سِحر كلمات "پدر اجراي ايران " در سَحر تلويزيون

در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار و حوادث روز به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 433
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱:۴۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 733 بار
سپاس‌های دریافتی: 1344 بار

سِحر كلمات "پدر اجراي ايران " در سَحر تلويزيون

پست توسط abbas.m.k »

 ‎گويند مجري موفق كسي است كه خوب بتواند به معني سينمايي كلمه، "بازي " كند؛ در مورد خاص جمشيدي، جوشش واژگان از يك شاعرانگي و دانش برمي‎خيزد؛ هرچند كه باز مطالعه و فن اجرا هم براي رسيدن به سبك "اجراي ويژه " او كفايت نمي‏كند.  تصویر   گزارش گروه فضاي مجازي خبرگزاري فارس، رجا نيوز نوشت: سال‎ها پيش كه هنوز تلويزيون مهمان سفره افطار خانه‎ها نبود، راديو با دعاي سحر مشهور استاد صالحي زمزمه‎اي داشت كه سكوت سفره سحر را پر مي‎كرد و با اهل مناجات همنوا بود. اما حالا، تلويزيون جاي راديو را براي وقت سحري گرفته و نگاه ما به فرزاد جمشيدي و سبك متفاوت اجرايش گره مي‎خورد؛ تا آنجاكه اجراي او همان اندازه نماد وقت سحر شده كه اذان موذن زاده اردبيلي، نشان وقت افطار.
در سال‌هاي گذشته روند استقبال از اين برنامه به نحوي بوده است كه سال گذشته با استقبال 88 درصدي مخاطبان صداوسيما روبرو شد؛ ركوردي كه تاكنون براي كمتر برنامه اي محقق شده است. امسال نيز درخواست هاي مكرر بينندگان براي استمرار اين برنامه در طول سال از سيما ارائه مي شود.
در نامه هاي ارسالي بينندگان به اين برنامه، آنها خواستار اين هستند كه در وقت مناسب ديگري براي طول سال، اين برنامه زنده با رويكرد معارفي استمرار يابد.


اما دليل اقبال مردم به اين برنامه و مجري آن چيست؟

سحري با طعم كلمات فرزاد

سبك متفاوت جمشيدي به آساني به دست نيامده و به مرور پخته شده. او نويسنده‎اي بوده كه مجري شده. خودش مي‎گويد: "من اول كار نويسندگي مي‌كردم. بعد از جنگ شروع به بازنويسي خاطرات رزمنده‌ها كردم كه آنها مجموعه‌هايي شدند از آن جمله اين شرح بي‌نهايت، آبي به رنگ خاطره و... همزمان در صفحه جبهه و جنگ روزنامه جمهوري اسلامي قلم مي‌زدم. بعد آمدم راديو پس از مدتي از راديو به شبكه چهارم تلويزيون آمدم و بعد ادامه ماجرا... الان 15 سال است با راديو و تلويزيون همكاري مي‌كنم. "
بعد كه به تلويزيون آمد، برخلاف اين برنامه مونولوگ سحرهاي ماه رمضان، با يك برنامه ديالوگ چالشي به نام "نماي نزديك " شروع كرد و در همانجا شد نمونه يك "مجري مولّف "
اجراي موفق، تجربه، تحصيل و مطالعات گسترده، آرام آرام باعث شد تا پايش به دانشكده علوم اجتماعي تهران باز شود؛ آنهم به عنوان اولين مدرس اصول و مباني اجراي تلويزيون و صحنه. وي در گفتگو با شبكه ايران گفته بود: "بنده رفتم 33 امتحان دادم تا توانستم از وزارت كار مدرك مربي‌گري گويندگي را با استانداردش تعريف كنم، سال 79 در وزارت كار براي اين كار استاندارد تعريف شد، سپس گواهينامه مديريت آموزشگاه فني و حرفه‌اي گرفتم براي تأسيس اولين مدرسه اجراي تلويزيوني. "
و بالاخره همين سه سال پيش بود كه رئيس دفتر هماهنگي و سازماندهي مجريان سيما شد. به اين ترتيب شايد الان تنها مجري تلويزيون است كه حق دارد از همكارانش انتقاد كند و به آنها آموزش بدهد. فرزاد درباره كار مجريان معتقد است: "لحظه مرگ يك مجري لحظه‌اي است كه ديگران هم بتوانند مثل او صحبت كنند، مهمترين ابزار يك مجري واژه است. " و خودش نيز البته بيش از همه به ابزار كارش وارد است.
ابزار كارش كلمه است و كارش هم اينكه چنان اديبانه بداهه گويي كند كه اهل ادبيات از آن لذت ببرند و ما مردم عادي نيز رشته كلام از دستمان نرود. او در برنامه سحرگاه فقط صحبت نمي‎كند؛ جلوي چشم ما و شما قاليچه‎اي از كلمات مي‎بافد. هر روز يعني هر سحر هم نقش تازه‎اي مي‎زند. نقش‎هايي كه بازي نيست.
مي‎گويند مجري موفق كسي است كه خوب بتواند به معني سينمايي كلمه، "بازي " كند؛ در مورد خاص جمشيدي، جوشش واژگان از يك شاعرانگي و دانش برمي‎خيزد؛ هرچند كه باز مطالعه و فن اجرا هم براي رسيدن به سبك "اجراي ويژه " او كفايت نمي‏كند.
"براي همين برنامه سحري حداقل 10 ساعت مطالعه مي‎كنم "؛ مجري سحري رمضان نكته مهم در اجراي يك مجري را مطالعه مي‎داند: "انبان ذهن يك مجري هم خيلي زود تمام مي‌شود، اگر 50-40 تا واژه داشته باشد، زود تمام مي‌شود، مگر بتواند واژه ذخيره كند. " فرزاد نمي‎تواند از مطالعه دل بكند حتي موقع غذا خوردن! اين نكته را دوستش رضا رشيدپور مي‎گويد.
اجراي جمشيدي، مجموعه‎اي از تدارك انديشگي، تكنيك بيان و اجرا، خلاقيت ادبي و روحيه شاعرانه اوست كه خروجي‎اش، شهرت او به صفت "مرغ سحر " است. تناقض ثقيل‏گويي با پر هيجان و پيوسته سخن گفتن از تفاوتهاي اوست.
اما اين "پديده جمشيدي " وقتي با ميان‏برنامه‎ها جمع مي‎شود، خوراك معرفتي و معنوي سحري روزه‏داران را جور مي‏كند.
دشواري كار مجري اين برنامه، اجراهاي مونولوگ چند دقيقه‎اي و سرساعت چرخاندن آيتم‏ها و ميان‎برنامه‏ها است به نحوي كه راس ساعت اذان با ما خداحافظي كند؛ خداحافظي و سلامي كه به كلي متفاوت از همه اجراهاي تلويزيوني است. مثلا فقط براي يك سلام مي‎گويد: "در دنيايي كه مردم قناري لطيفه‌هايشان رو تو تلفن همراه حبس مي‌كنند، تو دنيايي كه مردم خبر بزرگ مرگ آدم‌ها رو روي ورق‌هاي A4 براي هم فكس مي‌كنند، من دستم را مي‌گذارم روي سينه به شما مي‌گويم سلام. "
فرزاد جمشيدي با تكرار و عادت، غريبه است و سحر روز بعد جور ديگري سلام مي‎كند: "اگه راست باشه كه بسم‌الله الرحمن الرحيم اسم اعظم خداست، اگه راست باشه كه خاصيت اين اسم رهاندن پليدي‌ها از دل مخاطب‌هاست، توي يه دستم بسم‌الله الرحمن الرحيم و تو دست ديگرم سلام مي‌گذارم و به شما عرض احترام مي‌كنم. "
او ضمن آسيب شناسي اجراي تكراري مجريان سيما معتقد است: "ما سراغ واژه‌ها نرفته‌ايم، چون به روح واژه‌ها نزديك نشده‌ايم. " وقتي از او مي‎پرسيم منظورش دقيقا چيست و اصلا او اين سبك نوشتن و گفتن را از كجا بدست آورده، مي‎گويد: "در اين مورد دو تا چيز را سر كلاس دانشگاه به بچه‌ها گفته‌ام، دو نكته را من ياد گرفتم از شهيد آويني و علي حاتمي، از علي حاتمي تصويرسازي و تصويري نوشتن را ياد گرفتم، از شهيد آويني آن چيزي كه براي من به يادگار مانده، صراحت در لهجه و صادقانه نويسي است. شهيد آويني اصلاً به دنبال دستچين كردن جملات نبود، من فكر مي‌كنم به روح واژه رسيده بود و از اين جهت كه روح واژه را با مخاطب در ميان گذاشته بود، توانسته بود قالب تعارف‌آميز روزمره را بشكند و بيننده و شنونده را خيلي راحت دستشان را بگذارد در دست واقعيت؛ صداقت را، آويني مثل نفس كشيدن در دست لمس مي‌كرد و مي‌توانست به را حتي با ما در ميان بگذارد. "
اين نكته روشن است كه نمي‎شود اين همه كلمات فاخر را در قالب يك متن از پيش تنظيم شده حفظ كرد و آنجا جلوي آنتن زنده و چشم ميليون‎ها بيننده مثل يك ضبط صوت تحويل مخاطب داد؛ آنهم بدون تپق و سكته و اشتباه لپي!
اگرچه او نمي‎خواهد پدرخوانده اجرا در ايران باشد اما "پدر اجراي ايران " عنواني است كه در ميان مجريان سيما، بيش از همه برازنده سيماي اوست. 
[HIGHLIGHT=#1F497D] بهترين مترجم كيست كه سكوت را ترجمه كند.  
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

Re: سِحر كلمات "پدر اجراي ايران " در سَحر تلويزيون

پست توسط ali1371 »

کی گفته ایشان پدر اجرای ایران می باشندسایت رجانیوز
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 433
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱:۴۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 733 بار
سپاس‌های دریافتی: 1344 بار

Re: سِحر كلمات "پدر اجراي ايران " در سَحر تلويزيون

پست توسط abbas.m.k »

آره ديگه .رجا نيوز.به نظر من كه بهترينه. :razz:
[HIGHLIGHT=#1F497D] بهترين مترجم كيست كه سكوت را ترجمه كند.  
Furious Poster
Furious Poster
نمایه کاربر
پست: 341
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸, ۹:۱۴ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1067 بار
سپاس‌های دریافتی: 1211 بار

Re: سِحر كلمات "پدر اجراي ايران " در سَحر تلويزيون

پست توسط saied tomcat »

اصلا هم ازش خوشم نمیاد رودهش زیادی درازه همچ چیز رو به هم میدوزه
>>ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم <<


نیروی دریایی حافظ مرز آبی

ياد گرفتم که :
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند.
2. با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 433
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۱:۴۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 733 بار
سپاس‌های دریافتی: 1344 بار

Re: سِحر كلمات "پدر اجراي ايران " در سَحر تلويزيون

پست توسط abbas.m.k »

نامه خواندنی فرزاد جمشیدی در رد دعوت تلویزیون های خارجی
در پی دعوت چند رسانه خارجی ار فرزاد جمشیدی برای همکاری ، این مجری توانمند سیما ضمن رد این دعوت ها نوشت:

تصویر

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

« در عملیات بدر، دست نیمه جان یک بسیجی که تا کمر در گل فرو رفته و پیدا بود به شدت مجروح شده ، مچ پایم را محکم چسبید…. هنوز در همان خطه و همان خاکم ؛ چون مچ پایم در دست آن بسیجی است . »

این کلمات به ابراهیم حاتمی کیا، تعلق دارد . قدیم ها می گفتند صبحتان را با حمد و صلوات ومعوذتین آغاز کنید. انقلاب ارزش ها که آمد یادمان داد جدااز آیه های روشنی قرآن ، صبح ها گاهی در رخسار برخی انتظارات هم ، نگاهی بیندازیم و از ارتفاع وجدان خودمان شرمسار شویم ! یکی از همین انتظارها ، عبارتی است که پیشانی این نوشته را بوسید با بدون فراز و فرود آهنگین کلام ، در پیش آمد ، همه غزل ها و غصه ها را یکجا تصنیف کرده باشم !

تلویزیون در سر زمین ما بیش از آنکه « یک رسانه تبلیغی در خدمت حاکمیت » باشد یک مهمانی محترمانه و آبرومند است که آدابش را دین و ادبش را فرهنگ غنی فلات گسترده ایران ،شکل داده است .شاید به خاطر همین خصلت رازگونه است که اگر هیچ سیستم نظارتی هم وجود نداشته باشد ، بازهم دوستداران صدا و سیما به خاطر همسایگی خود با این « خانه خیال » هرگز حاضر نخواهند شد کسی اعتقادات آنها را به بازی بگیرد یا کسی بیهوده در این قالب تماشا بنشیند و به کسالت دامن زند .

امتیازی که رادیو و تلویزیون در نزدیکی به خواسته های مردم پیدا کرده گوهر ارزشمندی که در دو جهت – هم دست اندر کاران صدا و سیما و هم منتقدین روز افزونش – از آن بهره می برند ! چگونه ؟ …عرض خواهم کرد :

هیچ کس ، نقد دلسوزانه جماعت آگاه و روشن ضمیر کشور را از رادیو و تلویزیون انکار نمیکند ؛ اما آیا کسی هم پیدا می شود که ادعا کند که صدا و سیمای ایران با همه طول و عرض وعمق و وسعتش ، گوشی شنوا برای خواسته های فردی و جمعی هموطنان ندارد و بدون رصد و تماشای علاقه و نیاز مخاطب برنامه هایش را با موج کوتاه سلیقه های شخصی ، تنظیم می کند ؟

این نوشتار در صدد دفاع از صدا و سیما یا عملکرد مدیرانش نیست … اتفاقا از نگاه کارشناسی مهم ترین مشخصه صدا و سیمای ما بی دفاعی برنامه سازان و مدیرانش محسوب میشود ! دفاع آن جاست که حقی از شما در معرض ضایع و تباه شدن قرار بگیرد و ما در صدا و سیما یاد گرفته ایم که « توپ » این حق ، همیشه در زمین مخاطب است .

مردم عادت کرده اند که مدیریت محتوایی این رسانه را به عهده بگیرند و تو اگررادیو و تلویزیون چهار تا کشور دیگر را هم دیده باشی ، از سرعت انتقال خواسته های ملی و تاثیرآن ها در صدا و سیمای کشور خودت ، حیرت خواهی کرد و بر گفته من – که صدا و سیما را به مثابه یک مهمانی بزرگ ملی ، تصویر و تمثیل کرده ام – گواهی خواهی داد .

عالمان ، مهتران ، روحانیان ، ایثارگران …. و همه کسانی که قد غم هاشان ، قدری از بام خانه خودشان ، آن طرف تر را هم می پاید برای صدا و سیمای سرزمین ما نگرانند و مثل یک موجود زنده به محضی که یک برنامه ، یک هنر پیشه ، یک موسیقی یا یک مجری ، دلواپسشان کند ، به خود حق می دهند – طبق یک ساز و کار دفاعی – از آن مراقبت کنند و من مدت هاست یقین پیدا کرده ام که فصل دوازدهم قانون اساسی در همان کلمات کوتاه ، برای صدا و سیما مرزی فراهم کرده و حد موفقیت یک مجری ، برنامه ساز ، هنرمند و … مدیر رسانه ملی را رضایت رهبری دانای راز انقلاب اسلامی بر شمرده است .

اینجاست که گنجشک واژه هایم را روی بند بند ایمانم می نشانم و به همان قلب های پاک و نگران مردم کشورم سوگند می خورم که اگر برنامه ای موفق شد ، سریالی به بام اقبال ملی نشست یا مجری ای محبوب شد ، حتما مهمانان همان ضیافت رادیویی و تلویزیونی در حقش دعا کرده اند . پس این به دل نشستن و مورد محبت واقع شدن از سوی مخاطبان رسانه ملی آسان به دست نمی آید و اگر کسی محبوب شد وآسان از کف داد جا دارد که خود ( پیش از آنکه از او بخواهند ) در ردیف « لا یعقلون » و « لا یشعرون » جایی برای خود دست و پا کند ! که خواجه لسان غیبش فرمود :

دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق ، نشانی دارد

…… در روزهای اخیر برخی سایت ها ( ودر پی آن ، تعدادی از مطبوعات ) نسبت به انتشار دعوت اینجانب به کشور های خارجی مطالبی منتشر کردند که در حد خبر این دعوتنامه ها مورد تایید حقیر و مسئولین صداو سیما قرار گرفت . اما بعد از آن پس لرزه هایی از موارد غیر واقعی ، از پذیرش این دعوت ها و حتی سفر قریب الوقوع اینجانب ! سخن گفت ، که جای تامل و تاسف دارد .

از شما سوال می کنم آیا می توان معنویت سحر گاهان ایران را در جای دیگری جستجو کرد ؟ راستی چه عمری باید از یک « مجری تلویزیون » سپری شود تا لیاقت پیدا کند در « صمیمیت سیال » سحر با مردم کشورش سخن بگوید ؟ این طلای ناب احساس و اخلاص مردم را که با یک رطب « ربنا » کامشان شیرین می شود و با یک التماش دعا ، دست اعتقادشان را به نخل اعتماد بر نامه ای تلویزیونی ، می سپارند ، با چه عیاری ( جز انصراف ) باید سنجید ؟

نه ……. اشتباه نمی کنم ! هنوز جیب عاطفه ام از نقل « حمد و صلوات » بینندگان سحری ، سر شار است . هنوز آمپول چندعکس و مصاحبه ، آنقدر بیهوشم نکرده که فراموش کنم با جلیقه های همین صدا و سیما ، پرستوی نشاندار مدینه و مکه شدم .

ودور از منظومه جوانمردی است اگر فراموش کرده باشم حج من مشروط و وامدار این سازمان بوده و …. اگر من نگویم ، لبان میکروفون ها و چشمان دوربین ها گواهی خواهند داد که چون بچه محل جام جم بودم ودر بهار جوانی ، سبزه زیارت کربلا و بیت عتیق خدا در باغچه عمرم رویید .

دعوتنامه ها را نگشاده ، بستم …. حتی نمی خواهم گوش بسپارم که تعدادی از دوستان و همکاران خواهند گفت : فلانی خوف کرد که بیرون ایران ، سکه سخنش را نخرند و متاعی از دکان دهانش ، نبرند ! فقط می گویم : حتی یک اجرا در رادیوی محلی ایران را با پر بیننده ترین برنامه های ماهواره ای کشور های خارجی عوض نخواهم کرد . اگر شده تا سال دیگر هیچ کاری نپذیرم ، شب و روزم را با خواندن و دانش آموختن ، سپری خواهم کرد تا سال بعد ( چنانچه لطف خداشامل حالم شد و بر سدره سحر نشستم ) از خاکستر این قلب سوخته که همه حرف ها را تحمل می کند ، ققنوسی بر خیزد و دوباره از آهنگ آشتی و آشنایی با مردم ایران ، سخن ساز کند .

خاطره ابراهیم حاتمی کیا را در خط اول این نوشته یادتان هست ؟
کار تعلق خاطر من نسبت به ارزش های خونپالای مردم ایران ، از مچ پا گذشته …. افسار اختیارم در دست این مردم پاکنهاد و عاشق است . تا عمر دارم به خاطر رضای خدا و خلق خدا ، خار خواهم خورد ، بار خواهم برد .

عمرتان دراز و پرگل
سی ام مهر ماه 1387 – فرزاد جمشیدی
[HIGHLIGHT=#1F497D] بهترين مترجم كيست كه سكوت را ترجمه كند.  
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4361
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6698 بار
سپاس‌های دریافتی: 12087 بار
تماس:

Re: سِحر كلمات "پدر اجراي ايران " در سَحر تلويزيون

پست توسط Mohammad 1985 »

saied tomcat نوشته شده:اصلا هم ازش خوشم نمیاد رودهش زیادی درازه همچ چیز رو به هم میدوزه


موافقم ! حرفهای بی ربطم کم نمی زنه !
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
Novice Poster
Novice Poster
پست: 69
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹, ۱۲:۳۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 55 بار

Re: سِحر كلمات "پدر اجراي ايران " در سَحر تلويزيون

پست توسط parham1345 »

متاسفانه این روز ها همه چی رنگ و بوی سیاست به خودش
اصلا نمیخوام وارد سیاست بشم ولی وقتی یکی میگه از صدای ربنای شجریان حالم به هم میخوره بعدش هم باید چنین انتخاب هایی را هم شاهد باشیم .
ارسال پست

بازگشت به “اخبار و حوادث”