استراتژی نبرد نامتقارن

در اين بخش مي‌توانيد در مورد سلاح و ادوات جنگي زميني به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Rookie Poster
Rookie Poster
نمایه کاربر
پست: 41
تاریخ عضویت: یک شنبه 9 فروردین 1388, 9:26 pm
محل اقامت: جزیره مجنون
سپاس‌های ارسالی: 47 بار
سپاس‌های دریافتی: 92 بار

استراتژی نبرد نامتقارن

پست توسط قادر » جمعه 21 فروردین 1388, 2:57 pm

           
  نبرد نامتقارن اصطلاحی است که وضعیتی نظامی را بیان می کند که دو طرف متخاصم قدرت نابرابری داشته و از مزیتها و ضعفهای قدرت نسبی خود بهره گیری می کنند. این کنش اغلب استراتژیها و تاکتیکهای حاشیه نبرد متعارف را شامل می شود.
  
  پایه های استراتژیکی  
  
همواره در هنگام آغاز یک درگیری، دوطرف نیروهایی مانند یکدیگر را به خدمت می گیرند و طرفی که نیروهایی بیشتر و بهتر دارد، فاتح نبرد می شود. ممکن است یکی از طرفین جنگ حساب کند که بهایی که باید برای جنگ بپردازد، بیش از مزیتهایی است که در اثر پیروزی به دست می آورد. در اینجا امتیازی برای ورود او به درگیری نظامی وجود ندارد. دراین صورت او مجبور می شود تظاهر کند که نیروهای بالقوه اش از جنگ ترسیده اند و یا با گزینه های بدون درگیری موافقت خواهدکرد.
زمانی که دو طرف نیروهایی از جنس هم را وارد کارزار می کند، می توان آن طرف را که تعداد کاملا بیشتری نیرو دارد و یا فرماندهی و کنترل بهتری را بر نیروهایش اعمال می کند، پیروز میدان دانست. اما این امر همواره صادق نیست چرا که هر دو طرف از استراتژی هایی بهره گیری می کنند تا برای طرف دیگر استفاده موثر از نیروهایش را غیرممکن سازند. نمونه ای از این وضعیت را می توان در ستیزه بین نیروی زمینی متعارف فرانسه در مقابل نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا در طی انقلاب فرانسه و جنگهای دوران ناپلئون دانست. دریاسالار جرویس در نبردهای سال1801 بیان می کند:" سرورمن! من نمی گویم که فرانسوی ها نخواهند آمد. بلکه می گویم آنها از طریق دریا نخواهد آمد.">
  
     
  پایه های تاکتیکی
  
  موفقیت در جنگ نامتقارن حداقل به عوامل زیر بستگی دارد:
§ یک طرف می تواند -نسبت به حریفش- هم برتری تکنولوژیکی و هم برتری در تعداد داشته باشد. نمونه آن قطعی بودن برتری کمان داران ولزی در نبرد آگینکورت می باشد. ممکن است برتری از نوع دیگری باشد. مثلا برتری عددی بیکران نیروهای چینی در طی جنگ کره که برتری تکنولوژیکی نیروهای ملل متحد را در خود مستحیل کرده بود.
§آموزش و تاکتیکها به همان اندازه تکنولوژی می توانند برتری بیاورند و اجازه دهند تا نیرویی کوچکتر بر نیروی بسیار بزرگتر از خود فائق آیند. برای مثال می توان به برتری پیاده نظام سنگین اسلحه یونان باستان -فالانکس- اشاره کرد که توانستند در نبرد ماراتن، بر سپاهیان خشایارشاه پیروز گردند.
§ اگر قدرت درجه دوم در حالت دفاع از خود قرار داشته باشد، تحت حمله و یا درحال اشغال شدن باشد ممکن است که از تاکتیکهای غیرمتعارف استفاده کند. نیروی ضعیف تر می تواند از تاکیتک بزن-دررو استقاده کند یا میدانی را به نیروی برتر تحمیل کند که در آن میدان، نیروی برتر ضعیفتر عمل کند و بدون اینکه از قوانین جنگ سرپیچی کند آنها را به ستوه آورد. نمونه این گونه نبردها، نبرد مجاهدین افغانی در برابر نیروهای ارتش سرخ مسکو بود. مخصوصا سردار بزرگ افغان احمد شاه مسعود در جایی موضع گرفته بود -دره پنجشیر- که ارتش سرخ هیچگاه نتوانست کنترل آنجا را به طور کامل در دست گیرد.
§ اگر نیروهای ضعیفتر در وضعیتی هجومی هستند، به هرحال می توانند به سمت استفاده از تاکتیکهایی که توسط قوانین جنگی منع شده اند بروند. موفقیت این تاکتیکها بستگی دارد به قدرت غافلگیری که از اینگونه تاکتیکها ناشی می شود. برای نمونه، طبق قوانین جنگ برای حمله و یا کمین کردن نمی توان از ماشینهایی که دارای نشان آمبولانس و یا صلیب سرخ هستند استفاده کرد. اما در یک نبرد نامتقارن ممکن است یکی از طرفین از این ماشینها برای غافلگیرکردن نیروهای دشمن استفاده کند. همچنین قوانین جنگی استفاده از مجتمعها، جمعیتها و تسهیلات غیرنظامی را به عنوان پایگاه نظامی منع کرده اند. اگر نیروی ضعیفتر بخواهد از این تاکتیکهای استفاده کند بستگی دارد به اینکه نیروی برتر چقدر به این قانون پایبند باشد و از حمله به اهداف غیرنظامی خودداری کند. در اغلب درگیریهای چریکی مشاهده می شود که چریکها در لباس مردم عادی وارد نبرد می شوند. نمونه تاریخی آن نبرد عید تت است که چیزی نمانده بود سایگون به دست چریکهای ویت کونگ سقوط کند. ویت کونگها ادوات جنگی خود را در میان گاریهای کشاورزی و خورجین دوچرخه و موتورسیکلت وارد سایگون کردند.
استفاده از عوارض زمین در نبرد نامتقارن
  
  وقتی که نیروی کوچکتر می خواهد مانع نیروی بزرگتر شود، عوارض زمین می تواند نیروی کوچک را چندبرابر کند . اینچنین عوارضی را عوارض سخت می نامند.
" پستی و بلندی های زمین می تواند به ارتش کمک کند؛ ؟؟
  
  برای مثال، در تاکتیک همواره به جنگهای پارتیزانی استناد می کنند که اغلب توسط طرف ضعیفتر به عنوان نبردنامتقارن استفاده می شود. هر دو طرف درگیر، ممکن است به یک جمعیت دوستانه تکیه کنند تا آذوقه و اطلاعات و عوارض سخت برای پوشش و فرار به دست آورند. جمعیت و عوارض زمین، اغلب برای نیروهای محلی شناخته شده هستند. آنها از جمعیت و عوارض زمین برای مقابله با ارتشهای متعارف استفاده می کند و نیروهایشان را برای عملیاتهایشان بدین طریق تغذیه می کنند. استفاده از تاکتیکهای نامتقارن توسط نیروهای خارجی اغلب به عملیات شناسایی گسترده نیاز دارد تا بتوانند از مشخصات عوارض زمینی آگاه شوند. برای مثال می توان به نبرد سرویس ویژه هوابرد بریتانیا در دهه پنجاه در مالایا اشاره کرد. تیمهای کوچک سرویس ویژه هوابرد بدون پشتبانی نیروهای متعارف وارد جنگلهای انبوه منطقه مالایا می شدند و با تقلید از شیوه زندگی چریکهای کمونیست در جنگل به شکار آنها می پرداختند. آنها مانند نیروهای متعارف نظامی به خطوط مواصلاتی، سلسله فرماندهی عالی خارج از میدان و دیگر ملزومات نبردهای متعارف وابسته نبودند.
نیروی کمتر، اغلب در سرزمینهایی -مانند نواحی کوهستانی و جنگلی- عملیات می کند که پوشش و اختفای زیادی برایشان تهیه می کنند. این تاکتیک بر علیه نیروهای بزرگ نسبتا بی تحرک در اینگونه عوارض، باعث برتری می شود. نمونه این جنگ را می توان در انقلاب کوبا دید که با یاری دهقانان و در پوشش جنگلی کوبا به دست آمد. در نواحی شهری آنها می توانند خود را در میان جمعیت پنهان کنند و این امر اغلب بستگی دارد به پایگاه های تدارکاتی که مردم برایشان تهیه می کنند.
  
  مائو: " پارتیزان باید در میدان مردم حرکت کند همانگونه که ماهی در دریا شنا می کند."
  
  جنگ بوسیله نماینده  
  
جاییکه نبردنامتقارن توسط وفاداران غیرحکومتی -که به حکومت متصل هستند و یا با کشور خاصی احساس همدردی می کنند- انجام شود می توان آن را جنگ توسط نماینده نام داد. این شیوه نوعا برای کشور مورد نظر قابل تکذیب می باشد. قابلیت تکذیب می تواند برای کشور بازیگر اصلی بسیار مهم باشد چرا که حیثیت آن کشور را از لکه دار شدن دور نگاه می دارد و اجازه می دهد تا آن کشور بتواند -با ادعای اینکه در برابر فعالیتهای طرفدارانشان در کشور دیگر مسئولیتی ندارند- در وضعیت روحی مناسبی به مذاکره بپردازد . در ضمن کشورهای دیگر نمی توانند کشور بازیگر اصلی را به عنوان جنایتکار جنگی و یا متحارب معرفی کنند.
نمونه های اینگونه نبردها در دوران جنگ سرد بسیار پیش آمد. در حقیقت در اغلب نبردهای این دوره طرفین درگیری در حقیقت به نمایندگی از ابرقدرتهای وقت –آمریکا و شوروی- وارد کارزار می شدند. در جنگ کره و ویتنام شوروی سابق -بدون اینکه خود رسما وارد جنگ شود- طرفهای درگیر با آمریکا را با آموزش، تجهیزات و سلاح های خود تغذیه می کرد. در عوض در جنگ افغانستان، آمریکا با حمایت مالی و نظامی از مجاهیدین افغان، به صورت غیرمستقیم به جنگ با شوروی سابق پرداخته بود.
<p>
  
  نبرد نامتقارن و تروریسم  
  
دو تعبیر از رابطه بین تروریسم و نبرد نامتقارن وجود دارد. در تعریف اولی نبرد نامتقارن را مترادف تروریسم می دانند و اعتقاد دارند طرف ضعیفتر از اعمال تروریستی -مانند قتل و بمبگذاری- چونان تاکتیکی نامتقارن استفاده می کند تا بتواند بر نیروی بزرگتر غلبه کند. اغلب این کلمه توسط اشغالگران بر علیه پارتیزانهایی بکار می رود که می خواهند کشور خود را آزاد کنند. بدین طریق با استفاده از مفهوم تحقیرآمیز کلمه تروریست، اشغالگران می خواهند که به اهداف تبلیغاتی خود برسند. برای نمونه، اسرائیلی ها همواره از حزب الله لبنان نه به عنوان یک نیروی مقاومت بلکه به عنوان یک گروه تروریستی یاد می کنند.
در تعریف دوم می گویند که نبرد نامتقارن معادل دقیق تروریسم نیست چراکه گاهی نیروی قویتر برای در هم شکستن اراده و روحیه طرف ضعیفتر ممکن است دست به اعمال تروریست بزند.
مثال هر دو مورد را می توان در قضیه اسرائیل دید. در مورد اول هنگامی که هنوز فلسطین تحت الحمایه انگلیس بود، صهیونیستها برای فشار بر انگلیسی ها دست به اعمال تروریست می زدند و حتی سازمان ایرگون -تحت فرمان بگین- 2 سرباز انگلیسی را شبانه دار زد و جنازه آنها را در خیابان آویخت تا با ایجاد فشار روانی توسط اعمال تروریستی بتوانند بریتانیا را راضی به ترک فلسطین کننند. اما زمانی که صهیونیستها به قدرت هم رسیدند و بر فلسطینی ها -از نظر نیروی نظامی متعارف- برتری داشتند به اعمال تروریستی خود ادامه دادند. نمونه های فعلی آن حمله های موشکی توسط هلیکوپتر به ماشینهای فعالان فلسطینی و یا ربودن آنان توسط تیمهای کوماندویی است. در گذشته نیز برای از بین بردن روحیه فلسطینی ها از ترور استفاده می شد که کشتارهای وسیع در دهکده های کفرقاسم و تل زعتر نمونه هایی از آن می باشند.
اما نمونه تاریخی تروریسم را باید در مغولها جستجو کرد. شهرت درندگی مغولهای از خود آنها سریعتر حرکت می کرد به گونه ای که با رسیدن به پای دیوارهای شهرها، اغلب آنها با کمترین مقاومتی تسلیم می شدند چرا که آوازه ددمنشی مغولان انگیزه دفاعی مردم شهر را نابود می کرد. این تاکتیک جنگ روانی در قرن بیستم به خوبی توسط طالبان ادر افغانستان تقلیدشد. طالبان با تکیه بر وحشت افکنی بین مردم شهرهایی که می گرفتند در حقیقت به مردم دیگر شهرها نیز پیام می دادند و با این روشهای ددمنشانه توانستند در اندک زمانی از تفرقه بین نیروهای مجاهدین افغانی سود برده و تمام افغانستان را تسخیرکنند.

  
   [SIZE=150]رهسپاریم باولایت تاشهادت   

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 618
تاریخ عضویت: دو شنبه 28 بهمن 1387, 1:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1938 بار
سپاس‌های دریافتی: 1909 بار

Re: استراتژی نبرد نامتقارن

پست توسط pedmehr » جمعه 21 فروردین 1388, 3:52 pm

جنین آنالیزی بیشتر برای جنگهای دوران قبل خوبه ... نه نسل امروز
در روح و جان من میمانی ای وطن

Rookie Poster
Rookie Poster
نمایه کاربر
پست: 38
تاریخ عضویت: جمعه 20 دی 1387, 5:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 13 بار
سپاس‌های دریافتی: 22 بار

Re: استراتژی نبرد نامتقارن

پست توسط سيالكوتي » سه شنبه 30 تیر 1388, 7:27 pm

چطور؟

Rookie Poster
Rookie Poster
نمایه کاربر
پست: 31
تاریخ عضویت: جمعه 4 اسفند 1391, 4:39 pm
محل اقامت: قزوين
سپاس‌های ارسالی: 65 بار
سپاس‌های دریافتی: 99 بار

Re: استراتژی نبرد نامتقارن

پست توسط آرتب » دو شنبه 3 تیر 1392, 5:49 pm

قادر نوشته شده:           
  نبرد نامتقارن اصطلاحی است که وضعیتی نظامی را بیان می کند که دو طرف متخاصم قدرت نابرابری داشته و از مزیتها و ضعفهای قدرت نسبی خود بهره گیری می کنند. این کنش اغلب استراتژیها و تاکتیکهای حاشیه نبرد متعارف را شامل می شود.
  
  پایه های استراتژیکی  
  
همواره در هنگام آغاز یک درگیری، دوطرف نیروهایی مانند یکدیگر را به خدمت می گیرند و طرفی که نیروهایی بیشتر و بهتر دارد، فاتح نبرد می شود. ممکن است یکی از طرفین جنگ حساب کند که بهایی که باید برای جنگ بپردازد، بیش از مزیتهایی است که در اثر پیروزی به دست می آورد. در اینجا امتیازی برای ورود او به درگیری نظامی وجود ندارد. دراین صورت او مجبور می شود تظاهر کند که نیروهای بالقوه اش از جنگ ترسیده اند و یا با گزینه های بدون درگیری موافقت خواهدکرد.
زمانی که دو طرف نیروهایی از جنس هم را وارد کارزار می کند، می توان آن طرف را که تعداد کاملا بیشتری نیرو دارد و یا فرماندهی و کنترل بهتری را بر نیروهایش اعمال می کند، پیروز میدان دانست. اما این امر همواره صادق نیست چرا که هر دو طرف از استراتژی هایی بهره گیری می کنند تا برای طرف دیگر استفاده موثر از نیروهایش را غیرممکن سازند. نمونه ای از این وضعیت را می توان در ستیزه بین نیروی زمینی متعارف فرانسه در مقابل نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا در طی انقلاب فرانسه و جنگهای دوران ناپلئون دانست. دریاسالار جرویس در نبردهای سال1801 بیان می کند:" سرورمن! من نمی گویم که فرانسوی ها نخواهند آمد. بلکه می گویم آنها از طریق دریا نخواهد آمد.">
  
     
  پایه های تاکتیکی
  
  موفقیت در جنگ نامتقارن حداقل به عوامل زیر بستگی دارد:
§ یک طرف می تواند -نسبت به حریفش- هم برتری تکنولوژیکی و هم برتری در تعداد داشته باشد. نمونه آن قطعی بودن برتری کمان داران ولزی در نبرد آگینکورت می باشد. ممکن است برتری از نوع دیگری باشد. مثلا برتری عددی بیکران نیروهای چینی در طی جنگ کره که برتری تکنولوژیکی نیروهای ملل متحد را در خود مستحیل کرده بود.
§آموزش و تاکتیکها به همان اندازه تکنولوژی می توانند برتری بیاورند و اجازه دهند تا نیرویی کوچکتر بر نیروی بسیار بزرگتر از خود فائق آیند. برای مثال می توان به برتری پیاده نظام سنگین اسلحه یونان باستان -فالانکس- اشاره کرد که توانستند در نبرد ماراتن، بر سپاهیان خشایارشاه پیروز گردند.
§ اگر قدرت درجه دوم در حالت دفاع از خود قرار داشته باشد، تحت حمله و یا درحال اشغال شدن باشد ممکن است که از تاکتیکهای غیرمتعارف استفاده کند. نیروی ضعیف تر می تواند از تاکیتک بزن-دررو استقاده کند یا میدانی را به نیروی برتر تحمیل کند که در آن میدان، نیروی برتر ضعیفتر عمل کند و بدون اینکه از قوانین جنگ سرپیچی کند آنها را به ستوه آورد. نمونه این گونه نبردها، نبرد مجاهدین افغانی در برابر نیروهای ارتش سرخ مسکو بود. مخصوصا سردار بزرگ افغان احمد شاه مسعود در جایی موضع گرفته بود -دره پنجشیر- که ارتش سرخ هیچگاه نتوانست کنترل آنجا را به طور کامل در دست گیرد.
§ اگر نیروهای ضعیفتر در وضعیتی هجومی هستند، به هرحال می توانند به سمت استفاده از تاکتیکهایی که توسط قوانین جنگی منع شده اند بروند. موفقیت این تاکتیکها بستگی دارد به قدرت غافلگیری که از اینگونه تاکتیکها ناشی می شود. برای نمونه، طبق قوانین جنگ برای حمله و یا کمین کردن نمی توان از ماشینهایی که دارای نشان آمبولانس و یا صلیب سرخ هستند استفاده کرد. اما در یک نبرد نامتقارن ممکن است یکی از طرفین از این ماشینها برای غافلگیرکردن نیروهای دشمن استفاده کند. همچنین قوانین جنگی استفاده از مجتمعها، جمعیتها و تسهیلات غیرنظامی را به عنوان پایگاه نظامی منع کرده اند. اگر نیروی ضعیفتر بخواهد از این تاکتیکهای استفاده کند بستگی دارد به اینکه نیروی برتر چقدر به این قانون پایبند باشد و از حمله به اهداف غیرنظامی خودداری کند. در اغلب درگیریهای چریکی مشاهده می شود که چریکها در لباس مردم عادی وارد نبرد می شوند. نمونه تاریخی آن نبرد عید تت است که چیزی نمانده بود سایگون به دست چریکهای ویت کونگ سقوط کند. ویت کونگها ادوات جنگی خود را در میان گاریهای کشاورزی و خورجین دوچرخه و موتورسیکلت وارد سایگون کردند.
استفاده از عوارض زمین در نبرد نامتقارن
  
  وقتی که نیروی کوچکتر می خواهد مانع نیروی بزرگتر شود، عوارض زمین می تواند نیروی کوچک را چندبرابر کند . اینچنین عوارضی را عوارض سخت می نامند.
" پستی و بلندی های زمین می تواند به ارتش کمک کند؛ ؟؟
  
  برای مثال، در تاکتیک همواره به جنگهای پارتیزانی استناد می کنند که اغلب توسط طرف ضعیفتر به عنوان نبردنامتقارن استفاده می شود. هر دو طرف درگیر، ممکن است به یک جمعیت دوستانه تکیه کنند تا آذوقه و اطلاعات و عوارض سخت برای پوشش و فرار به دست آورند. جمعیت و عوارض زمین، اغلب برای نیروهای محلی شناخته شده هستند. آنها از جمعیت و عوارض زمین برای مقابله با ارتشهای متعارف استفاده می کند و نیروهایشان را برای عملیاتهایشان بدین طریق تغذیه می کنند. استفاده از تاکتیکهای نامتقارن توسط نیروهای خارجی اغلب به عملیات شناسایی گسترده نیاز دارد تا بتوانند از مشخصات عوارض زمینی آگاه شوند. برای مثال می توان به نبرد سرویس ویژه هوابرد بریتانیا در دهه پنجاه در مالایا اشاره کرد. تیمهای کوچک سرویس ویژه هوابرد بدون پشتبانی نیروهای متعارف وارد جنگلهای انبوه منطقه مالایا می شدند و با تقلید از شیوه زندگی چریکهای کمونیست در جنگل به شکار آنها می پرداختند. آنها مانند نیروهای متعارف نظامی به خطوط مواصلاتی، سلسله فرماندهی عالی خارج از میدان و دیگر ملزومات نبردهای متعارف وابسته نبودند.
نیروی کمتر، اغلب در سرزمینهایی -مانند نواحی کوهستانی و جنگلی- عملیات می کند که پوشش و اختفای زیادی برایشان تهیه می کنند. این تاکتیک بر علیه نیروهای بزرگ نسبتا بی تحرک در اینگونه عوارض، باعث برتری می شود. نمونه این جنگ را می توان در انقلاب کوبا دید که با یاری دهقانان و در پوشش جنگلی کوبا به دست آمد. در نواحی شهری آنها می توانند خود را در میان جمعیت پنهان کنند و این امر اغلب بستگی دارد به پایگاه های تدارکاتی که مردم برایشان تهیه می کنند.
  
  مائو: " پارتیزان باید در میدان مردم حرکت کند همانگونه که ماهی در دریا شنا می کند."
  
  جنگ بوسیله نماینده  
  
جاییکه نبردنامتقارن توسط وفاداران غیرحکومتی -که به حکومت متصل هستند و یا با کشور خاصی احساس همدردی می کنند- انجام شود می توان آن را جنگ توسط نماینده نام داد. این شیوه نوعا برای کشور مورد نظر قابل تکذیب می باشد. قابلیت تکذیب می تواند برای کشور بازیگر اصلی بسیار مهم باشد چرا که حیثیت آن کشور را از لکه دار شدن دور نگاه می دارد و اجازه می دهد تا آن کشور بتواند -با ادعای اینکه در برابر فعالیتهای طرفدارانشان در کشور دیگر مسئولیتی ندارند- در وضعیت روحی مناسبی به مذاکره بپردازد . در ضمن کشورهای دیگر نمی توانند کشور بازیگر اصلی را به عنوان جنایتکار جنگی و یا متحارب معرفی کنند.
نمونه های اینگونه نبردها در دوران جنگ سرد بسیار پیش آمد. در حقیقت در اغلب نبردهای این دوره طرفین درگیری در حقیقت به نمایندگی از ابرقدرتهای وقت –آمریکا و شوروی- وارد کارزار می شدند. در جنگ کره و ویتنام شوروی سابق -بدون اینکه خود رسما وارد جنگ شود- طرفهای درگیر با آمریکا را با آموزش، تجهیزات و سلاح های خود تغذیه می کرد. در عوض در جنگ افغانستان، آمریکا با حمایت مالی و نظامی از مجاهیدین افغان، به صورت غیرمستقیم به جنگ با شوروی سابق پرداخته بود.
<p>
  
  نبرد نامتقارن و تروریسم  
  
دو تعبیر از رابطه بین تروریسم و نبرد نامتقارن وجود دارد. در تعریف اولی نبرد نامتقارن را مترادف تروریسم می دانند و اعتقاد دارند طرف ضعیفتر از اعمال تروریستی -مانند قتل و بمبگذاری- چونان تاکتیکی نامتقارن استفاده می کند تا بتواند بر نیروی بزرگتر غلبه کند. اغلب این کلمه توسط اشغالگران بر علیه پارتیزانهایی بکار می رود که می خواهند کشور خود را آزاد کنند. بدین طریق با استفاده از مفهوم تحقیرآمیز کلمه تروریست، اشغالگران می خواهند که به اهداف تبلیغاتی خود برسند. برای نمونه، اسرائیلی ها همواره از حزب الله لبنان نه به عنوان یک نیروی مقاومت بلکه به عنوان یک گروه تروریستی یاد می کنند.
در تعریف دوم می گویند که نبرد نامتقارن معادل دقیق تروریسم نیست چراکه گاهی نیروی قویتر برای در هم شکستن اراده و روحیه طرف ضعیفتر ممکن است دست به اعمال تروریست بزند.
مثال هر دو مورد را می توان در قضیه اسرائیل دید. در مورد اول هنگامی که هنوز فلسطین تحت الحمایه انگلیس بود، صهیونیستها برای فشار بر انگلیسی ها دست به اعمال تروریست می زدند و حتی سازمان ایرگون -تحت فرمان بگین- 2 سرباز انگلیسی را شبانه دار زد و جنازه آنها را در خیابان آویخت تا با ایجاد فشار روانی توسط اعمال تروریستی بتوانند بریتانیا را راضی به ترک فلسطین کننند. اما زمانی که صهیونیستها به قدرت هم رسیدند و بر فلسطینی ها -از نظر نیروی نظامی متعارف- برتری داشتند به اعمال تروریستی خود ادامه دادند. نمونه های فعلی آن حمله های موشکی توسط هلیکوپتر به ماشینهای فعالان فلسطینی و یا ربودن آنان توسط تیمهای کوماندویی است. در گذشته نیز برای از بین بردن روحیه فلسطینی ها از ترور استفاده می شد که کشتارهای وسیع در دهکده های کفرقاسم و تل زعتر نمونه هایی از آن می باشند.
اما نمونه تاریخی تروریسم را باید در مغولها جستجو کرد. شهرت درندگی مغولهای از خود آنها سریعتر حرکت می کرد به گونه ای که با رسیدن به پای دیوارهای شهرها، اغلب آنها با کمترین مقاومتی تسلیم می شدند چرا که آوازه ددمنشی مغولان انگیزه دفاعی مردم شهر را نابود می کرد. این تاکتیک جنگ روانی در قرن بیستم به خوبی توسط طالبان ادر افغانستان تقلیدشد. طالبان با تکیه بر وحشت افکنی بین مردم شهرهایی که می گرفتند در حقیقت به مردم دیگر شهرها نیز پیام می دادند و با این روشهای ددمنشانه توانستند در اندک زمانی از تفرقه بین نیروهای مجاهدین افغانی سود برده و تمام افغانستان را تسخیرکنند.

  
   [SIZE=150]رهسپاریم باولایت تاشهادت   


سلام.
با اجازه شما از مطلب خوبتان در انجمن ارتشي استفاده كنم. البته لينك و منبع و نام شما را هم قيد ميكنم.
بدرود ای رفیق می و یار مستی‌ام
من خردی تو دیدم و بخشایمت به مهر
ور نیز دیده‌ای تو؛ ببخشای پستی‌ام
وبلاگ من: دانشنامه دفاعی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

ارسال پست

بازگشت به “ادوات زميني”