**(( آیات قرآن و نظرات علما درباره نظریه تکامل داروین ))

در اين بخش مي‌توانيد در مورد زيست شناسي و بيولوژي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1334
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 مرداد 1387, 1:08 am
سپاس‌های ارسالی: 80 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار

**(( آیات قرآن و نظرات علما درباره نظریه تکامل داروین ))

پست توسط samanrossonero » شنبه 11 آبان 1387, 8:51 pm

چرا نظريه تكامل به لحاظ ديني چنان مشكل ساز بوده است؟

باور به تكامل چنان كه هست ضرورتاً براي افراد ديني مشكل ساز نيست. آگاهي به اينكه اشياء طي گذر زمان تغييرات انباشتي دارند و اينكه حيات به نحوي تطور مي يابد از دوران كهن وجود داشته است. سنت اگوستين گفته است كه موجودات روي زمين مي توانند به صورت تدريجي از بذرهاي اصلي كه توسط خالق در ابتدا كشت شده اند ظهور يابند.

اما روايت چارلز داروين از تكامل بسيار تكان دهنده بوده است. علت چيست؟(1) زيرا داروين روايتي كاملاً جديد از خلقت ارائه مي دهد. روايتي كه به ظاهر با روايات انجيلي در تعارض است؛ (2) به نظر مي رسد اگر نگوييم انتخاب طبيعي داروين نقش خدا را در خلق اشكال متنوع حيات حذف مي كند لااقل آن را كاهش مي دهد؛ (3) نظريه داروين در باب ظهور انسان از اشكال پايين تر حيات ظاهراً باورهاي كهن به منحصر به فرد بودن آدمي و تمايز اخلاقي را زير سؤال مي برد؛ (4) به نظر مي رسد تاكيد او بر نقش بارز شانس در تكامل تخريب كننده مفهوم مشيت الهي است؛ (5) به نظر مي رسد تكامل دارويني جهان را از هدف تهي كرده و زندگي آدمي را از هر اهميت ماندگار خالي مي كند؛ (6) و حداقل براي بسياري از مسيحيان روايت داروين از منشاء انسان با مفهوم گناه اوليه و هبوط ظاهراً در تعارض بوده و نياز به يك ناجي را مرتفع مي دارد.

قابل انكار نيست كه تكامل براي دسته بزرگي از مسيحيان امريكايي تمامي موارد فوق را معني مي دهد. طي يك و نيم قرن گذشته براي بسياري از افراد تكامل دارويني مويد شرارتهاي زيادي بوده است. گاهي صداهايي از جانب متدنيني به گوش مي رسد كه مدعي اند تكامل منشاء نسبي گرايي اخلاقي، نازيسم، كمونيسم، فروپاشي زندگي خانوادگي ، افزايش بي بندوباريهاي جنسي ، ايدز و بسياري از بيماريهاي ديگر بوده است. واضح است كه براي بسياري از مردم پيامدهاي كار داروين نابود كننده است.

چنان كه آندرو ديكسون وايت مي گويد: ورود نظرات داروين به جهان غرب مانند سيخي بود كه به لانه مورچه زده شد. جهان ديني و فكري قرن نوزدهم آماده ورود داروين نبود و بنابراين به تقلا افتاد. در كمال بي طرفي معتقدم كه حتي در حال حاضر و در آغاز هزاره جديد، ما هنوز آشكارا از شوكي كه داروين بر بسياري از باورهاي سنتي وارد كرده است گيج مانده ايم. ما هنوز در صدد يافتن راههايي براي طفره رفتن يا كنار آمدن با تصوير مشكل ساز او از حيات هستيم. اما همچنين ممكن است كه قبول انقلاب دارويني به طور قابل توجهي فهم ما از خدا را عميق تر و گسترده تر سازد.



نظريه داروين به طور خلاصه چه مي گويد؟

نظريه داروين بسيار ساده است. اين نظريه واجد دو وجه اساسي است، اول اين كه تمامي اشكال حيات از راه تغييرات تدريجي و طي زماني طولاني از نيايي مشترك نشاُت گرفته اند؛ و دوم آن كه تبيين اين تغييرات تدريجي كه شامل ظهور گونه هاي جديد نيز هست با انتخاب طبيعي است. انتخاب طبيعي به اين معناست كه موجودات زنده اي كه بيشترين سازگاري را با محيط زيست شان دارند توسط محيط براي بقا و توليد مثل انتخاب خواهند شد در حالي كه موجودات زنده سازگاري نايافته ( و بنابراين به لحاظ توليد مثلي ناموفق) از بين خواهند رفت. داروين در ابتدا نظريه خود را تبارزدائي توام با تغيير ناميد اما بعد اصطلاح تكامل را پذيرفت. قبل از اين كه داروين بتواند تكامل را نظريه اي علمي قلمداد كند مجبور بود سازوكاري را براي تبيين چگونگي ظهور گونه هاي جديد كه طي يك دوره زماني پديد مي آيند ارائه دهد. در 1838( بيش از بيست سال قبل از انتشار كتاب منشاء انواع ) در حالي كه داروين مشغول خواندن رساله در باب اصل جمعيت نوشته توماس مالتوس بود به ناگاه پاسخ سؤال خود را يافت. مالتوس اشاره كرده بود كه رشد جمعيت آدمي همواره به وسيله ميزان غذاي در دسترس محدود مي شود، بنابراين همواره تنازعي در ميان انبوه زادگان بر سر ميزان محدود منابع غذايي وجود خواهد داشت. در چنين رقابتي طبيعت با بيرحمي افراد قوي را انتخاب و افراد ضعيف را حذف خواهد كرد. داروين پس از خواندن مالتوس به اين نتيجه رسيد كه در هر گونه اي از موجودات زنده تنازع براي بقاءتنوع هاي مساعد را ابقاء وتنوع هاي نامساعد (ناسازگار) را حذف خواهد كرد. براي مثال در جمعيتي از سهره ها افرادي كه بصورت تصادفي شكل نوك آنها به گونه اي است كه مي تواند نوعي خاص از دانه هاي در دسترس را بشكند شانس بيشتري براي بقا از ساير سهره هاي فاقد اين خصيصه دارند. بقا پيدا كردن اين دسته به وضوح شانس بهتري براي آنها، نسبت به ساير افراد، براي توليد مثل و انتقال نوك هاي سازگار يافته تر توسط وراثت به نسل بعد فراهم مي آورد. طي يك دوره طولاني تغييرات سازگاري كوچك انباشته شده و نه تنها تغييراتي در يك گونه خاص فراهم مي آورد بلكه منجر به ظهور گونه هاي مجزا نيز مي شود. امروزه تكامل گرايان تغييرات كوچك درون يك گونه را تكامل خرد و تغييرات بزرگتر كه منجر به ظهور گونه هاي جديد مي شود را تكامل كلان گويند. وقتي كه داروين به نظريه انتخاب طبيعي حدود سال 1838 رسيد، با كمال تعجب او بيست سال ديگر نيز صبر كردو نظريه خود را منتشر نساخت؛ تنها وقتي داروين فهميد كه تفسير مشابهي از تكامل توسط آلفرد راسل والاس در شرف چاپ است با عجله خلاصه اي از نظريه خود را آماده چاپ كرد. اين خلاصه به شكل كتاب وزين و مشهور” منشاء انواع” در آمد. شايد يكي از دلايلي كه داروين آنقدر در چاپ افكارش تاًمل كرده اين است كه او مي دانسته به عنوان يك دانشمند بايستي جانب احتياط را از دست ندهد. يك دانشمند قابل تا قبل از اين كه شواهد كافي براي افكار جديد و انقلابيش نيابد آن را در معرض عموم قرار نمي دهد و بي شك داروين نيز دانشمندي مراقب بود. اما دليل ديگري كه براي تاخير انتشار كتابش مي توان ارائه داد اين است كه او انساني متواضع و ملايم بود و مي دانست آراء او تاًثيرات ديني شديدي به جا خواهد گذاشت.



آيا مي توان ميان داروين و انجيل سازگاري برقرار كرد؟

هم شكاكان علمي و هم مومنان ديني غالباً در اين فرض مشترك اند كه بايستي يكي از اين دو روايت را انتخاب كنيم .فيلسوف تكاملي دانيل دنت مي نويسد حداقل از ديدگاه دانشگاهيان، علم پيروز شده و دين شكست خورده است؛ ايده داروين بساط كتاب آفرينش را بر چيده و آن را تبديل به اسطوره شناسي كرده است. از طرف ديگر بسياري از افراد مذهبي معتقدند كتاب آفرينش، داروين را رد كرده است. هر دو طرف فرض را بر آن گذاشته اند كه انجيل به طريقي اطلاعات علمي در اختيار ما قرار مي دهد اما نظريه داروين و مفهوم انجيلي خلقت الهي در واقع قابل مقايسه نيستند. يكي از آنها شديداً ديني و ديگري علمي است و تعارض معني داري ميان آنها نمي تواند وجود داشته باشد.

با اين حال وقتي داستان خلقت جديد داروين ظاهر شد، حداقل براي بسياري از افراد به نظر مي رسيد كه جايگزيني براي روايتهاي انجيلي باشد و نه متممي براي آن. انگليس و آمريكا در روزگار داروين كاملاُ تبشيرگرا(evangelical) بودند. بيشتر مؤمنان آن دوره روايات انجيلي آفرينش را تحت اللفظي معنا مي كردند. فرض بر آن بود كه سن جهان حدوداً شش هزار سال است و تمامي گونه هاي زنده به صورت مجزاو به روشي مشخص و از ابتدا توسط خدا خلق شده اند.

زمين شناسان از قبل زمان بيشتري را براي فسيلها در نظر گرفته بودند، اما متفكران ديني راههاي هوشمندانه اي را براي تلفيق ميان يافته هاي جديد و تفسير تحت اللفظي از انجيل يافته بودند.

داروين روايت تكان دهنده جديدي از خلقت ارائه نمود. روايتي كه به نظر مي رسيد ممكن نباشد با روايات انجيلي تاريخي كه شديداً بر اذهان نسل هاي مختلف حك شده بود تطبيق يابد. حتي امروزه يكي از چالشهايي كه علم دارويني بر سر راه فهم ديني قرار داده اين است كه چگونه داستان خلقت توسط خدا و داستان تكامل بوسيله انتخاب طبيعي را با هم بپذيريم. افراد موسوم به” خلقت گرايان” معتقدند كه چنين توافقي غير ممكن است و بنابراين به سادگي داستان داروين را نادرست و حتي غير علمي پنداشته و آن را رد مي كنند. از طرف ديگر بسياري از تكامل گرايان انجيل را به عنوان افسانه اي كه با علم ناسازگار است كنار مي نهند. اما چگونه مي توان اين دعوا را فيصله داد؟

سر راست ترين راه اين است كه بپذيريم انجيل كتاب علمي نيست و علم دارويني هم وحي نيست. اين توصيه را در اواسط قرن نوزدهم به صورت ضمني توسط پاپ لئوي سيزدهم در اطلاعيه اي خطاب به اسقف ها با عنوان مشيت الهي ارائه گرديد. پاپ ضمن پاسخ به اين سؤال كه چگونه بايد متون مقدس را تفسيركرد به پيروان خود توصيه مي كند در متون انجيل به دنبال اطلاعات علمي نباشند. اين دستور العمل ساده كه ما بايستي دائماً متوجه آن باشيم مي تواند مقدار زيادي از اضطرابها و سرگشتگي هاي غير ضروري را كنار نهد. نكته در اينجاست كه نبايستي در بدو امر هيچگاه داستان داروين را در رقابت با روايات خلقت از ديدگاه انجيل قرار دهيم.

كاتوليك ها و ساير كليساهاي غير بنيادگرا به مقدار زيادي از ارتكاب اين اشتباه اجتناب مي كنند اما فرقه هاي اصلي بنيادگرا و پروتستانهاي تبشيريEvangelical Protestantism همچنان اين ديدگاه كه انجيل را به مثابه يك كتاب صحيح علمي بنگرند را حفظ كرده اند. نتيجه هم آن است كه اينان علم دارويني را ناسازگار با حقايق انجيلي مي يابند.

آيا داستان انجيل از خلقت با داستان علمي تكامل در يك راستا نيستند؟

برخي مفسرين خصوصاً آنان كه موسوم به خلقت گرايان روز- دوره هسنتد تلاش دارند نشان دهند كه ميان روايت كشيشي از روزها در كتاب آفرينش و فهم علمي جديد از دوره ها يا برهه ها در تاريخ تكاملي كيهان هم راستايي وجود دارد. در اين تفسير آنچه روايت كشيشي خلقت به عنوان يك روز در نظر مي گيرد( در شش روز خلقت) به معناي تحت اللفظي كلمه، يعني بيست و چهار ساعت نيست بلكه بايستي آن را به صورت استعاره اي و بعنوان كل يك” دوره” در متن تكامل طبيعي در نظر گرفت.

تلاش ها براي فهم اين نوع هم راستايي ميان انجيل و علم را گاهي همسازگرايي مي نامند. كتابهاي زيادي به رويكرد همسازگرايي اختصاص يافته است و انتشار چنين كتاب هايي بيانگر اقبال عمومي به اين رويكرد است. همسازگرايان خواهان اجتناب از در رقابت قرار دادن غير ضروري انجيل با فهم علمي هستند. بنابراين آنها به دنبال راههايي هستند كه در آن راهها، روايات انجيلي خلقت طوري از مد افتاده و قديمي تلقي نشوند كه دليلي بر جدي گرفته نشدن آنها توسط علم معاصر باشد.

در روايت جديدي از اين دست، جرالد شرودر، دانشمند،در كتاب خدا و انفجار بزرگ مي نويسد اگر از نظريه نسبيت انيشتين كمك بگيريم مفهوم انجيلي” روز” در كتاب آفرينش را مي توان به صورت تحت اللفظي در نظر گرفت. در چارچوبهاي لخت مجزا گذر زمان به شكلي متفاوت تجربه مي شود. آنچه از يك چارچوب مرجع به نظر بيليونها سال ميرسد ممكن است در چارچوب ديگر فقط 24 ساعت باشد. به اين ترتيب زمانهايي كه در انجيل ذكر شده اند آشكارا مي توانند در” توافق” با علم قرار گيرند. مشكل همساز گرايي اين است كه هنوز در بطن امر به نص گرايي انجيل معتقد است. ممكن است گاهي بتوان نوع ضعيف تري از نص گرايي نسبت به خلقت گرايان سفت و سخت را پذيرفت. اما همواره اين نياز باقي خواهد ماند كه نشان دهيم انجيل بايستي به نحوي معيارهاي علم رايج را برآورده سازد تا بتواند محتواي خود را به نحو مناسبي باز نمايي كند. در نتيجه همساز گرايي انجيل را تبديل به منبعي مبهم و مربوط به دوران پيش مدرن از اطلاعات علمي مي سازد.

همساز گرايي ممكن است اين امكان را فراهم آورد تا برخي از متدينان تحصيلكرده علمي بتوانند به قرائتي نص گرايانه از متون مقدس متمسك شوند. اما اين نوع خلقت گرايي نخواهد توانست به لايه هاي عميق تر معاني صوري متون ديني راه يابد؛ سطحي از عمق كه اگر تكامل و الهيات را به روشي كارآمدتر و جالب تر پيوند دهيم به آن خواهيم رسيد.



داروينيسم دقيقاً چه چالشهايي براي ايده خدا فراهم مي كند؟

دو چالش وجود دارد: يكي مرتبط با علم و قدرت خداوند است و ديگري مربوط به محبت، عدالت و رحمانيت او.

اول اين كه داروين مي گفت تفاوتهاي نسبي در سازگاري موجودات زنده با محيط زيستشان تصادفي است، به اين معني كه به وسيله هيچ حكمت هدايت كننده اي جهت دار نشده است. برخي موجودات زنده به صرف تصادف تناسب بيشتري براي توليد مثل دارند. اين تصادفي بودن تنوع ها اين شائبه را ايجاد مي كند كه ما در جهاني سر درستي كه فاقد طراحي يا حاكميت حكيمانه است زندگي مي كنيم. بنابراين سؤالاتي بر سر راه اعتقاد ديني ما به مشيت الهي ايجاد خواهد شد.

دوم اينكه به نظر مي رسد باورهاي داروين مفهوم محبت، عدالت و رحمانيت خدا را به چالش مي كشد. تنازع ميان موجودات قوي و ضعيف براي بقاء و يا ميان مناسب و نامناسب با آنچه ما از رحمانيت و انصاف در نظر داريم جور در نمي آيد. قانون انتخاب طبيعي چنان كور و عاري از عواطف به نظر مي رسد كه الهيات بعد از داروين بايستي نشان دهد كه چگونه اين قانون با مفاهيم عشق و عدالت الهي سازگار مي شود.بنابراين تكامل هم براي مشيت و هم براي نيك سرشتي خدا ابهاماتي بوجود مي آورد. هر چند كه تكاملگرايان مستقيماً بصورت اثباتي نمي توانندوجود خدا را انكار كنند اما بسياري خواهند گفت كه بيرحمي موجود در تكامل با جهاني فاقد خدا بهتر منطبق است تا با جهاني كه ريشه در قدرت و محبت خدا داشته باشد. ريچارد داكينز پس از ذكر اينكه به چه ميزان اشكال مختلف حيات نسبت به هم سوء نيت دارند به اين نتيجه مي رسد كه : جهاني كه مي بينيم دقيقاًواجد ويژگيهايي است كه مي توان آن را در عمق فاقد طراحي ، هدف، بدي يا خوبي دانست، چيزي جز بي تفاوتي هاي كور و بي رحمانه وجود ندارد.

البته قابل ذكر است كه الهيات همواره با اين سؤال در گير بوده است كه چگونه رنج و شر با مضامين دو گانه قدرت الهي و رحمت الهي جور در مي آيد. اين همان مسئله قديمي عدالت الهي است. لذا سؤالات الهياتي اصلي كه توسط داروين ايجاد شده است به هيچ وجه سؤالات جديدي نيستند. براي بسياري از مؤمنان چالشي كه داروين براي مفاهيم مشيت و رحمانيت الهي ايجاد كرده چيزي بر مجموعه سؤالاتي كه الهيات از قبل با آنها مواجه بوده است ايجاد نمي كند. مثلاً اگر چالشي كه داروينيسم براي الهيات بوجود آورده رادر كنار تاريخ خشونتها و رنجهاي بشر و خصوصاً جنايت هاي قرن گذشته قرار دهيم كم اهميتي آن چالش را خواهيم ديد.

با اين حال داروين و پيروانش نوعي از رنج را به ما نشان مي دهند كه از قبل براي ما پوشيده بود. آگاهي كنوني ما به داستان بسيار طولاني حيات و وقوف به رنج هاي موجود در آن كه بسيار قبل از ظهور تكاملي انسان وجود داشته است به سؤال قديمي ما عمق بيشتري مي بخشد كه چرا خدا درد و رنج را مجاز داشته است.امروزه هيچ عالم الهيات آگاهي نمي تواند از آنچه علم تكاملي در باب موضوع رنج بيگناهان در معرض قضاوت الهيات قرار مي دهد شانه خالي كند.

امروزه به چه ميزان آراء داروين معتبر شناخته مي شود؟

امروزه نظريه داروين كه بوسيله ژنتيك روزآمد شده بيش از هر زمان ديگر در جامعه علمي از قدرت برخوردار است. در آغاز قرن بيستم علم دارويني به نظر فاقد مدارك لازم براي اينكه در زمره نظرات قابل اعتماد علمي قرار گيرد بود. اما امروزه داروينيسم هسته اصلي علوم زيستي است. در واقع در حال حاضر تكامل دارويني تبديل به مفهومي منسجم كننده در برخي از ديگر علوم شده است.

اما اگر به واسطه كشفيات كشيش كاتوليك گرگور مندل (1822- 1884 ) نبود در حال حاضر آراء داروين اوضاع بسيار سخت تري را پشت سر مي گذاشت. نظريه خود داروين فاقد فهم دقيقي از وراثت بود. او هيچ چيزي درباره ژنها نمي دانست. امروزه ما مي دانيم كه ژنها واحدهاي وراثت هستند. داروين به اشتباه مي پنداشت كه ويژگيهاي موجودات زنده با مخلوط شدن خصوصيات والدين كه در خون آنها موجود است شكل مي گيرد. در 1866 مندل نشان داد كه ويژگيهاي مختلف موجودات زنده از جمله رنگ گلهاي نخود فرنگي توسط واحدهاي مجزايي كه اكنون ما آنها را ژن مي ناميم منتقل مي شود و نه اينكه اين ويژگيها حاصل مخلوط شدن اسرار آميز ويژگيهاي والدين باشد.

ژنتيك نظريه تكاملي داروين را مورد حمايت و بازبيني قرار داد. آنچه كه داروين تغييرات تصادفي مي ناميد را امروزه جهشهاي ژنتيكي بدون جهت مي خوانند. در دهه 1940 ژنتيك مندلي با نظريه داروين تركيب شده و جولين هاكسلي آن را نظريه” تركيبي جديد” ناميد چيزي كه امروزه آن را نئوداروينيسم مي ناميم. متعاقباً بسياري از زيست شناسان انتخاب طبيعي را به جاي آنكه بوسيله بقاء فرد يا گروه در نظر بگيرند آن را در قالب بقاء خزانه هاي ژني بيان كردند. براي برخي از دانشمندان تكامل اساساً موضوع انتخاب ژنها و انتقال آن به نسلهاي بعدي است.

همچنين علم ژنتيك با نشان دادن شباهتهاي سلولي و مولكولي كه بيانگر نظريه نياي مشترك در حيات بود از نظريه تكامل حمايت كرد. مطالعات ژنتيكي بيانگر خويشاوندي ما با ديگر اشكال حيات است. براي مثال ژنوم انسان ( ژنهايي كه در گونه انساني وجود دارند ) به ميزان قابل توجهي با ژنهاي ديگر حيوانات تيره نخستينيان هم پوشي داشته و حتا با ژنوم باكتري ها نيز شباهتهايي دارد. ژنتيك به همراه كالبد شناسي تطبيقي، جنين شناسي، ديرين شناسي، زمين شناسي و ديگر علوم شواهد غير قابل بحث بيشتري را براي تكامل فراهم كرده اند.



آيا الهيات كاتوليكي متاثر از زيست شناسي تكاملي است؟

الهيات تكاملي عمدتاً تلاش را بر آن گذاشته است كه حداقل با علم تكاملي رايج سازگار باشد اما اين بدان معنا نيست كه همواره عميقاً متاثر از آن بوده است. طي نيمه دوم قرن بيستم تركيب مسيحيت و تكامل كه توسط ديرينه شناس يسوعي تايلهارد دوشاردن (1881-1955) ارائه شد تاثيرات زيادي را داشته است. اخيراً عده اي از عالمان الهيات كاتوليكي از افكار ديني غير كاتوليكي از جمله الهيات موسوم به” الهيات پويشي” process theology كه مربوط به كارهاي فلاسفه اي مانند آلفرد نورس وايت هد و چارلز هارشورن با آرائي عميقاً تكاملي است بهره برده اند.

الهيات كاتوليكي با تاكيد بر اين آموزه كه خلقت خدا مدام است، و نه اين كه صرفاً” در آغاز …باشد، اين امكان كه تكامل بيانگر خلقت مستمر الهي است را مجاز مي شمرد. الهيات كاتوليكي با قدرت تمامي اشكال بنيادگرايانه” خلقت گرايي” را مردود شمرده و مي گويد علم تكامل ( كه البته بايد آن را از ماترياليسم تكاملي تمييز داد ) كاملاً با آموزه خلقت الهي سازگار است . همچنين بر اين باور است كه هر گاه وحي انجيلي بعنوان منبعي از اطلاعات كه علم ياراي كشف آن را دارد در نظر گرفته شود وحي كم ارج شده است.

با اين حال به نظر درست مي رسد كه بگوييم الهيات كاتوليكي امروز، هم راستا با الهيات مسيحيت در حالت كلي، هنوز عميقاً متاثر از آراء تكاملي نيست. الهيات كاتوليكي متاخر بيشتر به موضوعاتي مرتبط با تاريخ انسان، آزادي، معنويت انسان، و عدالت اجتماعي مي پردازد. تفكرات الهياتي در باب طبيعت هنوز در الهيات كاتوليكي بحثي حاشيه اي است و تقريباً در بيشتر سمينارها صحبتي از آن نيست. عليرغم سنتهاي قوي كاتوليكي كه فعاليت الهي را شديداً مرتبط به جهان طبيعي مي داند، امروزه عالمان الهيات عمدتاً بر فعاليت خدا در حيطه انساني توجه داشته و به طبيعت و تكامل آن كم توجه اند.

خوشبختانه عده عالمان الهيات كاتوليك، خصوصاً خانم ها ، كه اين يك سو نگري به تاريخ انسان به بهاي كم توجهي به جهان را به چالش مي كشند به آهستگي در حال افزايش است. آنها مدعي اند كه تفكر درباره خدا صرفاً در ارتباط با موضوعات انساني، فقط ما را بيشتر از جهان طبيعي كه تولدمان را باعث شده جدا مي كند. اين عده شروع به تعمق درباب موضوعاتي چون وحي ، آبستن شدن حضرت مريم، و رستگاري در قالب تكامل جهاني، و نه صرفاً در ارتباط با وجود انسان، كرده اند. اين به نوبه خود آنها را قادر ساخته است كه ارتباطهاي اكولوژيكي كه گونه ما را با تمامي ديگر اشكال زنده حيات در يك اجتماع زميني واحد مرتبط مي كند را مورد بررسي قرار دهند.اين عده خود را مديون داروين و پيروان اومي دانند، چرا كه آنها درك ما را از ارتباط مان با جهان طبيعت و خالق آن عميق تر ساخته اند.
منبع: جان هاوت (2001) پاسخ هايي به 101 سؤال درباره خدا و تكامل

چارلز داروين كه بود؟

چارلز رابرت داروين (1882- 1809 ) درشروزبري واقع در انگليس به دنيا آمد. پدر بزرگ او انساني پرآوازه به نام اراسموس داروين(1802 1731 ) بود كه او نيز عقايد تكاملي داشت. وقتي داروين هشت ساله بود مادر او فوت كرد و فقدان مادر حادثه اي مهم در زندگي او بود. بلافاصله پس از اين رويداد داروين به يك مدرسه روزانه فرستاده شد كه در آنجا جمع آوري صدف، سكه، كاني ها و مواردي از اين دست سرگرمي مورد علاقه اش شد. احساسي كه بعدها علاقه اورا به طبيعي دان شدن برانگيخت.

در سال 1818 داروين در يك مدرسه شبانه روزي كه بسيار نزديك به خانه آنها بود ثبت نام كرد و تا???? يعني در سن 16 سالگي در آنجا باقي ماند. سپس وارد دانشگاه ادينبرو شد.اما او درسهاي دانشگاه را بسيار كسل كننده يافت و به مطالعات انفرادي و راه پيماييهاي طولاني در اطراف شهر روي آورد. او شروع به مطالعه پزشكي كرد اما از آن نيز خوشش نيامد، و به تشويق پدر (1831 1828 ) و به قصد تحصيل علوم ديني به كمبريج رفت. هر چند كه داروين چندان هم با اخلاص وارد اين حرفه نشد. او اين خيال را در سر داشت كه زندگي در قالب يك كشيش روستايي آنجليكن اين فرصت را براي او فراهم خواهد كرد تا به ميل خود به مطالعه طبيعت بپردازد.

داروين بعد از خروج از كمبريج آن دوره را دوره اي هدر رفته و تاُسف بار خواند. او تا جايي پيش رفت كه گفت هيچ كاري در كمبريج را با علاقه زياد دنبال نكرده مگر جمع آوري سوسكها، كه از آن بسيار لذت برده است. اما داروين در كمبريج با چند دانشمند قابل ملاقات كرد و كتابهاي مهمي نيز خواند. كتابهايي كه در او اين اشتياق شديد را برانگيخت تا ولو به نحو اندك چيزي به ساختار علوم طبيعي بيافزايد. پس از اين كه او تحصيلات خود را در كبريج كه عمدتاً متمركز بر زمين شناسي بود به پايان برد، اين فرصت را يافت تا به همراه كاپيتان روبرت فيزروي در عرشه كشتي بيگل به يك سفر دريايي بپردازد. ماموريت كشتي نقشه برداري از سواحل آمريكاي جنوبي بود. ماجراجويي پنج ساله داروين بر عرشه بيگل (1836 1831 ) نه تنها زتدگي و افكار خود داروين را متحول ساخت بلكه نهايتاُ زندگي ، باورها و فرهنگ فكري بسياري از جهانيان را نيز تغيير داد.

منبع:فارس
(( خدا دوست دارد آن لب که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد



خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم ))



تصویر تصویر تصویر

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1334
تاریخ عضویت: چهار شنبه 23 مرداد 1387, 1:08 am
سپاس‌های ارسالی: 80 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار

**(( آیات قرآن و نظرات علما درباره نظریه تکامل داروین ))**

پست توسط samanrossonero » جمعه 15 آذر 1387, 2:15 pm

تصویر


نظریه تكامل موجودات زنده از ابعاد مختلف قابل بررسى است: گاهى از دیدگاه اعتقاد به خدا و توحید بحث مى‏شود كه آیا این نظریه با اعتقاد به خدا منافاتى دارد یا نه؟ و گاهى از این بعد كه با آیات قران در مورد خلقت در اینجا از چندسو باید مسأله را مورد بررسى قرار داد:

1) ابتدا باید دید آیا این یك اصل مسلم و ثابت شده علمى است یا نه؟

در جواب باید گفت : این نظریه هنوز هم یك فرضیه است و دانشمندانى با آن به مخالفت برخاسته یا تغییراتى در آن داده اند.

بنابراین فرضا این دیدگاه مخالف ظواهر برخى از آیات قرآنى قلمداد شود قدرت معارضه با آنها را ندارد.

2) به فرض مسأله تكامل ترانسفور میستى را بپذیریم و براى انسان اجداد حیوانى قائل شویم هیچ گونه مخالفتى بااینكه انسان‏هاى موجود همه داراى پدر و مادر واحدى بنام آدم و حوا باشند ندارد بلى این سوءال پدید مى‏آید كه خود آدم و حوا از تكامل حیوانات دیگر خلق شده‏اند (نظریه ترانسفورمیسم) یا هیچ گونه اجداد حیوانى ندارند (نظریه فیكسیسم)؟ ظواهر آیات قرآن نظریه دوم است ولى در عین حال این آیات نفى كلى نظریه ترانسفورمیسم را در موردانسان‏هاى قبل از انسان موجود (مانند انسان‏هاى نئاندرتال) نمى‏كند.

*******************************************************************

((آیات قرآنی و نظریه تکامل))

اول : آیاتی که در رابطه با اثبات نظریه تکامل مورد استناد قرار گرفته است:
ما این آیات را جداگانه ذکر می‌کنیم و مورد بررسی قرار می‌دهیم. این آیات را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد.

الف : آیاتی که خلقت همه چیز را از آب می‌داند:
1ـ « و جعلنا من الماء کل شیء حی»[1]
« و هر چیز زنده را از آب بوجود آوردیم.»
استاد مشکینی با طرح آیه فوق می‌نویسند:
« آیه فوق دلالت بر آفرینش همه موجودات زنده اعم از نباتات و حیوانات از جمله انسان از « آب» دارد . پس اینجا قسمتی از عقاید قائلین به تکامل اثبات می‌شود.»[2]
سید قطب‌نیز با ذکر آیه فوق آن را دلیل بر پیدایش حیات از آب می‌داند و اشاره می‌کند این همان چیزی است که علم جدید بیان کرده که اصل حیوانات زنده از آب است و زندگی از آب دریا پیدا شده و سپس انواع و اجناس از آن پیدا شد .پس این مطلبی که داروین را بر آن تمجید می‌کنند قرن‌ها قبل از او قرآن بیان کرده بود.[3]
برخی از نویسندگان در مورد پیدایش حیات در زمین آورده‌اند که : « پس از گذشت 1500 میلیون سال از عمر زمین تدریجاً این کره سرد شد و سپس در دورن آن فعل و انفعالات شدیدی از حرارت درونی و سرمای برونی درگرفت و تکانها و زلزله‌های شدید اتفاق افتاد. و سپس بخارهایی از زمین برخاست و ابرها تشکیل شد و باران‌ها آمد و سطح زمین را پوشاند و دریاها تشکیل شد.
حدود پانصد میلیون سال زندگی در قعر دریاها به صورت ابتدائی بود. و موجودات تک‌سلولی پیدا شد. و سپس گروههای مختلف گیاهان و حیوانات دریایی حدود 175 میلیون سال قبل پیدا شدند.»[4]
قبلاً سخنان صاحب‌نظران دیگر در مورد خلقت همه چیز از آب و استناد آنان به این آیه را آورده‌ایم (در بحث « منشأ پیدایش حیات در زمین».)
بررسی:
در مورد این آیه بحث مفصلی انجام شد و بیان شد که چهار تفسیر مختلف (پیدایش انسان از نطفه ـ پیدایش نخستین موجود از آب ـ ماده اصلی بدن موجودات آب است ـ ماده اولیه جهان مایع آبگونه بوده ) در مورد این آیه شده است [5]که فقط تفسیراول با آیه فوق ناسازگار بود . بنابراین می‌توان به صورت احتمالی گفت که این آیه دلالت بر مرحله اول خلقت موجودات در آب دریاها دارد. ولی این تنها تفسیر آیه نیست.

2ـ « و الله خلق کل دابة من ماء فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع یخلق الله ما یشاء » [6].
« و خداوند تمام جنبندگان را از آب آفرید،‌پس برخی از آنها بر روی شکم خود (خزندگان ) و برخی بر دو پا و برخی از آنها بر چهار پای خود راه می‌روند، خداوند هر آنچه بخواهد می‌آفریند.»
استاد مشکینی در تفسیراین آیه می‌نویسد:
« تفسیر «آب» به نطفه جنس نر، برخلاف ظاهر آیه می‌باشد بنابراین،‌آیه ،‌ با این قول که منشأ پیدایش موجود زنده، «آب مخلوط با خاک» است که مواد مساعد حیات در آن دو وجود دارد،‌بی‌انطباق نیست و بلکه رابطه نزدیکی بین آن دو می‌باشد و مقدم داشتن حیوانات «الماشی علی بطنه» (خزندگان ) شاید به این علت باشد که معروف‌ترین این نوع جاندران «ماهیها» هستند که نخستین موجودات زنده از لحاظ زمان آفرینش می‌باشند. و حیوانات خزنده خشکی، بعد از آنها پدید آمدند،‌و منظور از «من یمشی علی رجلین» «برخی بر دو پای خود راه می‌روند» انسان و پرندگان و برخی انواع میمون‌ها هستند .» و همین آیه،‌با آوردن عبارت کلی « علی رجلین» (بر دو پا) عقیده آنهائی را که انسان و سایر جاندران را دو نوع مستقل از هم می‌دانند باطل می‌سازد .»[7]
دکتر بی‌آزار شیرازی با توجه به علم فسیل‌شناسی و دیرین شناسی،‌آیه 45 سوره نور را بر مراحل پیدایش حیوانات تطبیق می‌کند و می‌نویسد:
« دوران اول:‌فسیل‌های تریلوبیت‌ها، انواع مرجان‌ها ، ماهیان زره‌دار، سوسماران، ماران، لاک‌پشتان و تمساح‌ها و خزندگان زمینی پدید آمدند. این حیوانات جزء آن دسته‌اند که بر شکم راه می‌روند: « فمنهم من یمشی علی بطنه» .
دوران سوم: آثار نخستین پستاندران که در اواخر دوره دوم بوجود آمدند ،‌پیدا شده است . در این دوره پستانداران مثل اسب، گاو،‌شتر، فیل و میمون، تنوع و کثرت پیدا کردند. و این حیوانات از آن دسته‌اند که بر چهارپا راه می‌روند:« و منهم من یمشی علی أربعة ».[8]
دکتر پاک‌نژاد ابتداء به پیدایش موجودات تک‌سلولی از دریاها می‌پردازد و پس از شرح مفصلی به پیدایش ماهی‌ها اشاره می‌کند و سپس به فاصله سه مرحله بعدی اشاره می‌کند: اول: فاصله بین آنها که در آب بودند و به خشکی کوچ کردند بوجود آمد. این قسمت مخصوص ماهی‌ها و خزندگان بود که دستگاه تنفس و گردش خون نسبتا کاملی داشتند و راه رفتن این دسته بیشتر بر شکم بود.
دوم: پرندگان بودند که با هوا سروکار پیدا کردند و تغییر محیط دادند و تکامل یافتند . راه رفتن این دسته بیشتر بر دو پا بود.
سوم : پستانداران، یعنی تخم‌گذار تبدیل به پستاندار و بچه‌آور شد. راه رفتن این دسته بیشتر بر چهار پا بود.
سپس ایشان تحت عنوان:« اعجاز قرآن در مورد اشاره به حیواناتی که به تدریج تکامل یافتند» به تطبیق مراحل ذکر شده با آیه 45 سوره نور « و الله خلق کل دابةمن ماء‌فمنهممن یمشی علی بطنه ...» می‌پردازد و آن را یکی از بزرگترین معجزات قرآن مطرح می‌کند. سپس توضیح می‌دهد که می‌توان آیه را به دو صورت معنا کرد:
یکی اینکه هر ضمیر آیه را به ضمیر بعدی برگردانیم که اینگونه معنا می‌شود:جنبندگان از آب بودندو از آنها خزندگان بوجود آمدبعد دوران پرندگان بود ودر آخرپستاندران.
سپس ایشان متذکرمی‌شود که پذیرش نظریه تکامل با دینداری تنافی ندارد.[9]
بررسی:
1ـ در مورد این قسمت آیه 45 سوره نور « والله خلق کل دابة من ماء» بیان شد که سه تفسیر (آفرینش انسان از نطفه ـ پیدایش نخستین موجود از آب ـ ماده اصلی بدن موجودات آب است)[10] شده است .
2ـ تطبیق تقسیم‌بندی دوران‌های پیدایش گیاهان و حیوانات به سه قسمت آیه « فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع» صحیح به نظر نمی‌رسد . چرا که اینگونه انطباق با یافته‌های علمی ناسازگار است. چرا که در علوم زیست‌شناسی (همانطور که در کلام دکتر بی‌آزار شیرازی آمده بود) میمون در دوره سوم پیدا شده است. و طبق نظریه تکامل ، انسان از ادامه نسل میمون‌ها بوجود آمد در حالی که بر طبق آیه حیواناتی که بر دو پا راه می‌روند ( از جمله انسان ) در دوره دوم قرار می‌گیرند (همانطور که استاد مشکینی نیز تصریح کرده بود) و این دو باهم تعارض دارد.
پس بهتر است که بگوییم آیه 45 سوره نور در صدد بیان تقسیمات موجودات زنده فعلی دنیاست که اینان برخی بر دو پا و برخی بر چهارپا و برخی بر شکم می‌روند. و جالب اینکه فقره دوم و سوم با «واو» بر فقره اول عطف شده است« فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع » که ترتیب و تفریح را نمی‌رساند. یعنی می‌تواند هر سه خزندگان،‌دو پایان و چهار پایان باهم از آب (نطفه) بوجود آمده باشند.
نکته دیگر این که شمارش حیوانات هم از باب حصر نیست بلکه بیان برخی مصادیق مهم است و گر نه برخی حیوانات پیش از چهارپا دارند و برخی شنا می‌کنند ولی در آیه ذکری از آنها نشده است .
پس سیاق آیه 45 سوره نور سیاق آیاتی است که خلقت انسان را از آب معرفی می‌کند.

3ـ هر چند که نکات علمی آیه 45 سوره نور و انطباق آن با یافته‌های علمی شگفت‌انگیز بوده و عظمت این کتاب الهی را نشان می‌دهد ولی ادعای آقای دکتر پاک‌نژاد در مورد معجزه علمی بودن مطالب آیه 45 سوره نور از دو جهت قابل اشکال است.
اول آنکه آیه فوق تفاسیر متعدد دارد و ادعای ایشان بنابر یک تفسیر صحیح است. پس نمی‌توان به صورت قطعی گفت آیه همان مراحل تدریجی و تکاملی خلقت حیوانات را بیان می‌کند تا معجزه علمی باشد.
دوم آنکه بیان نمودیم که اصل تطبیق آیه با مراحل زیست‌شناختی تکامل حیونات، ‌مورد اشکال است.

ب : آیاتی که به سه مرحله خلقت اشاره دارند:
آیه‌های دیگری که مورد استناد طرفداران نظریه تکامل قرار گرفته است عبارتند از :
« و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم»[11]
« و همانا ما شما را آفریدیم و سپس شکل دادیم‌تان و سپس به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید».
و نیز حجر /28 ـ 29 و ص /71 و سجده /8 ـ 9 همین مضمون را دارد .
استاد مشکینی با طرح آیه 11 سوره اعراف می‌نویسد:
« آیه فوق از جمله بهترین آیات قابل استفاده ، برای اثبات این نظریه [تکامل] است،‌زیرا خداوند در این آیه بیان می‌کند که ابتدا او قبل از شکل دادن به انسان، او را آفرید و بعد از مدت نامعلوم ( به قرینه کلمه ثم) او را به شکل انسان فعلی درآورده است. سپس بعد از مدتها، فرشتگان را امر به سجود در برابر یکی از افراد نوع انسان کرده است.»
و سپس سه مرحله خلقت انسان را از آیه فوق اینگونه استفاده می‌کند:
اول: مرحله بعد از خلقت و پیش از شکل‌گرفتن به صورت انسان (تکوین او از آب و خاک) .
دوم:‌مرحله بعد از پیدا کردن شکل « انسان» و پیش از انتخاب آدم از بین افراد نوع.
سوم : مرحله انتخاب آدم از بین آنها و بعد از آن امر کردن فرشتگان به سجود بر آدم.[12]
ایشان در توضیح آیات 28 ـ 29 سوره حجر « انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین» و آیه 71 سوره ص می‌گویند که مقصود از « بشر» در این آیه کل نوع اوست. یعنی نوع و طبیعت کلی اوست نه فرد بخصوص و برگزیده مانند «آدم».
و در مورد واژه « تسویه» (جمله سویته) می‌گویند: تقریبا به معنای جاری ساختن انسان در مسیر تکامل است تا اینکه به صورت انسان درآمده و آماده نفخ روح ...گردد.[13]
جالب این است که استاد مکارم شیرازی مفسر معاصر، آیات 26 ـ 28 ـ 29 سوره سوره حجر را به عنوان مهمترین دلیل طرفداران ثبات انواع آورده‌اند و با توجه به قرینه ذکر سجده فرشتگان که بلافاصله بعد از آیات فوق در سوره حجر آمده است . «فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس »[14] « فرشتگان همگی و بدون استثناء سجده کردند جز ابلیس» می‌گویند:
« مقصود از انسان و بشر در آیات فوق شخص آدم است. و طرز بیان این آیات نشان می‌دهد که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونی انواع دیگری وجود نداشته است و سپس در پاسخ به استدلال طرفداران نظریه تکامل به واژه « ثم » (‌در امثال آیه 11 سوره اعراف ) می‌نویسند: تعبیر به «ثم» که در بعضی آیات آمده و در لغت عرب برای « ترتیب با فاصله » آورده می‌شود هرگز دلیل بر گذشتن میلیون‌ها سال و وجود هزاران نوع نمی‌باشد بلکه هیچ مانعی ندارد که اشاره به فاصله‌هائی باشد که در میان مراحل آفرینش آدم از خاک و سپس گل خشک و سپس دمیدن روح‌ الهی وجود داشته است. و لذا همین کلمه «ثم» درباره خلقت انسان در جنین و مراحلی را که پشت سر هم طی می‌کند آمده است (حج /5) پس « ثم » همانگونه که در فواصل طولانی به کار می‌رود در فاصه‌های کوتاه هم استعمال می شود.»[15]
بررسی:
1ـ استفاده استاد مشکینی از آیه فوق در مورد سه مرحله خلقت انسان عجیب است.
چون هیچ گونه اشاره‌‌ای در ایه 11 سوره اعراف به مرحله سوم (انتخاب آدم از بین انسانها) نشده بود و صرف امر به ملائکه برای سجده بود. نمی‌دانیم ایشان این مرحله سوم را چگونه از آیه فوق استفاده کرده است.
2ـ با توجه به سخنان دو طرف در مورد آیات مورد بحث می‌توان گفت که این آیات ظهوری در نظریه تکامل انواع ندارد.

ج : آیاتی که به مرحله اول آفرینش انسان اشاره می‌کند (ماده اولیه):
1ـ ج : آفرینش انسان از خاک:
« هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجاً و اجل مسمی عنده »[16]
« اوست که شما را از گل (آب و خاک) آفرید و سپس مهلتی مقرر کرد و مهلت مقرر پیش اوست.»
و نیز ص /71 و سجده /8 و نیز مؤمنون /12 همین مضمون را دارند.
« انا خلقناکم من طین لازب»[17]
«ما شما را از گل چسبنده آفریدیم.»
« انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون »[18]
«من بشری از گل خشک که از لجن تیره رنگ ریخته شده است می‌آفرینم »
استاد مشکینی درباره این آیات می‌نویسد: « تمامی این آیات وضع این نوع (انسان) را قبل از پیدا کردن شکل انسان بیان می‌کند و مقصود فرد فرد انسانها نیست زیرا فردفرد انسانها از خاک آفریده نشده‌اند.
اینکه می‌گوید « قضی اجلا» (مهلتی مقرر کرد) منظور این است که خداوند، آفرینش و تکوین انسان را ، حتمیت و استواری بخشید که مدت آن پیش خودش معلوم است و شاید هم،‌این مدت همان مدت زمان فاصله بین آغاز آفرینش انسان از خاک تا تحقق تصویر و شکل دادن به انسان و تشکیل این نوع خاص از جانداران ، می‌باشد.»[19]
ایشان در مورد آیات 8ـ9 سوره سجده دو احتمال را مطرح می‌کنند:
« اول اینکه بگوییم مقصود از (بدء‌خلق الانسان) آغاز آفرینش آدم باشد. که در این صورت نظریه ثبات انواع تأیید می‌شود.
اما اشکال این برداشت آن است که لازم می‌آید بقای نسل با تولید مثل بوسیله منی، قبل از تشکیل دادن و آراستن و نفخ روح در او انجام گیرد.
دوم اینکه بگوییم مقصود آغاز آفرینش هر موجود زنده و سپس حرکت دادن آن در مسیر تکامل و آراستن و شکل دادن او به صورت « انسان» و سپس نفخ روح خدا(عقل) در او می‌باشد.»[20]
برخی دیگر از نویسندان درباره آیه « و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین»[21] نوشته‌اند که آیه فوق اشاره صریح است به اینکه انسان در ابتدا از خاک آفریده نشده است بلکه از سلاله‌‌ای آفریده شده که مقدمه ظهور نوع انسان شده است.[22]
و جالب این است که برخی دیگر همین آیه 12 سوره مؤمنون را دلیل رد نظریه داروین دانسته‌اند[23] و برخی به معنای عناصر تشکیل دهنده بدن انسان از خاک و آب دانسته‌اند.[24]
و برخی دیگر از نویسندگان آیات فوق را اعجاز علمی قرآن دانسته‌اند از این جهت که جسم انسان از عناصر خاکی تشکیل شده و‌ آیات مذکور نیز می‌گوید انسان را از خاک آفریدیم . و یاانسان از نطفه‌ای آفریده شده که از عناصر خاکی بوجود می‌آید . و در هر صورت آیه فوق را معجزه علمی دانسته‌اند.[25]
بررسی:
1ـ در مبحث « مراحل خلقت انسان» بحثی تحت عنوان « آفرینش انسان از خاک » داشتیم که در آنجا آیات مذکور مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد که دو تفسیر عمده از این آیات شده است : اول اینکه همه انسانها از نطفه‌ای آفریده‌شده‌اند که مواد اولیه آن از غذاها و غذا از خاک بوجود آمده است .[26]
دوم اینکه فقط حضرت آدم از خاک آفریده شده و بقیه انسانها از نطفه آفریده شده‌اند. پس می‌توان گفت انسانها با واسطه (ع) از خاک آفریده شده‌اند .[27]
پس نمی‌توان به صورت قاطع به قرآن نسبت دهیم که در این آیات مرحله‌ای از تکامل نوع انسان از خاک را می‌گوید؛ چرا که اگر تفسیر اول را بگیریم (نطفه از مواد خاکی ) ربطی به مسأله تکامل ندارد. و اگر تفسیر دوم ( خلقت آدم از خاک)‌را بگیریم بیشتر مؤید نظریه ثبات انواع می‌شود چون خلقت مستقیم انسان از خاک را گوشزد می‌کند.
مگر آنکه گفته شود تعبیر «اجل» در آیه 2 سوره انعام دلالت بر فاصله زمانی بین خلقت انسان از خاک می‌کند، که در این صورت مبحث بعدی پیش می‌آید.
2ـ « اجل » در اصل به معنی مدت معین و «قضی اجل» به معنی تعیین مدت و یا به آخر آخرین موقع پرداخت بدهی) و اینکه به فرا رسیدن مرگ اجل می‌گویند به خاطر این است که آخرین لحظه عمر انسان در آن موقع است. اما با توجه به آیات دیگر قرآن و روایات اهل بیت (ع) « اجل مسمی» در قرآن به معنی مرگ طبیعی و «اجل» به معنی مرگ زودرس است. [28]
پس معلوم می‌شود مقصود آیه،‌مدت بین خلق انسان تا مرگ است . یعنی :«اوست خدائی که شما را از گل آفرید پس از آن مدتی را مقرر ساخت که در این مدت،‌انسان در روزی زمین پرورش یابد و تکامل پیدا کند و اجل حتمی (مرگ) در نزد اوست.» و این مدت ربطی به مرحله تکامل از خاک تا انسان ندارد بلکه مرحله زندگی دنیاست.
3ـ سلاله به معنای برگزیده و خلاصه چیزی است و در آیه 12 سوره مؤمنون برخی به معنای نطفه گرفته‌اند که ما حصل و برگرفته انسان است[29] و در هر صورت این آیه دلالت بر فاصله زمانی بین خاک و سلاله ‌ندارد. و اگر بر نطفه هم دلالت داشته باشد این مطلب باز از مورد بحث خارج است.
4ـ با توجه به احتمالات مختلف در آیات فوق که موجب می‌شود تفسیر قطعی از آیات ارائه نشود،‌پس مسأله اعجاز علمی در اینجا منتفی است . (در مبحث مراحل خلقت انسان توضیح بیشتری در مورد آیات فوق دادیم.)

2ـ ج : آفرینش انسان از آب :
« و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا»[30]
« و او خداوندی است که از آب بشری آفرید و او را اصل نژاد و مایه تولید نسل انسان گردانید.»
« بدء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلاله من ماء‌مهین »[31]
« و آفرینش انسان را از گل (آب و خاک) آغاز کرد،‌سپس خلقت نسل او را بر اساس آنچه از آب بی‌قدر جدا می‌شود قرار داد.»
استاد مشکینی به آیه 56 سوره فرقان مثل همان تقریر آیات خلقت انسان از خاک استدلال کرده و می‌نویسد:
« این آیات وضع این نوع (انسان ) را قبل از پیدا کردن شکل انسان،‌بیان می‌کنند.»[32]
بررسی :
در مبحث « مراحل خلقت انسان» بحثی تحت عنوان «آفرینش انسان از آب» داشتیم و در آنجا بیان شد که در مورد آیات فوق دو تفسیر عمده وجود دارد.
اول اینکه مقصود از خلقت انسان از آب این است که مقدر زیادی آب در بدن انسان (حدود 70%) وجود دارد.[33]
دوم اینکه مقصود آن است که انسان از آب نطفه و منی آفریده شده است.[34]
بنابراین آیات فوق ربطی به مراحل تکامل خلقت انسان و نظریه داروین ندارند.

3ـ ج : آفرینش انسان از نطفه :
« انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه»[35]
« ما او را از آب نطفه در هم آمیخته خلق کردیم تا او را بیازمائیم.»
و عبس/19 (من نطفة خلقه) نیز همین مضمون را دارد.
استاد مشکینی در مورد آیه 2 سوره دهر می‌نویسد:
« معنای «نطفه» در آیه مزبور «آب » است که مواد و اجزاء‌بهم آمیخته داخل آن (امشاج)، آن را به صورت گل و لجن ریخته شده(حمأ مسنون) درآورده بودند و از همین ماده اولیه حیاتی، ‌ابتدا سلولها و بعد، انواع جانوران نخستین و بعد حیوانات بالاتر و .... پدید آمده‌اند.»[36]
و در مورد آیه 19 سوره عبس می‌نویسد:
« بنابراین معنی آیه، در صورتیکه «نطفه» را به معنی «آب» بگیریم چنین می‌شود که : خداوند نوع « انسان» را از آبی مخصوص (شاید همان آب آمیخته با گل و لای و عناصر زمینی یا خاکی باشد که موجودات زنده از آن بوجود آمده‌اند) آفرید. پس بر او مقدر ساخت که از حالتی به حالتی دیگر تغییر یابد .(تحول و تکامل) تا اینکه به صورت شکل « انسان » در آمد.»
سپس به معنای دوم آیه توجه می‌کند که منظور از نطفه « منی» باشد که آیه خاص افراد انسان می‌شود نه نوع انسان .[37]
بررسی:
در مبحث « مراحل خلقت انسان» بیان کردیم که «نطفه » در لغت به معنای سیلان ضعیف هر چیزی است به آب خالص نیز نطفه اطلاق شده است و به نطفه مرد و زن،‌نطفه گویند چون سیلان دارد. و سپس معنای لغوی و اصطلاحی قرآنی نطفه را بررسی کردیم. در مورد تفسیر آیه 2 سوره دهر یازده دیدگاه وجود داشت که مهمترین آنها عبارتند از :
1ـ اختلاط نطفه زن و مرد.
2ـ به معنی استعدادهای درونی و عوامل وراثت
3ـ اختلاط مواد ترکیبی نطفه (اجزاء آن)
4ـ همه اینها با همدیگر
5ـ به معنی تطورات نطفه در دوران جنینی. [38]
ولی کسی از مفسران را نیافتیم که « نطفه » را به معنای «آب» تنها (نه نطفه مرد نه مخلوط آنها)‌تفسیر کنند . و خود واژه امشاج هم قرینه است که آب مراد نیست.
اما اینکه «نطفه» به معنای آب همراه با گل و لجن باشد در معانی لغوی و اصطلاحی « نطفه» وجود ندارد .
پس نطفه یا باید به معنای منی مرد یا مایع جنسی زن و مرد باشد و تفسیری که استاد مشکینی ارائه کرد موافق هیچکدام از معانی لغوی و اصطلاحی آیه نیست.

د :‌آیاتی که به مرحله دوم آفرینش انسان اشاره می‌کند (بعد از شکل‌گیری انسان و قبل از انتخاب آدم(ع)):
« کان الناس امة‌واحدة‌فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین‌الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه ...»[39]
« مردم همه گروه واحدی بودند،‌پس خداوند ،‌پیامبران را به عنوان بشارت و بیم‌دهنده فرستاد و همراه آنها کتاب را براستی و حق فرود آورد تا درباره آنچه انسانها باهم اختلاف کرده‌اند،‌حکم کند و اختلاف نکردند در آن....»
و نیز آیه 19 از سوره یونس همین مضمون را دارد .
استاد مشکینی معتقدند که بعد از شکل گرفتن ساختمان وجودی انسان و قبل از انتخاب «آدم» از بین افراد انسانی، مرحله‌ای بر انسان گذشته است که همه امت واحدی بودند و بدون مذهب زندگی خود را در پرتو عقل خویش می‌گذراندند. ایشان دو آیه فوق را اشاره به این مرحله از حیات بشری می‌داند و می‌نویسد:
« چنانکه از ظاهر آیه معلوم می‌شود، پیش از بعثت انبیاء ‌زمانی بر انسانها گذشته است که آنها امت واحدی بودند و مفهوم واحد بودن مردم در آیه فوق چنانکه عده‌ای از مفسرین گفته‌اند و اخبار و روایات هم آن را تفسیر کرده‌اند،‌این است که بدون «مذاهب» و احکام آسمانی بودند و با عقل‌ها ، اندیشه‌ها و فهم‌های خودشان زندگی می‌کردند . پس آیه کاملاً با منظور ما (مرحله دوم از خلقت آدم در نظریه تکامل منطبق است.)
و سپس واژه اول « اختلاف » را در آیه به معنای اختلافات مادی و دنیوی و تضادهای طبقاتی پیش از بعثت پیامبران معنا می‌کند . و واژه دوم اختلاف (در ادامه آیه را به معنای اختلافات دینی و اعتقادی بعد از بعثت انبیاء معنا می‌کند.[40])
استاد مکارم شیرازی نیز از آیه 213 سوره بقره چهار مرحله زندگی بشر را برداشت کرده‌اند .
مرحله اول: زندگی ساده نخستین که هنوز بشر به زندگی اجتماعی عادت نکرده بود. تضادهائی نبود و طبق فطرت خدا را می‌پرستید.
مرحله دوم: زندگی انسان شکل اجتماعی به خود می‌گیرد.
مرحله سوم : تضادها واختلافات اجتناب ناپذیر اجتماعی به وقوع می‌پیوندد.
مرحله چهارم :‌انبیاء از طرف خدا مأمور نجات انسان می‌شوند.
و در پایان متذکر می‌شوند که : آغاز پیدایش دین و مذهب به معنای واقعی هم زمان آغاز پیدایش انسان نبوده، بلکه هم زمان با آغاز پیدایش اجتماع و جامعه به معنای واقعی بوده است. بنابراین جای تعجب نیست که نخستین پیغمبر اولوالعزم و صاحب آئین و شریعت نوح پیامبر بود نه حضرت آدم(ع).[41]
بررسی :
از آیات فوق دو برداشت می‌توان کرد:
الف ـ زندگی انسان پس از پیدایش در کره زمین دو مرحله داشته است یک مرحله بدون هیچ پیامبری بوده و بعد «آدم» از بین مردم برانگیخته شد. و زندگی انسان با دین و پیامبران آغاز شد . پس آدم اولین انسان روی زمین نبوده است (و این با نظریه تکامل داروین سازگار است)
ب : بعثت انبیاء دو گونه بوده است در مرحله اولیه بعد از خلقت آدم و گسترش نسل پیامبران بدون کتاب و شریعت بودند که بشر را در حد زندگی اولیه فردی او راهنمایی می‌کردند .
در مرحله دوم که زندگی اجتماعی شروع شد و بشر محتاج قانون شد، پیامبرانی مثل حضرت نوح (ع) با شریعت و کتاب آمدند. بنابر برداشت دوم از آیه، آدم اولین انسان روی زمین بوده است ( و این با نظریه ثبات انواع سازگار است).
استاد مشکینی برداشت اول (الف) را داشته‌اند و آنچه که از ذیل کلام استاد مکارم برمی‌آید برداشت دوم (ب) است . با توجه به دو احتمال فوق در آیه نمی‌توان به صورت قطعی یکی از دو نظریه تکامل یا ثبات انواع را به آیه فوق نسبت داد.

هـ : آیاتی که به مرحله سوم (انتخاب آدم از بین انسان‌ها ) اشاره دارد:
« ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین »[42]
« به درستی که خداوند آدم و نوح و ال ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید»
دکتر یدالله سحابی در مورد آیه فوق می‌گوید:‌
« به تصریح این آیات (آل عمران/33 ـ اعراف /11 ـ سجده /7ـ9) آدم از میان جمعی که مثل او بوند و از پیش با او می‌زیستند برگزیده شد.... و لهذا بیان آنکه نوع انسان از آدم پدید آمده است از نظر قرآن مبنا و اساس ندارد و به هیچ وجه درست نیست.»[43]
و در مقابل آقای مسیج مهاجری که معتقد است قرآن کریم به هیچ وجه فرضیه تکامل را تأیید نمی‌کند ،‌در توجیه آیه 33 سوره آل عمران می‌نویسد:‌
« چون العالمین عام است،‌آدم،‌نوح،‌آل ابراهیم و آل عمران از میان تمام مردم قبل و بعد خود برگزیده شده‌اند. و ممکن است بگوییم آدم(ع) بعد از مدتی که صاحب فرزندان .... شد برگزیده شد. (پس قبل از آدم انسانهای دیگری وجود نداشته‌اند)»[44]
استاد مکارم شیرازی نیز با رد سخنان برخی نویسندگان که آیه « علی العالمین » را دلیل مسأله تکامل انواع دانسته‌اند و می‌گویند :‌در عصر آدم (ع)، عالمیان یعنی «جامعه انسانی» وجود داشته است،‌بنابراین مانعی ندارد که انسان نخستین که میلیون‌ها سال قبل بوجود آمده از حیوانات دیگر تکامل یافته، و « آدم» تنها یک انسان برگزیده بوده است، می‌نویسند:
«هیچ گونه دلیلی در دست نیست که منظور از عالمین دراینجا انسانهای معاصر آدم بوده باشند بلکه ممکن است مجموع جامعه انسانیت در تمام طول تاریخ بوده باشد. بنابراین لزومی ندارد که معتقد باشیم در عصر آدم،‌انسانهای زیادی وحود داشتند که آدم از میان آنها برگزیده باشد.»[45]
استاد مصباح یزدی با طرح آیه 33 آل عمران و نظراتی که می‌گوید « آدم از بین انسان‌های دیگر برگزیده شد.» می نویسند:
« می‌توان گفت که : انسانی را بر همه انسانهایی که از پس او می‌آیند ترجیح دادم... و اگر تنزل کنیم و بپذیریم که لازم است در عصر حضرت آدم،‌انسانهایی دیگر باشند ، می‌توانند فرزندان خود او بوده باشند.»[46]
بررسی:
با توجه به دو تفسیری که از آیه فوق شد آیه 33 آل عمران در ردیف آیاتی قرار می‌گیرد که دو احتمال در معنای آنها می‌رود و نمی‌توان بطور قاطع گفت که آیه ظاهر یا نص در یک مورد است،‌تا دلیل بر نظریه تکامل انواع یا ثبات انواع باشد.

دوم: آیاتی که در رابطه با اثبات نظریه ثبات انواع (فیکسیسم) مورد استناد واقع شده است
این آیات نیز به چند دسته تقسیم می‌شوند:

الف : آیاتی که خلقت همه انسان را از یک نفس واحد می‌داند:
« هو الذی انشأکم من نفس واحدة فمستقر و مستودع »[47]
« او خدائی است که همه شما را از یک تن در آرامشگاه و ودیعتگاهی بیافرید.»
و نیز نساء /1 ـ اعراف /189 ـ‌زمر /6 همین مضمون را دارند . و نیز آیاتی که خطاب «بنی‌آدم» به انسان‌ها می‌کند، مثل : اعراف /27 ـ 35 ـ یس /60 ـ اسراء /70.
استاد مشکینی در طرح نظریه ثبات انواع (فیکسیسم) که معتقدند «آدم» نخستین انسانی است که خداوند او را آفریده و حواء دومین فرد از افراد نوع انسان می‌باشد و خداوند سایر افراد انسان را از نسل این دو فرد بوجود آورد، می‌نویسد:
« از جمله آیات که پیروان عقیده فوق به آن استدلال می‌کنند آیاتی هستند که تمامی مردم را آفریده از « نفس واحد» (یک فرد) اعلام می‌کنند و در برخی آیات از جفت او نیز یاد کرده و هیچ اشکالی ندارد که نفس واحده را آدم و جفت او را حواء‌ بدانیم.»
سپس در تفسیر آیه 98 سوره انعام می‌نویسد:‌
« منظور آیه این است که خداوند شما را از آدم آفرید، پس گروهی از شما هم‌اکنون در صلب پدران یا رحم مادران(مستقر) می‌باشید و گروهی نیز از شما تا روز قیامت در گورها به ودیعت نهاده (مستودع ) شده‌اند.»
سپس تفسیر دیگری از طرفدران نظریه تکامل انواع در مورد آیه 98 سوره انعام ذکر می‌کنند و می‌نویسند:
« معتقدین به تکامل در تفسیر آیه مزبور می‌گویند که خطاب شامل تمامی افراد نوع انسان(گذشته و آینده و حتی آدم و حواء) می‌شود. این است که می‌توان گفت مراد از « نفس واحده» (یک تن ) همان موجود زنده نخستین از موجودات تک‌سلولی است که تمام موجودات زنده از آن بوجود آمده و با ترکیبات ، فعل و انفعالات و تولید مثل،‌به صورت انواع مختلف جاندران و سرانجام به صورت « انسان» درآمده است.
بنابراین معنی آیه اینگونه می شود: شما انسانها از نفس واحده ( یک تن) آفریده شده‌اید ، برخی از انواع تحول یافته به هم، از اجداد شما، مدت‌های زیادی بر روی زمین « مستقر » شدند ولی برخی از آن انواع جانداران، بطور محدود،‌موقت و مستودع (به صورت امانت) عمر کردند و بزودی از بین رفتند.»[48]
و سپس متذکر می‌شود که اگر تفسیر اول را هم بپذیریم با عقیده تکامل انواع منافات ندارد چرا که ممکن است همه انسانهای موجود زمین از نسل آدم و حواء بوده باشند ولی قبل از آدم و حواء‌ نیز انسانهای دیگر بوده‌اند که منقرض شده‌اند . و نسل منتخب یعنی آدم که صاحب عقل بود باقی ماند .[49]
استاد مکارم شیرازی در مورد تعبیر « نفس واحده» در آیات فوق می‌نویسند:
« منظور از نفس واحده یک واحد شخصی است و اشاره به نخستین انسانی است که قرآن او را به نام «آدم» پدر انسان‌های امروز معرفی کرده و تعبیر «بنی‌آدم» که در آیات فراوانی از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است و احتمال اینکه منظور وحدت نوعی بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است.» [50]
ایشان در مورد مستقر و مستودع نیز چنداحتمال تفسیری را ذکر می‌کنند.[51]
بررسی:
نفس در آیات قرآن به معنای روح و ذات (و گاهی بدن انسان)‌آمده است[52]و بر فرض قبول سخنان استاد مشکینی (نفس یعنی موجودات قبل از انسان) در نهایت توانسته‌ایم بگوییم که آیات مورد بحث دو تفسیر دارد یکی خلقت همه افراد از آدم و یکی خلقت آدم و انسان‌ها از موجودی که قبل از آنها بوده است.
تفسیر دوم با نظریه تکامل سازگار است همانطور که تفسیر اول با نظریه ثبات انواع سازگار است و کلام استاد مشکینی (سازگاری تفسیر اول با نظریه تکامل) مبتنی بر این فرض است که ثابت کنیم «آدم» با فاصله و واسطه حیوانات دیگر از خاک آفریده شده است . که در بحث بعدی آن را بررسی می‌کنیم . پس به طور قاطع نمی‌توان این آیه را دلیل نظریه تکامل یا ثبات انواع دانست.

ب : آیاتی که خلقت آدم (ع) را از خاک می‌دانند:
« ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون»[53]
« همانا مثل عیسی(ع) در پیش خداوند همانند مثل آدم است که خداوند او را از خاک آفرید . و سپس به او گفت موجود شو پس شد.»
«خلق الانسان من صلصال کالفخار »[54]
« خداوند ،‌انسان را از گل خشک همانند سفال بیافرید.»
دکتر عدنان شریف تمام آیاتی را که خلقت انسان از خاک را مطرح می‌کند با نظریه داروین معارض می‌داند؛ چرا که می‌گوید انسان از خاک آفریده شده نه از موجود قبلی که زنده بوده است.[55]
استاد مشکینی در مورد آیه 59 سوره آل عمران دو احتمال را مطرح می‌کند:
اول اینکه آیه دلیل ثبات انواع باشد . چرا که از ظاهر آیه بر می آید که خداوند آدم را از خاک آفرید یعنی او را از خاک صورت و شکل داد سپس به او گفت انسانی زنده باش پس چنین شد و این همان مطلوب عقیده ثبات انواع است. و وجه شبه در اینجا چگونگی آفرینش یعنی بدون پدر و مادر آفریده شدن است.
دوم اینکه بگوئیم آیه با نظریه تکامل منافاتی ندارد. چرا که اشکالی در تشبیه عیسی (ع) به آدم (ع) از لحاظ خلقت از خاک، غذا ،‌نطفه و علقه تا ولادت و بعد از آن نیست. و همچنین اشکالی نیست که بگوییم خداوند به عیسی(ع)، همراه پیامبری ازهمان آغاز زندگی عقل و نیروی درک و اندیشه از طریق اعجاز و اراده ماوراء طبیعی خود برخلاف قانون طبیعت و ... اعطاء نمود چنان که به آدم نیز عقل و یا علم و نبوت را بدینگونه داد.
وجه شبه در آیه همان همانندی در ذکر آفرینش و علماست.و «کن» (باش) که خداوند به آدم می‌گوید ،بدین معنا است که :‌ عاقل و عالم یا عالم و پیامبر باشد.
و در اینجا وجه شبه در ذکر آفرینش از خاک، آفرینش اصلی و ذاتی است و می‌خواهد بطلان آنچه را در ذهن آنها (مسیحیان) فرو رفته یعنی اینکه می‌گویند آفرینش عیسی (ع) و آدم (ع) از طریق سنن و قوانین جاری خدائی در خلقت انسان، صورت نگرفته است،‌اعلام کند.[56]
ایشان در جای دیگر با طرح آیه 14 سوره رحمن دو تفسیر از آیه می‌آورد و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که این آیه به تنهایی بر ثبات انواع و بر تکامل انواع دلالت ندارد . و مجمل است و اثبات هر دو قول را می‌توان از آن برداشت کرد.[57]
دکتر احمد ابوحجر با طرح آیات فوق می‌نویسد: این آیات اشاره می‌کند که خدا آدم (ع) را در ابتدا از خاک به همین شکل آفرید و هیچ آیه از قرآن اشاره به تحول انسان از نوعی به نوع دیگر ندارد.[58]
استاد مکارم شیرازی در ذیل آیه 59 سوره آل عمران پس از شحر شأن نزول آیه که در مورد مسیحیان نجران است و آنها ولادت حضرت عیسی (ع) را مطرح کردند و بدون پدر بودن او را دلیل الوهیت او گرفتند و آیات فوق به آنان پاسخ داد و چون مسیحیان قبول نکردند آنها را به مباهله دعوت کرد می‌گوید: منظور از (خلقه من تراب) در آفرینش آدم همان آفرینش جسم آدم و جنبه مادی او است و این مطلب به قرینه جمله‌های بعدی بدست می‌آید. که اشاره به آفرینش حیات و روح می‌کند و می‌گوید « ثم قال له کن فیکون» « سپس به او گفت موجود شو، او هم موجود گردید.» یعنی با فرمان آفرینش «حیات و روح» به کالبد آدم دمید.[59]
استاد مصباح یزدی نیز با طرح شأن نزول آیه 59 سوره آل عمران و اینکه آیه درصدد پاسخ به پدر نداشتن حضرت عیسی(ع) بوده است،‌می نویسند:
« این استدلال به درستی نشان می‌دهد که اگر فرض کنیم حضرت آدم(ع)‌از نسل میانگینی بین خاک و خود بوجود آمده،‌مثلاً از انسانهایی که عقل نداشته‌اند،‌این استدلال نمی‌تواند استدلال تامی باشد زیرا نصارای نجران می‌توانستند بگویند ،‌حضرت آدم از نطفه‌ای حیوانی بوجود آمده است.
اگر ما این استدلال را تمام بدانیم ـ که هست ـ ناچار باید بپذیریم که حضرت آدم(ع) از نسل هیچ موجود دیگری بوجود نیامده است.»[60]
بررسی :
در اینجا توجه به دو نکته لازم بنظرمی‌رسد:
الف ـ به نظر می‌رسد که در آیه 59 سوره آل عمران « مثل عیسی عندالله کمثل آدم» می‌توان وجه شبه را به چند گونه تصور کرد:
1ـ تشبیه از جهت پدر نداشتن آدم و عیسی(ع).
2ـ تشبیه از جهت خلقت هر دو از خاک با واسطه (یعنی مواد غذائی تبدیل به نطفه، علقه ... تا انسان شد ) و در عیسی(ع) این کار از طریق حضرت مریم (ع) صورت گرفت و در آدم(ع) از طریق انسانها یا میمونهای نسل قبل از او.
3ـ‌تشبیه از جهت نبوت هر دو باشد.
4ـ تشبیه از جهت علم و عقل هر دو باشد.
5ـ تشبیه از جهت اصل خلقت از خاک (در مقابل مسیحیان که عیسی (ع) را خاکی نمی‌دانستد )
وجه شبه‌های شماره سه و چهار در آیه مورد بحث از جمله «کن» (ادامه آیه) برداشت می‌شود. ولی به نظر می‌رسد جمله « ثم قال له کن فیکون» در مقام بیان وجه شبه نباشد بلکه مرحله دوم خلقت را بیان می‌کند که ایجاد روح است و در تمام افراد انسان وجود دارد که در آیات دیگر تحت عنوان « نفخت فیه من روحی» به آن اشاره شده بود.
وجه شبه اول با توجه به شأن نزول، نزدیک‌تر از وجه شبه سوم و چهارم است.
اما به هر حال فقط وجه شبه دوم یا پنجم در خود آیه تصریح شده است. چرا که جمله (خلقه من تراب) بیان وجه شبه عیسی(ع) و آدم(ع) است. که فقط به خاک اشاره کرده است.
ب : در مورد خلقت عیسی (ع) از خاک دو احتمال وجود دارد:
1ـ‌خلقت بلا واسطه از خاک
2ـ خلقت باواسطه سلسله موجود از خاک(و همین دو احتمال در مورد آدم نیز وجود دارد.»
اما خلقت بلاواسطه از خاک در اینجا صحیح نیست چرا که حضرت عیسی(ع) بلا واسطه از خاک آفریده نشده است بلکه از جسم مریم(ع) بود که مریم (ع) با واسطه مواد غذائی او را از خاک بوجود آورد. پس فقط وجه شبه دوم (خلقت با واسطه از خاک) باقی می‌ماند و این مطلب شاهدی بر نظریه تکامل است نه بر نظریه ثبات انواع. البته این احتمال نیز در آیه فوق بعید نیست که بگوییم وجه شبه پنجم مراد است چرا که مسیحیان نجران اصل خلقت عیسی (ع) و خاکی بودن او را قبول نداشتند و او را غیر مخلوق و ماوراء‌طبیعی می‌دانستند . پس آیه درصدد رد این نظر آنهاست و در مقام بیان واسطه داشتن یا نداشتن خلقت آنها از خاک نیست . یعنی آیه درصدد رد این نظر آنهاست و در مقام بیان واسطه داشتن یا نداشتن خلقت آنها از خاک نیست. یعنی آیه درصدد بیان واسطه و عدم واسطه نیست پس نمی‌تواند دلیلی بر نظریه تکامل انواع یا ثبات انواع باشد.

سوم : آیاتی که قابل انطباق با هر دو نظریه تکامل و ثبات انواع هست:
1ـ‌« خلق الانسان من نطفة فاذا هو خصیم مبین»[61]
« خداوند انسان را از نطفه بیافرید و آنگاه او به خصومت و دشمنی آشکار برخاست.» و همین مضمون در یس /77 و النجم /66 .
2ـ « اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم سواد رجلاً»[62]
« آیا به آن خدائی که ترا از خاک آفرید و سپس ترا به صورت مردی درآورد ، کافر شدی»
و نیز همین مضمون در فاطر /11.
3ـ « الذی خلقک فسواک فعدلک فی ای صورة ماشاء رکبک»[63]
« آن(خدائی که ) ترا بیافرید پس به صورتی کامل بیاراست و بعد ترا به اعتدال آورد (به اندازه ساخت) و به هر صورتی که خود خواست ترا ترکیب و شکل داد.»
4ـ «خلق الانسان من علق»[64]
« انسان را از علق یا خون بسته .... آفرید»
که مراد از «علق» خاک چسبیده (طین لازب) یا خون‌بسته در رحم است (با توجه به تناسب با دو قول مختلف مورد بحث )[65]
بررسی:
هر چند که انطباق این آیات با هر دو نظریه قابل اشکال است ولی از آنجا که برخی از این آیات قبلاً مطرح شد و بررسی شد و در مورد بقیه آیات صاحب‌نظران برای اثبات نظریه تکامل یا ثبات انواع به آنهااستدلال نکرده‌اند . لذا از بحث و تفصیل بیشتر در این مورد پرهیزمی‌کنیم.

جمع‌بندی و بررسی نهایی مبحث نظریه تکامل و قرآن:
از طرفی نظریه‌های علمی در جوامع علمی معاصر به صورت نظریات « ابطال پذیری» مطرح می‌شود یعنی به صورت افسانه‌های مفید پذیرفته می‌شود و تا وقتی نظریه بهتری جانشین آن نشده از دایره علم بیرون نمی‌رود و لذا نظریه تکامل هر چند که اثبات قطعی نشده است،‌ولی امروزه یک نظریه مورد قبول اکثریت جامعه علمی (علوم تجربی ) است . هر چند که هنوز هم نظریه ثبات انواع به صورت یک احتمال مطرح است.
از طرف دیگر همانطور که مشاهده کردیم آیات قرآن قابل انطباق با نظریه تکامل و نظریه ثبات انواع هر دو هست و هیچ آیه‌ای بدست نیامد که نص باشد و یا ظهور قوی در یکی از دو طرف داشته باشد. پس نمی توان یکی از دو نظریه را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد.
تذکرات :
1ـ لازم نیست قرآن در موردهر نظریه علمی به صورت اثبات یا نفی نظر داده باشد. چون کتاب هدایت است و اشارات علمی را در حد لزوم و در راستای هدف هدایت استفاده می‌کند.
2ـ قبول یا رد نظریه تکامل با اثبات خدا و دیندار بودن یا نبودن انسانها ملازمه‌ای ندارد.
یعنی همانطور که می‌توان نظریه تکامل را نپذیرفت و دیندار بود،‌می‌توان قائل به نظریه تکامل باشیم ولی وجود ناظم (خدا) را برای سلسله منظم موجودات ( از تک‌سلولی تا انسان)‌ثابت کنیم و دیندار باشیم. همانطور که برخی از پزشکان متعهد به این امر تصریح کرده‌اند.[66]
3ـ پذیرش نظریه تکامل و انطباق آن با آیات قرآن دلیلی بر اعجاز علمی قرآن نیست؛ چرا که از طرفی آیات مورد استناد دارای احتمالات تفسیری متعددی بود و تفسیر موافق نظریه تکامل قطعی نبود و از طرف دیگر انطباق مراحل تطور موجودات زنده (تک‌سلولی تا انسان) بر آیات مورد استناد اشکالاتی داشت. (همانطور که ذیل آیه 45 سوره نور بیان کردیم).


منبع : کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد دوم)

*****************************************************************

نظریه تکامل از دیدگاه علمای اسلامی


از انجا که بخش عمده ای از زیست شناسی پیش دانشگاهی به نظریه تکامل پرداخته است ٬ یکی از پرسش هایی که ذهن اغلب دانش اموزان را مشغول می کند و گاه از معلمین خود می پرسند این است که نظر اسلام در باره تکامل و خلقت انسان چیست ؟

در اینجا بدون اینکه وارد مباحث پیچیده مربوط به نسبت علم و دین شویم سعی می کنیم با توجه به تنوع دیگاههای مختلف در خصوص این موضوع طبقه بندی ساده ای از انواع دید گاهها در در این زمینه را بیان کنیم :

الف – یک نظریه بین خلقت از دیدگاه قران و نظریه تکاملی داروین قائل به سازگاری است ( دکتر یدالله سحابی )

ب- نظریه دیگر قائل به نا سازگاری مطلق میان دیدگاه اسلام و نظریه تکامل است ( علامه طباطبایی )

ج – برخی از شاگردان علامه قائل به ناسازگاری بین دو دیدگاه علم و دین در خصوص خلقت انسان هستند ولی معتقدند که در صورت اثبات شدن نظزیه تکامل باید فهم سابق خودمان از ایات قران در باب خلقت انسان را تغییر بدهیم .

د - برخی دیگر از شاگردان علامه قائل به ناسازگاری بین دو دیدگاه علم و دین در خصوص خلقت انسان هستند ولی راه حل ایشان در رفع ناسازگاری این است که در صورت اثبات شدن نظریه تکامل ٬ می گوییم که خلقت انسان یک استثناء و از باب معجزه است . اشکالی که بر این دیدگاه وارد شده اینستکه این نظریه در مورد خود انسان است و دیدگاه مذکور خود انسان را استثناء می کند !!!

ه – دیدگاه دیگری در این خصوص می گوید در قران دو دسته ایه در باره خلقت وجود دارد ٬ یک دسته خلقت را تکاملی و دسته دیگر خلقت را ثبوتی معرفی میکنند . و لذا از قران هم می توان برداشت تکاملی وهم برداشت ثبوتی کرد .

و – برخی می گویند دین در رابطه با چگونگی خلقت انسان ساکت است و نظری ندارد . و میدان را برای علوم تجربی خالی می کنند .

ز – برخی مانند دکتر شریعتی زبان قران در ایات خلقت را سمبلیک ( نمادی ) می داند .

ح – برخی هم مثل دکتر قرا ملکی معتقدند که زبان قران علمی – تجربی نیست و قران در رابطه با خلقت انسان موضع تجربی ندارد ٬ مثلا قران می گوید " انی خالق بشر من طین " اما نمی گوید تحولی ٬ تبوتی ٬ تدریجی یا ناگهانی.



* لازم به یاد اوری استکه نظریه تغییر گونه ها ( تکامل ) امروزه مورد قبول اکثریت زیست شناسان قرار دارد .



* برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب " موضع علم و دین در خلقت انسان " نوشته دکتر قرا ملکی مراجعه کنید .

***************************************************************

شهيد دکتر بهشتي


موضوع بحث پيدايش انسان از نظر علم و از نظر قرآن است ابتدا درباره پيدايش انسان از ديدگاه علم مطالبي را مطرح مي كنم. تحقيقات علوم طبيعي و مطالعات علمي در زمينه شناخت طبيعت، روش و شيوه اي دارد كه بيشتر بر مشاهدات عيني خارجي، تجربيات آزمايشگاهي، بررسي هاي تطبيقي، و نتيجه گيري هاي علمي از اين مشاهدات و تجربه ها و بررسي ها تكيه دارد، و بايد هم چنين باشد. بايد بپذيريم كه شيوه هاي مورد استفاده در اين قرن هاي اخير در زمينه شناخت طبيعت، شيوه‌هاي پيشرفته، آگاهي بخش و پرثمري بوده است .

يكي از چهره‌هاي درخشنده در طبيعت شناسي علمي داروين است. مطالعه زندگي نامه اين مرد نشان مي‌دهد كه مردي به تمام معنا جستجوگر، علم دوست، و عاشق شناخت بهتر جهان بوده است. او به راستي مي‌خواسته بر آگاهيهاي صحيح‌تر درباره جهان طبيعت دست بيابد. روشي علمي كه او براي اين منظور مورد استفاده قرار داده روشي است كه در اصل صحيح و عالمانه و علمي است و كه هنوز هم به قوت خودباقي است و در آينده هم بايد از آن استفاده كرد. او با بردباري قابل تحسيني مجموعه اطلاعاتي علمي را كه درباره پيدايش موجودات طبيعت، ومخصوصاً موجود زنده، تا عصر او ديگران در كتابهايشان نوشته بودند گردآوري كرد و مورد مطالعه قرار داد. و چون يك طبيعت شناس ارزنده فقط ملا كتابي نيست بلكه كتاب بزرگتري را كه او مورد استفاده دايم و پيگير قرار مي دهد كتاب پر راز و در عين حال آگاهي بخش طبيعت است، او تلاش كرد تا نه تنها به صورت شخصي، بلكه با تمام امكاناتي كه در اختيار داشت ( كلكسيون ها و مجموعه هاي ارزنده اي از فسيل‌هاي گياهي وحيواني، از انواع سنگها، و آنچه مي توانست در شناخت علمي طبيعت به او كمك بكند ) به شناخشناخت طبيعت بپردازد. براي اينكه پيوند فرهنگ بشري در طول قرنهاي گوناگون محفوظ بماند و فكر نكنيم كه همه چيز نو است و بر گذشته‌ها يكسره خط بطلان بكشيم، يادآوري مي كنم كه مشابه اين طرز عمل را در طبيعت شناسي ارسطو و در زندگي نامه او نقل كرده اند. ارسطو هم از محبت و علاقه اسكندر پرقدرت به خودش يك استفاده فراوان و مهم كرد و آن اين بود كه از او و از كساني كه با او بودند خواسته بود تا به هر جا مي روند مدارك طبيعي تازه علمي را براي تهيه كلكسيونهاي علمي طبيعي براي او بفرستند. به همين جهت است كه او در كتابهاي طبيعت شناسي‌اش آگاهي‌هايي مي دهد كه از محيط يونان وپيرامون يونان بسي ‌فراتر است؛ آگاهي‌هايي ناشي از مشاهدات عيني و همراه با نتيجه گيريهاي >نيمه علمي < داروين با نتيجه‌گيري از مجموعه مطالعات وسيعش، در خلال كتابها و بر آثار طبيعي گردآوري شده زمانش، نتيجه‌اي گرفت كه البته اين نتيجه و اين فرضيه سابقه داشت : فرضيه تكامل. فرضيه تكامل مخلوق داروين نيست بلكه داروين با مطالعاتش توانست در شناساندن علمي اين فرضيه و گسترش نتيجه گيريهاي علمي از آن يك نقطه عطف و يك جهش به وجود بياورد، و به همين جهت فرضيه تكامل به نام داروينيسم معروف شد. ما نبايد بگوييم اين نامگذاري‌ها غلط است. نبايد بر سر آنها جدال كنيم. بايد معني صحيح اين نامگذاري‌ها را ياد بگيريم. وقتي مي‌گوييم داروينيسم، نمي‌خواهيم بگوييم و فرضيه‌ها و نظريات علمي كه او خلق و ابداع كرده است. مي‌توانيم بگوييم نظرياتي كه او به بهترين وجه نسبت به زمان خودش و قبل از خودش به آنها شكل داد. بر طبق اين نتيجه گيري نهايي داروين به اين نتيجه‌هايي كه عرض مي‌كنم رسيد.

بررسي تحقيقي تاريخ طبيعت در ما اين فكر را به وجود مي‌آورد كه موجودات اين جهان با نظمي خاص از بساطت و سادگي به سوي تركيب و پيچيدگي پيش رفته اند.< يعني اگر ما براساس معيارهايي كه براي شناسايي تاريخ طبيعت هست - چون تاريخ طبيعت را با گفتار مورخين نمي‌شود شناخت. تاريخ طبيعي خود يك شيوه مخصوص به خود دارد كه مهمترينش همان شناخت طبقات، و بخصوص فسيلها حسب ترتيبي است كه مي توانيم از مقارنه اين دو به دست بياوريم و بعد با يك نوع واحدهاي تقريبي كه از طريق بررسي‌هاي شيميايي درباره اين فسيلها به كار مي‌رود مي‌توانيم مقدار زمان لازم براي پيدايش هر يك از اين طبقات را بر روي يكديگر و هر يك از اين فسيلها را پس از ديگري حدس بزنيم؛ چيزي تقريباً شبيه آنچه با تجزيه نور خورشيد مي‌كنيم و مي‌توانيم بر اساس آن بگوييم خورشيد از چه موادي تركيب شده است. اين بررسي نشان مي‌دهد پيدايش موجودات ساده ( غيرزنده ها، مخصوصاً موجودات آلي ) در گذشته در يك زمان صورت نگرفته بلكه اين موجودات از موجودات بسيطتر و ساده تر شروع كردند و بعد در كشاكش تكامل طبيعت موجودات پيچيده‌تر جمادي به وجود آمدند. حتي در پيدايش جمادات يك نوع ترتيب تكاملي در تاريخ طبيعت به چشم مي‌خورد.

تا نوبت به پيدايش حيات و موجود زنده رسيد و نخستين موجود زنده شايد يك موجود زنده تك سلولي بوده است . اينها را به عنوان شايد مي‌گويم؛ چون اگر كسي فراتر از شايد بگويد هم به علم خيانت كرده هم به غيرعلم، شايد يك موجود زنده تك سلولي در كنار باتلاقها پيدا شد. و اين موجود زنده ساده باز در بستر تكامل پيش رفت و موجودات زنده پيچيده‌تر از گياه، و بعد هم پيچيده‌تر از حيوان و جانوران و بالاخره انسان به وجود آمد .
نشانه‌هاي علمي بر اين پيدايش تكاملي موجود زنده كه داروين و دنبال كنندگان نظريه او به آنها استناد كرده‌اند سه نشانه اصلي است .

1 ـ فسيلهاي گياهي و حيواني و احياناً بازمانده‌هاي پيكرهاي حيواني و انساني و ترتيب تاريخي كه در پيدايش آنها با معيارهاي تاريخ طبيعي مي‌توان حدس زد.
گاهي مي‌خوانيم در فلان نقاط استخوانهايي از يك انسان باقي مانده كه با تركيب آنها بر روي يكديگر مي‌توانند حدس بزنند اندامش چگونه بوده، حتي با چهل پنجاه قرابت تصوير او را مي‌كشند.
2ـ در كنار اين، يك نشانه ديگر هست كه از نظر جهان شناسي و طبيعت شناسي بسيار جالب است، و آن مشابهت موجود در ساختمان اصلي سلولها و ارگانيسم موجودات زنده و تكامل اين مشابهت در موجوداتي است كه ما آنها را در بستر تكامل تنظيم و رده بندي مي كنيم. وقتي اين مشابهت را الان هم در ميان اين موجودات زنده اي كه فكر مي كنيم پيدايش آنها در تاريخ طبيعت در يك رديف بوده دنبال مي كنيم، اولا يك مشابهت كلي در ساختمان سلولها و در ساختمان كلي اين موجودات مي يابيم و ثانياً تكامل اين مشابهت را - يعني اين مشابهت هر چه جلومي رود بيشتر مي شود و بين هر رديفي با رديف بعد مي‌شود.
3ـ نشانه سوم بسيار جالب است : تجلي آن تاريخ طولاني تكامل در تكامل جنين. يعني يك جنين كه معمولا نه ماه در شكم مادر است، اگرما بخواهيم همين سير تكاملي آن را بررسي كنيم مي بينيم مثل فهرست كوتاهي است از آن كتاب مفصل تاريخ طبيعت؛ يعني همان مراحل تكاملي كه براي موجود زنده از تك سلول تا انسان در تاريخ طبيعت هست همان مراحل به صورت خلاصه و فشرده در جنين انساني يا در جنين حيوانات ديگر هست. آن تاريخ طولاني تكامل موجود زنده در تكامل جنين و دورانهايي كه در رحم يا تخم مي گذراند تجلي مي يابد؛ بخصوص در جنين انسان تا رسيدنش به مرحله انسان شدن. بنابراين، رفقايي كه مي‌خواهند از نظر علمي با تكامل آشنا بشوند نه تنها بايد كتاب هايي را كه در زمين شناسي تدريس مي شود مطالعه كنند بلكه در زمينه‌هاي فيزيولوژي و جنين شناسي نيز كتابهاي سودمندي را مطالعه كنند تا اصل مطلب را درست بفهمند داروين و ديگران از اين نشانه‌ها نتيجه گرفتند كه همه موجودات اين جهان، حتي انسان، مولود حركتي تكاملي هستند كه درطبيعت به صورت همه جانبه وجود دارد. در پرتو اين نتيجه گيري، طبيعت شناسان تاكنون موفق به كشف بسياري از رازهاي نهفته طبيعت شده اند.بنابراين، ارزش اين نظريه را از اين ديدگاه هرگز نبايد ناديده گرفت. البته نظريه تكامل به آن صورتي كه داروين عرضه كرد با همه جزئياتش به قوت و اعتبار خود باقي نماند - كدام نظريه علمي است كه با همه جزئياتش تا ابد معتبر بماند؟ آنچه گاه گفته مي شود نظريه تكامل داروين ردشده، اگر منظور اين باشد كه اصلا علماي بعدي گفته اند اين نظريه به كلي باطل است، بنده از چنين چيزي خبر ندارم ; اگر كسي خبر دارد نشاني اش را به ما بگويد. اينكه مي گويند نظريه تكامل داروين رد شده، يعني قسمتهايي از آن مورد نقادي قرار گرفته ; آنهم يك نقادي عالمانه، با شيوه عالمانه و با همان شيوه اي كه خود داروين دنبال مي كرد. كشفيات تازه، بررسيهاي تازه، شناختهاي تازه، شناختهاي هسته اي، شناختهاي، ژنتيك،اينها شكي نيست كه هم متعلق به بعد از دوران اوست و همه به فهم صحيح تر مطلب كمك مي كنند در حقيقت بايد گفت خود نظريه تكامل نيزدر بستر تكامل علمي قرار گرفته و آنچه امروز به عنوان نظريه تكامل از نظر علمي مورد تاءييد است با آنچه داروين گفته، در اصول خيلي فرق ندارد؛ گرچه در جزئيات تا حدود زيادي فرق دارد. اين است منظور از انتقاد از نظريه داروين .

نتيجه گيري‌هايي كه از تكامل دارونيستي شده، حتي نتيجه گيري‌هايي كه امروز مورد تأييد علما و دانشمندان طبيعت شناس است. از يك نظربايد به دو دسته تقسيم شود. يكي نتيجه گيري هايي كه از نظر علمي بايد گفت نتيجه گيري هايي قطعي است ؛ يكي نتيجه گيري هايي كه بايد گفت نتيجه گيري هاي حدسي ظني غير قطعي است. خلاصه سخن ما تا اينجا چنين است.
1ـ اساس نظريه تكامل از نظر علمي همچنان به قوت خود باقي است و كمكي مووثر به پيشرفت هاي قابل ملاحظه در شناخت هر چه بهتر وروشنگرتر طبيعت و بخصوص موجودات بوده است .
2 ـ اين نتيجه گيريها از يك نظر بايد به دو گروه اصلي تقسيم شود:

الف) نتيجه گيري هايي قطعي و صددرصد روشن و ثابت شده؛
ب) نتيجه گيري هاي حدسي ظني كه يك عالم طبيعت شناس منصف طرفدار تكامل هم آنها را حدسي و ظني مي داند نه قطعي و يقيني .
آنچه مربوط تمام شد ترتيبي كه در اين نظريه هست و به موجب آن موجود تك سلولي گياهي بوده، بعد يك گياه پيشرفته تر، بعد يك گل، بعد يك موجود تك سلولي، بعد آرام آرام يك موجود دريايي زنده مثل ماهي، و بعد يك موجود رونده‌اي مثل گاو يا الاغ و بعد انسان، از نظر ترتيب تاريخي و تقدم و تآخر تاريخي قطعي است. يعني پيدايش اين موجودات تقريباً برطبق همين ترتيب گفته شده از نظر تاريخ است. اين نتيجه گيري، يك نتيجه گيري قطعي علمي است. بنابراين، رده بندي و صف بندي ترتيب تاريخي پيدايش موجودات زنده تقريباً براساس آنچه درتكامل گفته مي‌شود جزو نتيجه گيري هاي قطعي و يقيني است كه نبايد درباره آن شكي كنيم اگر كسي شك بكند دور از علم است.
اصل اين ترتيب تاريخي و اينكه مطالعه برگه هاي تاريخ طبيعت نشان مي‌دهد كه پيدايش حيوان بعد از گياه بوده و پيدايش انسان نيز بعد ازحيوانات ديگر بوده است. تا اين مقدار از مسأله، در كلياتش قطعي و يقيني و علمي و اثبات شده و غيرقابل ترديد است. اين نتيجه گيري قطعي .اما يك سووال : آيا اين گل چند برگي كه زمان پيدايش آن، از نظر ترتيب تاريخي و فسيل شناسي، بعد از پيدايش گياهي يك برگي بوده، از دل گل يك برگي بيرون آمده است ؟ يعني، آيا پيدايش گل چند برگي به اين صورت بوده كه گل يك برگي و دانه‌هاي آن آرام آرام آن طور جلو رفتند كه از يكي از دانه ها و نسلهاي گل يك برگي گل دو برگي يا سه برگي به وجود آمده است يا اينكه گل چند برگي كه ايجاد مستقلي داشته است ؟ به عبارت ديگر، آيا انواع از شكم يكديگر به وجود آمدند يا هر يك برحسب همين ترتيب تاريخي، جداگانه ايجاد شدند؟
تا آنجا كه من شخصاً كتابهايي در اين زمينه خوانده ام و با بهترين اساتيد موجود ايران در اين زمينه تبادل نظر داشتم، پاسخ بدين سووال مثبت است - البته در حد برداشتهاي علمي؛ يعني علوم طبيعي كه در آنها قطعيت صددرصد معتبر نيست يك عالم طبيعت شناس، همانطور كه درشناخت قسمتهاي ديگر طبيعت از نشانه هايي يك نتيجه حدسي مي گيرد و بعد آن را زيربنا قرار مي دهد و بر اساس آن نتيجه گيري هاي جديدمي كند - مثلا كوشش مي كند با ايجاد يك حركت تكاملي مصنوعي در دانه يك گياه، گياه پيشرفته تري را از آن به وجود بياورد - به اين سووال پاسخ مثبت مي دهد، اما نه در حد يقين صددرصد. يعني قطعيتش در حد قطعيت خود اين ترتيب تاريخي نيست. ما به طور قطع مي توانيم بگوييم اين گل دو برگي بعد از آن گل يك برگي به وجود آمد، اما با همان قطعيت نمي توانيم بگوييم كه پيدايش اين مرهون تكامل دانه ها و انتقال مختصات تكاملي از نسل قبلي به نسل بعدي بوده است. نمي توانيم بگوييم آنچه در گذشته صورت گرفته حتماً از اين قبيل است. ولي اين را مي توانم بگويم كه ما آن قدر نسبت به اين مسأله گرايش داريم كه الان در صنعت كشاورزي و در صنايع وابسته به آن از اين موضوع استفاده مي كنيم. و باايجاد تكامل مصنوعي در يك دانه، مرتباً گياهاني بهتر و دلخواه تر به وجود مي آوريم.
]يكي از حاضران [: آقاي سحابي در كتاب خلقت انسان ....
]دكتر بهشتي : [خدمت خود ايشان صحبت كرديم ايشان از دوستان عزيز من هستند.بعد از نوشتن كتاب خلقت انسان و بعد از بحث هايي كه پيرامون آن شده بود، اين استاد مسلم تكامل و زمين شناسي، جناب آقاي دكتر سحابي، كه مردي با ايمان و نوراني و باصفا و دوست داشتني است، خودشان فرمودند كه دوست دارم با تو پيرامون نتايج كار در اين زمينه بحثي داشته باشم. اتفاقاً تابستان سال پيش بود كه اين توفيق نصيب شد كه چند جلسه يكي دو ساعته در خدمتشان به صحبت نشستيم. و همان طور كه عرض كردم، با اساتيد مختلفي در اين زمينه صحبت شده، باايشان هم صحبت شده؛ آهنگ صحبتمان هم تحقيقي بود و هيچ تعصب و پرخاشگري و از اين حرفها در كار نيست؛ بخصوص اينكه ما با ايشان يك دوستي صميمي شخصي هم داريم. اتفاقاً با آقاي دكتر فرهيخته هم يكي دو بار قرار گذاشتم كه ايشان هم بيايند در اين زمينه با هم صحبت كنيم؛ چون ايشان هم خيلي در اين زمينه داد سخن مي دهند. البته هنوز فرصت رو در رو شدن با ايشان دست نداده؛ يعني وقتمان با هم نخوانده .ولي با ديگران مكرراً صحبت شده است. آنچه ايشان]سحابي[ مي گفتند همين بوده كه مسأله در حدي است كه ما در علم و در صنعت كشاورزي و مانند آن از آن استفاده مي كنيم .

براي اينكه اين مطلب روشن بشود كه چطور ما در اين مسأله نمي توانيم جواب قطعي بدهيم، يك كلكسيون مي گذاريم كنار كلكسيون هايي كه طبيعت شناسان دارند: كلكسيون ماشين چاپ. مي‌رويم چين باستان. باستان شناس چيني به ما كمك مي كند و يك دانه از آن وسيله هاي چاپ خيلي قديمي مصر و چين را در اختيار ما مي گذارد; چيزي است شبيه يك قالب سنگي ناهموار كه اين اثر را دارد كه مثل يك مهر است و وقتي روي آن يك ماده رنگي بمالند و روي كاغذ بزنند شكل خودش را منعكس مي كند. اين مي شود اولين دستگاه چاپي كه تاكنون مي شناسيم. سطح اين دستگاه چاپ فرورفته و ناهموار است. جلوتر مي آييم قطعه سنگهاي صافي را پيدا مي كنيم كه روي آنها با مركب خاصي نوشته مي شود وبعد با كمك دارويي فرورفتگي هاي صافي در آن به وجود مي آيد و مي شود چاپ سنگي كه تا 200 سال پيش وجود داشت. بعد از مدتي به دشتگاههايي با حروف چوبي مي‌رسيم. صفحه‌هايي كه حروف چوبي تراشيده شده را روي آن در كنار هم مي‌چيدند و حروفچيني مي‌كردند. اين كار را راحت‌تر بود و لازم نبود كه هميشه به سراغ خطاهاي خوب برويم. يك خطاط خوب پيدا مي‌كرديم كه يك بار حروف قشنگ را مي نوشت و بعد حروف را با هم جفت و جور مي كرديم. بعد مي‌رسيم به ماشين با حروف سربي. ماشين با حروف سربي هم، از نظر تكامل، از آن ماشينهاي دستي شروع شده تا ماشينهاي پيشرفته خودكاري كه امروز هست. يعني در اين مورد بايد سي - چهل نوع ماشين پيشرفته كه به تدريج پيش رفته در آن كلكسيون رديف كنيم. بعد مي رسيم به ماشينهاي افست ....تا برسيم به ماشينهاي موجي چاپ. اين ماشينها برحسب ترتيب تاريخي، ترتيب تكاملي هم دارند. اما آيا اين ماشين بعدي از شكم ماشين قبلي منولد شده است ؟ يعني آن ماشين هاي قبلي در يك بستر تكاملي طوري پيش رفته كه بالاخره اندامهاي آن در بعدي هم وجود دارد؟ در اين مثال، دليل اول و دومي كه در فرضيه تكامل به آن استناد مي كردم اينجاهست. يعني، اولا، تكامل اينها تاريخي است. اول يك ماشين ساده است، بعد پيچيده تر و پيچيده تر مي شود. يعني اين ماشين‌ها برحسب ترتيب تاريخي از سادگي به سمت پيچيدگي پيش مي روند. دليل دوم هم هست. يعني در اصل و كلي طرح و الگو همه شريك هستند. مثلا، در همه اينهابايد چيزي را كه مي خواهند چاپ بشود وارونه نصب كنند تا وقتي چاپ مي كنند از رو چاپ شود. در اين اصل همه شان مشتركند - و در بسياري از اصول كلي ديگر. يعني همان تشابه كلي كه در فسيلها و در موجودات مي يافتيد اينجا هم هست. و اين تشابه، روزافزون و رو به تكامل است .يعني وجوه مشابهت بين ماشينهاي پيشرفته تر با ماشين بعدي خيلي زيادتر است تا بين او و نخستين ماشين. ولي بالاخره آيا مي شود گفت كه آن ماشين از شكم اين به وجود آمده، يعني وقتي خواستند اين ماشين را بسازند آمدند آن يكي را تكه تكه كردند و اجزايش را در اين به كار بردند؟ يااينكه نه؛ انسان خالق ماشين چاپ در اولين مرحله تكاملي خودش، در حقيقت اين خود انسان بوده كه تكامل پيدا كرده فكرش رسيد به آن ماشين چاپ ساده به آن دستگاه چاپ ساده كه اصلا ماشين نبود دستگاه بود بعد رفت جلو رفت جلو، رفت جلو، رفت جلو، هر قدر توانايي خلاقيتش بيشتر شد ماشين كاملتري را به وجود آورد بدون اينكه اين ماشين را از شكم قبلي زايانده باشد؟ اگر اين ماشين ها نشانه تكاملي باشدنشانه تكامل در فكر و انديشه و خلاقيت آفريدگار اين ماشينها، يعني انسان، است. بدين معنا كه علم و فكر بكر سازنده ماشين‌هاي جديد زاييده فكر سازنده ماشين‌هاي قبلي است با يك مرحله تكاملي؛ اما خود اينها از شكم يكديگر به وجود نيامده اند.
ما نمي خواهيم بگوييم تكامل حتماً نيست. مي‌خواهيم بگويم اين ادله اين و دلائلي كه در طبيعت شناسي داريم نمي گويد حتما" هست مي شودتكامل باشد؛ مي شود از شكم هم آمده باشد; و مي شود نيامده باشد. همين اندازه مي شود گفت؛ بيش از اين نمي خواهيم بگوييم. ما مي خواهيم بگوييم پيدايش موجود بعدي كاملتر از شكم موجود قبلي، با اين دلايلي كه گفته شد، قابل اثبات قطعي نيست ... آيا اين مي تواند اثبات كند كه نخستين انسان از شكم آخرين ميمون تكامل يافته به وجود آمده است ؟ ما نمي گوييم الان در زمان خودمان جنبه هاي تكاملي وجود ندارد. ما نخواستيم بگوييم كه اصلا اين نظريه هم به يكي در مورد در گذشته باطل است. ما مي گوييم با شايد روبرو هستيم. از روي قراين طبيعي هفتاد درصد انسان نخستين از شكم ميمون به وجود آمده باشد؛ سي در صد هم شايد چنين نباشد. منظور من نفي قطعيت بود.
اما راجع به تكامل خالق. در مثال ماشين چون من انسان هستم و چون خالقيت من تدريجي تكامل پيدا مي كند، ماشين را هم تدريجاً تكامل مي دهم. ولي همه جا تدريج نشانه تكامل من نيست. گاهي اوقات تدريج ناشي از تدريج در قابليت است. مثالي مي زنم. جنابعالي كه خيلي معلومات داريد چرا براي بچه اي كه به كلاس اول مي آيد يك كتاب ساده فارسي مي نويسيد؟ چون شما نمي توانيد آخرين اثر ادبي را براي اوبنويسيد يا چون او توانايي درك آن را ندارد؟ چون او نمي تواند بخواند. از هر سال مطلب درسي را تكامل مي دهيد. پس تدريج همان طور كه ممكن است وابسته باشد به تكامل در خالق، مي تواند به تكامل در ظرفيت مخلوق. هم وابسته باشد. در مورد خدا اين دومي است.
پس، منهاي دين، منهاي قرآن، منهاي عهدين، منهاي روايات، منهاي هر فكر ديني، اگر ما بخواهيم از ديد علمي طبيعي بپرسيم تكامل گفته اند چه چيزهايي چه نتيجه گيري هايي به دست مي آوريم، پاسخ اين است كه يك مقدار نتيجه گيري قطعي و يك مقدار نتيجه گيري غيرقطعي به دست مي آوريم. اين مساءله كه موجود كاملتر از شكم ناقص تر بيرون آمده، غير قطعي است. اما اينكه عاملتر بعد از ناقص تر آمده، از نظر ترتيب تاريخي قطعي است. حالا برويم سراغ نصوص دين و سراغ پيدايش انسان از ديدگاه قرآن.
آيات قرآن دلالت صريح بر اين دارد كه
1 - آفريدگار جهان پس از آفرينش زمين و آسمان و همه موجودات زميني و آسماني كه ما مي شناسيم ( از گياه و جانوران و غير آنها( موجودي آفريد به نام >آدم <. تا اينجا دلالت قرآن كاملا صريح است .
2 ـ آيات قرآن ظهور - ( اينجا صحبت از صراحت و نص قاطع مشكل است) ـ فراوان در اين دارد كه پيكر اين آدم از گل و لاي ساخته شد و اومولود يك موجود زنده نبوده است
اگر از من سووال كنيد كه آيا اصلا آيات قرآن در آفرينش انسان، مي خواهد رقيب تاريخ طبيعي باشد؛ يعني تاريخ طبيعي چيزي بگويد و قرآن هم چيزي بگويد - حالا يا عين او، يا موافق او، يا مخالف او - مي گويم نه ! ( هيچ جاي قرآن سرگذشت پيدايش انسان را از نظر طبيعت، براي دادن آگاهي به ما، نگفته است. قرآن اين كار را به عهده خود ما گذاشته است.
همه مواردي كه به صورت اشاره، به صورت دو آيه و سه آيه، يا به صورت چند آيه، درباره آفرينش انسان و آدم در قرآن آمده، همه مي خواهد يك نتيجه گيري مي خواهد بكند: اي انسان، خداي آفريدگار تو به تو دو امكان اختصاصي داد; امكان آگاه شدن و شناخت خير و شر،امكان تصميم گرفتن و اختيار و انتخاب. مواظب باش ! در برابر اين امكاناتي كه به تو داده اند از تو انتظاراتي هست. مراقب باش ! يك روزي حساب اين نعيم و امكاناتي كه به تو داده اند پس مي گيرند. تمام آياتي كه در زمينه آدم در قرآن آمده ناظر به اين است ; مگر يكي دو جا كه ناظر به يك نكته ديگر است، و آن هم يك اشاره است. بنابراين، وقتي يك گوينده يا نويسنده اي مطلب را از اين ديدگاه مطرح مي كند، آيا مي شود به اوگفت كه خوب بود در اين باره اطلاعات ارزنده تر و دقيق تري در زمينه پيدايش پيكر انسان و خود انسان در اختيار ما مي گذاشتي ؟ اصلا اين خلاف بلاغت است. صحيح سخن گفت، و صحيح نوشتن در اينجا اين است كه مقدمه ها را به نهوي بگويند كه در جهت نتيجه گيري مورد نظر باشد.طرح چيزهايي كه دخالت در آن نتيجه گيري ندارد اصلا بيجاست. اينكه بشر هم چگونه به وجود آمده تاءثيري در اين نتيجه ندارد. هر جور به وجود آمده باشد; با جهش) ، با موتاسيون، به صورت طبيعي، به صورت الهي، تأثيري درد اين نتيجه ندارد. مهم اين است كه اين موجود درسراسر عالم هستي با يك امتياز پيدا شد. كدام عالم اجتماعي، انساني، طبيعي، محيطي، فيلسوف هست كه درباره اين امتياز چيز بيشتري از اسلام گفته باشد؟ اين است كه دوستان توجه كنند كه اصلا آيات قرآن در صدد بيان يا رد و قبول اين نكته هاي پيچيده علمي و نفي و اثبات آن هانيست. در صدد چيز ديگري است. همين ! فقط بايد ببينيم قرآن، بدون اينكه در صدد بيان مطلبي از اين قبيل باشد، عباراتش با چه چيز بيشترجور در مي آيد.
4 ـ نام «آدم» در قرآن نام شخصي معين است. نام كلي و نوعي نيست .
5 ـ انسان هاي موجود بر وري كره زمين، در قرآن با عنوان زاده هاي آدم ) آدمي زادها( بني آدم مورد خطاب و گفتگو قرار گرفته اند.
6 ـ آيا قبل از پيدايش اين آدم شخصي، موجود جانداري كه از نظر قد و قامت و كارهاي حيواني شبيه او باشد وجود داشته يا نه ؟ در قرآن دراين باره مطلب روشني نمي توان يافت ; ولي در چند آيه ايهام‌ها )و نه اشاره ها)يي در اين زمينه هست.
(( خدا دوست دارد آن لب که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد



خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم ))



تصویر تصویر تصویر

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه 29 خرداد 1389, 5:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: **(( آیات قرآن و نظرات علما درباره نظریه تکامل داروین ))

پست توسط رونین » یک شنبه 22 خرداد 1390, 8:15 pm

تصویر


تصویر

نام فارسي : چارلز داروين
سال ولادت و فوت : 1882-1809 میلادی
مليت : انگلستان


چارلز داروين نظريه‌پرداز تئوري تكامل ارگانيك به وسيله انتخاب اصلح در طبيعت، در روز دوازدهم فوريه 1809 (همان روزي كه ابراهام لينكلن به دنيا آمد) در سافربوري انگلستان ديده به جهان گشود. در شانزده سالگي براي تحصيل در رشته پزشكي وارد دانشگاه ادينبورو شد ولي پس از چندي پزشكي و تشريح برايش كسل‌كننده شد. به همين دليل خود را به كمبريج منتقل كرد تا براي ورود به كسوت روحانيت به تحصيل بپردازد. اما در كمبريج اشتغال به فعاليتهايي مانند سواركاري و تيراندازي از تحصيل خشك و خسته‌كننده به مذاق داروين خوش‌تر آمد. با وجود اين موفق شد يكي از اساتيد خود را قانع نمايد كه او را به عنوان طبيعي‌دان در سفر اكتشافي كشتي «بيل» همراهي كند. پدر داروين در ابتدا به اين دليل كه چنين سفري بهانه خوبي براي فرزندش خواهد بود كه كار اصلي خود را باز هم به تعويق اندازد با مسافرت او مخالفت كرد ولي از آنجا كه آن سفر مهمترين سفر اكتشافي دريايي در تاريخ علوم غرب بود داروين پير ترغيب شد با سفر پسرش موافقت نمايد.

داروين بيست و دو ساله در سال 1831 سفر خود را با كشتي «بيل» آغاز كرد سفر دور دنياي «بيل» پنج سال طول كشيد و سرنشينان آن طي اين مدت بدون هيچ‌گونه عجله و شتابي گوشه و كنار سواحل آمريكاي جنوبي را در نورديدند، جزاير گم شده‌ي «گالاپاگو» را كشف كردند و از جزاير بسياري در اقيانوس آرام، اقيانوس هند و اقيانوس اطلس جنوبي ديدن نمودند. داروين در طول اين سفر با عجايب طبيعي فراواني روبه‌رو شد. قبايل بدوي را ديد، فسيل‌هاي گوناگون فراواني به دست آورد و گونه‌هاي بي‌شمار گياهي و حيواني را مورد بررسي قرار داد. او در مورد هر چيزي كه مشاهده مي‌كرد يادداشت‌هاي با ارزشي برمي‌داشت. اين يادداشت‌ها اساس كارهاي بعدي او قرار گرفت. اصول نظريه‌هاي او از اين يادداشت‌ها كه شواهد و قرائن ارزشمندي براي شكل‌گيري تئوري‌هاي آينده او بودند، استخراج شد.

داروين در سال 1836 به انگلستان بازگشت و در خلال بيست سال بعد كتابهايي را تأليف و منتشر كرد كه باعث شهرت و معروفيت او به عنوان يك زيست‌شناس برجسته در كشورش شد.

داروين پس از مطالعات و بررسي‌هايي كه در خلال سفر پنج‌ساله‌اش داشت در سال 1837 شخصاً متقاعد شد اشكال انواع حيواني و گياهي ثابت نبوده بلكه در طول دوره‌هاي زمين‌شناسي تكامل يافته‌اند. البته در آن زمان داروين هيچ‌گونه تصوري در باب علت اين امر نداشت. در سال 1838 داروين اثر مهم مالتوس «مقاله‌اي در باب منشأ جمعيت» را مطالعه كرد. مطالعه اين كتاب راهگشاي اثبات نظريه انتخاب اصلح در طبيعت از طريق تنازع بقا، براي داروين شد. حتي پس از آنكه داروين اصل تئوري انتخاب اصلح را تنظيم و از هر جهت آماده نمود براي چاپ و انتشار آن تعجيل نكرد. او دريافته بود كه تئوري او با مخالفت‌هاي شديدي مواجه خواهد گرديد. بنابراين بر آن شد كه مدت زمان بيشتري را با دقت و وسواس صرف جمع‌آوري و مرتب كردن شواهد و قرائن و دلايل براي دفاع از نظريه خود بنمايد.

داروين در سال 1842 خلاصه‌اي از تئوري خود را آماده كرد و تا سال 1844 همچنان روي متن كامل آن كار مي‌كرد. در ماه ژوئن 1858 داروين كه هنوز سرگرم كم و زياد كردن مطالب اثر بزرگ خود و تجديد نظر در مندرجات آن بود دست نوشته‌اي از «آلفرد راسل والاس» طبيعي‌دان انگليسي كه در آن هنگام در جزاير هند غربي مشغول مطالعات علمي بود دريافت كرد. اين دست‌نوشته حاوي خلاصه‌اي از تئوري تكامل والاس بود كه اصول آن تفاوتي با تئوري تكامل داروين نداشت. والاس مستقلاً و بدون اطلاع از كارهاي داروين تئوري خود را تنظيم و قبل از چاپ و انتشار براي بهره‌گيري از نظريات و احياناً انتقادات داروين، كه اكنون ديگر دانشمندي برجسته و صاحب منزلت به شمار مي‌آمد براي او فرستاده بود. وضعيت بغرنجي پيش آمد كه مي‌توانست به مشاجره و درگيري نامطبوعي براي اثبات پيشگام بودن هر يك از آنان در ارائه تئوري تكامل منجر گردد، اما به جاي وقوع چنين وضع نامطلوبي يك ماه بعد مقاله والاس و خلاصه‌اي از كتاب داروين به شكل يك كار مشترك به يك هيئت علمي ارائه شد.

عجيب آنكه ارائه اين تئوري در آن هنگام توجه زيادي را جلب نكرد اما انتشار كتاب «اصل انواع» داروين در سال بعد باعث برانگيخته شدن خشم و عصبانيت در محافل علمي انگلستان شد. در واقع آثار چارلز داروين «اصل انواع به وسيله انتخاب طبيعي» و «حفظ نوع برتر در تنازع بقا» با چنان گستردگي و قوت در بين دانشمندان و مردم عادي مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت كه در مورد هيچ يك از آثار علمي منتشر شده نظير و مانندي ندارد. در سال 1871 در حالي كه هنوز بحث و جدل پيرامون كتابهاي قبلي داروين به شدت ادامه داشت وي كتاب جنجال‌برانگيز خود «نژاد انسان و انتخاب در رابطه با جنسيت» را منتشر كرد. طرح اين نظريه كه انسان را از نسل نوعي ميمون است در اين كتاب كافي بود تا لهيب سركش مخالفت‌ها و مجادله‌هاي علمي را كه در پي انتشار كتابهاي قبلي داروين برافروخته شده بود، مشتعل‌تر نمايد.

داروين شخصاً در هيچ‌يك از مباحثات علمي براي دفاع از نظريه‌هاي خود شركت نمي‌كرد. شايد به اين دليل كه پس از بازگشت از سفر دريايي دور دنيا، به علت ابتلا به بيماري «چاگاس» بيماري ناشي از نيش حشرات آمريكاي جنوبي، سلامتي او دچار اختلال شده و از نظر مزاجي در وضع خوبي قرار نداشت. به علاوه حاميان تئوري تكامل از جمله «توماس هاكزلي» مناظره‌گر چيره‌دست سرسختانه از تئوري‌هاي داروين دفاع مي‌كردند. سرانجام تا هنگام مرگ داروين به سال 1882 صحت تئوري‌هاي او مورد پذيرش و قبول اكثريت عمده علما و دانشمندان قرار گرفته بود.

داروين صاحب اصلي تئوري تكامل انواع نبود. قبل از او افراد ديگري نيز چنين نظريه‌اي را ارائه داده بودند كه از جمله آنها مي‌توان از «جين لامارك» طبيعي‌دان فرانسوي و «اراسموس داروين» پدر بزرگ چارلز داروين نام برد. اما نظريه‌هاي اين افراد هرگز مورد قبول جوامع علمي قرار نگرفت زيرا صاحبان اين نظريه‌ها نمي‌توانستند توضيح قانع‌كننده‌اي در مورد اينكه تكامل چگونه انجام يافته است ارائه دهند. نقش عمده داروين در اين ماجرا نه تنها نشان دادن مكانيسم چگونگي انجام مراحل – تكامل انتخاب اصلح – بود بلكه توانست شواهد و قرائن قانع‌كننده فراواني را در دفاع از نظرياتش نيز ارائه نمايد.

اين نكته نيز قابل توجه است كه تئوري‌هاي داروين بدون اتكا به تئوري ژنتيك شكل گرفته بود و يا بهتر است گفته شود در آن زمان كسي از تئوري ژنتيك اطلاعي نداشت. در زمان داروين هيچ كس نمي‌دانست چگونه خصيصه‌ها و ويژگيهاي نسلي به نسل بعد منتقل مي‌شود. البته در همان سال‌هايي كه داروين مشغول تأليف و انتشار كتابهاي تاريخ‌ساز خود بود. گريگوري مندل نيز روي قوانين وراثت كار مي‌كرد. كار مندل كه بخوبي مؤيد نظريه‌هاي داروين بود، تا سال 1900 به كلي ناديده گرفته شد. تا آن زمان تئوري‌هاي داروين ديگر جاي خود را در محافل علمي باز كرده و كاملاً مورد پذيرش قرار گرفته بود. به اين ترتيب برداشت كنوني ما از نظريه تكامل كه تركيبي از قوانين وراثت ژنتيكي و انتخاب اصلح مي‌باشد به مراتب كامل‌تر از تئوري اوليه داروين است.

تأثير و نفوذ داروين در انديشه و تفكر انساني بسيار گسترده و وسيع است. در زمينه علمي محض او در علم زيست‌شناسي تغييري بنيادين ايجاد كرد. اصل انتخاب اصلح در واقع اصل گسترده و دامنه‌داري است كه در تمام زمينه‌هاي ديگر مانند انسان‌شناسي، جامعه‌شناسي علوم سياسي و اقتصادي كاربرد دارد و مورد استفاده قرار گرفته است.

تأثير تئوري‌هاي داروين بر انديشه و تفكر مذهبي مهمتر از تأثير آن در زمينه‌هاي علمي و جامعه‌شناسي مي‌باشد. در زمان داروين و سال‌ها پس از آن مسيحيان معتقد بر اين باور بودند كه قبول نظريه داروين بر اعتقادات مذهبي ضربه مي‌زند و آن را سست مي‌كند. اين وحشت و دلهره آنان شايد به دلايلي قابل توجيه بود. هر چند عوامل ديگري نيز در سست شدن بنيان‌هاي اعتقاد مذهبي دخالت داشت. البته داروين خود فردي ملحد و بي‌دين شده بود.

حتي از ديدگاه غيرمذهبي تئوري داروين تغيير عمده‌اي در طرز تفكر بشر درباره دنيا به وجود آورد. از آن پس ديگر به نظر نمي‌رسد كه انسان به عنوان يك مجموعه دائر مدار و مركز و كانون طبيعت و جهان باشد. اكنون ما بايد خود را گونه‌اي مشابه انواع ديگر حيوانات بدانيم و اين احتمال را لز نظر دور نداريم كه گونه‌ي بشري نيز روزي ممكن است به كلي منقرض شود.

در نتيجه كار داروين اين نظريه هراكليتوس كه «هيچ چيز جز تغيير و دگرگوني دائمي و پايدار نيست» مقبوليت بيشتري يافت. واژه‌هاي داروين مانند «تنازع بقا» و «بقاي اصلح» اكنون در محاورات روزانه جاي گرفته است. كاميابي تئوري تكامل در روشن كردن اصل و ريشه نژاد انسان اين نظريه را تقويت كرد كه علم مي‌تواند پاسخگوي تمام مسائل طبيعي باشد ولي هزاران دريغ و افسوس كه علم به تنهايي قادر به پاسخگويي مشكلات بشري نيست.
بديهي است تئوري‌هاي داروين حتي اگر شخص او وجود نمي‌داشت به همين شكل مطرح و اثبات مي‌شد. با توجه به كارهاي والاس اين نكته در مورد داروين بيش از ديگر شخصيت‌هاي اين كتاب مصداق دارد. با تمام اينها داروين بود كه با آثار خود تغييرات بنيادين در زيست‌شناسي و انسان‌شناسي به وجود آورد و نظر ما را نسبت به مكان و جايگاه انسان در جهان تغيير داد.

کتاب تاثیرگذارترین های تاریخ

شرح حال و آثار یکصد نفر از موثرترین شخصیت های تاریخ جهان

نوشته: میشل اچ.هارت

ترجمه: محمد حسین آهویی


 ذکر نام و بیان کردن مشخصات و نوشتن مختصری از زندگی یک دانشمند در ابتدای بیان مطالبی که او از خود برجای گذاشته نشان دهنده سپاس از او و نوعی ادب و احترام هست به خدمات ارزشمندی که او در طول دوران حیاتش داشته است
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.

New Member
پست: 9
تاریخ عضویت: یک شنبه 2 مرداد 1390, 8:53 pm
سپاس‌های دریافتی: 32 بار

Re: **(( آیات قرآن و نظرات علما درباره نظریه تکامل داروین ))

پست توسط patriot1979 » سه شنبه 4 مرداد 1390, 7:57 am

با سلام و احترام به دوستان عزیزم
این بند عین واژگان چارلز داروین در فصل سوم کتاب منشاء گونه هاست که در سال 1859 به رشته تحریر درومده لطفا مطالعه بفرمایید چرا که این چند سطر شالوده ایده اولیه داروین رو بوضوح نشون میده:
"THE AFFINITIES of all the beings of the same class have sometimes been represented by a great tree. I believe this simile largely speaks the truth. The green and budding twigs may represent existing species; and those produced during each former year may represent the long succession of extinct species . . . The limbs divided into great branches, and these into lesser and lesser branches, were themselves once, when the tree was small, budding twigs; and this connexion of the former and present buds by ramifying branches may well represent the classification of all extinct and living species in groups subordinate to groups . . . From the first growth of the tree, many a limb and branch has decayed and dropped off, and these lost branches of various sizes may represent those whole orders, families, and genera which have now no living representatives, and which are known to us only from having been found in a fossil state . . . As buds give rise by growth to fresh buds, and these, if vigorous, branch out and overtop on all a feebler branch, so by generation I believe it has been with the Tree of Life, which fills with its dead and broken branches the crust of the earth, and covers the surface with its ever branching and beautiful ramifications" (Darwin, 1859).
با تشکر از سروران و دوستان گرانقدرم

این بحث ادامه دارد ...

New Member
پست: 9
تاریخ عضویت: یک شنبه 2 مرداد 1390, 8:53 pm
سپاس‌های دریافتی: 32 بار

Re: **(( آیات قرآن و نظرات علما درباره نظریه تکامل داروین ))

پست توسط patriot1979 » سه شنبه 4 مرداد 1390, 12:53 pm

سرور گرامی رونین فرموده بودن که متن برگردان فارسی متن زبان اصلی رو از قول چارلز داروین در کتاب منشاء گونه ها:
قرابت اشکال حیاتی متعلق به یک طبقه را می توان در قالب شجره نامه حیات نشان داد. به باور من این تمثیل گویای حقایق بسیاری است. در درخت حیات انشعابات جدید و کوچک نمایانگر گونه های موجود اند که طی سالیان دراز از توالی طولانی گونه های منقرض شده حاصل آمده اند. شاخه های اصلی این شجره به شاخه های بزرگ و آنها نیز بنوبه خود به شاخه های کوچک تر و کوچک تر منشعب می شوند، که این شاخه های بزرگ خود زمانی در اوان شکل گیری درخت حیات شاخه هایی کوچک و در حال انشعاب بوده اند و این توالی میان انشعابات پیشین و فعلی رو به گسترش آشکارا نشانگر جای داشتن کلیه گونه های منقرض شده و زنده در طبقه بندی زیر گروه ها تا گروه های بزرگ تر اشکال حیاتی است. از آغاز گسترش شجره حیات بسیاری از انشعابات منقرض و از میان رفته اند که این گونه های متنوع نابود شده مونه های بارز رده ها، تیره ها و جنس هایی بوده اند که اکنون آثاری از آنها باقی نمانده است و صرفا می توان به شناسایی سنگواره های آنان که تنها سند حضور آنان بر زمین است پرداخت. با ظهور انشعابات جدید در درخت حیات و در صورت توان بقا، این انشعابات جدید خود منشاء ظهور اشکال جدیدتر خواهند بود؛ بدین طریق، بر این باور ام که شجره حیات در طی نسل ها پوسته سخت زمین ما را با انبوهی از شاخه های منقرض شده و محتومش و سطح ارض را با شاخه های زیبا و جدید و هماره در حال انشعابش پوشیده ساخته است.

ارسال پست

بازگشت به “زيست شناسي”