مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Major
Major
پست: 221
تاریخ عضویت: دوشنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 117 بار
سپاس‌های دریافتی: 322 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط مهاجر تنها »

سلام

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﺭﺱ، ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ بازيگوشى ﺑﻪ ﻧﺎﻡ غلام درس ميخواند.

ﺭﻭﺯﯼ خانم معلمش كه از شيطنت های او به تنگ آمده بود با او دعوای سختی كرد و به او گفت كه در آينده هيچ چيز نميشود .!

غلام آنقدر در مقابل هم كلاسی هايش خجالت زده شد كه مدرسه خود را عوض كرد و تا سالها كسى از او خبر نداشت.

بيست ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﺑﻌﻠﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻗﻠﺒﯽ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺤﺖ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ.

ﻋﻤﻞ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ،
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪﻥ، ﺩﮐﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻋﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩ.

ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻭﯼ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﺑﻌﻠﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﯼ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻟﺒﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﻮﺩ.!

ﮐﻢ ﮐﻢ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮐﺒﻮﺩ ﺷﺪﻥ ﺑﻮد، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﮐﺘﺮ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺖ!

ﺩﮐﺘﺮ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ، پس از بررسی متوجه شد ﻧﻈﺎﻓﺘﭽﯽ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺩﻭﺷﺎخه ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ
ﻭ ﺷﺎﺭﮊﺭ ﮔﻮﺷﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ!!

اون نظافتچی کسی نبود جز
غلام ! ! !

ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯾﻦ غلام دکتر شده؟!!

نه بابا، غلام هیچی نشد😂
خیلی اوقات نتیجه اون چیزی نیست که ما فکر می کنیم
خجالت کردن خرد کردن افراد درست نیست

چه نظافتچیهایی هستند که که سگشون شرف داره به یک عده باجگیر سر گردنه که بیچاره کردن بیمارها
Major
Major
پست: 221
تاریخ عضویت: دوشنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 117 بار
سپاس‌های دریافتی: 322 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط مهاجر تنها »

هوالحبیب

سلام
پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی کند، استاد گفت: دَم آهنگری را بدم.

شاگرد مدتی ایستاده، دم را دمید و خسته شد و گفت: اوستا اجازه میدی بنشینم و بدمم؟!

اوستای آهنگر گفت: بنشین و بدم.

شاگرد باز مدتی دمید و خسته شد و گفت: اوستا اجازه میدی پام و دراز کنم و بدمم.!

اوستای آهنگر گفت: پا تو دراز کن و بدم.

بعد از مدتی شاگرد تنبل باز خسته شد؛ گفت: اوستا اجازه میدی بخوابم و بدمم؟

اوستا گفت: تو بدم، بمیر و بدم..!
Major
Major
پست: 221
تاریخ عضویت: دوشنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 117 بار
سپاس‌های دریافتی: 322 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط مهاجر تنها »

هو العلیم

سلام
روزی از یک دکتر دعوت کردند تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند

دکتر قصد داشت عملا به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است.

او دو لیوان برداشت، در یکی از لیوان ها
آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت.

سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت، کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند، آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت، کرم پیش روی همه تکه تکه شد.

دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید چه نتیجه‌ای می‌توانند از این آزمایش بگیرند.؟

یکی از حضار جواب داد: «اگه الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمی‌شود!»


✨هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی می‌کنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم. ما همان حرفی را می‌شنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط می‌کنیم، تا اینکه شکل عادت به خود بگیرد..
Major
Major
پست: 221
تاریخ عضویت: دوشنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 117 بار
سپاس‌های دریافتی: 322 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط مهاجر تنها »

هوالخالق

سلام


مردي ازدواج مجدد ميكنه و وقتي زن متوجه ميشه به روي خودش نمياره و خودش رو به بي اطلاعي ميزنه.!

شرايط زندگي روز به روز بهتر ميشه و ١٦ سال به خوبي و خوشي زندگي ميكنند، مرد ميميره و بعد از مراسم خانواده مرد تو خونه جمع ميشن و ميخوان موضوع ازدواج مجدد مرحوم رو به خانم بگن، زن هم خيلي عادي و بيخيال بهشون نگاه ميكنه.!

بالاخره پدر شوهرش مياد ميگه دخترم ميخوام موضوع مهمي رو باهات درميون بگذارم فقط ازت خواهش ميكنم منطقي باش و شرايط رو از اين كه هست سخت تر نكن، زن ميپرسه ميخواي در مورد ازدواج دوم شوهرم صحبت كني؟

همه با تعجب ميگن مگه تو ميدونستي؟

ميگه از همون ابتدا فهميدم ولي به روي خودم نياوردم چون اگه اون روز دعوا راه مينداختم ..... شبهامون رو تقسيم ميكرد، خرجي خونه رو تقسيم ميكرد، تا ازم ناراحت ميشد ميرفت پيش اون يكي، من هم خودم رو به بي اطلاعي زدم و در نتيجه:

هر شب كنارم بود، از اين ميترسيد كه متوجه بشم خرجي خونه بيشتر شد و مرتب برام هديه ميخريد، هميشه دنبال راضي كردنم بود و ميترسيد پيش من لو بره، اصلاً بهترين سالها همونهايي بود كه اون ازدواج مجدد كرده بود و من مثل ملكه زندگي ميكردم و شوهرم مثل مرگ ازم ميترسيد.! از اين بهتر چي بخوام؟؟!


ميگن شيطون كتاباشو جمع كرده رفته پيشش براي يك دوره آموزش فشرده😂😃
Major
Major
پست: 221
تاریخ عضویت: دوشنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 117 بار
سپاس‌های دریافتی: 322 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط مهاجر تنها »

هوالقاهر

سلام
ناصرالدین شاه در بازدید از اصفهان با کالسکه سلطنتی از میدان کهنه عبور می‌کرد که چشمش به ذغال‌فروشی افتاد.

مرد ذغال‌فروش فقط یک شلوارک به پا داشت و مشغول جدا کردن ذغال از خاکه ذغال‌ها بود و در نتیجه گرد ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره وحشتناکی را بوجود آورده بود.

ناصرالدین‌شاه سرش را از کالسکه بیرون آورده و ذغال‌فروش را صدا کرد.

ذغال فروش بدو آمد جلو و گفت: «بله قربان.»

ناصرالدین شاه با نگاهی به سر تا پای او گفت: «جنهم بوده‌ای؟»

ذغال فروش زرنگ گفت: «بله قربان!»

شاه از برخورد ذغال‌فروش خوشش آمده و گفت: «چه کسی را در جهنم دیدی؟»

ذغال‌فروش حاضر جواب گفت: «اینهائیکه در رکاب اعلاحضرت هستند همه را در جهنم دیدم.»

شاه به فکر فرورفته و بعد از مکث کوتاهی گفت: «مرا آنجا ندیدی؟»

ذغال‌فروش فکر کرد اگر بگوید شاه را در جهنم دیده که ممکن است دستور قتلش صادر شود، اگر هم بگوید که ندیدم که حق مطلب را اداء نکرده است. پس گفت:

«اعلاحضرتا، حقیقش این است که من تا ته جهنم نرفتم!»
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2939
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4587 بار
سپاس‌های دریافتی: 6763 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط bamn »

گفتید ذغال فروش ، پنجشنبه است ، یک فاتحه بخونید برای ذغال فروش محله ما . پیرمرد نازنینی بود ، با آن دست و صورت همیشه سیاه و کت و شلوار کهنه مشکی و کلاه پشمی قدیمی به سبک کلاه حامد کرزای ، هر روز صبح که از خونه می زدم بیرون ، سر کوچه جلوی مغازه اش ، اولین کسی بود که می دیدم و به او سلام می کردم ، تا آن روز که روی چهار پایه نشسته بود و جواب سلامم را داد و رد شدم . نیم ساعت بعدش یکی جلوی مغازه ام به قصاب همسایه گفت فلانی همینطور که روی چهارپایه نشسته بوده تمام کرده ... دنیای بی وفا ، حالا بعد از دوازده سال حتی اسمش هم یادم نمی آید!
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Major
Major
پست: 221
تاریخ عضویت: دوشنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 117 بار
سپاس‌های دریافتی: 322 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط مهاجر تنها »

هوالعلی
سلام



یه بنده خدایی تعریف می کرد :

با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم، یه بچه ی ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش، هی میگرفت طرف من هی میکشید طرف خودش.!!

منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم! :::P 😋

بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.!

خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.!! :???:

ولی وای خدا! یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته..! :AA:

رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.!

خلاصه حل شد، اما یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.!!

دوباره رفتم…!

سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.!!

اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی…!!

رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟؟!

گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!

خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم، خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟!!

گفت بله و یکی داد..!

رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین، الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.!

خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام..!

ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!

منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم!

یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…!

بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟

گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود! شما درکم نمیکردین!

خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!

نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند، سعی کنید یه کاری کنید درکتون کنند😄!!!
Major
Major
پست: 221
تاریخ عضویت: دوشنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 117 بار
سپاس‌های دریافتی: 322 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط مهاجر تنها »

هوالرحیم
سلام



یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم...

از دور دیدم یك كارت پخش كن خیلی با كلاس، كاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر كسی نمیده!

خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می كرد و معلوم بود فقط به كسانی كاغذ رو می داد كه مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند، اهل حروم كردن تبلیغات نبود ....!

احساس كردم فكر می كنه هر كسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدمهای باكلاس و شیك پوش و با شخصیت میده!

از كنجكاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!

خدایا، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با كلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می كنه؟!!

كفشهامو با پشت شلوارم پاك كردم تا مختصر گرد و خاكی كه روش نشسته بود پاك بشه و كفشم برق بزنه!

شكم مبارك رو دادم تو و در عین حال سعی كردم خودم رو كاملا بی تفاوت نشون بدم!

دل تو دلم نبود، یعنی منو می پسنده؟ یعنی به من هم از این كاغذهای خوشگل میده...؟!

همین طور كه سعی می كردم با بی تفاوتی از كنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم كرد و یک كاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت:

"آقای محترم! بفرمایید...!

قند تو دلم آب شد!

با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم :

می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم!

كاغذ رو گرفتم، چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم كه داشتم با سر می رفتم توی كیك...!

وایسادم و با ولع تمام به كاغذ نگاه كردم، نوشته بود:

"دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و آمریكا😂" :???:
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4088
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 12 اردیبهشت 1389, 12:44 pm
محل اقامت: زمین پهناور خدا ( أرضُ الله الواسعة)
سپاس‌های ارسالی: 4432 بار
سپاس‌های دریافتی: 8557 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط MOHAMMAD_ASEMOONI »

سخن ظریف در اخبار امروز خطاب به سرمایه داران خارجی :
شما بازاری امن تر !!!! و مطمئن تر !!!!!! و سالمتر !!!!!!!!!!!... از بازار جمهوری اسلامی ایران پیدا نمیکنید
صرفه‌جویی های میلیونی در هزینه‌های خودرو

صرفه‌جویی های میلیونی در هزینه‌های زندگی

برنامه‌های کاربردی اندروید و اطلاعات مهم در مورد تنظیمات اندروید

جسارتاً آموزش توبه به زبان ساده

توصیه‌های مهم امنیتی

توصیه‌های بسیار مهم بهداشتی

تاپیک جامع سرویس و تعمیر و مشاوره آبگرمکن و پکیج

سوالات سیستم آبرسانی ساختمان


 دوستِ عزیز، چه باور کنی چه باور نکنی چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ،همه ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برای بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه.
یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست.

باور نمیکنی؟ همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و نفوذت رو به کار بگیر
تا مانعِ پرواز بشی.
قبول نداری؟
این شما واین هم دنیا
 
Major
Major
پست: 221
تاریخ عضویت: دوشنبه 11 دی 1396, 9:34 am
سپاس‌های ارسالی: 117 بار
سپاس‌های دریافتی: 322 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط مهاجر تنها »

هوالخبیر

سلام

از امیر کبیر پرسیدند:

در مدت زمان محدودی که داشتی
چطور این مملکت رو از هرچی دزده
پاک کردی؟

گفت: من خود دزدی نمی کردم
و نمی گذاشتم معاونم هم دزدی کند.
او هم از این که من نمی گذاشتم دزدی کند ، نمی گذاشت معاونش دزدی کند و ....
تا آخر همین طور!
به همین سادگی...!

اگر من دزدی میکردم تا آخر
دزدی میکردند و کشور می شد دزدخانه،
همه هم دنبال دزد میگشتیم
و چون همه ما دزد بودیم
هیچ دزدی را هم محکوم نمی کردیم !!

📌حکایتی بس آشنا...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2939
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4587 بار
سپاس‌های دریافتی: 6763 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط bamn »

مهاجر تنها نوشته شده: پنج‌شنبه 28 تیر 1397, 3:29 pmهوالخبیر

سلام

از امیر کبیر پرسیدند:

در مدت زمان محدودی که داشتی
چطور این مملکت رو از هرچی دزده
پاک کردی؟

گفت: من خود دزدی نمی کردم
و نمی گذاشتم معاونم هم دزدی کند.
او هم از این که من نمی گذاشتم دزدی کند ، نمی گذاشت معاونش دزدی کند و ....
تا آخر همین طور!
به همین سادگی...!

اگر من دزدی میکردم تا آخر
دزدی میکردند و کشور می شد دزدخانه،
همه هم دنبال دزد میگشتیم
و چون همه ما دزد بودیم
هیچ دزدی را هم محکوم نمی کردیم !!

📌حکایتی بس آشنا...
توجه داشته باشید که :
امیر کبیر دزدها را برکنار کرد ، اما چون خیلی هایشان نفوذ و پارتی داشتند نتوانست آنها را مجازات کند ، و دزدی که مجازات نشود یا مجازاتش متناسب با بزه ارتکابی نباشد ، جری تر می شود ، و همین دزدها بودند که زیر پای امیرکبیر را خالی کردند و او را به کشتن دادند .

مفسد اقتصادی باید به اشد مجازات برسد ، تراشیدن توجیهاتی مثل اینکه " در کنار دزدی ها و اختلاس هایش به مملکت هم خدمت کرده " ، " او مخ اقتصاد است و باید از هوشش استفاده کرد " ، " اگر مجازات شود پول هایی که بالا کشیده برای همیشه ناپدید می شود " و ... فقط باعث گستاخ تر شدن آنها می شود .
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4088
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 12 اردیبهشت 1389, 12:44 pm
محل اقامت: زمین پهناور خدا ( أرضُ الله الواسعة)
سپاس‌های ارسالی: 4432 بار
سپاس‌های دریافتی: 8557 بار

Re: مطالب جالب، سرگرم کننده و خنده‌دار

پست توسط MOHAMMAD_ASEMOONI »

مهاجر تنها نوشته شده: پنج‌شنبه 28 تیر 1397, 3:29 pm هوالخبیر

سلام

از امیر کبیر پرسیدند:

در مدت زمان محدودی که داشتی
چطور این مملکت رو از هرچی دزده
پاک کردی؟

گفت: من خود دزدی نمی کردم
و نمی گذاشتم معاونم هم دزدی کند.
او هم از این که من نمی گذاشتم دزدی کند ، نمی گذاشت معاونش دزدی کند و ....
تا آخر همین طور!
به همین سادگی...!

اگر من دزدی میکردم تا آخر
دزدی میکردند و کشور می شد دزدخانه،
همه هم دنبال دزد میگشتیم
و چون همه ما دزد بودیم
هیچ دزدی را هم محکوم نمی کردیم !!
سلام
در اَمثال و حِکَمِ عربی حکمتی هست که میگه:
الشُعوبُ بِحُکّامِها
یعنی ملتها به حاکمانشان هست . یعنی اگر دیدین ملتی به دزدی و غارت و چپاولِ همدیگه مشغولند بدانیدکه حاکم وگردانندگانِ کشورشان چنینند که باعث شده ملت هم مثل اونها بشند
.
همچنین میگن:
کسی که خودش رو از مجازات در امان میبینه راحت کار خلاف انجام میده

یعنی وقتی میبینه نظارت و حسابرسی وگود نداره راحت میدزده بی هیچ ترس ونگرانی
.
خودمون هم در اَمثالمون میگیم:
کدخدا رو ببین ده رو بچاپ
دیگر بر کسی پوشیده نیست که یک امپراطوری اقتصادیِ مخفیانه تشکیل شده از حدود 40 سال قبل با چراغ سبزِ .... که خیمه زده روی تمام ثروتها و درآمدها و مشاغلِ درجه یکِ کشور و میزنند و میبرند و میخورند و به هیچ کسی هم حساب پس نمیدند .
بدبخت ترین انسانها کسانی هستند که در ظلمشون و گناهشون موفقند و کسی نمیتونه مچشون رو بگیره یا اگر هم بگیره حریفشون نمیشه
.
خوش و سرمستند و قهقهه میزنند و میگن:
بنازیم به خودمون . زدیم و بردیم خوردیم و هیچکسی هم نفهمید یا حریفمون نشد
.

بیچاره های بدبخت غافلند که پرونده هاشون میره دادگاهِ رب العالمین و اونجا دیگه نه کسی میتونه انکار کنه یا فرار کنه یا دروغ بگه یا رشوه بده و نه مال و منالی داره تا شاکیها رو راضی کنه



إنَّ اللهَ یُمهِل وَلا یُهمِل (خدا مهلت میدهد نه اینکه اهمال در کارش باشد )
یعنی بالاخره روز حسابرسی فرا میرسه
صرفه‌جویی های میلیونی در هزینه‌های خودرو

صرفه‌جویی های میلیونی در هزینه‌های زندگی

برنامه‌های کاربردی اندروید و اطلاعات مهم در مورد تنظیمات اندروید

جسارتاً آموزش توبه به زبان ساده

توصیه‌های مهم امنیتی

توصیه‌های بسیار مهم بهداشتی

تاپیک جامع سرویس و تعمیر و مشاوره آبگرمکن و پکیج

سوالات سیستم آبرسانی ساختمان


 دوستِ عزیز، چه باور کنی چه باور نکنی چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ،همه ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برای بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه.
یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست.

باور نمیکنی؟ همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و نفوذت رو به کار بگیر
تا مانعِ پرواز بشی.
قبول نداری؟
این شما واین هم دنیا
 
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”