غزليات حـافـظ

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با زبان انگليسي به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

غزليات حـافـظ

پست توسط The Passenger »

 تصویر
  غزل و ترجمه از دكتر حسين محي الدين الهي قمشه اي است، در «ديوان غزليات حافظ / نشر اميرخاني» منتشر شده و براي اينجا فراهم گشته تا مورد استفادۀ دانشجويان و اهل تحقيق قرار گيرد. لازم بذكر است كه تمامي واژه ها (پارسي و انگليسي) عيناً بهمان صورتي كه در منبع مشاهده شد، اينجا انعكاس خواهند يافت.
* خوشنويسي «بسم الله الرحمن الرحيم» بخط آقاي غلام حسين اميرخاني (برگرفته از همين ديوان غزليات) است.

 اَلا يا ايُّـهـا الساقي اَدِر كأساً و نا ولها
;Ho, saki, haste, the beaker bring. Fill up, and pass it round the ring

كه عشق آسان نمود اوّل ولي اُفتاد مشكلها
.love seemed at first an easy thing. But ah! The hard awakening

ببُوي نافه يي كاخر صبا زان طـُرّه بگشايد
,So sweet perfume the morning air. Did lately from her tresses bear

زتابِ جَعدِ مشگينش چه خون افتاد در دلها
Her twisted, musk-diffusing hair. What heart's calamity was there

شبِ تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل
,A mountain sea, moon clouded o'er, and nigh the whirlpool's awful roar

كجا دانند حال ما سبكباران ِ ساحلها
?How can they know our labour sore, Who pass light-burthened on the shore

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هردم
,Whithin life's caravanserai, what brief security have I

جرس فرياد ميدارد كه بربنديد محملها
"!When momently the bell doth cry, "Bind on your loads; the hour os night

بـِمي سجّاده رنگين كن گـَرَت پير مُغان گويد
;Let wine upon the prayer-mat flow, An if the taverner bids so

كه سالك بيخبر نبوَد زِ راه و رسم منزلها
.Whose wont is on this road to go. Its ways and mannerswell doth know

همه كارم ز خودكامي بـه بدنامي كشيد آخر
;Mark now the mad career of me, from willfulness to infamy

نهان كي مانـَد آن رازي كزو سازند محفلها
?Yet how conceal that mystery, where of men make festivity

حضوري گر همي خواهي ازو غايب مشو حافظ
;HÁFIZ, if you wouldst win her grace, Be never absent from thy place

مَتي ما تـَلقَ مَن تهوي دَعَ الدّنيا و اهملها
.When thou dost see the well-loved facc, Be lost at last to time and space
 
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

Re: غزليات حـافـظ: صلاح كار كجا و من خراب كجا...

پست توسط The Passenger »

 تصویر
     صلاح كار كجا و من خراب كجا
?Oh! Where are deeds of virtue, and this frail spirit where

ببين تفاوت رَه از كجاست تا بكجا

!How wide the space that sunders the bounds of Here and There

چه نسبت است به رِندي صَلاح و تقوي را

?Can toping aught in common with works and worship own

سَماع وعظ كجا نغمۀ رُباب كجا

?Where is regard for sermons, where is the rebeck's tone

دلم ز صومعه بگرفت و خرقۀ سالوس

:My heart abhors the cloister, and the false cowl its sign

كجاست دير مُغان و شراب ناب كجا

?Where is the Magian's cloister, and where is his pure wine

بشد كه يادِ خوشش باد روزگار وصال

'!Tis fled: may memory sweetly mind me of Union's days

خود آن كرشمه كجا رفت و آن عتاب كجا

?Where is that voice of anger, where is those coquettish ways

ز روي دوست دل دشمنان چه دريابد

?‍‍‍‍‍‍‍‍Can a foe's heart be kindled by the friends face so bright

چراغ مُرده كجا شمع آفتاب كجا

?‍Where is a lamp unlighted, and the clear Day-star's light

مَبين بسيب ِ زنخدان كه چاهِ در راهست

:Turn from that chin's fair apple; a pit is on the way

كجا همي رَوي ايدِل بدين شتاب كجا

!To what, O heart, aspir'st thou? Whither thus quickly? Say

چو كحل بينِش ِ ما خاكِ آستان شماست

,As dust upon thy threshold supplies my eyes with balm

كجا رويم بفرما ازين جناب كجا

?If I forsake thy presence, where can I hope for calm

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست

:Seek not, O friend, in HÁFIZ, patience, nor rest from care

قرار چيست صبوري كدام و خواب كجا

?Patience and rest-what are they? Where is calm slumber, where
  تصحيح غزل و ترجمه: دكتر حسين الهي قمشه اي 
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

Re: غزليات حـافـظ: اگر آن تـُرك شيرازي بدست آرد دل ما را...

پست توسط The Passenger »

  تصویر

اگر آن تـُرك شيرازي بدست آرد دل ما را
,If that Shirâzian Turk would deign to take my heart within her hand

بـِخال هندُويش بخشم سمرقند و بُخارا را

.To make her Indian mole my own, I'd give Bukhára and Samarkand

بده ساقي ميِ باقي كه در جنّت نخواهي يافت

Sákí, present the wine unspent: in Jannah thou shalt never gaze

كنار آب رُكناباد و گلگشتِ مصلّا را

.On Ruknábád's water-marge, or on Musallâ's bloomy ways

فغان كاين لُوليان شوخِ شيرين كارِ شهرآشوب

,Alas! That these bold Lúlián, whose blandishments the town embroil

چنان بردند صبر از دل كه تُركان خوان يغما را

.Should have borne off my heart's content, as do the Turks their trays of spoil

ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني است

:My loved one's beauty has no need of an imperfect love like mine

بِآب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را

?By paint or powder, mole or streak, can a fair face more brightly shine

من از آن حُسنِ روز افزون كه يوسف داشت دانستم

I, from those daily-growing charms which Joseph once possessed, foresaw

كه عشق از پردۀ عصمت برون آرد زليخا را

.That, from the screen of chastity, Love would Zulaikha's footsteps draw

اگر دُشنام فرمايي وگر نفرين دُعا گويم

:Thou mockest me, yet pleased am I! God pardon thee, thy words were meet

جوابِ تلخ ميزيبَد لبِ لعل شكرخارا

.A bitter answer well becomes those rubies which are sugar-sweet

حديث از مُطرب و مِي گوي و رازِ دَهر كمتر جُو

:Of minstrels and of wine discourse; care little how the skies revolve

كه كس نگشود و نگشايد بحكمت اين مُعمّا را

.By wisdom no one has solved yet-and shall not this enigma solve

نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوستر دارند

,O soul, give ear to my advice! For one who is in youth-time sage

جوانان سعادتمند پند پير دانا را

.Deems his own soul of lighter worth than the monition of old age

غزل گفتي و دُر سفتي بيا و خوش بخوان حافظ

;Thy lay is versed, thy pearls are pierced, come, HÁFIZ, sing it us please

كه بر نظم تو افشانـَد فلك عقد ثريّا را

.That heaven upon thy poetry, may fling her clustered Pleiades

تصحيح غزل و ترجمه: دكتر حسين الهي قمشه اي
 
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

Re: غزليات حـافـظ: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را...

پست توسط The Passenger »

 تصویر 
 صبا بلُطف بگو آن غزال رعنا را
:O East! My story gently tell to yonder slender-shaped gazelle

که سر بکوه و بیابان تو داده یی ما را

".Tis thou by whom I first was led the wilderness and hills to tread"

شکر فروش که عمرش دراز باد چرا

(That sugar-vender (yet, I pray, to live in joy for many a day

تفقّدی نکند طوطی شکرخارا

?Should ask –what cause prevents?- how speeds this parrot who on sugar feeds

غرور حُسن اجازت مگر نداد ای گل

O rose! Thy beauty's pride, may-be, hath left thee not in conscience free

که پُرسشی نکنی عندلیبِ شیدا را

.To ask how fares, or weak or hale, thy love-distracted nightingale

بحُسن خُلق توان کرد صیدِ اهل نظر

:A character of beauty rare can intellectual men ensnare

بِدام و دانه نگیرند مرغ دانا را

.Not by the net and trap's device can we the wary bird entice

چو با حبیب نشینیّ و باده پیمایی

,When, at some dear companion's side, thou measurest the wine-cup's tide

بیاد آر مُحِبّانِ باد پیما را

?Remember then the lover band, who nothing but the wind have scanned

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

I know not why we never view sweet intimacy's colour true

سهی قدانِ سیه چشم ماه سیما را

.In those who, black of eye and tall, possess a silver moon withal

جز این قَدَر نتوان گفت در جمال تو عیب

:A single blemish casts a gloom upon thy loveliness' bloom

که خالِ مهر و وفا نیست رُویِ زیبا را

.Of faith and constancy no trace is found upon thy beauteous face

در آسمان نه عجب گر بگفتۀ حافظ

?What marvel that Heaven are sung, the dulcet words by HÁFIZ strung

سُرود زهره برقص آورد مسیحا را

?Or that, by Zuhrah's air entranced, Messias in his sphere has danced

تصحيح غزل و ترجمه: دكتر حسين الهي قمشه اي 
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده
ارسال پست

بازگشت به “زبان انگليسي”