قصه تلخ دختری که فروخته شد!

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1862
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 23 اسفند 1388, 3:42 pm
محل اقامت: کرمان/رفسنجان
سپاس‌های ارسالی: 10774 بار
سپاس‌های دریافتی: 12387 بار
تماس:

قصه تلخ دختری که فروخته شد!

پست توسط AGeNiS1 »

روزنامه خراسان نوشت: فکر کردم مرا براي پسرش خواستگاري کرده است، اما وقتي پدرم توي چشمانم نگاه کرد و گفت: اگر زن نعيم بشوي مشکل زندگي ما حل خواهد شد انگار تمام دنيا روي سرم خراب شد.

باور نمي کردم خانواده ام رضايت بدهند من با يک تبعه خارجي ۴۰ ساله ازدواج کنم، اما آن ها با دريافت مبلغ ۴ ميليون تومان در واقع مرا به او فروختند و الان ۳ هفته از ازدواج ما مي گذرد.

مرضيه در دايره اجتماعي کلانتري شهيد نواب صفوي مشهد افزود: نعيم از چند ماه قبل هر روز به خانه ما مي آمد و خيلي خودماني با پدر و مادرم مي نشستند و موادمخدر مصرف مي کردند. متاسفانه اين مرد هوسران که با خانواده هاي معتاد ديگري نيز ارتباط دارد، مي خواهد مرا به بهانه ديد و بازديد اقوام و خانواده اش به طور قاچاقي از کشور خارج کند و با توجه به تلفن هاي مشکوک او تصور مي کنم قصد دارد مرا در آن سوي مرز به فردي بفروشد!

عروس ۱۴ ساله قطرات اشک را از روي گونه هاي معصومش پاک کرد و گفت: شوهرم براي رسيدن به نيات پليد خود با پرداخت پول، پدر و مادرم را فريب داد. از اين قبيل گرگ هاي انسان نما که به ظاهر لبخند مي زنند در اين دوره و زمانه کم نيستند، اما هرچه با خودم کلنجار مي روم دليلي پيدا نمي کنم تا بدانم چرا والدينم خودشان را اين قدر بدبخت کرده اند تا جايي که سرنوشت تنها فرزندشان هم براي آن ها مهم نيست.

مرضيه با بغض افزود: ما تا چند سال قبل زندگي بسيار خوبي داشتيم. پدرم کارمند شرکتي بزرگ بود و بعدازظهرها هم به خاطر اين که سرگرم بشود در بنگاه املاک يکي از آشنايان که نزديک خانه مان است مشغول کار شد. دوستي او با فردي که به آن بنگاه رفت و آمد داشت و آدم نااهلي است باعث شد در مدت کوتاهي به دام کريستال بيفتد. اين فرد شيطان صفت پس از آن که مطمئن شد پدرم را بيچاره کرده است، تصميم گرفت مادرم را نيز گمراه کند و متاسفانه به اين هدف شوم خود نيز رسيد و الان پدر و مادرم هر ۲ معتاد به کريستال هستند. پدرم از کار اخراج شده است و اين وضع زندگي مان است و جالب است بدانيد که همه اين بدبختي ها در کمتر از ۴ سال اتفاق افتاده است.

افسوس که پدر و مادرم همه چيز را کنار گذاشته اند و ديگر هيچ چيزي براي شان مهم نيست. من مي خواهم از شوهرم طلاق بگيرم و به نزد پدربزرگم که در شهرستان زندگي مي کند بروم و ادامه تحصيل بدهم. اما از تمام افرادي که داستان تلخ زندگي ام را مي خوانند خواهش مي کنم قدر زندگي خود را بدانند و در مواجهه با مشکلات به عواقب کارهايي که مي کنند بينديشند.
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”