قانون امپراتور سرپيچی می کند و در نهان جوان ها را به عقد هم در می آورد. امپراتور هم او را بجرم اين سرپيچی به زندان می اندازد. اما والنتاين در زندان هم نه تنها دست از پيوند دادن جوان ها برنمی دارد بلکه خود نيز عاشق می شود. و بالاخره هم امپراتور او را در روز چهاردهم فوريه می کشد و روز اعدام او می شود روز جشن و سرور و پيروزی عشق.

البته روشن نيست که اين افسانه از چه زمانی بر سر زبان مردمان افتاده است و اگرچه ماجرای آن به چندقرن قبل از ميلاد مربوط می شود اما به نظر می آيد که در عمل اين افسانه از قرن سيزدهم يا چهاردهم ساخته شده است. در قرون وسطی، مذهب مسيحيت، مثل همه ی مذاهب ديگری که حاکم می شوند، در زندگی شخصی مردمان نيز دخالت می کرد و يکی از اين مسايل نفی ارتباط آزادانه و يا به طور کلی عاشق شدن و عشق ورزيدن بود. به همين دليل هم هست که می بينيم کليسای کاتوليک رم تنها در سال 1969، يعنی سی و نه سال پيش، به طور غير مستقيم روز والنتاين را به رسميت می شناسد. می گويم به طور غير مستقيم زيرا در اين سال کليسا يازده کشيش را به عنوان شهدای مسيحيت به رسميت می شناسد. دو تن از اين شهدا نامشان والنتاين بوده است و يکی از آنها در روز 14 فوريه کشته شده ـ همان روزی که روز عشق يا روز والنتاين نيز نام دارد. در واقع، کليسای رم با اين کار هم صاحب 11 شهيد مسيحی می شود و هم می خواهد که روز عشق را که اين همه بين مردم طرفدار و هواخواه دارد صاحب شود. و به اين ترتيب، اگرچه عشق در نهايت به وسيله ی کليسا رسمی می شود اما هرگز به تملک آن تن نمی دهد.

در عين حال، در کتاب های ادبي غربی اولين باری که نام والنتاين با عشق همراه شده به شش قرن پيش بر می گردد. شاعر انگليسی، جفری چوسر (از حدود 1343 تا 1400 ميلادی)، در کتاب «انجمن مرغان» خويش در شعری که برای دو نوجوان عاشق سروده بود مصراعی هايی اين گونه دارد:


آن روز روز والنتاين بود

روزی که در آن پرندگان

برای يافتن جفت خويش به آنجا می آمدند...


اين دو نوجوان عاشق يکی ريچارد دوم 13 ساله، پادشاه انگلستان بود و ديگری شاهزاده خانم « آن» 14 ساله از دربار امپراتوری اتريش. به نظر می رسد که داستان عاميانه ی کشيشی بنام والنتاين که در راه عشق شهيد شده نيز از همان زمان، يعنی قرن چهاردهم ساخته شده و بر سر زبان ها افتاده باشد.

در واقع، اگر مسير تحولی پيدايش «روز عشق» در بين جماعت غربی را از طريق قصه ها و اسطوره های ادبي و حتی از طريق جامعه شناسی شان دنبال کرده، و آن را با وضعيت عشق در سرزمين خودمان مقايسه کنيم، می بينيم که ما اکنون در همان مسيری گام برمی داريم که شبيه روزگاران اروپا در قرن چهاردهم است.

در حال حاضر می بينيم که هر نوع ارتباط بين زن و مرد، يا اصولاً هر نوع ارتباط عاشقانه ای که بين دو انسان بوجود می آيد و امری کاملا شخصی است، در کنترل و زير نظر مذهب قرار گرفته است. اکنون فراوانی صيغه ی اجباری (به خاطر ترس از تنبيه و مجازات) و يا ازدواج های مصلحتی ريشه های عشق طبيعی را در سرزمين ما می خشکاند. در آن سرزمين عشق چيزی زشت و حرام و ممنوع است، مگر آنکه که شکل و روش عاشق شدن از طريق نهاد مذهب رسميت پيدا کند. اکنون حتی مذهب حاکم بر جامعه می کوشد تا هر آنچه را که در فرهنگ و ادبيات پس از اسلام ما از عشق زمينی وجود دارد به تفسيری غير زمينی بکشاند. اکنون عشق، در سخن اغلب شاعران و نويسندگان فقط رو به خدا دارد و گفته های عاشقانه نيز راه خود را از معشوق زمينی برکنده و به سوی خدا و پيامبر و امام نشانه کرده اند.

در اين نگاه، عشق بين زن و مرد عشق زيبايي نيست؛ تصوير بوسه ای بين آنها به گستاخی و وقاحت تعبير می شود؛ واژه ی «معشوقه» با «تن فروش» يکی شده است و معشوق تنها خدا و پيامبر و امام است و بس.

اما آيا عشق در فرهنگ ايرانی قبل از اسلام ما نيز کلامی زشت بوده است؟ تا آنجا که مدارک موجود نشان می دهد، عشق در فرهنگ کهن ايرانی مورد توجه و احترام بسيار بوده است. «مهر» نام خدای بزرگ آريايی ها بوده و «مهر» و «خورشيد» نيز هموزن و گرامی و مقدس بوده اند. خود کلمه ی «عشق» هم، برخلاف تصور برخی، معرب شده ی کلمه ای کاملاً ايرانی است که در اصل به صورت «اشک» بکار می رفته است که البته ربطی به «گريه» ندارد به همين معنای عشق است. نام سلسله ی ايرانی اشکانيان نيز از همين عشق آمده است. يعنی، «عشقانيان» بوده اند در واقع!

مهم تر اينکه عشق در سرزمين باستانی ما، در فرهنگ ايرانی ما، نه تنها زشت نبوده بلکه آن را همراه و همنشين «خرد» می دانسته اند. يعنی در انسان خردمند قدرت و ظرفيت عشق بيشتر است و انسان بی خرد از عشق دور تر و تهی تر به شمار می آيد.

اما شايد مهم ترين دليلی که در فرهنگ ايرانی ما «عشق» بسيار مورد توجه بوده همان بار شادمانی نهفته در آن است؛ چرا که فرهنگ ما فرهنگ شادی و زندگی و سرشار از تحرک و نشاط بوده است ـ همان موهبتی که موتور حرکت انسان سالم است.

توجه کنيد که ما، در فرهنگ قبل از اسلام خود، در طول سال بيش از هفتاد جشن داشته ايم که در حال حاضر برخی از آن ها برايمان به يادگار مانده و با همه ی فشارها و ممنوعيت هايي که برخی از حاکمين مذهبی و متعصب در طول قرن ها اعمال کرده اند همچنان با ما هستند. از آن جمله اند: نوروز، چهارشنبه سوری، مهرگان، يلدا، سده، و اسفندگان .

همه ی اين جشن ها از سويي مايه و پايه در طبيعت دارند و، از سوی ديگر، شالوده شان بر شادمانی و تحرک و عشق گذاشته شده است. يعنی، می شود گفت که، در فرهنگ ايرانی، ساختار هستی انسان بر شادمانی و عشق بنا شده است. مگر نه اين که گفته می شد: « اهورا مزدا اين سرزمين را آفريد، آسمان را آفريد و شادی مردمان را آفريد؟»

يعنی اهميت آفرينش زمين و آسمان و آفرينش شادمانی با يکدگر همسنگ است ـ درست بر خلاف فرهنگ هایی که اشک و گريه و زاری را ثواب و شادمانی را گناه می دانند.

من می دانم که اکنون در سرزمين ما کسانی هستند که حتی در عروسی هم کف زدن شادمانه را جايز نمی دانند و می گويند بايد دو انگشتی دست زد تا صدای شادمانی کمتر شنيده شود.

اما خوشبختانه در اين چند سال گذشته، که ميزان توجه به ميراث های فرهنگی ما زياد شده است و به خصوص جوان هامان به جستجو برای کشف هويت و گذشته خود برآمده اند تا بتوانند هر آنچه را که در آن گنجينه زيبا و امروزی و به دردخور است با زندگی امروزشان تطبيق دهند، توجه به روزهای خاصی که شادمانی آفرين هستند و نمونه های آن در مغرب زمين هم هست، زياد شده است.

در سال های اخير، با فرا رسيدن روزهای «مهرگان» و «اسپندمذگان» يا «اسفندگان»، گروه گروه جوان ها سخن از «روز عشق ايرانی» می گويند و ما نيز، در کميته نجات و بنياد ميراث پاسارگاد، ايميل های زيادی از آنها دريافت می داريم که می پرسند کدام يک از اين دو روز می تواند «روز عشق» باشد؟ اين البته موضوعی است که کارشناسان و متخصصين فرهنگ و تاريخ ما بايد بنشينند و درباره اش تصميم بگيرند، اما به عقيده ی من در کار اين انتخاب بايد به دو موضوع توجه کامل داشت: يکی اين که چنين روزهايي بايد جدا از هر عقيده و مذهب و مرامی خاص باشند؛ و دوم اين که انتخاب اين گونه روها نبايد به معنای جايگزينی آنها با روزهای جهانی باشد.

البته که ما می توانيم برای هر مناسبتی روزی از آن خود داشته باشيم، همان گونه که همه ی کشورهای جهان به مناسبت های مختلف دارای روزهای ملی خودشان هستند و، در عين حال، روزهای جهانی را هم ارج می گذارند.

انسان اين روزگار سعی دارد که شادی ها و غم هايش را با انسان های ديگر جهان شريک شود. هرآن روزی که بتواند برای انسان ها شادمانی بياورد و آن ها را به هم نزديک کند و مهربانی را گسترش دهد، نيکو و قابل پذيرش است ـ چه متعلق به فرهنگ ما باشد و چه متعلق به فرهنگ های ديگر.

در واقع، فرهنگ هايي که ريشه در مذاهب ندارند و ريشه هاشان را بايد در گردش سال و تحولات طبيعت، و يا در طبيعت انسانی و عواطف او، پيدا کرد در همه ی فرهنگ ها عملکردهای يکسانی دارند. اين گونه فرصت های شادمانه همگی از بندگی و اسارت گريزان اند و همه ی انسان های پراکنده بر گستره ی خاک را مخاطب قرار می دهند





منبع:http://www.asemuni.com
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

پست توسط naghme »

سلام خدمت جناب renger
اومدم تو تاپيک روان شناسي عشق بابت لطفتون سپاس بدم که قفل شده بود که خلاصه تقدير
باعث شد که سپاس نوشتاري خدمتتون عرض کنم :razz:
ولي در رابطه با قفل شدن تاپيک خدا وکيلي آقا renger باز کردن يه تاپيک جديد واسه همون موضوع ديگه چه کاري بود
حالا از اين صحبت ها بگذريم
مدتي بود که سر نزده بودم و حالا که سر زدم
نمي دونم بگم خوشبختانه يا متأسفانه حال شما رو ، آشفته تر از قبل مي شه ديد
اسي جان دست خودم که نيست. يه هو عصباني ميشم دلم ميخواد داد بکشم هر چي دم دستم بشکنم. مخصوصا وقتي يادش مي اوفتم


چي مي شه گفت بالاخره بهترين قاضي خود فرد با قوه عقل وشعورش است
به هر حال اميدوارم توصيه ها و راه هاي درست رو بتوني از وسوسه هاي مزاحم تمييز بدي

موفق
و در پناه حق باشي :D

اين بيت شعر رو خيلي دوست دارم ( ميدوني خيلي حرفا داره ) تو هم روش فکر کن

مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم



[External Link Removed for Guests]
هیچگاه برای طلوع آفتاب دلشاد شده ای
تصویر
Major I
Major I
پست: 430
تاریخ عضویت: جمعه 14 اردیبهشت 1386, 10:30 am
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 17 بار

پست توسط machkol »

خوب گفتم بیام به سوال اصلی این تاپیک هم جواب بدم.یعنی معنی کلمه عشق.
عشق بر خلاف آنچیزی که اکثر مردم می پندارند از گیاه عشقه(Hedera helix) گرفته شده است.
ادیبانی که در مورد عشق قلم زده اند گفته اند که عشق را از گیاه عشقه گرفته اند که عشق همچون ان گیاه خود را به پر و پای عاشق می پیچد و ذره ذره او را می خورد تا جایی که زرد و نحیف می شود و بیمار می گردد(رساله العشق محمود شبستری ).


دکتر محمد صنعتی ،استاد دانشگاه تهران در آن سالها مقاله ای نوشته بود به نام مالیخولیای عشق که اتفاقا در مجله گردون هم چاپ شد. ایشان در این مقاله ضمن یک بررسی میدانی برروی عشاق نشان داده بود که عشق یک نوع حالت روانی است که علائم به خصوصی دارد و می توان گفت که علائم آن کمابیش در میان مبتلایان یکسان است. این نتیجه گیری در پی آن بود که نشان دهد عشق یک بیماری است.

مرحوم فروغ فرخزاد هم مصاحبه ای کرده بود و در آن گفته بود که برای زنی امروزی مثل من مفهوم عشق بسیار متفاوت از درکی است که مردم در گذشته نسبت به آن داشته اند. وی افزوده بود که از نظر من مجنون یک بیمار روانی بوده است.بسیار جالب است که فروغ تا حدی به این نظر خود در کتابی که اخیرا به کوشش عمران صلاحی و با مساعدت نزدیک کامیار شاپور چاپ شده است و «نامه های عاشقانه ای به همسرم »نام دارد هم اشاره کرده است.این کتاب خاطره عشقی نافرجام است که وی با پدر کاریکلماتور ایران جناب مرحوم پرویز شاپور داشته اند.

استاد دکتر علی شریعتی هم در کتاب کویر خود عشق به مفهوم متداول را به نقد می نشیند و دوستی را ملهم از رابطه ای می داند زندگی بخش،و واژه «خویشاوندی» را برای توصیف خود به کار می گیرد که این رابطه آرامش بخش است.

اخیرا در یک کتاب پزشکی مطلبی دیدم در مورد گیاه عشقه که از جهاتی حائز توجه است. در این کتاب آمده بود که:

«عشقه یا دار دوست(BENTWOOD&IVY) با نام اختصاصیHederal Helixگیاهی زینتی وخزنده است که در سطح زمین و با بالا رفتن از تکیه گاه تا 200متر رشد می کند.از ویژگی های این گیاه عمر طولانی 4تا 10 قرن آن است.دارای ماده ای سمی به نامHederineاست که به مقدار بیشتری در میوه این گیاه وجود دارد.مصرف مقادیر سمی آن موجب تهوع،استفراغ و اسهال شدید شده و به تدریج افت فشار خون،سردرد،اختلالات هوشیاری،گیجی،منگی و سایر اختلالات عصبی می شود.»

وقتی این علائم را با آنچه دکتر صنعتی به عنوان روانشناس در مقاله خود آورده بود کنار همدیگر می چینم به این ایده می رسم که ابداع واژه عشق و اخذ آن از گیاه عشقه چندان هم بی ربط نبوده است و بشر از قدیم با توجه به علائم بیماری و عمر طولانی عشقه می دانسته که علائم کلاسیک عشق با آنچه گیاه عشقه ایجاد می کند تقریبا یکسان است.این است که بهتر است مفهوم ذهنی خود را نسبت به عشق پاکسازی کنیم و مفهوم«حب» را از متون بازسازی کنیم. گوشه چشمی هم به واژه Love داشته باشیم چرا که بر این نظر هستم که ترجمه واژه از یک زبان خارجی دقیقا همانی نیست که منظور آنها بوده است و یا شاید زبانی که ما واژه را برگردان نموده ایم ظرفیت آن را نداشته است که دقیقا مفهوم مورد نظر آنان را القا کند.
امیدوارم از عشغتان لذت ببرید و دچار زهر hederine نشوید!
غیر ممکن است که در نهایت آنچیزی نشویم که مردم فکر می کنند هستیم.
ژولیوس سزار
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4344
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 23 اسفند 1384, 1:14 pm
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6689 بار
سپاس‌های دریافتی: 12079 بار
تماس:

پست توسط Mohammad 1985 »

renger, البته من نمي دونم شما چه جور عاشقي هستي كه هنوز هم در تايپكهاي نظامي كه معمولا هم به جنجال و درگيري لفظي كشيده مي شوند شركت مي كني؟ !!! :?
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

اول از همه خيلي دوست دارم دليل انتقال اين تاپيك رو بدونم ؟

Mohammad 1985
اين كه renger در تاپيكهاي نظامي شركت مي كند دليلي نيست كه عاشق نباشه يا عاشق نشه
هر دلي مي تونه عاشق باشه چه از جنس سنگش چه اون نازكدل هردوتاشون دل هستن وعاشقي بر آنها عيب نيست

RENGER عزيزم نتونستي هنوز با خودت كنار بيايي؟
تونستي راهي پيدا كني كه به معشوقت نزديكتر بشي ؟
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

سلام خدمت همه دوستان. خوبين؟ خوشين؟
سلام نغمه خانم.ممنونم. والله غرض از زدن تاپيک جديد اين بود که با کمک شماها بتونم مطالب دسته اول و ناب رو درباره موضوعاتي از قبيل فلسفه عشق، چرا عاشق ميشيم؟،عشق از منظر روانشناسانه، راه هايي براي رسيدن به معشوق، راههايي براي پايدار کردن و حفظ عشق و بلاخره اگه خداي نکرده زبونم لال شکست عشقي خورديم بدونيم چه جوري باهاش کنار بييام که نشد. بگذريم.

Mohammad 1985
دليل اينکه من تو تاپيک هاي نظامي شرکت ميکنم اينه که من از بچگي به مسائل نظامي علاقه مند بودم. دليل نميشه چون عاشقم از علائقم دست بکشم. چرا من روزي 3 تا روزنامه ميخوندم ولي الان نه. من کتاب هري پاتر 6 رو ظرف 2 روز تموم کردم ولي الان اصلا حوصله ندارم برم کتاب 2 از جلد 7 رو بگيرم. اونم ميبينم بعضي اوقات بعضي تاپيک ها ديگه نميشه ازشون دست کشيد. ميرم يه سر ميزنم.

سلام اسي جان . دليل انتقال تاپيک رو به نغمه خانم گفتم. به هر حال ببخشيد نشد ديگه. نه نتونستمو فقط تنها پيشرفتي که داشتم اين بود که فهميدم فاميلي اين خانم محترم چيه :grin: خب اينم يه پيشرفت ديگه. ديروز سيستم دوستم براي نصب ويندوز برديم پيشش. همين.

ولي دوستان الان يه مسئله اي عين خوره افتاده به جونم...
اگه اين با يکي دوست باشه چي؟ اصلا اگه خداي نکرده کسي ديگه رو دوست داشته باشه چي؟ من چيکار کنم؟ :lol: :lol:
خودم ميکشم.تمام
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
يه مدتي بعد از پست هاي من تاپيك آروم شده بود. دوباره بحث هاي تكراري ايجاد شد.
renger عزيز, با كسي دوست باشه يا نباشه مهم نيست. حتي اگه از شخصي هم خوشش مي آيد يا دوستش داشته باشه هم مهم نيست. چرا به حاي حل مساله همش صورت سوال رو بزرگ تر و سخت تر مي كني؟

تو يه سوال كوچولو برات پيش اومده بود كه چه جوري به محبوبت برسي؟

جوابشم خيلي راحت بود چون گفتي دوست نداري دوست دخترت باشه و قصدت جدي است. پس ديگه كار سختي نيست كه ولي تو همش داري سوال رو بزرگ مي كني و معلومه كه هر چي سوال بزرگ تر باشه جوابش سختره. هي مي شيني فكر مي كني الان اون سوال كوچك و راحت تبديل شده به 10 تا سوال.

چه جوري بهش برسم؟ اصلا اون از من خوشش مي آيد يا نه؟ من و دوست داره؟ اصلا با كس ديگه اي دوست است؟ اگه مامان و بابا بفهمن چي مي كن؟ اگه برم جلو چه فكري در مورد من مي كنه؟ اگه باباي دختره بفهمه من دخترشو مي خوام چي مي شه؟ و ..........

عزيز اينقدر خودت و درگير نكن. اينقدر هم خسارت به خونتون نزن :-) . چند روز درست بشين در مورد اون پستم فكر كن . حتما به نتيجه مي رسي. اينقدر هم نمي خواد فكر هاي الكي بكني.

تو جرات نداري به خانوادت قضيه رو بگي و در ذهن خودت مي گي زشته من برم با مادرم صحبت كنم. و از طرفي هم مي گي واسه ازدواج مي خوامش. اصلا با اين فكرا نمي شه كاري كرد.

اصلا ديگه چيكار داري دوستت داره يا نداره . با كسي هست يا نيست. وقتبي تو مي خواي بشيني خونه ليوان بشكوني بذار او بنده خدا بره به آيندش برسه.

خلاصه پست قبليمو بخون و يكم بهش فكر كن.

موفق باشي. :D
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

سلام آرمين جان. خوبي؟
بابا دست خودم که نيست به ذهنم ميرسه و داره منو از پا در مياره. اينکه ميگي برم با خانوادم مطرح کنم آيا به نظر شما مسئله حل؟ يعنب اگه اين کار بکنم به معشوق ميرسم؟
اصلا شما منو در نظر نگير. خب. دختر با خانوادش يک طرف قضيه يعني%50 قضيه و خانواده من %50 ديگه. من اصلا هيچي. برم به خانوادم بگم خانواد م ميگن خب renger جان اسمش چيه؟ نميدونم. چند سالش؟ دقيقا نميدونم حالا يه سال بالا يا پايين مهم نيست. تحصيلاتش چيه؟ نميدونم. اونوقت اونها ميگن تو غل.. ميکني عاشق يه کسي ميشي که هيچي کامل ازش نميدوني. حالا اين يه طرف قضيه.
اومديم من تونستم به هزار زحمت خانوادم رو راضي کنم به اون دختر چي بگم؟ شغلم چيه؟ کار چيه؟ دانشجوم. اصلا ممکنه دختره زبونم لال بگه :lol: من دوست ندارم(خدا نکنه) :lol: اونوقت خانوادم نميگن اين کسي بود که اينقدر براش پافشاري ميکردي؟ چي بگم؟
:lol: :lol: :lol:
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”