عشق يعني چي؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

پست توسط naghme »

سلام خدمت تمام دوستان راهنما
به خصوص جناب ARMIN
که من تازه الان پستهاي صفحه قبلشونو خوندم و از اين قسمتش خيلي خوشم اومد :

اول برو خودتو بسنج ببين در سطح اون هستي يا نه يعني اصلا به درد هم مي خوريد يا نه يعد موضوع رو با مادر يا هر فرد قابل اعتماد در خانواده مطرح كن. در ضمن دليل نداره همين الان كه مساله را مطرح كردي فردا با هم بريد زير يه سقف و تو بايد سر كار بري. ببين صحبت كردن خانواده با يكديگر و آشنايي شما كافي است. خيلي ها هستن كه در دوران دبيرستان با هم آشنا مي شن (البته زير نظر خانواده بحث دوست دختر رو جدا كن) يعد از اين كه ليسانس گرفتن با هم ازدواج مي كنند. تو بايد ليسانس بگيري، سر كار بري،سربازي بري و ... هيچ كس نمي گه تو الان ازدواج كن. تو مي توني قضيه رو مطرح كني بعد تا موقعي كه مي خواي ازدواج كني با هم در ارتباط باشيد حالا هم تلفني مي شه، هم مي تونيد با هم بيرون بريد. خلاصه از حال هم با خبر باشيد تا زمان مناسب براي ازدواج پيش بيايد.
ولي اول بشين فكراتو بكن ، قصدت چيه؟ پيدا كردن يه gf يا ازدواج ؟


آخه آقا renger حالا که تصميم شما ازدواجه ( که من تازه فهميدم )
خوب با اين نيت
خيلي ساده و منطقي ميشه جلو رفت و به قول توصيف هاي صريح جناب ARMIN در اين زمينه که مشخصه
گويا ( تجربه هاي همچين خوبي هم ) در اين زمينه داشتن که از همين حالا نتيجه را هم تا حدودي براتون شفاف سازي کردن :-(
ديگه حالا شروعش شايد يه ريزه سخت باشه ولي در ادامش به نظرم تمام سوالاتي هم که الان ( که دست رو دست گذاشتيد ) در طي راهتون خودشون خود به خود حل ميشه و پاسخ داده میشه
و از همه مهمتر حداقلش اينه که شما رو از اين بلا تکليفي در مياره
پس يخورده دو دو تا چارتا کنيد مزيت هاش بر معايبش بيشتر مي شه
وبه شروعش مي يرزه

:-( :-( :-(
تصویر
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام

با تشكر از naghme خانم. راستش من خودم تجربه ندارم ولي اين جور موارد رو زياد ديدم. در هر صورت خوشحال شدم كه نظراتم رو تاييد كرديد.

آفرين renger عزيز. عالي شد. مي خواستم به چنين فكرايي برسي. بايد اين حر فا رو از دهن خودت مي شنيدم.
اولا تو نمي ري بگي مامان برو برام خواستگاري مي گي مادر جان من يكي رو ديديم ازش خوشم اومده چيز زيادي هم ازش نمي دونم مي ري ببيني چه جوريه؟ اولا مامانا خودشون بلدن. دوما مطمئينا اون ها هم اهل همون محل هستن و گرفتن آمار كاري نداره. حتي تو مي توني شماره تلفن خونشون رو پيدا كني بگي مامانت زنگ بزنه خونشون. بازم مي گم مامانا خودشون خوب بلدن.
حالا مي ريم سر 50% بقيه. به اون دختر هر چي هستي مي گي. درس مي خونم، هنوز سربازي نرفتم. قراره اين كارو بكنم و ... مي خوايم با هم آشنا شيم. وقتي من سرو وضعم مناسب شد قضيه رو جدي مي كنيم، مطمئينان اگه طرف بفهمه قصدت ازدواج قبول مي كنه و منتطرت مي مونه. :-)

renger, عزيز، يادت باشه بدترين مساله در عشق سر در گمي است. بايد هدفت و مشخص كني و پيش بري. بشيني يه گوشه به هيچ جا نمي رسي. تازه شايد رقيبم پيدا كني. پس سريع دست به كار شو.

موفق باشي :D
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

اوه اوه اوه اسم رقيبو نيار که خونم جوش ميادو آقا باشه ديگه. چيکار کنيم. مرگ هم يه بار شيون هم يه بار. ولي شايد اين آخرين پست من تو اين تاپيک باشه آخه :lol: :lol:
آخه اگه من از هرکدوم از طرفين قضيه جواب منفي بشنوم ديگه چيزي ازم باقي نميمونه جز مشتي خاکستر :lol: :lol:
اصلا شاید با خود دختره مستقیما وارد مذاکره شدم. چیکار کنم دیگه؟
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام

خلاصه هر راهي دوست داري انتخاب كن.
فكر مي كني نابود مي شي. اگه تو جواب منفي هم بگيري مي بيني باز هم از اين كه سردرگم باشي بهتره. حداقل تكليفت مشخص شده.
در ضمن يادت نره اگه اصولي و محترمانه بري جلو احتمال جواب منفي شنيدن خيلي كمه.

به اميد موفقيت :D .
Don't play games with the ones who love you
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

بله اونجوري حد اقل خاکسترمو ميدم باد ببره.
ميدم يه ذرشو بدن به سنترال کلوب بذارين تو صفحه اول برو بچ فاتحه بدن.
در ضمن دوستان بنده ميخوام يه هفته صبر کنم بعد اساسي قال قضيه رو بکنم.
لطفا کمک کنيد به نظر شما جه جوري جلو برم و جي بگم؟ به قول آرمين مودبانه باشه. خانم هاي محترم فکر کنم بهتر بدونن
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

خب بقیه بحث اینجا ادامه میدیم.

عشق پاك
اگر محبتى كه در خود احساس مى‏كنید یا از جانب مدعى مى‏شنوید، از جنس و قماش عشق ناب باشد، مقدس است و سعى و تلاش در راه رسیدن به معشوق و محبوب، پسندیده و شایسته مى‏باشد ولى اگر كشش و جاذبه ی موجود و مورد ادعا، حاصل هوس سوزان، غرایز سركش یا اوهام و تخیلات ذهنى است، باید با آن مبارزه كنید و آن را مهار نمائید و گرنه نتایج و عواقب وخیمى در پى خواهد داشت.

عشق، برآیند و مبتنى بر آگاهى است و هوس بر وهم و خیال؛
آن كس كه فردى را به صفات كمال و جمال شناخته و كمالات وجودى وى برایش محرز شده و كاستى‏ها و نقص‏هایش را مى‏داند و با توجه به رجحان نسبى یا فوق‏العاده ی نقاط مثبت او بر نقاط منفى‏اش به او دل بسته، عاشق واقعى است.
این عشق و علاقه و وابستگى ، بعد از آگاهى نسبتاً كامل به شخصیت، ویژگى‏ها، كمالات و نقایص فردى، خانوادگى، جسمى و روحى او حاصل شده و مبتنى بر واقعیات است. او مى‏داند مثلاً دخترى كه محبوب وى گشته، دخترى است مثلاً بیست ساله با قد بلند، چشم و ابروى نسبتاً متناسب، برخوردار از زیبایى جسمى و ظاهرى در حد متوسط یا كمتر، متدیّن، عفیف و پاكدامن، خانه‏دار كه از لحاظ تحصیلات نیز، سوم راهنمایى خوانده و ترك تحصیل كرده است. خانواده ی وى از طبقه ی سوم اجتماع - نیمه فقیر - مى‏باشند كه با عزّت، كرامت، قناعت و كوشش زندگى مى‏كنند و با سختى‏هاى زندگى خو گرفته و به مقاومت در برابر آنها عادت یافته‏اند. علاوه بر اینها قد این دختر از متوسط بلندتر است و لاغراندام جلوه مى‏كند كه از نظر این جوان، حُسن و جمال نیست و فقط خانه‏دارى را در حد معمول مى‏داند و كار و تخصص دیگرى ندارد و با توجه به وضع خانوادگى‏اش نمى‏تواند جهیزیه ی چشمگیرى به همراه خود بیاورد؛ ولى این جوان وجوه مثبت و منفى دختر را با هم جمع كرده و مقایسه نموده و در مجموع نمره مثبت بالایى در او دیده لذا به او علاقه‏مند گشته و شور عشق آن دختر قلبش را به تپش انداخته است.این محبت و علاقه، عشق است نه هوس شعله‏ور.


بر عكس كسى كه فقط با تلفن صداى دخترى را شنیده و به او اظهار علاقه كرده و حالا بعد از چند بار صحبت تلفنى و شنیدن حرف‏ها و ایده‏ها و اوصاف آن دختر از زبان خودش یا دیگران دلبسته ی او شده و در خیال خود از او فرد گمشده‏اش را ساخته است ، این دلبستگى را نباید و نمى‏توان عشق نامید زیرا بر تخیلات و اوهام استوار است و بنیانى كه بر آگاهى استوار نباشد، بسیار سست و بى‏دوام است و به زودى فرو مى‏ریزد.


چنین افرادى بعد از صحبت تلفنى یا دریافت نامه، ایمیل، پیام الكترونیكى یا شفاهى از طرف مقابل در ذهن و خیال خود از او یك ایده‏آل مى‏سازند و به محبوب ساخته ی ذهن خود عشق مى‏ورزند و این عشق و علاقه ی مفرط كه روز به روز شدیدتر هم مى‏شود، آنان را از درك، فهم، دیدن و شنیدن حقایق باز مى‏دارد. آنچه خودش مى‏خواهد در محبوبش مى‏بیند و آنچه را نمى‏پسندد، در او انكار مى‏كند.

چنین عشق و علاقه‏اى اگر مبناى تشكیل خانواده و ازدواج گردد، چون هوس شعله‏ور و محبتى توهمى و خیالى است، سراب است نه حقیقت، لذا به زودى سستى آن آشكار مى‏شود و بنیان مبتنى بر آن فرو مى‏ریزد و به همین جهت است كه بسیارى از ازدواج‏هاى بنا نهاده شده بر عشق‏هاى تخیلى تلفنى، نامه‏اى، پاركى، ایمیلى و امثال آن به طلاق منجر مى‏گردد و چنین عاشقانى آرزو مى‏كنند «كاش براى همیشه در همان مرحله عشق و دوست داشتن و آرزوى وصال مى‏ماندند» و آب سرد وصال بر آتش گرم عشق‏شان نمى‏ریخت و كاخ شیشه‏اى و زیباى تخیل‏شان با تلنگر واقعیت در هم نمى‏شكست. آنان تا با عشق خیالى سرخوش و مشغولند و آرزوى وصال محبوبِ ایده‏آلِ توهمى را دارند، زندگى‏شان سراسر شور و شوق است ولى همین كه به وصال رسیدند و شعله هوس‏شان فروكش كرد و خیال و وهم رخت بربست، با واقعیت نازیبایى آشنا مى‏شوند كه تا آن موقع در ذهن‏شان خطور نداشت. روز به روز زوایاى بیشترى از زشتى‏هاى محبوب خیالى دیروز آشكار مى‏شود و شیرینى دوست‏داشتن را به تلخى نفرت بدل مى‏كند به حدى كه بعد از گذشت مدتى كم، جز طلاق و جدایى چاره‏اى نمى‏یابند.

دكتر وودى آلن!(بازیگر نیست؟) از كارشناسان خبره خانواده مى‏نویسد:

دور نیست از دیدار چهره‏اى زیبا به دمى دل ببازیم و به ستایش جمالش بپردازیم و یا از ادراك صفات معنوى موجودى، متأثر شویم و به آفرینى لب بگشاییم و یا حتى نسبت به كسى در ضمیر خود كشش كهربایى دریابیم اما اینها هیچ یك عشق نیست. عشق درخور این نام ، باید بنایى باشد كه بر پایه‏هایى از بصیرت و معرفت حقیقى عاشق و معشوق به صفات یكدیگر، استوار شود. پس نخست معرفت و شناخت است و از آن پس محبت و اگر این احساس قوت گیرد، به عشق بدل مى‏شود. بیشتر اوقات كشش جنسى و جذبه ی قوى موجود میان زن و مرد را به جاى عشق مى‏گیرند. این درست نیست زیرا عشق وقتى پدید مى‏آید كه زن و مرد یكدیگر را نیكو بشناسند و دریابند. این گونه جذبه‏ها و كشش‏ها اغلب موهوم و ناپایاست. عشق باید به تفاهم فكرى، توافق اخلاقى و جذبه جسمى [هر سه‏] در آمیخته باشد.

عاشق حقیقى به دنبال شخصیت حقیقى معشوق است نه فقط لذت جسمانى او.


محك تشخیص‏

چگونه بفهمیم كه عاشق مدعى از رهروان عشق آگاهانه است یا هوس‏بازى لذت‏جو و خوش‏خیال كه بر اساس توهم و تخیّل پیش آمده است؟

اگر مدعى عاشق آگاهانه باشد، علاوه بر زیبایى‏ها و مزایاى محبوب، از معایب و نقایص او هم اطلاع دارد. (قابل توجه نغمه خانم)وقتى از او بخواهیم علت دلبستگى و عشقش را بیان كند و ویژگى‏هاى مثبت و منفى محبوب را بشمارد، از تعریف و بیان او مى‏توانیم حقیقى یا تخیلى بودن عشقش را تشخیص دهیم. اگر علت‏هایى كه ارائه مى‏دهد منحصر در مزایاى جسمى و جنسى نبود و علاوه بر آن به معنویات هم توجه داشت و توانست در جنب مزایا و محاسن، معایب چندى هم از محبوب بشمارد، و در شمارش و تبیین محاسن نیز اغراق نكرد، معلوم مى‏شود كه عشق او آگاهانه است. وقتى مدعى با علم به واقعیت و حدود محاسن و آگاهى از معایب و نقایص فردى، به او علاقه‏مند گشته باشد، بعد از وصال در یافته‏هایش تخلفى نمى‏بیند و نمى‏یابد كه پشیمان گردد.


او در محبوب خود محاسنى بیش از آنچه داشت تصور نكرده بود و از معایب او نیز بى‏خبر نبود تا پس از ازدواج خلاف آن را بیابد و ایده‏آل خیالى‏اش را با واقعیت مطابق نبیند بلكه چه بسا وقتى با واقع مواجه شود، او را زیباتر و والاتر از آنچه مى‏دانست و معایب و نقایصش را كمتر ببیند و علاقه‏اش مستحكم‏تر شود.

اگر محبوب از مدعى عشق توصیف و تصویر خود را بخواهد و آن را همه‏جانبه و مطابق با واقع ببیند، مى‏تواند به صداقت و واقع‏بینى او اطمینان یافته و به دوام زندگى با او مطمئن شود.
مطلب دیگر اینكه مدعى عشق چنانچه فقط به جنبه‏هاى جسمى و زیبایى‏هاى جنسى توجه داشته باشد، این هم عشق نیست بلكه هوس شعله‏ور است و نمى‏تواند مبناى زندگى باشد زیرا عشق و علاقه به جسمانیات كم‏دوام است چون خودِ زیبایى‏هاى جسمى كم‏دوامند و بعد از چند سال كمرنگ مى‏شوند و از بین مى‏روند و عشق مبتنى بر آنها هم به همین منوال.



عاشقى مى‏تواند مدعى عشق پاك باشد كه در جنب ویژگى‏هاى جسمى و مادى، با آنها یا بیشتر به ویژگى روحى، اخلاقى و اعتقادى محبوب توجه داشته باشد زیرا این ویژگى‏ها دائم هستند و عشق مبتنى بر آنها نیز دوام مى‏یابد. كسى كه فقط به چشم و ابروى دخترى یا قد و بالاى جوانى دلبسته باشد، چه بسا با دیدن چشم و ابروى زیباتر و قد و بالاى رساتر بدو دل مى‏بندد و از اولى دل مى‏كَند؛ ولى دلبسته به روحیات و معنویات، اگر با معنویت بالاتر مواجه شود، از معنویت قبلى دل نمى‏كند بلكه سعى مى‏كند او را به این حد ارتقا دهد و از خداوند تعالى محبوبش را طلب مى‏كند.



علاوه بر آن، دلبسته به جسم محبوب، اگر اهل ارزش‏هاى دینى و اخلاقى نباشد، بعد از مدتى وصال، شعله هوسش فروكش مى‏كند و دیگر جاذبه و علتى براى تداوم زندگى نمى‏یابد.

اگر تصویرى كه مدّعى عشق ارائه مى‏كند، خیالى، موهوم، نامطابق با واقع و تك‏بُعدى بود، این عشق موهوم و خیالى است و اگر فقط به ابعاد جسمى و مادى توجه شده بود، این هوس شعله‏ور است و این مدعى را نه عاشق بلكه هوس‏بازى دلداده ی توهمات و تخیلات باید دانست و دست رد به سینه ی او زد.

منبع:www.tebyan.net
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 494
تاریخ عضویت: چهارشنبه 11 مهر 1386, 4:10 am
سپاس‌های ارسالی: 82 بار
سپاس‌های دریافتی: 65 بار
تماس:

پست توسط soroush.b »

به نظر من نياز باعث ميشه ادم ها به هم نزديك بشن همديگر رو دوست داشته باشن بعدش مي گن عاشق هم هستيم ادم نسبت به هر كس كم داشته باشه و خودش اون نياز رو داشته باشه به اون سمت كشيده ميشه حالا اين نياز صرفا مادي نيست مي تونه خيلي چيزهاي ديگه باشه يكي از تنهايي يكي از اين كه تو اون شخص چيزي رو مي بينه كه خودش نداشته قيافه مدرك تحصيلي و خيلي چيز هايي ديگه باعث ميشه ادم ها به سمت هم كشيده بشن تا كمبود هاي همديگرو جبران كنن الان كه دارم تايپ مي كنم به اين نتيجه رسيدم كه عشقي وجود نداره غير از رفع نياز چون كسي رو كه مي گفته عاشقمه دارم از دست مي دم البته منم عاشقش هستم چون به اين نتيجه رسيده اخلاقمون به هم نمي خوره اونم بعد از اين همه مدت ؟؟؟ ميگه از من زده شده . مگه عاشق ها از هم زده ميشن ؟؟؟ميگم ديگه از من خوشت نمياد ميگه نمي دونم .ميگم اين همه گفتي دوستت دارم چي بود ميگه مثل ديونه ها دوستت داشتم . اينا ماله چند ساعت پيشه !
اگه واقعا دوست داشتني وجود داشت اين چيزا توش جايي نداشت حالا من يك مورد هستم اما خيلي ها رو ديدم كه اين جوري شدن بعد از 6 سال 6 سالي كه فقط همديگر رو دوست داشتن اما باز هم بينشون به هم خورده از هم خسته شدن حالا بعضي از دوستان ميگن كه انتخاب شما درست نبوده خوب فكر نكردين اما عشق كه فكر كردن نداره خودش مياد
در مورد خودم بايد بگم هر كاري تونستم كردم تا خوشحالش كنم هيچ چشم داشتي هم از هيچ نطر بهش نداشتم شايد اين چيزهايي كه ميگم با حرفهاي خودم در تضاد باشه اما حقيقت داره اگه كسي عاشق باشه قدر طرفشو مي دونه نه اين كه اون حرف ها رو تحويلش بده اميدوارم همه چي حل بشه چون اگه نباشه فكر مي كنم اينده رو از دست دادم چون اينده ي خودمو با اون برنامه ريزي كردم اصلا نمي دونم چي شد اين همه تغيير كرد نمي دونم چي كار كنم ؟؟ :lol:
باورم نميشه هموني كه مي گفت هيچ وقت تنهات نميگذارم يا اين كه اگه گوشي رو 1 دقيقه دير تر جواب مي دادم گريه مي كرد الان اين جوري شده تو 1 هفته اين همه عوض بشه شايد نبايد بيش از حد محبت كرد نمي دونم اما به نظر من اين چيزها الكيه
تنها كسي كه عاشقه مادره فقط :)
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

دوستان خوبم تاپيک روانشناسي عشق به لطف مديران محترم باز شد.
هر کسي مطلبي درباره عشق، فلسفه عشق،چه جوري به عشقمون برسيم،چه جوري حفظش کنيم،و اگه شکست خورديم چه جوري با قضيه کنار بيايم و امثال اين ها داره بياد تو تاپيک روانشناسي عشق مطرح کنه.
فقط يه خواهش لطفا با پستهاي الکي و متفرقه باعث نشين دوباره تاپيک قفل بشه اگه ميخواين راهنمايي بگيرين يا درد و دل کنين تو همين تاپيک پست بدين.
منتظر نوشته هاتون هستیم. ممنون همتون
Major I
Major I
پست: 430
تاریخ عضویت: جمعه 14 اردیبهشت 1386, 10:30 am
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 17 بار

پست توسط machkol »

دوستان بهتره نه از عشق که از عبارت تعلق خاطر استفاده کنيد.چون عشق تنها منحصر به يک نفر است و همانطور که گفتم کمرنگ نمي شود و از بين هم نمي رود.به شهوت آلوده نمي شود.و..
غیر ممکن است که در نهایت آنچیزی نشویم که مردم فکر می کنند هستیم.
ژولیوس سزار
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
yasamine, مشكل شما نه ارتباطي به فكر داره و نه ارتباطي به انتخاب درست شما. مشكل شما ناشي از عدم تجربه در زمينه ارتباط با جنش مخالف مي باشد. چرا عشق هست. عشق وجود داره ولي بايد بلد باشم چه جوري ادامه بديم. بازم تو اين سايت دقيقا مشابه شما رو داشتيم. اتفاقا ايشون هم دختر بود. و جالب اينجاست كه پسره عاشق بود و پدر خودش و در آورد تا دختره دوسش داشته باشه، تا دختره بهش دل بست پسره رفت. چرا؟
ببينيند هر گلي احتياج به مراقبت داره. اگه بخوايم رك بگيم هر دو فردي كه در كنار هم باشند ناچار احتياج به تنوع دارند. اين تنوع رو حمل بر خستگي و يكنواختي نبينيد حمل بر گرفتن نيرو براي ادامه عشق ببينيد.
در هر صورت اگر دوست داشتيد داستانتون رو مطرح كنيد تا شايد بتونم كمكي بهتون بكنم.
راستي شما كه جرء كساني هستيد كه دل خوشي از معشوقه نداريد نبايد يهويي تواين تاپيك ضدحال بزنين به بچه هايي كه تازه مني خوان عشق رو تجربه كنن. :-)

با تشكر :D
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 494
تاریخ عضویت: چهارشنبه 11 مهر 1386, 4:10 am
سپاس‌های ارسالی: 82 بار
سپاس‌های دریافتی: 65 بار
تماس:

پست توسط soroush.b »

ARMIN عزيز از اين كه وقت گذاشتي و مطلب منو خوندي از شما ممنونم :razz: :razz: :razz:
من دختر نيستم از راهنمايي شما ممنونم اما به دليل ازرده شدن دوستمون renger ترجيح ميدم چيزي نگم اگه فضاي اون تاپيك كه renger اشاره كردن مناسب بود حتما اونجا مطرح مي كنم
موفق باشين
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger »

نه yasamine جان من خيلي وقت که آزردم.آزرده هز همه چي و همه کس. دلم پر از عقده هاي نگفته است. از اينکه چرا اصلا عاشق شدم ،آزرده از اينکه نميتونم ابراز علاقه کنم ووو...بماند تا بپوشد. ناراحت نميشم بگو اتفاقا خوشحال هم ميشم
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”