ناسیونالیسم عرب و اسلام

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 820
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 18 مرداد 1386, 11:58 pm
سپاس‌های ارسالی: 4147 بار
سپاس‌های دریافتی: 2180 بار

ناسیونالیسم عرب و اسلام

پست توسط حسن2568 »

  عرب و    ناسیونالیسم عبارت از آگاهی به عضویت یا وابستگی به ملت و به عبارت دیگر، آگاهی ملی است و این آگاهی غالبا پدیدآورنده شور و علاقه افراد به عناصر تشکیل‌دهنده ملت (نژاد، زبان، عادات و آداب، ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی فرهنگ) است و گاه موجب تجلیل از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملت‌ها می‌شود و از آنجایی که هر ملتی دارای سرزمین خاص خود است، وفاداری به خاک و فداکاری برای آن و نیز تجلیل ملی، از ارکان ناسیونالیسم به شمار می‌آیند.

برخی نویسندگان، ناسیونالیسم را به لیبرال و ضدلیبرال تقسیم می‌کنند و ناسیونالیسم لیبرال را مبتنی بر ارزش‌های انسانی، حقوق بشر و آزادی‌های فردی در چهارچوب دولت ملی می‌دانند، ولی ناسیونالیسم ضدلیبرال، فرد را وسیله‌ای در دست دولت به شمار می‌آورد که وظیفه او تنها خدمت به دولت است. این نوع ناسیونالیسم که درواقع همان فاشیسم است، دمکراسی سیاسی را نفی و تهاجم خارجی و غلبه ملی بر ملل دیگر را تحسین می‌کند.

رشد ناسیونالیسم شامل یک دوره تاریخی است که در آن، ملت‌ها به صورت واحدهای سیاسی متصل درآمدند و در نتیجه اصل حاکمیت ملی شناخته شد. این دوره در اروپا از قرن هفدهم تا اواخر قرن نوزدهم طول کشید ولی توسعه آن در آسیا و آفریقا در نیمه دوم قرن بیستم صورت گرفت.

ناسیونالیسم عرب: برخی از نویسندگان ناسیونالیست عرب، اسلام را دین قومیت عرب و عرب را رکن اساسی بقای اسلام و دوره بنی‌امیه را در تاریخ قومیت عرب دارای مقامی برجسته دانسته و آن را سرآغاز شعور ناسیونالیسم عرب و به گفته «برنارد لوئیس» حاکمیتی که معاویه اعمال می‌کرد، اساسا خصوصیت عربی داشت اما دوره خلافت بنی‌عباس تا نابودی امپراتوری عثمانی، پس از جنگ جهانی اول، دوره فتور در تاریخ ناسیونالیستی عرب می‌دانند.

عظمت امپراتوری عثمانی در زمان سلطان عبدالحمید دوم (1909ـ1876) رو به ضعف نهاد و در نتیجه جنگ‌های صلیبی و به موجب معاهده سن‌استفانو (1878) بیشتر متصرفات اروپایی، از این امپراتوری بیمار جدا شد و سپس سرزمین‌های اسلامی عرب به تصرف استعمارگران اروپایی درآمد. فرانسه، تونس را در سال 1881 میلادی و انگلستان مصر را در سال 1882 میلادی و مسقط را در سال 1892 و کویت را در سال 1899 و ایتالیا، لیبی را در سال 1912 به تصرف خود درآورد و آنچه از سرزمین‌های عربی تحت سلطه امپراتوری عثمانی باقی ماند، بنا بر معاهده «سایکس پیکو ـ 1916م» پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول در سال 1918 بین استعمارگران تقسیم شد.

پس از اشغال مصر توسط انگلستان، گسترش واقعی وطن‌پرستی و آگاهی قومی و پیدا شدن مفهوم وطن عربی که یکی از پایه‌های ناسیونالیسم عرب است، در زمان قیام عرابی پاشا صورت گرفت. این اشغال سبب شد که مصریان و به ویژه اندیشمندانی چون «ندیم» و «مرصفی» و «کامل» متوفی 1908، هنگامی که از وطن سخن می‌گفتند، منظورشان فقط مصر بود.

نویسندگانی چون طهطاوی و عبده و کامل، عقیده داشتند که مفهوم وطن یا ملیت هیچ‌گونه تعارضی با دین ندارد ولی «لطفی السید» متوفی 1963، این مفهوم را به طور کلی از دین جدا می‌کند و می‌گوید احساس ملیت آنگاه اصیل است که احساس وفاداری به هیچ مرجع دیگری به آن خلل وارد نسازد؛ خواه آن مرجع، دینی باشد یا غیردینی و نظام سیاسی مسلمانان از جمله دوران عثمانیان را به استثنای دوره خلفای راشدین، خودسرانه و امپریالیست می‌دانست.

جنبش‌های میهن‌پرستی عرب پیش از جنگ جهانی اول، در رهایی از تسلط عثمانی و دفع خطر استعمار غربی ناکام ماند و در نتیجه، پیشوایان قومیت عرب کوشیدند با یادآوری شکوه تمدن گذشته عرب که در واقع چیزی جز شکوه تمدن اسلامی نبود، ارج و حرمت میراث کهن را زنده کنند و غرور پیشین عربان را از راه آگاهی آنان از زمینه‌های یگانگی خویش یعنی زبان و تاریخ و عادات و یادگاری‌های مشترک بازگردانند.

از سوی دیگر، تعصب ترکان جوان در تحمیل زبان و فرهنگ ترکی به عربان، از انقلاب 1908 به بعد، عرب‌های سوریه و لبنان را ناخشنود کرده بود و آنان در پی تأکید هویت عربی خویش برآمدند و در این راه از افتخارات تاریخ اسلامی خود مدد گرفتند. در اواخر قرن نوزدهم مسیحیان لبنان برای مقابله با عثمانی، اختلافات دینی را با مسلمانان کنار نهادند و ندای وحدت و یگانگی عرب را سر دادند، زیرا ادب و زبان عرب وجه مشترک وحدت آنان با عرب‌های مسلمان بود و بر اختلاف نژادی و فرهنگی بین عرب و ترک نیز تأکید کردند.

جنبش قومی عرب در تاریخ معاصر با پیکار ضد ستمگری عثمانیان آغاز شد و دومین مرحله آن، اندکی پس از جنگ جهانی اول در مقابل صهیونیسم و استعمار غرب قرار گرفت. اعلامیه بالفور در 1917 و موافقت انگلستان با تأسیس کانون ملی یهود در فلسطین و قیمومیت این کشور بر فلسطین در سال 1922 و مهاجرت امواج یهودیان به فلسطین، موجب بیداری عربان و همبستگی ملت‌های عرب با مردم فلسطین به صورتی سازمان‌یافته‌تر شد.

تعارض ناسیونالیسم و تعصب نژادی با اصول اسلامی به لحاظ مصلحت وحدت سیاسی عرب‌ها در مرحله اولیه مبارزه با صهیونیسم و استعمار، چندان آشکار و مورد توجه نبود ولی پس از جنگ دوم و با ظهور مکتب تازه ناسیونالیسم عرب به رهبری عبدالناصر، برخورد اندیشه قومیت و اسلام بیشتر نمایان شد. به این دلیل که اخوان‌المسلمین می‌خواستند که وحدت عرب بر پایه اصول اسلامی صورت گیرد، در صورتی که قومیت‌گرایان ناصری، اسلام را تنها وسیله تأمین یگانگی می‌دانستند و در برخی موارد، همبستگی با کشورهای غیراسلامی مانند هند و یوگسلاوی را بر تعاون و همکاری اسلامی برتری می‌دادند.

تقسیم و اشغال سرزمین‌های عربی به وسیله استعمار و گسترش فرهنگ غرب، عرب‌ها را بر آن داشت تا مبارزه با فرهنگ غرب را در کنار مبارزه سیاسی و اقتصادی قرار دهند و نفوذ فرهنگ غرب را خطری برای عربیت بدانند.

نفوذ ناسیونالیسم در سرزمین‌های اسلامی به ویژه عربی، ناشی از توطئه یهودیان صهیونیست و با کمک استعمار بود.

در اواخر امپراتوری عثمانی، جمعیت فراماسونی شرق عثمانی در شهر «سالونیک»، توسط ثروتمندان بزرگ و شخصیت‌های سرشناس یهود تشکیل شد. نخستین گام این جمعیت برای تسلط بر فلسطین، ملاقات ثروتمند معروف یهودی به نام «قره‌سو» با سلطان عبدالحمید دوم بود. وی پیشنهاد کرد که در مقابل امتیازاتی چند در فلسطین، پنج میلیون لیره طلا به خزانه شخصی سلطان و یکصد میلیون لیره نیز به خزانه دولت، به عنوان قرض بدون بهره تقدیم کند. رنگ و روی سلطان از شنیدن این پیشنهاد دگرگون شد و به شخص همراه که واسطه ملاقات و ترک بود، گفت: «آیا از خواسته این گراز اطلاع نداشتی؟» و سپس با صدای بلند به «قره‌سو» گفت: «ای فرومایه پست، از جلوی چشم من دور شو».

قره‌سو با ناراحتی به ایتالیا رفت و از آنجا تلگرافی به این مضمون به سلطان مخابره کرد: «شما پیشنهاد ما را قبول نکردی، ولی بدان که این امر برای شما گران تمام می‌شود و برای امپراتوری شما نیز گران‌تر».

در همین اوضاع و احوال یکی دیگر از رهبران یهود به نام «هرتسل» همراه با یک خاخام یهودی موسوم به «موسی لیوی» به ملاقات سلطان رفتند و با شیوه تملق و خواهش از وی خواستند تا با فروش فلسطین به یهود موافقت کند و در مقابل، آنان قبول کردند تا هر قیمتی را که سلطان تعیین کند، به وی بپردازند، ولی سلطان گفت: «مسلمانان این سرزمین را با خون خود مالک شدند؛ بنابراین جز با خون، فروخته نمی‌شود».

توطئه‌چینی صهیونیست‌ها همراه با نیرنگ انگلیس،‌ از اینجا آغاز شد؛ ابتدا شایع کردند که هدف سلطان از دعوت مسلمانان به تشکیل اتحادیه، تبانی با عرب‌ها ضد قومیت ترک و نسل‌کشی ترکان است و برخی از نویسندگان ترک را واداشتند که قومیت ترکان تورانی را احیا و از آن تمجید کنند و به این ترتیب، جمعیت «اتحاد و ترقی» توسط ترکان جوان تأسیس یافت. این جمعیت یهودی فراماسونری، سلطان را در سال 1909 میلادی از سلطنت عزل نمود و اهداف آن انقراض خلافت اسلامی و جدایی دین از دولت و جنگ با اسلام و سرانجام پیدا کردن راه و وسیله سلطه بر فلسطین بود.

از اهداف دیگر دولت یهود، دعوت قومیت های سرزمین های اسلامی به ویژه عرب‌ها به ناسیونالیسم، به منظور ایجاد فتنه و تفرقه و اختلاف در جهان اسلام است. نقشه این توطئه توسط وزیر مستعمرات وقت انگلستان به سردمداران صهیونیسم تفهیم و القا شده بود.

جمعیت، در جنگ جهانی اول ادعا کرد که ضد استبداد سلطان عبدالحمید قیام کرده است و از اتحاد مسلمانان جانبداری می‌کند ولی همین که در جنگ شکست خورد، دشمنی شدیدی را با اسلام و اعراب آغاز و ایدئولوژی پان‌ترکیسم خود را اعلام کرد. ترکیه با وجود شکست، استقلال خود را حفظ کرد ولی سرزمین‌های عرب‌ها را از دست داد و به دست استعمارگران افتاد و چون اعراب متوجه شدند که ترک‌ها به جای اسلام، شعارهای آتشین ناسیونالیستی یا پان‌ترکیسم سر می‌دهند، از روی احساسات و بدون سعی در کشف توطئه، با به‌کارگیری فلسفه ناسیونالیسم عربی، ‌خود نیز مجری سیاست صهیونیست‌ها شدند و از آن وقت جنبش ناسیونالیست آزادی‌بخش عرب، شروع به تجهیز نیروی خود در راه استقلال و وحدت ملی کرد و در نتیجه هر دو جریان ناسیونالیستی یعنی ترک و عرب، علیه خلافت اسلامی عثمانیان قیام کرده و با انقراض خلافت، راه را برای اشغال فلسطین توسط صهیونیست‌ها و به کمک انگلستان هموار کردند و به عبارت دیگر، عرب‌ها و ترک‌ها، ندانسته توطئه یهود و استعمار را به تحقق رساندند.

به نظر برخی، کلمه ناسیونالیسم یا قومیت یا ملیت یا امت عرب (العروبه)، اصطلاحی است که برای دشمنی با اسلام ساخته شده است، زیرا که تعصب باعث دشمنی با غیر شده و بین مسلمانان تفرقه ایجاد می‌کند و جهاد آنان را در راه اسلام منتفی می‌سازد. آنان دوران خلافت اسلامی را به یاد می‌آورند که در آن قدرت و امنیت و آزادی و پیشرفت اندیشه و علم و هنر و عمران مشهود بود و چگونه پس از نابودی خلافت عثمانی، سرزمین‌های اسلام، اشغال و جنگ‌های صلیبی از نو زنده شد؟!

ژنرال فرانسوی در سال 1917 میلادی در دمشق وقتی بر روی قبر صلاح‌الدین، پیروزمندانه ایستاد، گفت: «ای صلاح‌الدین، ما برگشتیم» و ژنرال انگلیسی «النبی» وقتی قدس را اشغال کرد، گفت: «هم‌اکنون جنگ‌های صلیبی به پایان رسید».
نظریه‌پردازان عرب، از جهت رابطه قومیت و اسلام و نیز عناصر مهم یگانگی، به سه گروه تقسیم می‌شوند؛

گروه نخست، اسلام را بزرگترین رکن قومیت عرب به شمار می‌آورند، زیرا که اسلام همه مسلمانان راستین، از هر نژاد و قوم و ملت را در بر می‌گیرد و با قومیت یا ملت‌پرستی (ناسیونالیسم) مخالف است و هرگونه تبعیض یا تمایز از جمله نژادی، زبانی و قومی بین ملت‌ها را نفی می‌کند، ولی با وطن یا میهن‌دوستی (الوطنیه) نه تنها مخالف نیست بلکه دفاع از وطن را یک فریضه دینی به شمار می‌آورد. (حب الوطن من الایمان). این نظریه سبب می‌شود که غیرمسلمانان، خارج از چهارچوب امت عرب قرار نگیرند.

گروه دوم، اسلام را از عناصر تشکیل‌دهنده قومیت عرب نمی‌دانند ولی بین این دو تعارض نمی‌بینند. عبدالرحمن البزاز، نخست‌وزیر سابق عراق متوفی 1972 میلادی، معتقد بود که چون اسلام، یک دین سیاسی است با قومیت عرب تضادی ندارد، مگر این‌که این دو (اسلام و قومیت)، هدف‌های سیاسی گوناگونی را دنبال کنند و قومیت عرب را مبنی بر نژادپرستی و یا میهن‌پرستی افراطی (شوونیسم) نمی‌داند.
نظریه کسانی مثل بزاز، در اثبات سازگاری اسلام و قومیت، سرانجامش، به برتری قومیت عرب بر اسلام منتهی می‌شود.

گروه سوم، سکولارها (علمانیون) یا طرفداران جدایی قومیت عرب از اسلام هستند. روشنفکران عرب «ساطح الحصری، متوفی 1969» را بنیان‌گذار نظریه قومیت عرب می‌دانند. حصری، زبان و تاریخ مشترک قومی را به خودی خود برای پیوستگی و دلبستگی ملت کافی می‌داند و عامل زبان را از تاریخ مهمتر می‌شمارد. به گفته حصری، «زنده ماندن هر ملت، به زبان او بستگی دارد و آگاهی و شعور هر ملت، همان آگاهی و شعور به تاریخ اوست. ملتی که تاریخ خود را از یاد ببرد، ولی زبانش را نگه دارد، مانند کسی است که آگاهی و هشیاری خود را از دست بدهد لیکن زنده بماند ولی ملتی که زبانش را فراموش کند و زبان ملت دیگر را فراگیرد، از جوهر هستی خود محروم می‌شود و وجودش جزیی از وجود آن ملت می‌‌شود»؛ بنابراین، به عقیده حصری، عرب کسی است که زبان مادری‌اش عرب باشد؛ خواه مسلمان باشد و خواه مسیحی، خواه تابعیت مصری داشته باشد یا سوری یا عراقی. البته حصری تأثیر عوامل دیگر ملیت مانند جغرافی و نژاد و فرهنگ و دین و اقتصاد را منکر نمی‌شود ولی این عوامل را در مقایسه با زبان فرعی می‌داند.

برخی باور دارند که نظریه حصری درباره گسستن قومیت عرب از اسلام، نشانه ساده‌اندیشی اوست. وقایع جهان عرب پس از جنگ جهانی دوم، نشان داده است که رهبران عرب برای بسیج ملت‌های خود در لحظه‌های بحران سیاسی و فکری از توسل به اسلام گریزی ندارند؛ مثلا درباره رقابت جدی با کمونیسم و یا در نخستین ماه‌های جنگ اعراب و اسرائیل سال 1967 و در جنگ رمضان 1973، رهبران عرب برای تحریک احساسات مردم و نگاهداری یگانگی آنان از شعار و سرودهای اسلامی یاری جستند.

حزب ناسیونال سوسیالیست بعث که از پان‌عربیسم افراطی طرفداری می‌کند، در سال 1944 توسط روشنفکران عرب و دانشجویان جوان به رهبری «میشل عفلق» و «صلاح بیطار» در دمشق تشکیل شد و هدف آن، برانداختن تسلط فرانسه بر سوریه و شعارهای آن وحدت، آزادی و سوسیالیسم بود.

این حزب پس از انحلال جمهوری متحد عرب (بین سوریه و مصر) در سال 1961 به تدریج قدرت را در سوریه به دست گرفت و در عراق پس از سقوط حکومت «عبدالکریم قاسم»، نخستین حکومت خود را در سال 1963 تشکیل داد و پس از سر کار آمدن ناسیونالیست‌ها (برادران عارف» بار دیگر به حکومت رسید. حزب بعث جنبش‌های اسلامی را مانند ناصریسم سرکوب می‌کرد، ولی سرانجام به ناچار برای پاسداری از وحدت و یگانگی ملی، جانب احتیاط را رعایت کرد، به گونه‌ای که در عراق «صدام حسین» که باعث دو جنگ بدون فایده (جنگ تحمیلی ایران و اشغال کویت) در منطقه بود و خسارات جانی و مالی فراوانی را به مسلمانان وارد کرد، سرانجام بر خود نام «عبدالله»، یعنی بنده خدا، نهاد و شعار «الله‌اکبر» به پرچم عراق افزود، ولی در نهایت به دلیل افکار ناسیونالیستی افراطی خود، نابودی و اشغال عراق را به دست استعمارگران غرب فراهم کرد.

ناسیونالیست‌ها وقتی به حکومت رسیدند، اسلام را به کناری نهادند و چون مورد هجوم مارکسیست‌ها و اسلام‌گرایان بودند، نتوانستند اتحاد ملی کشورهای خود را به وجود بیاورند و جهان عرب را به وحدت برسانند. در مقابل اسرائیل و آزادی فلسطین با تحمل شکست‌های متوالی ناموفق بودند زیرا که از ملت‌های اسلامی یاری نگرفتند ولی امروز آنان به اسلام‌گرایان نزدیک‌تر و متوجه شدند، اگر کمک برخی از کشورهای اسلامی نبود، ارتش قدرتمند اسرائیل در جنگ 33 روزه لبنان و در جنگ 22 روزه غزه متحمل شکست نمی‌شد و ناوگان یا کاروان آزادی کشتی‌های شش‌گانه در دهم خرداد، برای شکست محاصره سه ساله، راهی غزه نمی‌شد و اینگونه با شجاعت و فداکاری و تقدیم شهدا و مجروحین نمی‌توانست افکار عمومی جهانیان را علیه اسرائیل بشوراند.

قومیت عرب با شش دهه حکومت، در تجربه خود از نظر پیشرفت اقتصادی و علم و صنعت و دمکراسی و آزادی ناکام ماند.
وحدت اسلامی از وحدت عربی کامل‌تر است. وحدت عربی در صورتی که ناسیونالیسم و قومیت‌گرایی را نادیده بگیرد و جنبه دینی را رعایت کند، به حال اسلام مفید خواهد شد و به منزله گام نخست در اتحاد کشورهای اسلامی به شمار می‌آید.

تضاد ناسیونالیسم با اسلام

ناسیونالیسم صرف نظر از این‌که یک نظریه یهودی و استعماری است، به دلایل زیر با اسلام منافات دارد:
1. به این دلیل که وارداتی است و یک مسلمان در عقیده خود از اسلام، الهام می‌گیرد تا دچار مسخ ذات و شخصیت و سستی در ایمان خود نشود.

2. ناسیونالیسم یعنی برگشت به دوران پیش از اسلام یا جاهلیت و تبعیضات است. اسلام هرگونه روابط جنسی، افتخارات زبانی، نژادی، نسبی، میهن‌دوستی و منافع مادی‌طلبی را در خارج از چهارچوب قرآن به دوران جاهلیت نسبت می‌دهد و آنها را نامشروع می‌داند. اسلام، وابستگی و عطوفت و خدمت و محبت هر مسلمانی به عشیره و قوم و ملتی که جزو آن است و دفاع از سرزمینی که در آن زندگی می‌کند و میهن‌دوستی و نه میهن‌پرستی را واجب می‌داند، زیرا که عشیره و قوم و ملت جزو امت و سرزمین یا میهن جزو وطن اسلام به شمار می‌آیند و در مورد زبان عربی که ناسیونالیست‌ها به آن افتخار می‌کنند از حضرت محمد(ص) نقل شده است که «زبان عربی تنها یک زبان است و پدر و مادر کسی نیست، همگی دارای یک خدا و یک پدر (آدم) هستند».

3. ناسیونالیسم با تمدن و فرهنگ اسلام منافات دارد. دین اسلام هر مسلمانی را خواه از نژاد سفید یا سیاه و یا عرب یا غیرعرب باشد،‌ در بنا و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلام سهیم می‌داند زیرا که به اسلام وابسته است. ناسیونالیست‌های عرب، تمدن اسلام را با جعل تاریخ به ملت یا امت عرب نسبت می‌دهند. در صورتی که با بررسی تاریخ، می‌بینیم که مسلمانان غیرعرب مناصب و مقامات علمی و دینی و سیاسی و اجتماعی مهمی در دولت‌های اسلامی و تعالی فرهنگ و تمدن داشتند.

4. ناسیونالیسم با حکومت اسلامی منافات دارد، مسلمان کسی است که حکومت اسلامی را در هر زمان و مکان قبول داشته باشد و از آن اطاعت و فرمانبرداری کند. آیات عدیده، این مطلب را تأیید می‌کنند. ناسیونالیست‌ها که خواهان حکومت سکولار یا طرفدار جدایی دین از دولت هستند، در حقیقت دچار گمراهی می‌باشند. به باور یکی از سردمداران ناسیونالیسم، هر عرب، دارای دو دین است؛ اسلام و قومیت عربی یا ناسیونالیسم و هر مسیحی دارای دو دین است؛ مسیحیت و قومیت عربی و وجه اشتراک و اتحاد این دو، قومیت عربی است.

5. ناسیونالیسم با اتحاد و برادری مسلمانان منافات دارد، زیرا که اسلام رابطه برادری دینی را بر روابط خونی و عشیره‌ای و میهنی ترجیح می‌دهد و معنای برتری را فضیلت و تقوی می‌داند. در میهن یا وطن بزرگ اسلام، هرچند اختلافات نژادی و زبانی و آداب و رسوم موجود است و فاصله سرزمین‌های اسلامی از یکدیگر دور است، ساکنان آن همگی برادران دینی و عقیدتی و دارای حقوق مساوی هستند و امت واحدی را تشکیل می‌دهند. از نظر اسلام تعدد قبایل و اقوام و ملل و مذاهب و ادیان به وحدت امت اسلام خلل وارد نمی‌سازد و اسلام از حقوق اجتماعی همه مردم جامعه بدون توجه به دین، حمایت می‌کند. ناسیونالیست‌های عرب چه خوب است به جای وحدت عرب، ندای اتحاد مسلمانان را سر می‌دادند تا به این وسیله با قدرتمندی و داشتن جمعیت زیاد ثروت‌های هنگفت،‌ در برابر دشمنان ایستادگی و مقاومت کنند و زبان عربی یا زبان دین را بیشتر توسعه داده و کرامت و عزت دیرنیه خود را از راه وحدت مسلمانان باز یابند. ناسیونالیسم عرب نه تنها باعث تفرقه و ضعف امت اسلام می‌شود بلکه در قرن بیست و یکم که به قرن اتحاد بین دولت‌ها معروف است، نمی‌تواند بین ملت‌های متعدد اسلامی، وحدت برقرار سازد.

مراجع:

1. فرهنگ سیاسی ـ داریوش آشوری ـ انتشارات مروارید ـ 1347
2. سیری در اندیشه سیاسی عرب ـ حمید عنایت ـ انتشارات امیرکبیر ـ 1376
3. عن العروبة و الاسلام ـ دکتر عصمت سیف‌الدولة ـ مرکز دراسات الوحدة العربیة بیروت ـ 1986.م.
4. القومیة فی میزان الاسلام ـ عبداللله ناصح علوان ـ دارالسلام ـ بیروت ـ 1987.م.


 
[External Link Removed for Guests]
باآزمايش hla وثبت نام در پايگاه پيوند مغز استخوان كشور در بيمارستان شريعتي شانس زندگي را در بيماران سرطان خون و... افزايش دهيد [External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”