هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 330
تاریخ عضویت: شنبه 30 خرداد 1388, 3:24 pm
محل اقامت: واوان
سپاس‌های ارسالی: 3246 بار
سپاس‌های دریافتی: 2180 بار
تماس:

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط Ruozbeh »

میدنم درباره بختک چیزی شنیدید یا نه قدیمیا میگن که وقتی جن میفته رو ادم ان حالت پیش میاد و من عقیدم اینه که ممکنه یک حالت روانی پزشکی باشه

درسته مرتضی جان دلیل پزشکی دارد. تصویر

بختک=فلج خواب

فلج خواب، از اختلالات خواب است که در رشته خواب شناسی یا روان‌شناسی خواب، مورد بررسی و مطالعه قرار می‌گیرد. فلج خواب، حالتی است که در آن ذهن بیدار و بدن در خواب است. این فلج شدگی با حرکات سریع چشم ارتباط دارد. شخصی که دچار فلج خواب شده است، تمام آن چه در حال بیداری و هوشیاری دیده و شنیده است، رویا می پندارد.


علايم فلج خواب:
1- ناتواني در حركت دادن تنه، دستها و پاها و صحبت كردن (فرد از فرط ترس ميخواهد فرياد بكشد و براي بيدار شدن تقلا ميكند، اما گويي تلاش وي بي نتيجه است).

2- فلج تمام و يا بخشي از عضلات اسكلتي ي بدن.

3- احساس خفگي و نزديك بودن زمان مرگ (گويي موجودي روي قفسه سينه ي شما قرار گرفته است).

4- وحشتزدگي و اضطراب.

5- توهمات خواب(hypnagogic hallucinations): به توهمات شنيداري، ديداري و لمسي ي رويا مانند اطلاق ميشود. احساس حضور يك انسان ديگر در اتاق، احساس فشردگي در قفسه سينه، ديدن سايه ي افراد، ديدن منبع نوراني، شنيدن صداي افراد، شنيدن صداي قدمهايي كه نزديك ميشوند، ديدن شبح، تجربه خروج از بدن، احساس شناور شدن در هوا، شنيدن صداي بازو بسته شدن درها.


البته مجله ی دانشمند حدود 2 -3 ماه پیش مطلبی را در این مورد چاپ کرده بود که در صورت امکان قرار خواهم داد. تصویر

منابع:
[External Link Removed for Guests]
و
دانشنامه ی آزاد

دوستان اکثرا آشنا هستند فقط جهت یادآوری بود. تصویر تصویر
[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 62
تاریخ عضویت: شنبه 10 بهمن 1388, 9:36 am
محل اقامت: Karaj
سپاس‌های ارسالی: 75 بار
سپاس‌های دریافتی: 49 بار

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط WaffenSS »

يكبار دقيقاً به همين حالت فلج شدم، حدوداً يك دقيقه به همين حالت درازكش بودم، دم دمهاي صبح بود كه هيچ كاري از دستم بر نمي‌اومد.
يعني مي‌خواي داد بزني نمي‌توني، ميخواي حركت كني‌ بازم نميتوني. چشمات بازه اما هيچكاري از تو برنمياد. 8->
تصویر كليك روي دكمه تصویر سپاس از محبوبيت شما نمي‌كاهد تصویر
Senior Poster
Senior Poster
پست: 739
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 تیر 1388, 2:26 am
سپاس‌های ارسالی: 326 بار
سپاس‌های دریافتی: 1085 بار

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط HITMAN_KU »

آقلا نکنه یکی از اعضا خودمون جنه :???: :::P :???: :::P
New Member
پست: 17
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 29 بهمن 1388, 2:55 pm
سپاس‌های ارسالی: 22 بار
سپاس‌های دریافتی: 22 بار

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط hojat1114 »

  دوستان. در مورد (بختک و یا فلج خواب) کتابی هست به نام "خودآموز خروج روح از بدن در سی شب" البته حدودا چهار یا پنج سال پیش خوندم. موضوع از این قرار است که این حالتی که بختک میگند در واقع یک نوع خروج روح از بدن با آگاهی و حفظ هوشیاری و تقریباً معادل شرایط خواب میباشد. اما چون انسان همیشه موقع خروج روح از بدن در خواب هست و با اختیار و آگاهی صورت نمیگیرد لذا هنگام دست دادن این حالت به آدمی ، دچار ترس و وحشت و احساس خفگی و ... میکند و به دلیل عدم آشنایی با شرایط و موقعیت تلاش میکند سریعاً خود را از این حالت نجات دهد و شروع به تکاپو برای بیدار شدن و یا تکان دادن اعضاء بدن میکند.
اما دانشمندان طی تحقیقاتی که انجام داده اند بر این باورند که با تمرین تمرکز حواس میتوان بر این حالت چیره شد و با اختیار و آگاهی روح خود را خارج نموده و به گشت و گذار بپردازند. در کتاب یاد شده حتی چند تن از پزشکان ایرانی و تعداد زیادی از افرادی که قادر به انجام این کار هستند نام برده شده و حتی آدرس و شهر آنها نیز ذکر شده است.
در این کتاب برای هر شب یک تمرین خاصی از تمرکز حواس را بیان کرده که در پایان شب سی ام میتوانی این حالت را تجربه کنی. البته ناگفته نماند که میزان موفقیت و پیشرفت در این کار به استعداد و قابلیت شخص نیز بستگی دارد ولی چیزی که هست مسلماً هر کسی کم یا زیاد میتواند این حالت را تجربه کند. من خودم نیز از وقتی که این کتاب را خواندم دیگه دچار ترس نمیشم و برعکس حسرت میکشم که هر شب این حالت اتفاق بیافتد. البته با اینکه چند سالی است که با این موضوع آشنا شده ام اما باید بگم شاید در نیمه راه هستم.
البته دوستان همه استاد هستند اما میخواهم تجربه شخصی خودم از درک این حالت را بگم. اکثراً روزهایی که خیلی خسته میشوم بعد از اینکه در رختخواب دراز کشیدم بین حالت خوال و بیداری ناگهان ضربان تپش قلبم افزایش می یابد و انگار شعله آتشی از درون سینه ام میخواهد بیرون بیاید و انگار روح انسان مثل یک فرفره ای با سرعت زیاد میچرخد و تقلی میکند از درون قفس (قفسه سینه) بیرون بیاید. (حالت شروع خروج روح از بدن) ولی نمی تواند و معمولاً چند بار این عمل تکرار میشود که البته کیفیت و کمیت این عمل به عوامل زیادی نظیر قابلیت شخص در این کار، شرایط مکانی، و ... بستگی دارد. در این حالت انسان تقریبا 50 % هوشیاری و اختیار خودش را دارد. بعد از چندبار تلاش ناگهان احساس غوطه ور شدن در هوا و یا روی آب به آدم دست میدهد. این لحظه اول بیرون آمدن روح، خیلی مهم است و نباید تعادل خود را از دست بدهید. چون روح انسان همیشه زمانی که هوشیار است به شرایط درون کالبد بدنی عادت کرده است و همه اعمال و عادات انسان هم بر مبنای آن شرایط انجام میپذیرد لذا موقع خروج روح از بدن دچار احساس بی وزنی شده و با سرعت زیادی شروع به چرخش کرده و تعادل خود را از دست میدهد و در اثر همین احساس خطر و نهایتا انجام یک حرکت و تکان ناگهانی دوباره انسان به حالت بیداری کامل باز میگردد. حتی خود من هنوز هم که هست بعضی مواقع در این حالت ناخودآگاه شروع به تنفس شدید و پی در پی میکنم و نمی توانم ادامه دهم. اما بعضی مواقع هم که شرایط جور است بعداز اینکه به آرامی از جسم خود جدا میشوی و به طرف سقف اطاق سیر میکنی و حتی قادر هستی به هر کجا که فکرش را میکنی سیر کنی. ( دقت فرمایید که از لحظه خروج موفقیت آمیز روح از بدن، بقیش دیگه به تمرکز حواس مربوط میشه. یعنی وقتی دلت میخواهد به فلان جا سیر کنی باید در مغز و فکر خودت روحت را به آنطرف پرواز دهی). حتی در این حالت خیلی از صداها را میشنوی و یا اشیاء را میبینی. در اطاق من یک ساعت دیواری به دیوار روبروی من نصب هست و چند بار در حالت خروج ساعت را دیده ام و بعد از بیدار شدن فوراً به ساعت نگاه کرده ام و دیدم درست بوده. و خیلی تجربه های شیرین دیگر که واقعا از ته دلم آرزو میکنم برای همه دوستان این حالت اتفاق بیافتد. باور کنید به قدری لذت بخش است که هیچ لذتی در دنیا نمی تواند با آن برابری کند.
امیدوارم که پر حرفی منو به بزرگی خودتان بخشیده باشید. 
Captain
Captain
پست: 2755
تاریخ عضویت: چهارشنبه 18 بهمن 1385, 12:46 pm
محل اقامت: شیراز
سپاس‌های ارسالی: 22364 بار
سپاس‌های دریافتی: 5559 بار

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط Present »

مرد همسایمون همونی که گفتم خونشون پاینده بودیم وچ ه اتفاقی افتاد بعد از این که براش ماجرا رو تعریف کردیم می گفت که یک شب تو همون خونه داشتم ماشین لباسشوییمون رو تعمیر می کردم(آدم فنی بود) که ناگهان دیدم یکی در می زنه گفتم این وقت شب کیه؟رفتم درو باز کردم دیدم هیچ کس نیست رفتم مشغول کارم شدم بازم دیدیم در زد دوباره رفتم دیدیم هیچ کس نیست با خودم گفتم این دیگه چه مردم ازاری هست دیگه ! این دفعه پشت در ایستادم تا این که اگر در زد سریع در رو باز کنم می گفت تا در زد درو باز کردم و یک لحظه دیدم یکی خیلی سریع از کنارم رد شد و وارد خونه شد میگفت خوشکم زده بود وتا چند دقیقه از جام نمیتونستم تکون بخورم بعد از اون چند دقیقه سریع در رو بستم و بدو بدو رفتم تو اتاق و پریدم تو رختخوابم زنش بهش پریده بود این چه وضعشه آروم باش گفته بود بعدا برات ماجرا رو تعریف می کنم

اما در مورد اون چیزی که دوست عزیز آقا حسن می گفت در مورد شریک شدن با موکل که همه چیز رو با اونها تقسیم می کنیم من نظر دیگری دارم و توجه شما رو به این خاطره جلب می کنم

دوباره همین شخص تعریف می کرد که ما یک کیسه برنج 10 کیلویی داشتیم هرچی از این برنج مصرف می کردیم تمام نمی شد ( همانطور که میدونید تو جنوب اکثر غذاها رو با برنج درست می کنند) خلاصه این که این برنج 10 کیلویی رو ما تا حدود یکسال داشتیم و همون موقع که ازش بر می داشتیم کم می شد ولی دوباره فردا اندازه روز قبلش بود
این موضوع ادامه داشت تا این که داستان این برنج رو برای یکی از دوستان نزدیک تعریف کردیم این برنجی که حدود 1 سال تمام نمی شد عرض 1 هفته تمام شد و داشتیم شاخ در می اوردیم و پشیمون که چرا ماجرا رو برای این شخص تعریف کردیم
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم / شمعم که سوزم و دودی نیاورم

گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !

به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم :-)
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 556
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 5 آذر 1385, 12:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1602 بار
سپاس‌های دریافتی: 3486 بار

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط HASAN BARATY »

در مورد جن اطلاعات زیادی وجود نداره و انچه هم است از قران به دست اومده 0 مثلا گفتگوی ابلیس با خداوند خود را از جنس اتش معرفی میکنه0یا داستان های حضرت سلیمان0ولی بعضی روایات هماست که از نظر فقها چندان مستند دانسته نشده مثلا نقل شده یکی از شاگردان امام صادقبرای دیدن او رفته بود خانه امام وگفته بودن منتظر بمون و بعد از مدتی انتظار مشاهده کردکه چند نفر با لباسی شبیه راهبان هندی از اتاق امام خارج و سوار شترهایشان شدن و رفتن 0وقتی از امام پرسیده شد اینها کی بودن0امام فرمودناینها برادران جن شما بودن 0که البته اینگونه روایات از نظر فقها چندان سندیتی ندارنو صحبتهایی مبنی بر دیدن اونها و یا خوردن غذای انسانها کذب محض از نظر فقها است زیرا با توجه به ماهیت اونها امکان دیدن اونها توسط انسانها و استفاده اونها از غذای انسان ها بی معنا است 0اما فقها قبول دارنکه امکان شنیدن صدای اونها وجود دارد چنانکه در قران ازکسانی سخن گفته شده که خود را به جنها واگزار مکنن یا امکان خواب سازی برای اتسان توسط اونها0
Captain
Captain
پست: 2755
تاریخ عضویت: چهارشنبه 18 بهمن 1385, 12:46 pm
محل اقامت: شیراز
سپاس‌های ارسالی: 22364 بار
سپاس‌های دریافتی: 5559 بار

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط Present »

اگر قرار بوده که انسان جن ها رو نبینه پس چه جور حضرت علی به جنگ جن های کفار رفتند؟؟
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم / شمعم که سوزم و دودی نیاورم

گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !

به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم :-)
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 62
تاریخ عضویت: شنبه 10 بهمن 1388, 9:36 am
محل اقامت: Karaj
سپاس‌های ارسالی: 75 بار
سپاس‌های دریافتی: 49 بار

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط WaffenSS »

به نظر مياد كه جنها از انسانها مي‌ترسند نه اينكه قرارباشه آنها را نبينيم.
تصویر كليك روي دكمه تصویر سپاس از محبوبيت شما نمي‌كاهد تصویر
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 8 بهمن 1398, 3:18 am

Re: هر کی جن دیده زود بیاد اینجا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پست توسط Solae »

من نمی دونم چیزی که دیدم جن بود یا چیز دیگه ولی باید قبلش یه توضیحاتی بدم جد بزرگم شخص عارفی بوده و می تونسته با اون ها ارتباط بر قرار کنه و کل نوادگانش از جمله خود ما یه جورایی عجیب هستند مثلا مادرم قبل از اومدن مهمون خبردار میشه و زود دست به کار میشه واسه تدارکات چون حتما مهمون میاد و این موضوع هم هیچ توجیهی نداره فقط میگه حس میکنم یا مثلا میگه اگه الان این کار رو نکنی دیگه فرصتش پیش نمیاد و غیر ممکن میشه و همیشه حق با اونه یا خود من اگه کسی قرار باشه بمیره یکمی قبلش می فهمم مثلا برم دیدنش و حس کنم این اخرین باره می بینمش واقعا اخرین بار میشه و موارد دیگه در مورد خودم و خاله و دایی و ........ که زیاد هست و هیچ کدوم هیچ توضیحی براش نداریم
اما در مورد جن پدر نظامی هست و طی یک پرونده یک دعانویس رو دست گیر کردن که با جادو یک دختر رو فریب داده و اون رو به خونه خودش کشونده بود یعنی دختر بعد از بازجویی گفته بود که تمام شهر اتش گرفته بوده و هیچ راه فراری جز یک مسیر نداشته که به خانه دعا نویس ختم میشده بعد از دستگیری این مرد و ثابت شدن ادعای دختر پدر من به این مسائل بسیار علاقه مند میشه و شروع به مطالعه کتاب های مختلف و انجام احظار و غیره میکنه که با عواقب بسیار بد مواجه میشه و مورد ازار و اذیت جن ها واقع شد در حدی که مجبور به مراجعه به دعا نویس شدیم و با پرداخت پول هنگفت قبول کرد که دعا بنویسه و گفت که پدرم پادشاه جن های یهودی رو احظار کرده و مقابله باهاش بسیار سخت هست و بعد از دعا نوشتن ظاهرا به شدت بیمار شده بود اما نمی دونم دعا اون نتونسته کامل عمل کنه یا چیزه دیگه ولی هنوز خونواده ما با این مسائل درگیر میشه و ما باز مجبور به مراجعه به دعا نویس ها میشیم


مثلا چند سال بعد از مسله پدرم من قبل از نماز صبح بود و خواب بودم ناخوداگاه از خواب پریدم دیدم یکی از اعضای خانواده که کنار من خوابیده بود نشسته و دارد با یک لبخند مهربان ولی عجیب من راه نگاه میکند لبخندش بیش از حد مهربان و سرحال بود و در ان موقیت عجیب به نظر میرسید البته نور اتاق به اندازه ای نبود که بتوانم چهره اش را تشخیص دهم ولی لبخندش کاملا واضح بود من برگشتم و سعی کردم دوباره بخوابم چون هنوز نیم ساعتی تا وقت نماز مانده بود و این حالتش به حدی عجیب بود که دوباره بلند شدم تا ازش علتش رو بپرسم که دیدم سر جاش نیست ولی لحافش به همون حالتی که روی پاهایش بود مانده و این که برگشتن من کلا چند ثانیه بیشتر طول نکشیده بود و اون نمی تونست در این مدت کوتاه از اتاق خارج شده باشه من چند بار با صدای بلند صدایش کردم ولی جواب نداد ولی مطمئن بودم که در توی خونه هست هر چه بلندتر صدا زدم جوابی نیومد نمی دونم چرا ولی اصلا احساس ترس نداشتم و دوباره خوابیدم در حالی که مطمئن بودم اعضای خانواده باید صدای من رو شنیده باشن دوباره وقتی برای نماز صبح بیدار شدم دیدم که همان عضو خانواده در حال نماز خواندن هست وقتی از او در این مورد پرسیدم گفت که اصلا در این مورد اطلاع ندارد و مشغول نماز شب بوده و اصلا صدای من رو نشنیده در حالی که تنها چند قدم بیرون اتاق در حال نماز بوده و امکان نداشته صدای من رو که اسمش رو بافریاد چند بار تکرار کردم نشنود این ماجرا گذاشت و کسی باور نکرد و گفتن حتما خواب دیدی چند روز بعد دوباره به همان اتاق رفتم و دیدم همون عضو از خانوده در اتاق خوابیده و پتو را تا نزدیک سرش کشیده و مقدار کمی از موها و صورت او معلوم هست اهسته از اتاق خارج شدم که مزاحم خوابش نشوم چون خوابش سبک بود ولی وقتی وارد حال شدم دیدم توی حال هست فورا به اتاق برگشتم پتو همان جا به همان حالت بود ولی کسی انجا نبود و این در حالی هست که مسیر حال به اتاق جوری بود که امکان نداشت بدون دیدن من از اتاق بیرون رفته باشد و وقتی پرسیدم گفت که در اتاق نبوده و هیچ توجیهی برای اونجا بودن پتو هم نبود و در کمال تعجب باعث ترس من نشد شاید بخاطر اینکه خودم هم باور نمی کردم و هنوز به دنبال علت دیگری بدای این اتفاق هابودم اما بعدها که موارد مشابه تکرار شد متوجه شدم که اون خونه که ما در اون مستجر بودیم دیوار به دیوار یک باغ انار بود و همیشه صداهای عجیب از اون ور دیوار می اومد و یک گربه هم بود که از همون اول رفتار عجیب داشت و صداهای عجیب تر هم که من می شنیدم به حساب ان گربه می گذاشتم یه صدایی بین صدای گریه بچه و صدای گربه ولی صدایی بود که مشابه اون رو اصلا نشنیدم بعد از اسباب کشی از اون خونه فکر کردم ماجرا تموم میشه ولی با هر خونه که عوض میکنیم ماجرا های جدید پیش میاد و این موضوع فقط برای من پیش نمیاد بلکه برادرم و بقیه اعضای خانواده هم ماجرا های بسیار متفاوت رو تجربه میکنن در حدی که خودمون هم باورمون نمیشه نمی دونم یه روزی اینا تموم میشه یا نه ولی گاهی اوقات غیر قابل تحمل میشه
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”